تداوم فعالیت سازمان فداییان ، مانع بارکش شدنِ خواهدبود



ادبیات کهن ایران سراسر درس ست و شعرای بزرگ تجارب تاریخی و درس آموز را به سلسله نظم کشیده اند، برای عبرت آیندگان. « گر بگریزی ز خراجات شهر / بارکش غول بیابان شود»۰( مولوی ). بعد از فرآیند وحدت سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت – { زین پس سازمان }در حزب چپ ایران مزین به پسوند فدائیان خلق { زین پس حزب }عناصری هنوز هم تحت لوای اتحاد چپ ها از ادغام و یا تغییر نام حرف می زنند

تداوم فعالیت سازمان، مانع بارکش شدنِ خواهدبود.

ادبیات کهن ایران سراسر درس ست و شعرای بزرگ تجارب تاریخی و درس آموز را به سلسله نظم کشیده اند، برای عبرت آیندگان. « گر بگریزی ز خراجات شهر / بارکش غول بیابان شود»۰( مولوی ). بعد از فرآیند وحدت سازمان فدائیان خلق ایران – اکثریت – { زین پس سازمان }در حزب چپ ایران مزین به پسوند فدائیان خلق { زین پس حزب }عناصری هنوز هم تحت لوای اتحاد چپ ها از ادغام و یا تغییر نام حرف می زنند و اخیرا نیز این امر در فضای مجازی بویژه فیس بوک تلاش می کند. بدون هرگونه پیش فرض وارد مسائل می شوم. شواهد و کوشش برای تغییرنام گروههای هوادار جریان چپ در فضای مجازی گویای آن هستند، که باز هم خبری شده است، و خبری در راه است که طراحان خبر، شاید شاهدان بازاری دیروز هستند که با انشعاب نابهنگام دیروز انحلال فدائیان را نشانه رفته بودند که خوشبختانه موفق نشدند؛ آنان اینک بعد از آن طی طریق نافرجام، بازگشته اند و دست اتحاد به سوی سازمان قدیمی و ریشه دار دراز کرده اند تا مثلا اتحاد ضدتفرقه را به سرانجام رسانند، اما با همان منش و خصلت قبلی، لیکن این بار در زرورق اتحاد خواهی و رفع تفرقه و تشتت پیچیده شده. آیا واقعا آن شاهدان بازاری دیروز که پرده نشین امروز هستند، در برابر این اقدامات چه نظری دارند؟ قطعا پاسخ مثبت چندان آسان نیست و پاسخ صریح منفی نیز برآشفته شان می کند. آیا این حجم تبلیغات، به منظور ادغام و تغییر نام جهت عادی کردن حذف سازمان از گردونه فعالیت سیاسی نیست که قرار است در این راستا حذف و هدم سازمان فدائیان خلق – اکثریت – انجام شود؟
براساس شواهد تاریخی، سازمان از روز یازده اردیبهشت 60 این نام ماندگاررا در میهن اعلام،و هیچکس از جمله ما به عنوان بخشی از سازمان که ساکن نقاط مختلف خارج از کشور هستیم اجازه تغییراین نام را نداریم . کما اینکه همه آنهایی که به هر دلیل از سازمان رفته بودند برای خود پسوند و پیشوندی برگزیدند. بدون اغراق می گویم چرا باید از سطح فعالیت سازمان کاسته شود تا بعد از انفعال به مرز انحلال کشانیده شود، آنهم سازمان ریشه داری که در خارج و هنوز هم در داخل کشور از پایگاه اجتماعی کافی برخورد است ، چرا باید از گستره فعالیت این سازمان کاست تا مثلا بستر فعالیت برای حزب نوتاسیس فراهم شود؟ قطعا این بسترسازی اراده گرایانه و دستوری از بالایِ راهیان مقصد نامعلوم نمی توانند، مجددا حذف سازمان جهت تقویتِ حزب را به نقطه دلخواه برسانند، و به فرض محال اگر برسانند، وضعیت مان در سازمان ارزشمندمان جز این نخواهد بود که خارکش حزب شویم.
در این نکته هم نظر هستیم که همگرایی در صفوف نیروهای چپ امری ضرور و اقدامی ضد تفرقه است، اما چرا همگرایی باید در قالب یک تشکل مشترک سیاسی با مضمون حزبی باشد. پسندیده تر نیست که « تشکل بزرگ » با هر مضمونی بر قامت سازمان افزوده شود تا باعث تقویت آن شود؟ بدین خاطر پرده نشینان باید از اقدام به هر تصمیم اراده گرایانه جهت انحلال سازمان پرهیز کنند.
این اصرار برای من تعجب آور است که چرا باید سازمان را بسمت انحلال سوق داد، آنهم سازمانی که چه در داخل کشور - دهه 60 خورشیدی - و چه پس از اسکان ناخواسته و اجباری، همچنان مبدع و پرچمدار ایجاد اتحاد نیروهای چپ شده بود و عملکرد این سازمان در ادوار گذشته تاکنون، بیانگر حرکت در راستای گفتگوها، همکاری و تعامل و تشکیل اتحادهای متعدد بوده است. بنابراین شایسته به نظر نمی رسد که سازمانی با پشتوانه تاریخی و دارای پایگاه اجتماعی بویژه داخل کشور در راه ایجاد حزب فنا گردد تا باعث بقا تشکلی نو شود. مگر چه ایرادی دارد که سازمان مبنای تشکل بزرگ باشد و نیروهای خواهان اتحاد از هر نحله چپ به سازمان بپیوندند؛، این اقدام چه ایرادی دارد؟ چرا بایستی سازمانی با عمر نیم قرن روانه تاریکخانه بایگانی تاریخ شود تا حزب نوتاسیس را جایگزین کرد، حزبی که به تداوم آن امیدی نیست، زیرا احتمال قوی می رود که تلاش های در جهت اتحاد بی ثمر باشد و دوستان حزب نه تنها موفق نشوند، ارکان تشکل نوتاسیس را توسعه دهند، بلکه آن را به سه کنج رینگ فنا و انحلال خواهندبرد تا به سرنوشت اتحاد جمهوریخواهان ایران گرفتار شوند.

تاکید دیگر من این است که چرا باید همه قامت سازمان در حزب ذوب شود، مگر سازمان از پتانسیل کافی برخوردار نیست تا مدیریت تشکل بزرگ چپ را در قامت خود رقم بزند، طبعا سازمان قادر است همۀ مناسباتِ خود با احزاب‌ و سازمان‌های سیاسی را در اختیار گیرد. مسئله ای دیگر که نمی شود از کنار آن به راحتی عبور کرد، آن است که اخیرا در فضای مجازی، تشکل های حامی اتحاد با امضا داخل کشور نشر می یابد. این قبیل امضا ها بدون اینکه در صدد نفی و یا اثبات صحت آنها برآیم، ولی نمی توانند همه هواداران و اعضا بازمانده سازمان در داخل کشور را نمایندگی کنند، بدو ن تردید خیل عظیم بازماندگان سازمان در داخل کشور و کثیری ازاعضا تشکیلات خارج کشور با وجود اینکه خواهان پایان بخشیدن به تفرقه در اردوگاه چپ هستند ولی ابدا زیربار حذف سازمان جهت تقویت حزب نخواهند رفت، زیرا نمی خواهند خارکش حزب گردند.

بهر حال فراموش نشود که شاخصه های مشخص اپوزیسیون بدین قرارند . بی برنامگی ، فقدان آلترناتیو ، ضعف در سازماندهی، نداشتن نفوذ در افکار عمومی و پایگاه اجتماعی جهت بسیج توده ها ، عامل اصلی تشتت فکری بین تمام نحله های چپ، میباشد . بنظر شما ، با توجه به تشتت فکری بین تمام نحله های چپ، کدام تشکل میتواند بر اینهمه عوامل ناکامی فایق آید؟ قطعا سازمان قدرتمندتر از حزب بوده و میتواند این رسالت تاریخی را به فرجام برساند.

مهرزاد وطن آبادی

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: