فرجام دین خویی

سید محمود دعایی نماینده کنونی رهبر ایران در روزنامه اطلاعات که اولین سفیر دولت انقلابی در عراق و همچنین از یاران آیت الله خمینی هنگام اقامت او در نجف بود نقل می کند که چگونه صدام حسین چندبار برای خمینی نامه نوشت و ضمن تبریک انقلاب اسلامی و آرزوی تداوم روابط دوستانه بین ایران و عراق، از اقدامات انقلابیون در مناطق شیعه نشین عراق شکایت کرد و خواستار اصلاح این گونه رفتارها شد. در خاطرات محمود دعایی آمده که خمینی نه تنها هیچ جوابی به نامه ها نداد، بلکه با فحاشی به صدام اعلام کرد حکومت بعثی صدام باید

 

بیماری ذهنی دین خویی و ناپرسایی آنگونه که متفکر اصیل و تیزبین معاصر زنده یاد آرامش دوستدار در فرهنگ ما دیده و فهمیده بود و البته آنگونه که من نوعی به عنوان یک خواننده کنجکاو کتابهای او فهمیده ام، تاریخی به بلندای ایران زمین از چند هزار سال پیش تا کنون را در بر می گیرد که ترکیبی است از اسطوره ها، جهان بینی ها، مذاهب، عرف‌و سنت‌های فرهنگی و اجتماعی که در طول هزاران سال تاریخ این خاک زیبا اما رنجور خود را در اشکال مختلف  نمایان کرده اند و  تمام حیات زیستی ایرانیان به عنوان یک ملت را در بر می گیرد و تا کنون نیز ادامه دارد.

 

مقدمه بالا صرفن ازین جهت گفته شد که بدانیم هیچ عرصه ای از زندگی ما ایرانیان نیست ( شخصی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی، فکری، علمی و....)  که از بلای دین خویی و ناپرسایی در امان مانده باشد و در این مقاله سعی می شود به تاثیر این بلا در تصمیم گیری های مربوط به جنگ هشت ساله پرداخته شود. 

ناگفته نماند نگارنده خود را به هیچ عنوان دارای صلاحیت برای سخن گفتن درباره مفاهیم گسترده و ژرفی مانند دین خویی و ناپرسایی در فرهنگ ما نمی داند و علاقه مندان می توانند برای آشنایی بی واسطه با این مفاهیم به کتابهای زنده یاد آرامش دوستدار مراجعه کنند. 

اگر چه بنابه به مصالح بین المللی و بده و بستانهای بین دولت‌ها در روابط دوجانبه و جامعه بین الملل، حکومت بعثی عراق به عنوان متجاوز به ایران شناخته و محکوم شد و باید غرامت می پرداخت (که البته هیچ وقت پرداخت نشد!)، این جفا به تاریخ خواهد بود اگر نقش شخص آیت‌الله خمینی و نظام نوپای برآمده از انقلاب را در تحریک مستمر دیکتاتور عراق برای حمله نظامی به ایران نادیده بگیریم. 

 

سکولار بودن دولت عراق و سرکوب مرجعیت و جمعیت شیعه بوسیله حکومت بعثی، کینه شخصی خمینی از صدام حسین و حکومت بعث با تجربه ۱۳ ساله تبعید در عراق،  بعلاوه دخالت‌ها و تحریکات مستمر افرادی مانند محمد منتظری و دیگرانی مانند او که بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ و با اشاره خمینی در صدد ایجاد انقلاب اسلامی دوم در عراق بودند و مشغول مسلح کردن شیعیان عراقی برای قیام علیه حکومت بعثی بودند همه و همه در ایجاد جنگ خانمان سوز هشت ساله نقش داشتند.

 

سید محمود دعایی نماینده کنونی رهبر ایران در روزنامه اطلاعات که اولین سفیر دولت انقلابی در عراق و همچنین از یاران آیت الله خمینی هنگام اقامت او در نجف بود نقل می کند که چگونه صدام حسین چندبار برای خمینی نامه نوشت و ضمن تبریک انقلاب اسلامی و آرزوی تداوم روابط دوستانه بین ایران و عراق، از اقدامات انقلابیون در مناطق شیعه نشین عراق شکایت کرد و خواستار اصلاح این گونه رفتارها شد. در خاطرات محمود دعایی آمده که خمینی نه تنها هیچ جوابی به نامه ها نداد، بلکه با فحاشی به صدام اعلام کرد حکومت بعثی صدام باید با انقلاب مردم عراق نابودگردد!!

گرچه انقلاب اسلامی سال ۵۷ خود نمونه یک انقلاب برخواسته از دین خویی و ناپرسایی است ( کافی است ترکیب غریب ملاهای فقه جواهری خوان حوزه های جهلیه، مارکسیست‌های دو آتیشه نا آشنا با مارکسیسم و تاریخ و اجتماع ایران و روشنفکران سکولار و لیبرال متوهم را به یاد آرید که همگی زیر علم آیت‌الله خمینی سینه می زدند) اما این واکنش خمینی به نامه های صدام حسین و همچنین ترغیب به ایجاد بلوا و آشوب در عراق را می توان در مورد جنگ هشت ساله، اولین نمونه ای دانست که دین خویی و ناپرسایی بر عقل سلیم و خرد سیاسی غلبه می کند. رهبر ایران که خوب شخصیت نامتعادل صدام حسین را می شناخت، به جای آنکه به فکر پرهیز از ماجراجویی و درانداختن کشور و مردم به جنگی خانمان سوز و حفظ جان و مال و حیات ملت ایران باشد که هر عقل سلیمی آنرا تایید می کرد و می کند، کینه شخصی و توهمات انقلابی و شیعی خود را در تصمیم گیری برای پرهیز از ایجاد خصومت بین دو همسایه دخیل می کند و عقل سلیم به کنار، برخلاف تمام قواعد بین المللی دستور آشوب افکنی در کشور همسایه ایران را می دهد، آنهم هنگامی که کشور ایران درگیر چنددسته گی و درگیری‌های آغاز انقلاب است. اگر این تصمیم حاصل تاثیر دین خویی و ناپرسایی نیست آنهم در بالاترین سطوح حکومتی پس حاصل چیست؟

ازین میگذریم، جنگ خانمان سوز با خیره سری هر دو رهبر آغاز می شود و می رسیم به تاریخ پس از شکستن حصر آبادان و آزاد سازی خرمشهر. در این برهه تاریخی که عراق تقریبن به جز چند منطقه، کاملن به پشت مرزهای بین المللی ایران و عراق بازگشته است، هیات‌های گوناگون از کشورهای منطقه و اسلامی در کنار هیات‌های بین المللی، به ایران سرازیر می شوند تا پیشنهاد صلح به مقامات ایران بدهند آنهم با تعهد پرداخت کامل خسارات ایران از طرف کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس و اعلام عراق به عنوان متجاوز.

 

مقامات ایران برای پایان جنگ به صورتی پیروزمندانه ، محترمانه و با دریافت کامل خسارت جنگ در عین کسب محبوبیت و وجاهت بین المللی فرصتی بهتر ازین نمی توانستند پیدا کنند. اما افسوس که اینجا هم علیرغم توصیه دلسوزان مانند مرحوم مهندس بازرگان و دیگران و به جای دست یازیدن به نور خرد انسانی برای تصمیم گیری درباره امری چنین مهم و سرنوشت ساز، دین خویی و ناپرسایی تاریخی اینبار بصورت توهمات فرماندهان سپاه برای فتح بغداد و کربلا و سپس قدس بروز می کند و با دادن شعارهایی مانند «راه قدس از کربلا می گذرد»  و توهم هاشمی رفسنجانی در بدست آوردن یک پیروزی بزرگ ( لابد فتح بصره!!)، تمام پیشنهادات عالی صلح از طرف مسوولان جمهوری اسلامی رد می شود.

 

آیا غیر از دین خویی و ناپرسایی چند هزار ساله ای که در میانه راه با ترکیب شدن با یک دین عربی خردستیز و انسان سوز، قدرتمند تر هم شده است می تواند چنین حماقتی بیافریند که مسوولان جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۱ مرتکب شدند؟ جوابگوی آنهمه خسارات غیر قابل جبران انسانی و اقتصادی که بین سالهای ۶۱ تا ۶۸ اتفاق افتاد کیست؟ پیشنهادات صلحی را که می توانست متضمن شرف، حیثیت و حیات ملی ایرانی باشد را نپذیرفتند که در انتها به جام زهر برسند؟

اگر این تصمیمات به غایت خرد ستیز و انسان سوز ( که تصمیمات جنگ هشت ساله تنها نمونه های از آنهاست ) حاصل دین خویی و ناپرسایی ژرف در تمام ارکان حیات و ممات ایران و ایرانی نیست، نتیجه چیست؟

 

بی ربط نخواهد بود اگر بگوییم رژیم جمهوری اسلامی در تمامیت خویش نتیجه، جمع و نماد بی کم و کاست و نقطه کانونی همان دین خویی و ناپرسایی تاریخی ست که قرن‌ها در این خاک جاری بوده است و باعث تیره روزی تاریخی این ملت گشته است.

از جنگ هشت ساله بگیرید تا رعایت حقوق بشر، از برنامه های اتمی بگیرید تا دخالت نظامی در کشورهای منطقه، از مدیریت اقتصاد بگیرید تا مدیریت محیط زیست، در کدام حیطه بوده که مبنای عمل حکومت‌گران جمهوری اسلامی مخصوصن در عرصه های کلان و سرنوشت ساز خرد انسانی بوده باشد؟ به زحمت می توان نمونه ای پیدا کرد.

درباره دین خویی و ناپرسایی در رژیم جمهوری اسلامی و در عرصه های گوناگون می توان کتابها نوشت. افسوس که در این میان این جوانی، آینده و آرزوهای یک ملت، بخصوص جوانان است، که در آتش بی خردی، دین خویی و ناپرسایی مسوولان می سوزد...

 

 

 

 

 

  

 

بخش: 
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: