از " تکرار مکرّرات" تا " زندگی احساس شده " *

شناخت هر نویسنده بی گمان از آن چه او نوشته و به آن توجه داشته است نمایان می شود. آثار هر نویسنده بیانگر تصویری است که او از خود به جهان و جهانیان نمایان می سازد. اگر چه این قطعیت ندارد. اما کلیتی از یک شناخت است که می تواند این فرصت را فراهم کند تا خواننده به جهان اندیشه ورزی نویسنده یا شاعر و هنرمندی دست بیابد.

از " تکرار مکرّرات" تا " زندگی احساس شده " *

برای شهروز رشید.1

 

شناخت هر نویسنده بی گمان از آن چه او نوشته و به آن توجه داشته است نمایان می شود. آثار هر نویسنده بیانگر تصویری است که او از خود به جهان و جهانیان نمایان می سازد. اگر چه این قطعیت ندارد. اما کلیتی از یک شناخت است که می تواند این فرصت را فراهم کند تا خواننده به جهان اندیشه ورزی نویسنده یا شاعر و هنرمندی دست بیابد.

برای هیچ اهل تفکر و قلم وهنرمندی، چه بد و چه خوب، "مرگ" وجود ندارد. شاید امر "نگارش" و "خلاقیت" یگانه اهرمی در برابر "مرگ" باشد که آن قادر نیست خط بطلان بر آن بکشد. چیز دیگری که در برابر "مرگ" قد اعلم می کند "یاد" است. فرد در خاطره می ماند و تا " یاد" هست او نیز در خاطره ها زندگی می کند.

شهروز رشید از این گونه قلم به دستان است.

او زاده اردبیل است. به راه کارگر گرایش داشت. سال هایی را در زندان های جمهوری اسلامی گذرانده و ترکه ی تر شکنجه بر او نیز خورده است. این دوران که او کمتر از آن سخن می راند و بیشتر بر محتوای اصیل آن که همانا نوشتن است می پردازد، تاثیر نهایی اش را بر اندیشه و روان او وارد آورده است. گریز از کشور در سال 1362 و اقامت گزیدنش در آلمان این فرصت را فراهم آورد تا او نه تنها به فعالیت های سیاسی اش ادامه دهد بل که همسو با آن به ادبیات جدی نیز بپردازد.

او با نزدیک شدن به ادبیات کلاسیک و تحلیل و بررسی  آن مثل "نظامی گنجوی" توانست آراء و اندیشه خود را نیز مطرح سازد.

او که برخاسته از جامعه کارگری است، ساده  می گوید و عمیق می اندیشد. جهانی بی ریا و صمیمی دارد. اما در کنار این صمیمیت و ساده گی، "تنهایی" سهم مازاد او از زندگی است. تنهایی در اندیشه و منش زیستنش همواره او را از عام جدا می کند، بی آن که خود را تافته جدا بافته از مردمان بیابد.

او آثار بسیاری را دارد. نُه اثر شعر به زبان فارسی سروده است که عمدتاً زبان و قالب آن اشعار در هر مجموعه شعری یکی است. او به سبک "سپید" می نویسد. سرودهایش نقب به نثر می زند، نثری که از تصنُع عاری است.

شاید بتوان چنین گفت که او بیش از که شاعر باشد، تحلیل گر خوب ادبیات است. ادبیات کلاسیک و معاصر ایران را می شناسد و قادر است به بازبینی  نو و متفاوتی از ادبیات بپردازد. نگاهش دو سویه است و از کهن، نقبی به مدرن می زند و از مدرنیت بازگشتی تحلیل وار به گذشته دارد. گویی پی برده است که مدرنیته از بسیاری جهات بی جان و فاقد روح و فاقد عواطف قوی است که قلب را به لرزش در می آورد. هر چند اگر ضروری ، منفک ناشدنی و اجتناب ناپذیر باشد، خلاء  و حفره های بسیار دارد. مثلا به جای  آن تمثیل های عرفانی شاعران و عارفان، جای آن احساس غیرخویشی و بیگانگی پیوند می خورد. 

"سرزمین های وجودی" برخاسته از فرهنگ های گوناگون عالم اند که محکوم اند در دنیایی موزائیک وار، مجاورت یکدیگر را تحمل کنند. ما این را در بررسی های ادبی او در نشست های ادبی و هم چنین از آثار برگزیده ای که او بر آن ها دست گذاشته است می توانیم دریابیم.

کتاب شعر دیگری هم از او به نام "این جا ایران است" موجود است که به زبان آلمانی منتشر شده و برگرفته از اشعار بیست و هفت تن از شاعران ایرانی است که اساسا شعرهایی در خصوص موقعیت فعلی اجتماعی و سیاسی ایران است و اشاره به کشتار سال 67 دارد. این اثر متاسفانه در میان خوانندگان زبان آلمانی خوش ندرخشید. شاید این باز می گردد به چندین عامل متفاوت پذیرش و جدایی بین این فرهنگ با آن فرهنگ. به طور کلی فرهنگ میزبان رویگرد خلاقیتی به مسائل سیاسی  کشور ایران ندارد.

آن ها "خلاقیت هنری" را با مسائل و موضوعات سیاسی جدا می پندارند و آن را امری هنری یا ادبی تلقی نمی کنند. از سویی خوانندگان آلمانی شناخت دقیق و درستی از سیاست های جمهوری اسلامی ندارند و از وضعیت واقعی زندانیان سیاسی و کشتار سال 67 نیز بی اطلاع اند.

او شش اثر دیگر را از نویسندگان متفاوتی ترجمه نموده است. اما پژوهش اصلی او در خصوص "نظامی گنجوی" بود که در طی گفتارهای شنیداری در جلسات ادبی و هنری مطرح شده است. اما در همین نکته باید ثابت ماند و نوشت؛ اگر چه او بر این باور است که "مخزن الاسرار" مانیفیست "نظامی گنجوی" است. اما در بررسی هایش از آثار این شاعر و این اثر می توان گفت، "نظامی گنجوی و اندیش ـ ورزی او مانیفست "شهروز رشید" دانست. او سال های طولانی را به کاوش و بررسی آثار "نظامی گنجوی" نمود ه و با نگرشی نو و پویا به این کهن ادبیات ایرانی پرداخته است. این که آیا این بررسی ها به عنوان دست نوشته موجود است یا خیر فعلا از آن بی خبریم. اما در شماره 2 آوای تبعید به کوشش "اسد سیف" رّد پایی به شکل نوشتاری از این تحقیق وجود دارد.

کتابی دیگری هم از او داریم به نام" مرثیه ای برای شکسپیر" که توسط منوچهر رادین بر صحنه نیز رفته است. این اثر مملو از نمادهای هملت است. اگر چه در سرتاسر داستان ها به آن اشاره نمی کند. اما نقطه نظر پنهانی اش بر محور نماد هملت است. نماد تکرار مکرّرات تا "زندگی احساس شده". 1

بازگردیم به شعرهای او. اما قبل از آن می نویسم که با بررسی اشعار او می توان به این نکته دست یافت که "شهروز رشید" بر ادبیات کلاسیک یونان نیز آشنایی داشته و اساطیر آن را به درستی می شناسد. او از همین شناخت است که در بسیاری از اشعارش از نمادها و اسطوره های یونانی استفاد می کند. در مجموعه شعر "هرگز" و "سوره گل سرخ" و "دایره ها و هرگز" ما می توانیم در سرتاسر سروده هایش بیابیم.

نکته دیگر این است که در کلیت آثار این نویسنده  ( چه نثر و چه شعر ) ما می توانیم هرمنوتیک باستان شناسی و غایت شناسی را بیابیم.

این را توضیح می دهم:

ما از خلال این دو هرمنوتیک است که می توانیم "هستی" و "چیستی" یک اثر یا آثاری را دریابیم و آن را تفسیر یا تعبیر کنیم و از آن در نگارش سود جوییم و به کارش بریم. درست مثل یک شاه کلید که می تواند هر در بسته ای را بگشاید. این هرمنوتیک می بایست نخست در ذهن و نوع نگرش انسان به جهان و فراورده های آن رخ دهد تا شخص بتواند از آن جهت تعبیر یا تفسیر مقولات زندگی و هستی بهره مند شود. روانکاوی این پدیده نگرش را پدیدارشناسی ذهن تلقی می کند. وجودی را که روانکاوی کشف می کند، میل است. میل به کشف و جستجو. میل به فهم و دانسته گی. میل به سرانجام شناسی و سرآغاز شناسی.

این دو هرمنوتیک "معنا" را نه در پشت ذهن که در جلوی آن نمودار می سازد. بدین معنا که هر چیزی در خلاقیت ذهن انسان است که رخ می دهد. در این حالت ذهن، این خود انسان است که در جایگاه "خدا" قرار می گیرد و جهان و هستی را می آفریند. چنین ذهنی "آزاد" و رها است. و از همان روی که "رها" است قادر است به تعبیر و تفسیر تازه ای از جهان هستی و مقولات آن بپردازد.

" رشید شهروز" ذهنیتی هرمنوتیک به هستی دارد و از همین دریچه است که نوشت و تعبیر و تفسیر نمود. این ذهن اگرچه آگاه است که نمی تواند آغاز و انجام و پایان مقوله ای را در اختیار بگیرد اما می تواند خطاب و پرسش را فراروی خود و دیگران قرار دهد. زیرا بر اساس تئوری میل آن را می تواند مطرح کند. او می داند نمی تواند خود را از خطر تعابیر و تفاسیر دیگر بر حذر نگه دارد و از جنگ دیگر هرمنوتیک ها مصون بماند. با این حال میل جستجوگری و کشف و بازیابی و تعابیر تازه بهتر از ماندن در کهنه ها است.

"رشید شهروز" همچون "ژانوس" دو سر دارد. ( بازتاب عناصر متضاد در او سبب می شود که او را چنین تعبیر کنم.)

  او در وطن غریب و در این جا تبعیدی است. اما مایوس نیست. حضور او در هیچ سرزمینی آن چنان محکم نیست که زجر تعلق و گزندگی دلبستگی را حس کند. البته این امر سبب نمی شود که موجودی خنثی و فاقد حساسیت شود. بل که از او انسانی چند ساحتی می سازد. عرصه بینابین به او امکان می دهد که از حکومت مطلقه ی آراء و مفاهیم و از جباریت قواعد رفتارها در امان ماند. اختلاط و دو رگه گی او را مجذوب می کند و تعیین کننده شیوه های بودن او می گردد، اما آگاه تر از آن است که محصول صرف آن باشد. ضمن آن که آمیزه ها و ترکیب ها را در مجموع خود در نظر دارد، عناصر متشکله آن ها را نیز مورد کندو کاو قرار می دهد. در عین آن که ورق های بازی را با هم ترکیب می کند و بُر می زند، از هنر گزینش و انتخاب نیز بی بهره نیست. او مقهور و مسحور ترکیب ها نیست، بل که آن ها را مطابق خواست و نیاز خود به کار می گیرد و شکل شان را بر هم می زند.

"شهرروز رشید" ، "مهاجر سیّار" است.2 او پاره های حضور پراکنده خویش را همچون نقاشی زبردست، استادانه درهم می آمیزد. این پاره ها را با رنگ های جان خویش بر پرده می آورد و حیطه خاص را سامان و ترتیب می دهد. او موجودی چند پاره است، اما قادر است چشم اندازی درونی خویش را ترکیب کند و به آن جلوه ای  دهد که خاص  او است. او به تعمق و تامل درونی می پردازد و کیفیت وجود خویش را تعالی می بخشد، اما این درون نگری بر مبنای معیارها و قواعد ثابت اخلاق رسمی انجام نمی گیرد، بل که  اگر چنین بتوان گفت، از راه سلب و نفی صورت می پذیرد با نسبی کردن آرای خویش و با رقیق کردن بی نهایت آن ها، به خلائی می رسد که صورت همه چیز از آن بیرون می تراود. عرفان او ( اگر عرفانی داشته باشد) سلبی است. او از طریق حذف است که می تواند طعم شیرین و کمیاب کمال و صفای درون را بچشد.

او با هر اثری که می آفریند،" مرگ" را از "زندگی" حذف می کند.

 

بیست و یکم مارس دوهزار نوزده.

آلمان

ادر زه

 

  • نام این مقاله از متن دیگری که در خصوص نمادهای روان شناسی در نمایشنامه "هملت" اثر "شکسپیر" به کاربرده ام، برگزیدم. این گزینش بر اساس آگاهی نسبت به موقعیت نویسنده "شهرروز رشید" است.  علاقمندان به موضوع یاد شده، می توانند این مقاله را در اثر دیگری از من به نام " روایت ممنوعه ها" چاپ انتشارات فروغ در آلمان ـ کلن بخوانند.

 

  • 1ـ شهروز رشید در تاریخ چهارم مارس سال دوهزار و نوزده در برلین درگذشت. این متن در بحبوحه همان رویداد نوشته شد و من تا به امروز درصدد ارائه آن برنیامده بودم. علت این بازمی گردد به باورمن که؛ "مرگ را سلام و صلا نمی دهم. من مرگ را باور ندارم". سوی دیگر ماجرا به همان باور من نقب می زند و به آیین ناپسند بزرگداشت هایی که "مرگ" برایمان تدارک می بیند و ما بر اساس یک سنت دیرینه آن را با کمال میل و وفق مراد جمع و آیین و عرف عمومی رفتار می کنیم. من خوش می دارم هر نویسنده و هنرمند را در زمان هستی اش قدردان باشم، البته اگر قدردانی اساسا وجود داشته باشد. مدعای من همان اثر " روایت ممنوعه ها" است که به آثار نویسندگان و هنرمندانی چشم نظر داشته و آن را نقد کرده ام. نکته بعدی این است که بر اساس و پایه همان باور در متن مورد نظر، در بکارگیری فعل ها از زمان حال ساده استفاده کرده ام  و از ماضی بعید خوداری نموده ام تا خلاف "مرگ" سخن گفته باشم. نکته دیگر این که، هیچ ژانری از آثار او در این متن قرار داده نشده است. این از سر عمد است. خوانندگانی که تمایل به شناخت آثار او دارند، لازم است که جستجوگر باشند و خود، زحمت خوانش آثار او را به خود بدهند.

 

  • 2ـ اصطلاح " انسان مهاجر سیّار" را من برای موقعیت "تبعیدیان" به کار برده ام و موقعیت و ویژه گی چنین انسانی را تحت همین نام در مقاله ای که در کتاب "روایت ممنوعه ها" چاپ شده است توضیح داده ام.

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: