گفتا شراب خواری؟

از امروز صبح که از خواب بیدار شده ام دل نگران و چشم نگران ام آنهم از دور دست جغرافیا بابت رخدادهای جاری و مجهول برای شهر زادگاه ام اصفهان و درخواست مکرر شهروندان برای احیای رودخانه ی به شهادت رسیده. من در آذر ماه ۱۳۶۳ در بیمارستان مهرگان در چند صد متری رودخانه ی زاینده رود به دنیا آمده ام اما هرگز به مخیله ام خطور نمی کرد که در آذر ماه ۱۴۰۰ درست ۳۷ سال پس از رنج تحمیلی تولدم شاهد رخداد تاریخی کور شدن فله ایی چشم مردم شهرم بابت قتل زاینده رود باشم!

 

 

گفتا شراب خواری؟

شعر و متن: شادی سابُجی

گفتم شرابِ شادی واریز در میانِ نبضِ دوگانه قلبم،
گفتا شراب خواری؟ گفتم که جان جانا؟ آری، بلی، ولی کم.

گفتم که رودِ مستی، آن رودِ پر ز هستی، آن رود شب به مستی،
خشکیده شهر من وای! انگور و گندمانش، ای وای پنبه هایش.

کِشت بهاره اش مُرد، افسوس ! کُشته گشته، نبضِ روان شهرم،
کِشت همین به پاییز، کُشته است پیره زن را، افسوس او به پاییز،

گفتم که رفته از دست، چشمانِ شهرِ پاییز، از غیب هم نیامد،
گفتا تو را نه افسوس، اینجا وطن، فرانسه است، هنگامه های رقص است.

گفتم که جان من در، این حومه ی پُر افسوس، از غصه مرگ داده،    صدها دفعه به تکرار، گویی که قرنِ مرگ است، هنگامه ی درنگ است.

گفتا که نیزه ها رفت در چشمِ مردمان ات، اینک تو را چه کار است؟
گفتم که کور گشتند همشهریانِ رنجم، قرنیه ها که قیمه، بی چشم، آن نشاید.

گفتم شرابِ غم را در صد دو چشمِ من ریز، با ناله های زخمی،
اینجا که جسم ِخاکی م، در حومه ی فرانسه است، روحم بسا که زخمی است.

گفتا شراب خواری؟ در حال مرگ هستی، گفتم که نه ! ولی چون،
چشمان° شراب گشته، همشهریان جانم بی دیدگان که گشته.

گفتا مرا به تلخی آیا مغول رسیده؟ یا حضرتینِ قاجاردستی به میله برده؟
گفتم که نه بیا پیش، اینک زمان گذشته، شهشیخ تاجداراست، آبِ وطن برفته.

گفتا چرا ضرورت بَر شد به کوری چشم؟ آن هم به فله ایی شکل، در شهرِ زادگاه ات،
گفتم که حضرتین ام فرموده "عاشقانه"‌‌ نیروی انتظامی، بر مردمان ببارد همچون تگرگ باران.

گفتا شرابِ خون شد این مرگه رود خالی، زاینده رودِ مفلوک از دیدگانِ مردم،
گفتم که جام داری؟ جامِ جمِ جهانشاه؟ جام بدون جاعش؟ یا جام شیشه ایی هم؟

 گفتا برای چه جام؟ از من طلب بداری در حومه ی فرانسه، بهر چه کار داری؟
گفتم برای اشکان ! اشکانِ خون چکان ام، همشهریان من خون، در  " قتله رود  " خفتند.

 
گفتا که رود مرده است! باید سیاه پوشید، مانند جاعشیان، رخت عزا بپوشید،
گفتم شراب پوشم، قرمز فقط بپوشم، از خونِ دیدگانم جاری است خاکِ رودم.

گفتا شراب خواری؟ این آخرینِ پرسش، در گفتگوی آذر، از ما چنین برون شد،
گفتم بلی و گاهی، یا گاه گاه گاهی، شاید که "عاشقانه"، تعبیر، از برای، تغییر جاعشان شد.

سه دسامبر ۲۰۲۱ برابر با دوازدهم آذر ماه ۱۴۰۰
فرانسه- حومه ی اندوه و غصه

پا نوشت شعر:
========================
این شعر مقارن با حکومت نظامی بی سابقه در اصفهان و لشکر کشی تمام عیار نظام سلطه گر آخوندی بابت ممنوعیت از فراخوان مردمی برای خواندن یک نماز دسته جمعی در کف رودخانه مقتول شده نوشته شده است.

 

 از امروز صبح که از خواب بیدار شده ام دل نگران و چشم نگران ام آنهم از دور دست جغرافیا بابت رخدادهای جاری و مجهول برای شهر زادگاه ام اصفهان و درخواست مکرر شهروندان برای احیای رودخانه ی به شهادت رسیده. من در آذر ماه ۱۳۶۳ در بیمارستان مهرگان در چند صد متری رودخانه ی زاینده رود به دنیا آمده ام اما هرگز به مخیله ام خطور نمی کرد که در آذر ماه ۱۴۰۰ درست ۳۷ سال پس از رنج تحمیلی تولدم شاهد رخداد تاریخی کور شدن فله ایی چشم مردم شهرم بابت قتل زاینده رود باشم! ای روزگار و ای سرنوشت و ای عجوزه ی تاریخ، چه نمایش های تلخی را بر پرده چشمانمان رقم می زنی!

 

این اولین بار است که در تاریخ ۴۳ سال تولد هیولای جمهوری اسلامی به چشمان مردم به صورت گسترده در خیزش اجتماعی شهری شلیک میشود و حتی به پیرزنهای سنتی شهرهم رحم نمی کنند و اقدام به پیره زن کشی در حرکت اجتماعی در اصفهان می کنند. جاعشیان جمهوری اسلامی کارشان دیگر از پسر کشی و جوان کشی و دختر جوان کشی به فضاحت پیرزن کشی و شلیک به پیره زنان رسیده است.

به خوبی و روشنی اولین رخ داد خشک شدن رودخانه زاینده رود را به یاد دارم که در تابستان سال ۱۳۷۸ اتفاق افتاد. البته اگر اشتباه نکنم. من آن زمان یک دختر بچه ی دبیرستانی بودم که برای اوقات فراغتم در تابستان کلاس زبان انگلیسی می رفتم و کلاس زبان من در بلوار آیینه خانه در جنوب اصفهان آنسوی رودخانه بود و خانه مان در این سوی رودخانه در حوالی نزدیک به مرکز و شمال شهر بود. و عبور و مرور مکرر از پلهای روی رودخانه امری جاری و ساری برایم بود. در آن زمان موقع تعطیل شدن کلاس زبانم با همکلاسی هایم برای بازگشت به خانه گاهی از کف رودخانه رد میشدیم و هم از روی تمسخر و شادمانی کمی می خندیدیم چونکه برای اولین بار پایمان کف رودخانه را لمس کرده است و هم ناراحت بودیم که منظره ی شهر دگرگون و خالی از رودخانه و پرنده های روی آب و قایق های تفریحی شده است.

خشک شدن رودخانه برای اولین بار و خبر آن شبیه یک کابوس بزرگ و باور نکردنی و یک بمب خبری کاملا جدید.  بی سابقه بود که در شهر پخش میشد و همه حیرت کرده بودند. و در هر کوی برزن هر کس به کسی می رسید بعد از سلام و احوالپرسی جاری می پرسید "دیدین رودخونه خشک شده؟"  متاسفانه این زخم شوم با روی کار آمدن  آقای محمد خاتمی به عنوان رئیس  جمهور و سردار دولت اصلاحات و مرد گفتگوی تمدنها برای اولین بار بر چهره ی شهر اصفهان کشیده شد. شیخ خندان که گویی اهل اردکان یزد است با قدرت گرفتن در صحنه ی سیاسی کشور قول داد که برای همشهریانش در شهر و استان یزد آب ببرد و آب زاینده رود را به توبره اش کشید و در طرح انتقال آب اصفهان به یزد موجبات خشکی و بدبختی زاینده رود نشینان و کشاورزان اصفهان را فراهم کرد.

در مدت بیست و دو سال اخیر زاینده رود به رودخانه ایی فصلی تبدیل شده است و غیب آن در شهر اصفهان دسته کم مشاغلی را که وابسته به رودخانه و حیات جاری و ساری زاینده رود بودند تعطیل کرده است همانند شرکت های تفریحی قایق رانی و یا رستوران های نیمه معلق روی آب و یا رستوران های سرپایی زیر پلها و غیره کاملا نابود شدند. در حوزه ی روستایی هم مشاغل وابسته به رودخانه از جمله حصیربافی زنان روستایی اصفهان کاملا نابود گشته است. نگارنده ی این متن دانش و تخصصی در حوزه ی مدیریت کلان آب نداشته و ندارد اما عیان است همین طرح های انتقال آب در فلات مرکزی ایران، انتقال آب کارون، انتقال آب زاینده رود و تلفات ۲۵ درصدی در شبکه آبرسانی و عدم مدیریت جمع آوری آب باران و نزولات آسمانی برف، سد سازی های مکرر و غیر علمی عصر هاشمی رفسنجانی اسباب بدبختی ملت ایران را در چند استان فراهم کرده است.

به  مدت بیست و دو سال مردم ساکن شهر اصفهان در مورد قتل زاینده رود سکوت کردند و مدام تحمل کردند. اما بالاخره برای اولین بار در سال ۱۳۹۶ این سکوت طولانی توسط جنبش اعتراضی جمعی از کشاورزان منطقه ی ورزنه اصفهان شکسته شد و اعتراض با سرکوب نیروهای سیاه پوش گارد ویژه در شهر ورزنه کاملا خاموش شد. تا این که دوباره  زخم فریاد زیر خاکستر در سال ۱۴۰۰ به هوا خواست.

 

قتلعام گستاخانه ی ۵ آذر ماه ۱۴۰۰ در اصفهان که موجب مرگ عده ایی و کور شدن عده ایی دیگر و بازداشتهای فله ایی رهبران این حرکت خود جوش مردمی  شده است و هنوز هم آمار دقیقی منتشر نشده است. علت ابهام در آمار هم همانند همیشه از طرف جاعشیان ارشد و همدستی دستگاه ها و نهادهای متعدد برای خیانت ملی آشکار به مردم ایران است. دانشگاه علوم پزشکی اصفهان اعلام کرده است که اجازه ی انتشار آمار کشته و زخمی ها را ندارد.

 

زشت ترین جمله ایی که امروز خوانده ام ، سخنی از بیانات بسیار مشمعز کننده ی مجتبی میر دامادی امام جمعه ی اصفهان است: " نیروی انتظامی، عاشقانه جلوی آشوبگران را در اصفهان گرفته است. از آنها قدردانی می کنیم." بله به راستی این شیخ دغا، فریبکارانه کلمه ی عاشقانه را برایمان معنا کرد.

 

در پایان به توضیح دو کلمه در این شعر بپردازم:

شهشیخ: کلمه ایی مرکب از ترکیب شه و شیخ است که از ابداعات زبان شناسی جاوید نام شعر معاصر شادروان اسماعیل خوئی در شعرهای تبعیدی اش است در بیدرکجای لندن است.

 جاعشیان کلمه ایی خلاقانه برساخت ی نگارنده ی این شعر و این متن، متشکل از حرف ج به نشانه ی جمهوری اسلامی و ترکیب آن با بخشی از ریشه ی کلمه داعش و سپس افزودن پسوند جمع: یان می باشد. لازم به ذکر است که خود کلمه جاعش از بر ساخته های اینجانب نیست و در شبکه های اجتماعی توسط کاربران ساخته شده است.‌

 

  ** کلیه حقوق این شعر و متن محفوظ است و شامل قانون مالکیت روشنفکری می باشد، هر گونه کپی برداری و سرقت از آن اکیدا ممنوع است. این شعر متعلق به مجموعه ی شعر، " میان موی من تا موی شمس زیرک تبریز (گفت و گوهایی با شمس تبریز پیرامون اوضاع زمانه در جمهوری اسلامی ایران) نوشته شادی سابُجی می باشد. باز نشر این شعر بدون هر گونه تحریف مجاز می باشد. هر متنی صاحب حقوق است، حقوق روشنفکری متن، آن را به رسمیت بشناسیم

 

 

منبع: 
امیل در یافتی
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: