هدف این نقدنویسی ها چیست و چه مشکلی را تا کنون حل کرده اند؟

نقدهای حرفه ای، کاملن درست، علمی، گهگاه با کلمات قلمبه و سلمبه و به گوش مخاطبین عام و خاص هم خواهد رسید. و مثل همیشه بزرگان نظام حاکم نیز می شنوند اما توجهی نمی کنند و کار خود را بر اساس اصول مشخص خودشان پیش می برند. و البته مشکلی هم با نقد نویسی کارشناسانه ندارند اگر بعضی خطوط قرمز رعایت شود. حتا نمونه های آنرا به عنوان سند وجود آزادی بیان در ایران به جهانیان نشان هم می دهند و افتخار هم می کنند.

 

 روزنامه نگاران، متخصصان و کارشناسان مختلف در زمینه های متفاوت تقریبن ۳۰ سال است که انواع و اقسام نقدها را در رسانه های نوشتاری، دیداری و شنیداری داخلی و خارجی نسبت به اوضاع کشور و تا حدی حکومت بیان داشته اند. آنقدر که می توان گفت درباره ی یک مشکل خاص سه دهه است نقدهای یکسان نوشته می شود و هیچ اتفاقی هم در جهت رفع مشکل نمی افتد. 

اگر هدف آگاهی دادن به مردم بوده است که اکنون می توان گفت حتا افراد کم سواد، کم مطالعه،‌ سر در لاک خود و حتا جنایتکار هم تا حد زیادی نسبت به مشکلات کشور آگاهی دارند! بهترین نمونه آن پدر آن دخترک چهارده ساله بود که با داس سر او را برید و در اعترافات خود گفت می دانسته بابت این قتل مجازات سختی در انتظار او نیست. یعنی اینکه سی سال است فعالین حقوق بشر و زنان فریاد می کنند که یکی از دلایل بالا بودن خشونت علیه زنان در ایران نارسایی و تبعیض حقوقی و قضایی علیه زنان  در سیستم قضایی جمهوری اسلامی است حتا به گوش عاملان خشونت علیه زنان هم رسیده است!

 

در زمینه های دیگر هم دقیقن همینگونه است...اکثریت می دانیم چرا دانشگاههای ایران کارخانه تولید مدرک شده اند، چرا فساد در سیستم اداری ایران بالاست، چرا اقتصاد ایران سالهاست در مسیر سراشیبی است و از هزاران مشکل دیگر هم خبر داریم و از قضا چاره درد را هم می دانیم و در طی این چند دهه همانگونه که نقدهای بی شمار نوشته شده ، درباره درمانهای متفاوت هم مطلب بسیار  چاپ و گفته شده.

 

حال سوال این است: فایده این همه نقد کردن چه بوده؟ دردی درمان شده؟ مشکلی از ریشه چاره شده؟ 

با نگاهی به شرایط امروز ایران می دانیم و می بینیم که جواب خیر است.

بعد سوال دوم پیش می آید : اگر فایده ندارد دلیل نوشتن این نقدهای ده باره و صد باره و هزار باره چیست؟ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌شغل تخصصی است و عده ای برای آن پول می گیرند . 

آیا همه ی نقدنویسان امروز هم اینگونه هستند؟ و آیا  دلیل « شغل تخصصی و منبع درآمد بودن» توجیه انجام کاری است که می دانند و می دانیم هیچ حاصلی ندارد.

 

چرا از خود نمی پرسیم نتیجه این همه نقادی کجاست؟ اگر دیده می شود کجاست؟ و اگر مفقود است علت بی اثر بودن نقادی سی ساله ی قشر فرهیخته این کشور( فرض کنیم که همه نقادان افراد آگاه بوده آمد و در کار خود نیز صداقت داشته اند) چرا هیچ بوده است؟ هیچ که جای خود دارد، چرا عقب گرد کرده ایم؟ اینهمه اقتصاد دان در طی این سی سال نقد اقتصادی نوشته اند. چرا به جای پیشرفت اقتصادی ، درآمد سرانه هر ایرانی نسبت به سی سال پیش چندین بار کاهش یافته است؟ چرا تعداد فقرا بیشتر شده؟

 

حقیقت این است که نقدهای معطوف به یک مشکل خاص در نظامهایی منجر به تغییر و بهبود اوضاع می شوند که بر اساس عقل جمعی و نرمهای پذیرفته شده ی انسانی و جهانی اداره می شوند. نظامهایی که‌دستیابی به منافع ملی یک ملت ( بدون توجه به دین، نژاد، زبان و جنس افراد) در راس امور باشد و جهت گیری کلی همه ارکان کشور از دولتی و خصوصی به سوی دستیابی به منافع ملی عمومی در همه عرصه های انسانی در امور داخلی و خارجی با تکیه و اتکا بر عقل سلیم، علم متخصصان خبره و دانش روز باشد.

 

از همان آغاز نظام جمهوری اسلامی مسولان آن به صراحت اعلام کردند و هنوز هم اعلام می کنند و در قانون اساسی و سایر قوانین هم آمده است که نظام کنونی ایران، حکومتی است مقدس که عمده ی ( نه همه ی) اصول پایه ای آن چنین است: 

- عمل به اسلام و البته روایت شیعی از اسلام

- تلاش برای صدور اسلام انقلابی شیعی به سایر جوامع مخصوصن جوامع مسلمان 

- تخاصم با اسراییل ، آمریکا و غرب به عنوان مظاهر امپریالیسم جهانی

- تسلط و اولویت فقه اسلامی و تفسیر انقلابی از دین بر هر قانون، اندیشه و دانش دیگری 

اصول بالا ادعاهای بنده یا هیچ کس دیگری نیست و در قانون اساسی به صراحت آمده و بی شمار از سوی مسوولان با صراحت و افتخار اعلام گشته است.

 

هم اینکه‌ اصول حاکم بر جامعه بین الملل چیست کاملن روشن است و هم اینکه نتیجه عمل به چنین اصولی در داخل و خارج یک کشور چه خواهد بود آشکار است. اگر نبوده هم در طی این چهل و اندی سال آشکار شده.

 

صاحبنظران ایرانی می توانند تا ۳۰۰ سال آینده هم به این روند نقد نویسی معطوف به مشکلات مشخص و خاص خود ادامه دهند. از ریز ترین مشکلات که کیفیت نازل خودروهای داخلی باشد تا مشکلات کلان که نحوه تعریف منافع ملی در نظام حاکم کنونی باشد.

نقدهای حرفه ای، کاملن درست، علمی، گهگاه با کلمات قلمبه و سلمبه و به گوش مخاطبین عام و خاص هم خواهد رسید. و مثل همیشه  بزرگان نظام حاکم نیز می شنوند اما توجهی نمی کنند و کار خود را بر اساس اصول مشخص خودشان پیش می برند. و البته مشکلی هم با نقد نویسی کارشناسانه ندارند اگر بعضی خطوط قرمز رعایت شود. حتا نمونه های آنرا به عنوان سند وجود آزادی بیان در ایران به جهانیان نشان هم می دهند و افتخار هم می کنند. 

 این شیوه فشل نقد نویسی می تواند تا زمانی که تمام جنگلهای شمال تبدیل به بیابان شوند، آخرین نخبه یا سرمایه گذار ایران از این خاک زرخیز کوچ کرده باشد، جمعیت ایران به ده میلیون افراد بالای شصت سال کاهش پیدا کرده باشد، آخرین دختر جوان به دست پدر یا برادرش کشته شود ادامه باید   و  البته هیچ فایده ای هم نداشته باشد.

 

سوال آغازین را باید دوباره پرسید: 

هدف این نقدنویسی ها چیست و چه مشکلی را تا کنون حل کرده اند؟

چندی پیش یکی از اساتید برجسته و اقتصاددانان به نام ایرانی( اگر اشتباه نکنم جناب دکتر رنانی) پیشنهاد داده بودند دوره های « دکتری غیر پزشکی» برای چند سال در دانشگاههای ایران متوقف شود تا بفهمیم اصولن داریم چه می کنیم! و هدف از تولید لشکر دکترهای مدرک به دست کم سوادی که گاهن از نوشتن درست یک نامه اداری ساده نیز عاجزند چیست ؟

شاید بهتر باشد نقدنویسان ایرانی هم هر جا که هستند یک چند سالی دندان روی جگر بگذارند تا ببینیم و ببینند که داریم چه می کنیم! سی سال نقد نوشتیم اوضاع بدتر شد. شاید با ننوشتن بهتر شود. و البته شاید....

شاید هم متوجه شدیم با گفتگو، اجبار، تنبیه، ترغیب، تهدید ، تطمیع و یا هر ابزار دیگری ( از جمله نقدنویسی!) نمی شود درختی را که سنجد می دهد مجبور کنیم پرتغال بدهد! نمی شود. خودش و خدا و دنیا هم بخواهند نمی شود. سیستمش برای تولید پرتغال ساخته نشده.....  

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: