پرسش روز: منافع مردم کار یا ملای بدکردار

نیاز به پیچاندن ها، گنده گوئی ها و دادن تئوری های صدمن یک غاز آخوندی ـ ولائی نیست و چندان زیرکی زیادی هم نمی خواهد که بدانیم "اسلامِ ملا" چه بر سرمان که نیاورده است!؟،

نیاز به پیچاندن ها، گنده گوئی ها و دادن تئوری های صدمن یک غاز آخوندی ـ ولائی نیست و چندان زیرکی زیادی هم نمی خواهد که بدانیم "اسلامِ ملا" چه بر سرمان که نیاورده است!؟، ما باید تنها چشمان کوتاه نظر و باورمند مذهبی خویش را یکبار و برای همیشه بیطرفانه از غبار ذهنی دیدگاه های اسلامی ـ عقیدتی با دستمال خردورزی تجربی، تاریخی و عقلی پاک کنیم تا بشود درست ببینیم. تنها آنگاه هست که بی گمان خوب خواهیم دید و بیشتر مرز منافع ربوده شده خویش را بهتر از پیش خواهیم شناخت، و سپس آسان تر به باخت یکسر تاریخی ساده دلانه از دکان دینی و ریاها و ترفندهای رنگین و بی پایان آخوندی ـ اسلامی پی خواهیم برد.

 

امروزه دیگر از خود می بایست پرسید و بدان پاسخ سرراست داد که این بساط خودسر و فاسد" دینِ دولتی" برای حق بهتر زندگی و منافع اجتماعی ـ طبقاتی کیست؟ برای ما مردم کار و کارمزد بوده! یا همچنانکه درین 43 سال آزگار بروشنی دیده، و با جان و خون و استخوان لمس کرده ایم، این کاست مافیائی، تبهکار، اشرافی و دین دکان، جز برای بقای سروری ملاها و مکلاها و سرمایه سالارهای هموند داخلی ـ جهانی آنها نبوده، و همزمان هدف آنها جز برای به بردگی و بندگی کشاندن ما نیست و نمی باشد؟! البته که در ترفندهای ریاکارانه ی این باندها و گروه ها حکومت اسلامی برای ما بوده که نبوده و هرگز هم نخواهدبود! چراکه حکومت اسلامی و چندش نظام ولائی اش دار و ندار ما را ربوده و خورده و با قساوت قضای الهی ـ اسلامی اش علیه دادخواهی ها و اعتراض ها، چه اعدام ها و کشتارها و ترورها نکرده، و بیرحمانه صدها هزار قربانیان بی گناه را بخاک و خون ننشانده است؟ پس پرسیدنی! حق و منافع زندگی ما 99% درصدی های گرفتار در دام دین و ملا در کجای کار حکومت اسلامی ـ ولائی است؟

 

جای هیچ تردیدی ندارد که منافع مشترک نیروی کار در برابر مفتخوری صاحبان انگل سرمایه و دینمداران است؛ و این نبرد آشکار میان " کار و سرمایه" همچون روز روشن است و باهم هیچگونه سازش تاریخی نداشته و ندارند و این دشمنی، بیگانگی و ستیز طبقاتی در دوران آخوندیسم چندین برابر ویرانگرترشده و بر علیه زندگی کارگران و کارمزدان بکارفته است. حق نداشته ی زندگی ما کارگران، کشاورزان، نیروی های کارمزد و زحمتکشان در برابر ملاها و سرمایه سالارها پایمال شده و تا بقای ساختارهای متنوع طبقاتی اینگونه هست و خواهدبود. ما ناگزیریم برای نجات جان خود و خانواده ها و همدردان طبقاتی ـ اجتماعی و دیگر نیازمندانِ یاری از سوی ما، تا بیش ازین دیر نشده پاسخ بایسته و شایسته، و راهکاری مشترک، سرراست، روشن و طبقاتی جستجوکرده و بکاربریم، و یکپارچه و همبسته برای گرفتن حق زندگی امروز خود و فردای فرزندِ فرزندانمان راه نبرد طبقاتی رهائی بخش خویش را بی نیاز به تشویق به خشونت، و تنها با همبستگی صف مستقل، و با رفتن و بودن در خیابان ها و کارگاه ها و تسخیر شهرها و کشورمان، خودباری ها و اعتماد به خویش طبقاتی مان را بیابیم و یکدست و باهم، و دست در دست برای پایان دادن به این روزگار سخت و سیاه ملائی ـ اسلامی بپاخیزیم و با پاسخ درخور و چاره ای مناسب، راه رهائی از اوضاع مرگبار بهره کشی انسان از انسان، و همزمان خوردکننده ی ساختار انگل ولائی اسلامی برای خود راه نان و کار و آزادی را بگشایم.

 

ای همدردان، ما مگرنه اینکه روزانه شاهد این روزمرگی ستم ها، رونق بیش از پیش و جاری فسادِ فامیل های حاکم و مافیائی سپاهی ـ بسیجی، و همچنین سیل تباهی های ویرانگر این قوم کلاش و بی وجدان هستیم و آنها هستی و دارائی های همگی ما  را بتدریج و بتاراج خود و سرسپردگان حزب اللهی شان در منطقه و ای بسا جهان اسلام به رهبری خود درآورده اند!؟ تاراج نان و آب مای گرسنه ائیکه با دست و دلبازی و پشتگرمی نوچگان ولایت و برای برتری و فاشیسم مذهبی و دشمنی افکنی آنان، پیگیر و پیاپی هدیه به مریدان آقا در منطقه شده و می شود و سال هاست که چه خود و چه جهانیان نوعدوست، این استراتژی پوچ و هولناک آنرا می بینم و می بینند. پرسیدنی چرا و تاکی؟ آیا نباید بدین برتریجوئی هولناک و خردستیز ملاها پایان داد؟ اگر چنین است که بوده و هست! پس چرا باهم و یکپارچه برنمی خیزیم؟ مگر نمی بینیم که نابرابری ها و بیدادزدگی های عصر الهی ـ آخوندی، نقل و نبات زمانه ی آخوندیسم خداپناه می باشد؟ مگر ندیدیم همین پریروز بود که وحشتِ بیدادگری کر و کور این نظام پلشت آخوندی و از ترس مرگ زودرس رهبر و نظامش، دیگر به گوهر عشقی نالان، دادخواه و داغدار ستار هم، رحم مصلحتی نکرده و نمی تواند بکند؟! و بی پروا قصد بریدن زبان دادجوئی او را هم همچون پسرش دارد. آین کمین زبونانه نظام بر مادرمان گوهر عشقی جز نشانه ی برباد دادگی اخلاق، انسانیت و در لجن فرورفتگی ها ملائی بیش نیست که حاکمیت آنرا به نمایش تراژدیک مسخره ای کشانده است.

 

ما بیدادزدگان دیگر خوب خوب می دانیم که حکومت اسلامی ـ ولائی جنایت پیشه و غارتگر ما و کشورمان را در یکسو، سران خود، باورمندان ساده دل، جیره خواران و درآمد نفت که مال ماست را در دیگرسو گذارده، و بیاری فروش مجانی اسلام ولائی و دستیابی به درآمد هنگفت نادانپروری، و با داشتن قدرت قدر و مرگبار سپاه و بسیج اش، روزبروز می تواند ستمکاری و چپاولگری را بی پروایش را ادامه داده و همه چیز ما را به بازی نابودی نچندان دور بکشانده، کشانده و می کشاند.

 

حکومت ولائی ـ اسلامی برای ما دیری ست این چنین معنی و مفهوم می دهد: یعنی ستمزدگی عقیدتی خودخواسته، یعنی تن دادن آگاهانه به خواری و ناتوانی ایکه اینک دیگر ژرف و جهانی شده است؛ یعنی زاری و زمینگیری کارگران و پاکباختگی مردمانی ست که روزگاری بلند در آرزوی برپائی حکون الله بودند و می خواستند بیاری همان وعده های رحمان و رحیمی خدا، انبیا و نمایندگان زمینی آنها، زندگی بهتری از دوران شاه داشته باشند که نه نشد بل، این شیخان دغل آبروئی بس گزاف بقیمت نابودی ما برای پهلوی های تبهکار و ضدبشری خریده اند!

 

ظلم و زورها، نابرابری ها، نداری ها، گرسنگی ها، تنگدستی ها، بیکاری ها در کشور ملازده موج بلند مرگ می زند، و برای شناکنندگان ناچار چنین زندگی دردناکی و مرگباری، جز جزغالگی در جهنم آخوندها و سرمایه سالارها هیچ امکان و فرصتی دیگر نمانده و نگذارده و نه تنها که نمی دهد، بلکه بسیارانی را در این کولاک زمستان و سرمای زندگی اسلامی ـ ملائی ای بسا، از داشتن نان و آب و اندکی گرما نیز در کشور بروی نفت نشسته هم محروم کرده است. و سرآخر این قوم کاخ نشین های ایران و جهان زندگی ویران ما در برابر خودکامگی ها، بیدادرسی ها، بی فردائی ها و چپاول ها همیشگی به جائی رسانده اند و رسیده است که یکایک کارگران و کارمزدان و کارمندان و زنان و جوانان و اسیران و دیگر اتنیک های ستمزده و عقیده مندان سرکوبشده در سراسر کشور را داد و فریاد دادخواهی های حقوقی صنفی بلند برکشانده و همچون اصفهانی ها، بختیاری ها، خوزستانی ها، بلوچ و سیستانی ها و کردستانی ها را بر صیانت جان از بردباری ها برجهانده است. و برپاخاستگان یکدست از دم و دستگاه بارگاه ولائی ـ اسلامی ـ سرمایه سالاری نه که بیزارتر بل این مجموعه را دشمن هستی خود می شناسد. و این رودرروئی ها و تضادهای آگاهانه و سازش ناپذیر ما با کلیت دین دولتی و سرمایه سالار بجائی بی بازگشت رسیده است که می بایست برای رهائی ازین کابوس ضدبشری فراتر از همیشه رویم. و آنهم جز با سرنگونی دین دولتی آغازنمی شود. این مهم نیز جز با خیزش همگانی کارگران و کارمزدان و صف مستقل طبقاتی و سراسری آنان میسر نمی تواندباشد؛ زیراکه برابر اهداف اجتماعی ـ طبقاتی ما دشمنان رنگین دیروز، کنونی و آتی آن نخواهندگذارد که راه کارگر جان بدربرد. دشمنان داخلی و جهانی که سرکردگی جهانی آن امپریالیسم آمریکای تبهکار و یاران ناتوئی آن باشد در کمین هرگونه خیزش مستقل، انقلاب کارگری ـ مردمی و اداره و اراده ی مستقل آن بوده و می باشند

 

ما در صورتی موفق و پیروز خواهیم شد که باهم و سراسری بپاخیزیم. اگر یکدست و خودباور بپاخیزیم توانائیم و نیروی مخرب و وحشی سپاه و بسیج و لباس شخصی ها از عهده ی رودرروئی با توان اجتماعی و کلان ما درنمی آید. ما خود یاورخویشیم و نه از سوی سران فاسد این یا آن جناح مکار اصلاچی و معترض رانده از بیت! که همگی و همچنان در حال دسیسه چینی، کشتار و چپاول در دوران خود بوده و می باشند. توان مشترک، خواست مستقل طبقاتی و سازمانیافته ی ماست که از سوی خود مای بجان آمده می بایست و می تواند مدیریت زنده و شورائی یابد و روزانه بیآموزد و تجربه مندتر و اداره مندترشود. توان کلان و سراسری مان به ریز تا درشت نظام اهریمنی می بایست هرچه زودتر پاسخ پایانی را بیابد و بدهد. گسل توده ها با ملاها روزانه است و ژرف تر شده و همچنان می شود. گسل واقعی میان مناقع نیروی کار و زحمت در برابر خودکامگی و بهره کشی بهره کشان و ستمکاران قرآن بدست، بیش از هر زمانی آشکارتر و سازش ناپذیرترشده و در هرکوی و برزن و میدانی فریاد رهائی و همبستگی نوع انسانی خود را بانگ بلند برمی آورد.

جدائی آشکار و گسل منافع مردم کار با ملاهای بدکردار ژرفتر شده و بهمین خاطر است که یکی ازین آیت الله های مفتخور بنام ناصری یزدی می گوید:  گسل میان مردم و روحانیت نه که عمری 43 ساله بل بگمان وی تازه ایجادشده است. و زیر کشور از پیشگامی زنان چنین ترسان شده و می گوید: اگر انقلاب بخواهد ضربه ببیند، از ناحیه زنان است؛ اگر موفق هم بشود باز هم از ناحیه بانوان خواهد بود. این رژیم ضدبشری و زن ستیز نیمی از شهروندان ما را 43 سال است که بخاطر زن بودنشان کامل نمی داند و از دادن آزادی و برابری و داشتن حقوق بشری آنها را بنام خدا محروم کرده است.

 

بهنام چنگائی 21 آذر 1400

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: