یک فیلم و دهها نکته

تحلیلی از محاکمه اعضای محفل ملی بهاییان ایران

ششم دیماه ۱۳۶۰ است. اعضای محفل ملی بهاییان ایران به جوخه اعدام سپرده می شوند. دادگاهی فرمایشی دو ساعت و نیمه، مرگ هشت نفر را رقم زده است. حدود ۲۰ دقیقه برای هر نفر و سهم واقعی هر یک ازمتهمین از همین زمان اندک برای ارائه دفاعیات خود  نیز به طور متوسط کمتر از ۵ دقیقه بود. شادی صدر به نیکی و صلابت و دقت در خور تحسین، نکات شایان توجهی را در باره این دادگاه عیان ساخته است. (۱)

۱- این فیلم، (۲) تمام حکایت یک دادگاه است و نه قسمتهایی گزینش شده از ان و لذا به خوبی ماهیت روند تصمیم گیری بیداد گاههای جمهوری اسلامی را به نمایش می گذارد و هیچ تفسیری نمی تواند جنایت روشن مندرج در ان را بپوشاند.

۲- تقریبا تمامی اتهامات علیه جامعه بهایی و در راس انها جاسوسی برای اسراییل بیان می شود و دفاعیات روشن و مستدل و مستند متهمین به هیچ گرفته می شود

۳- این فیلم، روش، منش و نگرش حاکم بر دادگاه‌های انقلاب را که تاکنون، تنها از خلال شهادت‌های پراکنده‌ی زندانیان سیاسی-عقیدتی سابق می‌شد به آن دست یافت، به شکلی یکجا عرضه می‌کند. در تمامی صحنه ها قاضی خود را در جایگاه ملت ایران می بیند و نه با متهمان بلکه با ملت ایران صحبت می کند

۴- متهمان یعنی رهبران جامعه بهایی مدام تکرار می کنند که وقتی از رجوع به مراکز مسوول در ایران نتیجه ای نگرفته اند به خارج از ایران تظلم کرده اند اما قاضی انگار نمی شنود.

۵- غیبت ژینوس محمودی در دادگاه می تواند دلیلی دیگر باشد بر اینکه تهیه کنندگان این فیلم قصد نمایش ان را در رسانه ها داشته اند و لذا به هر دلیلی نمی خواسته اند زنی در میان نقش افرینان این نمایش باشد. زنی که می توانست با حضور خود تصویر سنتی از زن را که انها سخت در حال باز تولید ان بودند به چالش بکشد.

۶- هویت محاکمه گران تا پایان کار مخفی می ماند و انها که مرتبا تکرار می کنند که نمایندگان ملت هستند و حکم خود را حکم ملت می دانند و تاکید می کنند که این ملت ایران است که در حال محاکمه بهاییان است، حاضر نیستند چهره خود را به ملت ایران نشان دهند. به احتمال زیاد می دانستند که روزی باید به همین ملت پاسخ جنایت خود را بدهند.

  اینها عمده نکاتی بود که از دید تیز بین شادی صدر پنهان نمانده و به احسن وجه بر انها نور تابانده و در معرض عموم قرار داده است. پیام اخوان هم می گوید: "از همان ابتدای دادگاه صدای جمعیتی به گوش می رسد که فریاد مرگ بر امریکا و شوروی و ضد ولایت فقیه سر می دهند و لذا از همان ابتدا جو دادگاه یک جو شعارهای تبلیغاتی خشن است و نه فضای بررسی بی طرفانه شواهد." مهناز پراکند هم می گوید: "دفاع یک متهم نباید این گونه باشد که وسط حرفهای نماینده دادستان به او بگویند یک چیزی بگو. ضمن اینکه در ان زمان هنوز قانون مجازات اسلامی تدوین نشده بود که توهین به رهبر یا علمای اسلام به عنوان مصادیق جرم تعیین شده باشد." (۳)

با همه اینها در این دادگاه نکات دیگری هم خودنمایی می کنند.

   اول اینکه مانند روز مشخص و واضح است که حکم دادگاه قبل از تشکیل ان تعیین شده بوده و کاملا با یک دادگاه فرمایشی محض روبرو هستیم. تقریبا در تمامی طول جلسه ما صدای یک نفر یعنی قاضی یا حاکم شرع را می شنویم. وظیفه یک قاضی و یا حتی حاکم شرع چیست؟ اینکه حرفهای متهم را بشنود و بر اساس معیارهایی که برایش تعیین شده است حکم کند. اینکه ان معیارها ظالمانه هستند بحث بعدی است. وظیفه قاضی، حکم بر اساس همان معیارهای حتی ظالمانه است و این قاعدتا پس از شنیدن دفاعیات متهم میسر می گردد. سیروس روشنی با شجاعت تمام به قاضی می گوید که ایا اخراج بهاییان از کار ظلم نیست؟ قاضی پاسخ می دهد (اگر مثل شماها باشند نه).  یعنی از همان اول قضاوت خود را کرده و حکم خود را داده است. این را می توان از همان ابتدای دادگاه هم تشخیص داد. ایشان  نمی تواند نیت قبلی و قلبی خود را پنهان نگاه دارد و بغض و غیظ فرو خفته خود را بیرون ریخته و بلافاصله  پس از معرفی متهمان می گوید جرم این اقایان این است و ان است. (۴) نمی گوید اتهام انها بلکه می گوید جرم انها این است. و از همان جا به خوبی و وضوح موضع خود را بیان می کند. از سوی دیگر، در ابتدای دادگاه، ایه ۳۳ از سوره مائده  را می خواند که بر طبق ان محارب را باید کشت یا دست و پای او را به صورت خلاف قطع کرد. انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله ... . ملاحظه بفرمایید دادگاه را با کلمه جزاء شروع می کند. می گوید بر طبق حکم قران، جزای کسانی که با رسول خدا می جنگند کشتن انهاست.  ذکر این ایه و قرائت ان در ابتدای دادگاه و حتی قبل از معرفی متهمین تنها می تواند به این معنا باشد که از نظر قاضی دادگاه، قران می گوید این هفت نفر  را باید کشت. این ایه اگر هم مناسبتی داشته باشد باید در انتهای دادگاه و اگر مجرمیت متهمین اثبات شد قرائت شود. ذکر ان در ابتدای دادگاه به خوبی نشان می دهد که حکم دادگاه چیست و ثابت می کند که اینکه قاضی دادگاه به جای کلمه "اتهام" از لفظ "جرم" استفاده کرده است به هیچ روی سهوی و یا تصادفی نبوده و نشان از نیت و ماموریت و بلکه ارزوی قلبی قاضی دادگاه دارد. این ایه مجددا و توسط یک قاری قرائت می شود. حتی متن کیفر خواست با عبارت " بسم الله قاصم الجبارین" شروع می گردد. اینها ویژگیهای یک بیدادگاه است و نه یک دادگاه. اخر چرا باید کیفر خواست را با عبارت "به نام خداوند در هم کوبنده جباران" شروع کرد؟ هنوز که جبار بودن متهمین اثبات نشده است که صحبت از درهم کوبیدن انها بشود. قاضی حتی در جریان دادگاه نیز متهمین را مجرم می خواند واز جمله می گوید "جهانیان باید بدانند که این افراد به خاطر بهایی بودن محاکمه نمی شوند چون در ایران الان بهاییان زیادی هستند که توسط همین مجرمین موجود در این دادگاه اغفال شده اند و فریب خورده اند." نکته واضح دیگر در تایید این امر، این است که تازه پس از اظهارات نماینده دادستان، خود این اقای قاضی در قالب یک دادستان تمام عیار ظاهر می شود و شرح مفصلی در مجرمیت متهمین می دهد. گویا اظهارات دادستان او را راضی نکرده و کینه قبلی و قلبی او را تشفی نبوده است و خود شخصا زمام امور را به دست گرفته و شرح مفصلی را ارائه می کند. چنین شخصی چگونه می تواند قضاوت صحیحی داشته باشد؟ هنوز یک کلمه از اظهارات متهمین را استماع نکرده و این گونه انها را مجرم می شناسد. انها را بی شرم و بی حیا می خواند و می نامد. این دادگاه، اصل را بر مجرمیت متهمان قرار داده و نه بر برائت انان.

   اوج مغرض بودن قاضی در مورد نامه سیروس روشنی است. اقای روشنی، تاکید می کند که این اظهارات شخصی او بوده و ربطی به اعضای محفل ندارد. در فیلم، صدای نماینده دادستان به وضوح شنیده می شود که به قاضی می گوید که این متن به تایید بقیه اعضای محفل نرسیده است اما قاضی با تشدد به او می گوید "نخیر رسیده و مدارکش موجود است."  نماینده دادستان که مسوول جمع اوری مدارک است می گوید بقیه اعضای محفل این متن را تایید نکرده اند ولی قاضی می گوید نخیر تایید کرده اند و مدارکش موجود است. اخر اگر مدارکش موجود بود که نماینده دادستان باید قبل از قاصی بداند و اصلا قاضی از طریق اوست که به وجود مدارک و مستندات اگاه می گردد حال چگونه است که قاضی از وجود مدرکی چنین مهم خبر دارد ولی مدعی العموم بی خبر است؟ این را فقط در بیدادگاه جمهوری اسلامی می توان دید.

   این قاضی نه تنها حکم خود را از قبل داده بلکه تمایلی هم برای شنیدن دفاعیات ندارد. معمول دادگاه ها این است که برای دفاعیات متهم تقریبا محدودیت زمانی قائل نمی شوند. قطع کردن حرف متهم فقط در صورتی مجاز است که متهم از موضوع خارج شده باشد و یا ابهامی در حرفهای او باشد که در اینجا ما با هیچکدام روبرو نیستیم. قاضی، در پاسخ به این اظهار سیروس روشنی که  دهها بهایی بدون گناه اعدام شده اند می گوید (از کجا برای شما ثابت شده که بدون گناه بوده اند؟). لحن خصمانه قاضی کاملا مشهود است. همین لحن خصمانه است که کلام ظاهرا استفهامی او را به کلامی با مفهوم استفهام انکاری تغییر می دهد یعنی واضحا با این سوال خود می رساند که اینطور نیست و انها با گناه بوده اند. اخر یک قاضی در یک دادگاه چگونه به خود حق می دهد احکام صادره در دادگاه های دیگر را تایید کند؟ این در حالی است که وقتی متهم در پاسخ می گوید "زیرا اتهامات انها همین اتهاماتی  است که به ما زده اید" می گوید بس است و شعار ندهید. و دیگر ادامه ندهید و در واقع اجازه دفاع به متهم نمی دهد.  لحن قاضی به گونه ایست که بوضوح متهم را دشمن خود می داند. خانم ژینوس محمودی (نعمت)، بدون محاکمه و حضور در این دادگاه اعدام می شود اما عضو دیگر یعنی اقای جلال عزیزی هم حتی یک کلمه سخن نگفت و تنها با نگاههای معنا دار خود به قاضی می نگریست. قاضی ای که حتی برای یک لحظه از خود نپرسید چرا او ساکت است؟

 

   همینجا یک نکته دیگر نیز اشکار می گردد که چرا فیلم این دادگاه موجود است ولی از دیگر دادگاهها نه فیلم که حتی خبری هم موجود نیست؟ قاضی مکرر می گوید من این را می خوانم یا ان را می گویم برای اینکه مردم ایران از حال شما مطلع شوند. اسنادی را جلوی دوربین می اورد بارها می گوید ما این حرفها را می زنیم تا ملت ایران بدانند که اینها چه کارهایی می کنند. می گوید با ان مدارکی که نشان دادیم و به سمع ملت ایران رساندیم دیگر مردم ایران می دانند که شما با بیگانگان مرتبطید و مردم ایران خودشان قضاوت خواهند کرد. گویی اصلا متهمان در این دادگاه اهمیتی ندارند و این مردم ایران هستند که مهم هستند. اقایان انچنان به مستند بودن و معتبر بودن این دادگاه مطمئن بوده اند که فکر می کرده اند می توانند ان را به همه نشان داده و ایرانیان و بلکه جهانیان را قانع کنند که بقیه هم این چنین عادلانه محاکمه شده اند. به عنوان مهمترین سند خود، نوشته اقای سیروس روشنی را به دوربین نشان می دهد. علی رغم تاکید اقای روشنی بر اینکه این نوشته شخصی من بوده و مورد تایید دیگران قرار نگرفته و پاراف صریح  مبنی بر بایگانی شدن ان، باز قاضی نتیجه می گیرد که همین که نوشته شده بایگانی شود به معنای این است که ان را رد نکرده اید. قاضی در پاسخ اقای مجذوب که می گوید این فقط یک شرح وقایع بود و قرار نبود اصلا مقدمه ای داشته باشد و این مقدمه را جناب روشنی خودشان نوشتند و مورد تایید قرار نگرفت می گوید ولی در پایین گزارش نوشته شده که در کمیسیون مطرح شد . اقای مجذوب می گوید بله مطرح شد ولی تایید نشد و بعضی از این اعضاء حتی خبر نداشتند از وجود چنین نامه ای ولی باز قاضی می گوید "شما ان را بایگانی کردید و این نشان می دهد که مورد تایید شما بوده است." با چنین مستنداتی، جان انسانهایی چنین شریف را گرفتند. در مورد نامه دیگر مربوط به سال ۱۳۴۲ اقای مجذوب می گوید ما به عنوان اعضای علی البدل مدت کوتاهی است انتخاب شده ایم و در سال ۴۲ هر چه بوده مربوط به ما نمی شود. این موضوع به نوعی دیگر در اظهارات اقای قدرت الله روحانی هم منعکس می شود اما قاضی می گوید همین برای محکومیت شما کفایت می کند. واضح است که طراحان این نمایش، ابدا انتظار چنین واکنش دلاورانه، شجاعانه، عالمانه و مدبرانه و صادقانه را از سوی اعضای محفل نداشتند و همین امرباعث شد روال دادگاه انچنان که می خواستند پیش نرود و لذا ترجیح دادند که این نوار را منتشر نکنند چون نقض غرض بوده است. انتشار این نوار می توانست به افتضاحی تمام عیار تبدیل شود همان طور که الان شده است.  

   از دیگر نکات برجسته این دادگاه، وارد کردن اتهامات مسلسل واری است که برای اثبات انها اسمان و ریسمان است که به هم بافته می شود. بریده روزنامه اطلاعات می شود اسناد محرمانه ای که برای خارج ارسال شده است، صحبت کردن به زبان اندونزیایی می شود مدرکی غیر قابل انکار برای جاسوسی. قاضی می گوید که کارگران کارخانه ها که اخراج شده اند برای این بوده که انها اسرار کارخانه را به خارج می فرستاده اند. او حتی از این هم فراتر می رود و می گوید اخراج دانش اموزان از مدارس هم برای این بوده که اسرار مدارس را برای خارج ارسال می کرده اند. یک مدرسه اصولا چه اسراری دارد که برای اسراییل مهم باشد؟ از انجا که در مقطعی، اغلب دانش اموزان بهایی در سراسر ایران اخراج شده بودند باید پذیرفت که مدارس ایران اسراری داشته اند که اسراییل شدیدا به دنبال انها بوده است و به همین قیاس باید ادارات دولتی و دانشگاهها را نیز این چنین ارزیابی کرد. نماینده دادستان بیش از بیست مورد اتهام برمی شمارد که برای همه انها دلایل و مستنداتی از همین قبیل عنوان می کند. قاضی اصرار غریبی دارد که ثابت کند اقای روشنی گفته است که حکومت جمهوری اسلامی ظالم است. به او می گوید چرا نوشته ای "اللهم اشغل الظالمین بالظالمین" و و قتی اقای روشنی با شجاعتی ستودنی می گوید ایا اینها ظلم نیست که جامعه بهایی حق حیات ندارند و اموال انها را چه جمعا و چه انفرادا مصادره می کنید و انها را به بهانه های واهی اعدام می کنید و انها را از کار اخراج می کنید و اینکه اعضای محفل بهاییان گم شده اند؟ اقای قاضی حرف او را قطع می کند و با تغیر می گوید "خوب تمامه دیگه اجازه بدید اقا اجازه بدید شعار ندید شعار ندید دیگه ادامه ندید پس روشن شد یعنی قبول دارید که ظلمه یعنی حکومت ایران ظالمه و دارید تایید می کنید" و چون اقای روشنی با همان جسارت مخصوص به خودش می گوید من سوال می کنم شما جواب بدهید قاضی با لحنی حاکمانه می گوید ما سوال می کنیم و شما باید جواب دهید. قاضی اصولا نمی فهمد که اینها در واقع پاسخ قاطع و کوبنده متهمین به اتهامات اوست و او با این اظهار خود که "اینجا ما سوال می کنیم" در واقع به پاسخهای انان وقعی نمی نهد. از این گذشته، بر فرض که اقای روشنی، گفته باشد که جمهوری اسلامی ظلم کرده است، این چه گناهی است و او چه جرمی مرتکب شده است؟  

  شخصیت اخلاقی قاضی و اینکه اساسا با مفهومی به نام  وجدان بیگانه است از خلال سطور فوق به خوبی نمایان است اما صلاحیت علمی او نیز در خلال این محاکمه به خوبی واضح شد. مجید محمدی جامعه شناس می گوید " بسیاری از این قضات دادگاههای انقلاب از طلبه هایی بودند که حتی اطلاعات درستی از شرع نداشتند و علی رغم اینکه مجتهد نبودند از همه حقوق قضات مجتهد در دادگاهها برخوردار بودند." در واقع قاضی این دادگاه حتی نتوانست ایه قران را به صورت صحیح قرائت کند. بی سوادی قاضی، منحصر به زبان عربی نیست. او حتی از بیان اصطلاحات و کلمات مشهور و زبانزد خاص و عام هم عاجز است. او مکررا  به جای کلمه "ارشیو"، که از کثرت استعمال به شکل یک کلمه فارسی درامده که همه ان را بکار می برند می گوید ارشیو (بر وزن آی کیو یا دبلیو). در موردی دیگر می گوید  اعضای محفل "در تاریخ ۲۹ / ۷/ ۵۹ ملاقاتی  محرمانه با پروفسور فورال داشته اند که  ما فعلا قصد بیان ان را نداریم." او توضیح بیشتری نمی دهد اما به احتمال زیاد منظور او پروفسور آگوست فورل دانشمند و حشره شناس نامدار سوئیسی و متخصص بیماریهای روانی و اعصاب که تصویر او تا مدتها بر روی گرانبهاترین اسکناس سوئیس (یکهزار فرانکی) قرار داشت می باشد. این دانشمند که در دهه های پایانی عمر خود به ایین بهایی ایمان اورده وبهایی شد، حدود پنجاه سال قبل از تشکیل این دادگاه  وفات کرده بود و اعضای این محفل اگر هم ملاقاتی با او داشته اند باید بعد از این دادگاه و پس از اعدام باشد. این قاضی چگونه از درک چنین واضحاتی عاجز است. تنها ملاک انتخاب این قاضی همان است که شیرین عبادی می گوید: "معمولا قضاتی در دادگاه انقلاب انتخاب می شوند که مورد اعتماد وزارت اطلاعات باشند."

 مقتضیات مرگ و زندگی هشت نفر را به دست چنین شخصی سپردن خود جنایتی است نابخشودنی. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادداشت ها:

۱- https://iranbahaipersecution.bic.org/fa/archive/sayt-asw-shady-sdr-drbarhy-fylm-mhakmh-mhfl-mly-bhayyan-ayran

۲- https://www.youtube.com/watch?v=TXbWoBVYbbI

۳- https://www.youtube.com/watch?v=B_okzCpzQ8s

برای اطلاعات بیشتر: https://www.bbc.com/persian/iran/2015/10/150503_l44_revolutionary_injustice_bahai

۴- در دسامبر ١٩٧٨، حدود دو ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، هنگامی که آیت‌اللّه خمینی، رهبر انقلاب، در نوفل لوشاتو در تبعید به سر می‌برد، به پرسشی درباره‌ی آزادی سیاسی یا دینی بهائیان[2] تحت حاکمیت دولت اسلامی چنین پاسخ داد:"آنها یک حزب سیاسی هستند؛ مضرّند. مقبول نخواهند بود". مصاحبه‌کننده، پرفسور جیمز کاکرافت استاد دانشگاه راتگرز، سؤال دیگری کرد:"آیا برای انجام شعایر دینی خود آزادی خواهند داشت؟" آیت‌اللّه جواب داد،"نه".

نگاه کنید به اصل مصاحبه در Seven Days, 23 February 1979 و همچنین

New York Times, 13 February 1979, quoted in D. Martin, “The Persecution of the Baha’is in Iran 1844–1984”, Baha’i Studies, 12, no. 13 (1984): 31.

پرفسور ریچارد فالک استاد دانشگاه پرینستون هم در دیدار با خمینی در فرانسه سؤال مشابهی کرد و جواب مشابهی گرفت. نگاه کنید به «حمایت ریچارد فالک از پرونده‌ی جنایت علیه بشریت و محکومیت زمامداران ایران در دادگاه شهروندی بین‌المللی»، خبرنامه‌ی گویا، ا اکتبر ٢٠٠٩، در این آدرس: https://news.gooya.com/politics/archives/2009/10/094390.php

درباره‌ی تلاش‌های هماهنگ برای سرکوب و نابودی جامعه‌ی بهایی ایران، نگاه کنید به:

https://iranbahaipersecution.bic.org/fa  و نیز:

Iran Human Rights Documentation Center, A Faith Denied: the Persecution of the Baha’is of Iran (New Haven, CT: Iran Human Rights Documentation Center, 2006); A. Amanat, “The Historical Roots of the Persecution of Babis and Bahais in Iran,” in The Baha’is of Iran: Socio-Historical Studies, edited by D. Brookshaw and S. B. Fazel (London: Routledge, 2008), 170–82

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: