ما آن سنگر را تخریب کردیم. ما به تباهی کشور خود یاری رساندیم

به این فیلم یک دقیقه و سی ثانیه ای تکان دهنده خوب نگاه کنید. من از دیروز چندین بار با چشمانی اشک بار نگاه اش کرده ام. کسانی را دیدم که در سمت و سوی درست تحولات سیاسی سال ۵۷ ایستاده اند. کسانی که به “ انقلابیون همه چیز دان “ امیدی ندارند و از صمیم قلب از بختیار می خواهند که سنگر خود را نگهدارد. خوشحال هستم که آنان را دیدم. بیش از این برایم بی صورت و نامفهوم بودند. در سال ۵۷ آنان را حامیان ارتجاع و ایستائی چرخ تاریخ می نامیدیم. امروز اما حقیقت برایمان روشن شده است
 
به این فیلم یک دقیقه و سی ثانیه ای تکان دهنده خوب نگاه کنید. من از دیروز چندین بار با چشمانی اشک بار نگاه اش کرده ام. کسانی را دیدم که در سمت و سوی درست تحولات سیاسی سال ۵۷ ایستاده اند. کسانی که به “ انقلابیون همه چیز دان “ امیدی ندارند و از صمیم قلب از بختیار می خواهند که سنگر خود را نگهدارد. خوشحال هستم که آنان را دیدم. بیش از این برایم بی صورت و نامفهوم بودند. در سال ۵۷ آنان را حامیان ارتجاع و ایستائی چرخ تاریخ می نامیدیم. امروز اما حقیقت برایمان روشن شده است. و یاد گرفته ایم که مفاهیم اجتماعی همراه با باورهای مطلق اش چقدر ناپایدار و متغییر هستند!
آنان دیروز تعدادشان کم بود، اما می دانستند که چه چیزی را پاسداری می کنند! می دانستند چه چیزهائی را نمی خواهند از دست بدهند! انگاری می دانستند که بود و نبود ملی به قمار گزارده شده است!
آنها گوئی فهمیده بودند که آن سنگر، سنگر ایران، آینده مردمان اش، اعتبار کشور، حرمت ملت و سرافرازی اجتماعی اش است!! ما که نه تنها ایران بلکه جهان را می خواستیم تغییر دهیم، هیچ نمی دانستیم!!
ما کسی را که آن جمعیت نسبتا کوچک با اشک و آه به حفظ سنگر فرامی خواندند، نوکر بی اختیار نامیدیم. همه قبیله ما، از راست، میانه تا چپ، همه قبیله دانایان کل، در نابودی آن سنگر کوشیدند! ما آن سنگر را تخریب کردیم. ما به تباهی کشور خود، آینده مردمانش و حرمت اجتماعی ملت اش یاری رساندیم! و گریه های آن دختر، گوئی زاری به بیچاره گی کنونی ما بوده است. کاش صحنه سرنوشت ما پس از چهل و اندی سال کمیک می بود. به اندازه اشک های آن دختر تراژیک است!!!
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: