حماسه امید مستضعفان جهان,

در بدو انقلاب در اخبار رادیو و تلویزیون هرگاه نام آیت اله خمینی را میگفتند بجای تکرار نامش میگفتند "امید مستضعفان جهان" چنین گفت و چنان کرد, او هم در سخنرانیهایش یکسری وعده های مردم بسند میداد که فقط کسانیکه کم و بیش به مسائل اقتصادی و سیاسی آشنا بودند میدانستند که بسیاری از آنها وعده های نشدنی هستند, ولی بهر حال چشم عوام به دهان او بود. او در پاریس در مورد حجاب گفته بود که ما حجاب را اجباری نمیکنیم ولی کاری میکنیم که زنها خودشان حجاب به سر کنند, البته نگفت که چکار میک
 
 
در بدو انقلاب در اخبار رادیو و تلویزیون هرگاه نام آیت اله خمینی را میگفتند بجای تکرار نامش میگفتند "امید مستضعفان جهان" چنین گفت و چنان کرد, او هم در سخنرانیهایش یکسری وعده های مردم بسند میداد که فقط کسانیکه کم و بیش به مسائل اقتصادی و سیاسی آشنا بودند میدانستند که بسیاری از آنها وعده های نشدنی هستند, ولی بهر حال چشم عوام به دهان او بود. او در پاریس در مورد حجاب گفته بود که ما حجاب را اجباری نمیکنیم ولی کاری میکنیم که زنها خودشان حجاب به سر کنند, البته نگفت که چکار میکند و بسیاری از زنان فقط به بخش اول گفته هایش در مورد اینکه حجاب را اجباری نمیکنیم توجه داشتند, ولی بعدها دیدند که منظورش از کاری میکنیم چه بود. در همان سال اول پیروزی انقلاب بتدریج مفهوم چکار کردنش شروع شد و هر روز تا به امروز تعارض و تحمیل بر زنان حتی با اسید پاشی برای حفظ حجاب بیشتر و بیشتر شد. وعده دیگر او مجانی کردن آب و برق بود که عوام با تردید آنرا پذیرفتند و دیدیم که امروز بخش قابل توجه ای از درآمد هر خانواده صرف پرداخت بهای آب و برق میشود, مضافأ بر اینکه میزان قطعی برق نیز بسیار افزایش یافت. وعده دیگر خانه دار کردن همه بود که مشخص بود سرانجامی ندارد, با این حال هرچند که مردم نسبت به آن وعده ها چندان خوشبین نبودند ولی امید داشتند که حداقل در یک سیستم مردمی همراه با امنیت سیاسی زندگی خواهند کرد چون امنیت اجتماعی و حداکثر آزادیهای فردی را در پیش از انقلاب داشتند. از طرفی باور مردم بر این بود که اگر هم همه وعده ها عملی نباشد حداقل در نظم جدید یک امنیت نسبی اقتصادی و یک جامعه آزاد و به دور از بگیر و ببند سیاسی خواهند داشت.
کوتاه مدتی پس از انقلاب زنان در زیر ضربه حجاب قرار گرفتند و در واقع پنجاه درصد جامعه اولین پیامد منفی انقلاب گریبانش را گرفت, و کوتاه مدتی پس از آن کشور در رویارویی با یک جنگ هشت ساله مواجه شد که بسبب تضعیف و تخریب ساختار ارتش شاهی با پاکسازیهای ناشیانه و مغرضانه این امکان را به دشمن داد تا فرصت را مناسب ببیند و به کاری که هرگز جرأت آنرا نداشت دست بزند و به کشور ما هجوم آورد که علاوه بر تخریب شهرها و ایراد خسارات فراوان مالی موجب گردید که یک ملیون از بهترین جوانان کشور را از دست بدهیم, و در بحبوحه همان جنگ اعدامهای گسترده مخالفین سیاسی نیز صورت گرفت و هزاران مادر داغدیده در جامعه رها شدند که حتی اجازه رفتن بر سر مزار جگرگوشه از دست رفته اشان را هم ندارند. نهایتأ انقلاب بظاهر فراگیر به انحصار قشر معینی در آمد و استبداد دینی شکل گرفت, دانشگاه ها و مراکز آموزشی در زیر ضربه انقلاب فرهنگی از مسیر علمی خود خارج شدند و در انحصار خودیها قرار گرفتند و شوق انقلاب از جامعه سرکوب شده دانشجوئی رخت بربست و یاس و نومیدی جایش را گرفت. دموکراسی مضحکه شد, کالاهای ضروری کمیاب و گران شد, احتکار و اجحاف رشد کرد, مسکن گران شد و رویای خانه دار شدن مردم فرو ریخت, ارزش پول ملی کاهش فاحشی یافت, بخش قابل توجهی از اقشار کارآمد و نخبگان مهاجرت کردند که این روند همچنان ادامه دارد. بیکاری, فقر و زیر فقر رشد فاجعه باری یافت, اخلاقیات سقوط کرد, فساد در سطح اجتماع گسترده تر شد, بیگانگی, بی تفاوتی و یاس و نومیدی در دل جامعه خانه کرد, هفت ملیون کودک کار بوجود آمد و مصیبت های بیشمار دیگر که یکی پس از دیگری بجان جامعه افتاد.
امروز پس از گذشت چهل و سه سال و در آستانه شروع چهل وچهارمین سال انقلاب شکوهمند اسلامی, برآیند آن وعده ها را تا به امروز شاهد و ناظر بوده ایم. قرار بود این رژیم پشتیبان همه مستضعفان باشد ولی دولتمردانش به اختلاسهای نجومی دست زدند و قشر مرفه و سرمایه دار توان و جلای بیشتری گرفت, قشری که بخش اعظم آن از آقازاده های موج سواران فرصت طلب انقلاب میباشند. منابع طبیعی کشور را برای انباشت ثروت به انهدام کشیدند, قصرهای افسانه ای در شمال پایتخت و شهرهای بزرگ مثل قارچ روئیدند و در عوض گور خوابی, اتوبوس خوابی, و کارتن خوابی نصیب مستضعفان شد. نقاط محروم بیشتر محروم شدند, مدارسشان در چادرها و اتاق های نیمه مخروبه و نمور است و اگر وسعشان برسد تنها با هیزم گرم میشوند که دود آن ریه های کودکانشان را انباشت میکند. معترضین برای احقاق حقوق اولیه خود در سطح خیابان بدست سرکوبگران به خون کشیده میشوند, اعدام های سیاسی افزایش یافت, تعداد زندانیان سیاسی ده ها برابر بیش از گذشته گردید, قتلهای زنجیره ای شکل گرفت, و این سناریوی اهریمنی همچنان ادامه دارد.
خوشا به سعادت مستضعفان جهان که به او دل نبستند و بیچاره مستضعفان ایران که امیدشان او بود.
 
 
بخش: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

نظردهی با فیسبوک: