اتحادی نانوشته مابین اپوزیسیون و مردم ایران برقرار است
06.02.2022 - 22:05

 

 

چگونه در اوایل انقلاب حجاب اجباری شد | ایران | DW | 04.01.2014

 در زیر مفصل به این مقولات میپردازم: 

آیا برای گذار از حکومت به همبستگی حد اکثری نیاز داریم؟

 

ایراداتی که به براندازان وارد می کنند: نمیگویند شما مطالباتی ندارید اما اینها را میگویند:

1- شما آلترناتیو ندارید و با هم دعوا دارید.

2- رهبر ندارید

3- آمادگی ندارید و با چه کسانی میخواهید کشور را اداره کنید

4- در مقایسه با انقلاب 57 و رهبری خمینی در داخل کشور پایگاه ندارید.

5- این خطر هست که کشور سوریه ای بشود.

 

 

1- شما آلترناتیو ندارید و با هم دعوا دارید.

 

الف - طرح نامناسب ایده اتحاد نیروها.

-  تجربه اتحاد نیروهای سیاسی قبل از انقلاب نشان میدهد که این اختلافات سالها قبل از انقلاب بوده و امر تازه ای نیست. با این وجود همه این نیرورها توانستند از انقلاب سال 57 پشتیبانی کنند و ظرف مدت کوتاهی در آن شرکت کنند بدون آنکه نقشی در پایه ریزی آن داشته باشند.

اگرچه در این شکی نیست که مابین ما دعوا هست اما این به خودی خود عیب نیست. ما میتوانیم به نقاط ضعف برنامه های مان پی ببریم یا آنها را اصلاح کنیم و یا به این نتیجه برسیم که اینها ضعف نیست و نقطه قوت است. اما طرح این مبحث اتحاد نیروها از پایه نامربوط و انحرافی است و سالها نیروهای سیاسی اشتباها منتظر بودند که اول اتحاد نیروها شود و سپس دست اقدام به سرنگونی کنند. و این بیشتر تحت تاثیر برداشت ظاهری از انقلاب 57 و رهبری آیت الله خمینی بوده. در جهان انقلاب بدون آلترناتیو کم نبوده. یکیش همین انقلاب 57! آلترناتیو از قبل تعیین شده نداشت و خمینی به قول خودش با کسی عهد اخوت نبسته بود و درست میگوید. این نیروهای سیاسی بودند که از او پشتیبانی کردند. 

ما هم ناچاریم بدون اتحاد نیروها انقلاب کنیم و این هیچ عیب و ایرادی ندارد برعکس از این امتیاز برخوردار است که چون با حفظ اختلافات حرکتش را آغاز کرده دیگر بخاطر اختلافات عقیدتی در نیمه راه حرکت دچار بحران عقیدتی نمیشود. نظیر بحرانی که حتا در انقلاب اکتبر بارها گریبان انقلابیون منشویک و بلشویک را گرفت و اگر روند حوادث و بهره برداری و تیزهوشی لنین نبود چه بسا هرگز شاهد تشکیل کشور اتحاد شوروی نمیشدیم.

بهار عربی بدون اتحاد نیروها و فقط بر سر این توافق نانوشته بوجود آمد که ما با نظام حاکم مشکل داریم و باید آنرا کنار بگذاریم و رفتند برای زدن تمامیت رژیم. در برخی موفق شدند و در برخی تا نیمه های راه رفتند که سوریه یک نمونه آن است. در مورد سوریه ای شدن ایران در بخشهای بعدی پاسخ خواهم داد که چرا ایران نمیتواند به به سرنوشت سوریه دچار شود.

در انقلابات رنگی رهبران انقلاب بتدریج و از میان توده مردم پدیدار شدند و اتحاد آنچنانی در میان نیروها شکل نگرفت.  لخ والسای لهستان و واتسلاو هاول در چکسلواکی رهبرانی میدانی بودند که بدون برنامه قبلی انقلاب و براندازی رژیم هایشان را برانداختند.  اما توافق بر سر گذار از نظام حاکم بطور نانوشته یا بیانیه های مشترک در برخی موارد تاکتیکی در جریان بود. انقلاب‌های رنگی به یک رشته از تحرکات مرتبط با هم اطلاق می‌شود که در جوامع پسا کمونیستی در اروپای شرقی، مرکزی و آسیای مرکزی توسعه یافت و  جناح کمونیست هیئت حاکمه این کشورها جای خود را به حکومت‌های سکولار و طرفدار غرب دادند

نخستین نمونهٔ «انقلاب مخملی» در دورهٔ ۶ هفته‌ای ۱۷ نوامبر تا ۲۹ دسامبر ۱۹۸۹ در چکسلواکی واقع شد و با وقوع تحولات مشابهی به شکل زنجیره‌ای در صربستان (دو مرحله ۱۹۹۷ و ۲۰۰۰)، گرجستان (۲۰۰۳)، اوکراین (۲۰۰۴) و قرقیزستان (۲۰۰۵) ادامه یافت. کشورهای حوزه بالتیک هم از آن جمله اند که کلا از اتحاد شوروی جدا شدند. در همه اینها نیروهای سیاسی دنباله روی حوادث روز بودند و رهبران از میان این حرکت ها بوجود آمدند.

شبیه همان حوادث در کشور ما هم رخ داده. حوادث و اعتراضاتی مانند رای من کو، اعتراضات کارگران هفت تپه و اعتراضات در خوزستان و کف زاینده روز یا اعتراضات آبان 98. و هربار هم رژیم بدلیل این که میدانست ماهیت این اعتراضات براندازانه است آنرا سرکوب کرده است. تفاوت در این است که رژیم هایی که بر کشورهایی که در پاراگراف پیشین یاد شد حاکم بودند اراده ایستادگی نداشتند اما رژیم جمهوری اسلامی تابحال مقاومت کرده و اراده ایستادگی دارد اما این اراده بسیار شکننده است. این رژیم از اولین روز حیاتش با تهدید روبرو بوده و برای همین توان مقابله را فرا گرفته. این که این مقاومت تا کی دوام بیاورد به اهن و تلپ ها و رجزخوانی های سرداران و امامان جمعه وابسته نیست.

انقلاب اسلامی سال 57 بجز هفت ماه آخر، نه آلترناتیوی تهیه دیده بود و نه رهبر داشت! تازه از 17 شهریور بود که عامه مردم با نام خمینی آشنا شدند. تا آن زمان هم کسی ایشان رو رهبر به حساب نمی آورد چون قصد انقلاب کردن در میان نبود لزوم اتحاد نیروها یا انتخاب رهبر را الزامی کند. خمینی نقشه ای از پیش تعیین شده برای انقلاب نداشت و اگر در نیروی هوایی شورش نمیشد ما شاهد پا گرفتن جمهوری اسلامی یا نبودیم یا جمهوری اسلامی ولایت فقیه نمیشد. در هیچ مقطعی خمینی فرمانی برای تظاهرات به مردم نداد بلکه رهبران میدانی در داخل کشور این کار را انجام میدادند. خمینی تنها در سه مقطع در سال 57 فرمانهای انقلابی صادر کرد. یکی هنگامی که گفت نفت تولید کنید که مردم از سرما رنج نبرند، دوم هنگامی که گفت نفت را قطع کنید که چرا که رژیم شاه برای سوخت خودروهای ارتشی و سرکوب مردم از آن استفاده می کند ( که یک طرفند تبلیغاتی بود ارتش برای بیش از یک سال سوخت ذخیره استراتژیک داشت و به تولید نفت داخلی نیاز نداشت) . سوم روز بیست و یک بهمن 57 که به مردم گفت حکومت نظامی را که از ساعت 4 بعد از ظهر آغاز میشد رعایت نکنند و به خانه نروند و در خیابان بمانند. در تابستان 57 حرکت هایی که اغاز شد هدف شان انقلاب و سرنگونی رژیم شاه نبود. در تابستان 57  اول اعتصاب کارگران شرکت نفت تهران، و هفته بعد اعتصاب کارمندان شرکت نفت تهران و تازه اینجا بود که خمینی اعلامیه ای داد و از این حرکت پشتیبانی کرد. تا اینجا هیچ حرفی از رهبری او در میان نبود.

ا حتا اگر به انقلاب روسیه نگاه کنیم اگرچه از لنین بسیار یاد شده. اگرچه انقلاب جزو اهداف و آمال بلشویک ها بود اما در عمل این انقلاب هم بدون نقشه قبلی و به دنباله روی از حوادثی رخ داد که روی دادن آنها بدون نقشه قبلی بوئد.

  ما باید روی حد اقل ها درک متقابل داشته باشیم بدون تشکیل تشکل یا صدور بیانیه. ما مردم ایران و نیروهای سیاسی مان به این حد اقل ها که چه بخواهیم و چه نخواهیم همین امروز پایبند هستیم و نمیتوانیم پیش شرطی برای آن قائل شویم.

این حد اقل ها عبارتند از

1- گذار از جمهوری اسلامی با انقلاب یا هر روش دیگری که کلیت نظام جمهوری اسلامی را کنار بگذارد.

2- ماهیت سکولار دمکرات یا لیبرال دمکرات نظام آینده که در آن اقتصاد لیبرالی و سیاست لیبرال دمکرات یا سکولار دمکرات حاکم خواهد بود. سوسیالیسم که امروزه در جهان هم خریداری ندارد و سوسیال دمکراسی که مد نظر بسیاری نیروها جای بایسته ای دارد ناچار است آمال و اهداف خود را در درون نظام لیبرال دمکرات پرورش دهد مانند اروپای غربی یا سوئد. در این زمینه حتا حزب مشروطه ایران لیبرال دمکرات نیز در جاهایی که سخن از رفاه همگانی میشود نظریاتی شبیه سوسیال دمکرات ها دارد. تفاوت در این است که پاگیری نظام اقتصادی لیبرال دمکرات را ارجح تر میداند ولی معنایش این نیست که از خواست رفاه همگانی دست بردارد و در اولین قدمی که شرایط آن فراهم باشد دنبال این ایده را خواهد گرفت.

3- تشکیل مجلس موسسان قانون اساسی.

همه چیز حتا تعیین شکل پادشاهی یا جمهوری نظام آینده از دل این مجلس بیرون خواهد آمد و تکلیف همه را روشن خواهد کرد. و ما همه موافق باشیم یا مخالف ناچاریم بر این قانون اساسی گردن بنهیم و مخالفتی اگر با اصل هایی از آن را داریم با استفاده از محیط دمکراسی که پدید خواهد آمد مطالبات مان را دنبال کنیم. برای رسیدن به مطالبات، هر مطالباتی که مد نظر نیروها هست، لازم است که برای آن ایده و نظر در محیط آزاد بدست آمده فعالیت کنیم و نظر مردم را به این خواسته ها جلب کنیم. چنانچه آحاد ملت بر سر امری به توافقی نسبی برسند آن مطالبه براورده خواهد شد. یعنی مردم به نمایندگانی در پارلمان رای خواهند داد که پشتیبان آن مطالبه باشند.

تاکتیک ها:

1- هر نیرویی کار خودش را بکند. طرز فکرها و آمال و آرزوها و مطالبات همیشه بوده و خواهند بود. با یک یا چند جلسه کلابهاوسی یا مباحث و مقالات بیشمار سوسیال دمکرات تبدیل به لیبرال دمکرات نمی شود یا برعکس همانگونه که در این سالها نشده. سالها بر سر  نباید وقت یکدیگر را تلف کنیم. اصلاح طلب در داخل بدنبال اصلاح طلبی اش باشد، اصولگرا به ولی فقیه اش بچسبد و برانداز به دنبال براندازی باشد. بخصوص براندازان وقت خود را با اصلاح طلبان تلف نکنند. اگر اصلاح طلبان موفق شدند و گذار به نظامی سکولار دمکرات را توانستند انجام بدهند و محیط زندگی را برای همه امن کنند تصور نمی کنم کسی در خارج بماند که رژیم را سرنگون کند چون با وجود یک نظام سکولار دمکرات یا لیبرال دمکرات کسی برای تحصیل حاصل تلاش نخواهد کرد. هر نیرو یا فردی میتواند برنامه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و غیره خود برای آینده ایران را در سطح نظری بیان کند اما در افتادن و دعوا بر سر این صدها آمال و آرزو نالازم و بشدت وقت گیر است.

2- همه تلاش را بر مطالبات حد اقلی متمرکز کنیم تا به مجلس موسسان برسیم. هیچ نهادی بجز مجلس موسسان پاسخگوی مطالبات شما نخواهد بود. در مجلس موسسان است که نمایندگان تان میتوانند برای بدست آوردن مطالبات شما تلاش کنند. این مطالبات را از نیروهای دیگر از حالا طلب نکنید نه رضاپهلوی قادر به دادن قولی هست و نه سایر نیروها. همه چیز از مجلس موسسان بر می آید. نیروهای سیاسی باید مردم را برای انجام خواسته های شان در انتخابات مجلس موسسان بسیج کنند. 

3 - هرگونه تحریک مسلحانه یا فرصت طلبی باعث به خانه رفتن مردم ایران میشود. این که فلان نیرو شش هزار نیروی مسلح در اقلیم کردستان عراق دارد نباید باعث شود که حزب دمکرات کردستان یا کومله بخواهند فرصت طلبی کنند و در یک اوضاع بلبشو بخواهند اقدامی بکنند. هرگونه اقدامی از جانب آنها باعث اتحاد مردم و سپاه پاسداران خواهد شد یا دستکم مردم از خیابانها به خانه ها خواهند رفت و رژیم پابرجا خواهد ماند.

4- در شعارها و مطالبات مان مواظب باشیم که حرف و سخنی نباشد که ما را در مقابل بخشی از مردم قرار بدهد. یک نیروی سیاسی تنها میتواند با حکومت دینی مشکل داشته باشد نه با دین. در مورد دین  یک نیروی سیاسی بر اساس اصل 18، 19، و 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر نتنها نباید دین ستیز باشد بلکه اگر حکومت را در دست دارد باید حامی مردم باشد که به انجام مناسک و مراسم دینی شان بپردازند و در عین حال مراقب باشند که این مناسک دینی حقوق دیگر شهروندان را ضایع نکند.

5- و یک توصیه تاکتیکی: نظر به این که در انقلاب مشروطه، در واقعه به توپ بستن مجلس و تعطیل نظام مشروطه، و در کودتای رضاخان و جنگ جهانی دوم، واقعه 28 مرداد و انقلاب 57 تکلیف کشور در تهران معین شد، شعارها و مطالباتی مطرح نشود که در تهران مردم با آن مشکل داشته باشند و با شنیدن و دیدن این شعارها تن شان کهیر بزند و بهراسند و به خانه بروند و رژیم اسلامی سر جایش باقی بماند. این امری است که تبلیغات رژیم اسلامی بخوبی از آن بهره برداری میکند. همانطور که عرض کردم، شما هر مطالباتی داشته باشید مجلس موسسان باید پاسخگو باشد نه شاهزاده و نه مردم تهران و نه هیچ نیروی سیاسی دیگری نمیتواند و صلاحیت پاسخگویی به مطالبات شما را ندارد.

5 - سوالی که آنها نمیپرسند اما ما باید برایش جوابی داشته باشیم: اگر قرار باشد ما قدرت را به کسی یا نیرویی وگذار کنیم به چه کسی یا نیرویی باید مراجعه کنیم؟

حتا اگر با نظام پادشاهی مشکل داریم، اما از تلاش های شاهزاده رضاپهلوی با حفظ فاصله ایدئولوژیک مان حمایت کنیم. اگر به قدرت مجلس موسسان اعتقاد دارید این که در ذهن شاهزاده یا سایر نیروها چه میگذرد مهم نیست. او یک سرنیزه در دست همه نیروهای برانداز برای زدن جمهوری اسلامی است. مطالبات عمومی او را همه نیروها در منشور عقیدتی خودشان دارند. اشکالی ندارد اگر شاهزاده بخش بزرگی از مطالبات شما در زمینه حقوق بشر را در مجامع بین المللی و دیدار با سناتورها تاکید کند. اگر حمایتی از او نمی کنید بر علیه او نیز اقدامی نکنید. تلاش کنید او را در ادامه راهش تشویق کنید.

ما بعنوان نیروی برانداز باید پاسخی برای این سوال حاکمان یا سپاه پاسداران و دستگاه سرکوب داشته باشیم که اگر ما به این نتیجه برسیم که کنترل اوضاع را نمیتوانیم نگه داریم و ممکن است از دست برود قدرت را تحویل چه کسی یا کسانی بدهیم و برنامه تان چیست؟

در اینجا نقش شاهزاده - تا زمانی که ایشان در قید حیات هستند - بسیار مهم است

امروز بر کسی پوشیده نیست که به هر دلیلی حتا نوستالژی، پهلوی ها و بخصوص شاهزاده در میان عامه مردم محبوبیت دارند. ما حتا صدای حمایت از ایشان را از نیروهای سابقا چپ و جمهوری خواه بسیار بلند میشنویم. شاهزاده رضاپهلوی با توجه به سن وسال شان میتوانند جای پدر و یا پدربزرگ بخش بزرگی از مردم ایران باشند. در کشور ما فرهنگ نقش بزرگی ایفا میکند. فرهنگ ریش سفیدی و میانه ماجرا را گرفتن بی سابقه نبوده. شاهزاده رضاپهلوی چنانچه از حمایت کافی از بیرون، و اظهار تمایل از درون واقع شوند میتوانند نقش بزرگی در این میان و گذار از جمهوری اسلامی به نظامی سکولار دمکرات و با کمترین صدمه نقشی حیاتی ایفا کنند.

# یکی از نقشهای ریش سفیدی ایشان، تاکید بر دادگاههای حقیقت و صدور احکام محکومیت بدون کیفر است. داریوش همایون مینویسد که این داروی تلخی است که می باید برای گذار از دور خشونت بنوشیم. ما برای انتقام و آویزان کردن از طناب فعالیت نمی کنیم بلکه برای نیکبختی ایران فعالیت می کنیم.

#  حکومت بعدی باید متعهد  شود که به خسارت دیدگان انقلاب و جنگ، خسارت پرداخت کند. خانواده هایی که فرزندان شان اعدام شده اند،  ونیز شکنجه شدگان و قربانیان ترور و قربانیان جنگ که خسارت و صدمه دیده اند باید درست مثل قربانیان حادثه هواپیمای مسافری باید  سطح ملی دلجویی و تکریم شوند و به خانواده ها یا خود شکنجه دیدگان خسارتی درخور - همردیف سانحه دیدگان سقوط هواپیما -  پرداخت شود.

# کارگزاران نظام فعلی از راس هرم از قدرت کنار بروند و همراه نظامیان رده بالای سپاه بازنشسته بشوند و حقوق بازنشستگی دریافت کنند.

# اموال غارت شده کارخانه ها و صنایعی که با استفاده از رانتخواری بوجود آمده و عده ای ثروت اندوزی کرده اند این ثروت ها باید به مالکیت دولت در بیاید و دولت در مورد واگذاری این صنایع به کسانی که توانایی این کار را دارند - چه بسا مدیران قبلی- باید اقدام کند. مصادره ها باید در سطح صنایع ملی و تولیدی باقی بماند و این گونه نباشد که مصادره شوندگان خانه و کاشانه نداشته باشند. خانه های آنها هرقدر هم گران و بالای شهر نباید مصادره شود. کسی چشمی به مازارتی زیرپای آقازاده شان هم نباید داشته باشد. همین که ابزار تولید از دست آنها در آمده و به مالکیت دولت در آید کافیست و نیازی نیست به تعداد بی خانمان ها اضافه کنیم. 

# راس هرم قدرت در حکومت باید تغییر کند. یک دولت موقت زیر نظر فردی مورد اطمینان مردم - خوشبختانه و بناچار زیر نظر شاهزاده رضاپهلوی و با مشورت نیروهای سیاسی  داخل و خارج ایران - باید قدرت را بدست بگیرد. هیات دولت در سطح وزرا و برخی مدیران باید استعفا بدهند و در عین حال برخی مدیران وزارتخانه ها که دولت جدید به آنها نیاز دارد، و نیز شوراهای استان، شهر و روستا همچنان به کار خود ادامه میدهند و از میان خود شهردار جدید بطور موقت انتخاب خواهند کرد. نیروهای سیاسی هرچقدر هم مطالباتی داشته باشند صلاح در این است که به انتخاب شاهزاده اعتماد کنند و ایشان را به ریش سفیدی بپذیرند تا دوران گذار یکساله تا تشکیل مجلس موسسان در تحت حمایت دولت موقت نحله های فکری و نیروهای سیاسی دست به تبلیغات برای برنامه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شان بزنند.

# یک سری قوانین جزایی اسلامی را دولت  موقت  جدید یک شبه میتواند از میان بردارد و به قوانین قبل از انقلاب اسلامی که در دسترس هست ارجاع دهد. از جمله این قوانین، قوانین کیفری و کنار نهادن داغ و درفش و شلاق و قصاص و امثال آن است. صاحب دم دولت است نه الزاما خانواده مقتول. این دادگاه و حکم قاضی است که میزان مجازات مجرم را بر اساس قوانین مدنی و مطابق با حقوق بشر باید تعیین کند و نه قوانین 1400 سال قبل. قوانینی مثل دیه و ارزش زن نیمی از ارزش مرد و قوانین مربوط به ارث که دختران نیم مردان ارث میبرند را یکشبه میتوان از میان برداشت.

.این مختصر که به ذهن نگارنده رسیده بود عرضه کردم. امیدوارم شاهد آینده ای روشن برای ایران و ایرانی باشیم. 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما