حذف کرامت انسانی از معادلات سرمایه داری
14.03.2022 - 10:28

رنسانس معکوس
از زمان پیدایش بشر بر روی زمین بر اساس اثار یافت شده حدود 7 هزار سال میگذرد. از هنگام تشکیل جوامع ابتدائی بشری تا به حال تمام سعی بشر در جهت یافتن و ایجاد شرائطی بوده که از نظر جسمانی ، روحی و روانی شرایط و امکانات مطلوبتری برای زندگی خود فراهم کند و بهبود این شرائط هم در طول زمان توسط خود وی انجام گرفته است. از روزگاران کهن تا حدود قرن 14 که اغاز عصر رنسانس است تفسیر طبیعت و بالطبع بشر و زندگیش بر مبنای متافیزیک و کتاب مقدش شکل میگرفت. این امر بعلت کمبود اگاهی به نیروهای طبیعت و ساختار وجودی انسان بود .
بزرگترین ضربه ای که به این طرز تفکرو روش زندگی وارد شد در قرن 15 توسط گالیله اتفاق افتاد که اعلام کرد این زمین است که دور خورشید میگردد ونه برعکس. این اظهارنظرمهلک ترین ضربه به کتاب مقدس و ارکان کلیسا بود که در پی ان گالیله را به به دادگاه تفتیش عقاید کشاندند و مجبورش کردند که گفته خود را پس بگیرد اما هنگام خروج از دادگاه زیر لب تکرار میکرد که یقین دارم این زمین است که بدور خورشید حرکت میکند. دومین ضربه توسط مارتین لوترکشیش المانی به دستگاه کلیسا وارد شد که اعلام کرد که برای درک و تفسیر کتاب مقدس احتیاج به واسطه نیست و هر کس میتواند مقصود و مندرجات کتاب مقدس را بفهمد. این دو واقعه انسان را از ارتباط خود با اسمان و کتاب مقدس بزمین اورد و ایده اومانیسم یعنی " انسان محوری " و متعاقب ان رنسانس شکل گرفت. دکارت که باید او را بحق بنیانگذار فلسفه جدید و اومانیسم دانست با جمله مشهورش یعنی " من فکر میکنم ، پس هسنم " راه را برای تحولات بعدی درفلسفه و زمینه های مختلف روشن و هموار ساخت. تمام انقلاب صنعتی و قوانین اجتماعی که پس از ان پدید امدند در راستای اومانیسم شکل گرفتند.
تا عصر جدید این وضع کم و بیش ادامه داشت تا اینکه با انقلاب الکترونیک که در عرض 50 سال گذشته روی داد بنظر من رنسانس معکوسی در زندگی بشر شکل گرفت. در وضعیت جدید که سیستم سرمایه داری ان را پدید اورد و کنترل انرا بدست گرفت ، رنسانس اصیل که هدفش رهائی انسان از خرافات وبرداره داری سنتی و اعطای کرامت انسانی بود ، به وضعیت مدرن برده داری ، از بین رفتن باورهای انسانی (جمله معروف نیچه که خدا مرده است ) و پائین اوردن ارزش انسان در همه ابعاد تعویض گردید. هسته اصلی تمام اختراعات و نو اوریهای عصر جدید برای راحت کردن و اسایش بیشتر بشر نبوده و نیست ، بلکه در جهت انباشتن هر چه بیشتر حجم سرمایه داریست. وقتی اعلام میکنند که 4 در صد از جمعیت دنیا مالک تمام ثروت دنیا هستند ، وضعیت جدید بخوبی اشکار میگردد. در این وضعیت جدید اومانیسم مفهوم خود را از دست داده و ان 96 درصد باقی جمعیت دنیا به برده های مدرن ان 4 درصد صاحبان ثروت دنیا تبدیل میشوند . از عوارض طبیعی این دگرگونی ، ابهام و نگرانی بیش از حد افراد بشر از اینده خود میباشد که به پوچی در زندگی تبدیل میشود.
قابل تامل بسیار است وقنی در اخبار میخوانیم که امار خود کشی در توکیو و پاریس درسالهای اخیر دائم در افزاش بوده است. در واقع با تمام امکانات و نو اوریهای 50 سال گذشته ، بشر گر چه در شهرهای مدرن و بزرگ زندگی میکند اما دائم در حال رانده شدن به انزوا میباشد تا قدرتهای کنترل کننده دنیا راحت تر بتوانند به اهدافشان برسند.
یک مورد بسیار بارز در عصر خودمان که از حدود 40 سال پیش به اجرا گذشته شده است ، طرح گلوبالیزه کردن جهان با هدف نظم بیشتر در امور سیاسی و اقتصادی است. این طرح که از طرف امریکا در زمان ریاست جمهوری جورج بوش پسر اعلان و به مرحله اجرا گذاشته شده ، دقیقا در جهت معکوس عملکرده و به زیان بشر تمام شده است. از نتایج این طرح ، حمله امریکا و اشغال عراق که تا کنون ادامه دارد ، حضور و در واقع شبهه اشغال شوروی در سوریه ، انقلاب های طراحی شده در لیبی و ایران که در لیبی مدتهاست که جنگ داخلیست و اوضاع ایران هم برای همه روشن است. از موارد دیگرواگذاری افغانستان پس از 50 سال اشغال توسط شوروی و امریکا به گروه تروریستی طالبان و پیدایش گروههای تروریستی القاعده و داعش که تا به امروز فعال هستند. شمار افرادی که درموارد بالا کشته شده و یا مجروح گردیده اند بیش از ملیون نفروتعداد خانواده هائی که زندگیشان از بین رفته و یا اواره شده اند به بیش از ده ها میلیون میرسند.اگر ضررهای مالی وقایع یاد شده را که به بیش از ترلیون دلارها میرسد کنار بگذاریم ، مهتمرین مساله بنظر من از بین رفتن کرامت انسانیست که من کل این مجموعه را رنسانس معکوس مینامم. در نتیجه ،انسان بطور کلی به بی ارزش ترین کالا تبدیل شده و صاحبان قدرت برای رسیدن به اهدافشان ( که هدفش در همه موارد نهایتا انباشتن بیشتر سرمایه است ) از نابودی انسانها کوچکترین باکی ندارند. تازه ترین نمونه ان جنگ در اوکرائین است که اثار ان و واکنش جهانی به این امررا شاهد هستیم. با تمام تجربه هائی که بشر از تاریخ دارد ، متاسفانه درسی از تاریخ نگرفته و لذا تاریخ را تکرار میکند. متاسفانه وضع جهان وبخصوص خانوادهای معمولی و ساده که اکثریت مطلق دنیا را تشکیل میدهند در معرض خطرات از جوانب مختلف قرارگرفته اند و بنظر من امید به بهبود در اینده نیزبسیاراندک است. 

هامبورگ م.طیب

نقاشی نیز از کار های خود نویسنده است

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

طاهره بارئی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما