طالقانی، مرگ یا قتل؟

کند و کاو در باره ی چگونگی درگذشت سید محمود علايی طالقانی، معروف به آیت الله طالقانی، با وجود سپری شدن 33 سال از این واقعه، دارای اهمیت است. صرف نظر از اهمیت تاریخی این رخداد، قرائن و شواهدی که بر توطئه آمیز بودن مرگ طالقانی دلالت می کنند کاوشگر را به گوشه های دیگری از تاریکخانه ای راهبر می گردد که بیش از سه دهه استحاکمیت سیاسی ایران را در اختیار دارد.
 طالقانی در اوج بحران تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی در مجلس خبرگان اول جان سپرد. این اصل پر مناقشه که پایه ی حکومت روحانیت بر ایران گردید قرار بود در اجلاس بعدی مجلس خبرگان در 21 شهریور 1358 به رأی گذاشته شود و مرگ ناگهانی طالقانی که عضو این مجلس و مخالف سرسخت تصویب اصل ولایت فقیه بود  در 19 شهریور اتفاق افتاد!
مخالفت طالقانی، به عنوان نماینده ی اول تهران و شخصیت محبوب انقلاب،  با ولایت فقیه در صحن علنی مجلس خبرگان می توانست تصویب این اصل را با مخاطره ی جدی روبرو سازد. از سویی شواهد گوناگون دیگری نیز از وجود اختلافات عمیقی میان طالقانی و روح الله خمینی بر سر شیوه ی حاکمیت و آینده ی انقلاب حکایت دارند که قضیه ی اعتراض طالقانی به دستگیری پسرش، مجتبی، در فروردین 1358 و سخنرانی معترضانه ی وی در آخرین نماز جمعه اش در تهران تنها دو نمونه از این اختلافتند.
مرگ ناگهانی طالقانی در خانه ی  شخصی به نام ولی الله شهپور(بعداً: چهپور) که پدر عروس او بود رخ داد. قطع بودن غیر منتظره ی تلفن خانه ، تعلل میزبان در خبر کردن پزشک و دستور خمینی به ممانعت از کالبد شکافی جسد و عدم   پیگیری پلیسی در باره ی علت مرگ به شک و شبهه در باره ی این رویداد دامن می زند[1]. خلیل الله رضایی، از نزدیکان طالقانی، اظهار داشته که طالقانی پس از نوشیدن آبی از دست شهپور دچار درد منجر به مرگ شده و محمد شانه چی یکی دیگر از نزدیکان طالقانی نیز که مسئولیت دفتر او را هم بر عهده داشته از رفتار مشکوک ولی الله شهپور در شب مرگ طالقانی حکایت می کند[2]. ولادیمیر کوزیچکین، عامل معروف سازمان اطلاعاتی شوروی پیشین که به غرب گریخت، در کتاب "کا گ ب در ایران" به نقل از خبرچینان این سازمان مرگ طالقانی را قتل خوانده است. بسیار محتمل است که کسان دیگری از عوامل امروز و دیروز جمهوری اسلامی، حتی آنان که امروز در اپوزیسیون جای گرفته اند، اطلاعات دقیق تری از کیفیت واقعی مرگ این شخصیت انقلاب اسلامی داشته باشند که تا کنون به دلایلی لب از بیان حقیقت فرو بسته اند.
ولی الله شهپور(چهپور) بر خلاف بسیاری از خویشاوندان آیت الله طالقانی ، که در سال های بعد به مخالفت با جمهوری اسلامی یا به انتقاد از آن روی آوردند، به سرعت به جرگه ی مقامات کشوری وارد می شود و همواره پشتیبان پروپا قرص حکومت و سیاست های آن باقی می ماند، از جمله اینکه سال ها رئیس شرکت واحد اتوبوسرانی بود و هم اکنون نیز مدیر یکی از واحد های پر ثروت بنیاد مستضعفان است[3]. از آن سو پرویز ثابتی در مصاحبه ی مشهور اخیر خود به "برادران شهپور" اشاره نموده که پیش از انقلاب برای سیدعلی خامنه ای تریاک می برده اند[4].
با توجه به روش و منش روح الله خمینی و یارانش که در ارتکاب  قتل های پنهانی، حتی علیه همراهان نزدیک خود، کارنامه ی قطوری دارند، احتمال قتل طالقانی به دستور خمینی نه تنها دور از ذهن نیست بلکه بسیار منطقی می نماید. در این صورت شناخت شبکه ی اجرایی و شیوه ی کارکرد آن نه تنها به پرتو افکنی بر بخشی دیگر از سازمان ترور جمهوری اسلامی خواهد انجامید بلکه ممکن است به روشن سازی رویداد های دیگری چون مرگ آیت الله لاهوتی، دکتر سامی، احمد خمینی و انفجار های 7 تیر و 8 شهریور 1360 نیز کمک نماید.
 
2همانجا ـ
4در دامگه حادثه، نشر کتاب، 2012، صفحه ی 579 ـ
انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
درسته وظاهرا تواین 33 ساله این رژیم خیلی جنایات کرده که هنوزمعلوم نشده و اگه از اولش همینطور که تو این مقاله کار شده با تحقیق و حساس کار شده بود کار به اینجاها نمیکشید...