عرب کشی به بهانه وطن پرستی

در راستای پاسخ به سوال مطرح شده و در بررسی رویکرد قاتلان در اقدام به کشتن فعالان عرب بایستی بگویم؛ نژاد پرستی نهادینه شده در سطح جامعه ایرانی و عرب ستیزی مهندسی شده توسط نخبگان ایرانی عامل اصلی برخوردهای خصمانه با هرگونه فعالیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در میان مردم عرب است. در این میان افزون بر حوادث تاریخی یاد شده بالا بایستی فرایند تشکیل دولت مدرن در ایران و در پی آن تاسیس آموزش و پرورش و تالیف کتاب های درسی ایرانیان با جدیت بازخوانی شود تا به فهم بیشتر دلایل این کشتارها بینجامد.

هر از چند گاهی خبرهای زندان یا اعدام تعدادی از فعالان سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی و فعالان حقوق بشری عرب در سایت های برخی سازمان های احوازی و غیر احوازی منتشر می شود. البته این موضوع زمانی اتفاق می افتد که بازداشت شدگان شانس بیاورند وکسی بداند که آنها بازداشت و محکوم به زندان یا اعدام شده اند. چرا که در بسیاری از موارد به دلیل نا آگاهی خانواده ها در خصوص اهمیت انتشار اخبار، تهدید های اطلاعات در مورد انتشار خبر و وعده های جاسوسان اطلاعات برای آزادی افراد دستگیر شده پس از مدتی کوتاه جنازه های آنها را احیانا به خانواده هایشان تحویل       می دهند.

در این میان اما بسیاری دیگر از بازداشت شدگان به کلی ناپدید می شوند. برای مثال می توان به ناپدید شدن یوسف سیلاوی شهروند عرب اهوازی اشاره کرد. یوسف سیلاوی که شوهر خواهر مرحوم منصور اهوازی (از موسسان حزب تضامن اهواز) است، در سال 2010 از منزل مسکونی خود در شهر اهواز ربوده شد. از آن زمان تاکنون خانواده یوسف سیلاوی بر اساس وعده های برخی جاسوسان اداره اطلاعات برای کمک به یافتن او ساکت مانده اند و حتی از انتشار خبر خودداری می کنند. تا به امروز و با گذشت بیش از دو سال از ربوده شدن یوسف سیلاوی توسط نیروهای وزارت اطلاعات هنوز از زنده یا مرده یوسف سیلاوی هیچ کس باخبر نیست و خانواده او همواره آشفته خاطر روزگارشان را سپری می کنند.

درباره کشتن فعالان سیاسی عرب در تاریکخانه های وزارت اطلاعات در سطح اقلیم نیز می توان به مرگ شش تن از فعالان حقوق بشری عرب اشاره کرد. این شش تن عبارتند از؛  محمد کعبی، علیرضا غبیشاوی، غیبان عبیداوی، محمد چلداوی، ناصر آلبوشوکه و رضا مغامسی که به ترتیب در ادارات اطلاعات شوش، خلفیه(خلف اباد)،اهواز و دزفول کشته شدند.

برای نیروهای امنیتی در سطح اقلیم اهواز "عرب" یک خطر، تهدید و دشمن است و با کوچکترین سوء ظن می توان او را نشانه گرفت. برای مستند کردن این ادعا به چند حادثه اشاره می کنم.

 در دوهفته گذشته (در تاریخ14.8.2012) در کنار شط العرب چهار جوان عرب به ضرب گلوله نیروهای امنیتی کشته شدند. در این حادثه هولناک بر اثر مشکوک شدن نیروهای امنیتی به چهار جوان در اطراف روستایی در نزدیکی شط العرب، سربازان امام زمان اقدام به آتش گشودن به سوی آنان کرده و هر چهارتن را کشتند، "عبدالله عساکره" که چندی پیش عکس های او در سایت های احوازی منتشر شد یکی از کشته شدگان است.

در یک نمونه مشابه دیگر و به دنبال موج گسترده مصادره زمين های کشاورزی کشاورزان عرب در ساير مناطق عرب نشين اقليم، دو برادر کشاورز به نام های؛ سيد موسی فاضلی(۴۱ ساله) وسيد علی فاضلی(۳۴ ساله) در مزرعه خود واقع در روستای عبدالخان در ۳۰ کيلومتری جنوب شهرستان شوش به ضرب گلوله نيروهای انتظامی کشته شدند.
در زمان وقوع درگیری و کشته شدن اين دو برادر نيروی انتظامی با حضور در مزرعه آنها مانع ورود آن دو به مزرعه شده و اين قطعه زمين را ملک دولتی اعلام کرده بود. اين موضوع اما باعث مشاجره شده و با آن که برادران فاضلی هيچ گونه سلاح گرم يا سرد در اختیار نداشته اند، هدف تيراندازی يک درجه دار نيروی انتظامی قرار گرفته وهر دو کشته می شوند.

پیش از این نیز در همین منطقه یک شهروند عرب به نام حسن لطیفی که متهم به سرقت بود با آنکه به هشدار پست بازرسی نیروی انتظامی توجه کرده و توقف کرده  بود به ضرب گلوله یک ستوان دوم نیروی انتظامی به نام فامیلی "سیاه منصور" کشته شد.

در نمونه ای دیگر و این بار درکوت عبدالله اهواز یک شهر وند عرب به نام حسین میاحی فرزند حامد در روز شنبه 26.5.2012 به دستور ایست پست بازرسی توجه نکرده و با نیروی انتظامی درگیر می شود. او بعد از بازداشت شدن در حالی که زخمی شده بود، به ضرب گلوله یک افسر نیروی انتظامی کشته شد.

اینها نمونه هایی است که من از آنها اطلاع داشتم و همانگونه که اشاره شد بسیاری دیگر از این گونه حوادث مهندسی شده در مناطق عرب نشین رخ می دهد.

سوال اساسی اما این است که چرا با فعالان مدنی عرب از طیف هایی چون فعالان سیاسی، فعالان حقوق بشری و فعالان فرهنگی و حتی با بزهکاران اجتماعی با این شدت و وحشی گری برخورد می شود؟

در جواب به این سوال می بایست دو مولفه اصلی این حوادث یعنی "رویکرد قاتلان در اقدام به کشتن فعالان عرب" و در سوی دیگر "رویکرد قربانیان واصرار آنها بر قربانی دادن" را مورد توجه و بررسی قرار داد.

در فرایند اقدام به کشتن فعالان مدنی عرب اهوازی در قبل وبعد از انقلاب به نظر می رسد؛ حوادث مهم دیگری چون اعدام فعالان سیاسی عرب همانند محیی آل ناصر، دهراب شمیلی، عیسی نصاری و همچنین قتل عام مردم محمره (خرمشهر) در اردیبشهت ماه سال 1358 توسط افرادی چون؛ احمد مدنی عضو جبهه ملی ایران واستاندار وقت استان که با همکاری مستقیم محمد علی جهان آرا فرمانده وقت سپاه محمره (که گفته می شود عضو سازمان مجاهدین خلق ایران بوده)، سید ابوالحسن نوری امام جمعه محمره در آن زمان ، غلامحسین جمی امام جمعه عبادان(ابادان)، ابوالقاسم خزعلی نماینده خمینی در استان، احمد جنتی دیگر نماینده خمینی در استان، سید محمد علی موسوی جزایری امام جمعه اهواز، سید علی شفیعی دادستان استان در زمان جنگ، محمد علی عراقی معروف به اراکی که بعدها نماینده ولی فقیه در دزفول و پس از آن نماینده خامنه ای در مرکز اسلامی شیعیان در لندن مشغول به کار شدند و.... صورت گرفته را مورد بررسی قرار داد.

افزون بر موارد یاد شده، بررسی دلایل و چگونگی اعدام های دسته جمعی کنشگران اجتماعی عرب در اوایل انقلاب که در تمام شهرهای استان صورت گرفت نیز می تواند در فهم و درک بیشتر این موضوع ما را یاری دهد. اما بررسی همه این موارد از حوصله این یادداشت خارج است. در اینجا فقط به سوال اساسی مطرح شده می پردازم.

در راستای پاسخ به سوال مطرح شده و در بررسی رویکرد قاتلان در اقدام به کشتن فعالان عرب بایستی بگویم؛ نژاد پرستی نهادینه شده در سطح جامعه ایرانی و عرب ستیزی مهندسی شده توسط نخبگان ایرانی عامل اصلی برخوردهای خصمانه با هرگونه فعالیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در میان مردم عرب است. در این میان افزون بر حوادث تاریخی یاد شده بالا بایستی فرایند تشکیل دولت مدرن در ایران و در پی آن تاسیس آموزش و پرورش و تالیف کتاب های درسی ایرانیان با جدیت بازخوانی شود تا به فهم بیشتر دلایل این کشتارها بینجامد.

سکوت محافل سیاسی داخل و خارج از کشور، آژانس های خبری فارسی زبان که با بودجه کشور هایی چون امریکا، بریطانیا و آلمان تامین می شوند، شخصیت های مستقل حقوقی، فرهنگی، هنری و.... در این مورد نشات گرفته از ساختار ذهنی عرب ستیز این افراد و گردانندگان این دستگاهها دارد.

ساختار ذهنی ایرانی ها به دلیل استفاده از کتب درسی و آموزشی که عرب ستیزی در آنها مهندسی و طراحی شده، اینگونه بنا گردیده  که عرب جماعت را دشمن می دانند. برای اثبات این ادعا کافی است به صفحات آنتی عرب ایرانیان در شبکه های اجتماعی چون فیسبوک سری بزنید. به همین لحاظ است که بسیاری از ایرانی ها نه تنها درباره کشتار فعالان عرب اهوازی هیچ واکنشی نشان نمی دهند بلکه بسیاری از آنان حتی با انتشار اخبار اعدام فعالان عرب یا تظاهرات هایی که در مناطق عرب نشین صورت می گیرد مخالفت می کنند.

تعدادی نیز فراتر گام نهاده و اقدام به یادداشت نویسی و نقد انتشار اخبار مناطق عرب نشین         می کنند. آنان به تعدادی انگشت شمار از سایت ها و یا برخی فعالان حقوقی مستقل که در حمایت از زندانیان سیاسی اهوازی مطلبی می نویسند ویا موضع گیری می کنند، بی مهابا حمله می کنند، در این مورد می توان به حمله بسیاری از به اصطلاح نیروهای چپ ، ملی گراها و پان ایرانیست به خانم شادی صدر اشاره کرد. نکته جالب اینجاست که همه آنها همصدای رژیم (حفظ نظام و تمامیت ارضی) را مقدم بر (حق حیات) انسانها می دانند.

شکل گیری ساختار ذهنی ایرانیان اما تنها به امر تعلیم در مدرسه ودانشگاه عرب ستیز خلاصه      نمی شود و بایستی چند مورد دیگر را بررسی کرد. رسوبات صدمه روحی روانی ناشی از شکست ایرانیان از اعراب در 14 قرن پیش، تزویر بسیاری از حقایق تاریخی، خود بزرگ بینی ملی ایرانیان، سیل بزرگ چاپ و نشر قصه، رمان، شعر و دکلمه های عرب ستیزانه در طی هشت دهه اخیر و... همگی در ساختن "ساختار ذهنی عرب ستیز" ایرانی ها دخیل هستند.

پیرامون مولفه دوم این حوادث دردناک یعنی؛ رویکرد قربانیان "مردم عرب" در این مصاف نابرابر و اصرار آنها بر قربانی دادن، باید گفت؛ بنا بر تجربه زندگی در میان مردمان عرب، تعلق نسبی ژنتیکی به این ملت، کار حقوق بشری که روزانه با آن درگیر هستم وبا تکیه بر شناخت نسبتا کافی از روانشناسی سیاسی مردم عرب اهواز بر این باورم که ساختار ذهنی و خرد جمعی ملت عرب اکنون دچار یک تحول اساسی شده است. درباره دلایل این تحول بزرگ هنوز یک تحقیق اکادمیک معتبری نخوانده ام و     نمی خواهم درباره دلایل و چگونگی این تحول بدون سند صحبت کنم. به نظر می رسد هر چه اتفاق افتاده گویای این است که خرد جمعی ملت عرب در راه نضج سیاسی گام نهاده است. 

به همین دلیل است که با آنکه در تمام ایران سکوت به زور سر نیزه حکم فرماست، در اهواز و دیگر شهرها و روستاهای عرب نشین، مردم هر از چند گاهی بی اعتنا به سر نیزه و سرب داغ  بی مهابا به خیابان ها می آیند و فرزندان خود را قربانی رهایی از بردگی می کنند.

نتیجه می گیرم که دولت جمهوری اسلامی و حکومت قبل از آن نیز با رویکردی نژاد پرستانه، امنیتی وعرب ستیزانه با مردم عرب برخورد کرده اند. کما اینکه به نظر می رسد اینگونه برخوردها حتی در صورت تغیر رژیم جمهوری اسلامی همچنان ادامه خواهند یافت. به همین دلیل است که طیف غالب مردمان عرب بر این باور است که شکست خود پس از نه دهه مبارزه برای احقاق حقوق ملی، آنان را وادار به حذف مفهوم مطالبات ملی کرده، و اکنون آماده اند تا نه دهه دیگر را برای حق تعیین سرنوشت مبارزه کنند. در اردوگاه  نژادپرستان نیز دو طیف وجود دارد که یکی در لوای اسلامیت نظام و وطن پرستی عرب کشی می کند و دیگری طیفی گسترده از اپوزیسیون همین نظام است، این طیف سرتا پا غرق در مفاهیم نژادپرستانه وعرب ستیزانه است. به نظر می رسد در آینده ای نه چندان دور مثلث اختلافات سیاسی اقلیمی و بین المللی ، نژادپرستی نهادینه شده در اندیشه ایرانیان و اصرار مردم عرب بر حق تعیین سرنوشت دست به دست هم خواهند داد تا کارون تشنه، از خون فرزندانش سیراب شود.

 

روزنامه نگار عرب از شوش

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.