دادگاه حمید نوری و اعدامهای 1367

یادگاری از آن شب !

خدیجه بیست و یک سال داشت و درد میکشید و هیچ نمیگفت .پاهایش ورم داشتند و جندین برابر از جهت شکل و اندازه شده بود‌.من و یکی از رفقا تصمیم گرفتیم بیدار بمانیم و پاهای او ا ماساژ دهیم تا خون مردگی پاهایش کمتر شود و درد کمتری بکشد ‌حدود ساعتهای دو بعد از نصف شب بود که صدای پای زندانبان را شنیدیم که به طرف بند سرنبش می‌آید ‌.چشن بندی را در داخل بند انداختند و پاسدار فریاد زد‌‌‌.‌.رویا صادقی !چشم بند را بزن ک منتظر باش‌‌‌.‌من میدانستم چرا آمدند.
انتشار از: 

گفت‌وگو با شاکی دهم پرونده حمید نوری



مهران عباسیان، خبرنگار ایران اینترنشنال، گفت‌گویی با مسعود اشرف سمنانی داشته. او گفت که حمید نوری را در راهروی مرگ زندان گوهردشت کرج دیده است که اسامی زندانیان را می‌خوانده است.
انتشار از: 
ما به عنوان بخشی از خانواده جان باختگان که در نهاد "دادخواهان خاوران" گرد آمده ایم، هم زمان با شرکت سه تن از اعضای خانواده هاي جان باختگان؛ صديقه حاج محسن (خواهر حسین حاج محسن) و لاله بازرگان (خواهر بیژن بازرگان) در روزهای ۲۵ و ۲۶ مهر (18 و19اکتبر) و هم چنین عصمت طالبی (خواهر عادل طالبی) در روز ۶ آبان (۲۸ اکتبر) كه به عنوان شاكي در برابر دادگاه استکهلم قرار مي گيرند، در روزهای ١٧ و ١٨ اکتبر مقابل دادگاه این جنایت کار در استکهلم گرد هم می آئیم
مسعود اشرف سمنانی در این جلسه محاکمه گفت که بدون چشم‌بند، «حسینعلی نیری»، «مرتضی اشراقی» و «اسماعیل شوشتری» را در «هیات مرگ» دیده است. او هم‌چنین تایید کرد که در جریان مصاحبه تلویزیونی که شرط آزادی بود، «ناصریان» (محمد مقیسه) و «حمید عباسی» (حمید نوری) را نیز بدون چشم‌بند دیده است.
چه مدت زمان باید می گذشت تا مادربزرگم بپذیرد که سرو قامت پسر دریادلش اصغر که تنها دو هفته پس از مراسم عروسی اش دستگیر شده بود، چنان به زیر شکنجه تکه تکه شد که نه قادر به برخاستن بود و نه قادر به راه رفتن. وقتی به ملاقاتش می رفتیم پشت آن شیشه نشسته بود و وقتی می رفتیم هنوز همانجا نشسته با لبخند تماشایمان می کرد. می خواست ما نبینیم چه بر سرش آورده اند. قلب بزرگ و مهربانش، بی تابی مادرش از دیدن آن همه فاجعه را برنمی تابید. دایی اصغرم نیز در سال ۱۳۶۳ در اوین تیرباران و به خاک های خاوران سپرده شد.