معضل کسروی

یک باسواد و محقق واقعی که حقیقت را پیشه خود بسازد نمیتواند مثل کسروی به هیتلر و رضا شاه علاقمند شود، هرچند که این علاقه حتی میان "محققین" ایرانی معاصرش هم مد زمانه باشد که همه شان دارای معلوماتی کمّا زیاد و کیفا نازل، تفکری غیر منطقی و اندیشه هائی غیر منسجم بودند و هرکدام بنوعی از فاشیسم معاصر غرب متاثر شده اند

کسروی را هرکسی از ظن خود تعبیر کرده و به اوج اعلی و یا به حضیض سفلی رسانده است: حقیقتی که گویای شخصیت متناقض اوست. و این از آنرو که او در باطن کم سواد بود اما در ظاهر در سیطره انحصار سواد به ادبیات و قحط الرجال پر معلومات می نمود و می نماید. و هم ازاینرو ست که تاکنون در شهر کوران یک چشمی نموده است. آخوندی بود سرو زباندار که تحت تاثیر عقاید فاشیستی زمانه اش در گیرودار شکست سنتها جا و بیجا اظهار نظر کرده است. اما نه سواد تحقیق علمی در آن موارد را داشت و نه از جامعه شناسی باخبر بود، اینست که بسیاری از نوشته هایش هم نادرست و هم خطرناک از آب در آمدند. اما در ایران معاصر او و ما که از سر ادب زدگی فرهنگ و فقدان عقل علمی و تحقیق نوشتن را به تساهل با تحقیق یکی میگرفتند و میگیرند و مترجمین را محقق میشناسند، از او که صرفا روایت تاریخ و جمع آوری لغت کرده است، محقق تاریخ و زبانشناس ساخته اند: چراکه نه آن را داشته ایم و نه اینرا داریم. کاش که این مرد که نه زبانشناس بود و نه مورخ (!) به روایت بهتر و دقیق تاریخ مشروطه و آذربایجان بسنده میکرد، دچار خود بزرگ بینی و مالیخولیای فاشیسم نمیشد و در پی دین سازی نمیرفت.

کسی که بدون ظرفیت علمی و توان تحقیق منطقی به مسائل پر دامنه و پیچیده فرهنگی و اجتماعی که درکشان متضمن ظرف و توان بسیار است، دست برد، لاجرم از بیراهه افراط و تفریط، مطلق گرائی و جنون سر در خواهد آورد. همچنانکه سرنوشت نمونه های والاتری از او نظیر "نیچه" و "هایدگر" در غرب نشان داده اند: که اولی دچار جنون شد و دومی به خدمت جنون خطرناک تری که نازیسم باشد در آمد: کسروی هم سر از دینسازی در عصر اتم در آورد که باز نشانی از جنون است. و این از آنرو که کسروی که تحصیلاتش منحصر به طلبگی بود ظرفیت و سواد علمی لازم برای تحقیق در جامعه، فرهنگ، دین، تاریخ و زبانشناسی را نداشت که بسودای نام در آنها مطالعه سطحی و مداخله کرده است. از فلسفه و منطق بالکل بیخبر و تفکرش فاقد آن انسجام منطقی بود که صرفا قابل حصول در سایه دانش فلسفی و تحلیل منطقی اند: اینست که درک سطحی او از این مباحث پیچیده یا فاجعه آمیز از آب در آمدند و منجر به کتابسوزی شدند، یا در سطح "روایات تاریخی" عصر مشروطه ماندند و یا منجر به مطلق گرائی "یک ملت و یک کشور و یک زبان" تحت استبداد رضا شاهی آنهم بر اساس ترجمه غلط و جعل منابع در مورد "زبان آذری" شدند که یادآور برنامه "یک ملت، یک کشور، یک رهبر" نازیهای مورد علاقه اش بود. و هم در این روال است که کتابسوزی او و مریدان مخبطش یاد آور کتابسوزان نازیها در آلمان هیتلری و دستورات "پاکدینی" اش شبیه "پاکسازی" دینی و تخریب مقابر "وهابیان" ماوراء مرتجع در عربستان دهه های پیشتر است: و این همه نمونه هائی از سنت شکنی و "پاکدینی" ارتجاعی محصول "توتالیتاریسم" شبه فاشیستی اند که نظیر فاشیسم در پی نشاندن "دینی" جدید را بجای دین قدیم بودند.

من آنچه را که در مورد کیفیت "تحقیق" کسروی شایسته است پیش از این در مقالاتی که در مورد کتابچه "زبان آذری" او نوشته ام، آورده ام (1 ). لذا درین مختصر به این اشاره کفایت میکنم که برخلاف محققین برای کسروی نتایج "تحقیقاتش" از پیش معین بودند. و یعنی او "تحقیق جهت دار" میکرد تا نظر از پیش تعیین شده خود را توجیه کند. و مثلا بابت اتحاد ایران تحت استبداد رضاشاهی هم که شده در مورد عمومیت کذائی زبان فارسی در سراسر ایران قدیم مدرک جعل کند: و گرنه کسی که ادعای دانش زبان عربی داشت، ترجمه چنان غلطی از "ابن حوقل" نمیکرد تا نه تنها آذربایجانیهای ترک زبان بلکه ارمنیهای هزارسال پیش را هم بجای صحبت بزبان مادری ارمنی شان، متکلم بزبانهای فارسی و عربی بکند (1). ارمنیهائی که پانصد سال پیشتر (هزاروپانصد سال پیش) انجیل را به زبان ارمنی ترجمه کرده بودند: امکانی که سابقه دستکم دوهزارساله محاوره ارمنیان به زبان ارمنی را نه تنها برای اهل تحقیق و زبانشناسان بلکه اهل منطق هم مسلم میدارد: تا آن زبان بتواند به چنان قدرت شفاهی و کتبی برسد که ترجمه مکتوب از زبانهای دیگر برایش میسر شود. همچنانکه "یار شاطر" و دیگران نیز بتاسی از او درین چاله ناسیونالیستی "تالیف پیش از تحقیق" افتاده اند (1). چراکه اگر کسروی اندک دانشی در زبانشناسی میداشت تفاوت میان "زبان کتبی" و "زبان شفاهی" یک سرزمین را می شناخت: تا روایات "حمدالله مستوفی" و "مسعودی" در مورد رواج دیوانی "زبان کتبی فهلوی" بعنوان زبان ارتباط میان دیوانیان "ممالک محروسه" ایران شامل آذربایجان هزارسال پیش را با "فهلوی" بودن زبان محاوره (شفاهی) مادری مردمان عادی همان ممالک محروسه مخلوط نمیکرد! تا ارمنیان آنعصر را هم متهم به تکلم فارسی نسازد.

عجب است که یک صده پیش فرهنگشناس آلمانی "مارکوارت" این تفاوت میان زبانهای کتبی و شفاهی در مورد آذربایجان قدیم را تاکید کرده است (2)، در حالیکه "فرهنگشناسان" و "زبانشناسان" ایرانی معاصر نظیر آقای یار شاطر هنوز هم از آن بی خبراند؟ اما عجبی نیست که بدون سواد لازم "تحقیقات" آنچنانی کسروی در زبانشناسی منجر به چنان فاشیسم فرهنگی شرم آوری شود که در "دفاعیات کسروی از سرپاس مختاری" منعکس است (3). 

من زمینه فاجعه کسروی را در عدم تعادل سواد و نیات او می بینم: چراکه یک باسواد و محقق واقعی که حقیقت را پیشه خود بسازد نمیتواند مثل کسروی به هیتلر و رضا شاه علاقمند شود، هرچند که این علاقه حتی میان "محققین" ایرانی معاصرش هم مد زمانه باشد که همه شان دارای معلوماتی کمّا زیاد و کیفا نازل، تفکری غیر منطقی و اندیشه هائی غیر منسجم بودند و هرکدام بنوعی از فاشیسم معاصر غرب متاثر شده اند (4). بلکه علاقمندی به فاشیسم میان "باسوادن" برای کسی ممکن است که مثل او ناتوان از تنظیم منطقی معلومات سطحی اش دچار آشفته فکری گردد. باین معنی است که من میگویم کسروی معلوماتش در همه موارد مورد بحث سطحی و فاقد ظرفیت لازم برای محتوی بود. و از اینرو توان عقلانی آنچه را که در پی اش بود نداشت. و یعنی کسروی ظرفیت آنچه را مدعی اش بود نداشت.

حواشی و توضیحات:

(1) http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=9918،

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=10891.

(2) یوزف مارکوارت، "ارانشهر (نوشته موسی خورنچی (خورنی))، (بزبان آلمانی) ": در این نوشته تحقیقی مارکوارت پس از استدلال دقیق تذکر میدهد که اشاره "حمدالله مستوفی" و "مسعودی" به رواج زبان فهلوی در آذربایجان قرن هشتم هجری تنها ناظر به رواج فهلوی مکتوب در آذربایجان میتواند بوده باشد و لاغیر!

(3) نشریه پرچم سال ۱٣۲۲ـ۱٣۲۱ . تجدید چاپ شده در سال ۲۰۰۴ ـ ۱٣٨٣ وسیله انتشارات انتشارات خاوران (صفحه ٨۱):

"این آرزوی ایرانیانست، آرزوی همگی ماست. ما این را به یاری خدا از پیش خواهیم برد و همه زبانها را جز فارسی از میان خواهیم برداشت. من که در اینجا ایستاده ام زبان مادرزادی من ترکی بوده ولی همه می دانند که چه کوشش هایی (!) به کار می برم که آن زبان از ایران برافتد. ترکی برافتد، عربی برافتد، آسوری برافتد، ارمنی برافتد، کردی برافتد. ارمنیان اگر از مایند باید با زبان ما درس خوانند و سخن گویند".

(4) http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=10581.

و مخصوصا حاشیه شماره شش آن: که در آن علائق شووینیستی و فاشیستی اکثر ادبا و "محققین" ناسیونالیست ایرانی طالب مدرنیته از کاظم زاده ایرانشهر و تقی زاده گرفته تا صادق هدایت و چوبک را یاد آوری کرده ام.

اما غریبتر آنکه هنوز که هنوز است داشتن علائق فاشیستی در میان محققین ناسیونالیست ایرانی هم قابل توجیه اند. و جامعه شناسی نظیر جمشید بهنام در "مطالعات اجتماعی" خود نظیر "برلنی ها" با وجود اشاره به عقاید فاشیستی مجله "ایرانشهر" کاظم زاده نظیر ضرورت "تصفیه خون ایرانی" بابت "خصایص نژاد آریائی" و "ذکاوت این نژاد" ، اورا از اندیشه فاشیستی بری میدانند و این مزخرفات فاشیستی را به حساب "عشق به ایران" میگذارد. بیخبر از آنکه باین ترتیب اینگونه عشق به ایران را باید مقوله ای فاشیستی شمرد. 

برگرفته از: 
عصر نو
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب حامد،
همه اسامی موهوم و ساختگی هستند. ملاک و معیار واقعی بودن اسامی، استفاده و کاربرد عملی آنها توسط انسانهاست. اگر جمعی از مردمان ما از واژه آذری استفاده میکنند، پس این واژه موهوم نیست و خیلی هم "واقعی" است. اگر هفتاد میلیون ترکیه ای به ما "آذری" میگویند؛ پس آذری واژه ای موهوم نیست. همانطوری که واژه "تورک" نیز خیلی واقعی است چرا که در زبان روزمره کاربرد دارد. اشتباه آقای قابوسی نیز همینجاست به نظر من. نگرش ایشان به کاتگوریهای هویتی، نگرشی است غیرسیال و بشدت ذاتگرایانه...
با تشکر، جلال آذری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب حامد ایرانی،
بار عرض سلام، برداشت شما از مقوله« آذری» نادرست است. آذری را کسروی اختراء نکرده است. کسروی سعی کرده است معنا و مفهوم «آذری» را تغییر دهد. قدمت واژه های آذر و آذری در ادبیات تاریخی از قدمت واژه «ترک» به مراتب بیشتر است. توجه داشته باشید که واژه ترک حتا در کتاب ده ده قورقود هم استفاده نشده است. رجوع به آثار دکتر حسین صدیق در این زمینه ها خالی از فایده نیست...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یوسف خان کسروی به بهایت حمله کرده همانطور که به شیعه و صوفی گری جزوه بهایی گری را بگیر بخوان هیچ دفاعی از بهاییت نکرده اموزش های پاکدینی او هم مال خودش است و ربطی به دین بهایی ندارد کتاب حافظ و سعدی ومولوی را هم بخاطر ضدیت با صوفی گری می کوبید نه ضدیت با عرب جزوه حافظ چه میگوید را بگیر بخوان کسروی پاکدینی اش خیلی مترقی نیست ولی ضربات کاری به شیعه گری زد در مورد اسلام هم اصلا ضد عرب برخورد نکرده گفته اسلام را تا انزمان که مردم نمی شناختند با ان جنگیدند وقتی انرا شناختند برایش جنگیدند در مورد محمد هم بسیار محترمانه برخورد کرده به کتاب های ایرانی ساخته مثل حلیت المتقین و کتاب دعاهای ایرانی ساز تاخته شایعات دشمنانش درباره سوختن کتاب هارا جواب داده در کتاب یکم دیماه و داستانش اتفاقا چند کتاب به زبان عربی هم در مجموعه اثارش هست و زبان عربی و ادبیات عرب را

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای عليار زبانشناسی علم است و بگفته زبانشناسان کسروی با نوشتن جزوه آذری زبان باستانی آذربايجان کار بسيار غلتی کرد که با هيچ متد و روش زبان شناسی کوچکترين رابطه ای ندارد و با تخمينات و تخليات خود باعث شد که بسياری از کارهای او را زير سوال ببرد و در ضمن همين کسروی راهها و کار های بسيار ناشايست ديگری انجام داد که نميشود به اين راحتی فراموش کرد از جمله جمع آوری نوشته جات و اشعار عربی حافظ و سعدی و سوزاندن آنها ، و اسم اين را گذاشته بود عرب زدايی . و يا تغير دين و گرايش به بهائيت و گريزش از بهائيت آنهم به شکل مفتضحانه ، که با هيچ معيار و ارزشهای شناخته شده اجتماعی قابل سنجش نيست .يعنی اينکه کسروی غرق در تضاد بود و بهمين خاطر جدی گرفته نشده و نخواهد شد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کتاب آذری یا زبان باستانی آذربایجان قبل از سلطنت پهلوی نوشته شد و در سال 1304 منتشر گردید.در بیست و چهارم آذر ۱۳۰۴ خورشیدی، رضاخان پهلوی در مجلس مؤسسان حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف پادشاهی را به عهده گرفت. مراسم تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.در ضمن تقریبا از زمان مشروطه بحث بر سر زبان و اصالت مردم آذربایجان بین اندیشمندان و روزنامه نگاران ایرانی و عثمانی مطرح بوده.روشنی بیگ عثمانی معتقد بود که برادران آذربایجانی و ترک تحت ستم فارسها(قاجارها!!!!!!!!!!!!!!!!) قرار دارند و بین او و روزنامه نگاران ایرانی بحث و جدل فراوان وجود داشت . وقتی هرکس به خودش اجازه میده در علوم غیر تخصصی قلم به دست بگیره و بنویسه از این بهتر نمیشه از این دست افراد کم نیستند مانند پورپیرار-جواد هیئت - زهتابی- غیاث آبادی و نویسنده این مقاله.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نظر زبانشناسان یکسان با کسرویست :
:Olivier Roy. “The new Central Asia”, I.B. Tauris, 2007. “The mass of the Oghuz Turkic tribes who crossed the Amu Darya towards the west left the Iranian plateau, which remained Persian, and established themselves more to the west, in Anatolia. Here they divided into Ottomans, who were Sunni and settled, and Turkmens, who were nomads and in part Shiite (or, rather, Alevi). The latter were to keep the name “Turkmen”for a long time: from the 13th century onwards they “Turkised”the Iranian populations of Azerbaijan (who spoke west Iranian languages such as Tat, which is still found in residual forms), thus creating a new identity based on Shiism and the use of Turkish. These are the people today known as Azeris.”

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
گویا ایشان نمیدانند که پهلوی با فهلوی فرق دارد! فهلوی یعنی نیم گویشهای ایرانی پس از اسلام. ابن حوقل هم در مورد ارمنیه (نه ارمنیان) حرف زده است و به صراحت میگوید که بخش بزرگی از ارمنیه مسلمان هستند. پس نظرش همان مسلمان بودند که پارسی و تازی صحبت میکردند. هیچ دانشمندی زبان آذربایجان را پیش از سلجوقیان امروز ترکی نمیداند. حتی در خود ترکیه هم قبول دارند که زبان ترکی پس از سلجوقیان رایج شد. آقای قابوسی حتی در یک مقالهء دیگر زبان آلبانیای قفقاز و ایلامی را جزو ترکی شمردند و تمامی اینها نشانگر سطح علمی وی است! چه بخواهید چه نخواهید، کتاب سفینه تبریز (یک جستجو در گوگل کنید) اشعاری ذکر کرده است زیر "زبان تبریزی". این زبان تبریزی هم درست همان فهلویات است و جزو زبانهای پارسی-تبار (بیشتر به سوی تاتی/تالشی). اگر زبان تبریز 700 سال پیش ترکی بود، حتما "زبان تبریزی" ترکی بود.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
داوری در مورد شخصیت های تاریخی ضرورت دارد « بی طرفانه» و « نسبت به زمان آنها» صورت گیرد. بسیاری نوشته ها در باره احمد کسروی نه بی طرفانه است و نه توجه خاصی به زمان زندگی او دارند. بر پایه ی مطالعه همه آثار این نویسنده - بیش ار 100 کتاب و نوشته است- میتوانم نظرم را کوتاه چنین بیان کنم: 1- کسروی مردی شجاع، بی باک، درستکار و پاک بود.2- در نوشتن نثر فارسی شیوه خاص خود را داشت که نوعی سره نویسی بود.3- زبانهای زیادی از جمله اسپرانتو را بلد بود. 4- تکیگاهش «خردگرایی» بود.5- مبارز راه زدودن خرافات دینی و صوفیگری و غیره بود.6- لباس روحانی را از تن کند دور انداخت - که به قول خود لباس تن پروری و مفت خوری بود.7 به کار وکالت و قضاوت اشتغال داشت. 8- تنها حقوق دانی ست در تاریخ ایران که حکم به محکومیت شاه داده است- رضا شاه. 9- آگاهی های او در مورد زبان- تاریخ- حقوق - و دین بود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خود جنابعلی دچار آشفتگی فکری نیستی
ممکنه شما وامثالهم دست از کوچک کردن بزرگان گذشته بردا رید وبجای آن در صددانجام حداقل کاری در حد همان کسروی بر آیید یکی از بزرگترین کارهای اون بزرگمرد مبارزه با خرافات و موهومات بود که جان خود بر سر آن گذاشت
ولی جناب جان مبارک برداشته در محلی امن برده و از سر بیدردی به افاضات اینچنینی میپردازید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مقاله خوبی بود کسروی هم مواضعش باید نقد شوند ولی اینکه تمام زبان ها رابراندازد یعنی یک کشور را از تمام وجوه فرهنگی متشکلش تجزیه کند و متلاشی کند اینکارکوبیدن تمامیت فرهنگ ایرانی وخرد کردن ان به اجزایش است وقتی مردم یک قوم را حتی اگر جمعیتی چند هزار نفره داشته باشند دهانشان را ببندی وقلمشان را بشکنی یعنی انهارا دستگیر کرده ای چون وقتی انسان را دستگیر میکنند تا اورا اعدام کنند اول دهانش را میبندند تا سخنی نگوید چشمانش را هم میبندند بعد اورا سینه دیوار میگذارند وقتی به یک قومی بگی خفه شو خفقان بگیر وبه زبانت نگو و ننویس ان قوم را اعدام کرده ای وترور کرده ای حذف فرهنگ های متکثردر یک کشور جنوساید و تروریسم فرهنگی است