نخبگان محلی، جهانی سازی و رؤیای فدرالیسم

تعداد مشاهدات: 
6005
آن گروه از نجبگان قومی كه ایدئولوژی محلی گرایی را مقدم بر بشر تلقی می كنند – ( انتخابِ رفتاری اعتقادی به جای رفتاری مسئولانه )- از خطرهای چنین تقدمی، بویژه در جامعه ما، غافلند. این ایدئولوژی تمایز طلبانه ، فرد گرایی را در ذهن و روح حاكم كرده و راه را به روی دشمنی های فرضی و پیش داوریهای غرضی می گشاید؛ به گونه یی كه جایی برای بشر دوستی باقی نمی ماند و افراد گروه قومی بی هیچ دلیلی گروه قومی دیگر و اعضای آن را دشمن خود تصور می كنند.

تو وطن بشناس ای خواجه نخست - مولوی

الف- نخبگان محلی
حکایت امروزی پاره ای از نخبگان محلی ایران ، بویژه در « بلاد غریب » بی شباهت به گفنه یکی از ملی گرایان افراطی فرانسه1 نیست که گفته بود : من ایتالیایی ها، روس ها، اسپانیولی ها، انگلیسی ها و فرانسوی ها را دیده ام اما تا کنون با بشر برخورد و آشنایی نداشته ام.
نخبگان محلی، بویژه غربت نشینان، آن چنان راجع به گروههای گوناگون قومی و اقلیت بودن2 آنان داد سخن می دهند که دیدار با ایرانیِ غیر وابسته – به گروه قومی و یا اقلیتی- کم کم، دارد به آرزویی حسرت آور تبدیل می شود3. آنان با این پندار بافی ها، در داخل و خارج کشور، زهرآبه بدگمانی و کینه توزی را در میان اقوام ایرانی می پراکنند.
اگر اصطلاح رایج نخبگان گروههای قومی را در باره « شونیسم فارس » – باتوجه به این كه قومی به نام فارس وجود ندارد- بپذیریم؛ محلی گرایی این گونه افراد به درجه ای است كه امروزه می توان آن را به شوونیسم محلی تعبیر كرد. چنین به نظر می رسد که پاره ای از نخبگانِ شکست خورده در عرصه سیاسی ملی، شاید به هوای غنیمتی و نصیبی، به هواداری سرسختانه از محلی گرایی و قوم گرایی پرداخته اند. ریرا، گفتار و کردار آنان چنین القا می کند که می خواهند در سرزمینی محدود، و در میان مردمی بشمارِ کمتر از عرصه ملی، الیگارشی تازه ای را بناکنند و خود اگر نه رهبر، حد اقل، از سرکردگان آن باشند. در ایران، بحث درباره فدرالیسم بیشتر از آنچه مورد در خواست اعضای گروه قومی باشد؛ محدود به نخبگانی شده است كه خود را برگزیده گروههای قومی می دانند. اغلب اینان به دام اغراق و مبالغه درمورد محلی گرایی افتاده اند. و به گفته هابس باوم گرفتار پیش ملی گرایی خلقی و مردمی هستند( Protonationalisme populaire) . جمع بندی استدلال های این گروه از نخبگان را می توان به شرح زیر بیان کرد:
– در نزد این گونه نخبگان، فدرالیسم، آن اسم اعظمی است که با توسل به آن، طلسم همه خود کامگی دلتمردان، محرومیت ها و عقب افتادگی ها شکسته خواهد شد. اما کمتر دیده شده است که علت وجودی، مسئولیت ها، ابزار و صلاحیت ها و ارکان و نوع فدرالیسم را تعیین کنند . از این روی برخی از نخبگان خود را نماینده مردم و خلق دانسته و هواداری از خود مختاری و فدرالیسم را برای خود واجب عینی می دانند تا با آن حد و مرز جداگانه ای بیآفرینند.
– اقلیت سازی و ملت سازی یکی دیگر از اشتغالات فکری این نخبگان است. در حالی که مساله ملی- در سده نوزدهم میلادی، اساسا مربوط به ملت های اروپایی زیر ستم بود- که در سده بیستم به آسیا و آفریقا منتقل شد و در آنجا جنبه استعماری به خود گرفت4. نخبگان ما هم به دلائل مختلف، اقوام ایرانی را ملت نامیده و از « استعمار داخلی» داد سخن می دهند.
- تقلید از کشورهای دیگر، بوسیله برخی از نخبگان، بی توجه به تاریخ ایران، یکی از علل آشفتگی در مفهوم در امر تمرکز زدایی است که پیشینه ای دراز در تاریخ ایران دارد.
این چنین نخبگانی، به این نکته ساده و روشن توجه ندارند که از تاریخ تشکیل دولت به معنای نوین آن در ایران، هیچ گروهِ قومی غیر بومی(Allogène) در ایران زندگی نمی کند. گروههای قومی بومی ما تا به امروز، در خاکی که اغلب اوقات به نام خود آنها نامیده می شود، زندگی می کنند؛ و شاید به همین علت است که رقابت، کینه توزی و جنگ میان اقوام، در کشور ما کمتر سابقه دارد. چنین وضعی نه تنها در منطقه، بل، در اغلب کشورهای اروپایی هم کم مانند است. کردهای ساکن ترکیه، عراق، ارمنستان، سوریه وآذربایجان، غیر بومیانِ آن کشورها هستند؛ در حالی که در کشور ما چنین نیست. وجود هویت های گوناگون و همزیستی اقوام با یکدیگر در ایران، بسی ریشه دارتر از کشورهای اروپایی است؛ که پس از رنسانس و دوره روشنگری خواستند دیگری و دیگران را بشناسند. آنان، از اواخر سده نوزدهم موضوع هویت های گوناگون و اقلیت سازی را به کشورهای شرقی ( اعم از اروپا و آسیا ) صادر کردند و سبب برهم خوردن بافت اجتماعی و فرهنگ همزیستی در این منطقه ها شدند.
برخی از نخبگان محلی، فراموش می کنند که تارو پود ملی هر کشور تاریخی، ساخته و پرداخته مردم در درازای تاریخ آن کشور است. ماکس وبر می نویسد: تنها ادراک و دریافتِ تفاوتها با جوامع دیگر است که می تواند اخلاق و آداب مشترک را پایه گزاری کند. چنین آدابی از آبشخور تطبیق با شرایط طبیعی محیط و تقلید از همسایگان سیراب می شود؛ همان گونه که اعتقاد به نیای مشترک اساس و پایه تشکل گروه قومی است5.
فرهنگ ایرانی، به معنای عام آن، مشترک میان همه اقوام ایرانی است. موسیقی ایرانی آیینه تقریبا کاملی از گوناگونی فرهنگ ایرانی است: هریک از « گوشه » های دستگاههای موسیقی ما، « راهی» به دیاری و یا مردمی از کشور دارد.
هردِر نخستین کسی است که بر این نکته تاکید نهاد که نیاز تعلق به یک جامعه، همپای دیگر نیازهای اساسی انسان مثل خوردن و نوشیدن نیازی بنیادی است… هردر نخستین کسی بود که این را گفت؛ تعلق به جامعه، نیاز اساسی است. هِردر هرگاه واژه « ملی» یا «روح ملی »را به کار می برد؛ منظورش فرهنگ ملی است… به این سبب او با همه صور تمرکز ضدیت دارد.6
نمونه دیگر، اشتراک افسانه ها میان قومهای مختلف ایرانی است که همه آداب و تارو پودِ بافته بدست مردم را در خود حای داده است7. افسانه هایی که یادبودهای گذر از تاریخی طولانی است و مردم ایران تا کنون با همه اغتشاش ها ، یورشها و حکومت خودکامگان نگذاشته و نمی گذارند نابود شود. نقالی در قهوه خانه های ایران یکی از راه های حفظ این آداب نیست؟ هر قوم ایرانی نوروز، رستم و یا کاوه را از آنِ خود می داند؛ آیا این نشانه ای از همبستگی به تعلقات ملی نیست؟ تا کنون شنیده نشده است که کردهای ساکنِ ترکیه داستانِ دده قورقود را – که ترکها به حق یا بناحق از آنِ خود می پندارند- برای فرزندان خود حکایت کنند و یا به نقل آن در قهوه خانه های ترکیه بپردازند. در حالی که همان کردها برای برپایی جشن نوروز، پنجاه نفر کشته می دهند8و هنوز خود را از بازماندگان کاوه آهنگر می دانند. و بنظر مسلم می آید که کردهای ساکن عراق نیز، بخت النصر را از خود نمی دانند و یا به قادسیه افتخار نمی کنند.
به گفته ارنست رنان، جوهر یك ملت این است كه همه افراد نقاط مشترك داشته باشند. در انسان چیز والاتری از زبان وجود دارد و آن اراده است. یك ملت اصلی است روحی، نتیجه پیچیدگی عمیق تاریخی، خانواده ای روحانی نه یك گروه معین كه بوسیله پیكر زمین مشخص شود. یك ملت همبستگی بزرگی است كه براساس فداكاری های گذشته و احساس آنهایی كه هنوزحاضر به فداكاری هستند تشكیل میشود. حاصل آنکه « ملت بیشتر مربوط به روح است تا جسم»9. روح هر ملتی را باید در فرهنگ آن جستجو کرد.
برخی از نخبگان ما، فراموش می کنند که کینه توزی های سیاسی سازمان یافته، بوسیله برخی از روشنفکران اروپایی، براساس تئوری های ملی گرایی خشن و تئوری طبقات اجتماعی در سده نوزدهم میلادی10کشتار و خرابی های وحشتناکی را ببار آورد. همان کینه توزی، در دهه نودِ سده بیستم و در آغاز سده بیست و یکم، موجب کینه و بیزاری میان قومهای گوناگون وجنگهای خانمان برانداز شده و می شود. محلی گرایی بر اساس ایل و عشیره و یا بر اساس مذهب و زبان؛ خطرهای فراوانی دارد و نمونه هایی از آنرا پس ار فروریزی اتحاد جماهیر شوروی در اروپای شرقی و مرکزی و در نسل براندازی (Génocide ) روآندا دیدیم. بقول کارل پوپر، هر چه تلاشِ برگشت به دوران قهرمانی جامعه ایلی افزایش یابد؛ تفتیش عقاید، پلیس مخفی و گانگستریسمی که صورتکی رومانتیک برچهره دارد افزوده می شود.
حاصل این گونه تفکر، انجمادی فکری، اشتیاقی عمیق، برای ساختمان ایده آلی مجرد است. به گفته آلبر کامو فاجعه قرن ما در آن است که کسانی که از نظر تاریخی بارِ کشیدن طلب آزادی را به دوش داشتند، از وظیفه خود اعراض کردند.11 نخبگان محلی، مانند دیگر سرآمدان و نخبگان ، باید امانت داران واقعی فرهنگ و تاریخ مملکت خود باشند. آنان باید حافظان خاطرات تاریخی و نگهبانان نظام ارزشهایی شوند که تاریخ، فرهنگ و تمدن ایرانی بر آن بنا شده است و همبستگی و سرنوشت مشترک ما به آن وابسته است. نخبگان قومی و محلی ایران، مانند دیگر نخبگان ایرانی باید نخست برای استقرار آزادی فردی در سراسر کشور تلاش کنند و سپس به « آزادسازی » اقوام بپردازند. برقراری نظام استبدادی در ایران – بویژه در دوران پس از مشروطیت – برای سلطه و تفوق قومی خاص نبوده است؛ آنچه را که مورد سرکوب قرار گرفت و از میان برداشته شد آزادی های فردی بوده و هست.
جهانی سازی
همانگونه که در پیش گفته شد، ملت تجلی شکل گیری اراده ملی- مرکب از همه گروهها اعم از قومی وغیره- است. به همین دلیل باید همه گوناگونی های گروههای مختلف حفظ شود وگرنه در روند جهانی شدنِ کنونی، که خواستار متحد الشکل شدن همه اقوام و ملتها است12؛ همه ویژگی های هویت ملی از میان خواهد رفت. از این روی، می بینیم دولتها و نخبگان اروپایی در صدد پیدا کردن راه حلهایی برای جلوگیری از جهان روایی هستند:
در این کشورها هر یک از دولتهای ملی با توسل به ابزار گوناگون، کوشش لازم را برای حفظ گوناگونی هایی که تشکیل دهنده هویت آنان است؛ به عمل می آورند. زیرا در برابر نیروی جهان مداری که یکسان ساز، قهار و خوار انگار است، حاکمیت های ملی قرار دارند که نمی خواهند ویژگی ها خود را از دست بدهند. فرهنگهای قومی آن چنان نقشی در غنای فرهنگ های ملی و حتی قاره ای دارند که کشورهای اتحادیه اروپا در قراردادِ مایستریخ ( ماده 151 ) ذکر کرده اند: اتحادیه باید برای شکوفایی فرهنگهای هر کشور عضو- با حفظ و احترام به گوناگونی ملی و منطقه ای – کوشش کرده تا این میراث مشترک، شکوفا و قابل استفاده همگان گردد.
واکنش علیه جهانی سازی دلائل گوناگون دارد؛ از یک سو برای حفظ استقلال نهادها، سازمانها و نظامهای ارتباطی موجود در محل زندگی مردم است و از سویی دیگر آن که شبکه جهانی، مرزهای زمان و مکان را نابود می سازد و فرد و جامعه پایگاه خود را از دست می دهند. از این روی، جامعه های مدنی در کشورهای غربی و دولتهای ملی همه کوشش خود را بکار می گیرند تا خللی به هویتشان وارد نیاید. بی هوده نیست که برخی عصر جهانی شدن عصر خیزش دوباره ملی گرایان می دانند13.
نمونه های واکنش علیه جهان روایی را می توان در سطحی کوچکتر، در داخل برخی از کشورها دید. آنجا که دولت بزور و قهر، ایدئولوژی و یا مذهب خاصی را به صورتی بنیادی به همه گروههای یک کشور تحمیل می کند؛ هویت و مقاومت در میان گروههای نا همانند ( اعم از قومی و مذهبی) پرورش می یابد. افراد این گروهها نهایت کوشش را به عمل می آورند که تا آنجا که مقدور باشد از نهادهای دولتی بگسلند و پیشینه تاریخی همزیستی خود را با دیگران هر قدر هم که طولانی باشد مورد انکار و تردید قرار دهند. به این ترتیب برای خود هویت جداگانه می سازند. این واکنش گروههای نا همانند در برابر دولت، خود کامه ای که تنها برای منافع خود به یکسان سازی می پردازد، کاملا طبیعی بنظر می رسد.
نخبگانِ چنین جامعه هایی وظیفه دارند که هویت و مقاومت جامعه در برابر قدرت حاکم را به صورت ملی و همگانی در آورند نه آنکه آن را در قالب محلی و قومی نگاه دارند؛ زیرا در این صورت همه رشته های عاطفی میان مردم خواهد گسست. باید توجه داشت که جهانی سازی، وابستگی متقابل دولت ها را تشدید کرده و همه معانی حاکمیت ملی را خدشه دار ساخته است14. دیده و اکنون نیز می بینیم که چگونه پس از فروپاشی امپراتوریها خلق ها علیه یکدیگر بپا می خیزیند. جهانی سازی با تضعیف حاکمیت های ملی به سوی یک بالکانیزاسیون همگانی به پیش می رود که نمونه های تاثر انگیز آن را در دهه اخیر شاهد بوده ایم. ازبه اصطلاح «جامعه بین المللی» نباید انتظار هیچ راه حلی را داشت. تنها توانایی ملت ها، خلق ها و ایل ها- که بر حسب پیش آمد های تاریخی در کنار یکدیگرقرار گرفته اند- در پذیرفتن دو سویه یکدیگر و تجمع آنهاست که می تواند به مقابله[ با خطرات جهان روایی] بر خیزد.15
شاید نیازی به گفتن نباشد که ملی گرایی بیگانه ستیز، بویژه در سطح محلی و قومی، گمراهی غرور آمیزی را بوجود می آورد؛ که در آن، تصور می شود که هر قوم و ملتی قادر به هر کاری هست و به تنهایی می تواند در سطح جهانی نقشی ایفا کند. در حالی که امروزه با توجه به ظهور قدرت فرا جهانی و این که دولتها محکوم به اتحاد با یکدیگر هستند؛ در داخل یک کشور « خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکی است» . نمونه هایی فراوانی از ملی گرایی بیگانه ستیز را می توان در کشورهای مختلف و نیزدر همسایگان ما ملاحظه کرد. مانند ادعای عراقیت برای مردم ساکن عراق و ادعای سوریت برای مردم سوریه که هر دو به قیمت سرکوبی مردم کرد انجامید. فالانژهای لبنان نیز می خواستند به دنبال فرضیه ملی گرایی مذهبی، مسیحیت را برای عرب های مسیحی علم کنند که نتیجه آن ایجاد گتوهای متعدد برای مسیحیان در شرق بیروت شد. آخرین نمونه ناسیونالیسم بیگانه ستیز ادعای عاجیت (Ivoirité ) برای مردم ساحل عاج در آفریقاست که ( در ژانویه 2003 میلادی) به جنگ داخلی منتهی شده است.
پ- رویای فدرالیسم
فدرالیسمی را كه امروزه به ویژه در محافل چپ ایران- بیشتر از سوی برخی از نخبگان قومی- عنوان می شود؛ توهمی شاعرانه بدون توجه به تاریخ و سنتهای ما و بدون مطالعه در تاریخ، سرنوشت مشترک و الزامهای فدرالیسم است. در آغاز فدرالیسم برای تاسیس دولت ملی در مورد جوامعی بود كه به دلیل های گوناگون توانایی تشكیل دولتی متمركز را نداشتند و از سوی دیگر می خواستند با اتحاد میان خود در برابر دشمن مشترك ایستادگی كنند. همه جوامعی كه در جستجوی تعادلی شایسته میان وحدت ملی و چندگانگی خواستاری ( قومی، مذهبی، زبانی و عیره) بودند؛ فدرالیسم را به عنوان یك نظریه سیاسی پذیرفتند اما توفیق رفیق اكثر آنان نبود. در كشورهایی هم كه فدرالیسم به موفقیت نسبی دست یافت هنوز انبوهی از مشكلات همزیستی برجاست:
- اتحاد شوروی، كشوری فدرال بود كه امروزه به چهارده جمهوری مستقل تقسیم شده است؛
- یوگسلاوی فدرال، امروزه به صورت صرب، اسلوونی، بوسنی، كروآت، مقدونیه و كوزوو در آمده است؛
- در كانادای فدرال ، مردم كبك فرانسه زبان و مردم استانهای غربی به دنبال استقلال خود هستند؛
- مبارزانِ آسامی، پنجابی و كشمیری در هندِ فدرال برای استقلال مبارزه می كنند؛
- در مكزیك، فدرالیسم قادر به جلوگیری از ورشكستگی اقتصادی و حل جنبش چیاپاس نیست كه این خود نشان دهنده حل نشدن مساله همزیستی است؛
– در نیجریه و كامرون نیز جنبش های جدایی خواهانه ادامه دارد؛
- در استرالیا، كهن بومیان( Aborigènes) تقاضای حفظ حقوق و ویژگی های خود را دارند تا آنجا كه سازمان ملل حقوق آنها را به رسمیت شناخته است؛
- در ایالات متحده آمریكا، فدرالیسم با همه قانون گذاریهای نوین هنوز مشكل فقر روز افزون سیاه پوستان را حل نكرده است؛
- در امارات عربی متحده فدرال نه از انتخابات اثری هست و نه از احزاب سیاسی و این خود نمونه جالبی برای ملت سازی و تقلید از بیگانگان است؛
- در آلمانِ فدرال دولت هنوز نتوانسته است حقوق فرهنگی اسلاوهای ساكن آلمان ( سوراب ها ) را به گونه ی كامل تامین نماید؛16
- در مالزی با تغییرات فراوانی كه این فدراسیون به خود دیده است و با جدا شدن سنگاپور از آن، هنوز فدرالیسم قادر به حل مشكل همزیستی میان مالزی ها ، ماله ها و چینی ها نشده است . برنامه های اقتصادی تبعیض های فراوانی میان مناطق و مردم ساكن این كشور پدید آورده است و هم اكنون نیز جنبش های جدایی خواهان در آن فعال هستند؛
- پاكستان را كه از سال 1973 روش فدرا لی بر گزیده است، با توجه به مشابهت هایی كه، از لحاظ تجمع ایل ها، كوچ نشینی و تفاوت توسعه مناطق، با ایران دارد به عنوان نمونه ی آخرین ذكر می كنم:
قانون اساسی این كشور در موارد بسیار به مانند قانون اساسی هند، بویژه در مورد تقسیم اختیارات میان مركز و استانها است. چهار ایالت بلوچستان، ایالت سرحدی شمال غربی ، پنجاب و سند تفاوتهای فراوانی دارند. 60% مردم كشور در ایالت توسعه یافته پنجاب سكونت دارند؛ در حالی كه بلوچستان با داشتن وسعتی به اندازه نصف مساحت كشور، تنها 5 % مردم پاكستان را در خود جای داده و بهره ی اندكی از پیشرفتهای صنعتی و مدنی برده است. در نتیجه، رقابت میان پنجاب و دیگر ایالتها به تنش های دیگری كه در این كشور وجود دارد اضافه می شود. مانند: تنش میان اهالی سند، موضوع مهاجران ( پناهندگانی كه از هند به پاكستان آمده اند ) كه به تمام صنایع پاكستان و خدمات عمومی كلان شهری مانند كراچی تسلط دارند؛ این در حالی است كه طبقه كارگر مركب از پشتو و بلوچ هاست، در بلوچستان تنش میان پشتو و بلوچ ادامه داشته و سر انجام آن كه ایالت سرحدی شمال غربی ، از لحاظ اقتصادی وضع بهتری از بلوچستان دارد. در این ایالت قانون و نهادی به نام (Federaly Administred Tribal Agency FETA) برای ایل هایی كه در آن منطقه زندگی می كنند وجود دارد كه به علت عدم حاكمیت قانون ِفدرال، از خود مختاری وسیعی برخوردارند و اغلب به سركشی و طغیان می پردازند. این روش بوسیله انگلیسی ها بوجود آمده بود تا از مزاحمت ایل ها جلوگیری شود. موضوع تقسیم منابع آب كه آنهم بوسیله انگلیسی ها ایجاد شده است یكی دیگر از موارد تنش دائمی میان ایالت ها ست. افزون بر آنچه ذكر شد به هنگامی كه حزب حاكم در حكومت فدرال با احزاب حاكم در ایالت ها تفاوت دارد تنش ها و سركشی ها بویژه در ایالت پنجاب بالا می گیرد. بدیهی است بر سر آن نیستم كه تمام نا رسایی ها را، كه علل گوناگون اقتصادی و اجتماعی دارند، به حساب فدرا لیسم بگذارم. اما نظریه فدرالیسم كه در آغاز برای آشتی دادن یگانگی دولت با نا هم گونی گروهای داخل یك جامعه بود، امروزه گاه سبب عمده تنش و كشمكش است. اشتباه عمده مبلغان چپگرای فدرالیسم این است كه خیال می كنند هر جنبش جدایی خواهانه و یا خود مختاری طلبی الزاما چپ است و قابل احترام؛ که نمونه کاملی از ایستایی طرز تفکر و یادگار آموزش های حزب توده است. در حالی كه در ایتالیا ( با گزینش روش خود مدیری و منطقه مداری) و در بلژیك فدرال شده، نه تنها اتحادیه شمال در ایتالیا و جنبش فلاماندها در بلژیک چپ نیستند بل تمایلات افراطی راست در آنها بسیار قوی است.
آن گروه از نجبگان قومی كه ایدئولوژی محلی گرایی را مقدم بر بشر تلقی می كنند – ( انتخابِ رفتاری اعتقادی به جای رفتاری مسئولانه )- از خطرهای چنین تقدمی، بویژه در جامعه ما، غافلند. زیرا نه تنها بهانه بدست حاكمان می دهد تا خشونت بیشتری را بكار گیرند و از هر گونه روا داری بپرهیزند، بلكه افراد گروه قومی را نیز تنها در چهار چوب طبقاتی و یا بهتر بگوییم در محدوده اجتماع قومی ، محلی و یا زبانی جای داده و قفل دیگری بر « زندان سكندر» می افزایند. این ایدئولوژی تمایز طلبانه ، فرد گرایی را در ذهن و روح حاكم كرده و راه را به روی دشمنی های فرضی و پیش داوریهای غرضی می گشاید؛ به گونه یی كه جایی برای بشر دوستی باقی نمی ماند و افراد گروه قومی بی هیچ دلیلی گروه قومی دیگر و اعضای آن را دشمن خود تصور می كنند. بدیهی است منظور از بشر دوستی آن نیست كه چون همه را اعضای خانواده بشری می دانیم؛ تفاوتها و گوناگونی آنان را انكار كنیم. اما لزومی ندارد كه فرد را در یك گتوی ویژه محبوس نماییم؛ بل، باید از او خواست كه هویت فرهنگی خود را با زندگی شخصی اش در آمیزد و در همان حال فعالانه در امور عمومی مداخله كند.
نهایتِ محلی گرایی، بی اعتنایی به همانندی ها، اشتراك منافع و سرنوشت مشترك است. پافشاری برخی از نخبگان محلی گرا به تفاوتهای اغراق آمیز و یا بكلی ساختگی، بی تردید زاینده بیزاری است. اگر نیز در آغاز داعیه داران آن انكار ورزند سرانجامی جز جدایی خواهی و گرفتاری ها و پریشانی ها نخواهد بود كه – برابر آنچه در جاهای بسیار شاهدیم – در وهله نخست گریبانگیر جامعه یی می شود كه آنگونه گزافها را به نام او عرضه می دارند. بدیهی است كه قوانین و نهادهای مردمی و دموكراتیك باید مشاركت فرد را تضمین كنند؛ و در همان حال نجبگان قومی نیز وظیفه دارند كه قابلیت شخصی افراد را برای رسیدن به هدف مشاركت آماده كرده و آن را متعالی سازند . آنچه را كه باید مورد نفی و طرد قرارداد؛ تفكر سلطه است و آنچه را كه باید ایجاد كرد حاكمیت مردم از راه انتخابات آزاد و كنترل قدرت است. دموكراسی عبارتست از واداشتن همگان به احترام هر چه بیشتر گوناگونی ها با رعایت قوانینی كه آزادانه تهیه و تصویب شده باشد. تجربه جوامع دموكرات و آزاد نشان می دهد كه تحقق آزادی و تضمین آن، جامعه را به انشقاق و تشكیل خرده اجتماع نمی كشاند، بل راهی به دیار همزیستی و همیاری می گشاید و بنا به گفته ادگار مورن17جامعه شناس فرانسوی، یگانگی چند گونه بوجود می آورد (Unité multiple) . بر عكس در جوامعی كه دگر اندیشی جرم تلقی شود راه تبادل فكری و بهزیستی اجتماعی مسدود می گردد و حاكمان با سركوبگری در پی یگانگی یك پارچه ای هستند كه گروهها و تیره ها آن را بر نمی تابند. در برابر بحران كنونی كه گریبان حاكمیت انحصاری و فراگیرِ ملت های جهان را گرفته است، باید روابط دیگری در داخل كشور میان مقامها و نواحی مختلف ایجاد كرد. نویسنده ناگزیر از تكرار و تاكید است كه: در نظم نوین جهانی موردِ نظر قدرت های بزرگ ، به غیر از حق مداخله ای كه برای خود قائل اند، روش فدرالیسم را برای تمام كشورهای خاور نزدیك و نیز كشور ما به بهانه حل مسئله اقلیت ها پیشنهاد می كنند.18
نه تنها برای مقابله با این گونه طرحهای مداخله جویانه، نه تنها برای حفظ هویت غنی تری كه تعلق به ملت ایران دارد، نه تنها برای پاسخگویی به اغراقهای محلی گرایان، بلكه برای بهروزی و تفاهم ملی باید به چاره اندیشی های گوناگونی دست یازید و نویسنده پیشنهاد خود را بدین گونه خلاصه می كند كه: با واگذاری قدرت تصمیم گیری و اجرا به منطقه ها، شهرستانها و دهستان ها ، روشهایی كه راه های كلی آن به وضوح در قانون اساسی پیشین- بی قصد دفاع از کل آن- و قانون انجمن های ایالتی و ولایتی وجود دارد، می توان به نوعی از خود مدیری رسید كه سر آغازی است برای دمكراسی مشارکتی و واگذاری كار مردم به مردم.

منبع:
ایران : هوّیت ،ملیّت ، قومیت، به کوشش دکتر حمید احمدی، موسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، تهران زمستان 1383
ـــــــ
- Joseph de Maistre, (1753- 1852)
2 – برای شناخت « اقلیت سازی» در منطقه خاور میانه و بالکان، بنگرید به Corm Georges, L’Europe et l’Orient, de la balkanisation à la libanisation. Histoire d’une modernité inaccomplie, La découverte/ Poche, Paris 2002 ,صص 93 – 92
3 – نک، « نگرسی بر سرکوب اقلیت ها …» ، پایگاه گویا در انترنت، هفتم ژوئن 2003. مقاله برای « هم وطنان و هم قبیله ای های گرامی» نوشته شده لست. می توان چنین تصور کرد که هم وطنانی هستند که هم قبیله ای نیستند و هم قبیله ای های وجود دارند که هم وطن نیستند!!.
4 – Karl Polanyi, La grande transformation, Gallimard, paris, 1983, p. 210, 3
5 – Danille Juteau-Lee, « La sociologie des frontières ethniques en devenir », in Frontières ethniques en devenir, Ottawa, les éditions de l’Université d’Ottawa, 1979, pp. 3- 18
6 – آیزیا برلین، در جستجوی آزادی، مصاحبه های رامین جهانبگلو، ترجمه خجسته کیا، نشر گفتار، تهران، 1371، صص 125-122-113 –112
7 – درباره نقش افسانه ها در همبستگی ملی، بنگرید:

Gabriel Galice, Du peuple Nation, Mario Mella Edition, Lyon, 2002
8 – از همین نویسنده ،
Une République éphémère au Kurdistan, L’Harmattan, Paris 2002, p. 285
9 – George Burdeau, L’état, Seuil-Points, Paris, 1970, p. 35
10 – Julien Benda, La trahison des clercs, J.J. Pauvert (rééd.), Paris1965, p. 29
11 – مصطفی رحیمی، تراژدی قدرت در شاهنامه، انتشارات نیلوفر، تهران، 1369 ، ص 129
12 – J. Julliard,in Le Monde des débats, Janvier 2001, Paris.
– برای اطلاع بیشتر نک : مانوئل کاستلز، عصر اطلاعات : اقتصاد، جامعه و فرهنگ، ح 2 ، قدرت و هویت، ترجمه حسن چاووشیان، تهران، طرح نو، 1380
14 – B.Badie, Les États sans souveraineté, Fayard, Paris 1999
15 – A. Fountain, « Jusqu’à la dernière minute, la violence » Le Monde 15/12/99.
16- Denis de Rougemont (SD), Dictionnaire international du Fédéralisme, Bruylant, Bruxelles, 1994, pp 420- 422, 391 – 393 .
17 – Edgar Morin
18 – از همین نویسنده، نقدی بر فدرالیسم، تهران، شیرازه، 1377 ص 11

برگرفته از: 
انجمن آرای ایران http://anjomaneara.org/?p=878
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جالب است شما حتى از محكوميت پان ايرانيست و سومكا خوددارى مى كنيد و وحشت داريد،اين چيز خطرناكى نيست ،شما با اين ادعاى دموكراسى كسانى را نمى توانيد محكوم كنيد كه فاشيسم عريان اساس نامه شان است و ادعاى دموكراسى و حقوق بشر مى كنيد،خمينى هم ادعاى دموكراسى داشت،خامنه اى هم دارد،رجوى هم دارد، رضا خان و محمد رضاپهلوى هم داشت،رضا پهلوى هم دارد،اين دموكراسى و ازادى ارزانى خودتان،از اين كلاه ها سر ما زياد رفته،لطفا شعار ديگرى بدهيد،مثلا بگوييد ازادى براى ايران بجز توركها،كوردها،سنى ها،عربها،بلوچها و توركمنها!
تصویر اقبال اقبالی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رویای دشمن خیالی بنام "پان فارسیسم" شعاری ست برای منحرف کردن مبارزه ملی برای براندازی جمهوری اسلامی! تبیین وارونه از تضادهای جامعه اگر همسوئی و همدلی عاطفی با سلطه شیعه و شیعه گری نیست؛ در خوشبینانه ترین حالت، خوشرقصی برای حکومت اسلامی برهبری جناب آیت الله سیدعلی و مافیاهای پیرامونی او می باشد!!!
ملت ایران و اپوزیسیون آزادیخواه و مترقی آنقدر شعور و تجربه کسب کرده اند که پراتیک قومپرستان را مبنای قضاوت قرار دهند .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نمى دانم كسانى كه وقتى كه از ايران و خطر تجزيه ايران سخن مى گويند،نوك تيز حملاتشان همگام با حاكميت به سوى فعالين خلقهاى ستمديده است،پان توركسيم،پان كورديسم،پان عربيسم را محكوم مى كنند،ولى وقتى به پان ايرانيسم مى رسند،از فرط خوشحالى بيهوش مى شوند،اگر پان بد است ان را هم محكوم كنيد،ما كه هيچكدام نه پسوند يا پيشوند پان نداريم شديم پان،ولى شما كه دو حزب قانونى با سابقه هشتاد سال داريد كه با پان ايرانيست شروع مى شود شده ايد فرشته نجات و منادى حقوق بشر،سومكا ،حزب پان ايرانيست مى شود فرشته،ما كه نه پان داريم و فقط حقوق يك انسان را طلب مى كنيم مى شويم پان و هيولا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اقبالی آذربايجان و آذربايجانی در سايه اينترنت و ماهواره آنقدر به شعور ملی دست يافته که به نصايح شما احتياجی نيست . واقعا خيلی خنده آور است که جنابعالی شب و روزت را صرف هدايت آذربايجانی ها ميکنی . اگر کمی هم بفکر هم دياری و هم قبيله های خودت به افتی بهتر خواهد بود .و در ضمن دوره ماساتمالی ديگران بسر آمده اگر آذربايجانی انرژی و نيروی لازم را برای مبارزه داشته باشد آنهم آذربايجان است .دوره ايرانيت برای ملل غير فارس تمام شده. اگراحتياجی به اتحادی برای رهايی است آن اتحاد ملل تحت ستم شونيزم فارس است.
تصویر اقبال اقبالی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ترکان چند بار به آذربایجان حمله کردند. علیرغم کشتار و جنایات بیرحمانه، آذربایجان همواره مقاومت جانانه کرده است. ماد اتروپاتن دیروز و آذربایجان امروز هرگز زیر آوار پان ترکیسم نخواهد رفت و بی تردید در ساختن ایرانی ازاد، دمکراتیک و سوسیال نقش شایسته را ایفاء خواهد کرد.
مبارزین راه ازادی و دمکراسی برای ایران و ایرانیان خود میدانند چگونه پیکار برای تحقق مطالبات اقوام، اقشار و طبقات اجتماعی را سازمان دهند، بی انکه به اصل حفظ ایران (مردمک چشمهای مان) خدشه ای وارد گردد.
ایران آزاد و دمکراتیک فردا بدون سرنگونی جمهوری اسلامی و افشاء و انزوای پان ترکیسم و پان اسلامیسم ناممکن است!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خيلى وقتها روشنفكرى،ايدولوژى،نظريه هاى دهان پر كن ،كتابهاى زخيم فلسفى كمكى به مسله حقوق بشر ،خصوصا مليتها نمى كند،بعضى وقتها حس انسانى ،طرف مقابل را انسان ديدن،يا به عبارتى برخوردارى هر كسى با هر عرق يا طبقه اى از حق احترام و انتخاب است،و ما محروم و ممنوع شده از اين حق احترام و انتخاب هستيم،فاشيسم ما را از حقوق انسانى خود محروم مى كند و در اخر تحقيرت مى كند،اين يعنى تو را ادمى نمى بيند كه لايق احترام باشى،
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سعید گرامی، راه حل « پر» خودتان را به مسایل پیشنهاد کنید. شاید مشکل گشا بود. و رفع مشکلات: جمهوری اسلامی-تبعیض- کار و سرمایه.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

آ.ائلیار گرامی، بجای پاسخ مشخص به پرسش ها من به واژه پردازی تهی از مفهوم و استدلال پرداختی!اما این کار همه جماعت عناد ورز تجزیه طلب است جای تعجب نیست. لطفا این جملات را ترجمه کنید: ۱- «مردمان گوناگون » !گوناگون از چه نظر و اساسا این پافشاری بر این هویت های «گوناگونی» و متمایز کردن ملت ایران از هم دیگر با مولفه های خونی و نژادی چه جایگاهی در سیاست و حکومت داری باید داشته باشد؟ ؟ ۲-« ایران به 7 کشور» تجزیه میشود.براساس چه معلفه هایی قرار است « ایران به 7 کشور» تجزیه شود چرا ۷ و نه ۷۰ کشور؟ بهانه تمامیت ارضی» از سوی روشنفکران، « حق کشی» ست!. مگر جماعت عناد ورز تجزیه طلب «استقلال چی »ترک و کرد و عرب قرار نیست قرا نیست به بهانه « اداره امورفرهنگی-اقتصادی-سیاسی و ...» به «تمامیت ارضی »آذرستان ،خوزستان و کردستان برسند و بقول ...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای سعيد در طول صد سال اخير هيچ دولتمرد حکومت مرگزی بدون توپ و تفنگ نتوانسته پايش را بخاک آذربايجان بگذارد و در طول باصطلاح ديدار کوتاه مدت شان نتوانسته اند با مردم در تماس باشند حتی بعد از پايان دولتمردیشان « برای مثال آخوند حاتمی رئيس جمهور قبلی تا ابد دهر نمی تواند پايش را به آذربايجان بگذارد » .خوب حالا خودت اين قضيه را تجزيه و تحليل بکن و طول و عرض دولت مرگزی و مناسباتش را با آذربايجان و ملت آذربايجان معين بکن .
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سعید گرامی، انسان چه بصورت فردی و چه در شکل جمعی «حق انتخاب» دارد. عدم رعایت این حق از سوی حکومت یا وابستگانش و یا به بهانه ی «تمامیت ارضی» از سوی روشنفکران، « حق کشی» ست. و « مقاومت و مبارزه و جنگ» در پی دارد. پدران ما اصل « انجمن ایالتی-ولایتی» را برای حفظ همان حق انتخاب صلاحیت اداره ی امور خود، در صد سال گذشته نوشتن که اجرا بشود. تمامیت ارضی پرستان نگذاشتن اجرا شود. مبارزه ادامه یافت و خواست « شدید تر» شد. و به « خود مختاری» فرا رویید. باز هم این مبارزه را سرکوب کردند. بعد این خواست به « فدرالیسم» تبدیل شد. تمامیت ارضی خواهان این را هم نمی پذیرند. حالا در بخشی از مردم و نیروهای سیاسی آن خواست تبدیل شده به « استقلال». اگر با این مسئله هم درست برخورد نشود تبدیل خواهد شد به « جنگ داخلی». و این هم خواست حکومتها و تمامیت ارضی خواهان است که مسئله به « جنگ داخلی» تبدیل

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" نخبگان محلی فارسستانی، جهانی‌ سازی و انزوای ۳ متری """ هیچ سیستمی‌ در دنیایی جهانی‌ شده، با نفی و تحقیر دیگران شکل نگرفته به جز سیستمی‌ که ایران را فارس و زبان را فارسی‌ تعریف می‌کند، دنیایی عرب نزدیک به ۲۲ کشور را شامل می‌‌شود، پاکستان غیر عرب نیز در چنگ آنهاست و بزودی افغانستان نیز وارد مدار آنها خواهد شد. دنیایی ترک با تنش بین اوکراین و روسیه از ‌خرس قطبی فاصله خواهد گرفت، قزاقستان به روسیه اخطار داده است تا ارمنستان به اشغال خاک آذربایجان ادامه دهد نمیتواند وارد اتحادیه اروسیا شود، و بعد از وقایع اوکراین اینک می‌خواهد ترکیه نیز وارد این اتحادیه شود، آزربایجان نیز نمی‌خواهد ارمنستان وارد این اتحادیه شود، جلو چشمان سیستم فارسی‌، دو ملت ترک و عرب که این سیستم با تحقیر، نفی این ملت‌ها شکل گرفته بود در حال خود سازی و خیزش است. در همین زمان، ‌خرس قطبی برای فلج کردن کامل سیستم فارسی‌ و

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نبايد فراموش كنيد كه كسى از روى سيرى به قول شما تجزيه طلب!نشده،اين نتيجه تحقير و ظلمى است كه به او و ملتش فقط و فقط به خاطر مليت يا دينش شده ،و شما هيچ وقت نخواستيد كه ببينيد و قبولش كنيد،شايد اين هم نتيجه اين است كه در باطن او را ادمى هم سطح خودتان نمى ديديد و لايق تبعيض.
در ضمن از دموكراسى و ازادى و منشور حقوق بشر حرف مى زنيد،در اين منشور و دموكراسى يك تورك يا كورد يا عرب بايد شجره نامه بياورد و يا ازمايش دى ان اى بدهد كه از حقوقى كه در همان منشور است بتواند استفاده كند،لطفا مزاح نگوييد كه مسله مليتها در اين دموكراسى شما جايى ندارد و البته شما دستتان برسد بى رحم تر از پهلوى ها و اسلامى ها سركوب خواهيد كرد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب يوسف آذربايجان ، «وطن الاحواز » خوابهای پنبه دانه ای است. با دیش داشه عربی پوشیدن و با جعل یک نام تاریخی نمی توانید مشروعیت و رسمیت به ملت سازی جعلی بدهید. قبل از امثال تو ملت‌سازی جعلی در اصل رویکرد سیاست راهبردی ژئوپولیتیک و ژئواکونومیک استعمار از اواخر سده نوزدهم برای برهم‌ زدن فرهنگ هم‌ زیستی در قبال منطقه قفقاز و خاورمیانه بود و سياست منطقه ای تعدادی از کشورهای همسایه ایران برای تجزيه‌ و الحاق بخش هايی از سرزمين ايران به جهان «عرب» و یا امپراتوری رؤيایی ترك ها به قصد تشکیل دولت يك دست قومی از اهداف عمده پروژه پان تركيسم و پان عربیسم بوده است . اما ببین برندا شيفر محقق دانشگاه هاروارد آمريكا و صاحب نظر در حوزه قفقاز و خاورميانه....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جهت اطلاع جناب بابک بخت آور، که این کلاه (قانون انجمن های ایالتی و ولایتی) در قرن بیست و یکم برسرشان نرود، اندیشه حق تعیین سرنوشت به بهانه‌ در جهت «هم‌گونی قرار گرفتن »مرده‌ریگی از دوران پیشادمکراسی مدرن است و یک ملت فقط با وجود اصول حقوق بشر با مناسبات سیاسی دمکراتیک می‌تواند سرنوشت خود را تعیین کند نه با تکیه بر تفاوت‌های خونی و نژادی و یا دینی. محافل تجزیه طلب فاشیست که پشت شعار حق تعیین سرنوشت «خلقها »مخفی شدند و به روی خودشان نمی آورند که شرط تحقق اين اصل قبل از هر چيز وجود شرايط دمکراتيک است تا امکان بروز اراده توده ها را امکان پذير گردد. درغیر اینصورت باید مثل خمینی حکومت نژادی را با شعار آری یا نه به «مردم» انداخت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوباره يوسف آذربايجان با نگاه امنیتی به مقاله نقش بازرس دودو را درآورد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار، به آقای محمدرضا خوبروی اشکال گرفته اند که طرح انجمن های ایالتی-ولایتی یعنی برگشت به صد سال پیش. ائلیار گرامی،در ادبیات سیاسی دوره مشروطه برای نخستین بار سخن از «حقوق انسانیت» یا «حقوق بشریت» مطرح شد ، تصویری تازه از انسان که پیشتر به عنوان «رمه» و «گله» خوانده می‌شدند و جامعه ای که ساختارهای مذهبی، قبیله ای آن را حجره بندی کرده بود و طرح انجمن های ایالتی-ولایتی بر گرفته ازهمین نگاه به مساله توزیع دمکراتیک قدرت بین ایالات برای تامین دمکراسی و اصل خود حکومتی بود. برخلاف نگاه قبيله گرایی پست مدرن شما که مایل هستید جامعه ایران را دوباره به ساختارهای مذهبی، قبیله ای حجره بندی کنید و چون مردم مناطق غیر «فارس» از نظر زبانی و نژادی هیچ ارتباطی با سایر مردم ایران ندارند، پس غیر ایرانی هستند .......

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تجزیه طلبان نژادپرست ، قهرمانان آزادى و حقوق بشر خلقهاي ايران ! حقوق بشر توجه به نفس حفظ حیات انسان است مجرد از عقاید و خون و نژاد و زبان. و نقطه اتکاء تئوريک و تاریخی حقوق بشر دراروپا با تعريف جمعی مردم بعنوان يک بلوک فارغ از مبانی قومی و زبانی و مذهب بود . برابری حقوقی و سیاسی ملت ایران با بر قراری دموکراسی در سطح ساختار سیاسی یعنی دولت بخودی خود مساله قومی-زبانی را در کشور حل می کند و در دولت دمکراتیک همه افراد از حقوق شهروندی هم‌سان برخوردارند پس اول باید برای دموکراسی مبارزه کرد. ولی تجزیه طلبان نژادپرست هرجا که برابری حقوقی و سیاسی " مردم" را مطرح می کنند مستقل از مبانی قومی و خون و نژاد نیست . پنداری که افراد باید بصورت بلوک های قبیله ای و تعلق داشتن بیک گروه خونی ونژادی خودشان را نشان بدهند. زنگهای فاشیسم و نازیسم بصدا درآمده است!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بازی بین دو تیم فولاد الاحواز و فتح السعودی به یک تظاهرات ملی تبدیل شد
مسابقه فوتبال بین دو تیم فولاد الاحواز و فتح سعودی در ورزشگاه الغدیر الاحواز برگزار شد که با پیروزی یک بر صفر فولاد به پایان رسید.
در این دیدار تماشاگران احوازی با لباس عربی در این ورزشگاه حضور پیدا کرده و در ضمن این بازی شعارهای ملی متعددی را سر دادند. از جمله این شعارها اهلا فیک اهلا فیک شعب الاحواز یحییک(( خوش امدی خوش امدی ملت الاحواز به شما خوش امد می گوید)) همچنین شعار بالروح بالدم نفدیک یا احواز (( با جان و خون فدای وطن می شویم)) و شعارهای ملی مختلف دیگری را سر دادند.
بعد از پایان بازی نیروهای سرکوبگر اشغالگر فارس به تماشاگران یورش برده و تعدادی از هموطنان الاحوازی را دستگیر کرده و انها را به مکان نامعلومی منتقل کردند از دستگیر شدگان می توان به احمد جاسم عبودی اشاره کرد که با لباس عربی در ورزشگاه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار گرامی، واژه ملیت اسم مصدر است که از واژهً ملت که اسم است گرفته شده است و از اینکه شما و امثال شما فکر میکنید که با جعل در دستور زبان فارسی اگر بجای ملت ، واژه ملیت را بکار ببرید از نظر جامعه شناسی و علوم سیاسی یک ملت می تواند دارای ملیتهای گوناگون باشد و عوام را فریب بدهند آدم حالش بهم میخورد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار گرامی، بعد از اینکه از انشاء ی «سطح پایین و پرت » این آدم حالت بهم خورد... حالا شما لطفا کنید با استدلال توضیح دهید که چگونه به این سرشماری رسیده اید که بخشی از نسلهای جوان ، به نوعی فدرالیسم منطبق با شرایط ایران و یا تقسییم ایران به7 کشور مستقل را پیشنهاد میکنند. در ضمن آن نوع فدرالیسم مورد نظر آن «بخش از نسلهای جوان » کدام است که تنها با تجزیه کشور به7 قسمت ، ایران راه به دمکراسی میبرد . چرا به7 کشور مستقل ؟ آیا این جوانان دراین 7 کشو به یک نوع از فدرالیسم رسیده اند یا نه ؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بعنوان یک ترک اهل آزربایجان جنوبی ، استقلال طلب هستم ولی گوشه چشمی هم به خودمختاری و فدرالیسم داشتم با مطالعه این مقاله مفید ، به مضرات فدرالیسم پی بردم و در اراده استقلال طلبی خود ، محکمتر از قبل شدم.از نویسنده متشکرم
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دکتر گرامی،با پیشنهاد بخشی از قانون مشروطیت میخواهد نشان دهد فدرالیسم درست نیست.چون درکشورهای پیشرفته اشکالاتی دارد. خوب این چه ربطی به ناصحیح بودن فدرالیسم دارد. میگوید برگردیم به عهد مشروطیت و انجمن های ایالتی-ولایتی. یعنی صد سال به عقب- که «قدرت متمرکز مرکزی» به نوعی حفظ بشود. نمیخواهد ببیند یکی از مشکلات کنونی در جامعه، چگونگی تقسیم قدرت مرکری ست. بخشی از نسلهای جوان ،نوعی فدرالیسم منطبق با شرایط ایران و یا تقسییم ایران به7 کشور مستقل را پیشنهاد میکنند. دکتر گرامی بهتر است در این مورد پیشنهاد بدهد. مقاله را در رابطه با مسایل مبرم جوانان بیرون میدهند نه در رابطه با برگشت به گذشته. واقعاً که آدم از سطح پایین و پرت انشاء های این دکترها حالش بهم میخورد. نمیدانم اینان تاکنون چه آموخته اند که چنین چیزهای تهی فکر قلمفرسایی میکنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مشكل شما در اين است كه به هر قيمتى مى خواهيد طرف مقابل را محكوم كنيد،شما نخبگان قومى را متهم مى كنيد كه به دنبال ملت سازى و تقدم محلى گرايى بر بشر مى باشند،نمى دانم از كدام نخبه سخن مى گوييد،تحقير و اسيميلاسيون اذربايجانى كه به مد و فشن تبديل شده،مرگ درياچه اروميه كه مى رود به فاجعه بشرى تبديل شود،فقر تحميل شده بر اذربايجان كه به مهاجر فرسترين منطقه تبديل شده،يا كوردى كه بعد از چند سال تحصيل به جز كولبرى چيزى در انتظارش نيست،يا ان بلوچى كه حتى شانس تحصيل هم ندارد و فقر و بدبختى جز جدايى ناپذيرش است،يا عربى كه روى نفت خوابيده و كار زياد و مهاجران تركيب جمعيتى اش را بهم زده و عرب محتاج نان شب و كاراست هنوز،احتياجى به نخبه و برنامه ريز و حتى ايدولوژى ندارد،احساس تبعيض و ظلم جزيى از زندگى روزانه اش است،و شما هنوز مى خواهيد با فلسفه زيبايى شناختى و حكايت هاى تكرارى تحميق اش كنيد،شمايى كه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اقبالی لطف کنيد تاريخ نوشته شدن اين مقاله را هم درج کنيد چون فدراليزيم در آذربايجان چندان خريداری ندارد و خواسته های حرکت ملی آذربايجان در داخل خيلی راديکاليزه شده نمونه اش سال قبل پلاکارد ٢٥ متری استاديوم دره گرگ « قورت دره سی » بود که در مقابل چشم پاسدار محسن رضائی جلاد بنمايش گذاشته شد « آذربايجان جنوبی ايران نيست». .و در ضمن تا آنجايی که مشخص است نويسنده در ايران تشريف دارند و سوال اينست آيا نويسنده ميتوانست نوشته ای در مذيت فدراليزيم و حق و حقوق ملل غير فارس بنويسد و بچاپ برساند ؟.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
لب مطلب ایشان بعد از کلی صغرا و کبرا در مزمت فدرالیزم و حق تعیین سرنوشت ملت ها این چند سطر است"با واگذاری قدرت تصمیم گیری و اجرا به منطقه ها، شهرستانها و دهستان ها ، روشهایی كه راه های كلی آن به وضوح در قانون اساسی پیشین- بی قصد دفاع از کل آن- و قانون انجمن های ایالتی و ولایتی وجود دارد، می توان به نوعی از خود مدیری رسید كه سر آغازی است برای دمكراسی مشارکتی و واگذاری كار مردم به مردم."
خوب جناب؛ این همان بنیه تبعیض ملی؛ سیاسی؛ اجتماعی و اقتصادی است که پروژه آسیمیلاسیون غیر فارس ها و حذفشان از قدرت را تشکیل داده و تمام فعالیت های مدافعین حقوق ملل غیر فارس سی همان به قول جنابعالی محلی گرایان نیز در اعتراض به چنین سیاست ها و عوام فریبی هایی ست که در اصل منافع ملت-دولت فارسی و سلطه فرهنگی شان را تامین و تثبیت مینماید. اگر نیت شما در واگذاری کار مردم به مردم صادقانه است پس همان به که حق تعیین