در باره دومین کنگره سکولار دمکراتهای ایران در شهر بوخوم

تاریخ کوشش برای ایجاد جایگزین برای جمهوری اسلامی عمری بدرازای این نظام بیدادگر و انسان ستیز دارد. اما یکی از فرازهای سمتگیری اپوزیسیون، تلاش برای ایجاد جنبش جمهوریخواهان لائیک دمکرات ایران بود. فرصتی بسیار ارزشمند برای اپوزیسیون آزادیخواه، دمکرات، لائیک و دادخواه مهیا گشت، ولی حرکت در روز تولد بشکست انجامید. بررسی علل شکست جمهورخواهان لائیک دمکرات درس هائی دارد که می تواند مانع تکرار خطاهای گذشته گردد. این مسئله در مورد چرائی شکست دو انقلاب بزرگ مشروطه و بهمن 1357 هم صادق است.

 

بررسی جامع چرائی روی کاغد ماندن "جنبش جمهوریخواهان دمکرات لائیک ایران" موضوع این نوشتار نیست ولی اشاره به تناقضاتی که آنرا زمینگیر کرد ضروری است.

جمهوریخواهان لائیک در التقاط سیاسی و تناقض ترکیب نیروها با اهداف تعیین شده قرار گرفت. نشست موسس به میدان کشمکش فرقه ای تبدیل شد. عدم گسست از نگرش چپ کلاسیک، حضور فرقه ای در حرکت ملی، محدودیت شعاع دایره مخاطبان، کم مهری به ایران بعنوان حلقه پیوند ما و گم بودن صورت مسئله اپوزیسیون، از کاستی هائی بود که این حرکت را که قرار بود به جنبش بزرگ ارتقاء یابد، در کنار فرقه های دیگر نشاند. هرچند گسترش گفتمان لائیسیته در ابعاد قابل چشمگیر در خارج و داخل کشور، دستاورد بزرگ، درخشان و ستودنی این حرکت بود.

سکولار دمکراتها یک دهه پس از حرکت جمهوریخواهی بمیدان آمدند، به جریانی مطرح در اپوزیسیون ارتقاء یافتند و در روزهای آینده کنگره دوم آنها در شهر بوخوم برگزار می شود.

من با این فرض که کنگره "سکولار دمکراتهای ایران" همایشی از طیف های رنگارنگ سیاسی است، از عزیمتگاه دفاع از ایرانی آزاد، دمکراتیک – غیرمتمرکز (خودمدیریتی استانی-جغرافیائی)، لائیک، سوسیال ،و بدون حکومت موروثی و دینی در این کنگره شرکت می کنم.

دستور کار کنگره:

دستور کار کنگره بیش از اینکه به چه باید کرد و راهکارهای سیاسی متمرکز گردد، بحث های نظری در عرصه تاریخ و اقتصاد را مورد توجه قرار داده است. کنگره نهادی ست که بر تن ارزیابی ها و تحلیل های تاریخی، اقتصادی، اجتماعی رخت نظریات سیاسی می پوشاند. در کنگره نمی توان بر سر تحلیل های تاریخی، اقتصادی و اجتماعی به اشتراک نظر عمومی رسید، ولی می توان بر محور سیاست های منتج  از تحلیل ها همپیمان شد.

هر جنبشی که بخواهد بر مدار نقش آفرینی ملت ایران و در واقع جنبش های سیاسی، اجتماعی مدرن سیاست ورزی کند، لازم است هدف (مختصات نظام آتی)، استراتژی (برنامه حکومت) و تاکتیک (راهکارهای پیشبرد برنامه) را تبیین کرده و حق ملت در تعیین سرنوشت خود توسط مجلس موسسان نظام نوین را برسمیت بشناسد.

از نظر من بجا بود که کنگره تمرکز خود را بر سر تحلیل از وضعیت سیاسی و ارائه راهکارهای گذر از رژیم اسلامی متمرکز می کرد.

مخاطب ما کیست؟

اکنون مخاطب کنگره  طیف محدود سکولار دمکراتهای ایران است. اگر قرار باشد یک تشکل سیاسی  به بک جنبش ملی اجتماعی ارتقاء یابد، لازم است مخاطبان خود را بشناسد و در بعد ملی با آنها بزبانی مشترک سخن بگوید.

زبان کنونی نیروهای سکولار دمکرات، زبانی سیاسی معطوب بدرون است. از آنجاکه هدف بمیدان آمدن مردم و تغییر آرایش نیروی سیاسی، اجتماعی، طبقاتی در متن جامعه می باشد؛ باید زبان، فرهنگ و سیاست ما نیز معطوف به آگاهی، تشکل و سارمان یابی ملی – مردمی در برابر استبداد باشد.

واقعیت جامعه ما؛

ایران به مفهوم جغرافیائی،تاریخی، اجتماعی،سیاسی، فرهنگی، آئینی به تصرف اسلامگرایان درآمده است. این تهاجم با تهاجم های  کلاسیک تفاوت داشته و دارای  پیش زمینه های تاریخی می باشد که نزدیکترین آن انقلاب مشروطه است. روحانیت شیعه در انقلاب بهمن بر موج جنبش توده ای سوار شد و با سربازگیری از ملت، به انتقامجوئی از مشروطه پرداخت.

آنها در بستر انقلاب قدرت را قبضه کرده و تمامی امور کشور را در انحصار اسلامگرایان قرار دادند.

پس از 36 سال، هنگامی که موقعیت کشور را تعریف می کنیم ، باز ردپای فاجعه حکومت اقلیتی دینی بر اکثریت جامعه شهروندی آشکارتر از گذشته بچشم می خورد. هنوز هم  اقلیت اسلامگرای حاکم بر ایران، نتنها مانع مقدم تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هستند، بلکه جامعه و کشور را به انحطاط کشانده اند.   

حکومت اسلامی در ایران یک تصادف نبود و دقیقن تداوم و تبلور امروزی مطالبات سیاسی، آئینی، تاریخی ، اجتماعی و نظامی اسلامگرایان از 1400 سال قبل تا کنون بوده که  در عصر حاضر توسط هسته سفت  روحانیت شیعه متحقق گشت.

صورت مسئله این است که ایران توسط  شبکه های مافیائی روحانیت شیعه متصرف شد و در گذشته طیف بزرگی را زیر پرچم اسلام  کشانده و از انها بعنوان نیروی سرکوب بخش دیگر جامعه بهره گرفت. ایران نه در یک جنگ خارجی، بلکه بواسطه نیروهای دینی درون اسب تروا شکست خورد. مبارزه با رژیم اسلامی از قانونمندی مبارزه با اشغالگران پیروی می کند.

وقتی ژاپن به چین حمله کرد، هنگامی که آلمان فرانسه را اشغال کرد و ... مقاومت ملی حول شعارهای کمونیستها متشکل شوید، لائیک های فرانسه متشکل شوید و ... انجام نگرفت. دشمن به مردم معرفی شد و مقاومت در ابعاد سراسری، ملی و توده ای در دستور کار قرار گرفت.

جمهوری اسلامی گروهی از بخش های عقب مانده سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را با حربه های گوناگون بدور خود متشکل کرده است. در برابر این نیروی تا دندان مسلح، و مسلط بر تمامی منابع قدرت و ثروت باید بیشترین نیروی قطب مدافعان ایران، آزادی و دمکراسی به میدان آورده شوند.

خیزش 1388 برای نخستین بار بستری فراهم کرد تا مردم آلترناتیو جمهوری ایرانی را در برابر جمهوری اسلامی قرار دادند و ذیگنال ظرف اتحاد در جنبش خیابانی را برای اپوزیسیون فرستادند، ولی این شعار به مذاق چپ، اسلامگرایان، شاهپرستان و ... خوش نیامد.

من عمیقن بر این باورم که اقدامات ما در خارج از کشور زمانی از دایره محافل و گروههای کوچک فراتر میروند که زمینه های شرکت فعالین جنبش های اجتماعی کارگران، دانشجویان و زنان مورد توجه قرار گیرد. شعارها و زبان مان را به بخش پیشرو جامعه ایران نزدیک کنیم و دیوار بین داخل و خارج را از طریق یافتن زبان مشترک برداریم.

شعاع دایره مان را به سکولار دمکراتها محدود نکنیم ، مطالباتمان را در زندان  گروهبندی های کوچک حبس نکنیم و با کلان اندیشی سیاسی، چتری برای طیفی که در برابر کلیت جمهوری اسلامی قرار دارند ایجاد کنیم.

از اینرو؛

جمهوری ایرانی در برابر جمهوری اسلامی قرار دهیم.

ملت ایران (جامعه شهروندمحور) در برابر امت ساندیس خور بگذاریم.

ایران آزاد، دمکراتیک، برآمده از آراء مجلس موسسان نظام نوین، مجلس شورا، خودمدیریتی استانی  - جغرافیائی دمکراتیک در برابر حکومت اسلامگرایان و اداره سانترالیستی بوروکراتیک قرار دهیم.

 

قبل از پایان سخن؛

اگر قرار باشد سکولار دمکراتها پوسته بترکانند و به جنبش سیاسی اجتماعی ارتقاء یابند، باید ابتدا جنبشی برای همپیمانی ملی ایرانیان را در دستور کار قرار دهند. جنبشی که بر بنیاد چند پرنسیب یک جنبش ملی تعریف می گردد و در ابعاد ملی؛ مستقل و خودمدیرت تشکیل می شوند، اقدام می کنند و در فردائی که دیر نیست؛ جنبش در ارتباط ارگانیگ با همین نیروهای اجتماعی خواهد توانست به اهداف ایراندوستانه، دمکراتیک و آزادیخواهانه ملت ایران جامع عمل بپوشاند.

یک حرکت سیاسی نو (برای اپوزیسیون ایرانی) در جریان همپیمانی منعطفانه خود را تدقیق نموده و برای همه گیر شدن و سراسری گشتن در شعاع بزرگتر یارگیری می کند. الحاق یک هویت سکولار، لائیک ویا ... برای جنبشی که می خواهد توده ای و اجتماعی گردد دست و پا گیر است، هرچند تبین هدف و برنامه ضروری می باشد.

موضوع نظام فردای ایران و نقد لائیسیته را نمی توان با الگو قرار دادن آتاتورک و تنفر او از پوشش آخوندی  (حمله او به یک نفر با لباس اخوندی) و  "لچک درآوردن رضاشاه از سر زنان" تقلیل داد.

در قانون اساسی فرانسه ۴ اکتبر ١٩۵٨ آمده است:

ماده ٢: فرانسه یک جمهوری تجزیه نا پـذیر، لائیـک، دمکراتیـک و اجتمـاعی اسـت کـه برابری همۀ شهروندان را در برابر قانون و قطع نظر از اختلاف در منشـأ، نـژاد یـا مـذهب آنـان

تضمین می کند و به همۀ اعتقادات احترام می گذارد"

موضوع لائیسیته یا سکولاریسم، دو نظریه در ارتباط با حکومت و حقوق ویژه اسلامگرایان در ایران و سرنوشت شبکه های مافیائی روحانیت شیعه می باشد. گروهی برآنند تا همچنان به روحانیت شیعه باج دهند و گروه دیگر مخالف باج دهی به هر گروه دینی، قومی، نژادی و ایدئولوژیک هستند؛ هرچند این تفاوتها نمی تواند مانع اتحاد در عمل برای آزادی و دمکراسی گردد، بویژه وقتی که برچیدن کلیت رژیم جمهوری اسلامی ، رای شهروندان کشور و تاسیس مجلس موسسان از اصول این جنبش باشند!

اما؛

شبکه های مافیائی روحانیت شیعه  بر تمامی سرمایه کشور چنگ انداخته اند و پرسش اینست که این شبکه های جنایت و کشتار فیزیکی و آئینی دست نخورده باقی بمانند و همچنان از امکانات ملت ایران برای اهداف انسان ستیزانه شان استفاده کنند یا آنها که در جنایات شرکت نداشته اند، به خانه ها، حجره ها و حوزه هاشان برگردند و دستشان از دخاتگری در زندگی ملت و حکومت کوتاه گردد؟

از نظر من مباحثات سکولار دمکراتهای ایران در سه عرصه اهداف، استراتژی و تاکتیک می تواند تعمیق یابند و ما در اغاز راه هستیم.  

بخش: 
انتشار از: