چشم انداز رنسانس یا مرگِ فردای خاورمیانه

بدون دخالت مستقیم اراده ی مردمی و نقش معجزه گر نیروهای کار و تولید در تعین سرنوشت سیاسی کشورها، قطعا چشم انداز تار و پیچیده خاورمیانه بیش از این مات و فردای آن نیز بی گمان با دخالت زیرکانه ی امپریالیست های جنگگرا، محافظه کار و طماع تیره تر خواهد ماند.

 بدون دخالت مستقیم اراده ی مردمی و نقش معجزه گر نیروهای کار و تولید در تعین سرنوشت سیاسی کشورها، قطعا چشم انداز تار و پیچیده خاورمیانه بیش از این مات و فردای آن نیز بی گمان با دخالت زیرکانه ی امپریالیست های جنگگرا، محافظه کار و طماع تیره تر خواهد ماند. چراکه با اوج سنت نابرابری ها، سرکوب های سیستماتیک مرسوم سیاسی ـ مذهبی، توام با گسترش چپاولگری های سرمایه ی هار داخلی و جهانی و خصوصا همآهنگی اسلام با ساختار بهره کشی انسان از انسان و آنهم از تتمه ی نان کارگران، زحمتکشان و فرودستان و تشویق سودجوئی به هر قیمت، و تعمیق تبعیض های عریان و فراوان و سرخوردگی های نسل جوان از همه ی ساختارهای انگلی، تباهکار و تمامیتگرا، هرگز آرامش و دوستی میان "مذاهب و ملت ها" دیگر چندان آسان متصور و ممکن نیست.

چند دهه ی آشفته و بلند است که بیش از "گذشته های تاریخ خونین خاورمیانه" از ایران انفجاری تا اعماق شمال آفریقایِ ناآرام و گرسنه، "تضاد و تعارض طبقاتی" و" حق نابرابر حیات" میان ملت های تاراج شده حرف اول را می زند. ناگزیر جنگ های داخلی، همنوع کشی ها و انتقامگیری های کور مذهبی( کشورهای مسلمان) بسیار رایج شده است؛ و به دلیل سوء استفاده و تحریفات غیراخلاقی سران مذاهب و قلدران نظامی از این تناقضات اجتماعی ـ طبقاتی، همه جا دار کشتارها به نام "خدا" میان سنی ها و شیعی ها برپا شده و به سود سرکردگی قهرِ پلید فرقه ای و قهرمان پروری ها فراروئیده است.

 این جنگ ها نه برای برابری حقوق، رفع تهدید ارتجاع، دفع هر گونه ستم ملی، قومی، فرهنگی، جنسیتی و یا زدودن قدرت دیکتاتورهای شناخته شده است، بلکه تنها و درست در خدمت راه تأمین سروری رهبران خونخوار و مرتجع عقیدتی و یا به نفع تحکیم مواضع مستبدان قدرقدرت منطقه ای و جهانی انجامیده است. گسترش یک ستیز ارتجاعی ـ ایدئولوژیک و یک انحراف رودرروئی واقعی از"منافع طبقاتی مردم کار" که به بازار گرم صنایع نظامی جهان همچنان توفیق گرم داده و در این چند دهه خونین پیوسته مفید به حال میلیتاریسم جهانخوارِ ناتو و سرکردگان وابسته ی آنان در اعماق خاورمیانه متلاطم درآمده است و عملا نیز همین گونه که می بینیم دشمنی سازش ناپذیر بر جوِ مات و متشنج " نه در مسیر طبقاتی" بلکه در گمراهی "مذهبی" در میان کشورهای مصیبتزده اسلامی بین کارگران و زحمتکشان و بی خانمانان با بی رحمی تمام به سود "زورمداران سرمایه "و" مکاران مذهبی" حکم مرگ خودی ها را نیز هولناک می دهد و می راند.

(به ویژه با پیدایش اسلام سیاسی ایران و سر و شاخ کشیدن رژیم فاسد شیعه ی ولایت فقیه مطلق و تهدید اقتدارگرائی روزافزون مذهبی او بر علیه حکومت های فاسدتر موروثی ملک ها و مستبدهای منطقه، اوضاع جهان و خصوصا کشورهای مسلمان بیش از پیش در هم ریخت؛ تحریک تعصبات مذهبی برتریجویانه در داخل ایران و در میان اغلب دول سنی و شیعه مذهبِ منطقه و جهان رشد چشگیر یافت؛ قطب بندهای تازه به وجود آورد؛ همچنانکه در خاورمیانه و اصولا در میان کشورها و ملت های مسلمان به سرعت دشمنی کور و هراسناک جان گرفت؛ و به جنگ های تاریخی و ویرانگر مذاهب تولد دوباره داد.  این مقابله ها در سطح جهانی نیز به یاری سرمایه داری مضمحل درآمد؛ به طرح های ضدکارگری نئولیبرالیسم و اقتصاد بحرانزده مالی در این مبدأ سرنوشت ساز تاریخی امید و آبرو داد؛ و به پایه های سست آن کمک های شایان کرد. کمک هائی که جز جنگ مذاهب نام ندارد و سراسر جهانِ نابرابر اسلامی را یکجا درنوردیده و به اعماق کام سیاهکارهای بی مانند سیاسی؛ یا دسیسه ی نبرد مسلمانان محمدی علیه کفار دست جنون کشانده است. غنیمتی گرانی که رسما امپریالیست آمریکا، غربی ها و کشورهای صنعتی را به شور و شعف درآورده و آنها هم هر کدام بنا به میل و سود و سایقه ی خود به سادگی و آگاهانه بر ابعداد ضدبشری آن دامن زده و همچنان از تعمیق آن سود خود بهره برده و به یقین خواهند برد.)

 از آن مقطع تا هم اکنون زندگی انسان کارمزد، زحمتکش، مترقی، صلحدوست، آزاداندیش و خصوصا زنان و ملت های کوچک در اغلب نواحی جهانِ اسلام و بیش از همه در خاورمیانه آشکارا آسیب جدی و بنیادی خورده است؛ بی حقوقی مفرطِ "شهروندانِ حتی خودی" و نه غیرخودی، اقلیت های ملی، قومی، عقیدتی، زبانی و فرهنگی علنا بر زندگی همگی جاری و مرسوم شد؛ و رسما هستی مستقل شهروندان بیدفاع و حتی اقلیت های بزرگ و کوچک دینی ـ عقیدتی دچار بی ثباتی مالی، جانی و تضییقات مذهبی گرفتار شد؛ و همچنان آنان در میان مضیقه های دشوار مانده اند و عمیقا رنج می برند. ضایعه ای که فضای نسبتا متعادل زندگی "حداقل پیشین"را در اغلب کشورهای استبدادی به کلی بر باد داد؛ و جوامع رنگین این کشورها را به شدت اسیر تبعیض های مذهبی ملی کرده است. و در پی چنین نابرابری ها، ناگزیرِ چرخش هائی بر اصل تنازع بقا به سمت گرایشات کور دینی ـ مذهبی ـ ملی بیش از پیش میان شهروندان یک کشور نمایان تر شد و جوامع رنگین را سرخورده ساخت و کشورهای مسلمان را واقعا در اعماق ناامنی، وحشت و گرسنگی دردناک و جانکاه فرو برد.

در مقطع کنونی، خاورمیانه و بخشی از کشورهای مسلمان نشین، زیر"تسلط اختناق سیاسی مذاهب" گرفتار است و همراه با آن جنگ خونین فرقه ای، همگام زندگی روزمره شده و کاملا عادی می باشد. ستیزی بیمار و مرگبار که پیاپی بر فجایع انسانی و نسل کشی های ضد بشری آن در اغلب نقاط جهانِ اسلام و به ویژه هم اکنون در ایران، عراق و سوریه روز بروز افزوده می شود. در خاورمیانه اینک یک خلاء بزرگ اخلاقی ـ انسانی به نام خدا و علیه بی دفاع ها وسیعا حاکم می باشد. یک فقدان وجدان نوعدوست، هوشیار و آزاد با حداقلی از درک و تحمل حقوق شهروندی، که برای جنون جهشی داعش های دیروز و امروز، بی گمان رشد قارچی فراهم کرده و در تمام مناطق سنی و شیعه نشین، این قتلعام های باورنکردنی، فعلا بیش از هر جا بر علیه مردم بی دفاع و اقلیت کردهای ایزدی ـ شنگالی های سوریه و یا علیه مردم بی پناه سنی و شیعه عراق فرصت بی مانند نسل کشی ها و انتقامگیری ها را مهیا کرده است. همچنانکه دیروز و هنوز در ایران و علیه کردها و سنی ها پابرجاست. ((فضائی کینه توزانه و دشمنی برانگیز که ملت ها و مردم کار کشورها را به ناگزیر به پیروی جبری از این و یا آن کشانده و عملا، گروه گروه نسل مستاصل، بیکار و ناامید جوانان را به دنباله روی از این جریان های پلید فرقه ای کشانده و خیل ناراضی مذاهب را به شدت به درون گودال متفن خود، چون لاشه ای بی روح و جان پرتاب می کند و از آسیب پذیری طبقاتی آنان خود را تغذیه کرده و بر چیرگی جنون و جنگ سران مذاهب به سود میلیتاریسم جهانی دامن زده و می زند.

در پی گشایش راه مشکوک و مقتدرانه و به اصطلاح خلافت الهی و جهاد بزرگ داعش بر علیه دیگر شاخه ها و فرقه های منحط اسلامی، گناه کوبانی ها برای چنین قتلعام های وحشیانه چیست؟! آیا چنین به نظر نمی آید که بیش از این نباید امیدوار به تحول فردا سکولاریزم ماند و تردیدی هم نداشت که فرصت های فراروئی مترقی، آرام و مسالمت جویانه از تیغ جهل و جبر مذاهب تمامتگرا هنوز نسوخته اند؟ من، چشم انداز مرگ فردای خاورمیانه را توسط شیوع شهاب وار رعد و برق های مذاهب در دل چنین شب های بلند کنونی هرگز باور نداشته و تردید هم ندارم که این موج های بلند وحشت فرقه ای و ضدبشری یک روزهِ پایانی دارند و سرآخر کودک رنسانس درشت خاورمیانه با یک پرتو روشنگرانه و یک جراحی بزرگ کارگری، توام با دمکراسی مردمی پا به زندگی تاریک منطقه ی ناآرام ما خواهد نهاد و همینک او در شرف شدن است و همچنان در حال تکوین شناخت فردای انسانی تر و دنیائی دیگر و بهتر برای همه ما می باشد و دنسانس بیداری ما در راه است.

با باور به آزادی عقیده و وجدان، در این مصاف سکتاریستی و برای شعور زخمی و بیدار ما ظاهرا نباید بین فرقه های اسلامی تمایزاتی جدی وجود داشته باشد؛ و یا جریانی مستقل بی هوده، آن محال را بجوید و چندش آورتر، آن غیرممکن را بیابد. چه بوکوحرام، اخوان المسلمین، طالبان و القاعده باشد و چه داعش های سلفی، وهابی، دروزی و یا شاخه های شیعه خامنه ای، علوی اسدی، حکیمی و سیستانی، نصرالله ی و... هیچکدام آنان به سود حیات نوع بشری نبوده و نیستند و تفاوتی مفید به حال انسان زیرین و فقیر و بیدادرس ندارند. همه ی آنها در عمل تفاوت چندانی با هم نداشته و ندارند؛ و آن، تیغ کور نمایندگی خدا بر روی سر زمینیان است که در طول تاریخ خونین مدام و بی مهابا فرود آمده و در طی 1400 سال توسط این فرقه های دشمنِ بشری تقویت و تعمیق یافته است. و بدتر از همه حرکت تاریخ خاورمیانه را قرن ها متوقف و یا کاملا کُند کرده است. جنگ و دسیسه های مذاهب ظرف قرن ها پایانی نداشته و ندارد و هر بار بهانه ای متناسب حال داشته است. آنها اغلب در ائتلاف با سران جانی و بزهکار حکومت ها بوده اند و یا گاها بر علیه آنها و به سود اقتدار مستقل و متمرکز خود عمل کرده و یا در دوره بیداری مردمی و واماندگی تاریخی و ترس از نابودی بقای خود، با ترفند (رشد کفار و در خطر قرار گرفتن احکام و اصول دین خدا) شمشیر زهرآگین قهرشان با گمراهی توده ای و پشتیبانی ساده لوحانه ی آنها بر سر مخالفان مترقی حکومت ها بارها کشیده شده است و قوانین قصاص اسلامی با قساوت تمام و با چشمان بسته بر هستی صغیر و کبیر و هر مخالفی با بی رحمی تمام حکم مرگ داده و هنوز می دهد. به راستی گناه کوبانی در همین قتلعام های داعش امروزی چیست؟

پرسش: ادعا رسالت غیب و امامت ولی و به تبع آن نزاع بر سر تصاحب قدرت سیاسی مطلق برای کیست و چیست؟ آیا جز برای انقیاد زمان و مطیع ساختن اراده ی مردم نبوده و نیست! که آنان تاکنون با شیوه های قهری خود، امکان هر راهکارهای مردمی، دمکراتیک و غیرمتمرکز را با نام خدا تحقیر کرده و مسدود ساخته اند؟ تاکنون، هیچکدام از مذاهب در هیچیک از کشورهای اسلامی، جز فرمان تبعیت از آیه های مطلوب فرقه ای خود، هرگز هیچ اعتراض مسالمتگرایانه را برنتابیده و برنمی تابند. یا لااقل در کل منطقه بلاخیز خاورمیانه، به ویژه پس از سرقت و شکست انقلاب بهمن 57 توسط خمینی، و اینک خامنه ای همچنان مافیای شیعه به خفه کردن خیزش 88 مردم ادامه داده و فرقه های سنی مذهب رنگین نیز در خاوریانه به انحای مختلف به سرکوب خونین خواسته های بهار عرب پرداختند. نتیجه این شده است که برای مردم کار و ملیت های زمیگیر شده در برابر حاکمان سفاک و سران مرتجع مذهبی، اعتراضات، انقلابات متعدد و خیزش های خروشان آنها بی نتیجه مانده به همان سان پیشین برای تغییر زندگی اسفبارشان بی اثر شده و یا حکومت های مستبد و وابسته با اندک تغییراتی در بالا همچنان بی واهمه به درخواست مردم فقیر، بیدادزده، بیکار و نیروهای مدافع پیشرو آنان هیچگونه بهائی  نداده و در خاورمیانه همچون همیشه، اکثریتی قریب به اتفاق زیر سلطه ی اقلیت حاکمان فاسدِ معمم و مستبد جبار در خود می پیچد و کسی پاسخگوی دادخواهان نمی باشد. اینک چنین به نظر می آید که دیریست در اغلب کشورهای منطقه منقلب و خونین ما شیوه مبارزه ی آرام سیاسی سپری شده است و باید دوباره چریک شد و دست به اسلحه برد. آیا اینگونه است؟ اما آیا مگر نه انقلاب، کار مردم است و نه اسلحه؟ من همچنان می گویم که انقلاب کار مردم  است توام با نقش کلیدی سازماندهی و در همبستگی اراده ی آگاه طبقاتی!

آیا بساط ساختارهای متمرکز، تکقطبی، وراثتی، ملکوک الطوایفیِ ملک ها، شاه ها، سرکردگی رهبران خودخواه، امامان بیمار مذهبی در خاورمیانه و اصولا بنیان کل کشورهای عرب و مسلمان استبدادی رو در روی ناگزیرِ یک تحول بزرگ و تاریخساز نایستاده است؟ آیا شرایط سیاسی ـ اقتصادی نامتعادل جهان و به تبع آن اقتصاد بحران گرفته کشورهای منطقه، برای این تحول زیرساختی و حیاتی فراهم و مهیا نمی باشد؟ به باور من جز این نیست! حتی اگر روند این مبارزات رهائی بخشِ مترقی مشابه بهار عرب، و انقلاب مردمی ایران برای مدتی با تحریف و سرکوب مذهبی همراه شود و یا خود انقلاب طبقاتی و اجتناب ناپذیری آن برای مدتی مسکوت مانده، و یا توسط شورش های کور و مافیائی روند دگرگونی و پویائی را برای مدتی کُند کند و زمان جابجائی های بزرگ و کلان را طولانی تر بسازد، من همچنان می گویم که خاورمیانه بی گمان و همچنان در مسیر عصر روشنگری قرار دارد و این بارداری سخت را در فردای پیش رو خواهد زائید.

 

آیا، چشم انداز ِفردای نان، آزادی و برابری جز در نتیجه ی بیداری و برنامه ریزی طبقاتی ست؟ هرگز! مگر نه، از دیر باز تمامی اهرم ساختارهای سیاسی ـ حقوقی ـ فرهنگی و توان خالص اقتصادی در این کشورهای مسلمانِ توانمند و کاملا سرسپرده به قدرت های جهان، همگی در زیر اراده و اداره ائتلافی یک مشت فامیل های فسیلی و فاسد، فرقه های کاخ نشین مذهبیِ غارتگر و جانی، سران قبیله های وحشی عصر بیابان گردی و یا در چنبره مافیاهای تبکار وابسته به آنها نبوده و نیست؟ چرا چنین بوده و هست! رژیم هائی که دهه ها و و سده ها در این ممالک سنتی با قوانین شبه برده داری، ضوابط و روابط جامعه بربریتی و یا مبتنی بر اصول پایه و یکسویه ی به اصطلاح اسلامی (چه سنی، چه شیعه و یا شاخه های آنها)مطلقا بر سرنوشت مردم حکم قاطع نرانده اند؟ البته که همیشه چنین بوده است! اقلیتی ناچیزی در این کشورها به یاری آمریکا، انگلیس و یاران غربی شان منتصب شده و آنها بر اکثریت زمینگیرشدگان عامی به یاری سران مذاهب، حکومت مطلق کرده و شگفتا که هنوز می کنند و بی مبالغه همه یکدست فاسد، وامانده و فرسوده هستند و هیچکدام به هیچوجه قادر به فهم ضروریات زمانه خود نبوده و یا شایسته رهبری زندگی انسان های به جان آمده و امروزی نمی باشند و هرگز نیز توان تطبیق نگاه فرقه ای و تمامیتگرای آنها با روح پویای اعصار روشنگری همآهنگی نداشته و ندارند؛ چون آنان دارای این استعداد مترقی، ذاتی و طبقاتی نیستند.

بنا بر این خاورمیانه و کشورهای مسلمان آبستن رویدادهای شگرف بنیادی، جبری، قطعی، مترقی و مترتب است. دگرگونی ها و زایمان هائی که از یکسو ناچار است برای معضلات موجود فقدان نان کافی و آزادی و همچنین ضایعات تلنبار شده کل دستگاه جبار شاه ها و شیخ ها، هوشیارانه و بسیار منطقی چاره ی دمکراتیک و افقی بیابد؛ و همچنین از سوی دیگر به تبعیض ها، تعرض های جنسیتی، فرهنگی، اجتماعی، دینی، مذهبی، ملی، چه در سطح کشورها و چه در گستره منطقه ای لگام زند و راه حل های فراملی ـ فراعقیدتی ـ ضرورتا طبقاتی، و در ظروف سیاسی ـ مردمی و نه نظامی ـ قهرآلود راهکارهای تغییر زندگی مردمی را بیابد؛ و طبعا این پاسخ ها می باید عمقی، ریشه ای و همه شمول و کاملا تبعیضزدا باشند تا برای زدودن فقرها و نابرابری ها و ستم های رنگین موجود، بتواند خود نیروهای ستمکشیدهِ ضداستبدادی و ضدسرمایه داری را در کنار هم و برای یکدیگر و همدیگر در برابر دشمن طبقاتی در صف مشترک انسانی داشته باشد و مسلما با اقدام کلان مزدبگیران و فرودستان و نیروهای نوعدوست مترقی به امکان ایجاد دگرگونی های پایه سیاسی و اقتصادی کشورهای عمدتا فقیرِ اسلامی سریعا یاری رساند.

 تکاملِ خوابرده ی خاورمیانه و تأثیرِ بیدادزدگی فردی دیکتاتورها، خودخواهی شاه ها و ارتجاع مذهبی شیخ ها، عمری دراز دارد و بسیار کهنه می باشد. تاخیر پاسخیابی به الزامات زندگی امروزی که می بایست توسط شیوه های غیرمتمرکز دولتمداری، و خصوصا با اراده ی سیاسی کارگری ـ مردمی و نه ناسیونالیستی و مذهبی متحول شود و بسود حرکت آتی کل منطقه هر چه زودتر فراروید؛ تا بتواند روند تند و تیز این جابجائی های نا بهنگام داعش های عصر، انتقامگیری های کور فرقه ای آنان و ناگزیر راه حل پایان دشمنی های کنونی ملت های خاورمیانه را برای کسب نان و آزادی همگانی متحد کند و پاسخ مناسب فراملی دهد و مگر از همین رو، آرامش و نان ربوده شده را در کل منطقه به نوع انسان خاورمیانه ای و جهان اسلام هدیه کند. مگر اروپائی های رنگین چنین نکرده اند؟

بهنام چنگائی5 شهریور 1393

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری