تغییر ریل در فرهنگ و سیاست

جهان در حلقوم بحران چند وجهی فرو رفته و نیروهای تعیین کننده بحران از سیاست گذاری بر بنیاد نیازهای مشترک ساکنان این دهکده جهانی ناتوان اند. قدرت های برتر جهانی از خاستگاه منافع خویش، استعداد قربانی کردن بخش بزرگ جهان بشری را دارند و این فرهنگ و سیاست در اشکال سلطه جوئی، جنگ طلبی، غارتگری مدرن و تحقیر و تحمیق "غیرخودی" ها جلوه گر شده و میشود.
تنش ها و تلاطم های جاری معلول رقابت قدرت های جهانی و بسترساز دست و پا زدن لاشه های سیاسی (کاریکاتورهای) امپراتوری های قدیم اسلامگرایان در خاورمیانه است.

 

دامنه شعله های آتش رقابت های جهانی در سوریه از محدوده کارچاق کن های امریکا و روسیه فراتر رفته و سیاست ها و مواضع تهاجمی و ماجراجویانه روسیه از یکسو و دلبستگی  "غرب" به حمایت "آبرومندانه" از داعش، دوران جنگ های نیابتی را کوتاه کرده و به درگیری های مستقیم و احتمالن جهانگیر نزدیک می کند.

در دورانی که جهان و بویژه خاورمیانه آبستن تحولات بزرگ است، فلج کردن ابزارهای قدرتهای جهانی، مهمترین وظیفه نیروهای کشورهای منطقه می باشد. سه کشور ایران، عربستان و ترکیه در نقش کارچاق کن های قدرت های بزرگ عمل کرده و هر کدام با تکیه بر اسلام سیاسی، اهداف تجاوزکارانه خود را دنبال می کنند.

تا هنگامی که مردمان این سه کشور وارد کارزار سیاسی و تعیین سرنوشت خود نگردند و با کلان اندیشی سیاسی از خاستگاه آزادیخواهانه، دادگرانه و سکولار دمکراتیک، حکومت خودی را فلج نکنند و مجموعه ای از ارزش های سکولار دمکراتیک را جایگزین ضد ارزش های دینی-نژادی نسازند، حاکمان این کشورها در مقام کارچاق کن قدرت های برتر، کل منطقه را به جهنمی مانند سوریه تبدیل خواهند کرد.

با توجه به بالا رفتن امکان جنگ قدرتهای بزرگ و شعله ور گشتن جنگ های ارتجاعی دینی – نژادی برای احیاء سه امپراتوری اسلامی - عثمانی، عربی – سنی و شیعه- اسلامی، تکلیف نیروهائی که از عزیمتگاه مردمان آزادیخواه، دادخواه و سکولار دمکرات سخن می‌گویند چیست؟

پیکار براستی آزادیخواهانه با ارتجاع حاکم بر ایران در سایه تبیین و توافق اجتماعی بر سر ارزش های پایه ای سکولار دمکراتیک  و دادگرانه میسر است. ما باید با اسم شب ارزش های سکولار دمکراتیک در جامعه یارگیری کنیم و از همین سنگر به روشنگری و نقد بنیادهای ایدئولوژیک – سیاسی ضد ارزش (انسان ستیزانه) اسلامگرایانه و نژادپرستانه بپردازیم.

یک اصل برای همکاری و همپیمانی، ایستادن در جایگاه شهروند ایرانی و پذیرفتن این صورت مسئله می باشد که هدف مشترک؛ ساختن ایرانی آزاد و سکولار دمکراتیک است. بدون امضای نخستین اصل، نمی توان در یک صف قرار گرفت.

حکومت اسلامی، ایرانیان را با ابزار دین ارزش گذاری کرده، انها را به مسلمان و غیر مسلمان تقسیم نموده و با انشقاق در جامعه و دامن زدن به اختلافات کاذب در جامعه ایرانی، در راه ایجاد همبستگی ملی ایرانیان سنگ اندازی کرده تا بقاء نظام مافیائی خود را تضمین کند. گروه های نزادپرست و قومپرست هم به سبک و منطق حکومت اسلامی،  دیوار بلند نژادی و قومی میان ایرانیان می کشند و اصل انسان بودن و ارزش های انسانی را در حاشیه، و ارزش های ارتجاعی فاشیستی نژادی – قومی را مبنای سیاست قرار می دهند.

 دومین اصل؛ احترام به انسان و برسمیت شناختن یکدیگر بعنوان شهروندان برابرحقوق (فرای تعلقات ایدئولوژیک، دینی، قومی و نژادی) پیش شرط هرگونه همگامی و همکاری می باشد.

مسئله اصلی جامعه ایران، سلطه تبهکارانه اسلام سیاسی بر همه حوزه های زندگی مردم می باشد که این ابولا نه تنها گریبان ایران و ایرانیان، بلکه دامن کشورهای اسلامزده را گرفته، تر و خشک را به گرداب جنگ، فقر، فلاکت کشانده و می کشاند. برای رهائی از منجلابی که اسلامگرایان ساخته اند. (سومین اصل هرگونه همکاری و همگامی سیاسی) همانا تشخیص و پذیرائی پادزهر حکومت دینی و استبدادی، یعنی  لائیسیته (سکولار) دمکراسی است.

اگر کسانی با این ارزش ها و دستاوردهای بزرگ جامعه انسانی مخالفت کنند، باید ردپا آنها را در حکومت جستجو کرد ویا خویشاوندی ایدئولوزیک، سیاسی و فرهنگی آنها با حکومتگران را بدرستی شناخت و با روشنگری، آنها را از زیر نفوذ ارتجاع حاکم خارج کرد.

اینروزها برخی افراد ناآگاه از خاستگاه سنی گری بر طبل جنگ با حکومت شیعه می پردازند. نقد قدرت سیاسی – دینی حاکم از عزیمتگاه ارتجاعی قومی، نژادی و مذهبی، به فاشیسم ختم میشود. چنین نقادانی متحدین خود را یک میلیارد سنی تلقی می کنند و نه نیروی ازادیخواه و سکولار دمکرات ایران، منطقه و جهان؟!

جهان در آستانه تحولات بزرگ قرار دارد و نیروهای جدی سیاسی – اجتماعی باید تغییر ریل داده و با فرهنگ و سیاست انسانمحورانه، دادخواهانه و سکولار دمکراتیک چهره بنمایانند. 

امتیازدهی به مقاله: 

منبع: 

ایرانگلوبال

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

دوستان همانطور که میبینید اقای اقبالی جواب یک سوال ساده را نمی تواند بدهد. علتش هم این است که جوابی ندارد. بجایش کامنت سانسور می کند.

نظر: 

در آمریکا نمایش تلویزیونی طنز جدی وجود دارد به نام شنبه شب که طرفدار زیادی داشته و هرهفته وقایع را بصورت طنز گزارش میکند و حرکت و جملات, تقلید کامل از حقایق است و مردم کلی به تمسخر واقعیت میخندند و فردا هم میروند ۵۱ - ۴۹ در صد به همان افراد مورد تمسخر رای داده و شاد و راضی به منزل میروند.

در ۳۰۰ - ۲۰۰ سال گذشته تنها نیرویی که تمامیت ارضی ایران به صورت کنونی را تضمین کرده قدرت های روس و انگلیس و امریکا بوده است و حتی در دوران حکومت دمکرات ها که با پشتیبانی قشون سرخ, خلق آذربایجان قیام کرد با یک تشر امریکا " حق تعیین سرنوشت " معلوم شد.

زمانی که آدم بسیاری از مقالات و کامنت های ایران گلوبال در باره مسائل اتنیکی و جملاتی مانند " حق تعین سرنوشت برای ملیتهای تحت ستم " و " منشورحقوق بشر", " سازمان ملل متحد " و غیره را میخواند بیاد نمایش شنبه شب میافتد. ما چنان از " سازمان دولت های متحد "

نظر: 

جناب اقبالی
لطفن یک یا دو یا چند نفر, نیرو, جریان, جبهه یا سازمان مورد تایید خود را که در شرايط شما می گنجند, چه داخلی, چه خارجی, نام ببرید تا بفهمیم با کی ها باید هم سنگر شویم. با تشكر.

نظر: 

سلام-جناب آقای اقبالی رامانبایدبیش ازاین به طرف فاشیسم برانیم.تابحال هرچه گفته مابایدآن فرمایشات را همیشه درانبارفکری خودبایگانی کرده وبه شعارهای جدیدایشان توجه کرده تاشایدکه بتواندفرمایشات بعدی بهتری داشته باشد.
آقای اقبالی متاسفانه به هرعلتی طبق فرمایش خودشان ازکشورخارج شده ونمی تواندبه ایران بیاید.انشاالله که روزی شودتاهرچه اندیشمندوسیاسی وسرمایه گذاردرخارج داریم واردکشورشده وبتوانندنیرووسرمایه خودرابرای آبادانی کشورخود طبق قوانینی که آرزویش رادارنددروطن خودسرمایه گذاری کنند.
حتی روزی پیش بیاید باقوانینی که آرزویش راداردخارجی های متفکروسرمایه گذارهم برای زندگی به ایران آمده وهمچون سوئد وآلمان وآمریکا وکانادا برای نوابغین جهانی آماده پذیرایی باشیم.
آقای اقبالی تاکنون پرونده خوبی دربیان نظریات خودنداشته وحتی بافرادی هم جبهه شده که تفکرفاشیستی ونژادپرستانه ونفرت پراکن بوده است.

نظر: 

آقای اقبالی ترکها از رویای سکولاردمکراتیک شما سر در نمی آوردند شما ها هم از خواست هویتخواهی ترکها سر در نمی آورید، دو ملتی که نتوانند همدیگر را درک کنند یقینا کار به جدایی خواهد کشید و مرزهای پر کهر تقدس خود را از دست خواهد داد، قدرتهای جهانی هم طبق قوانین حقوق بشر عمل خواهند کرد، آنها نه بر اساس شاهنامه بلکه بر اساس حقوق ذاتی انسانها عمل خواهند کرد و حفظ تمامیت ارضی مشکل سازمان ملل نخواهد بود.

نظر: 

جهت مولفه های احتمالی تغییر در ایران بگونه ایست که بدلائلی هرگز به ایران یکپارچه دموکراتیک منجر نخواهد شد.
1- انبوه مخالفین باصطلاح سکولار-دموکراتی که با قبول رهبریت اسلامیون سبز نشان دادند که بسیاری در ایران مدام جای دوست و دشمن را اشتباه می گیرند. درست مثل 1357.
2- تقدس تمامیت ارضی, قدرت مانوور را از سکولارهای ایرانگرا ستانده و برخورد صلبشان در مواجهه با فروپاشی حتمی مرزها, آنها را در بهترین حالت به پیاده نظام رضا شاهها و دیگر تفنکداران تبدیل خواهد کرد.
3- حتی به فرض قبضه کردن قدرت, عدم قبول کامل منشورحقوق بشر و حق تعیین سرنوشت سازمان ملل, راه را برای پرداخت حق سکوت به قدرتهای جهانی باز کرده و تنها با واگذاری امتیازات کلان اقتصادی-سیاسی, به اجانب قادر به ادامه حیات خواهند بود.
4- نفی صورت مهمترین مسئله ایران یعنی مشکل ملتهای دربند , آنها را از راه حل نیز حذف خواهد کرد.

نظر: 

جناب فقای اقبالی ظاهراهمه بامفاهیمی مثل دموکراسی وسکولاریسم وروشن فکری وروشنگری واحترام به حقوق وعقاید دیگران واقوام وملیت ها آشناوموافق هستند ..فقط دوسه نفر مثل آقایان اقبالی وبامدادان وستاره سرخ هستندکه وقتی خون جلوچشمشان رامیگیرد دیگر واویلاست !..از جنابعالی که این قدرقشنگ دروصف برابری انسان ها آنهم درمحل سرمقاله این سایت قلم میزنید این توقع میرودکه این گروهک سوپرشونیست رانصیحت وبه راه دموکراسی -هومانیستی خودهدایت فرمایید.

نظر: 


" .....ما از هر حرکت مردم و جنبش های خودبخودی پشتیبانی نمی کنیم. تنها جنبش یا جنبش هائی شایسته پشتیبانی هستند که آزادیخواهانه، سکولار دمکراتیک، دادخواهانه و نوعدوستانه باشند. ساختار اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تاریخی ایران بگونه ایست که شکوفائی جامعه از فیلتر ایجاد تعدد مراکز قدرتمند پراکنده میسر است. نظام سیاسی مرکزگرا با تمرکز قدرت در مرکز موجب تبعیض و نابرایری شده و علائق و خواسته های مردمان را زیر می گیرد. ازادی، دمکراسی، سکولاریسم و فرهنگ سوسیال در یک ایران مبتنی بر خودمدیریتی سکولار دمکراتیک کارائی دارد و به شکوفائی جامعه می انجامد.

نظر: 

برای تمامی طیف اپوزیسیون رژیم اسلامی از نوع دمکرات، سکولار، یا لیبرال آن بعد از سالها باید جا افتاده باشد که بدون پذیرش مساله حق تعین سرنوشت برای ملیتهای تحت ستم موجود در جغرافیایی ایران فعلی‌، به تنهایی راه بجائی نخواهند برد. آنها باید پی‌ برده باشند که بدون وجود نیروهای ملیتهای تحت ستم در یک جبهه یا جنبش سراسری سرنگونی رژیم آنها فاقد هر نوع توانایی خواهند بود. ۳۷ سال برای درک و دریافتن این موضوع باید کافی‌ باشد. درصورتی که آنها به روال گذشته بر دیدگاههای شوینیستی خود پافشاری کنند باید پذیرای تکه پاره شدن جغرافیای فعلی‌ ایران باشند چون تک تک میلیتهای تحت ستم در آینده نه چندان دور با مبارزه خود آینده سیاسی خود را رقم خواهند زد. آنها باید بدانند که زمان زیادی برای به وقوع پیوستن آن نقطه‌ی عطف در تاریخ معاصر ایران آنها باقی‌ نمانده است.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.