تکيه بر خويش

محمد علی اصفهانی     Mohammad Ali Esfahani
يک «خود» نجيب بسته بندی شده ی استاندارد که نمی داند «ديگری» است. يک «خود» که ديگر، خود نيست. نه هويت مستقل دارد. نه مسئوليت مستقل. و در نتيجه: نه رنجِ دغدغه ی مستقل.
اين «خود»، در نهايت احساس آزادی، همه ی آنچه را بايد انتخاب کند، انتخاب می کند. در غياب خود امّا!

 

تکيه بر خويش

 

پيراشکی فروش دبستان ما، مدير مدرسه بود. يعنی مدير مدرسه، پيراشکی فروش دبستان ما بود. نه اين که کارش پيراشکی فروشی بوده باشد. کارش مدير مدرسه بودن بود. اما از سر ناچاری، پيراشکی ها را هم در زنگ تفريح، او می فروخت.
کسانی که پيراشکی می خريدند، در همان حول و حوش مدير مدرسه می ايستادند و پيراشکی هاشان را در پناه او می خوردند. در غير اين صورت، در يک چشم بر هم زدن، پيراشکی، روی هوا برده می شد. جمله ی مجهول. فاعل، معلوم نبود. يعنی فاعل ها معلوم نبودند. چند دست، يا چندين دست، پيراشکی را می قاپيدند و هر تکه ی آن توی دهان کسی بود. هر کسی به جز خود پيراشکی خر.

بعضی ها تا حدودی قدرت دفاع از خودشان را داشتند. پيراشکی را مثل توپِ يادم رفته است چی چی بال، روی شکمشان می گرفتند و می دويدند. و در مناسب ترين فرصت، آن را با شتاب می بلعيدند. و بعضی ها هم، گردن کلفت بودند و کسی نمی توانست از اين شوخی ها با آن ها بکند.

برای مقابله با مهاجمان، يک روز با يکی از گردن کلفت های کلاس شريک شدم. من سه ريال گذاشتم، و او دو ريال. تا بتوانيم با هم يک پيراشکی پنج ريالی بخريم. و بعد، بی خيالِ پيراشکی قاب ها، که جرأت نزديک شدن به ما را، يعنی جرأت نزديک شدن به او را نداشتند، رفتيم روی يک نيمکت در حياط نشستيم؛ و او پيراشکی را به دو «نصف» کرد.
تقريباً دو ثلث آن را، همراه با تمام معجون حياتی لای آن ـ که تمام پيراشکی خور های همه ی عالم، حاضرند گواهی کنند که اگر اين معجون نباشد آن ها هيچ وقت پيراشکی نمی خرند ـ برای خودش برداشت، و بقيه را که يک ذره هم از اين معجون در آن نبود، و حتی احتمالاً دورش هم سوخته بود، به من داد.
اعتراض کردم. ولی او در حالی که سهم خودش را به آرامی مزه مزه می کرد، خونسردانه جواب داد:
ـ اون، سه زاره ديگه.

شايد منظور او از «اون»، «آن»ی بود که در دست خودش بود، نه «آن»ی يعنی «اين»ی که دردست من. اما به دليل ضعيف بودن در درس دستور زبان، فرق آن و اين و کار برد هاشان را نمی دانست.
از آنجا که بايد اصل را بر برائت گذاشت، و از آنجا که در اين گونه موارد بايد راهی برای گريز از محکوم کردن طرف مقابل يافت، و يا حتی ساخت و خود را به کوچه ی علی چپ زد، و نيز به دليل چند «از آنجا» ی ديگری که همه به روابط انسانی و اخلاقيات سالم بر می گردند، من اين فرض را در مورد او می پذيرم.
اما فقط در مورد او. و کسانی مثل او. نه در مورد همه ی گردن کلفت ها.
اين، دستور زبان نيست که سخن گفتن را می آموزد. بلکه اين، سخن گفتن است که دستور زبان را از آن می آموزند.

خود را به قيمت گذشتن از حق و حقوق خود، در پناه يکی ديگر کشيدن، يا به دليل تمايل پنهان به گريز از خود است، و يا به دليل ضعيف بودن.
تمايل به گم کردن خويش در يک «تمرکز نيرو مند»، مثلاً قبيله يا قوم و غيره، زمانی ـ از ديرباز تا زمانی نه چندان دورمانده در تاريخ ـ محصول عدم احساس هويت فردی و مستقل، در زندگی تکاملی «نوع» ويژه يی در طبيعت، موسوم به «نوع انسان» بود. اما امروز و در اين مرحله از تکامل اين نوع، بيشتر محصول وجود احساس هويت فردی و مستقل، و به خاطر فرار از همين احساس، و فرار از اضطراب و دغدغه يی است که با کشف اين احساس، آغاز می شود.
يعنی: گريزی است از قرار داشتن در گذرگاه انتخاب های پی در پی و لحظه به لحظه. گريز از هستی انسانی. از هستی در هيأت انسان. از آنچه با انتخاب، شروع شده است، با انتخاب، شکل می گيرد، و با انتخاب، يا به «خود» بودن می رسد، و يا به «ديگری» بودن.
و اين گريز، بخشی از جريان «اليناسيون» است که مبحثی مفصّل دارد...

وقتی که انسانی، و يا مجموعه ی انسانی يی، در چنين گريزی، خواسته يا ناخواسته، «ديگری» بودن را، و يا جزيی از ديگری بودن را انتخاب کند، از «خود» بودن خود، رها می شود و آسوده خاطر.
و اين «ديگری» می تواند يک فرد، يک فرهنگ، يک فرقه، يک جمع هماهنگ، يک جريان سياسی يا غير سياسی باشد. و اِلی آخر. همان طور که اين «خود» می تواند يک فرد، يا يک جمع، و يا يک جامعه باشد. و باز اِلی آخر.

يک «خود» نجيب بسته بندی شده ی استاندارد که نمی داند «ديگری» است. يک «خود» که ديگر، خود نيست. نه هويت مستقل دارد. نه مسئوليت مستقل. و در نتيجه: نه رنجِ دغدغه ی مستقل.
اين «خود»، در نهايت احساس آزادی، همه ی آنچه را بايد انتخاب کند، انتخاب می کند. در غياب خود امّا!
فرد يا جمع الينه شده، اندک اندک تغيير هويت می دهد، و هويت الينه کننده را می گيرد. يعنی رونوشت هويت الينه کننده را. الينه کننده يی را که خودش نيز به نوبه ی خودش الينه شده است.

و اين،خوب نيست.
اگرچه، آدم را آرام می کند.
آرام و رام!

۳۰ خرداد ۱۳۸۷

www.ghoghnoos.org

 

منبع: 
ققنوس ـ سياست انسانگرا
برگرفته از: 
سايت ققنوس www.ghoghnoos.org
انتشار از: 

         

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
((يک «خود» نجيب بسته بندی شده ی استاندارد که نمی داند «ديگری» است. يک «خود» که ديگر، خود نيست. نه هويت مستقل دارد. نه مسئوليت مستقل. و در نتيجه: نه رنجِ دغدغه ی مستقل.
اين «خود»، در نهايت احساس آزادی، همه ی آنچه را بايد انتخاب کند، انتخاب می کند. در غياب خود امّا!))

رنج دغدغه مستقل!
رنج دغذغه انتخاب مستقل!
رنج دغدغه استقلال!
رنج استقلال ذهن و جسم و جان!
رنج استقلال فکر کردن!
رنج استقلال!
چه زیباست چنین رنجی که خود را در دیگری گم می کنیم تا از آن بگریزیم!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در تایید و توضیح کامنت «م.ب»
در «تکیه بر خویش»، به دو انگیزه متفاوت اشاره شده است: یکی از این دو، انگیزه ای طبیعی غریزی است، ولی انگیزه دیگر محصول ورود «پدیده» ای استثنایی در طبیعت (انسان) به مراحل تکامل یافته تر است که اصفهانی تعبیر ««نوع ويژه يی در طبيعت، موسوم به نوع انسان» را در موردش به کار برده است.
انگیزه غریزی، همان ترس طبیعی از قوی تر هاست که در این مقاله در ماجرای پناه بردن به «يکی از گردن کلفت های کلاس»، بیان شده است.
اما انگیزه دیگر که بر عکس انگیزه قبلی، غریزی نیست از مرحله معینی در رشد و تکامل «نوعی» انسان به بعد به وجود می آید که با همان مکانیسمی که نویسنده مقاله توضیح داده است منجر به «الیناسیون» می شود و ارتباطی با آن انگیزه دیگر طبیعی و غریزی ندارد .
دلیل پرسش زیرکانه «م.ب» در مورد سرانجام کار عنتر های بساط معرکه آمریکا و اسراییل را متوجه شدم و ضمن

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کاربری که موضوع الیناسیون را با موضوع تقسیم پیراشکی و طنز مربوط به آن اشتباه گرفته، قطعا تفاوت دو بخش مقاله را متوجه نشده است، و چون شناخت متوسطی از الیناسیون ندارد همه چیز را با همه چیز قاطی کرده است.
نویسنده گرامی مقاله این دو موضوع را از هم جدا کرده اند و چون موضوع اول، نیازی به توضیح اضافی ندارد و در قالب همان طنز شروع مقاله به خوبی بیان شده است به موضوع دوم پرداخته اند.
در مقاله آمده است:
«خود را به قيمت گذشتن از حق و حقوق خود، در پناه يکی ديگر کشيدن، يا به دليل تمايل پنهان به گريز از خود است، و يا به دليل ضعيف بودن.»
و بعد از آن، چون مورد «ضعیف بودن»، با توجه به همان قسمت طنز شروع مقاله نیازی به توضیح اضافی نداشت به موضوع دوم یعنی «تمايل پنهان به گريز از خود » پرداخته شده است.

تفاوت درست نخواندن و درست خواندن را می توان در مقایسه کامنت این کاربر، با کامنت خواننده فرهیخته ای

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مطلب جالبی بود، نتیجه منطقی که میتوان گرفت اینست که اگر آن معجون وسط پیراشکی توسط آن گردن کلفت بمساوات تقسیم شده بود، این خل و چل هیچ مشکلی با گردن کلفت نداشت. مشکل الیناسیون زمانی عمده میشود که سهم بازوی ستبر آن گردن کلفت، از ترس و حقارت طرف فاقد گردنی کلفت بیشتر میشود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
"فرد يا جمع الينه شده، اندک اندک تغيير هويت می دهد، و هويت الينه کننده را می گيرد. يعنی رونوشت هويت الينه کننده را. الينه کننده يی را که خودش نيز به نوبه ی خودش الينه شده است."
انصافا پرمعناست. مخصوصا تاکید روی الینه بودن خود الینه کننده : "الينه کننده يی که خودش نيز به نوبه ی خودش الينه شده است."
تا کی باید الینه شد و الینه کرد؟
تا کی باید به الینه کننده با تن دادن به الیناسیون اجازه الینه کردن داد؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بار ها دیده ام در این سایت بعضی از دوستان بر سر دستور زبان با همدیگر گفتگو می کنند و نظراتی می دهند. فکر می کنم توجه در معنای این جمله از مقاله می تواند در حد خود به شناخت مکانیسم پویایی دستو زبان کمک کند :
"اين، دستور زبان نيست که سخن گفتن را می آموزد. بلکه اين، سخن گفتن است که دستور زبان را از آن می آموزند."

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
صرف نظر از ابعاد فلسفی مقاله که خواننده را به تعمق در مقوله های بنیادی و کلی تشویق می کند، من به طنز شروع مقاله و شراکت نویسنده با یکی از قلدر های دبستان برای مقابله با قلدر های دیگر فکر می کنم و ضمن این که نمی توانم جلوی خنده ام را از بلایی که سر او آمده بگیرم از خودم می پرسم وقتی یک شریک قلدر می تواند این بلا را سر شریک خود بیاورد بدبخت هایی که نه به عنوان شریک بلکه به عنوان عنتر معرکه از قلدر های جهان برای مقابله با قلدر محلی التماس و تمنا می کنند چه بر سرشان خواهد آمد!
حتما اصفهانی هم به این پرسش فکر کرده و گوشه چشمی به این موضوع هم داشته!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
الیناسیون که آقای اصفهانی در این جا اشاره یی به آن کرده اند، در زبان فارسی و فرهنگ های واژگان مفاهیم علمی به «از خود بیگانگی» ترجمه شده است، ولی همانطور که خود آقای اصفهانی قبلا در مقالات و سخنرانی هایشان به خوبی توضیح داده اند «از خود بیگانگی» اگرچه معادل قابل قبولی است نمی تواند معادل دقیقی برای این واژه در سیر تغییر و تحول آن و کاربرد امروزی آن باشد.
از هگل تا مارکس، و از مارکس تا ماکس وبر و اریش فروم و ... مفهوم الیناسیون، چه با همین نام و چه بدون این نام، تفاسیر متعددی داشته است که الزاما از یک منظر نبوده اند اما در همین معادل فارسی «از خود بیکانگی» تا حدوذ زیادی مشترک هستند و شاید به همین دلیل باشد که این واژه به عنوان معادل فارسی الیناسیون تا حدود زیادی جا باز کرده است.
امیدوارم که آقای اصفهانی به وعده تلویحی خود در این مقاله که نوشته اند «و اين گريز، بخشی از

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در روشن شدن یک واژه .در اینترنت چنین امده است که.(.ازخودبیگانگی یا الیناسیون (به انگلیسی: Alienation) واژه‌ای است که در لغت به‌معنای از دست دادن، یا قطع ارتباط با چیزی است. این واژه به طورخاص در دست‌نوشته‌های اقتصادی-فلسفی ۱۸۴۴ مارکس بیان شد و از این طریق شهرت یافت. در این کتاب این اصطلاح برای انسانی به‌کار رفته‌است که با طبیعت انسانی بیگانه شده‌است.[۱]

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از متن مقاله:
(( تمايل به گم کردن خويش در يک «تمرکز نيرو مند»، مثلاً قبيله يا قوم و غيره، زمانی ـ از ديرباز تا زمانی نه چندان دورمانده در تاريخ ـ محصول عدم احساس هويت فردی و مستقل، در زندگی تکاملی «نوع» ويژه يی در طبيعت، موسوم به «نوع انسان» بود. اما امروز و در اين مرحله از تکامل اين نوع، بيشتر محصول وجود احساس هويت فردی و مستقل، و به خاطر فرار از همين احساس، و فرار از اضطراب و دغدغه يی است که با کشف اين احساس، آغاز می شود.
يعنی: گريزی است از قرار داشتن در گذرگاه انتخاب های پی در پی و لحظه به لحظه. گريز از هستی انسانی. از هستی در هيأت انسان. از آنچه با انتخاب، شروع شده است، با انتخاب، شکل می گيرد، و با انتخاب، يا به «خود» بودن می رسد، و يا به «ديگری» بودن. ))

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این مقاله باارزش آقای اصفهانی در باره مجاهدین نیست اما آن ها را ترسانده است چون دعوت به شعور و انتخابی می کند برخاسته از هویت فردی نه دیکته شده توسط کسانی که یک انسان در فرار از هویت فردی خود و دغدغه های انتخاب به آن ها اعتماد کرده باشد در حالی که آن ها خودشان هم آدم های ناتوانی باشند که فرقشان با آن انسان در شارلاتان بودنشان باشد.
واقعا متاسفم برای مجاهدین که هر حرف حقی را علیه خودشان می بینند. اگر ناحق نباشند حرف حق طبیعتا علیه آن ها نیست اما افسوس که ناحق هستند و با این برافروحته شدن در برابر حرف حق این مقاله، ناحق بودن خود را تایید می کنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
می گویند: چوب رو برداری، شغال دزد خودش رو لو میده! درست مثل مقاله حاضر که بدون اینکه اصفهانی از کسی اسم بیاره، دارودسته رجوی باشرف خودشون رو لو دادند و صفحه شون رو هم از زور فشار بدست خودشون خط انداختن! اینروزها جابرزاده، یکی از الینه شدگان دستگاه رجوی دارفانی رو وداع کرده و منزل رجوی سعی کرده با تمسک به این محمل یه فیل جدید واسه الینه کردن بقیه اسرای "هزار اشرف" هوا کنه!

در اطلاعیه درگذشت جابرزاده از جمله نوشته: "رئیس جمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی، با تسلیت به مردم اصفهان و خانواده بزرگ مقاومت و اعضای شورای ملی مقاومت ایران، و به ویژه با تسلیت به همرزمان این مجاهد کبیر و صدیق در سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی، فقدان او را بطور خاص به «مسعود» تسلیت گفت و افزود: ... براستی ۵ دهه وفا و یاری با مسعود در خطیرترین آزمایشهای تاریخ معاصر ایران جای تهنیت ...

تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جای این نوشتۀ مثلاً ادبی در بخش دیدگاهها نیست، بلکه در بخش فرهنگ و هنر است. هرچند که نوشته های اصفهانی اصلاً ارزش ادبی ندارد و اگر من بجای آقای توکلی بودم نوشته های این فرد را اصلاً در سایت وزین ایران گلوبال درج نمی کردم. محمدعلی اصفهانی یک نارسیست به تمام معنا می باشد و این در حالی است که اصفهانی خیلی هم چیزی در چنته ندارد . در ضمن این فرد کینه و ضدیت هیستریکی با مبارزین و رزمندگان خلق قهرمان ایران دارد.
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جای این نوشتۀ مثلاً ادبی در بخش دیدگاهها نیست، بلکه در بخش فرهنگ و هنر است. هرچند که نوشته های اصفهانی اصلاً ارزش ادبی ندارد و اگر من بجای آقای توکلی بودم نوشته های این فرد را اصلاً در سایت وزین ایران گلوبال درج نمی کردم. محمدعلی اصفهانی یک نارسیست به تمام معنا می باشد و این در حالی است که اصفهانی خیلی هم چیزی در چنته ندارد . در ضمن این فرد کینه و ضدیت هیستریکی با مبارزین و رزمندگان خلق قهرمان ایران دارد.