سه جنبش با سه پتانسیل انفجارى (ده روز پر تنش در اهواز و شهرهای تابع)

اهواز و دیگر شهرهای تابع از روز جمعه 22 بهمن تا روز شنبه اول اسفند شاهد اجتماعات، تظاهرات، اعتراضات و حوادثی شد که افکار عمومی ایران، خاورمیانه و نیز برخی از رسانه های جهانی را به خود مشغول کرد. گرچه اعتراضات، به ویژه در میان کارگران تاکنون نیز ادامه دارد، اما اوج آنها در آن ده روز بود. اساسا سه جنبش مشخص را می توان در اهواز وشهرهای تابع تشخیص داد. جنبش عمومی ضد آلودگی، جنبش کارگری وجنبش ملی خلق عرب. بدنه اصلی دو جنبش اول و کل بدنه جنبش سوم را عرب ها تشکیل می دهند.

اهواز و دیگر شهرهای تابع از روز جمعه 22 بهمن تا روز شنبه اول اسفند شاهد اجتماعات، تظاهرات، اعتراضات و حوادثی شد که افکار عمومی ایران، خاورمیانه و نیز برخی از رسانه های جهانی را به خود مشغول کرد. گرچه اعتراضات، به ویژه در میان کارگران تاکنون نیز ادامه دارد، اما اوج آنها در آن ده روز بود.  اساسا سه جنبش مشخص را می توان در اهواز وشهرهای تابع تشخیص داد. جنبش عمومی ضد آلودگی، جنبش کارگری وجنبش ملی خلق عرب. بدنه اصلی دو جنبش اول و کل بدنه جنبش سوم را عرب ها تشکیل می دهند.

1-  جنبش عمومی

 جنبش عمومی ضد آلودگی؛ اولا موقت است، ثانیا اجتماعی است وثالثا دربرگیرنده اکثریت عرب و اقلیت غیر عرب شهر اهواز است. موقت است چون در قیاس با جنبش نود ساله ملی مردم عرب، و جنبش شصت هفتاد ساله کارگری، عمری نسبتا کوتاه دارد. جنبش ضد آلودگی محیط زیست در فوریه 2017 به اوج خود رسید. این جنبش گرچه در برخورد با حاکمیت ماهیتی سیاسی دارد، اما در شکل و محتوای خود، عمدتا اجتماعی است و در درجه نخست رفع آلودگی هوا را هدف قرار داده  که زندگی همه مردم اهواز، بل همه استان را تباه کرده است. در واقع پس از توفان های خاک و سنگ ریزه در این روزها، قطع آب و برق در 11 شهر استان نیز مزید بر علت شد و خشم مردم را برانگیخت.

عرب ها همواره در تجمع ها و تظاهرات این جنبش حضور داشته اند. در اعتراضات ساحل کارون در سال های گذشته، همیشه نمادها و شعارهای عربی پررنگ تر از نمادهای دیگر بود. اما هروقت موضوع به جلوی استانداری می رسید، موضوع فرق می کرد. به نمونه اخیر اعتراضات مردم اهواز در بازه زمانی  13 – 18 فوریه 2017 در برابر ساختمان استانداری اشاره می کنم. در یکی دو روز اول، گرچه توده های عرب، حدود هفتاد درصد جمعیت تظاهر کننده در برابر استانداری را تشکیل می دادند اما شعارها و پلاکاردها عمدتا به زبان فارسی بود. دلیل من برای این نسبت، شعار" بالروح بالدم نفدیک یا کارون" بود که دو شنبه شب یعنی شبانگاه همان روز اول تجمع، به هنگام سرازیر شدن مردم در خیابان های شهر شنیده شد. فعالان عرب می دانستند که اگر با نمادها وشعارهای عربی در برابر این ساختمان رسمی دولتی حاضر شوند با سرکوب بی رحمانه نیروهای انتظامی و امنیتی رو به رو می شوند. از این رو ترجیح دادند اقلیت غیر عرب جلودار باشد تا هم خود آسیب نبینند و هم به همبستگی برای رسیدن به هدف مشترک کمک کرده باشند. فراموش نکنیم که در چند ماه اخیر، فعالان مدنی و محیط زیست دستگیرشده در اهواز همگی عرب بوده اند. ضمنا یکی از دلایل سردادن شعار به زبان فارسی در برابر استانداری، فارس بودن استاندار، فرماندار و اغلب مسوولان استان است. شبیه همین مساله را در تاریخ دیگر ملت هایی که در معرض استعمار خارجی یا داخلی قرار داشتند نیز می بینیم. نمونه اش تظاهرات مردم عرب الجزایر علیه حاکمان فرانسوی که اغلب با شعارها و پلاکاردهایی به زبان فرانسوی انجام می گرفت.

از روز سه شنبه 13/2/17به بعد، ما شاهد حضور نمادهای عربی، پلاکاردها، شعارها و یزله های عربی (پایکوبی همراه با شعر) در برابر استانداری بودیم. گویی معترضان عرب قویدل شده بودند وحس کرده بودند که می توان با کاربرد زبان مادری و نمادهای هویتی نیز می توان در برابر دژ سیاسی- امنیتی نظام اعتراض کرد.

حضور چشمگیر زنان در جنبش عمومی مردم اهواز به خوبی محسوس است. خشم آنان نسبت به افزایش مرگ و میر ناشی از بیماری های تنفسی و سکته و سرطان در استان حتی از مردان فزون تر بود. هم آنان نیز پلاکاردهای مبنی بر حق آموزش به زبان مادری را حمل می کردند.

2-  جنبش کارگری

جنبش کارگری خواسته های صنفی دارد نظیر عدم پرداخت حقوق، اخراج، بیکاری یا تبعیض نژادی. بی گمان حدود هفتاد وپنج تا هشتاد درصد کارگران شهرداری و شرکت های دولتی و کارخانه های بزرگ اهواز نظیر صنایع فولاد، نیشکر هفت تپه، نورد و نورد لوله، عرب های بومی اند، اما اغلب رهبران کارگری از غیر عرب ها هستند. چون اینان هم فارسی را خوب می دانند و هم در برابر مدیران فارس، از عقده حقارت کمتری برخوردارند. پیش از تجمع همگانی مردم در برابر استانداری، این کارگران معترض صنایع فولاد بودند که روز یکشنبه 12/2/17 در آن جا تجمع کردند وخواهان حضور غلامرضا شریعتی استاندار استان جهت پاسخگویی به عدم دریافت حقوق هفت معوقه هفت ماهه خود شدند که البته او از حضور در میان کارگران سرباز زد.

جنبش کارگری در اهواز و دیگر شهرهای استان، جنبش فعالی است و همواره برای دستیابی به حقوق صنفی خویش مبارزه کرده.  در بخشی از شهرها جهت گیری مبارزاتی این جنبش ضد تبعیض نژادی است که به شکل عدم استخدام عرب ها یا اخراج کارگران عرب و جایگزینی کارگران غیر عرب - از شهرها و استان های مجاور- به جای آنان، نمود می یابد. جنبش کارگری، به ویژه در پالایشگاه و شرکت نفت، در دهه های چهل میلادی در اهواز و عبادان سمت و سویی سیاسی هم داشت اما در مجموع بر مطالبات صنفی تاکید داشته است. این را در چند سال گذشته در اعتصابات واعتراضات کارگران بخش های خصوصی و دولتی استان می بینیم.

یک سلاح عمده در دست کارگران وکارمندان شرکت نفت در اهواز و عبادان است که اگر به کار گرفته شود می تواند حاکمیت را به تمکین وادارد تا سریعا برای حل مشکل گردوغبار و ریز گردها دست به کار شود. این سلاح یک بار باعث قطع شریان اقتصادی رژیم شاهنشاهی شد و آن زمانی بود که کارکنان شرکت نفت در دی ماه 1357 شیرهای صادرات نفت را بستند. فراموش نکنیم که تفاوت سطح زندگی و امتیازهای کارکنان شرکت نفت سبب بی تحرکی و بی تفاوتی آنان در برابر موضوع مهمی چون توفان های گرد و غبار و ریزگردها شده است. در واقع در قیاس با اعتصاب ها و اعتراض ها و تحصن های گاه به گاه برخی از واحدهای بزرگ صنعتی استان، به ندرت خبری از اعتراض یا اعتصاب کارکنان شرکت نفت به گوش می رسد. برخلاف دوران شاه و اوایل انقلاب، گروه های چپ، اکنون، نفوذ چندانی در میان کارکنان شرکت نفت ندارند. گروه های سیاسی عرب اهوازی نیز به سبب ضعف تشکیلات یا بی اعتقادی به کار تشکیلاتی در میان کارگران، از این عرصه اساسی و سرنوشت ساز مبارزه غافل مانده اند.  

3-  جنبش ملى خلق عرب

در روزهای اخیر، علاوه بر اهواز، شهرهای فلاحیه (شادگان)، بندر معشور (ماهشهر)، خلفیه (رامشیر) وخفاجیه (سوسنگرد) نیز گواه اعتراضات وحوادثی بودند که می توان آنها را در چهارچوب  جنبش ملی مردم عرب طبقه بندی کرد. این اعتراضات و حوادث، گاه شکل آشکار ملی داشت؛ همانند آن چه در فلاحیه و خلفیه رخ داد و گاه آمیخته ای از اعتراضات علیه آلودگی و خشک شدن رودخانه ها، باتلاق ها، فقر، بیکاری و  تبعیض نژادی بود؛ همانند آن چه در شهرک کوره (طالقانی) در بندر معشور و در شهر خفاجیه شاهدش بودیم. 

در واقع ملت عرب نه تنها در استانی که اکنون خوزستان نام دارد زندگی می کند بلکه در جنوب استان ایلام و همه جزایر خلیج و اغلب بنادر جنوب ایران نیز سکونت دارد. اینان دست کم هشت در صد جمعیت ایران را تشکیل می دهند.

 روز پنجشنه 9/2/2017 نیروهای انتظامی شهر فلاحیه (شادگان) که در تعقیب عناصری از فروشندگان مواد مخدر بودند یک شهروند عرب را با  تیر کشتند و دو نفر دیگر را زخمی کردند، در صورتی که اینان هیچ ارتباطی با تعقیب شدگان نداشتند. فرد جان باخته، حسن آلبوغبیش نام دارد که مرگش، خشم عمومی مردم عرب را برانگیخت. روز جمعه 10/2/2017 در واکنش به این امر، شماری از مردم فلاحیه (شادگان) به پاسگاه کلانتری شهر هجوم بردند و آن را به آتش کشیدند. رییس دادگستری فلاحیه از پیگیری و امکان دستگیری عاملان قتل سخن گفت. اما مردم که اعتمادی به قوه قضاییه ایران ندارند، تا پنج روز به تظاهرات و اعتراضات خود ادامه دادند و شعارهای هویت طلبانه و ضد رژیم سردادند.

روزسه شنبه 14/2/2017 یک فروشگاه بزرگ متعلق به غیربومیان مهاجر با نام "رویال پارس" در محله کیان پارس (خالدیه) اهواز دچار آتش سوزی شد. این آتش سوزی احتمالا واکنشی از سوی بومیان عرب به نام این فروشگاه بوده است. این شبیه همان رفتاری است که ترک ها در اردبیل و تبریز با بانک ها و موسساتی کردند که پسوند یا پیشوند "پارس" را یدک می کشیدند. نیز در روزچهارشنبه 15/2/2017 یک انبار بزرگ ورق متعلق به شرکت نفت در فلکه چهارشیر اهواز به آتش کشیده شد.

در سحرگاه همان روز چهارشنبه، دو موتور سوار عرب، حسین شریفی فرمانده اطلاعات نیروی انتظامی شهر خلفیه (رامشیر) را کشتند.  ماجرا به این گونه بود که - سه شنبه شب - حسین شریفی همراه با یک مسوول دیگر پلیس به یک مراسم عروسی هجوم برده و مانع از جشن و شادی مردم عرب شده بودند. شریفی - البته - سال هاست که به نژاد پرستی و عرب ستیزی و شرارت و آزار مردم شهر خلفیه معروف بوده است. او با تیراندازی و هراس افکنی سعی داشت مراسم عروسی را بر هم بزند که با اعتراض برخی از شرکت کنندگان رو به رو می شود. بگو مگو به آن جا می کشد که دو موتور سوار پس از نیمه شب، به دنبال خودرو فرمانده اطلاعات نیروی انتظامی شهر راه می افتند که براثر تیراندازی متقابل، یکی از سرنشینان خودرو کشته می شود و حالت فرد دیگر خطرناک گزارش شده است. گفته می شود فرد کشته شده، فرمانده اطلاعات نیروی انتظامی است.  

در روز پنجشنبه 16/2/2017 گزارش هایی از ناآرامی در درون زندان مرکزی اهواز در شهر شیبان به خارج از زندان رسید که ناشی از همنوایی زندانیان با اعتراضات مردم بود. حدود هشتاد و پنج در صد این زندان، عرب هستند. روز سه شنبه 21/2/2017 خبر رسید که یکی از زندانیان به نام ياسين محاميدی، به طور مشکوک درگذشته است. محامیدی، 22  ساله و از اهالی شهر عرب نشین ملاثانی است كه در تاریخ 11/11/2016 يك اتوبوس را با 7مسافر در ملاثاني به گروگان گرفت تا صدای تظلم خواهی خودرا به گوش مسوولان برساند اما دستگیر و زندانی شد.

در روز 21/2/2017 گزارش هایی در باره دیوارنویسی فعالان شهر شوش در همبستگی با مردم فلاحیه و درگیری های مسلحانه ای در این شهر دریافت شد که دستگیری شماری از جوانان و فعالان عرب را در پی داشت. اکثریت ساکنان شهر شوش دانیال را عرب ها تشکیل می دهند.

می توان گفت، اعمال قهرآمیز برخی از شهروندان عرب، واکنشی در برابر تبعیض ها و زورگویی ها همه روزه عناصر انتظامی و امنیتی رژیم بوده که تاثیر چندانی بر کل جنبش توده ای اجتماعی - سیاسی نداشته است.

در روز جمعه 17/2/2017 دامنه اعتراضات مردمی به شهرهای بندرمعشور(ماهشهر) و خفاجیه (سوسنگرد) گسترش یافت. مردم عرب در این مناطق علیه آلودگی هوا، بیکاری و تبعیض میان عرب و غیر عرب در استخدام اعتراض کردند.

در همان روز، فرمانده نیروی انتظامی با صدور بیانیه ای تهدید آمیز، که در نماز جمعه اهواز خوانده شد، خواستار پایان اعتراضات مردم گردید، اما نمازگزاران او را هو کردند و دروغگو خواندند. شبانگاه همان روز، مردم به خیابان ها ریختند و با شعارهای عربی و فارسی، تهدید فرماندهی نیروی انتظامی را نادیده گرفتند. والبته استمرار اعتراضات عمومی در مقابل استانداری در روز شنبه 18/2/2017 و اعتراضات کارگران صنایع فولاد در روزهای بعد، نوعی مخالفت مردم خشمگین با زور و تهدید حاکمیت بود.    

برخی از احزاب آزربایجان و کردستان در حمایت از مبارزه ملت عرب بیانیه هایی صادر کردند. تشکیلات مقاومت ملی آزربایجان، حزب دموکرات کردستان ایران وحزب کومله کردستان ایران از جمله این گروه ها بودند. نیز روز پنجشنبه 16/2/2017 ، عرب های مقیم مرکز و برخی از مردم تهران طبق اعلام قبلی قرار بود در همبستگی با مردم اهواز در میدان ونک تهران تجمع اعتراضی برگزار کنند که با ده ها خودرو نظامی و انبوهی از افراد نیروهای انتظامی رو به رو شدند. چهار زن دستگیر که چند ساعت بعد آزاد شدند. نیز برخی از فعالان مدنی تبریز و اردبیل با دیوار نویسی و حمل دست نوشته های مقوایی، حمایت خودرا از ملت عرب اهواز اعلام کردند.

اهوازی های مقیم خارج از کشور در لندن، هلند، اتریش، بروکسل، دوسلدرف و دیگر شهرهای اروپا در برابر سفارتخانه های ج ا ا و دفتر نخست وزیر بریتانیا وساختمان اتحادیه اروپا تجمع کردند و به اقدام های سرکوبگرانه ج ا ا علیه ملت عرب اهواز اعتراض کردند. هم چنین به دعوت حزب "صواب" موریتانی، تجمعی در نواکشوت پایتخت این کشور برگزار شد که ده ها زن ومرد در آن شرکت کردند و اشعار و سخنانی به زبان عربی در پشتیبانی از مبارزات ملت عرب اهواز ایراد شد.

افزون بر رسانه های فارسی خارج از کشور ورسانه های ملیت های غیرفارس، تلویزیون های عربی "الحدث"، "العربیه"، "الاخباریه"، "العربی" و روزنامه های الشرق الاوسط و العرب چاپ لندن و دیگر رسانه های جهان عرب، رویدادهای اهواز و دیگر شهرهای استان را پوشش دادند. روزنامه استار ترکیه درتاریخ 16/2/2017 فیلم و گزارش هایی در باره اعتراضات مردم عرب منتشر کرد. روزنامه نیویورک تایمز هم در روز دوشنبه 21/2/2017 گزارشی در این زمینه منتشر کرد که در آن بر اکثریت بودن مردم عرب در اهواز تاکید شده بود.

واکنش رژیم ایران در برابر تظاهرات واعتراضات مردم اهواز و دیگر شهرهای استان نسبت به واکنش خشونت بارش با تظاهرات آوریل (انتفاضه) 2005 مردم عرب، از شدت کمتری برخوردار بود. دلایل این امر، نخست به ضعف رژیم در این بازه زمانی بر می گردد که زیر فشارهای سیاسی خارجی نمی خواهد با سرکوب های شدید بر هیزم نارضایتی های داخلی نفت بریزد. دوم آن که خود مسوولان رسمی نیز همچون دیگر مردمان استان از مشکل ریزگردها رنج می برند و برخی در باطن و بعضی دیگر آشکارا نسبت به عدم حل این مشکل از دولت روحانی انتقاد کرده اند. برخوردهای جناحی میان محافظه کاران و اصلاح طلبان نیز در کند کردن شمشیر سرکوب بی تاثیر نبوده است. اما هراس رژیم از گسترش اعتراضات وتظاهرات به همه شهرهای استان و به پایتخت و دیگر استان های غیر فارس موجب شد تا در نهایت همه جناح ها از حربه تهدید استفاده کنند. برجسته شدن بعد ملی – عربی مساله نیز هراس مسوولان محلی و کشوری را برانگیخت. از این رو نیروهای فراوان  انتظامی و امنیتی و ضد شورش در برابر استانداری اهواز مستقر شدند. حاکمیت در فلاحیه (شادگان) و تهران نیز به همین شیوه سرکوبگرانه رفتار کرد.

با توجه به فساد و استبداد و تمرکز آهنین حکومت تهران، احتمال حل مشکلات بی شمار مردم این سامان اندک است. اما فوریه 2017 پایان ماجرا نیست و از آن جا که این حاکمیت عاجزتر از آن است که بتواند مشکلات حاد محیط زیست و مطالبات فرهنگی و سیاسی مردم عرب اهواز را حل کند، این مسایل همچون آتش زیر خاکستر باقی خواهد ماند و در هر فرصت مناسب سرباز خواهد کرد.

امتیازدهی به مقاله: 

بخش: 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.