به ما گفته شد:«نمازنخوانید وروسری ها را بردارید»

خاطراتی در مورد مجاهدین خلق
در آن سالها با خانواده بزرگی از مجاهدین از نزدیک اشا یی داتشتم .این خانواده اصولا مذهبی نبودند و از اقشارمیانه و تحصیل کرده و مدرن جامعه محسوب می شدند تا اینکه یکی از اعضای این خانوتده مقادیر زیادی سلاح از ارتش را برای مجاهدین برد . در نیتجه کلیه اعضای دور و نزدیک این خانواده دستگیر می شوند. پس از ازادی ؛این خانواده به مجاهدین گرایش پیدا می کنند. مسئولین مجاهدین(سال 53) از انان می خواهند که باید از این پس نماز بخوانند و زنان روسری بگذارند .

جناب ناصر دريادل از من سئوال کرد:« .. معني اين جمله چيست ؟ ( مجاهدين رجوي اصلن حضور سياسي نداشتند ) ؟؟؟ »

پاسخ : سازمان مجاهدین خلق ؛ سازمان سیاسی _اسلامی چپ‌گرا که در سال ۱۳۴۴ به رهبری محمد حنیف‌نژاد پایه‌گذاشته شد. این سازمان در سال ۱۳۵۴با رهبری تقی شهرام و بهرام آرام وبا تصفیه اسلامی ها؛ مارکسیست شد و بیانیه اعلام تغییر ایدئولوژی از اسلام به کمونیسم را منتشر نمود. اما نیروهای سازمان در زندان به دو دسته تقسیم شدند و گروهی به رهبری مسعود رجوی بر مواضع پیشین وفادار ماندند.

سازمان مجاهدین خلق؛ در حول و حوش روزهای انقلاب ناگزیرشد که ابتدا نام خود مجاهدین خلق م. ل وسپس زیر شدیدترین فشارها؛ خود را سازمان پیکار برای طبقه کارگربنامد . سازمان پیکار مورد خشم و نفرت عمیق رژیم خمینی بود و یگانه سازمان سیاسی بود که  تو سط رزیم در سال 61  به لحاظ تشکیلاتی نا بود شد و اکثر رهبران و کادرها و اعضای آن اعدام شدند

واقعیت این است که تا قبل از 22 بهمن 57 بخش مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی؛  اصلن فعالیت سیاسی بیرونی نداشتند . بطور مثال؛ سه ماه مانده به انقلاب ،اکثر سازمان های سیاسی فعالیت نسبتا علنی داشتند .حداقل از یکسال قبل از انقلاب ، آثاری از فعالیت سیاسی مچاهدین به رهبری رجوی دیده نشده بود.

بعبارت دیگر اینجانب فعالیت مستقلی از مجاهدین خلق به رهبری رجوی قبل از انقلاب ندیده ام . پس از انقلاب، سیاست طرفداران خمینی و دیگر نیروهای ملی _ مذهبی تقویت رجوی و ایزوله کردن سازمان اصلی ( مجاهدین خلق مارکسیست) بود شاید طرفدران خمینی فکر می کردند که با تقویت بخش اسلامی مجاهدین ، بتوانند آنان را به جمع حامیان خمینی در آورند که حسابشان کاملا غلط از اب در آمد و رجوی بزرگترین دشمن خمینی شد.
اما چرا سازمان ها و احزاب سیاسی چپ ، ملی و مذهبی و.....سازمان مجاهدین خلق به رهبری رجوی را به رسمیت شناختند؟


وقتی آن روز ها رابخاطر می آورم که چرا با اینکه مجاهدین خلق مارکسیست شده بودند و ما ( فدائیان خلق) به چند دلیل چندان خوشحال نشدیم :1_ آن روزها(سال 54) ساواک و مطبوعات حکومت شاه، با اب و تاب داستان تصفیه خونین درون سازمان مجاهدین را انتشار دادند 2_ درک مارکسیستی مجاهدین خلق بسیار کلاسیک و رادیکال بود و تنها در فکر سازماندهی طبقه کارگرکلاسیک و صنعتی ایران را مد نظر داشتند و بقیه طبقات و اقشارمردم ایران راارتجاعی می دانستند.. این قرائت از مارکسیست با درک ما در آن روزها بسیار متفاوت بود3_ فدائیان خلق ، مسلمانان مخالف شاه را متحد خود ارزیابی می کردند ولی مجاهدین م.ل ؛ اسلام سیاسی را دشمن می دانستند .بنابراین در همان سال 54 در بین فدائیان ودیگر فعالین سیاسی چپ نظر خوبی نسبت به مجاهدین م.ل که بعدا پیکار نامیده می شدند_وجود نداشت . شاید یک جور حسادت ویا رقابت هم ، بین ما عمل می کرد. در این ارتباط به شرح دو خاطره می پردازم.

خاطره اول مربوط به زندان وکیل اباد مشهد سال 1352 : جوان خامی بودم که پس از تظاهرات 16آذر52 در دانشگاه مشهد به زندان افتادم و درواقع این زندان وکیل آباد ، مدرسه بزرگ سیاسی ام شد. در این زندان با چهر های سرشناس سیاسی که پساز انقلاب به قدرت اجرایی مهمی دست یافتند(عسگر اولادی ، لاجوردی ، هاشمی نژاد ) و شخصیت های مجاهدین خلق همچون بهمن بازرگاان ، حسین الاد پوش و مهدی ابریشمچی و...  از نزدیک آشنا شدم . دو نفر اول(بهمن بازرگاان ، حسین الاد پوش)، در همان سال 52 نماز نمی خواندند وبشوخی به ما می گفتند که از نسل میمون اند. با این که مارکسیست شده بودندولی در رهبری مجاهیدن در زندان بودند ولی مهدی ابریشمچی از ایشان می خواست که تظاهر بی دینی نکنند و در نماز جماعت ، لااقل ادعا نماز خواندن در بیاورند.

مجاهدین خلق از همان ابتدا با تدریس "اقتصاد به زبان ساده"که تحت تأثیر "اصول علم اقتصاد" ترجمه عبدالحسین نوشین نوشته بود؛ تحت تاثیر اقتصاد سیاسی مارکسیستی قرار گرفتنداز سوی دیگر اکثر رهبران مجاهدین از دانشجویان و یا تحصیل کرده های ممتاز دانشگاههای ایران بودند . طبیعتا نقش ووزن علم در نزد آنان بسیار بالا بود .

بنابراین اینطور نبود که یکهو شخصی بنام تقی شهرام با سلاح و تصفیه خونین  و.. توانسته باشد که سازمان مجاهدین  را یکشبه مارکسیست کرده باشد . مجاهیدن از سال 51 بتدریج سمت گیری مارکسیستی پیدا کرده بودند .

خاطره دوم : در آن سالها با خانواده بزرگی از مجاهدین از نزدیک اشا یی داتشتم .این خانواده اصولا مذهبی نبودند و از اقشارمیانه و تحصیل کرده و مدرن جامعه محسوب می شدند تا اینکه یکی از اعضای این خانوتده مقادیر زیادی سلاح از ارتش را برای مجاهدین برد . در نیتجه کلیه اعضای دور و نزدیک این خانواده دستگیر می شوند. پس از ازادی ؛این خانواده به مجاهدین گرایش پیدا می کنند. مسئولین مجاهدین(سال 53) از انان می خواهند که باید از این پس نماز بخوانند و زنان روسری  بگذارند . این طفلکی ها واقعا  نماز خواندن نمی دانستند و آز ان به بعد با دستور مجاهدین  شروع کردن به  دولا و راست شدن و دهانشان را بشانه نماز خواندن باز وبسته می کردند؛ خانم هایشان علیرغم میل شان  روسری به سرگذاشتند  .اما شش ماه نگذشته بود  که رابط مجاهدین آمد و به انان گفت :« دیگر نماز نخوانید و روسری هایتان را بردارید» برخورد مجاهدین برای این خانواده عجیب و غریب بود. آنان از مسایل درونی با اطلاع نبودند. برای این خانواده ، این سئوال طرح شده بود که براستی در این شش ماه چه اتفاقی افتاده بود که ......ما که از اول نه نماز می خواندیم و نه روسری بسر می کردیم!

 

 

عکس ها : عکس بنی صدر با خمینی 

دیگری عکس رجوی و موسی خیابانی با خمینی

 

امتیازدهی به مقاله: 

منبع: 

ویژه ایران گلوبال

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

مجاهدین خلق مثل زامبی خود را به هر شکلی در می آورند، در زندان خود را نادم نشان می دهند. همراه ضد اطلاعات به شکار دیگر مجاهدین می روند در دستگیریها، بازجوئی ها،، شکنجه هها، تیربارانها و تیرخلاص زدنها از بازجوهای رژیم سبقت می گیرند، داوطلبانه عازم جبهه می شوند، در جبهه بمحض دیدن سخنرانی رجوی از تلویزیون بغداد، خود را تسلیم سربازهای عراقی می کنند، و بعد از چند روز در تلویزیون مجاهدین در عراق ظاهر می شوند، و همانند یک قهرمان معرفی می شوند که صحیح و سالم به پایگاههای مجاهدین رسیدند، و بدنبالش رژیم تمام عفوها را لغو میکرد، آدمهای بدبختی که بخاطر دوستی و یا فامیلی و یا پیدا شدن یک اعلامیه در حیاطشان با حکم های دبرنائی به حبس ابد مکوم شده بودند تعادل روحی خود را از دست می دادند، و بیچاره کمونیستها هم یکسال طول می کشید تا وضو و نماز خواندن یاد بگیرند، تا بتوانند اظهار ندامت بکنند.

نظر: 

جناب بهمن موحودی گرامی / امیدوارم که پیش بینی من غلط بوده باشد و مجاهدین خلق در صورت به قدرت رسیدن به وعده های برنامه ای خود که همانا انتخابات آزاد و« آزادی عقیده، بیان و مطبوعات و آزادی تشکیل احزاب و جمعیتهای سیاسی و امنیت قضایی همه آحاد مردم و حقوق مصرّح در اعلامیه جهانی حقوق‌بشر تضمین می‌شود.» وفادار بمانند. اما می دانیم که وعده های انتخاباتی و برنامه ای احزاب ، قبل از به قدرت رسیدن داده شد ، بعد ها بدست فراموشی سپرده شد.حتما به .یاد داریم که خمینی هم می گفت احزاب آزادند ، لیبرالها ومارکسیستها ازادند بشرط عدم توطئه ...ولی خمینی شش ماه پس از به قدرت رسیدن دست به سرکوب بی رحمانه احزاب سیاسی غیر خودی کردو هزاران نفر از اعضا و هوداران انان را اعدام کرد. حالا کار بجایی رسیده است که چاکران امام؛ هفت سال است که در حبس خانگی اند.نوه خمینی را هم در انتخابات رد صلاحیت کردند.

نظر: 

آقای کیانوش توکلی گرامی , این چه فرمایشاتی است که شما می فرمایید؟! شما با چه اطمینانی می گویید که : «"مجاهیدن هم به قدرت می رسیدند ؛ حکومتی در قد و قواره صدام در ایران درست می کردند ".» آخر یعنی چه!؟
مسعود رجوی در بحبوحۀ موج اعدامهای جنون‌آمیز خمینی و در سیاهترین روزهای حاکمیت اختناق در تهران خون‌ گرفته، تاسیس شورای ملی مقاومت ایران را اعلام کرد. بر اساس مصوبات شورای ملی مقاومت که مرهون تلاش مجاهدین خلق است، در ایران فردا، انتخاب و آرای عمومی اساس مشروعیت نظام آینده کشور است. آزادی عقیده، بیان و مطبوعات و آزادی تشکیل احزاب و جمعیتهای سیاسی و امنیت قضایی همه آحاد مردم و حقوق مصرّح در اعلامیه جهانی حقوق‌بشر تضمین می‌شود. همه امتیازهای جنسی و قومی و عقیدتی لغو می‌شوند و هر گونه تبعیض در مورد پیروان ادیان و مذاهب مختلف ممنوع خواهد بود و هیچ‌کس به‌دلیل اعتقاد یا عدم اعتقاد به‌یک دین یا

نظر: 

من تنها يك چيز مي توان به نوشته قبلي اضافه كنم ، و اون اينكه شما پر از تناقضيد، يعني حتي روي سوالهاي خودتان نمي مانيد و بسيار ذهني هستيد ، در صورتي كه بايد كمي حده اقل كمي از انديشه ماترياليستي در شما مانده باشد ،
اول اعلام كرديد خميني دست رد به سينه مجاهدين زد ، بعد حرف أقاي موحدي را تأييد كرديد ،كه حق با شماست مجاهدين دست رد به سينه خميني زدند ،
بعد در نوشته بعدي ،يكي از دلايل شكست مجاهدين ( نرسيدن بار كج به منزل ) تفكر التقاطي عنوان كرديد ،
و حالا ميگوييد اگر مجاهدين هم به قدرت مي رسيدن حكومتي مثل صدام درست مي كردند ،
اعلام و تأييد مي كنيد احزاب و سازمانها ٩٨% نيروهاي خود را از دست دادند ،
حده اقل اين را مي گويي بنويس كه اين فكر التقاطي نبود كه به منزل نسيب ، اين دگم بودن ما و أگاه نبودن و تسلط نداشتن به انديشه هاي ديگر بود كه كه باعث شد نيروي هاي چپ ٩٨٪‏ نيروهاي خود را

نظر: 

کیانوش عزیز، با باز شدن دنیای مدرنیسم بر روی جامعه عشیرتی، روشنفکران هاج و واج به یکدفعه وارد دنیای مدرنیسم شدند، همه چیز نا آشنا بود و هر کس، بهر خیابانی که در این شهر وارد شد، تنها وتنها توانست چند و چون آن خیابان را بشناسد تونائی های ذهنی آنقدر قوی نبود که به خیابان های جواری هم سر بزند و بعد همه را با هم مقایسه کند و بعد انتخاب کند، مثل آدم گرسنه ائی که وارد مغازه پر از غذا بشود و اولین خوراکی را بدندان بکشد، و اصلا مزه و کیفیت برایش مطرح نباشد، هر کس بلااراده در هر مسیری که واقع می شد، همان مسیر را ادامه می داد، تا دستگیری ها و بکش بکش ها شروع شد، گوشه های زندان و فرار و تبعید عملا موقعیتی را فراهم آورد که عده معدودی بخود مراجعه کنند و خود را و پروسه روشنفکر شدن خود و علل آنرا زیر ذره بین بگذارند، و با خود رو راست برخورد کنند و خود را صادقانه و بدون اغماض به نقد بکشند.

نظر: 

جناب دریا دل گرامی/ درکامنت قبلی تاکید کردم که قصد تاریخ نویسی ندارم دوم .از نظر من کلیه سازمانها و احزاب چپ از جمله سازمانی که خود عضوش بودم به کجراه رفتند ویا رفیتیم . اگر مجاهدین مسعود رجوی و تقی شهرام را نقد می کنم به معنی تائید حزب توده ، پیکار ، اقلیت و اکثریت نیست . هر کدام از این سازمانها که اکنون 98 درصد نیروهایشان را از دست داده اند از نظر من احزاب شکست خورده اند . قصد من کوبیدن مجاهدین و یا بالا بردن فدائیان نیست . شما می توانید در کامنتی خطاب به بهمن موحد ی نوشتم را بخوانید . چار چوب فکر من و تو بسیار متفاوت است و بهمین خاطر حرف همدیگر را سخت می فهمیم ولی با این وجود به منتقدین خود احترام می گذارم و پاسخ می دهم .

نظر: 

جناب توكلي بگذار نوشته ات را با هم دنبال كنيم ، و عرض كنم خدمتان ترا خدا تاريخ ننويس،
يا حده اقل واقعي بنويس ، يا حده اقل بگذار ما بميريم بعد بنويس،
فرموديد : بنابراین موضوع مسعود رجوی و تقی شهرام نیست . هر دو اینها علیرغم تیز هوشی ؛ دو سر التقاط سازمان مجاهدین خلق بودند. پایه های فلسفی مجاهدین از ابتدا کج گذاشته شده بود. از قدیم گفته اند که بار کج به منزل نمیرسد )
چرا فكر مي كني هركسي يا هر جرياني به گونه اي كه شما فكر مي كنيد ، فكر نميكند بارش كج است ؟
چرا فكر ميكنيد هر كسي يا هر جرياني با هر طرز تفكري از بهترينهاي انديشه هاي ديگر استفاده كند ، التقاطي است و چون التقاطي است بارش كج است و لاجرم به مقصد نمي رسد ؟
چرا فكر نميكنيد كساني كه تنها به داشته هاي خود اكتفاء مي كنند و از دانش فكري ديگران كه گأها ممكن است با داشته ها و دانش أنها متفاوت است استفاده نمي كنند ،

نظر: 

جناب بهمن موحدی گرامی/ شما درست نوشتید که « این مجاهدین بودند که دست رد به سینه خمینی زدند.» در سیاست اغلب نیازبه مماشات است و یابعبارت دیگر سازش کاری و مماشات هنری است که رهبران را به اهداف خود نزدیک می کند.اما آموزهایی انقلابیگری کودکانه در نزد مجاهدین و فدایئیان علیرغم هزاران کشته ، معلول وزندانی موجب انهدام شد . انان سازش کاری و تجدید نظر طلبی را عمل بسیار ناشایست می پنداشتند.. مگر تاریخ ثابت نکرد که « بنی صدر» و« قطب زاده» که دست خمینی را بوسیدند و ان یکی، دست خمینی را گرفته و او را از پله ها ی هواپیما پایین اورد ؛ آدم های خمینی نبودند ولی هردو اینها همراه خمینی از خارج امدند و درپست های کلیدی قرار گرفتند. مسعود رجوی اگر طالب قدرت بود (که بود)می بایست مثل بنی صدر و قطب زاده عمل می کرد .

نظر: 

جناب ناصر دريادل / مدتهاست که دراین فکرم که خاطرات سیاسی ام را با مسایل روز بگونه ای بهم بیامیزم که اگر مفید برای نسل ها ی امروز نبود حداقل برای تاریخ نویس ها ی امروز و فردا مفید باشد.بنابراین هدف ، بررسی و تحلیل همه جانبه حوادث تاریخی نیست. در این نوشته های کوتاه ، انچه را دیده و یا شنیده ویا آن را حس کرده ام را می نویسم . در ضمن نمی خواهم« تاریخ » تکرار مکررات باشم و حرف های کلیشه ای بجای تاریخ بزنم و اما در مورد سازمان مجاهدین خلق : سازمانی که حنیف نژاد بنیان گذاشت از روز نخست ؛ سازمانی التقاطی بود واز نگاه دیروز و امروز در چارچوب سازمانهای چپ قرار داشت . بعبارت دیگر ؛ یک سازمان مارکسیست _ اسلامی بود .دلیل اش آموزش های اقتصاد بزبان ساده که تحت تاثیر نظرات عبدالحسین نوشین(مارکسیست) و اقتصاد سیاسی مارکسیستی قرار داشت ؛ بود..

نظر: 

آقای کیانوش توکلی گرامی , خواهش می کنم با مسائل اینگونه برخورد کنید؛ این مجاهدین بودند که دست رد به سینه خمینی زدند.
خمینی خون آشام چندین بار توسط نزدیکان و فرزندش احمد به مجاهدین پیام داده بود که اگر مارکسیستها را کافر اعلام کنید و ولایت‌فقیه را بپذیرید شما را به داخل حکومت راه می‌دهیم و یک بار هم، هاشمی رفسنجانی خطاب به مسعود رجوی که تقلبات انتخابات را برای وی که وزیر کشور بود برده بود، گفته بود اینها را کنار بگذارید، اگر با ما راه می‌آمدید چه نیازی بود که ما رئیس‌جمهور _بنی صدر_ از خارجه بیاوریم شما که هم تحصیل کرده و هم زندان رفته و هم مسلمانید...
معنا و محتوای پیام و حرف خمینی و رفسنجانی به مجاهدین این بود که به جای شعار «مرگ بر ارتجاع _ زنده باد آزادی» _در عمل_ بگویید زنده باد ارتجاع و مرگ بر آزادی.
در سال 58 در اوج حیله گری و فریب خمینی تحت نام اسلام و در همه پرسی 12 فروردین

نظر: 



ممنون بابت اين جواب مغشوش، آن هم در نوشتاري جداگانه !
خيلي روشن و واضح در مورد( سازمان مجاهدين رجوي )توضيح داديد !!! از اين روشن تر نميشود ! اما
من نمي دانم چرا با اين استدلال به سازمان پيكار ،نميگويي ( ،سازمان پيكار تقي شهرام ) سازمان مجاهدين خلق ( م ل ) ميگويي . يا مثلا اكثريت فرخ نگهدار يا هر انشعاب ديگري ،،، در هرصورت ، سوال مشخص من در مورد معني سازمان مجاهدين رجوي ،كه با تصحيح آن به سازمان مجاهدين به رهبري رجوي اقدام كرديد ، بديعي است سعي كرديد كه تصحيح را لابلاي جملات پنهان كنيد ، مهم نيست ،
وپايي داديد :( پاسخ : سازمان مجاهدین خلق ؛ سازمان سیاسی _اسلامی چپ‌گرا که در سال ۱۳۴۴ به رهبری محمد حنیف‌نژاد پایه‌گذاشته شد. این سازمان در سال ۱۳۵۴با رهبری تقی شهرام و بهرام آرام وبا تصفیه اسلامی ها؛ مارکسیست شد و بیانیه اعلام تغییر ایدئولوژی از اسلام به کمونیسم را منتشر نمود. )

نظر: 

سهراب گرامی صحبت از دو سازمان مجاهدین خلق است . یکی ؛سازمانی که قبل از انقلاب بود و در سال 54 تغییر ایدئولوژی دادو لی همچنان با نام سازمان مجاهدین فعالیت می کرد و کمی مانده به 22 بهمن زیر فشار افکار عمومی ابتدا (م. ل) را به آخر نام خود اضافه کرد و سپس در مقطع انقلاب نام خود را به سازمان طبقه کارگر ( پیکار) تغییر نام داد .سازمان دیگر که در مقطع انقلاب توسط رجوی سازمان یافت به همان نام اصلی مجاهدین را اختیار گرفت . آری « خمینی از ابتدا میگفت منافقین از کفار بدترند.» ولی در مقطع انقلاب طرفداران خمینی (نه خود خمینی) بشدت بخش م. ل مجاهدین را تحت پیگرد قرار دادند و بطور ضنی از مجاهدین رجوی حمایت می کردند

نظر: 

بیشتر طرفداران خمینی تا قبل از ضربه باند تقی شهرام و بهرام آرام به مجاهدین، و به اصطلاح تغییر ایدئولوژی سازمان به مارکسیسم وطنی، از مجاهدین حمایت می کردند و بازاری ها و آخوند هایی مثل رفسنجانی برای سازمان مجاهدین خلق سنگ تمام می گذاشتند. اما آن ضربه ماهیت تفکر بی هویت و متناقضی که پایه و اساس سازمان مجاهدین خلق بود را آشکار کرد و مرتجعین خمینی گرا هم مثل مجاهدین تغییر ایدئولوژی داده مرتجع پیرو بهرام آرام و تقی شهرام فهمیدند که آن ایدئولوژی و آن مرام نمی تواند قابل اتکا باشد و راه به جایی نخواهد برد.
سرنوشت مسعود رجوی که امروز به یک عامل دست چندم سازمان سیا و سازمان استخبارات عربستان بدل شده خودش دلیل خوبی بر محکوم به زوال بودن اندیشه و ایدئولوژی مجاهدین از همان رور نخست تشکیل این سازمان است.
کسی که از همسر فرزند دار نزدیک ترین دوست خود هم نگذشت و بعد هم افتضاحات اخلاقی عجیبی که

نظر: 

اقای توکلی، نظرت در مورد حمایت طرفداران خمینی از گروه رجوی نادرست است. خمینی از ابتدا میگفت منافقین از کفار بدترند. حکومت خمینی مجاهدین را رقیب خود میدید که توانایی جذب نیروهای مذهبی غیر سنتی را دارند. رشد کمی مجاهدین موید این ترس خمینی بود. سرکوب ویرانگر سازمان پیکار به دلیل مواضع رادیکال آن بر ضد رژیم بود و به منظور تقویت مجاهدین نبود. در نهایت تمامی گروههای چپ مذهبی و سکولار به دلیل ماهیت فاشیستی حکومت خمینی به شدت سرکوب شدند.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.