هواى اشتياق

لب هاى سرخ خورشيد
پيوسته شد به دريا
با اين هواى اشتياق
خالى ترينِ ساحلم .
 
 

شب در دلم فرو ريخت

با موج گيسوانت

هر بار نور صبح بود

خوش خند مهربانت .

 

دستم به ساحت مه

پيغام دلخوشى داشت

در سبزه ها و صحرا

در ردّ عطر گل ها

هر جا كه شد نشانت .

 

آسيمه سر گريختند

از هق هقِ صدايم

مرغان شاد دريا

ديدند،  مبتلايم .

 

لب هاى سرخ خورشيد

پيوسته شد به دريا

با اين هواى اشتياق

خالى ترينِ ساحلم .

 

از كوچه ى خيال ما

تو كى گذشته اى،  غزل

كه در هواى لحظه هام،

عطر تو مانده در دلم .

 

 

فرخ ازبرى _ آلمان

٢١ فوريه ٢٠١٧

 

امتیازدهی به مقاله: 

بخش: 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.