توان ویرانگری و کشتار مذاهب

با اوجگیری دوباره مسلمان ستیزی توسط بوداییان در برمه پیشین و میانمار امروز، جهانیان نوعدوست دچار نگرانی از پیامدهای ناگوار فرقه گرائی بودائی علیه مردم مسلمان در این منطقه آشوبزده شده است.

با اوجگیری دوباره مسلمان ستیزی توسط بوداییان در برمه پیشین و میانمار امروز، جهانیان نوعدوست دچار نگرانی از پیامدهای ناگوار فرقه گرائی بودائی علیه مردم مسلمان در این منطقه آشوبزده شده است. زیرا در چندروز گذشته مسلمانان روهینگیا از ترس جان خود ناگزیر شدند با تاوان سنگین از ایالت راخین بسوی بنگلادش فرارکنند. علل این فرار هرچه باشد، وقایع مرگبار آن بیش از همه بر اصلِ برتریجوئی مذهبی اشاره داشته، و آن هم جز"دیگرستیزی" نیست. و منشأ بروز دسیسه های کنونی و تاریخی آن نیز عمدتا، بر باور و عقیده مذهبی استوار است و جای گمان بی هوده ندارد که روابط مسلمانان اقلیت میانمار در برابر بودائیان اکثریت آشفته، شکننده و ناسازگاراست. دشمنی کوری که دوباره با کینه و بیزاری قومی عقیدتی درآمیگیخته، و دچار چنان نفرت و خشونت مرگباری ست که بودائی های تندررو را چنان آماده انتقام ساخته است بتوانند اقلیت مسلمان را برای تامین و تضمین باور خویش، به زدودن ریشه زندگی مخالفان عقیدتی تن دردهند. و به تبع آن در مسیر کسب برتریجوئی خود، مسلمانان را بسادگی کشته و یا آنانرا وادارسازند از محیط زندگی تاریخی شان به هرقیمت که شده دورسازند. در حالیکه این توهم تبهکارانه در عمل جز، یک جنایت ضدبشری نیست که دولت مورد پشتیبانی آنگ سان سوچی تاکنون نخواسته و یا نتوانسته برایش چاره ای انسامدارانه و نوع بشری بیابد.
آنچه از مدارک تاریخی موجوداست حکایت از آن دارد که میانمار از قرن اول هجری مورد سکونت مسلمانان بوده و بازرگانان مسلمان از غرب میانمار و ایالت آراکان برای تجارت با چین به این مناطق آمده و سپس در مسیر و مناطق مسافرتی اسکان یافته، و اسلام در این فاصله در میانمار و آراکان بیشتر گسترش یافته است. همچنین مدارکی یافت می شود که تقریباً تا سال 1775 میلادی میان مسلمانان و بوداییان ستیزی وجود نداشته است. در همین اوان یک فرقه گرای راسیست بودایی بنام" بوداپایا" قدرت سیاسی را در دست گرفته، و به ستیز و دشمنی با مسلمانان برمی خیزد. او اجرای قوانین اسلامی را ناپسند خوانده، ردنموده و لغومی کند. ستیز کوری که ریشه ای ترین این ناسازگاری های انسان های تنگدست و برابریجو را برنتابیده و همچنان توسط بودائیسم و کاپیتالیسم گمراه کرده و برنمی تابد. و این سکتاریسم توسط سران بودیسم تحریک شده و بیاری نیروهای استعماری انگلیس بسود خود تقویت، و همزمان توسط استثمار داخلی و خارجی مبارزه برای نان و آزادی و همبستگی به سوی تحریف و تشدید دشمنی مذهبی کشانده شده و سازش ناپذیر مانده اند. بنابرین نابرابری های اقتصادی و تبعیض های ملی و سرکوب های مذهبی در مناطق برمه تاریخی بیش از دوقرن دارد که به گمراهی مذهبی مردم ساره بین ره برده، و زندگی شان را تباه ساخته و به کشتارهای همه سویه انجامیده است. البته در همین فاصله و سال های اخیر مسلمانان نیز اقدام به ایجاد شبکه های نظامی کرده و توسط جنگ چریکی اهداف خود را به پیش برده، و بسیاری ترجیحا به هند و بنگلادش مهاجرت کرده اند؛ اما ستیز دوسویه در میانمار ادامه داشته و تازه ترین آن همین فرار مسلمانان روهینگیا از ایالت راخین می باشد.
با استقلال برمه از بریتانیا در سال 1974 و سپس با برگزاری همه پرسی در کشور، رهبران جنبش آزادیبخش برمه توانستند یک جمهوری نوپای سوسیالیستی برپاکنند که هرگز استوار نشد و ثبات سیاسی و اقتصادی نیافت. زیرا این جمهوری مورد پذیرش و پشتیبانی سران بودائی و امرای ارتش قرارنگرفت. و پیوسته زیر خفقان و سرکوب نظامیان بوده، و ارتش همچنان یکی از نیروهای قدر سیاسی ـ اقتصادی برابر انقلابیون بوده، مانده و می باشد. همینک سران ارتش در یک ائتلاف آبکی ناچار شده اند در کنار رهبری معنوی خانم "آنگ سان سوچی" و رئیس جمهوری کشور "هتین چیاو" بایستند و اراده اقتصادی و منافع سیاسی خود را هدایت کنند و می کنند. ناگزیر این کشور خلا سیاسی مستقل از نظامیان و مذهبیان دارد و طبعا فضائی دمکراتیک، سالم و پویا برای شهروندان وجودندارد. در کشور 75 میلیونی میانمار بیشترین شهروندان این کشور88% بودائی، 4%مسیحی و 4% مسلمان و 1% هندو هستند. میانماریان بی کم و کاست دچار تبعیض ها، نابرابری ها و پیش از همه تقض سیستماتیک حقوق بشر هستند. و اشکال فساد و خفقان بیدادمی کند. کار کودکان و قاچاق انسانی در این کشور امری عادی، واقعی و جاری ست. در چنین کشوری با این ناسازگاری های آشکار با حقوق ابتدائی بشر، و با نبود کمترین حمایت از حقوق کودک، و نداشتن حق آزادی عقیده و وجدان، طبیعی ست که دانش انسانی ناچیز، نرمش نوعدوستانه کم و تحصیل اجتماعی بسیار پائین باشد و البته در سقف 66% هست. در چنین ساختاری اراده مردم ناآگاه می تواند معطوف به دیگرستیری های کور مذهبی شود و شده است که مسلمان ستیزی یکی از جهره های زشت آن می باشد. اما بزرگترین ناهمخوانی های اجتماعی انسانی ناشی از تنگدستی، نداری و بیکاری کلان است که نیاز زندگی آنانرا پاسخ نمی دهد و گرسنگان و سرخوردگان را بسوی گمراهی های عقیدتی قومی می کشاند و ناتوانائی های شان را دست بدامان نیروهای عقیدتی مرامی می کشاند؛ که بسیار مهلک است. گمراهی مذهبی یا راهی شدن انسان مسکین و محروم به یاری رویاهای ذهنی آرمانی که جز سراب در سراسر جهان سودی برای گرسنگان و بیکاران نداشته و نیست. چراکه در چنین شکنندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کلان، فرصتطلبان فرقه ای و راسیستان مذهبی هم مترصدانه به شعله های رنج و دردهای محصول جامعه طبقاتی زیرکانه و با بی شرمی سوخت عقیدتی می ریزند تا جایگاه برتر خود را در هرگوشه ی جهان تضمین و تحکیم کنند؛ و می کنند. همانکاری که فاشیسم شیعی با سرکردگی خمینی و باندهایش با اقوام، میلت ها و مذاهب مخالف خود در ایران و منطقه کرد. و حقوق بشر آنان و مخالفان عقیدتی را در پی و پس و پشت زندگی برتریجویانه مذهبی خود خفه و سرکحوب، و یا در زیر خاک گورستان ها پنهان ساخت. بدنیست بدانیم: همین نگرش تنگ نظرانه در میانمار و در سال 1982 که قانون حقوق شهروندی تازه ای را به تصویب رسانید، به واسطه این مصوبه از میان 144 قومیت موجود در میانمار، به 135 قومیت حق شهروندی داد، و 9 اقلیت قومی، از این حق مسلم شهروندی محروم ماندند که یکی از بزرگترین این قومیت‌، روهینگیای مسلمان هست.
در ایران خودمان هم سران مذهبی فاسد و از خودراضی هرکدام به فراخور نیاز، آگاهانه و ریامنشانه در چشم مردم خاک ریخته، و با لاف و گزاف مردمی خویش با حکومت یکه تاز شیعی و تبعیضهای آن درمی آمیزنند. آنان تنها در پی تحکیم جایگاه برتر و منافع فردی و فرقه ای خویشند، و نه بخاطر زدودن تبعیض ها و نابرابری های فراوانی که در میان ملیت ها و مذاهب ما بیدادمی کند. در نامه های فدایت شوم ریاکارانه خامنه ای ـ مولوی که آشکارا بهم نان قرض می دهند؛ نمونه بارز آن را می بینیم. همین تازگی شنیدید که مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی، امام جمعه سنی‌های زاهدان، گوئی در این 38 سال ستم و ستیز ضدبشری حاکمیت شیعی را ندیده، که برعلیه دیگران و خود سنی اش با شقاوت تمام بکاررفته است، او یکباره از خواب و رویا پریده و از رهبر خودکامه شیعه درخواست رفع هرگونه تبعیض ها و نابرابری ها را کرده است. در پاسخ، سردفتر خامنه‌ای بنام وی و در نامه ای از مولوی تشکر نموده، و وعده امیدواری داده که سران حکومت و دولت بیثدارند و به "فرمان الهی رهبر" متعهدند و با تمام توان در راه "رفع هر نوع تبعیض و نابرابری" تلاش می کنند. سپس مولوی عبدالحمید با پشتوانه ی حکم رهبر، انگشت تیز کرده و نشان سردمداران کشور می دهد که بایستی خداپسندانه و بفرمان آقا چراغ خاموش رحمت اسلامی را برای بندگان شان روشن کنند. این پیام تبعیض ستیزی در حالی داده و سپری شد که در تحلیف دوم ریاست جمهوری روحانی، مولوی عبدالحمید در تهران بود، ولی به مراسم تحلیف دعوت نشد.
من بنام یک نابرابری ستیز و برابریخواه کمونیست، که مدافع حقوق ستمزدگان و پشتیبان حقوق نوع بشری می باشد، از بهره کشی ها، تبعیض ها، ستم ها و سرکوب های خونین و هولناکی که اینک و در دهه های گذشته بر مردم روهینگیا میانمار رفته است متاثرم و با آنها مظلوم همدردی می کنم. و هرگز این خیانت ضدبشری بوداییان به حق آزادی عقیده ی مسلمانان، و تجاور آشکار به وجدان بشریت آزاد را که در حق آنان رفته، بشدت محکوم می کنم. این تبهکاری بارهای بار "بوداییان تندرو" با هیچ بهانه و بزکی قابل بردباری و سازشکاری نیست. و جهانیان نوعدوست نیز به محکومیت آن برخاسته و از سازمان حقوق بشر جهانی خواستند که هرچه زودتر می بایست برای آمران و گردانندگان این جنایت های هراسناک، دست بکارِ راهکارهای ریشه ای برند، تا تکرار اینگونه فجایع نه تنها در میانمار، که در ایران ولائی، عراق و سوریه البغدادی و طالبان افغانی و... در هیچ کجای جهان تکرار نشود. جای گریز و عوامفریبی نیست و شایسته آزادگان مسلمان است که همه با شفافیت به جنگ های مذهبی 1400 ساله ایران، منطقه، و همزمان سکتاریسم خونین ادیان جهان بنگرند به افشاگری و روشنگری بپردازند. تنها آنگاه هست که انسان آگاه و نوعدوست پی وظایف خود خواهد برد و در خدمت رهائی انسان از بهره کشی ها و کارمزدوری و نابرابری ها نجات خواهدیافت و عمر فرقه گرائی کوتاه خواهدشد. آنگاه بی طرفانه شرایطی هست که مسلمان پی خواهندبرد آنچه مسلمانان از همدینان خود کشته اند، دشمنان اسلام و مسلمان از آنها نکشته اند. پس اگر صادقانه بررسی تاریخی کنیم آنگاه خواهیم توانست پایه های دشمنی های طبقاتی و ستیزهای کور و ناروای خود را بیابیم و چاره کنیم. نبرد اخلاقی و انسانمدارانه برای زدودن بهره کشی انسان از انسان که اغلب توسط زور سرمایه و تحریف سردمداران مذهبی و ائتلاف آنها گمراه شده است؛ هماهنگ با آن فریبنده ی نوع بشر، و مادر همنوع کشی های جهانی پیوسته، جز با نام ناسیونالیسم برتریجو و تنوع فناتیسم مذهبی در سراسر جهان هیچگاه انگیزه ی هراسناک دیگری نداشته است. اگر چنین بوده که هست، پس بیایید جسورانه همه ی فرقه گرائی های مذهبی ـ ایدئولوژیک را با روشنی افشاکرده و دست از نادانی مصلحتی برداریم .آیا عبدالحمید مولوی هنوز نمی داند که حکومت و قانون اساسی کشور شیعی ولائی ست و دیگران را برنمی تابد! و اگر می داند چرا بسان آخوندیسم پرهیز از حقیقت و یا بقولی تقیه می کند؟ آیا او به مردم سنی با این دروغ و ریاکاری خیانت نمی کند؟
بهنام چنگائی 19 شهریور 1396

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری