قشلاق در تورس (بخش پنجم)

بنویس که من به وطنم خیانت نکردم. من فقط به دستور زنرال محمت دیشلی عمل کردم. بنویس که نظام یعنی اطاعت از مقام مافوق....
این را میگوید و به بیرون سالن میرود تا آبی به صورتش بزند ؛ نگاهم به طنابهای بریده شده آویزان از ستون جلوی پنجره های آنسوی سالن دوخته شده ؛ دارم وقایع اینجا را در هفته های اول بعد کودتا تصور میکنم : انسانهای لختی که از پشت دستبند زده شده و روی زمین خوابانده شده اند و نگهبانان با کمربند به جانشان افتاده اند ؛ چند نفری هم آن بالا آویزان اند و با خونی که به رگهاشان نمیرسد بیشتر...

به سالن برمیگردم ؛ ناهار را داده اند و همبندیان عموما در سرمای سالن هر کدام گوشه ای دست و پایشان را جمع کرده کز کرده اند ؛ سلیمان بیک میگوید بیا من برایت ناهار گرفته ام نگران نباش بیا اون نگهبان دیوانه ، ساتی هم شیفتش تمام شد و رفت ؛ از آن طرف نوری لیدر "برادران ریشدار" میاید ؛ او هم بدون اطلاع از اینکه سلیمان بیک غذا گرفته یک ظرف بلغور پخته اضافه بر جیره اش کش رفته و برایم نگه داشته ؛
نوری میگوید ببین اینها که غذا را بیرون میگذارند یخ بزند و بعد به ما میدهند ؛ ما راهی برای گرم کردن غذا یافته ایم. تو هم از همین روش استفاده کن! یک ظرف کاغذی از دفعه قبل نگه میداریم و در وعده غذایی بعدی آن ظرف خالی را پر آب گرم میکنیم و ظرف وعده جدید را به مدت 20 دقیقه میگذاریم روی آن تا گرم شود. بیا بلغور تو را هم همینگونه گرم کرده ام!
تعداد زیادی از سربازها و درجا داران جزء هم در همین اثنای بازجویی شدنم از اینجا منتقل شده اند و سالن تا حدود خلوت شده است.
ناهار را تازه خورده و سوئیشرتم را روی سرم کشیده ام که عثمان بیک از تیم بازداشتی های وزارت بهداشت صدایم میکند که پا شو یک پدیده را نشانت بدهم. انگشت اشاره اش را به سمت شخصی میگیرد که پشت تیر بسکتبال نشسته و ظاهرا حق صحبت کردن با بقیه را ندارد. عثمان بیک میگوید او را میبینی اسمش سوآت است و درجه اش سرهنگ ؛ فرمانده دژبان ستاد مشترک بوده ؛ از فردای کودتا بازداشت شده و 14 روز همینجا بوده و بعد به زندان سینجان منتقل شده ؛ الان دوباره برای بازجویی به اینجا آورده اند ؛ با دیگران ممنوع المکالمه است اما وقتی نگهبان ساتی نیست یواشکی با او صحبت میکنیم ؛ لطفا برو نزدیکش بنشین و حرفهایش را بشنو ؛ به او رسانده ایم که تو کیستی! بخاطر خدا پا شو برو اونجا تا نگهبان ساتی نیامده....
پیش سوآت میروم و مینشینم. به محض نشستن میگوید "برادر جان من تند تند میگویم تو فقط تو ذهنت اینها رو نگهدار تا بتوانی بنویسی. آن طنابهای آویزان از ستونهای جلوی پنجره ها را میبینی که بریده شده اند و هنوز هم آثارشان هست؟ روزهای اول که ما اینجا بودیم تمام مدت 2 تا 4 هفته ای که ما را اینجا نگه داشتند دستهایمان از پشت بسته بود و روی شکم مان روی زمین قرار داشتیم. فقط روزی یکبار دستهایمان را باز میکردند که قدری غذا بخوریم و به توالت برویم ؛ بصورت نوبتی هم از آن ستونها آویزان مان میکردند! به اینجا که میرسد دیگر نمیتواند بغضش را کنترل کند و میزند زیر گریه....
-سرهنگ الان دقیقا اتهامت چیست؟
+ به من میگویند به عنوان فرمانده دژبان چرا اجازه داده ام نیروها از قرارگاه خارج شوند؟ در حالیکه من تنها در سلسله مراتب فرماندهی به دستور مافوقم ژنرال محمت دیشلی عمل کرده ام ؛ به من میگویند بیا اعتراف کن که جزو جماعت (جماعت خدمت یا همان مریدان فتح الله گولن) بوده ای و آن شب دستور مستقیم فتح الله گولن گرفته بودی که با دژبان را کنار بکشی!
آبی (برادر بزرگتر) ؛ والله من اصلا گولن را تا زندان نمیشناختم. در اینجا با فتح الله گولن آشنا شدم. اصلا مذهبی به آن معنا نیستم. همسرم هم محجبه نیست ؛ بازجوی بی پدر میگوید اگر اعتراف بکنی که آزاد میشوی و برمیگردی سر خانه و زندگی ات ؛ اما اگر همکاری نکنی و اینجا بمانی ممکن است یک روز کسی برود خانه ات و به همسرت تجاوز کند و یا به پسرت...
بخاطر خدا اینها را فراموش نکن ؛ بنویس! بنویس که اینجا 12 ساعت 12 ساعت آویزان مان میکردند و این طنابها هم آثار شکنجه شان است ؛ من 14 روز تمام اینجا با دستان بسته از پشت و خوابیده روی شکم زنده ماندم اما برخی از دوستانمان را تا یک ماه هم اینجا نگه داشتند.
- سوآت بیک قبول کردن این موضوع شاید برای کسیکه وقایع ترکیه را از نزدیک ندیده قدری دشوار باشد اما من که صبح فردای کودتا به چشم از تی آر تی دیدم چگونه افسران را در ساکاریا برهنه کرده بودند و نماینده مجلس از آک پ با کمربند میزدشان و داد میزد که آن شورت تان را هم باید از تن تان در بیاورم چون مال دولت است ؛ یا همین تصویر دستان بسته از پشت و خوابیده روی شکم را که میگویی من 2 روز بعد کودتا سی ان ان ترک چند لحظه ای نشان داد اتفاقا ؛ من حرفهایت را باور میکنم.
+ خدا خیرت بده اینها را رفتی بیرون بنویس. بنویس که این بی ناموس ها منو که صرفا به دستور مقام بالاترم عمل کرده ام و اساسا وقتی فرمانده قرارگاه دستور حرکت نیروها به بیرون قرارگاه رو میده من فرمانده دژبان که باشم که بخواهم ممانعت کنم؟ منی که هیچکاره بوده ام رو ماههاست نگه داشته اند که اعتراف دروغ بگیرند ؛ تهدید به تجاوز به زن و بچه ام میکنند ؛ میگویند آنقدر نگهت میداریم که زنت از نداری و گرسنگی به فاحشگی بیفتد!
- مینویسم برادر نگران نباش ؛ بلند شو خودت را جمع و جور کن برو دست و رویت را آب بزن بیا
+ بنویس که من به وطنم خیانت نکردم. من فقط به دستور زنرال محمت دیشلی عمل کردم. بنویس که نظام یعنی اطاعت از مقام مافوق....
این را میگوید و به بیرون سالن میرود تا آبی به صورتش بزند ؛ نگاهم به طنابهای بریده شده آویزان از ستون جلوی پنجره های آنسوی سالن دوخته شده ؛ دارم وقایع اینجا را در هفته های اول بعد کودتا تصور میکنم : انسانهای لختی که از پشت دستبند زده شده و روی زمین خوابانده شده اند و نگهبانان با کمربند به جانشان افتاده اند ؛ چند نفری هم آن بالا آویزان اند و با خونی که به رگهاشان نمیرسد بیشتر و بیشتر درد میکشند...
عثمان بیک دوباره به سراغم میاید میگوید بلند شو قدم بزنیم جوان! وسط سالن راه میرویم و صحبت میکنیم میگوید میبینی چه بر سر ملت ما آورده اند؟! ما درباره ایران شنیده بودیم که خمینی اعدام میکند و شکنجه میدهد اما هیچگاه فکر نمیکردیم که بدتر از آن سر خودمان بیاید. همیشه "خوجا افندی" (استاد محترم ؛ عنوانی که پیروان فتح الله گولن برای او بکار میبرند) میگفت و تاکید میکرد که دین باید از سیاست دور بماند وگرنه به دیکتاتوری ختم میشود ؛ این هم نمونه اش!
- عثمان بیک لطفا برایم درباره آموزه های آقای گولن صحبت کن. هم درباره او و هم درباره سعید نورسی میخواهم بدانم. آیا میتوان سعید نورسی را با توجه به اندیشه مهدویت که داشته متاثر از تشیع دانست و یا با توجه به فراگیر شدن بهائیت در بخشهایی از آناتولی در نیمه دوم قرن نوزده و اینکه بهائیت نیز متکی بر بحث مهدی موعود و اندیشه مهدویت است ؛بین آموزه های سعید نورسی و بهائیت میتوان نسبتی یافت بنظرت؟
+ والا من اینها را نمیدانم. فقط میدانم که اولا حضرت بدیع الزمان (لقب سعید نورسی در میان پیروانش است) علیرغم اینکه در جنگهای استقلال جانفشانی های فراوانی کرد و از رهبران جنگ های استقلال بود ولی تمام دوران آتاتورک و دوره تک حزبی (مقطع 1938 تا 1950 که حزب جمهوریخواه خلق به رهبری عصمت اینونو بر سرکار بود) را با رنج و محنت بسیار در گوشه زندانها و تبعیدها گذراند. حضرت بدیع الزمان کرامات بسیاری داشت و از جمله انها تربیت شاگردی چون "خوجا افندی" برای ادامه راه و منشش بدون اینکه حتی او را دیده باشد بود!
توجه اصلی جماعت برای بسط اسلام و جلب دلها به اسلام به خدمت است ؛ ما اسلامگرا نیستیم ؛ اجرای شریعت هم اصلا در درجه اول اهمیت نیست؛ ما میگوییم باید به خلق خدا خدمت کرد و بویژه با تاسیس مدارس و توجه به تعلیم و تربیت در بین مسلمانان باید مسلمانان را ازکودکی به اسلام نزدیک کرد. راه بسط اسلام از نظر ما راهکار از بالا به پایین و دولتی نیست ؛ اسلام را باید از پایین به بالا گسترش داد. ما به علمی کردن دین و عقلانی کردنش معتقدیم ؛ به اینکه بین علم و دین آشتی برقرار کنیم.
- خب در ایران هم جریانهایی مشابه این داشته ایم. مثلا قبل از انقلاب آیت الله خمینی یک انجمنی بوده به اسم جامعه تعلیمات اسلامی که انها هم کارشان تاسیس مدارس با جهتگیری دینی با هدف تربیت نخبگان دیندار بوده ؛ یا بحث آشتی علم و دین مطلبی است که در ایران مهندس بازرگان و دکتر سحابی روی آن تاکید داشته اند و بر همین مبنا یک حزب سیاسی تشکیل میشود که اسمش هم میشود نهضت آزادی و با میللی گوروش ( جریان اسلامگرای مرحوم نجم الدین اربکان) هم قرابت فکری داشته است.
+ نه دیگه از اینجا اختلاف ما با آنها شروع میشود. اربکان میرود دنبال تاسیس حزب برای کسب قدرت و اینکه با به دست آوردن قدرت سیاسی و نهاد دولت جامعه را اسلامی کند اما ما میگوییم باید از سیاست دوری کرد و بجای دولت و قدرت سیاسی ، روی جامعه مدنی و بویژه نهاد آموزش و پرورش کار کرد و جامعه را از پایین اسلامی کرد.
ما با هر راهکاری که از تپه پایین بیاید * مخالفیم. با از بالا به پایین بودن مخالفیم ؛ با مناسبات عمودی مخالفیم!
دارم به حرفهای عثمان بیک گوش میدهم که سرهنگ طغرل نزدیک میشود و با خنده میگوید گیر آخوند جماعتی ها افتادی الان سرت را میخورد ؛ بیا برو برایت وکیل آمده صدایت میکنند!
این را میگوید و زیر لب غرغرکنان میگوید خدا شانس بدهد هنوز 12 ساعت نیست رسیده برایش وکیل هم آمده ؛ کاش ما هم خارجی بودیم!
از سالن خارج میشوم ؛ وکیل تمیز و مرتب ایرانی الاصلی که پیشتر هم میشناختمش آمده ؛ با هم به اتاقی میرویم ماموری بالای سرمان می ایستد ؛ وکیل میگوید خانمتان با من صحبت کرد که وکالت تان را برعهده بگیرم...
- خودش کجاست؟
+ با هم آمدیم ولی متاسفانه ایشان را دم در راه ندادند و گفتند امکان ملاقات وجود ندارد.
- بعد از بردن من خانه را گشته اند؟ مزاحمتی برای خانوم ایجاد کرده اند؟
+ تا جاییکه به من گفتند خیر وارد خانه نشده اند فقط ایشان بیشتر نگران ضرب و شتم شدن شماست چون دیده که شما را چگونه برده اند!
- چشم چپم را نشان میدهم و میگویم یک مشت خورده وسط چشمم که تقریبا نمیبینم. دکترعمومی گفت احتمال آسیب دیدن کره چشم و آستیکمات شدن چشمم زیاد است.
+ آخر این چیزها چیست که درباره میت ترکیه در فیسبوکتان نوشته اید؟ مگر نمیدانید اینجا اینها بعد از کودتا هر کاری بخواهند انجام میدهند! من فیسبوکتان را نگاه کردم. پرونده را هم خواندم.برخی از برنامه های بی بی سی فارسی را هم دیدم ؛ مثلا 2 روز بعد از کودتا گفته اید "ضد کودتا خود به یک کودتا تبدیل شده است"
- ینها چه ربطی به اتهام توهین به اردوغان دارد؟ اگر در ایران بود که عنوان "تبلیغ علیه نظام" وجود دارد میشد تبلیغ علیه نظام ؛ ولی قانون مجازات ترکیه حداقل تا الان عنوان تبلیغ علیه نظام ندارد و مثلا جمله ضدکودتا خود به کودتا تبدیل شده است یا در حال تبدیل شدن است را هم نمیتوانند ببرند ذیل توهین به اردوغان! در ثانی همین چند هفته پیش خود اردوغان گفت که "آنها خواستند علیه ما کودتا کنند ولی همین کودتا برای ما نعمت الهی بود و با کمک خداوند ما علیه کودتایشان کودتا کردیم"
+ خب میدانید که اصلا موضوع پشت پرده این چیزها نیست. مسئله حرفهایی هست که شما درباره نشست استانبول و میت نوشته اید!
- بله من هم میدانم که عنوان اتهامی توهین به اردوغان بهانه است و ناراحتی اصلی شان از افشاگری درباره نشست استانبول و آشکار شدن ماهیت نیروهای ایرانی است که به خدمت گرفته اند.
+ بهرحال شاکی پرونده میت است و اصلا پلیس امنیت کاره ای نبوده و نیست. پلیس امنیت از میت دستور گرفته که بیاید شما را بگیرد و بیاورد. ضمنا حواستان باشد که مثل قبل از کودتا نیست که برای دیپورت نیاز به حکم دادگاه داشته باشند الان خود پلیس امنیت دیپورت میکند و کسی هم صدایش درنمیاید.
- بسیار خب الان باید وکالت نامه چیزی امضا کنم؟
+ نه نیازی نیست. شما فقط به فارسی ، ترکی و یا انگلیسی روی این کاغز بنویسید که به من اجازه میدهید اطلاعات پرونده را در اختیار مقامات سازمان ملل قرار بدهم.
- مشکلی نیست. مقامات سازمان ملل که سهل است شما اطلاعات این پرونده را میتوانید در اختیار هر کسیکه مایل بودید بگذارید.
+ اینجا مسئله خاصی ندارید؟
- ضرب و شتم و مشکل چشم ، سالن سرد و غذای نامناسب و البته نگهداری با داعشی ها که البته بنظر خطرناک نیستند
در همان حال که پالتویش را میپوشد میگوید آهان راستی خانومتان گفت ازتان بپرسم شماره کارتهای بانکی تان چیست؟ میخواهد مبلغ برداشت کند!
+به سمیرا بگید برای بار صد و یک هزارم: 1122
همه کارتها هم اعم از کردیت کارت و دبیت کارت همین است!
میخندد و میگوید خب دیگه رمز کارتهایتان را هم دارم میتوانم پولدار شوم
- شما از وکالت در ترکیه برای پناهجویان ایرانی بیشتر درمیاورید البته
+ من میروم تا فردا. چیزی هست که من بتوانم درباره اش با اینها صحبتی کنم؟
- فقط ببینید اینجا یک نگهبانی هست که ادعا میکند من باید به صورت تجرید بنشینم و با کسی حق صحبت ندارم. چنین چیزی در پرونده هست؟ چون خودم در دستور بازداشت و صورتجلسه بازداشت چنین چیزی ندیدم!
+ نه چنین چیزی نیست ؛ الان با رییس امنیت صحبت میکنم.
با هم بیرون میاییم. افسر موفرفری در سالن منتظرمان است.
میگوید ماشالا همین روز اول بازداشت وکیلت را هم دیدی! حالا برو بگو اردوغان آدم بدی است.
همکارش را نشان میدهم و میگویم اولا وکیل را آزادانه ندیدم و همکارتان بالای سرمان ایستاده بود ؛ ثانیا بد و خوب بودنتان را با ضرب و شتم دیشب قضاوت میکنم نه دیدن وکیل!
+ برای این ادعای ضرب وشتم هم حتما باید در دادگاه پاسخگو باشی.
- قطعا چشمم قبل از دهانم پاسخ لازم را خواهد داد.
وکیل میرود و افسر مو فرفری میگوید مگر بهت نگفتم با تیم میت کنار بیا و برو خانه ات ؛ اینجا جای تو نیست ؛ چرا باهاشون کنار نیامدی؟
سرم را تکان میدهم و میگویم اگر اهل کنار آمدن بودم در کشور تو چکار داشتم؟ الان نشسته بودم در کشور خودم و راحت زندگیم را میکردم.
+ اشتباه کردی پسرم ؛ اشتباه کردی ؛ میتوانستی امشب در خانه ات باشی!
میدانی اینجا چند نفر دلشان میخواهد جای تو بودند و با گفتن یک "اشتباه کردم" پبش زن و بچه شان برمیگشتند؟
بی توجه به حرفهایش به سمت سالن بازداشتگاه برمیگردم.
حس خوبی دارم.
حس مقاومت ؛ حس رهایی!
..................................................................................................
*ضرب المثلی در سپهر سیاسی ترکی که به معنای راهکارهای دولتی و از بالا است. (tepe'den inme)
پینوشت : تصاویری منتشر شده از شکنجه روزهای اول بعد کودتا در بازداشتگاههای ترکیه را درکامنت میگذارم.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری