فاشیسم، علل ظهور، ویژگی ها

فاشیسم مکانیسمی دفاعی در برابر تغییر و متاثر از ناتوانی، ضعف و بحران است؛ و در راستای پاسداری و بازسازی میراث یا حفظ ساختمان موجود، تمامی مرزهای انسانی و عقلانی را توسط اعمال خشونت و احکام روحانی درمی نوردد. در این مکتب، ارزشهای تعریف شدهی ملت و امت والاترین بوده و یکپارچگی لایذال می ماند. فرمان پیشوا به عنوان برگزیدەای الاهی فصل الخطاب قرار گرفته و تنها راه نجات، رستگاری و تعالی مردم؛ در گروی ماندن در چهارچوب ملتی فاخر و برتر معنا می یابد.

"در یک کشور فاشیست غروبی در کار نیست؛ چرا که خورشیدی در آن طلوع نمی‌کند"
(مهمت مورات ایلدان)
اگرچه بسیاری خاستگاه فاشیسم را ایتالیا و بنیانگذار آن را موسولینی می دانند، اما از آنرو که "وی تنها یک دیکتاتور مطلق بود" و از فلسفەای مشخص بنابر ایدئولوژی خاصی پیروی نمی کرد؛ "با آنکه، همان سبک را داشت"، نمی توان او را تعریف نهایی و معیاری غایت برای فاشیسم دانست.
فاشیسم یک توتالیتاریسم ناهمخوان و آمیزهای از ایده های مختلف فلسفی-سیاسی است که در گردهمایی تضادها و تناقضات؛ به خود هویت داده و در میانەی اختلافات جمعی و سردرگمی اقشار با تئوری‌های گوناگون و ترفندهای پوپولیستی، به حاکمیتش مشروعیت می بخشد. فاشیسم یک پدیده ی سیاسی تمامیتخواه-شوونیستی و گونه‌ای از خودکامگی مطلقه، متمرکز و اقتدارگراست؛ که در راستای تلاش برای مقابله با بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی روییدە و در جهت تداوم استبدادی رشد می کند که توان و امکان ادامه ی حیات به شیوه‌های متعارف را ندارد.
فاشیسم از بیم شیوع اندیشههای سوسیالیستی-کمونیستی در جامعه و در مقابل نفوذ کاپیتالیسم، لیبرالیسم و دموکراسی تبلور می یابد و به عنوان قطبی مستقل؛ در یک جهانبینی غریب و غیرعقلانی، رویکردی افراطی و انقلابی را در پیش می گیرد. درحالیکه تنها یک نازیسم وجود داشت، "فاشیسم را میتوان به اشکال مختلفی بازی کرد و نام بازی را هم تغییر نداد"
در این مکتب؛ مرکزیت در حین آنکه مرجعیت خود را متعالی و شایسته جلوه می دهد، اقداماتش را در جهت توجیه اعمال قبلی و در تداوم رویکرد کلی دنبال کرده تا رسالت انقلابی را همواره زنده نگاه دارد.
****
شاخص های فاشیسم را بطور کلی می توان در 12 بخش بیان کرد، اگرچه وجود تنها یک یا چند نمونه از آنها برای تولید و رشد فاشیسم کافیست.
1- یکپارچگی ابدی:
ملت کلی واحد است که اراده و آینده اش در چهارچوب قدرتی عظیم و حکومتی قادر تجلی می یابد. اقتدار ملت برخاسته از وحدت قدرت، حول محوریت ملتی شایسته، نژادی برتر و یا امتی واحد است. از این نگاه، تنها ساختاری یکپارچه و یکدست در راس است که زمینه خودباوری، پیشرفت و بقای ملت و کشور را تامین و تضمین می نماید. مخالفت با ساختار حاکم، به مثابه ی مخالفت با کلیت ملت است.
2- نظام تک حزبی:
بنمایەی نظام فاشیستی بر پاشنەی یک حزب می چرخد و تداوم بقایَش را در گروی تبعیت همەی گروه‌ها از قدرت مرکزی می داند. بنابر این اصل، کلیه ی حقوق و آزادی‌های دموکراتیک را ممنوع می سازد؛ تمام احزاب دیگر را منحل می کند و دیگری را مصلح و محق بر اداره کشور نمی داند. هر اقدامی جهت به دست گرفتن قدرت را، تلاشی در راستای تخریب یکپارچگی و معادل خیانت می خواند.
3- تقدس رهبری و پیشوا:
همانگونه که نازیسم هم توسط عناصر روحانی، سنتی و خودی ها به صورت مخفیانه تغذیه می شد، فاشیسم نیز اینچنین است. رهبر و پیشوا را به مرتبه الوهیت و به جایگاه نمایندگی از خدا می رساند و او را تنها فردی می داند که با تکیه بر رسالتی روحانی، قادر است ملتی را از نابودی و زوال نجات دهد. تقدیر و سرنوشت؛ وظیفه و مأموریت خاصی را برعهده رهبر می گذارد تا ملت را متحد ساخته، دشمنان را شکست داده و بر تمامی جامعه بشری حکمرانی کند.
4- قدرت محوری مطلق:
قدرت مرکزی بر تمامی ابعاد زندگی افراد مسلط شده و هر اقدامی برای تثبیت آن مشروع است. در فاشیسم، این قدرت است که هویت بخشیده، کمال را معنا داده و مانع از آسیب پذیری ملت در برابر تعرض دشمنان می شود. منافع فردی به بهانەی منافع جمعی قربانی می شود و ارزش افراد به عنوان مهره‌هایی در دستگاه حکومت، تنها در صورت تحکیم قدرت و کمک به اقتدارش تعریف می‌گردد.
5- دشمن هراسی و سیاست تجاوزگرایانه:
وجود دشمن، عاملی کلیدی در جهت بسیج آحاد و ایجاد اتحاد ملی تلقی می شود. در شرایط لازم و با تمرکز بر تغییرات لفظی، دشمنان یا بیش از حد قوی و یا در مقابل اراده ملت بیش از حد ضعیف هستند. در این نگاه، صلح تهی از سود و ارزش بوده؛ و آرامش در عدم تهاجم و تداخل دشمن محقق می شود. چنین رویکردی هرگونه تجاوز را در لوای دفاع از موجودیت یا مقابله با هجوم، امری روا می پندارد. "برای فاشیسم، مبارزه برای زندگی وجود ندارد، بلکه این زنده گان اند که برای مبارزه زندگی می کنند"
6- سرکوب مخالفان:
هر انعکاس تفکر و صدای قبلی یا بعدی که با تصمیمات و خواستەهای مرکزیت منافاتی دارد، مخالفت با نظام و جریانی در راستای تخریب خوانده می شود. ترس از تفاوت؛ و اقدام در جهت حذف مخالفان و مزاحمان پیش شرط ایجاد فاشیسم است. اینان به اپوزیسیون وسواس پیدا می کنند و میبایستی پیروانشان از لحاظ اعتقادی و باوری کاملا محاصره شوند. ساده ترین راه برای انجام آن، ایجاد ترس و هراس از دشمن و بیگانگان است. در تمامی زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی؛ همواره اعمال زور و تعدی را نسبت به مخالفان طرح‌ریزی کرده و به اجرا درمی‌آورند. به گفته ی جونا گلدبرگ " فاشیسم مذهبی‌ست با نام «حکومت». مذهبی که در آن هر معترضی به عنوان بخشی از «مشکل» تعریف شده و به «دشمن» تبدیل می شود"
7- رد مدرنیسم و انزواطلبی:
با آنکه جوامع علمی اختلاف نظر و تردید را راهی برای بهبود و هم افزایی اندیشه و پیشرفت علم می دانند؛ فاشیسم، مدرنیسم و روشنگری را ساخته و پرداخته دشمنان دانسته و آنرا دریچه و زمینه سازی برای نفوذشان برمی شمارد. در واپسگرایی فاشیسم، نوگرایی به معنای مخالفت و مخالفت همسنگ خیانت است. روح انتقادی سبب بروز تفرقه، تمایز و جدایی گشته و به مثابەی نمودی از مدرنیسم تلقی می گردد. همین امر کشور را به سوی انزوا سوق می دهد.
8-قهرمانپروری، تقویت تعصب و روح جنگاوری:
در چنین فلسفه ای قهرمان شدن (Heroism) یک عرف و آرمان است. رویای قهرمان شدن فراگیر و روح رزم‌جویی مورد ستایش قرار می گیرد. رهایی جمعی در گروی گذشتن از جان معنا می یابد و این رویکرد قهرمانانه به شدت با فرقه مرگ مرتبط است. تعصب بر روی ارزشها و بنیان های باوری-اعتقادی رایج شده و بسیج مدافعین، به عنوان پیش شرطی برای دفاع از امنیت ملی و پیشگیری از شکست ملی، مطرح و تبلیغ می شود.
9-پروپاگاندا:
شیوه های تبلیغاتی خاص، استفاده ابزاری و جهت دار از رسانەها و القای هراس عمومی جزیی لاینفک از پدیدەی فاشیسم است. تبلیغات پوپولیستی مبتنی بر تعصبات ملی، نژادی، ایدئولوژیک و یا مذهبی بخشی از یک سامانە جهت ادارەی افکار عمومیست. تمام رسانه های مخالف ممنوع و سانسور می شوند و پاسخ احساسی یک گروه انتخاب شده از شهروندان، به عنوان صدای همه مردم ارائه و پذیرفته می شود. اقداماتی چون لباسهای یکدست، علایم خاص و شعارهای مشترک به ابزاری برای اعلام حضور و القای تسلط تبدیل می گردد.
در این فرقه کافیست به سرفصل برنامه های درسی و آموزشی نگاهی انداخت تا بنیادهای فکری متفکران اصلی را رصد کرد. به منظور محدود کردن ابزارها برای استدلال های پیچیده و خردورزانه در شرایط بحرانی، تمام کتاب های آموزشی از واژه هایی حقیر و فقیر(impoverished vocabulary) استفاده می کنند.
10-جذب اقشار متوسط و افراد ناامید:
یکی از معمول ترین ویژگی ها، توسل به طبقه متوسط ناراضی است؛ طبقه ای که از نبود امنیت، بحران اقتصادی یا احساس تحقیر سیاسی رنج برده و از فشار گروه های اجتماعی پایین تر در عذاب است. فاشیسم همواره سعی در کسب حمایت از اقشار گوناگون را دارد و از این رو؛ توام با همراه ساختن آنها، می کوشد تا با تکیه بر مکانیسم های جاری و اجرایی خود، خواسته هایشان را به فراموشی بسپارند. حکومت در عین آنکه تلاش می کند خود را به عنوان حامی مستضعفین و دادخواه ناامیدان بقبولاند؛ سازمانهای مردمی، جنبشهای اجتماعی، کاگری و صنفی را مخل نظم و قانون معرفی کرده و مانعی در راه اقتدار مرکزی و یکپارچگی می داند.
11-سرکوب جنسی و جنسیتی:
فاشیسم؛ نگاه مردسالارانه را بر ضد زن، به سلاحی تبدیل می کند تا زنان را به حاشیه و انحطاط بکشاند. بنابر دیدگاههای این فرقه که پیوندی ناگسستنی با سنت دارد، تبعیضات جنسیتی حاصل تفاوتی ذاتی و عادات غير استاندارد جنسی هم یک ناهنجاری است. بر اهمیت لزوم عفت تاکید می ورزد و همجنسگرایی را یک تابو و بی بندوباری جنسی می داند.
12-تکیه بر نهادهای نظامی، امنیتی و سرکوبگر:
در این فلسفه، میلیتاریسم و تکیه بر نیروهای نظامی به عنوان بازویی جهت حفاظت از یکپارچگی و قدرت، حمایت از رهبر و مقابله با دشمنان جایگاه ویژه ای دارد. توسل به زور و خشونت [بدون مرز و محدودیتهای اخلاقی]، امری روا در جهت پاکسازی داخلی و گسترش توان خارجی است. جهت تبدیل شدن به یک قدرت مطلقه و کنترل جامعه و سرکوب مخالفان، خشونت در عریانترین اشکال خود اعمال می شود. فاشیسم برای اجرای چنین مقاصدی، از نهادهای نظامی قدرتمند، گروه‌های ضربت، سازمانهای اطلاعاتی مخوف و شهروندهای نظامی بهره می برند.
****
بنابر این شاخص ها، فاشیسم مکانیسمی دفاعی در برابر تغییر و متاثر از ناتوانی، ضعف و بحران است؛ و در راستای پاسداری و بازسازی میراث یا حفظ ساختمان موجود، تمامی مرزهای انسانی و عقلانی را توسط اعمال خشونت و احکام روحانی درمی نوردد. در این مکتب، ارزشهای تعریف شدهی ملت و امت والاترین بوده و یکپارچگی لایذال می ماند. فرمان پیشوا به عنوان برگزیدەای الاهی فصل الخطاب قرار گرفته و تنها راه نجات، رستگاری و تعالی مردم؛ در گروی ماندن در چهارچوب ملتی فاخر و برتر معنا می یابد.
وجود بازوهای نظامی-نظارتی جهت حراست از قدرت مطلقە و مواجهه با دشمنان و مخالفان یک ضرورت و جنگ طلبی، تهاجم و تجاوز بهترین گزینەی دفاع است. فاشیسم نژادباور و ضد زن، مردم را نادان و واپسگرا نگاه داشته و بر این اساس؛ با رویکردهای عوام فریبانه بر آنان حکم می راند. ورای حقوق مترقی و خواست های "دیگری"، باور "خود" را اصلح و ارجح بر تمامی تفکرات، نظرات و دیدگاههای دیگر می داند. تمامی حوزه های فردی، مدنی و بشری را احاطه کرده و با آزادی و برابری و همزیستی سر ستیز دارد. فاشیسم باتلاقی متعفن است که تمامی میراث بشریت را در سیاه چاله های خود مدفون می کند.
منابع:
1- The 14 Features of Eternal Fascism, Umberto Eco
2- Griffin, Roger and Matthew Feldman Fascism: Critical Concepts in Political. 420–21, 2004 Taylor and Francis.
3- Paxton, Robert. The Anatomy of Fascism. Vintage Books. ISBN 1-4000-4094-9.
4- ده نقل قول در مورد فاشیسم/ امین انصاری

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری