قشلاق در تورس (9)

سلیمان بیک اما با خنده میگوید بهرحال بازجویی همه وزارت بهداشتی ها تمام شد و فردا بهرحال نزد بازپرس میرویم ؛ آنجا مجبور هستند قوانین را رعایت کنند.
نجیب بیک میگوید امیدی به رعایت قوانین نداشته باشید ؛ وابستگی دستگاه قضایی امروز از وابستگی دادگاههای استقلال (چیزی مثل دادگاههای انقلاب در ایران که در دوره آتاتورک برای سرکوب و تصفیه مخالفان تشکیل شد) به آتاتورک هم بیشتر است.

هنوز آفتاب نیمه جان بعدازظهر آذر ماهی آنکارا غروب نکرده که در سرخ و زرد آسمان لیستی نسبتا بلند بالا از همبندیان متهم به فتح الله گولن را برای بازجویی صدا میکنند ؛ از سلیمان بیک تا سرهنگ طغرل و سرگرد محرم و سروان گوکخان و وهاب بیک همه برای بازجویی میروند.سمت بالای سالن من میمانم و سرهنگ سوآت ؛ پایین هم سمت راست بازداشتی های حزب دموکراتیک خلق ها نشسته اند و در روز اول بازداشت هنوز مبهوتند و در سمت چپ نیز داعشی ها مشغول نماز هستند و نوری برایشان موعظه میکند. رفتار نماینده مجلس سابق ابراهیم بینیجی به شدت مرا یاد اصلاح طلبهای خودمان در ماههای نخست بعد از 88 می اندازد. بیچاره میگوید یک عمر مبارزه مدنی و پارلمانی کرده ام ؛ الان چرا باید به اتهام بمب گذاری دیروز بازداشت شوم آخر؟
مات و مبهوت است و سردرگم و مدام میپرسد مگر فعالیت دموکراتیک برای احقاق اقلیت ها جرم است؟
برایش از وقایع سال 88 ایران تعریف میکنم و اینکه البته در کودتای انتخاباتی احمدی نژاد ، عبدالله گل و طیب اردوغان اولین کسانی بودند که در میانه حمام خون تهران به احمدی نژاد تبریک گفتند ؛ بعد ماجراهای زندان را برایش تعریف میکنم.
- ابراهیم بیک میدانی راستش کودتای 88 که شد بسیاری از اصلاح طلبان ما هم که به هیچ عنوان توقع بازداشت و زندان نداشتند بازداشت شدند و حتی بعضا انفرادی های طویل المدتی را هم پشت سر گذاشتند. حدود 5 ماه بعد از کودتا همه ما را در یک بندی به اسم 350 جمع کردند. تیپ ماها عموما منتقدان حاکمیت بودیم که توقع زندان و بازداشت را همواره داشتیم ولی فکر کن کسانی آمدند که قرار بود وزیر و معاون وزیر بشوند و حال سر از زندان در آورده بودند!
+ حتما باید خیلی سخت شان بوده باشد ؛ من آن موقع نماینده مجلس بودم و اخبار ایران را دنبال میکردم ؛ خب چه بر سرشان آمد؟
- بند 350 یک بند قدیمی زندان اوین است که در دهه 1960 ساخته شده و قبلا هم طبقه پائین آن بند سیاسی بود اما در سالهای منتهی به 88 تعداد زندانیان سیاسی کاهش پیدا کرده و چند وقت قبل از بردن ما به آنجا کاملا از زندانیان سیاسی تخلیه شده بود ؛ جز 2،3 زندانی با اتهام جاسوسی که آنجا مانده بودند ؛ یکی از جاسوسان اردشیر نام داشت که قبلا مامور اطلاعاتی رده بالایی بوده و چند سال قبل به اتهام جاسوسی برای اسرائیل بازداشت و به 10 سال زندان محکوم شده بود اما در بند حکمرانی میکرد! به ازای 20 روزی که داخل زندان بود بصورت اتوماتیک 20 روز به مرخصی میرفت و معروف بود که گزارش هایش درباره سایر زندانیان در سیر پرونده و محکومیت و آزادی مشروط شان بسیار موثر است. یعنی در همان داخل هم کماکان به عنوان مامور اطلاعاتی به کارش ادامه می داد.
+ خب چه شد؟
- خیلی از مبهوتان که یکباره با زندان مواجه شده و شوکه شده بودند گمان میکردند که سرنوشت شان در دستان اردشیر است و کم کم به وسیله تفریح اردشیر تبدیل شدند! تو هم نماینده بوده ای فعالیت دموکراتیک کرده ای ؛ همه اینها را میدانم ولی الان باید با این واقعیت که زندانی ات کرده اند کنار بیایی وگرنه خیلی زود زیر فشار بازجویی ها میشکنی! لطفا به خودت بیا و قوی باش ؛ بهرحال وقتی سمت حزب دموکراتیک خلق ها میرفتی میدانستی که در برابر یک نظم سیاسی اقتدارگرا خواهی ایستاد وگرنه چرا نرفتی عضو عدالت و توسعه بشوی؟
+ راست میگویی جوان. صلاح الدین (دمیرتاش) 2 ماه است زندانی است و خم به ابرو نیاورده!
در میان صحبت مان "عمو کاظم" هم وارد می شود ؛ صمیمیتش خواه ناخواه آدمی را جذب میکند اما آنقدر چپ است که ترجیع بند جملاتش را "سگ امریکا" تشکیل میدهد! از نظر او سلیمان دمیرل سگ امریکا بوده ؛ ژنرال کودتاچی کودتای شهریور 1359 کنعان اورن هم سگ امریکا بوده ؛ سرهنگ کودتاچی کودتای اسفند 1338 سرهنگ آلپ ارسلان تورکش هم همینطور تا طیب اردوغان هم که....!
در این سلسله موی دشمن فقط درباره تورگوت اوزال با احترام سخن میگوید و تصویرش از اوزال این است که اگرچه با خواسته امریکایی ها آمد اما سگ امریکایی ها نشد!
با عمو کاظم و ابراهیم بیک چند ساعتی قدم میزنیم ؛ عمو کاظم متولد درسیم است که با قتل عام مردمش در تاریخ معاصر ترکیه شناخته میشود و اینکه اسمش هم حتی برای اینکه از صفحات تاریخ محو شود به "تونجلی" تغییر یافته است ؛
از علوی ها میگوید و تاریخ قتل عام کردها و ارمنی ها و علوی های درسیم.
+ میدانی پسرم در ترکیه ما اگر دقت کنی به علوی ها که میرسند میگویند "مسلمان نیست ؛ علوی است" نمیگویند "سنی نیست ؛ علوی است". این یعنی اینکه سنی ها اساسا تنها خود را مسلمان میدانند و علوی و حتی جعفری (شیعه) را خارج از اسلام به شمار میاورند! ترکیه روی یک هویت فاشیستی ترک-سنی بنا شده که سایر اقلیت های مذهبی و اتنیکی یا باید تسلیم شوند و در آن هویت فاشیستی محو و آسیسمیله شوند و یا آنکه نابود شوند. ما برای همین مبارزه سیاسی میکنیم که بگوییم راه دیگری هم ممکن است ؛ که بگوییم میتوانیم با همدیگر بصورت صلح آمیز و عادلانه زندگی کنیم و قدرت سیاسی را هم بصورت دموکراتیک تقسیم کنیم و همگی مان در قدرت سهم داشته باشیم.
- راست میگویی به کرات در بین مسلمانان محافظه کار ترک دیده ام که میگویند علوی ها مسلمان نیستند و ارامنه ای هستند که تظاهر به اسلام کرده اند.
+ خب با اینها چه میشود کرد؟ اصلا ما ارمنی ؛ اینجا حق حیات نداریم؟ حق تلاش برای تغییر وضعیت مان را نداریم؟
- البته که دارید!
+ ما زندگی خوب و مسالمت آمیز راب رای همه خلق ها میخواهیم نه فقط برای کردها یا ارمنی ها ؛ اینطوری خود ترک ها هم راحت هستند. مسئله کرد 90 سال است از زمان قیام شیخ سعید در این مملکت حل نشده ؛ میدانی ترک ها از ما میکشند اما خودشان هم کشته می دهند! ما میگوئیم نه شما کشته شوید نه ما.
- بهرحال ذهنیت گرگ خاکستری درک زیادی از زندگی مسالمت آمیز ندارد. تفکر اسطوره زده ای که خود را فرزند گرگ میداند را چه به این حرفها؟!
نگاهم به سوآت می افتد ؛ تنها نشسته و نگهبانها هم در حال چرت زنی هستند ؛ بهترین فرصت است برای گپ زدن با او.
از سوآت درباره روزهای اول بعد از کودتا میپرسم.
+ ببین آبی (آغا بیک : برادر بزرگتر) اینجا جهنم بود ؛ ما واقعا جهنم را اینجا دیدیم. آن باقی مانده طنابهایی که از میله های جلوی پنجره ها آویزان است دلیل مظلومیت ماست. اینجا لخت مان کرده بودند ، با کمربند به جانمان می افتادند ، همسران خیلی مان را هم بازداشت کرده بودند ، بچه هایمان گرسته و بی کس بودند و بعضا هم هستند ، شاید باورت نشود برای تحقیر سربازان جوان تر به مقعد هایشان دست میمالیدند و تهدید به تجاوزشان میکردند! نمیدانی همین ساتی و حاجی که الان اینجا میبینی 3،4 ماه پیش اینجا چه خدایی میکردند!
- حاجی هم از این کارها میکرد؟
+ او بیشتر میزد ولی درباره تهدید جنسی هم دست بقیه را باز گذاشته بود.
سرم درد میگیرد از آنچه دارم میشنوم ؛ به پستوی سوئیشرتم میخزم که نوری به سمتم میاید. برای بحث آمده! قول داده ام درباره اینکه چرا دموکراسی به معنای کفر و الحاد و خروج از دین نیست برایش صحبت کنم.
+ پیمان بیک من میگویم حکم حکم خداست که توسط پیامبرش به بندگانش ابلاغ شده است. تو چه میگویی؟
خدایا در برابر این ذهن معیوب چه بگویم؟
- بله ولی خداوند نگفته تنها راه راه من است ؛ به بنده اش اختیار انتخاب داده ؛ عقل برای انتخاب داده و جا به جا در قرآن گفته بیندیش! چرا نمی اندیشی؟ و آیت هست برای آنان که می اندیشند!
+ خب اندیشیدن باید برای خدا باشد نه علیه خدا
ظاهرا راهی نیست ؛ باید چند جمله عربی بگویم تا نوری قانع شود و برود.
ترک های مذهبی عموما با توجه به انقطاعی که از تغییر الفبا برایشان حادث شده نسبت به زبان و الفبای عربی نگاه مقدس پندارانه دارند و حتی برخی شان شرطی شده اند که با شنیدن آیات قرآن بدون آنکه چیزی از آن بفهمند باید اشک بریزند و تسلیم شوند.
من هم در برابر این سمپاتهای درجه دهم داعش که بر خلاف گولنی ها حتی الفبای عربی را هم نمیدانند تا بتوانند قرآن بخوانند و قراآن برایشان آنچنان رازآلود و قدسی است که شنیدن جملات غیر قرآنی عربی هم برای تسلیم ساختن شان کفایت می کند ؛ راهی جز این ندارم.
دوستان کم کم از اتاق های بازجویی برمیگردند با صورتهایی سرخ از کشیده و سیلی و بعضا خراشیده!
- با شماها چکار کرده اند؟
وهاب جواب میدهد که فقط میزنند و اعتراف بایلوگ میخواهند. مثل سگ میزنند!
- مگر وکیل موقع گرفتن افاده ها حضور ندارد؟
+ یک وکیل صوری آورده اند از کانون وکلای آنکارا ؛ یک دختر زیر 30 سال برای همه مان اعلام وکالت تسخیری کرد.
- خب بهرحال وکیل تسخیری هم وکیل است ؛ جلوی او شما را زدند؟ او اعتراضی نکرد؟ صورتجلسه نکرد؟ جلسه بازجویی را ترک نکرد؟
+ نه همه چیز صوری و ساختگی است ؛ در راهرو نشسته و میگوید وکیل کل این 60 ، 70 نفر هستم ؛ همه مان را در اتاق های کوچک سالن پشتی که پارتیشن بندی اش کرده اند بازجویی کردند ؛ هر وقت هم میخواستند کتک بزنند به خانم وکیل اشاره میکردند که برود بیرون! آخر سر هم برگه های بازجویی همه صورتجلسه شد و اون هم امضا کرد و رفت!
متهمین غیرنظامی گولن را بیشتر از نظامی ها کتک زده اند ؛ سرهنگ طغرل فقط مورد توهین قرار گرفته اما سلیمان بیک کشیده خورده ؛
سلیمان بیک اما با خنده میگوید بهرحال بازجویی همه وزارت بهداشتی ها تمام شد و فردا بهرحال نزد بازپرس میرویم ؛ آنجا مجبور هستند قوانین را رعایت کنند.
نجیب بیک میگوید امیدی به رعایت قوانین نداشته باشید ؛ وابستگی دستگاه قضایی امروز از وابستگی دادگاههای استقلال (چیزی مثل دادگاههای انقلاب در ایران که در دوره آتاتورک برای سرکوب و تصفیه مخالفان تشکیل شد) به آتاتورک هم بیشتر است.
مصطفی بیک یادم می اندازد که راستی امروز وکیل تان نیامد!
راست میگوید سومین روز را آنچنان به صحبت گذرانده ام که اصلا یادم نیست امروز وکیل سراغی از من نگرفته.
چند ساعت از تاریک شدن هوا گذشته است که برای معاینه روزانه دکتر صدا میکنند. احتمالا امروز بخاطر بازجویی ها معاینه روزانه به تاخیر افتاده.
وقتی مرا هم با داعشی ها صدا میزنند باز هم نیش نوری تا ته باز میشود که ببین تو هم از ما هستی.
دکتر میگوید همشهری بالاخره پیش چشم پزشک بردنتان مثل اینکه!
همشهری را آنچنان غلیظ میگوید که علامت سوال روی سر همه به پرواز درآید و در مقابل نگاه بهت زده ماموران و خانمهای پرستار جواب میدهد که خب زنم تبریزی است من هم عاشق حضرت شمس هستم و تبریزی محسوب میشوم دیگر!
بعد از معاینه هم آوردن بازداشتی های جدید لحظه ای متوقف نمیشود ؛ خیلی به ساعت خاموشی و خواب نمانده اما هنوز میاورند!
"خلیل ابراهیم بیک" معلم است و از چورلو ؛ آنطرف استانبول و بعد از ادیرنه در نزدیکی مرز یونان- آورده اندش.
معلم است ؛ پدرش فوت میکند ؛ پدر مرحومش در بانک آسیا که حال از نظر میت ترکیه بانک فتح الله گولن بوده و حساب داشتن در آن قرینه گولنیست بودن محسوب میشود ، حساب داشته است ؛
برای تقسیم ماترک بعد از حصر وراثت به بانک آسیا مراجعه می کنند و بانک آسیا میگوید همه وراث اینجا حساب باز کنند تا سهم الارث حسب حصر وراثت و دستور دادگاه به حساب هر کدامتان واریز شود. به این ترتیب در بانک آسیا حساب باز میکند.
یک سفر هم به بوسنی هرزگوین رفته است تا به قول خودش اگر در آن دنیا ازش پرسیدند خارج از ترکیه چگونه جایی است جوابی داشته باشد!
در بازگشت از سفر بوسنی در صف پاسپورت نفر بعدی صف به عنوان گولنیست شناسایی شده و حال او در فیلم دوربین های مدار بسته به عنوان نفر پشتی یک گولنیست در صف پاسپورت ثبت شده است که در بانک آسیا هم حساب دارد!
و دیگر چه جرمی بالاتر از این؟!
در هفته اول بعد از کودتا یکبار بازداشت شده و از چورلو به استانبول منتقل شده و بعد از 20 روز بازداشت در بازداشتگاه پلیس امنیت استانبول با قرار تامین از سوی بازپرس آزاد شده است و حال دقیقا با همان اتهام و مستندات دوباره و این بار توسط پلیس امنیت آنکارا از چورلو بازداشت شده و به آنکارا منتقل شده است.
دیگر وقت خاموشی فرا رسیده و خبر از پایان سومین روز بازداشت میدهد. روزی که سرآغاز روزهای یکی از دیگری عجیب تر این هفته بود و با اعزام به بیمارستان شروع شد و با ورود اعضای حزب دموکراتیک خلق ها تا ورود خلیل ابراهیم بیک معلم ادامه یافت..

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری