اشک تمساح محمود احمدی نژاد

باید از جناب احمدی نژاد، که دستش در همه ی جنایات، سرکوبگری ها، دزدی ها و غارتگری های این رژیم مافیایی آشکار است، پرسید: چرا به کشتار و تجاوزات ننگین گماشتگان سپاه و بسیج در بیدادگاه کهریزک به زنان و جوانان بی دفاع، زبان به دادخواهی و اعتراض نگشودید؟

 

 

رئیس جمهور پیشین جمهوری اسلامی، پاسدار احمدی نژاد پیشرفت خود را در نظام مافیایی جمهوری اسلامی پس از انقلاب فاجعه آفرین ۵۷ از پائین ترین پلکانهای رسیدن به اقتدار آغاز کرد.

او نخست بخدمت و دستیاری و فرمانبری از صادق خلخالی جلاد خون آشام در آمد و مامور تیر خلاص زدن به مغزهای آزادگان میهن مان گردید، در کشور اتریش شهر وین بیرون از هتلی که فرستادگان رژیم، ددمنشانه جان عبدالرحمان قاسملو و همراهانش را گرفتند، بپا ایستاده بود تا آن گماشتگان دیو سیرت در انجام جنایت در امان بمانند. او در سال ۷۲ استاندار اردبیل میشود، ده سال پس از آن شهردار تهران و در سال ۸۴ و ۸۸ بکمک سید علی خامنه ای رئیس جمهور میگردد. دوران ۸ ساله ایکه در آن بیدادگریها، سرکوبگریها، قتل و جنایت، فساد گسترده اجتماعی بسبب فقر و محنت و تنگدستی، اعتیاد و فحشا وغارت منابع و ذخائر صد ها میلیاردی ملی کشور از سوی حکومتگران وهمه نهادهای قانونگزار قضایی و اداری اش، افزون تر میشوند. کشتار و سرکوب مردمان بپا خاسته در سال ۸۸ و بویژه تجاوزات ننگین و بیشرمانه گماشتگان سپاه و بسیج بجوانان در سیاه چالهای کهریزک همه در درازای ریاست جمهوری این سپاهی جنایتکار انجام گرفته است.

اما اکنون که او دیگر در مسند ریاست جمهوری ننشسته بخاطر اینکه همپالگی ها و یاران رازدارش را شش هفته بازداشت کرده اند به شاه عبدالعظیم بدیداربست نشینان میرود، اشک تمساح میریزد و میگوید مسئولین قوه قضائیه از جمله صادق لاریجانی و رئیس دادستانی اژه ای توطئه کرده اند، قانون را زیر پا گذارده اند و به این بیگناهان اجازه نداده اند وکیل گرفته تا از آنها دفاع نمایند.

احمدی نژاد پا را فراتر گذارده نامه سرگشاده به سید علی خامنه ای مینویسد و میگوید قوه فضائیه قدرتمند تر از دیگر نهادهای اداری کشور گشته است. قاضی را جابجا میکنند دادستان تصمیم میگیرد و قاضی حکم میدهد ازاو دستور میگیرد. در همه دستگاه ها دخالت میکند، میگیرند می بندند. امیدی به اجرای عدالت نیست. اعتماد عمومی سلب شده است. کشور در بحران است و حاکمیت ناتوان در رفع بحران. از خطوط قرمزعبور کرده و قرمز شده است.

اکنون باید از جناب احمدی نژاد که دستش در همه جنایات، سرکوبگری ها و دزدی و غارتگری های این رژیم مافیایی آشکار است و دست کم ۸ سال در مقام ریاست جمهوری، قوه مجریه و امنیت ملی مسئول بوده پرسید چرا در هنگام سرکوب خونین جنبش سبز سال ۸۸ که میلیون ها نفر از مردم آزاده میهنمان در آن شرکت داشتند به کشتار و تجاوزات ننگین گماشتگان سپاه و بسیج در بیدادگاه کهریزک به زنان و جوانان بیدفاع، زبان بدادخواهی و اعتراض نگشودید؟ اما آن هنگام هم که زبان گشودید به پشتیبانی از آن ددمنشان حزب اللهی مجنون گفتید: "آن مردم یک مشت خش و خاشاک اند".

آقای احمدی نژاد شما آنهنگام که قتل های زنجیره ای مختاریها، پاینده ها، سعید سیرجانی ها و فروهرها از سوی گماشتگان حکومت تان انجام گرفت کجا بودید؟ و همچنین شما که امروز بجهت بازداشت چند ماهه ی همگنانتان در برابر دستگاههای قضایی و امنیتی مافیایی که خودتان بوجود آورده و امروز سینه سپر می نمایید آنهنگام که ۱۸ تن از "کارمندان" حقوق بگیر حزب اللهی تان، فروهرها را با ضربه های بیشمار چاقو سلاخی کردند، کجا بودید؟

امروز هم که گماشتگان رژیم تان نه تنها از برگزاری مراسم یاد بود آن جانباختگان بمانند نوزده سال گذشته جلوگیری کرده، بلکه فرزند آن عزیزان پروانه فروهر را که هر ساله به ایران میآید به اتهام "تبلیغ علیه نظام و توهین به مقدسات و عدم توجه به هشدارها و تذکرات دستگاههای اجرایی و تبدیل مراسم بزرگداشت پدر و مادر به محل تجمع افراد مساله دار" بدادگاه کشانده اند. جناب احمدی نژاد چرا اعتراض نمیکنید؟ پرستو فروهر میگوید: توهین به مقدسات آنجا رخ داده است که مامور اجرای حکم قتل به اعتراف خود با ذکر یا زهرا ۲۴ ضربه چاقو به تن عزیز مادرم زده است. آنجا که به هنگام کشتن پدرم صندلی او را رو به قبله چرخانده اند، آنجا که به اعتراف خودشان وضو گرفته تا انسانهای آزاده و شریفی را در خانه شان مثله کنند.

نه، جناب احمدی نژاد شما و همه ی دست اندرکارانتان در این نطام فاسد مافیایی که در همه جنایات و ستمگریها و غارتگریهای مالی سی و نه ساله گذشته شریک جرم هستید، بیهوده اشک تمساح نریزید دیگر کسی بشما باور ندارد. سرانجام آن روز بیداری و پر افتخار آزادی میهنمان میرسد که مردمان ایرانزمین خود را از شر این رژیم اشغالگر منحوس تان رها کنند.

بگفته مبارزی دیر پا از یاران همه آزادگان ایرانزمین و از جمله "فروهرها" تنها راه برون رفت از این بن بست سیاسی گردن نهادن به یک همه پرسی و یا "رفراندم" و در نتیجه، سپردن سرنوشت کشور بدست صاحبان اصلی آن، یعنی مردم و ملت ایران است.

پاینده ایران
۱۹ آذر ۱۳۹۶ حسن کیانزاد
۱۰ دسامبر ۲۰۱۷

 

انتشار از: