نان و آزادی، و دشمنانش

هویت در تعریف ذهنی، بمعنی موجود دارای تفکر است که مرز شناخت عقلی خود را دارد و چگونگی کمی و کیفی آن را که انسانی ست می شناسد.

مفهوم هویت در جامعه شناسی
هویت در تعریف ذهنی، بمعنی موجود دارای تفکر است که مرز شناخت عقلی خود را دارد و چگونگی کمی و کیفی آن را که انسانی ست می شناسد. و هویت در تعریف عینی آن بمعنای وجود واقعی ست با داشتن پایگاه اجتماعی، و خاستگاه یکدست طبقاتی، که این ویژگی زیستی با منافع دیگر طبقات در جوامع سرمایه سالاری کاملا متعارض، متضاد و متفاوتند. چالش های فراوان طبقاتی نیز، ناگزیری دفاع از منافع این یا آن طبقه در برابر هم می باشد، که طیف های مقتدر سیاسی اقتصادی تاکنونی و بر اساس تجربه تاریخی آشکار و پنهان ولی پیگیر به منافع پائینی ها بها نداده، به ثروت و اقتدار آنها دست درازی کرده و نیروی کارمزد را مورد بهره کشی قرارمی دهد؛ چپاول و سرکوبی که همچنان نبردهای طبقاتی را در سراسر جهان برمی انگیزاند. ناگزیر، هویت هر طبقه در برابر دیگر طبقات است. روند تکوین، تحول و آسیب پذیری هرطبقه بستگی به تأثیر او در پیشبرد تاریخی ست؛ و به تبع آن زمینه میرائی یا پویائی هرکدام نشان می دهد که اغلب انسان های تولیدکننده زیرین و کارگران بدلیل همین تضادها، نابرابری ها، و سهم ناچیز حقوق بشری و فقدان حق مساوی زندگی، نیاز به دگرگونی ساختارهای کهنه و شیوه های کلان و مدرن تردارند؛ و می خواهند جایگیری های اجتماعی ـ سیاسی ـ اقتصادی را که باهم برابر نبوده و سازگارنیستند برافکنند. این نزاع پیگیر بر سر تغییر روش و جایگزینی ارزش سیاسی، و دریافت حقوق حقیقی اقتصادی کارمزدان، و اعمال اراده خودمدیریتی آنان با دیگر طبقات و لایه های بالائی در تقابل همیشگی بوده، و تا بقای ساختار بهره کشی انسان از انسان این "ستیز بحق و پیوسته" و سازش ناپذیر برجامانده و خواهدماند. این دیدگاه تاریخی علمی بیشتر در واکاوی جامعه شناسی مارکسیستی مطرح است و خاستگاه انسان ها را در روابط سیاسی و اقتصادِ اجتماعی ناهمخوان دیده و در برابر هم و نه باهم می بیند. و یکچنین "بررسی درست" تجربی کرده و می کند.
هویت و نرمش ناپذیری
بنابرین، در هیچکجای جهان امروز وفاق و همراستائی اجتماعی وجود خارجی ندارد. فروشندگان کار و یا کارمزدان، با بهره کشان یا سرمایه داران پایگاه زندگی، خاستگاه اقتصادی و سیاست یکسانی ندارند و هرگز نیز در عرصه های مختلف باهم برابر نبوده و نیستند. یا بهتر است گفته شود: کارمزدان با بهره کشان در استفاده از تولید اجتماعی هیچگاه حق زندگی برابر نداشته و ندارند، و ناگزیر دشمن طبقاتی هم اند. کسی و یا جریانی که از این دو قطبِ دشمن وفاق درمی آود جز یک کلاهبردارنیست. زیرا، این هویت های متفاوت، برجسته و خودویژگی طبقات، نتیجه ترکیب زیست نسبی، تناسب ایجاب محیطی، یا ناشی از نظام عصبی ـ خونی یا بقول مذهبی ها اراده ی الهی نمی باشد؛ بل و به خلاصه ترین شکل ممکن، محصول انباشت ثروت و تصاحب ابزارتولید در جامعه چنددست پولی ـ طبقاتی می باشد. پس نباید انتظار داشت که در کشور ما و دیگر جوامع آشوبزده، نابرابر، گرسنه و بیکار "مدیریت سیاستِ جابجائی" و یا "انقلاب اجتماعی" علیه سرکردگان ارتجاع مذهبی، و یا علیه بهره کشی، سرمایه سالاران، امر دگرگونی بدست طیف های راست یا رفرمیست های مذهبی سپرده شود. زیراکه سرشت، پنداشت و پیکار طبقات از جنگ پیشاروی "نان و آزادی" که همه ‌جا بانگ رسا برآورده است، یکسان توسط طبقات رودررو فریاد برنیاورده و با یک هدف مشترک هم شنیده نشده و بکاربرده نمی شود؛ و گریزناپذیر هم در یک جهت همگانی، سراسری و فراطبقاتی هرگز تحول پیدا نمی کند. چراکه: منافع هویت های مستقل طبقاتی در برابر دیگران همیشه پاسفت کرده، نرمش ناپذیر بوده و همچنان هست. به باورمن، ضرورت و تناسل ((بقای نوع بشر)) بویژه"بشرِ تنگدست و کارمزد و" بهینه سازی زندگی بخش میانی و نیمه مرفه در کل جامعه جهان، جز سودش آتی در همراهی با طبقه کارگر نیست؛ و به گستردگی نبرد طبقاتی کارگران و همه ی کارمزدان گره خورده و الزام پیشبرد توده ای اش نیز، آشکارا سمتگیری بسوی حکومت های خودمدیریتی و با تکامل همزمان آن معطوف به شوراهای مشارکتی 99%ها دارد. سیاست کلان در عرصه زندگی و حرکت نوع انسانی رو به پیش، می رود که تابع اراده سیاست مردمگرایانه تر شود.
و اینک، در پی وقفه و لزوم پیدائیِ خیزش دوباره، و در پی خروش شگفت انگیز سراسری"7دی"مردم، یا خیزش گرسنگان برای "نان و کار" و توامان دادخواهی ستمزدگان برای آزادی از استبداد فردی و مذهبی، یکباردیگر دیدیم هویت طبقاتی، و منافع نرمش ناپذیر خواست بالائی ها برابر پائینی ها باهم هیچ سازگاری نداشته است. و دشمنان مردم عملا در کمتر از یکهفته پس از جنبش خیابانی، چهره و هدف واقعی خود را برابر توده های بپاخاسته نشان داده و صف آرائی مستقل و متقابل کردند. و مرز جدائی خود با انقلاب مردمی را بسرعت بالابرده و به اراده سیاسی اقتصادی مستقل کارمزدان و بیکاران و گرسنگان نه گفتند. ترفندها، بهانه ها و دعاوی چهره هائی ضدمردمی و جریان های برتریجوئی که همه آنها همچون همیشه تاریخی، و در بزنگاه های سرنوشت ساز صف خود را از مردم کنارزده و از خواست مردم اعماق جداگشته اند، همچنانکه در درازای تاریخ کنار مردمان کار و رنج نبوده اند. در این دور تازه هم چند جریان راست و معروف، یا ادعای پوچ و عشیرتی خود را تکرارکردند؛ بسان پیروان رضا پهلوی و سلطنتی ها، که برای برپائی جبهه هواداران شاهنشاهیهوراکشیدند، یا عجولانه و رفرمیستی پیش از امکان سازماندهی، تراکم قدرت توده ای و تضعیف آشکار رژیم و عقب نشینی او در همه عرصه ها، این جناح های راست در برابر شعار سرنگونی و زدودن کل ساختار مذهبی که خواست توده ای جنبش بود؛ با دادن شعار رفراندوم، به اتحاد و همبستگی و همنوائی مردم و مدافعان آنها آسیب جدی زدند؛ مردم و دوستداران مردمی را با این ترفند برابر هم گذاردند. یا به امواج چنددستگی دامن زدند. همچنین بخش عمده ای از آنها خواستار دخالت سیاسی دیپلماتیک و یا حضور نظامی سرکردگان غربی و ناتو، و بویژه کمک امپریالیسم آمریکا و صهیونیسم راسیست در امور داخلی و فردای مردمسالار ما شدند. شگفتا آنان بی شرمانه و مغرور در برابر ترامپ نارسیست سرفرودآوردند؛ و از او که هائیتی و آفریقا را چاله ی گ ... نامیده است، یاری جستند. این جماعت نوکرمرام نشان دادند که به توان سازنده مردم باورنداشته، هنوز ندارند و نمی خواهند از جاهطلبی فردی گروهی یا کاسه لیسی لابیگری خود دست بردارند؛ و چنانکه دیدیم موقتا منشأ سکوت مقطعی و در عمل مسبب پراکندگی کارگران و توده ها بپاخاسته و همگامان شان شدند.
همه اینان با شعارهای فریبکارانه مردمسالاری خود در عمل جز دشمنان مردم بی نان و بی کار و بجان آمده نیستند. و در رقیق ترین حالت واکاوی جامعه شناسانه از آنها می توان گفت که: همگی آنها و چنین جریان های ضدمردمی ای، توده ها را ابزار اهداف خود دانسته و مشغول تدارک سیاست استراتژیک فردی و گروهی خویش بوده، و به سیاست مردمگرا و طبقاتی بها نداده و استقلال آنرا هرگز بر نتابیده و نمی تابند؛ و تضاد سازش ناپذیری با منافع طبقات پائینی داشته و دارند. همچنانکه پیشینیان پدر و پسر شاه چنین بودند، و خمینی امام با " حزب فقط حزب الله"اش در هیچ شرایطی توان بردباری اراده سیاسی مستقل، مردمی و کارگری نداشتند. جنبشی که امروز مبارزان آن و نبردشان کمر ولایت و کل دستگاه مذهبی را شکسته، همو در گذشته توانست دودمان پهلوی را برباددهد؛ و داد. نبردی توده ای که شاه و شیخ را به سیخ چالش نان، دانش آگاهانه آزادی و توان استقلال طبقاتی خود کشید؛ ولی دشمنان شان همین شاه و آخوند همچنان خواست آنانرا برنمی نتابند. چرا؟ چون هردو ساختار توده های کار و زحمت را جز برای بندگی نمی خواستند. هم مذهبی ها و هم شاه الهی توده ها را مستلزم تربیت، قیمی و راهنمائی کردن می دانند؛ نه حکومت. و گره مردم ما با این طیف های بیمار و کهنه اندیش، و جریان های راست هار، راست لیبرال و لیبرال ملی مذهبی ها و طیف فریبکار سکولار دمکرات که دمکراسی اقتصادی یا "داشتن نان" را توامان با "حق آزادی" نمی شناسند؛ و بشکل چندش انگیزی می خواهد با شعار توخالی سکولاریسم، که از ژرفای بدنامی و جنایتکاری مذهبی ولائی چهره ای اجتناب ناپذیر در فردای سیاسی دارد دست خود را مبتکر جدائی دین از دولت بشناساند، و سر مردمان ما کلاه گشادِ مهستانی بگذارد و برای تنبان سیادت خود بندی بیابد. درین میدان ها و روند هویدائی این بیگانگی ها با منافع مردم است که هرکدام از توده ها پی به درون اهداف این جریان های خودخواه و ضدمردمی برده و می توانند بفهمند که همگی برابر مردم، امروز یا فردا صف کشیده و یا خواهندکشید؛ این ردخور ندارد. همین طیف سکولاردمکرات با ایجاد مهستان خود برابر ریاست جمهوری اسلامی مریم رجوی، با شاهنشاهی رضا پهلوی در تدارک ذهنی حکومت گروهی خود با تحفه سکولاریسم است. و این جمع فرمیست ها، مجاهدین و شاهنشاهی ها سمت و سوی یکسانی در برابر مردم و اهداف آنها دارند؛ که هرکدام ساز دور و تسلسل بی هوده ای را کوک کرده و در سردارد. بهمین خاطر و در همین چندروز گذشته هرکدام فرصتطلبانه، و در حمایت دروغین از خیزش مردم، و بیشتر برای به نمایش درآوردن "هنور زنده هستیم" علم و کتل و عکس این و آن مسخره و بی اعتبار را برک.ل کشیده، و لودگی خویش را بر سر بازار "سیاست ضدمردمی" هوارکشیدند. نیروهای چپ و کمونیست و دمکرات های نوعدوست همچون گذشته ی تاریخی خود در کنار مبارزه مردم بودند و خیزش مردمی را جز ابزار برای سرنگونی نمی دانند؛ و هدف پایه ی و استراتژیک ما سرنوشت خودمدیزیتی آنهاست.
بهنام چنگائی 24 دی 1396

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: