رو بسوی نوروز و بهار، پشت بر ملا و منبر

تعداد مشاهدات: 
552
ما فریبخوردگان و پاکباختگان این دیاران خونین و سوخته و بتاراج رفته ی خدامداران، دیگر بر خطِ هزیان و چرخش بدورِ کوره راه های "باورِ بخدا" گوسفندسا "پی ملاها و مکلاها" نمی گردیم.

ما فریبخوردگان و پاکباختگان این دیاران خونین و سوخته و بتاراج رفته ی خدامداران، دیگر بر خطِ هزیان و چرخش بدورِ کوره راه های "باورِ بخدا" گوسفندسا "پی ملاها و مکلاها" نمی گردیم. که اینک مای دردمند، گرسنه و زمینگیر شده، بیدارشده و دوباره بر روی پای پلکان خردِ رنج شناسی و دانش سرکوب شده انسانی خویش ایستاده و دست برده ایم. و می خواهیم از مرگ و ماتمکده زمستان ولائی مذهبی بسوی بهارِ زندگی و فردای شادابِ خودمانی، و بدور از زهر و گزند این افعی های کشنده پیش رویم و ببالیم. و در آن گذر و راه دشوار و سازش ناپذیر از میان این ددان، وه چه شگفتی های دلچسبی در گروِ دگرگون کردن بیماری ها و ناخوانائی های سمی و سمج زندگی ستیز، و در زدودن و بدورریختن ناسازگاری های بدذات و بدخیم ملائی نهفته است. چه کامجویی ها و کامیابی های گوارائی که در گذار پیروزی بر" شب و پاسداران حماقت" وجوددارد که آغوش گرم و گشاده شان در انتظار ماست؛ آنسانکه فروغ ِ امیدبخشیدنِ به ساختنِ هستی نو برای نیروبخشیدن به سازندگان اش؛ پشتوانه ی ستیز سخت برای دست یافتن و داشتن آرزوهای نوع بشری، انگیزه ی تلاش و نبرد با تاریکی هاست. و سپس با دستان همبسته و پُر، و آنگاه آغازیدنِ کاشتن تک تک نهالِ رویاها، بدست یکدست کارگران و زحمتکشان و نوعدوستان، و با سرور و شادی و پایکوبی در بهارِ و جشن نوروز، همراهِ فردا بودن، و دیدن ِزایش و رویشِ تازگی های نداشته و نهفته ی در آن چه وجدآفرین اند. خواسته هائی که ژرفای و پهنای سرخوردگی های ما نسل در نسل دربدر بدنبال شان همی گشت تا اسیر ترفندهای شاهسواران و شبسوران و دام گزمگان زمینی و آسمانی شدند. چشمداشت هائی که رو بسوی پویائی و رستن و رهائی و آزادی از تنگدستی داشتند؛ نیازهائی که در همیشه ی زمان رازهای پنهان غفقیر بودن و خوشخبت زیستن افسانه هایش هستند و بوده اند و خواهندبود؛ که ما نیز بسان دیگران همدرد جهانی مان از داشتن و لذت بردن از آنها بی بهره بوده و هستیم؛ در حالیکه آنها وجودداشته و دارند، و بدست آوردن شان پس از اینهمه خون جگر خوردن از دست و طمع و آز ملا، وه چه دلپذیر، شیرین و شورانگیر می تواندباشد.
بنابرین، آینده نوعی ما رنجبران و کارگران و تنگدستان و انسانمداران، و چاره خوشبختی همه ی مان رو بسوی فردای دیگر، نوروزِ نان و کار، و بهار آزادی "انسان مختار و مستقل" دارد؛ و ناچار می باید برای رسیدن به آنها پشت بر ملای خودکامه و منبر اجباریش کند و خواهدکرد. همانگونه که کشاورزان بجان آمده ی شرق اصفهان پشت به خطیب نماز جمعه کردند و فریاد زدند: (( رو به میهن، پشت به دشمن.)) و امام جمعه مچل شده، از سر غافلگیری خطاب به کشاورزان زبونانه گفت: "کار نزول باران را به خدا بسپارید." این سمبول آگاهی و نمایش بیداری توده ای، ایده نو و بهارانه ای ست که با پشت کردن به ملا و منبر، هم ابزار تبلیغ رژیم را کندمی کند، و هم در صورت سراسری شدن آن بساط نماز جمعه را ناگزیر به جمع کردن کرده و در دراز مدت می تواند رسوائی رسانه ای او در پهنه ی جهانی را گسترده تر ساخته و پشتیبانی مردم دمکرات را متوجه خویش کرده و و رسانه های شان را در خدمت به اهداف خود بکارگیرد و خواهدگرفت. و در بستر رویاروئی و فراروئی از استبداد ولائی مذهبی می تواند یکی از بهترین اهرم ها و الگوئی برجسته ای و کم خطر برای سرعت بخشیدن به خودباوری و بیدارسازی توده ها توسط ابزارهای رسانه ای خود رژیم نیز بخوبی و با موفقیت بکاررود.
در این گذار پرمخاطره بسوی فردای نان و آزادی، و همگامی با بهار و نوروز امسال، در ارکستر بزرگ ما نه تنها شاهد سرایش شکوفه هوشیاری توده ها از کلک ملا و پشت کردن بر منبرها هستیم؛ همچنین و همچون همیشه جوشش و گرمایش طبیعتِ در حال و هوای خیزش او را هم می بینیم، که چسان آرام آرام بهار، سرگرم بازآفرینی و شکوفائی نوپردازی و امیدزائی هایش در شکاندن یج سخت زمستانی ست. و دلنشین تر از همه اینکه همزمان پرچم بلند استقلال و آزادی پوشش زنان، در میدان های گرگان درنده با جسارت صدچندان همچنان اینجا و آنجا برپاست. از تن هر دریده شده ای و از زخم چرکین هر باورمندِ مذهبی، از هر جان و کام کارگران، گرسنگان و تنگدستان نیز، همنوائی و خروش ها و جویش ها، فریاد دادخواهی ها و هوارکشی های آنها تا گوش فلک کرکن بالاست، و علیه بیدادِ ملایان و منبریان"جار رهائی" و پویش بسوی "زندگی دیگر" همه جا فوران می زند.
پس از چهار دهه غوطه ورشدن در لجنزار نظام، اینک توده ها بیدار و هوشیار شده اند. کوس رسوائی، دلگی و هرزگی نمایندگان خدا آسمانگیرتر شده است. ما دگرباره نه گول می خوریم و نه هیچگاه دیگر برخط سستِ باور تن داده و ره خواهیم سپرد؛ مگر تنها بر خردمداری، آنهم ایستاده و رودرروی آخوندیسم مکار خواهیم ماند؛ تا روزیکه آنان را رهسپار تاریکخانه های تاریخ واپسماندگی شان کنیم. دوران فریبخوردگی، غارتشدگی و مصیبت کشی ها و نابرابری های ارزشی و حقوق انسانی بویژه برای زنان و"بنام خدا و بکام ملا" سپری شده است. ما بلازدگان ماتم و محنتِ آخوندی برای بهار زندگی و برگزاری جشن نوروزمان بپاخاسته ایم. و در هول و هوای آماده سازی، فراروئی و به خاکسپاری زمستان تلخ و کولاک کشنده مذهبی ـ ولائی بدستان گرمِ"بهارِ هستی"و بیاری "جشن نوروزِ همیشه پیروزمان"باهم همنوا و همراه هستیم. من در این چشم انداز هراسناک نبرد مرگ و زندگی، و شور و امید ساختن فردای آزاد و آباد که این دشمنان بشر گستاخانه علیه دادخواست ما هزاران کین و چاه پیشاروی آن گسترده اند؛ با اینوجود امید به رستگاری مردم دانا و هوشیار دارم. و همینک و پیشاپیش پویش پگاه و چربش گام فردا را بومی کشم. کرشمه و تن نازی و چشمک پرانی و نغمه سرائی زیبای "بهار انسانی" در این کولاک چهل ساله مرگ و "ملامداری" را که ما از آن جان بدربرده ایم می بینم؛ و سرود رهائی را در خیابان و کارگاه ها می شنوم. این جبر و جور زندگی 40 ساله آخوندی، در میانه های مرگ، هنر زیستن را بما آموخت؛ آموزشی کارا که پس از 40 سال خودکامگی و درنده خوئی مطلق، آنهم بدون موی دماغی، و تنها توسط مشتی کاست مرتجع و معمم، و بیاری گروه های مکلای ملی مذهبی و لیبرال کاسه لیس تثبیت و بر فرق سر ما استوارشد، و اجبار تبعیت بی چون و چرا از پیروی بر خط تحمیلی باور شیعی، و ناگزیری چشم بربستن بر بسترهای رنگینی فرهنگ بلند تاریخی مان ناگزیرکرد. فرهنگی که آزادی عقیده و وجدان را هیچگاه برنتابید، انتقاد از ولی فقیه خودرای و اصول و فروع 1400 را مجاز ندانست. پا نهادن بر پایگاه خردورزی و دانش انسانمداری و علوم اجتماعی را بی محابا تحقیر کرد. نه دیگر کافی ست و جای گمان واهی نمانده که دور خداگونگی ولایت و دهه ی جهارم سیاست سیاه آخوندی تکرارناشدنی رو به خاموشی اجتناب ناپذیر گذارده است.
فاز فروریزی فاشیسم مذهبی در شرایطی رو بپایان می نهد که عملا غروب گندیدگی و زوال آن نیز در ابعاد مختلف نمایان است. بویژه چشم انداز مبارزه هوشیارانه کارگری توده ای، پس از خیزش 7دی کمر رژیم را شکانده و بیشتر از همیشه ناتوانی او را در کتنرل فضای پرآشوب آشکارتر کرده و شرایط سیاسی رو به بحران می باشد. روندی که آغازشده و سرنوشت پایانی جدائی دین از دولت را برای همیشه رقم خواهدزد. از ولی فقیه ریش و پشم ریخته تا بیت و باورمندانش، و همه ی افراد بجان هم افتاده ی اینسوئی و آنسوئی، و سردسته های جناح های مافیائی و باندهای حکومت اسلامی و همه حامیان دست در خون مردم برده، همه ی آنها در تلاش اند تا مگر فروریختگی بساط ولایت و مذهب خود را اندگی کند کنند؛ اما هیچکدام باورندارند که می توانند یکبار دیگر توده ها یا به اصطلام "امت " را به صحنه تحقیر و مضحکه ی خویش درآورده و ادای امامت خمینی و خامنه ای را به دیدگاه جهان اسلام عرضه کنند. از دست رفته های رژیم الهی دیگر بازگشت پذیر نیست. و این روند رو بسوی نوروزِ و بهار ما، پشت بر ملا و منبر دارد. پیشاپیش با آرزوی بهار آزادی، نوروز زیبا و بهار دلنشین آنرا بر همگان شادباش گفته و همچنین از همگان می خواهم که باهم بیاد عیدی بچه های تنگدست همسایه مان هم باشیم و دل بخشی از آنها را با هدیه ی خود شاد و مسرورسازیم!
بهنام چنگائی 28 اسفند 1396

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: