لگام رژیم، دولت و مافیاها دست کیست؟

هراسناکتر از همه هرکدام از این مافیاها بتوانند در زیر "پرچم خدا" بی دردسر ارگان های سری، مخوف و رودرروی با دیگران رقیب یافته و داشته و آنرا در کنام و پناه رژیم الهی اسکان داده و آسوده خاطر امنیت غارتگری و قاچاق بیابند؟

فرهنگ مافیای جاری، متداول در بین همه طیف ها و جناح ها
این یک گزاف یا حقیقت انکارناپذیراست اگر گفته شود که حکومت سرمایه سالار ولائی درسطح سیاست و شیوه دولتمداری شناخته شده ی جهان سرمایه، تناقض یگانه ایست؛ آنهم با شیوه ( بورژوازی نئولیبرال و سنت پارلمانی) مرسوم و رنگین آن، که رژیم مذهبی هم بخش سخیف تر و پلیدتری از این ساختار راستِ هار هست، و اهدافش نیز کاملا جدا از منافع کارگران و زحمتکشان می باشد! پرسیدنی ست آیا بسان این بساط مافیاپرور در سراسر گیتی نمونه ای وجود دارد که خواست گردانندگانش از رهبر تا پائینی ها با خاستگاه اجتماعی طبقاتی مردم و نیروهای کار و تولید در ناسازگاری مطلق باشد، همزمان همین ساختار دشمن کارگر بتواند بشکل سیستماتیک به بدسرانجامی زندگی ویران توده ها پیوسته دامن زند و شگفتا با رغبتِ ساده دلانه مذهبی، گره خورده باشد؟! حرمت سران مکار آن پس از 40 سال جنگ پیاپی قدرت و ثروت و دشمنی افکنی مذهبی همچنان محفوظ بماند؟ سران انگل با قلدری و شریک ناپذیری در راس قدرت پا برجابمانند، و جناح هائی رسما دشمن، همکار یکدیگر باقی مانده و اینچنین دارای اختیارهای بی حد و حسابِ بیرون و درون دولتی باشند؟ و همگی باهم کناربیایند و از ابزارهای موازی و افقی رژیم برای تنقیذ رسمی خود بهره داشته باشند؟ اعمال اراده فردی و خودسرانه کنند و قائم به منافع باند خویش باشند؟ و هراسناکتر از همه هرکدام از این مافیاها بتوانند در زیر "پرچم خدا" بی دردسر ارگان های سری، مخوف و رودرروی با دیگران رقیب یافته و داشته و آنرا در کنام و پناه رژیم الهی اسکان داده و آسوده خاطر امنیت غارتگری و قاچاق بیابند؟ و بتواند اهداف مافیای خاص خویش را مستقلا سازمان داده و بی پروا پی خاستگاه سیاسی اقتصادی گروه خویش باشند؟ آری دم و دستگاه چنین پدیده ای تراژدیک، نابهنگام و ویرانگر تنها می توانست ریشه اش در ایران اسلامی 1400 ساله و آخوند زده ممکن و میسر شود.
از رهبر تا امربر همگی فسادافکن، تباهی ساز و چپاولگر
کلیت رژیم، قوای سه گانه و عوامل ریز و درشت نظام ولائی که در 40 ساله گذشته همگی دستان باز و بی نیاز داشته اند پیوسته به دسیسه ها، باندبازی و مافیاکاری های شان عادت دیرینه کرده و آنان همچون قانون ظروف مرتبط باهم کجدار و نریز خوب تاکرده، بهم یاری رسانده و اغلب در بزنگاه مخاطره امیز متحد شده و کارکرد پوشید محافل شان از چشم "جمهوریت" که "مردم" باشد کاملا پنهان ماند، و اراده ی آخوندها و آخوندصفت ها در این سال ها گذشته و با "نمایندگی رهبر از طرف خدا" پذیرفته شده و بمیل کور و کر شده ملت پاکباخته و سرکوبشده که جز بردباری در برابر بیکاری، گرسنگی و بیدادرسی چاره ای برایش نمانده، روند تاکنونی نظام مقدس توانسته است از ریز تا درشت امور سیاسی کشور را یکجا جزو طلق ملاها بانگارد. اقتصاد رانتی نفتی را یکدست تسخیرکند. و زمام امور زندگی 80 میلیون نبروی کارگر و زحمتکش و بی پناه حاشیه نشین شهرها را بنام ولایت، مطیع مطلق ساخته و آنان را بنده وار تابع سازد. و لگام کشور را به یک آقای آقایان"ولی فقیه مطلق" بسپارد. همانی خودبزرگ بینی ایکه پیشترها شکل شاه شاهان اش را ما با ساواک داشتیم! و اینک ساوامای شیخی آنرا تعظیم می کنیم. مگر ایران مال آخوند و جماعت آخوند صفت نیست و نشده است.
ضرورت همراهی و همکاری موازی و افقی در درون حکومت بر پایه "حق سکوت متقابل"
چهارچوب این رژیم فاسد اگرچه ولائی و فردی و شیعی ست با اینوجود، ظرف سیال و مشترک بقای سکتاریستی آن ناچار بازاست و در یک کاست معدود و محدود ملائی نیست بل بیشتر متکی به پلورال فدراتیویستی، منهای جایگاه رهبری متغییر بوده و می باشد و برای گنجاندن یارگیری تازه دروازه اش باز گذاشته شده است همچون پذیرش طیف امام زمانی مشائی ها احمدی نژادها! و همچنین به هرکدام از گروه ها با سیستم مافیائی که دارند فرصت می دهد بتوانند صاحب تعدیل قدرت سیاسی بسود حفط نظام شوند و در پیوند ارگانیک با دیگر باندها قرارداشته و باهم نظام را سرپا نگه بدارند. زیرا همگی فاسد و آلوده و چوب دوسر طلا بوده و در درون امنیت نظام از ویژگی همدیگر آگاهی داشته و از دیگران همجنس چیزی برای پوشاندن ندارند زیرا یکدست بی آبرو و بی پرنسیپ هستند. هم رهبر، هم دولت و هم روسا و عوامل قوای سه گانه و همه وابستگان آنها بی کم و کاست جز پی ثروت و قدرت و سرکردگی خود جناح خویش نیستند و بقولی سر سفره انقلابند. همین نکته متناقض و تضادآفرین، تنها عامل رسوا شدن هراز چندگاه اندکی از غارت ها و تبهکاری ها و جنایتکاری های آنهاست که اینجا و آنجا برملا می شود. حقیقت وجود و ضرورت تعدیل قدرت سیاسی نیز در این است که به اصلاح اراده پارلمانی گروه ها و باندها بنام نمایندگان مردم و در چشم انداز توده ها هم موجود امید باشد چراکه برای ثبات رژیم حیاتی ست؛ و هم مشروط گردد زیراکه شکنندگی نظام ولایت بدون آن پیش فرض های جمهوری ثبات سیاسی نخواهدداشت تا هرکدام از گروه زیر اتورینه امام بتوانند بسادگی به کلاهبرداری توده ای ادامه دهند و اکثریت پارلمانی اعمال قدرت بیابد و عمر رژیم را بدون حضور دخالتگر کارگران تضمین کنند. چراکه رقابت سیاسی و اقتصادی تنها بر سر آز و ولع این و آن گروه و باند و مافیاست که در این 40 سال امری جاری بوده و همزمان بلائی بر سر همه ی ارگان های اجتماعی، فرهنگی و بویژه سیاسی و اقتصادی آورده که جبران ناپذیراست. و این چنبره آخوندی جز با حق سوکت متقابل نمی توانست چهره ضدبشری رژیم و گرانندگانش را بپوشاند.
فاز توهم به رفرمیسم مذهبی سبزها جز خیانت و خدمت به حفظ رژیم نبود
پناه بردن از ترس اژدهای چندسر رهبر به مار افعی موسوی کروبی توهمی اندوه برانگیزی شد که بخش عمدتا میانی تحصیلکرده دچارش گشت و در خیزش 88 به گِل و لای آن درخود فرونشست. تاکنون همه ترفندهای الهی اسلامی توانسته جنگ قدرت و ثروت، فضاهای شکننده و بحرانی و بردباری اجتماعی را با ترفندها تعدیل کند و دریچه های تنفسی برای رژیم و رهبران انگل اش بگشاید. در حالیکه این در هم تنیدگی صیانت نفس کل رژیم، دیریست دچار تضاد ساختاری و ذاتی و گندیگی میراشده و با اراده ولی فقیه ملطق که گندش در همه عرصه ها به آسمان درآمده، دیگر خوانائی ندارد. خیانت جنبش سبزی ها اگر نبود ما می توانسیم 88 این یگانه قدرت رهبری، اجرائی و قانونگذاری ولایتمدار و به اصطلاح خدائی را با جدائی دین از دولت بزیر کشیده و با اراده ی بپاخاسته ی توده ای و مستقل به سطل تاریخ بسپاریم. در آن مقطع شتابناک و ورطه هراسناک مکاران اصلاحجو جز تن به سرسپردگی خمینی و قانون اساسی او، برای حفظ باندها و مافیاهای شان بهائی به اراده مردم و کارگران معترض ندادند و تابع توان مستقل نیروی کار که می توانستمبتکر دگرگونی ساختارسیاسی مردمی شود نشدند. خیانت کروبی و موسوی و رفسنجانی و دیگران روزی رسواتر و مدلل تر از بیان این نوشتار کوتاه افشاخواهدشد.
محصول چهاردهه ی رژیم و مافیاهایش، نه کار و نه نان و نه آب و...
اما اینک که مردم و کشور نه آب و نه نان و نه آزادی و نه امید و نه امنیتی به فردای خود دارند، امر جان بدربردن ما به زدودن و نابودکردن کل نظام و بساط نمایندگان مکار خدا گره خورده است، امری که جزو امور آغازین سرنگونی و حضور سراسری کارگران و زنان و جوانان و ملیت های ستمزده است که با کشاندن و آوردن آنها در سیاست طبقاتی و اجتماعی بشود به پرسش چرائی زندگی سیاه و خونین کنونی پاسخ اجتماعی دهد و بیاری اراده توانمند طبقاتی به بررسی عملکرد و عوامل پشت پرده آقای فاشیست مذهبی و وابستگانش بپردازد. سرنگونی رژیم ضدبشری و راسیست مذهبی که تاکنون علیه مخالفان خود جز اهرم تهدید، ترس، خفقان، زندان و اعدام نداشته است. البته دایره مصلتگرائی های نظام بخاطر حفظ حیاتش از همان آغاز تاکنون تنگ بوده و هست و این مهم در سر گردنه های تند ناگزیری زدن ترمز سقوط نکردن بوده که بکاررفته است. اما گستره و ژرفای کثافت ها، لجنباری ها و فرهنگ انگل زدگی های رژیم فراوانند و پی بردن به پشت پرده های غیرقابل باور آن، زمانی برای مردم شگفت انگیزتر خواهدشد که ما بتوانیم واقعیت تبهکاری ها و تباهی ها و کارکرده های پنهان رژیم و رهبرش را از زیر عبای ساوامای ولائی بیرون درآوریم.
اما پاسخ به پرسش: لگام رژیم، دولت و مافیاها دست کیست؟
پاسخ کوتاهش جز این نیست که لگام رژیم، دولت و مافیاها در دست توهم به راه های مبارزه پارلمانی غیرطبقاتی غیراجتماعی ست، و به تبع آن تن دادن کارگران و سازندگان هستی به مبارزه سیاسی بورژوائی زیر اراده ی گروه های فرصتجو و راست رنگین و لیبرال می باشد. و بی گمان و در هر دوره تاریخی ناگزیری طبقه کارگران و زحمتکشان بر تمکین و سرسپردگی ست و این نیز جز باختن توان خود در گود بازی سیاستکاران و دشمنان طبقاتی خویش نیست. و سپس سردرگمی و خودکم بینی ناشی از آن که به ناچارچگی رسیدن به راه و باور به خدای رحمان و رحیم نیست، که به گشودن دروازه های تبعیت بی چون و چرای به امام، سرسپردگی به شعارهای مشعشع شاهان، گوش بفرمانی رهبرها، نجاتبخش ها و قلدر پروری هاست که راهکارهای رژیم، دولت و مافیاهای تاکنونی را برای ما نیروهای کار و زحمت هموار و مهیا کرده، و توان طبقاتی بی پایان و مقتدر ما را در دور و تسلسل های بی هوده، بارها خسته و پاکباخته چرخانده و رایگان در خدمت این انگل ها به هدرداده، و شوربختانه اغلب نیز گوشت دم توپ و تانک و تشر شاه و شیخ بوده است.
برپایه تجربه تاریخ سیاسی جهان و همچنین آنچه ما از فرهنگ خودکامه شاهان و شیخان هزارخط دیدیم بی کم و کاست، و سرراست می توان گفت: تمرکز قدرت ( چه فردی مذهبی ایدئولوژیک) باشد چه حزبی، فراسازمانی و یا ملی تفاوت چندانی نمی کند، آنجاکه نیروی هدایتگر اجتماعی در سیاست کلان حضور واقعی و مستقیم نداشته باشد (( لگام رژیم های سیاسی به دست درندگان مذهبی بسان آخوندها، یا طیف تمامیتخواه ناسیونالیست بسان سلطنتی ها می افتد. و ثمره آن جز، پیدایش دیکتاتوری آن و این که هردو را شناخته ایم نمی انجامد. بویژه آنگاه که در یک ساختار سرمایه سالاری که جامعه ای بشدت نابرابر و طبقاتی برابر هم گذاشته شده است، اگر کارگران فکری و یدی که بیش از 90 درصد می باشند و به بازتولید ساختار بورژوائی پیگیر متهم هستند،آنها نتوانند سیاست و اقتصاد اجتماعی معطوف به منافع خود را مدیریت کنند و دنبالچه این و آن ترفند حزبی و ملی و مذهبی شوند، آنگاه بی گمان لگام رژیم، دولت و مافیاها در غیاب اکثریت خاموش اجتماعی طبقاتی ست که به پیدایش ساختار خودکامگی ها می انجامد، که آن نیز جز به بازبودن دست زور، فساد، خفقان، سرکوب، ریاکاری، دکانداری ولائی آلهی و ... ثمره ای نخواهدداد؛ همه ی آن بازتاب های غیرممکنی را که ما آنها را از دو ساختار فردی مذهبی شاه و شیخ دیدیم.
کوچکترین نشانه لورفته و رسوا، و چندش برانگیزترین تحقیر بیداری اجتماعی طبقاتی در این لگام گسیختگی سیاسی اقتصادی در بساط ولایت و دولت، دادن فرمان مسخره تحقیق روحانی به وزرات صنعت، معدن و تجارت است که وزیر مربوطه ظاهرا می باید به کشف عوامل ناشناخته و واردکننده 6400 خودرو گرانقیمت دست یافته و نتایج آنرا به آگاهی مردم "هیچکاره" برساند. قاچاقی خودروهائی که در سال 96 و به صورت مافیائی خریداری و وارد کشور شده و حالا این مردک امنیتی و شیاد که همیشه خود در متن و بطن رویدادهای رژیم بوده و از سیر تا به پیاز نظام و غارتگرانش را می شناسد و مهمتر از آن خود، برادر و پسرش و... شریک غافله اند؛ حالا او بنام رئیس جمهوری مسئول و دلسوز می خواهد چند و چون خلافکاران را در انظار اجتماعی بیرون کشیده و شفاف ساخته و محاکمه کند. براستی که خ ... خودشان هستند. زیرا: ابعاد فسادها و چپاول ها و باندبازی ها آنچنان گسترده است که وزارت امور اقتصاد و دارایی و رهبر و همه آشکارا می دانند که دست در اشکال قاچاق و غارت مشترک دارند و تنها هدف این دستور پوچ دولتی سرگرم کردن و امیدوارساختن توده های گرسنه و تشنه پای سفره های خالی ست.
بهنام چنگائی 25 تیر 1397

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر بهنام چنگائی

عنوان مقاله: 
جناب سعید امیر سلام ؛
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
و با پوزش از تأخیر به پاسخ و پرسش گفتمانی برجسته و سرزنده ی تان. راستش را بخواهید در مورد جنبش رفرمیست های مذهبی و طیف سبز میانی و وابسته به آن، حق با شماست و می شود پیرامون آنها و اهداف مشترک و متضادشان با نیروی کار و تنگدست بسیار شنود و گفت. و ابعاد ناسازگاری آشکار آنها با جنبش و چالش نان و کار و آزادی کارگران و توده ها را برشمرد و بیشتر ترفندهای شان را شکافت و بهتر رسوای شان کرد.

اما خودم برای چنان بررسی گسترده و عمیقی، ضرورت لازم را نمی بینم؛ چراکه با خیزش دوباره ی دیماه، موضع کارگران و توده ها و نیروهای میانی و زحمتکش و دانشگاهی و زنان و جوانان و... کاملا روشن و آشکارشد که آنها هردو طیف اصولگرا و اصلاحچی را رد کرده و دیگر حنای شان برای مردم بجان آمده دیگر رنگی ندارد و مردم آگاهانه کلیت رژیم و بود و نبودش آنرا به چالش مرگ کشانده و جز به سرنگونی آن رضایت نمی دهند. اما چرا؟