در دفاع از حقوق جدایی خواهان

همانطور که تمامیت ارضی خواه آزاد است فعالیت سیاسی کند، همانطور هم جدایی خواه آزاد است فعالیت سیاسی انجام دهد. همانطور که سلطنت طلب آزاد است فعالیت سیاسی کند، همانطور هم کمونیست و مجاهد و پانگرا و دیگران آزاد اند فعالیت سیاسی انجام دهند. همانطور که فرد و جمع حق انتخاب دارند، مردمان نیز حق انتخاب راه زندگی جمعی خود را دارند. پذیرش حق زندگی مشترک بدون پذیرش حق جدایی ممکن نیست..

 

اندیشه های من:

آدمی اندیشه است، و دیگر هیچ. 
در مقالات گذشته ام بارها مستدل قید شده و میشود که:

-شخصاً جدایی خواه نیستم. جدایی را صحیح و عملی نمیدانم.
جدایی تنها بعد از تجربه ناموفق دموکراسی، با موافقت حداقل دوسوم یک مردم اتنیکی، در شرایط آماده ی «داخلی و جهانی» میتواند، مسالمت آمیز و سیاسی دنبال شود.
به اتحادیه منطقه ای، مانند اتحادیه اروپا، فکر میکنم. جدایی دین و دولت یا حکومت را لازم میدانم. و رفع وجود حکومت اسلامی، توسط جامعه، را ضرورت لحظه احساس میکنم.  دین را مسئله شخصی می بینم  و در شناخت جهان بر آگاهی علمی تکیه میکنم. مخالف مجازات اعدام هستم.

- در عین حال نوشته ام  که:ناسیونالیسم ها و پان گرایی ها، ایده لوژی گرایی ها، نسب و نژادگرایی ها، بزرگ گرایی ها، و مانندهایشان را نادرست میدانم، بر حقوق گرایی و فعالیت سیاسی مسالمت آمیز، دموکراسی(آزادی و برابری)، اداره امور محلی، رفع استبداد و تبعیض و بیعدالتی اجتماعی تأکید میکنم. بر سازمانیابی جامعه از پایین به شکل افقی، توسط خود مردم با حفظ استقلال تشکلهای مدنی میاندیشم، در محل سکونت تاریخی مردمان مختلف جامعه،« دیوار کشی» و راه اندازی « مال من - مال تو» و خشونت و خونریزی را نمی پذیرم. بر رعایت حقوق در اداره امور محلی تأکید میکنم.  و در نهایت « استثمار انسان از انسان» را ستمگری و غیر انسانی به حساب میاورم. فکر میکنم جامعه به صورت طبیعی و آگاهانه، از دیکتاتوری به دموکراسی، و « کار و جامعه خود گردان» در حرکت است. 

برپایه اندیشه هایی که بیان شد، و تفصیل آنها در نوشته هایم آمده، می بینم:
اسماعیل نوری اعلاء (شاعر) جدایی خواه را« نجس» اعلام کرده، حشمت الله طبرزدی میخواهد علیه جدایی خواه« با اسلحه بجنگد». بعد از اطلاعیه ده سازمان و حزب و تشکل که بیشترشان متعلق به اتنیک ها هستند، یقه آنها را گرفته اند که از خواست « حق تعیین سرنوشت، و عدم ذکر " حفظ تمامیت ارضی» توبه کنند. یعنی وحشت ناسیونالیستهای قوم فارسی زبان، از جدایی خواهی میرود که به اوج برسد. از سوی دیگر، سلطنت طلبان گوناگون، بهمراه عوامل حکومتی، « تهدید و فحش» نیروهای رقیب سیاسی را با شدت تمام پیش می برند. تا فردا شاید عملاً « کشتار» آزادیخواهان را پیاده کنند. 

مشکل چیست؟
با توجه به ماهیت دیکتاتوری « مجاهدین و سلطنت طلبان و "جنگ طلبی و  نجس پنداری مذکور» ، و « به توبه وادار کنندگان احزاب اتنیک ها»، انگار این جریانهای سیاسی، میخواهند جامعه را عملاً به سوی یک «جنگ داخلی» پیش ببرند. بدون اینکه خودشان متوجه باشند. این حرکت «  جنگ علیه جدایی خواهان و دگراندیشان»، هر دو است. از سوی « تمامیت ارضی پرستان و ناسیونالیست های قوم فارس». به عبارت دیگر در واقع ما با حرکات گوناگون و به ظاهر دموکراسی خواهی « ناسیونالیسم قوم فارس» سرو کار داریم. که از یک طرف بر علیه جدایی خواهان اعلام جنگ میکند و از طرف دیگر در نفی « دگر اندیشان» میکوشد. در یک کلام « ناسیونالیستهای قوم فارس آغاز به ایجاد جنگ داخلی» کرده اند. البته این « تلاش آغازین برای جنگ داخلی، توسط ناسیونالیست های قوم فارس»، در شرایطی که حکومت فاشیست اسلامی برلبه پرتگاه است، طبیعی ست که از سوی حکومت استقبال شود و تشدید گردد. همینطور هم پیش میرود. 

چه میتوان کرد؟ راه حل چیست؟ 
جامعه از یک سوی با حکومت فاشیستی حاکم طرف است که برلبه پرتگاه قرار دارد، و از سوی دیگر با سیاستمداران ناسیونالیست که در سخن دم از « دموکراسی و برابری و آزادی » میزنند، ولی عملاً دو اسبه در جهت «دیکتاتوری و جنگ داخلی» پیش میتازند. و بهانه هم « جدایی خواهی»ست. با این بهانه میخواهند « دگر اندیش کشی» راه بیاندازند، از طریق جنگ با « جدایی خواه». تأسف اینجاست که « سازمانها و شخصیت هایی » که میتوانند به این « رخداد» اعتراض کنند، سکوت کرده اند. چون میخواهند « دارایی گروهی و شخصی سیاسی» خود را از دست ندهند. اینان عملاً در برابر حوادث مسئول اند. و باید آویزه گوش خود کنند. قبل از اینکه به راه حل بپردازم به نکته لازمی باید اشاره کنم.

چرا « ناسیونالیست های قوم فارسی زبان، به سوی جنگ داخلی میتازند»؟
همه دسته هایش. از راست و چپ.  برای اینکه « حاکمیت و سلطه و نفت خواری و تبعیض گریشان» را زیر « پرده ی دموکراسی دروغین» از دست ندهند.
« ناسیونالیسم این قوم» بعد از اینکه 900 سال خدمتکار ترکان مملکت بود، با کودتای رضا خان توانست « عقده ی سرکوب شده حکمرانی نه قرنی» را  برای اولین بار با « دیکتاتوری پهلوی» بگشاید. شیرینی این «عقده گشایی» هنوز که هنوز است بر جانش چیره است. آنها به دنبال « سلطه»اند. اگر این حکمرانی تحقق یابد مطمئناً مشکلات اساسی جامعه که « دموکراسی و عدالت اجتماعی و عدم تبعیض و اداره امور محلی و سازمانیابی افقی جامعه» است حل نخواهد شد.

بهر حال، با این واقعیت ها، چه راه و سیاست درستی میتوان در پیش گرفت؟

مشکل،  احتمال « جنگ و دیکتاتوری و سرکوب دگر اندیش» است. بر پایه « فرهنگ استبدادی سیاستمداران»، به بهانه ی « حفظ تمامیت ارضی، و نفی جدایی خواهان»، که در بالا اشاره شد. 
راه چاره « پذیرش آزادی» ست و « برابری». نفی فرهنگ جنگ طلبی،  « پذیرش دگر اندیشی و فعالیت دگر اندیش». قبول اینکه « فرد و جمع حق انتخاب دارد». شاید بگویند اینها را که همه میدانند. بله همه میدانند ولی متاسفانه عمل نمی کنند. « نجس خوانده شدن جدایی خواه، جنگ مسلحانه با جدایی خواه، اعمال خفقان و تهدید و فحش و توهین علیه دگر اندیشان، و فردا با قدرتگیری شروع کشتار آنها»، یک روند عینی سیاسی ست که نشان میدهد، این سیاستمداران « جز سلطه و کشتار» قصد دیگری ندارند. باقی سخنانشان همه دروغ و فریب است. 

جدایی خواهی که  ایده و عمل است. و حرکت سیاسی فردی و جمعی. جزء حقوق و مسالمت است. 
برای این معنی جدایی خواهی، میتوان اسپانیا، انگلستان، و کانادا و غیره را مثال زد. برخورد جهان مدرن به جدایی خواهی، مدرن است. بدون ترس است. و آنرا جزء چیزهایی که « ترسناک» اند به حساب نمی آورد.
در این کشورها، کسی جدایی خواه را نجس نمی داند و او را با جنگ و کشتار تهدید نمی کند. سطح «خرد و سیاست» را به « ابتذال ناسیونالیسم و کم آگاهی» نمی کشد. برخورد « حقوقی و متمدنانه» در پیش میگیرد.
تمدن کهن یعنی  اجرای این فرهنگ. نه « وحشیگری جنگ طلبانه و نجس پنداری و حذف دیگری به بهانه های مختلف».  

یک قلب شعر سرا چگونه میتواند به « آزادی و برابری» معتقد باشد و در عین حال « جدایی خواه را نجس» بداند؟! ( واقعاً که! شعر را هم به ابتذال کشیده اند و انسان دوستی را)
یک قلب انسان دوست و آزادیخواه چگونه میتواند « اسلحه بر دارد و جدایی خواه» بکشد؟
یک دموکراسی خواه چگونه میتواند اعمال اختناق و تهدید کند؟ یک قلب سوسیالیست چگونه میتواند در برابر این اعمال « سکوت» کند؟
ما مجبوریم سخن را به هیچ گیریم و « عمل» را بسنجیم. عمل این جریانها « ضد آزادی و برابری و انسان دوستی و حقوق خواهی»ست.

راه حل:

همانطور که تمامیت ارضی خواه آزاد است فعالیت سیاسی کند، همانطور هم جدایی خواه آزاد است فعالیت سیاسی انجام دهد. همانطور که سلطنت طلب آزاد است فعالیت سیاسی کند، همانطور هم کمونیست و مجاهد و پانگرا و دیگران آزاد اند فعالیت سیاسی انجام دهند. همانطور که فرد و جمع حق انتخاب دارند، مردمان نیز حق انتخاب راه زندگی جمعی خود را دارند. پذیرش حق زندگی مشترک بدون پذیرش حق جدایی ممکن نیست. 

شما این راه حلها را پیاده کنید، هم مشکل نجاست پنداری و جنگ حل میشود و هم مشکل استبداد و خفقان. حفظ مملکت با رضایت همه مناطق مختلف ممکن است. با « زور و جنگ و تهدید و کشتار» مشکل زندگی مشترک حل نمی شود.

« ناسیونالیست های قوم فارسی زبان» از چهار طرف در محاصره ی اتنیک ها قرار دارند، در صورت اتخاذ راه « جنگ و دشمی» با یک حرکت، شکست شان حتمی ست. کمی خردمند باشید ، با اتنیک ها راه دشمنی در پیش نگیرید. که برای همه فاجعه است. چاره راه « دموکراسی و صلح و دوستی»ست. از اسارت « تفکرات و احساسات ناسیونالیسم خودی» خویشتن را برهانید. اتخاذ سیاست خردمندانه یعنی این.

اگر مردمان مختلف ایران رضایت نداشته باشند بروند 7 مملکت درست کنند. با مسالمت و صلح و دوستی. اگر هم رضایت داشته باشند بروند آنچه را که دوست دارند درست کنند. مثلا یک مملکت.
این یعنی آزادی و برابری و رعایت حق انتخاب فرد و جمع.
آیا شماها در چنین پله ای قرار دارید؟ البته که نه! آیا میخواهید به این مرحله برسید؟ البته که نه! پس نگون بختی شما را پایانی نیست! 
به جهنم خوش آمدید!

 ----

در پیوند:

جدایی خواهی
http://iranglobal.info/node/69377

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: