در مورد مقاله خانم سطوت (اندر فواید خاموشی) سخن جالینوس

جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی‌کرد گفت اگر این نادان نبودی کار وی با نادانان بدین جا نرسیدی.
البته در مثل مناقشه نیست و قصد توهین نیست. در اینجا نادانی دانشمند به معنای انتقاد و دلگیری است و نه اطلاق صف نادان. باری، مقصود این است که به روشهای سلطنت طلبان و دلایل حضور آنها اعتراض نکنید که اولی اختیارش بدست رضاپهلوی نیست و دومی این حق آنهاست که در صحنه سیاسی حضور داشته باشند.

 

 

  به خانم مریم سطوت و سایر منتقدین نظام پادشاهی و رضاپهلوی! بدینوسیله برای بار هزارم به آگاهی سروران میرساند که آقای رضا پهلوی، هرقدر بر سازمان ها و انجمنهای شما رفقای چپ احاطه دارد و شما از او فرمان میبرید، به همین اندازه سازمانها و گروهها سلطنت طلب از او فرمان میبرند. به عبارت دیگر.. یعنی هیچ! و نمی فهم درک و فهم این موضوع به این سادگی چرا اینقدر برای شماها دشوار است که هر از گاهی در تلویزیونها می شنویم و یا مثل اینجا در مقالات میخوانیم که چرا رضا پهلوی یک پس گردنی به اینها نمیزند که ساکت شوند!؟ انگار همچنان دوره آریامهر کبیر است و این ها هم اهل ساواک و دعاگویان درگاه که گوش به فرمان بیانات ملوکانه هستند!  آنچنان سخن میگویید که گویا از الفبای سیاست بی خبر هستید. قضیه بسیار ساده است. یک مقدار توجه کنید یاد بگیرید. شاید هم نفع تان را در درک نکردن می بینید. اما این بازهم مضحک تر از آن است که درک نکنید. جانم برایت بگوید که، چپها و مجاهدین از بدو تولد در یک سازمان رشد یافتند و عادت کردند که فرمانبردار رهبری سازمانهای شان باشند و کسی حق نداشت نظری بدهد و اگر نظری هم میداد موظف بود به هر پاسخی که به او میدهند قانع باشد و موجودیت سازمان را به خطر نیاندازد. یک داوطلب عضویت در سازمان چپی و مجاهد اگرچه هر را از بر تشخیص نمیداد اما خیال میکرد دارد کاری ارزشمند برای مردم کشورش انجام میدهد. رشد یافته در محیط ملی گرای مدارس شاهنشاهی و عجین شدن این سرشت با ایده خدمت به مردم تا دم مرگ، از این جماعت دینامیتهای منفردی ساخته بود که حاضر بودند بخاطر «اهداف مردمی» شان خود سیانور بخورند یا با نارنجک دستی خود و چند ساواکی را تکه تکه کنند. چنین چیزی در سازمانها سلطنت طلب امروز وجود ندارد. پس از یکی دو هفته که از پیروزی انقلاب گذشت دیگر نمیشد هوادار رژیم پادشاهی را در خیابانها دید چه برسد به آنکه بخواهند دست به مبارزه مسلحانه بزنند. اصلا اینها اهل این فداکاریها نبودند. و حال در خارج که اینها دشنام میدهند و غیره شما نباید به این سازمانها مانند سازمانهای خودتان نگاه کنید.  اینها انسانهای کاملا ازاد و سازمان نایافته ای هستند که از هنگام تشکیل بر سر میم و الف اساسنامه شان به سر و کله هم زده و گاها دشمن شده اند اما همه اش زبانی.  نظر این دهها سازمان و گروه و انجمن نه تنها با یکدیگر که هیچ، حتا با رضاپهلوی بارها و بارها همخوانی نداشته و منجر به بی آبرویی شده. حتا یک پسرک مجنونی چند سالی است که به خارج از ایران آمده و اول که مجیز رضاپهلوی را میگفت و خیال میکرد که فردا رضا پهلوی او را نزد خود خوانده و وزیر دربار و سخنگوی خود خواهد کرد. وقتی دید نصیبی نمیبرد شد دشمنن رضاپهلوی و منتقد او و قربان صدقه قاسم سلیمانی فرمانده سپاه پاسداران میرود! بعد همین پسرک مجنون و امثال او را مخالفان رضاپهلوی در اپوزیسیون به سر ما میزنند که چرا رضاپهلوی جلوی اینها را نمیگیرد! عجب سخن یاوه ای! آقا این سخن که رضاپهلوی جلوی اینها را بگیرد یاوه است و شایسته یک فرد سیاسی نیست که این سخن بر زبان بیاورد. رضاپهلوی چنین حقی ندارد که جلوی کسی را بگیرد. چند نفر سرمایه دار یکی بازاری با شش کلاس سواد دیگری یک سوداگر و دیگری مثلا مهندس راه و ساختمان. اینها سی چهل سال قبل با سرمایه اندکی به لس انچلس آمده اند و با کار و کوشش ثروتی بهم زدند و دلاری چند کنار هم گذاشته تلویزیونی براه انداخته اند برای خالی کردن عقده های شان که ایران شان را مخالفان شاه از دست شان بیرون کشیده اند و از اخوند میگیرند و از مجاهد و چریک فدایی و توده ای بیرون می آیند.  بر اساس دانسته های ناچیزشان فحش و فضیحت بار باعث و بانیان انقلاب میکنند. خب بکنند. خانم سطوت شما چرا به خود میگیرید و دهن به دهن اینها میگذارید؟ و از آن بدتر چرا به رضاپهلوی در این مورد اعتراض دارید؟ آخر او چکاره است؟ آیا واقعا درک تان تا همین حد است یا از سر غرض ورزی چنین میکنید. امیدوارم از سر غرض ورزی باشد که در درک شما شک نکنم!

رضاپهلوی اگر به حرف عده ای که میگویند او نباید در سیاست دخالت کند گوش میکرد و میرفت خانه اش می نشست و به سیاست کاری نداشت همین شما میگفتید که پدرش کشور را غارت کرد و پسر در کمال آسایش به خوشگذرانی مشغول است. اگر هم به میدان سیاست بیاید باز اعتراض است که آقا شاه مشروطه باید در خانه بنشیند، سخنی که بختیار از پاریس به رضاپهلوی و حامیانش میگفت. چقدر تمسخر آمیز و نامربوط بود دعوای هواداران رضاپهلوی و هواداران بختیار. امیدوارم همین توضیحات برای خانم سطوت و دیگرانی که هنوز همین نگاه را دارند کفایت کند. 

و اما این که خانم سطوت نوشته اند « 

الگوی رژیم آینده دلخواه هر نیرو در عملکرد امروزین آن نیرو منعکس است. در ایران رضا پهلوی که امروز از طرف سلطنت طلب ها بعنوان پادشاه آینده ایران مطرح می‌گردد، ازیک سو نه نقش یک شاهزاده برای تمام ایران بلکه نقش یک رهبرسیاسی با مواضع روشن سیاسی و مدافع جریان‌های طرفدار سلطنت را بازی می‌کند و از سویی دیگر از تشکیل یک جریان سیاسی مشخص مدافع سلطنت که خود سخنگوی آن باشد احتراز کرده و حاضر نیست چنین مسئولیتی را بپذیرد و با این عنوان با دیگر نیروهای سیاسی ارتباط بگیرد.

آقای داریوش همایون به این تناقض واقف بود و در زمانی که در قید حیات بود در راستای شکل دادن یک حزب لیبرال مشروطه خواه متشکل از هواداران رژیم پادشاهی و پذیرش آقای رضا پهلوی بعنوان کاندید پادشاهی و نه رهبری سیاسی کوشید. این تلاش ایشان در همان دوران مورد حمله همراه با دشنام هواداران تندرو سلطنت مواجه بود و بعد از فوت ایشان بطور کامل کنار گذاشته شد. هواداران سلطنت کوشیدند آقای رضا پهلوی را هم در مقام کاندید پادشاهی و هم در مقام رهبر سیاسی تایید کنند.  »  

در مورد تناقض نقش رهبری که خانم سطوت عنوان کرده اند من ندیدم نیروی سیاسی جدی حتا حزب مشروطه ایران رضاپهلوی را رهبر به حساب بیاورد. در مواردی در یک تشکل بعنوان سخنگو حضور یافت که از ان هم خود را کنار کشید. رضا پهلوی در مورد نقش خود برای آینده ایران سخن واضحی نگفته. او میگوید هرچه مردم بخواهند. که سخن بیراهی نیست. این قضیه ای نیست که اراده اش تنها به رضاپهلوی مربوط باشد. فردا مردم اگر نظام پادشاهی بخواهند رضاپهلوی چکاره است که مخالفت کند؟ اگر مخالفت کرد قاجارها یا هر ایرانی آزاده دیگر میتواند در صف تاجگذاری بایستد. لذا رضاپهلوی چاره ای ندارد که این سوال را مسکوت بگذارد. اما اگر من جای او بودم بجای این بازی خیلی واضح نظرم را میگفتم. میگفتم که «  هرچه مردم بگویند. اما نظر شخصی من یک ایران پادشاهی است و در صورتی که مردم بخواهند با کمال حاضرم مسئولیت پادشاهی را بعهده بگیرم». نیازی هم به لاپوشانی نیست. ارزش رضاپهلوی به کاندیدای پادشاهی بودنش است اگرنه مانند او میلیونها در صحنه سیاسی ایران وجود دارند رضاپهلوی هم یکی از آنها.  البته ایران آزاد هست. هرکس دیگری میخواهد بفرماید کاندیدای پادشاهی شود کسی جلویش را نمیگیرد!

دیگر انکه خانم سطوت به آگاهی تان برسانم که آن حزب لیبرال مشروطه خواه که به همت آقای داریوش همایون ریشه دواند هنوز برقرار است ها!! و پس از فوت ایشان هم یک لحظه از فعالیت باز نایستاد و شما میتوانید با مراجعه به گوگل «حزب مشروطه ایران» به سامانه این حزب دستیابی پیدا کنید. اتفاقا همین اخیرا هم کنگره اش را داشت و در یک گفتگوی ویدیویی با رایزن حزب مشروطه از او پرسیده شد که چرا شاهزاده رضاپهلوی برای کنگره پیامی نفرستاد ایشان در پاسخ گفتند که شاهزاده به حزب مشروطه ایران همانگونه مینگرند که به سایر احزاب سیاسی جمهوریخواه و قصد ندارند با ارسال پیام و غیره این شبهه ایجاد شود که ایشان عنایت بخصوصی به احزاب و سازمان های سلطنت طلب دارند. و امیدوارم حال درک کرده باشید که چرا سازمانهای سلطنت طلب بسیاری با ایشان دشمن هستند. و باز اگر نمیدانید یا نمیخواهید بدانید برای تان بگویم که آن سازمانها و انجمن ها همه متشکل از سه چهار نفر رفیق گرمابه و گلستان پولدار است که پولش را دارند ساعتی یکی دو هزار دلار بدهند از پشت تلویزیون ماهواره ای به همه آنها که شاه را سرنگون کردند فحش و فضیحت بدهند و دل شان را خنک کنند. لذا خانم سطوت و سایر منتقدین رضاپهلوی.. نیکوتر آن است که اسمی از این لمپنها نیاورید و شکایت نکنید که از سخنان اینها رنجیده اید که شیخ اجل در حکایت شماره 5 «در فواید خاموشی» آورده است: جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی‌کرد گفت اگر این نادان نبودی کار وی با نادانان بدین جا نرسیدی! باقی بقای تان. 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: