اوضاع سیاسی ایران و راه آینده

مسایل « دموکراسی، عدالت اجتماعی، عدم تبعیض، اداره امور محلی، و حتی کاهش و لغو استثمار» از راه کار خودگردان و جامعه خود گردان، توسط خود « افراد جامعه»، که خواسته ها یشان است، « با متدهای نوی که خودشان در جریان زندگی وعمل» کشف میکنند،
قابل حل است.«سپردن انجام امور کار و زندگی» به دست خود انسان اجتماعی، بنیاد دموکراسی و جامعه خود گردان است. انسان آفرینده خود است. آفرینش« فردی و جمعی» انسان را به رسمیت بشناسیم...

اوضاع سیاسی:
- «جنبش جامعه» برای به زیر کشیدن حکومت از یک سال پیش تاکنون با افت -و- خیز ادامه دارد. و هچنان نیز ادامه خواهد داشت. حکومت قادر به حل «بحران همه جانبه»ی موجود نیست.
اینکه بتواند بحران را پشت سر بگذارد و توسط « سرکوب»  پابرجا بماند، ظاهراً قابل تصور نیست. اما بودند حکومتهایی که از چنین بحرانهایی بیرون آمده و به دیکتاتوری خود ادامه داده اند.
و همینطور بودند حکومتهایی که در چنین شرایطی، توسط عمومی شدن جنبش جامعه، « از راه دفاع عملی اعتراضات پراکنده از همدیگر»، به زیر کشیده شده اند.
نفی حکومت موجود، به خیزش سه چهارم مردم جامعه بستگی دارد. در غیر این صورت او میتواند از بحران عبور کند.

خواسته های عمومی:
خواسته های عمومی جامعه را حدوداً میتوان چنین خلاصه کرد:
- به زیر کشیدن حکومت حاکم
- دموکراسی( آزادی و برابری)، عدالت اجتماعی( تأمین حداقل های یک زندگی انسانی برای همه)، عدم تبعیض، جدایی "دین و مذهب و ایده لوژی"  از « دولت و حکومت»، اداره امور محلی، 
روابط عادی با جهان، و عدم اعدام ، رعایت حقوق بشر، و بیشتر، خواهان استقرارحکومت جمهوری منطبق با معیارهای جهانی، و مانند اینها.

ابزار موجود جامعه برای کسب خواسته ها:
-اعتراضات پراکنده، و تلاش این اعتراضات،  برای «دفاع عملی» از همدیگر، جهت عمومی شدن جنبش.
- تلاش مخالفان « راست و میانه و چپ» حکومت، در خارج از کشور، جهت ایجاد « یک یا چند مرکز مدیریت» برای یاری رسانی به خیزش جامعه. 
بعضی از این نیروها میاندیشند، باید این تلاش را مستقل از دولتهای خارجی پیش ببرند، و برخی هم  فکر میکنند بدون «حمایت» نیروی خارجی شانس پیروزی بر حکومت، و کسب قدرت، ندارند . 
- تلاش « خود سازمان یابی پیشروان اعتراضات»، و جامعه مدنی، در داخل کشور، جهت رهبری جنبش عمومی.
- حمایت صنفی و حقوق بشری تعدادی از مجامع جهانی ، و  برخی دولتها و سیاستمداران، در بعضی موارد با تکیه به « منافع سیاسی و اقتصادی» خود، از جنبش جاری.

ارزیابی ابزار جامعه:
در کل آنچه مخالفان حکومت در جهت « ایجاد تشکل و  ائتلاف ...»، کسب حمایت جهانی، برای تحقق خواسته های عمومی، با حفظ استقلال خود، در خارج انجام میدهند « مثبت» است.
اما گامها کوچک و تلاشها ناقص و ناکافی و دیرهنگام است. و نشانه ی ضعف تلاش سیاسی، و ماهیت جهان سومی فعالان. بهرحال « بهتر از هیچ» است.

 «تکیه به نیروی خارجی برای کسب قدرت در داخل» سابقه  تلخ حدوداً صد ساله در تاریخ معاصر جامعه دارد، و نمونه های فاجعه بار، در دهه های اخیر در منطقه کم نیستند. 
این سیاست نه برای جامعه ما  قابل پذیرش است و نه میتواند خواسته های همگانی را به ارمغان آورد. تنها میتواند جای « دیکتاتورها» و «فاشیستها» را عوض کند. و « ناسیونالیست ها» را به جان همدیگر بیاندازد.
و فاتحه جنبش مترقی را بخواند.

اگر « نیرویراست»  ، مشخصاً سلطنت طلبان و در رأس آنها رضا پهلوی و مانندهایشان و گروههای این چنینی، در زیر بال نیروی خارجی، به قدرت برسند، که بعید است، دیکتاتوری جدیدی برجای دیکتاتوری کنونی خواهد نشست.

و تکرار کشتارهای تجربه شده در قرن اخیر نیز حتمی ست. لازم است، جنبش مترقی جامعه،« نیروی راست» را  به رعایت چهار چوب « قواعد رقابت  دموکراتیک سیاسی» فراخواند. و آنهم از همین اکنون. که فردا دیر است. 
و این کار تنها با متشکل ساختن خود و در توازون قوا عملی ست.
«راست» در کنار « نفوذی های حکومت»، از همین حالا، با توهین و تهدید و ایجاد ممنوعیت و...، عملاً میکوشد دهان مخالفان خود را بدوزد.
گویند بچه عاقل از طرز راه رفتن اش پیداست. سرشت این نیرو «جوهر استبداد و دیکتاتوری»ست. هر چند که « لباس دموکراسی به تن کند». جامعه نباید به دنبال چنین جریان هایی راه بیافتد. یا اسیر آنها گردد. براو آن رود که بر ایران رفته است.
ائتلاف برای دموکراسی نیاز دارد طرف مقابل« اصول دموکراسی را رعایت کند». با جریانی که از حالا، «به  اصول دموکراسی پایبند نیست»، و «اعمال خفقان پیشه کرده»، نمی توان ائتلاف کرد.
آنان که چشمان خود را بر این اصل بسته اند، هنوز بعداز چهل سال دگنگ « ائتلاف و حمایت از خمینی» بیدار نشده اند. 
دیدگاهِ ائتلاف با شاه اللهی ها ، همان دیدگاهِ ائتلاف با جزب اللهی هاست». صاحبان این دیدگاه، آنرا اجرا کردند. دگنگ اش را خوردند. اما دریغا که « درسی» از آن نگرفتند 
«شاه اللهی ها، دموکراسی را برای خودشان می خواهند، و خفقان را برای خلق الله». جریانی که "ماهیتاً"ضد دموکراسی ست، البته که در ائتلاف برای "دموکراسی"، نمی گنجد.
 «پراتیک سیاسی» طیف" سلطنت و مشروطه خواه" و هم ردیفان شان، برپایه ی شعارهایی مانند « مبارزه علیه ارتجاج سرخ و سیاه» و «آریایی گرایی و تکیه به نیروی خارجی» ست،
 و هدف خودشان را عملاً با چنین ایده هایی دنبال میکنند. پست کنده این شعارها یعنی «  استقرار دیکتاتوری آریایی، به جای فاشیسم اسلامی».

ضرورت دارد کسانی که خواهان آزادی اند «  طرف ناقض اصول ائتلاف» را به رعایت « قوانین بازی میدان دموکراتیک سیاست»
متعهد سازند که اصول را نقض نکند، تا ائتلاف بتواند شرایط تحقق بیابد. بر نقض اصول چشم ببندی، قربانی آن فردا خود شما خواهید بود.
« خاصه های طرف ائتلاف» خود را بشناس، بر اساس آنها تصمیم بگیر. بخشی از "پیروزی و شکست" شما در آنها نهفته است.  

خواه ناخواه، شرایط حضور در " ائتلاف عمومی" را " خاصه های پراتیک خود داوطلب "، " جهت تحقق دموکراسی" ، تعیین میکند.
حضور نیرویی که « عملاً خصایل و مشخصات لازم، برای ائتلاف» را دارد البته که مثبت است و باید هم از آن استقبال کرد.
وگرنه عکس آن به معنای از چاهی به چاه دیگر افتادن است.
جامعه نمی تواند این خطا را (که از یک نیروی مترقی سر میزند) هضم کند. همانطور که خطای «حمایت از خمینی» را نتوانسته هضم کند.

تلاش « خود سازمان یابی پیشروان اعتراضات»، و جامعه مدنی، در داخل کشور، جهت رهبری جنبش عمومی، از مهمترین شروط پیروزی جنبش است. 
اکنون با اندک توجه به تعداد بیشمار اعتراضات، در سالهای اخیر، به راحتی قابل درک است که جامعه ی هشتاد میلیونی، نه ده، بیست، صدها سازمانگر ، بل « دهها هزار» سازمانگر و کوشنده دارد که تنها برخی از آنها مطرح شده اند.
با اطمینان میتوان گفت اینان شایستگی نه تنها رهبری جنبش عمومی، بل حتی لیاقت رهبری کشور را نیز دارند. از سوی دیگر جامعه چند میلیونی خارج از کشور هم مکمل این نیروست. بنابرین نباید در مورد « رهبری جنبش و آلترناتیو حکومت»،
نگران بود. با این همه، همانطور که در بالا نیز اشاره کردیم، در صورت امکان،« ایجاد اتحاد و وحدت و ائتلاف و جبهه...» و مانند اینها، با حفظ استقلال همه جانبه، کار بسیار مثبت و ضروری و مشکل گشایی ست. 
ولی در تاریخ صد ساله، ما هیچگاه ائتلاف و اتحاد فراگیر و عمومی سازمان یافته، نداشته ایم. همبستگی و ائتلاف ها « موقتی و عملی و در دقیقه 90» بوده اند و نه سازمان یافته.
و ربوده شدن قدرت توسط یک جریان، جهت نابودی دیگران، اصلی پیاده شده بوده است. و مشخصه جامعه ما. 

«آلتر ناتیو واقعی» در جریان تلاش عمومی جامعه ( داخل و خارج)، برای آزادی، طی روندی زاده میشود.
تلاشها و مبارزات جاری در داخل ، می توانند فضای سیاسی را تا حدودی باز کنند، و تشکلهایی از فعالان در آن فضا به عنوان آلترناتیو حکومت مطرح شوند،
و شخصیت هایی از خارج و داخل گرد هم آیند. از سوی دیگر در خارج جریانها و شخصیت هایی، جهت ایجاد « مرکز و مراکزی برای ایجاد آلترناتیو » تلاش میکنند.
در طی زمان ممکن است مجموعه این تلاشها نتیجه دهد و جامعه موفق شود آلترناتیوی را تشکیل دهد.
اما اصل مهم آن است که پایه اصلی آلترناتیو واقعی در داخل و از دل مبارزه ی جاری زاده میشود. اگر فعالان و نمایندگان واقعی جنبش عمومی، بتوانند در این امر موفق شوند.  
آلترناتیو را نباید در هوا جستجو کرد و یا شفارش نمود. آن را باید در دل مبارزه ساخت و توسط همه شخصیت های مورد قبول عمومی ، از داخل و خارج، تکمیل نمود.

- در رابطه با « جنبش جامعه و سیاست دولتهای خارجی» لازم است توجه کنیم، درست است که این دولتها به خاطر منافع خودشان و به شیوه ی خودشان، « از آزادی خواهی جامعه ما» استقبال میکنند، و اهداف خود را می جویند،
اما واقعیت دیگری نیز وجود دارد، و آن هم این است که  مشخصاً « سیاست راست حاکم در آمریکا»، سیاست منطقه ای حکومت ایران  را نمی تواند تحمل کند و به نفع خود می یابد که با یک «حکومت متعارف» در ایران سروکار داشته باشد.
از اینرو باید گفت سیاست مذکور « دو قطبی»ست. مثبت و منفی. مثبت است چون رژیم ایران را تحت فشار گذاشته. منفی ست، چون« باعث تقویت جریان راست »مخالف حکومت در جامعه ماست.
 لازم است در میان این تضاد سیاسی، گلیم خود را از زیر پای طرفین بیرون کشید و اهداف پیروزی جامعه را تحقق بخشید. اینگونه « سیاست مخالفت با حکومت ایران» از سوی دولتهای خارجی، 
مشروعیت رژیم در عرصه بین الملی را کم میکند، دست و بال حکومت را در حد معینی می بندد، تا حدی خواب آلودگان جامعه را بیدار میکند، و به سود مبارزه جاری ست. آنچه زیانمند است« سیاست مماشات گرانه ی اروپا با ایران» است. 
لازم است رژیم ایران را از سازمان ملل متحد نیز بیرون انداخت. کسانی که از شر ترامپ می ترسند، و به حق،  بر « خیر ترامپ» چشم می بندند. این در سیاست خطای بزرگی ست.
باید هر دو قطب را دید، خود را سریع سازمان داد، و به نفع جنبش بهره برد. موقعیت مناسب را تشخیص ندهی، تعلل کنی باخته ای. موقعیتی که ایده آل باشد ، " دشتکش سفید به دست کند" نخواهی یافت.  

چگونگی امکان تحقق «خواسته های عمومی»:
آیا امکان دارد خواسته های عمومی برشمرده در بالا، بعد از برچیده شدن حکومت کنونی تحقق یابند؟
شرایط خاصی پیش آید و«نیروی راست» به تنهایی قدرت را به دست گیرد، که یک در صد امکان دارد، با توجه به این اصل که «  گاهاً پالوده هم دندان، بیرون میکشد»، باید گفت نتیجه اش بی شک  یک حکومت« دیکتاتوری»ست.
و حتی شکل افراطی آن. در این حالت میتواند جدایی دین و دولت تحقق یابد و باقی خواسته ها عملاً حذف میشود.
اما «حکومت چند حزبی به شکل غیر متمرکز» به قدرت برسد دستاوردش یک خکومت « نیمه دموکراتیک» خواهد شد. 

قبل از این حالتها، امکان دارد حکومت بتواند مانع بشود که سه چهارم جمعیت جامعه برخیزند و بساط اش را جمع کنند. یا اینکه « حکومت دوم اسلامی» را جایگزین کند با اندکی مثلاً « اصلاحات» در سیستم کنونی.
با ترفندها و شخصیت تراشی های مختلف. اینان ید طولایی در « مردم فریبی» دارند. و حتی در « فریب جریانهای سیاسی». اما امکان تحقق این کارها توسط «حکومت» یا نیروی« راست» مخالف رژیم،بسیار کم است.

 جامعه چگونه  میتواند حکومت دموکراتیک داشته باشد؟  
وقتی میتواند که:
- خود را در پایین به شکل افقی سازمان دهد. بر اساس « کار خود گردان» که نتیجه اش میتواند « جامعه خودگردان» باشد.
کار خود گردان یعنی اینکه « اداره امور کار، در عرصه های مختلف کاری، به شکل دموکراتیک، و داوطلبانه، و مستقل از دولت، و احزاب، در دست انجام دهندگان آن باشد و مورد حمایت قانون و با حقوق قانونی». 
در محل زندگی،  محل کار، تشکلهای مدنی، سازمانهای دولتی، در همه گوشه های جامعه.  و این تشکل های دموکراتیک و مستقل و داوطلب، بتوانند مجالس و پارلمانهای مختلف روستایی، شهری، منطقه ای، ایالتی و کشوری را خودشان بوجود آورند. و به تصمیمات شان شکل قانونی دهند. 
در این شرایط نه تنها بالایی، بدون پایینی، نمی تواند قانونی را تصویب کند. بلکه عملاً « بالایی و  پایینی» وجود نخواهد داشت، و تنها «افراد جامعه» خواهند بود که « اداره امور» را به شکل « افقی و مستقیم» به دست دارند. چه در دولت و مجالس و پارلمانهای محلی و کشوری، و چه در محلهای کار و زندگی. و ایالتها.
ضرورت دارد انسانها در زندگی، سرنوشت خودشان را به دست خودشان رقم بزنند. نه توسط نماینده، احزاب و دولتها. آنهم تنها زمانی ممکن است که « اداره امور کار» را جمعی برعهده گیرند. 
کارگران و زحمتکشان میتوانند در کنار تشکل های صنفی مستقل از دولت و احزاب، حزب مستقل خود شان را هم داشته باشند. در عین حال که « تشکلهای کار خودگردان مستقل »شان را نیز دارند. نام این کانونها را هرچه دوست داشتند میتوانند برگزینند، مانند:
شورا، انجمن، کانون، واحد خودگردان و...
افراد میتوانند عضو هر حزب و تشکلی که دوست دارند بشوند اما لازم است مجموعه هر تشکل، « سیاست مستقل» خود را جدا از احزاب و دولت پیش ببرد. و این احزاب و دولت باشند که با سیاست تشکلها پیش می روند و نه برعکس. که مرسوم است.
لازم است این روش سنتی را درهم شکست. و وارونه نمود. 

« عدم تمرکز قدرت»، 
در چنین شرایطی تحقق مییابد، در مناطق، شهرها و ایالات. و مرکز کشور.
تفاوت و تضادِ بین «پیرامون و مرکز» جامعه، میتواند به تدریج رخت بربندد.
در غیر این صورت « ایده ی عدم تمرکز قدرت» نام « نوعی تمرکز قدرت» است پیچیده در زرورق. نباید فریب این جعبه را خورد. که در درونش « نوعی تمرکز قدرت» قرار دارد. 
در جامعه « خود گردان» خواسته های عمومی مطرح شده در بالا، توسط خود « اقشار و گروههای اجتماعی» پیش برده شده و تحقق می یابد. در شرایطی که « دولت و احزاب» سرنوشت فرد اجتماعی را تعیین نمی کنند.
بل این خود او ست که زندگی و آینده و سرنوشت خود را تحقق می بخشد. هر چند که با افت و خیز همراه باشد.  

مسایل « دموکراسی، عدالت اجتماعی، عدم تبعیض، اداره امور محلی، نوع یا انواع سیستم اقتصادی جامعه، و حتی کاهش و لغو استثمار» از راه کار خودگردان و جامعه خود گردان، توسط خود « افراد جامعه»، که خواسته ها یشان است، « با متدهای نوی که خودشان در جریان زندگی وعمل» کشف میکنند، قابل حل است.«سپردن انجام امور کار و زندگی» به دست خود انسان اجتماعی، بنیاد دموکراسی و جامعه خود گردان است. انسان آفرینده خود است.  آفرینش« فردی و جمعی» انسان را به رسمیت بشناسیم. 
بگذار انسان خود را بیافریند. دموکراسی یعنی این.
چنین است  راه گذار از دیکتاتوری به دموکراسی، و کاهش و رفع استثمار.

 ----

در پیوند:

آرشیو نوشته ها
http://iranglobal.info/taxonomy/term/81

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: