پیام دکتر محمد ملکی، به انگیزه ۴۰ مین سالگرد انقلاب ۱۳۵۷

ما چگونه روشنفکری بودیم که در ظلمات نادانی به هشدارها بی توجه ماندیم و به خمینی اعتماد کردیم؟ ما خطا کردیم و از همان روزهای آغازین تاوان سختی دادیم

 

 

بسم الحق

تقدیم به تمامی قربانیان و رنج دیدگان ۴۰ سال استبداد دینی و با گرامیداشت ۱۵ بهمن سالروز تاسیس دانشگاه تهران

۱- بازهم مدتی است که مسئله شکنجه در کشورمان مطرح شده و مقامات نظام وقیحانه وجود آنرا تکذیب میکنند!

من در زندانهای متعدد نظام ولایی قربانی انواع شکنجه – آنچه که شکنجه سیاه و سرخ و سفید نام گرفته - بوده ام؛ دستنوشته ای را که سالها قبل در مقدمه ی خاطراتم از زندان نوشته ام را در اینجا می آورم تا آنها که منکر این عمل غیرانسانی در ایران هستند بخوانند و شرم کنند:

نمیدانم چه باید کرد

چه باید گفت؟

و آیا میتوانم رنجهایم را که خون رنگند

به روی صفحه ای بی رنگ بنشانم؟

من از فعلی حکایت میکنم

با رنگ روز و شب

نمیدانم سپیدی و سیاهی را تفاوت چیست؟

و اما فاش می سازم

که سخت است و توانفرساست هر رنگش

آن روزها که من و هزاران انسان مبارز و مجاهد و دگراندیش در زندانهای نظام ولایی شکنجه هایی از جمله قپانی شدن، کابل خوردن، لگد خوردن، سر به دیوار کوفتن، فحش شنیدن و ده ها شکنجه از این نوع را تحمل میکردیم، صدای کسی از آنها که بعدا مدعی اصلاح‌طلبی شدند درنیامد و همانها هستند که هنوز هم وقوع شکنجه در چهل سال نظام ولایی را منکر میشوند!

۲- چهل سال می گذرد از روزهایی که مردم خسته از رنج تحمل قرنها استبداد و وابستگی به پا خاستند تا ریشه های ظلم و بی عدالتی هزاران ساله را بخشکانند و برای ایران و ایرانی طرحی نو دراندازند.

مردان و زنانی که زخم و داغ شکنجه های ساواک نظام سلطنتی را بر تن داشتند، با امید به فردائی که از خشونت و حذف خبری نباشد، در دل می پنداشتند که با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی و رفتن شاه و آمدن خمینی، «دیو» بیرون خواهد رفت و «فرشته» جای او خواهد نشست. اما هنوز خون مردان و زنانی که به پای انقلاب ریخته شد خشک نشده بود که رویاها فرو ریخت و استبداد سلطنتی تبدیل به خشن ترین استبداد دینی شد؛ در این میان من و امثال من که خود هیمه آور این آتش برافروخته بودیم، سرگردان و درمانده می‌اندیشیدیم که چرا جلادانی را که به کسوت نجات دهنده درآمده بودند، پیش از آنکه جلادی کنند، نشناختیم!

باید این آتش دامانمان را میگرفت تا درسی باشد و عبرتی برای آیندگان. چنین شد و سوختیم و باید می سوختیم؛ این یادداشت گوشه ی کوچکی است از آن دریای آتش و خون که هزاران هزار زن و مرد در آن افتادند و نابود شدند، و در این میان، چه نصیب ما مدعیان روشنفکری شد؟

با مددگیری از آن روح های بزرگ، به نقد خویش می نشینم، با این امید که گوشه ای از دین خود را ادا کرده باشم، شاید این سخنان بتواند هشدار و درسی باشد برای آیندگان، تا از تجربیات ۶۰ ساله‌ام که نمیتواند دور از خطا و اشتباه باشد، بیاموزند.

این سوال همواره پیش روی نسل ماست که چرا وقتی از اصلاح نظام سلطنتی مایوس شدیم و برای براندازی نظام به پا خاستیم، در انتخاب راه و راهبران آن، همه ی تابلوهای هشداردهنده را در مسیر خود نادیده گرفتیم و در جاده‌ی پرسنگلاخ با ماشین ترمزبریده، خود و دیگر سرنشینان را به قعر دره فرستادیم؟

روشنفکرانی که بار رسالت و هدایت خلق را به دوش میکشند، مسئولیت سنگینی را تقبل کرده اند، و کوچکترین خطای آنها در شناخت جامعه، مردم و رهبران، می‌تواند عواقبی وحشتناک در پی داشته باشد.

راستی چرا دوراندیشی لازم را نداشتیم، و جز نوک بینی‌مان را ندیدیم، و به آنچه باید توجه میکردیم، بی توجه ماندیم؟

ما چگونه روشنفکری بودیم که در ظلمات نادانی به هشدارها بی توجه ماندیم و به خمینی اعتماد کردیم؟

ما خطا کردیم و از همان روزهای آغازین تاوان سختی دادیم. برای جبران آن خطا، من در تمامی این ۴۰ سال از مبارزه با استبداد دینی دست برنداشتم و علیرغم کهولت و بیماری، تا آخرین نفس در کنار تمامی آزادیخواهان ایستاده ام. امیدوارم که نسل جدید این بار با چشم باز و با دیدن نشانه‌ها و هشدارها راه درست را انتخاب کنند تا یکبار برای همیشه ایران از شر استبداد - در هر شکل و شیوه اش - خلاصی یابد.
۹۷.۱۱.۱۶

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان.... بعضی ها در «خواب عمیق رفتن» را با نشان دادن ماهیت ساواکی و سلطنت طلبی عوضی میگیرند...
تصویر محسن کردی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تورک اوغلی جان... چرا میترسی؟ سالی که نکوست از بهارش پیداست. کشور آذربایجانی که فعالینش زیر لحاف عربده میکشند و جرات ندارند با اسم و رسم بیایند فقط در همان زیر لحاف وجود دارد. آذربایجان عزیز تحت رهبری ملوکانه اعلیحضرت رضاشاه دوم دامه افاضاته به آنچنان وضعیت نیکی خواهد رسید که مردمش گوشی برای شنیدن آواز شوم ضد میهنی شما نخواهند داشت. زنده باد سیروس پهلوی، چی؟ سیروس پالانی؟ باشه هرچی تو بگی.. نام فامیل پالانی در ایران فراوان است و فکر نکن داری توهین میکنی. اصلا فرض کن داری توهین میکنی. شما برای هر ترک و آذری در ایران مایه شرمساری هستی لذا کسی شما را نماینده افکار خود نمیداند. در اینجا با مردم ایران همصدا میشوم و آرزوی شرمساری بیشتر دشمنان ایران را دارم: جاویدشاه! جاویدشاه! رضاشاه روحت شاد! رضاشاه روحت شاد! (ببین اخرش کاری کردی که من هم ماهیت ساواکی و سلطنت طلبی خودمو نشون بدم! خیلی بدی!)خخخ

عنوان مقاله: 
پیام اقای ملکی
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این اعترافات صادقانه قابل احترام و تقدیر است .این هشدار فقط در باره نظام کنونی اسلام نیست بلکه هشدار به مدعیان نظام های توتالیتر وواپسگرا ی دینی و چپ است .سراب چپ ودینی کشور ما ایران را به نابودی کشاند .بر همه مردم ایران بویژه برباورمندان دینی است که بیش از این ایران را فدای خرافات دینی گروهی دزد وتبهکار اخوند ضد ایرانی نکنند . همیشه میتوان مسلمان بود ولی وقتی ایرانی وجود نداشته باشد دین پشیزی ارزش ندارد .فقط در سایه اعتبار ایران میتوان انسانی متمدن و مسلمانی میهن‌دوست باقی ماند .دین اسلام چه اخوندی و چه فرقه های دیگر پیامی جز بی وطنی وخشونت به همراه ندارد .

عنوان مقاله: 
تازمانیکه خودمحوری ،غیرواقع گرایی ،خودپسندی،بیسوادی روشنفکران ماهست،این سیستم هانیزخواهندبود
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام ـ جناب دکترملکی عزیز،خداوندشما وهمفکرانتان را تن سالم بدهد،تا انشالله که آزای واقعی راببینید.
جناب ملکی عزیز،تازمانیکه خودمحوری،غیرواقع گرایی،خودپسندی،بیسوادی روشنفکران ماهست،این سیستم هانیزخواهدبود.
جناب ملکی،من فرمایشات شمارامیشود،گفت اکثراقبول دارم.
دوما،همانطورفرمودید.هم پالانی،هم خمینی هندی زاده بجای اینکه بنویسید،چهل سال باید صدسال مینوشتید.
پیوستن ماهابه این هندی الاصل دراصل عملکردوباعث اصلی اش چپاول وجنایت پنجاه وهفت سال حکومت خودکامه این پدروپسرپالانی بود،که صاحب هرفکری تنها عاملراه نجات راپیوستن به خمینی دروغگودیدند.
بازخدمت شماوامثال شمابایدعرض کنم،تازمانیکه راه درست وسیستم درست راپیدانکنند،فردا هرکی بیاید،قلدور وخودکامه خواهدشد،این سیستم است،که یکی راخمینی،یکی رارضاشاه کبیر،یکی راشاه شاهان،یکی راصدام،یکی راهیتلر،ناپیلیون خواهدکرد.
چرا وچگونه ملکه انگلیس که مردمش به

عنوان مقاله: 
پیام دکتر محمد ملکی، به انگیزه ۴۰ مین سالگرد انقلاب ۱۳۵۷
عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با سلام به اقای دکتر ملکی مبارز خستگی ناپذیر،

سالهاست که زندان و شکنجه و اعدام بن مایه حفظ و حراست از رژیم خود کامه ای است که رهبر ان، خود را نماینده خدا بر روی زمین میداند. سالهاست که سرمایه داری پوشیده در لفاف مذهب، با تلاش بی وقفه در تحمیق توده های مردم، به تاراج دسترنج زحمتکشان مشغول است.
سالهاست که تهیدستان این کشور زر خیز، به کارتن خوابی، گور خوابی، اشغال گردی، اعتیاد، کلیه فروشی، خود فروشی و ... مجبور گشته اند.
سالهاست که آزادیخواهان و برابری طلبان از تمام نحله های فکری، مبارزه ای درخشان را با این جورسومه های جهل و جنایت به پیش میبرند.
آنچه مایه افسوس و درنگ بسیار میباشد، تشتت بارز در اردوگاه آزادیخواهان و برابری طلبان، در برابر وحدتی نسبی در اردوگاه صاحبان زر و زور و تزویر میباشد.