داستان مشترک دو نشست: یکی در تهران و دیگری در پراگ

در طی چند روز اخیر دو نشست مخالفان رژیم های بشار اسد و جمهوری اسلامی در تهران و پراگ برگزار شد که در این نوشتار کوتاه نقدی سازنده اما اجمالی و گزرا به وجود تشابهات و تناقضات و فقدان دست آوردهای ملموس و عملی آن دو نشست خواهم پرداخت، زیرا سخن هر چه کوته بود خوشتر است. بیانیه های پایانی بیانگر سترونی تلاش هایی است که افق امیدبخشی را برای مردم منکوب و مظلوم سوریه و ملت دربند و بی پناه ایران نمایان نمی سازد.

 در طی چند روز اخیر دو نشست مخالفان رژیم های بشار اسد و جمهوری اسلامی در تهران و پراگ برگزار شد که در این نوشتار کوتاه نقدی سازنده اما اجمالی و گزرا به وجود تشابهات و تناقضات و فقدان دست آوردهای ملموس و عملی آن دو نشست خواهم پرداخت، زیرا سخن هر چه کوته بود خوشتر است. بیانیه های پایانی بیانگر سترونی تلاش هایی است که افق امیدبخشی را برای مردم منکوب و مظلوم سوریه و ملت دربند و بی پناه ایران نمایان نمی سازد. کنفرانس پراگ که در خلوتکده اولاف پالمه جهت ایجاد اتحاد بین اپوزیسیون برای دمکراسی زاده شده بود، با شرکت حدود صد نفر از روزنامه نگاران، وبلاگنویسان و برخی از شخصیت های محترم و فعالان سیاسی شناخته شده و بعضا ً ناآشنا به گفتمان دو روزه خود با انتشار بیانیه ای پایان داد. نشست تهران که خبرگزاری فارس از آن بعنوان "نشست معارضان سوری" یاد می کند، با حضور "شخصیت های شاخص" مخالف بشار اسد، نیز به کار خود پایان داد. فرهشت یا نـُـت اصلی نشست تهران "نفی خشونت و مردم سالاری" و تشکیل یک دولت انتقالی بود. آنها موافقت کردند یک کمیته پیگیری گفتگوی ملی با بقیه مخالفان رژیم بشار اسد که حاضر نبودند به نشست تهران بیایند، تشکیل شود و از بقیه مخالفان نیز دعوت شود. البته در مورد حکایت طنز میزبانی جمهوری اسلامی از به اصطلاح مخالفان بشار اسد باید گفت که: "لالائی زشت کودک خواجه همسایه در آغوش داشت؛ کودک زاری و بی قراری می کرد، لالا گفت چو با منی از چه می ترسی ؟. بهر روی  این در حالی است که در بیانیه پایانی نشست پراگ اگرچه بر "نفی خشونت و مردم سالاری" تاکید شده است، اما کوچکترین  اشاره ای به برنامه و استراتژی منسجم برای اتحاد اپوزیسیون و یا دورنمای همبستگی بسوی دولت انتقالی برای ایرانیان و یا آلترناتیو محتمل بجای جمهوری اسلامی و یا گفتگو و تعامل با بقیه طیف های اپوزیسیون نشده است.

 بیانیه پایانی کنفراس پراگ از بسیاری جهات قابل بررسی است، نه تنها از منظر ناگفته های ضروری  اما فراموش شده که در بیانیه مستتر نیستند، بلکه از منظر انشاء تساهل و تسامحی برای جلب خاطر "همه" شرکت کنندگان جهت انتشار یک بیانیه که از پرداختن به ضروریات زمان امتناع می ورزد. بیانیه، بدون ذکر جمهوری اسلامی و پرداختن به ضرورت مبرم زمان و وظیفه ملی اپوزیسیون برونمرزی و اجتناب مصلحتی و طفره رفتن از مسئولیت تاریخی اپوزیسیون برای اتحاد، فقط  با اشاره کلی و ادبی به  تمدن دیرینه و راز ماندگاری ایران زمین و تبلور فرهنگ های گوناگون ایران، مسیر متمدنانه را دمکراسی ( بخوان مردم سالاری) می داند. بیانیه سپس هشدار می دهد و آرزومندانه با ادبیاتی شعر گونه و غیر سیاسی از زنان و مردان جامعه ایرانی می خواهد که هوشیار و "مسئول"  باشند.  اجازه بدهید واضح و شفاف بگویم: این بیانیه نه تنها شبیه مقدمه بر یک کتاب تاریخی فلسفی نظیر کتاب فلسفه تاریخ توسط دکتر مجتهدی از انتشارات سروش می باشد، بلکه مرا بیاد سرود های ملی مندرج در کتاب های دوران مدرسه ابتدایی کودکیم می اندازد. سرودی که می گفت: ما گلهای خندانیم / فرزندان ایرانیم / ایران پاک خود را / مانند جان می دانیم / ما باید دانا باشیم / هشیار و بینا باشیم / از بهر حفظ ایران / باید توانا باشیم / آباد باشی ای ایران / آزادی باشی ای ایران / از ما فرزندان خود در پراگ / دلشاد باشی ای ایران!

 بر طبق گزارش خبرگزاری مهر معارضین سوری در تهران  با نفی جنگ افروزی و انتخاب مدارا بر خشونت، حداقل تصمیم به تشکیل یک کمیته مشترک و چشم انداز دولت انتقالی گرفتند. اما متاسفانه شکاف ایدئولوژیکی و اختلافات استراتژیکی در بین شرکت کنندگان پراگ آنچنان عمیق بود که جز یک بیانیه "نامفهوم" اما جهت دار، راه حل دیگری برای پایان یک جلسه  پرخرج نبود. بیانیه ای که به شیوه ای نافرجام و نومیدانه تلاش می کند نه تنها هزینه مالی را توجیه کند، بلکه گسل های راهبردی و عمیق سیاسی بین اصلاح طلبان و ساختارشکنان حاضر در جلسه از یک سو و مرکز گرایان مخالف اعلامیه مشترک اخیر حزب دمکرات و کومله، و طرفداران فدرالیسم قومی ـ جغرافیایی از سوی دیگر را لاپوشانی کند. وانگهی در آن جمع بودند کسانی که چندان مخالف حمله نیروهای خارجی ( از جمله اسرائیل و آمریکا) به ایران ، و یا مخالف کشتارهای دست جمعی و غیر انسانی گروه های خشونت طلب نظیر جندالله نیستند. اما با این حال بیانیه که ظاهرا ً توسط همه امضا شده است، می گوید: "هشدار که مبادا در این روزهای سرنوشت ساز، جنگ سالاران و خشونت باوران چه در حاکمیت و چه در بخش هایی از جامعه، موفق شوند که با تهییج احساسات خام و برانگیختن انگیزه خشم و انتقام، همه را در مقابل هم قرار دهند.  هر یک از ما باید مسئولانه بکوشیم تا سرنوشت ما نه در میدانهای جنگ و کشتار هم وطنان که بر سر میزهای مذاکره و و صندوق های رای تامین شود. ما شایسته انتخاب مدارا در برابر خشونت و خرد و در برابر غرایز غیر انسانی و احساسات کور هستیم". حال پرسش این است که قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟

 هدف از کنفرانس های استکهلم، بروکسل و پراگ بوجود آوردن یک اتحاد برای دمکراسی در ایران بوده است. اتحادی که تا به امروز هیچ آثار و نشانی از آن نیست. جز اینکه از هر شهر و دیاری عده ای آمدند، نشستند و گفتند و برخاستند و رفتند  و در نهایت پی مصلحت مجلس آراستند. یعنی بجای ایجاد اتحاد، فقط گفتمان و بحث بود و بس! این در حالی است که علی حیدر وزیر امور آشتی ملی سوریه در حاشیه کنفرانس معارضان سوری در تهران در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس تاکید کرد این کنفرانس به دنبال راهکاری برای حل بحران سوریه نبود، چون این راهکار تنها از دل گفتگوها و ابزارهای سیاسی به دست می‌آید. وی ادامه داد "این کنفرانس آغاز عملیات گفت‌وگوهاست، نه دستاورد عملی کامل آن. این کنفرانس می خواهد حالتی را ایجاد کند که از راهکارهای حل سیاسی از طریق گفتگوها و رد خشونت ها صحبت می کند". بعبارتی این یعنی نفی براندازی و انتخاب مدارا در برابر خشونت! مطلبی که بوضوح در پاراگراف پایانی نشست پراگ به آن اشاره شده است. در بیانیه پایانی پراگ کوچکترین اشاره ای مبنی بر اینکه "حکومت جمهوری اسلامی" اصلاح پذیر و یا مشروع نیست و یا باید بـــــرود، نشده است. همانند خواسته های معارضان سوری در تهران که بر راه حل سیاسی از طریق گفتگوها با حکومت سوریه و رد خشونت ها صحبت می کند.، بیانیه پراگ نیز تاکید بر نفی خشونت، و تلاش مسئولانه بر سر میزهای مذاکره و صندوق رای دارد. مذاکره با چه کسی و برای چه چیزی؟ رژیم جمهوری اسلامی حاضر نیست حتی در چارچوب تنگ و قشری حاکمیت با رفسنجانی، خاتمی و موسوی و کروبی، و حتی این روزها با احمدی نژاد مذاکره کند.  باید پرسید بر مبنای کدام دکترین و بر اساس کدام تحلیل واقعگرایانه و نتیجه گیری مستدل سیاسی، صد نفر فرهیخته  در پراگ خود را بر سر میز مذاکره با رژیمی که آنها را آلت دست اجانب و جاسوس و "خودفروخته" می خواند، دعوت می کنند! براستی ویروس "فانتزی توهم" مسری و فراگیر است. به همین دلیل از قدیم الایام گفته اند "با دیگ به منشین که سیه برخیزی". زهی یاس و نومیدی اگر بعد از قریب به ٣٤ سال تلاش و صرف هزینه های گزاف و چندین کنفرانس، محصول خرد جمعی بیش از صد فرهیخته و نخبه "از ما بهتران" این بیانیه و دعوت یکجانبه بر سر میز مذاکره با جمهوری اسلامی باشد!

 متاسفانه قطار زیر زمینی "اتحاد برای دمکراسی" بجای کاشتن جوانه های امید در قلب ایرانیان مشتاق تغییرات اساسی و  بنیادین؛ باعث رویش پرسش های بی پاسخ فراوانی در ذهن هموطنان مایوس و نگران شده است. نگارنده نیز صادقانه بنا به گفته شیخ اجل (سعدی) که ستایش سرایان نه یار تواند / ملامت کنان دوستدار تواند؛ این نگرانی ها را با "دوستان قدیمی" و "سوزن بانان" این قطار در میان گذاشته بودم؛ ولی چه سود! دست ما کوتاه و خرما بر نخیل. امیدوارم این دوستان به این حقیقت تلخ آگاهی بیابند که وادی پیموده را از سر گرفتن مشکل است. یا بعبارتی خنک آنکس که ز آغاز فرجام جست. شاید بی دلیل نیست که اینک وزارت اطلاعات رژیم با استناد به نفوذ سردار مدحی در اپوزیسیون، انتظار دارد لحاف اپوزیسیون را بخاطر یک شپش باید بیرون انداخت؛ و مدعی می شود بين اپوزيسيون جمهوری اسلامی اتحاد شکل نمی‌گيرد!  در پایان برای جلوگیری از سوءتبلیغات وسیع جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه هزینه های اینگونه نشست های در لندن و استکهلم و پراگ توسط عربستان و یا اسرائیل و سیا و غیره پرداخت می شود، باید بر روی شفافیت و آشکار نمودن علنی منابع مالی تاکید کرد. کاری که متاسفانه تا به امروز مسئولین نشست های پر مخارج استکهلم، بروکسل و پراگ انجام نداده اند. این در حالی است که جمهوری اسلامی با افتخار و شفافیت اعلام می کند که مخارج نشست "معارضین" سوری در تهران را از بیت المال ملت مستضعف و مستاصل ایران تامین نموده است.

 عبدالستار دوشوکی

سه شنبه ٣٠ آبان ١٣٩١

doshoki@gmail.com

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما تیتر و عنوان مقاله قبلی‌ تان را "" این ره‌ که تو میروی به ترکستان است "" انتخاب کرده بودید، تورکستانی که قزاقستانش با رتبهٔ ۵۱ از نظر " اقتصاد رقابت پذیر "" از روسیه پیشی‌ می‌گیرد، آذربایجان نیز با رتبهٔ ۴۶ از ایران با رتبهٔ ۶۶ جلو افتاد، ازبکستان نیز تیم ملی‌ ایران را در تهران شکست داد، بهتر نبود که تیتر این مقاله را "" این ره‌ که تو میروی به فارسستان است "" انتخاب میکردید؟ یا این ره‌ که تو میروی به کویرستان است؟ یا حتئ این ره‌ که تو میروی به افغانستان است انتخاب میکردید؟

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری