اعدام جوانان عرب با طناب تمامیت ارضی ایران

رژیم حاکم بر ایران در نهم ژانویه سال جاری حکم اعدام پنج تن از جوانان عرب شهر خلفیه را تاکیدی دوباره بخشید. با این کار جوانان عرب دیگر تا چوبه دار فاصله ای ندارند و هر لحظه امکان اعدام آنها وجود دارد.

بررسی واکنش های سازمان های حقوق بشری و سکوت اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور در برابر این احکام به طور خاص و سرکوب ملت عرب اهواز به طور عام امر مهمی است.
سالها است که ملت عرب اهواز زیر چنگال وحشی نظام حاکم، با تنی زخمی به حال خود رها شده است. در این سال ها فعالان سیاسی و مدنی عرب اهوازی تمام تلاش های خود را به کار برده اند تا با ارسال اخبار موارد نقض حقوق بشر در شهرهای مختلف این اقلیم به وب سایت ها و شبکه های رادیویی و ماهواره ای اپوزیسیون ایرانی، در راستای شکافتن سقف برافراشته بایکوت خبری اعمال شده از سوی نظام گامی بردارند.
خبر تائید حکم اعدام جوانان عرب از سوی بی دادگاه های نظام، وجدان گردانندگان این رسانه های تبعیض گر را نمی رنجاند. اینان که در کار رسانه ای خود برای اهداف سیاسی معین، هیچ حد و مرز اجتماعی و فرهنگی و حتی اخلاقی را به رسمیت نمی شناسند، از انتشار بیانیه سازمان عفو جهانی در محکومیت اعدام جوانان عرب سرباز می زنند. زمانی که سازمان عدالت برای ایرانیان درباره فعالان مرکزنشین و مرکزگرا بیانیه ای صادر می کند این بیانیه در صدها سایت ورسانه های صوتی و تصویری منتشر می شود اما زمانی که همین سازمان درباره جوانان عرب بیانیه صادر می کند تنها و تنها تعدادی انگشت شمار این بیانیه را یا به شکل نصف و نیمه منتشر می کنند یا خلاصه مخدوشی از آنرا ارائه می دهند.
رسانه های فارسی اپوزیسیون هرکدام نماینده طیف سیاسی خاصی هستند و گرایش های سیاسی خاص خود را دارند. اینان با وجود تفاوتهای فراوانی که باهم دارند اما همگی در سانسور خبری نقض های حقوق بشری در اهواز همگام با جمهوری اسلامی عمل می کنند. البته در این میان باید چند وب سایت منصف که اخبار اهواز را تا حدی منتشر می کنند را استثنا دانست. اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور به بهانه حفظ تمامیت ارضی ایران دست به این اقدام می زند. 
ملت عرب اهواز که بر دریایی از نفت زندگی می کند و از این دریای ثروت بی بهره است به دلیل سیاسیت های آپارتایدی نظام های متوالی حاکم بر ایران حاشیه نشین وطن خویش شده است و تمامی شهرهای عرب نشین اقلیم اهواز از فقیرترین مناطق کل ایران هستند. در برابر این همه تبعیض و ستم، زمانی که این ملت در برابر این سیاست ها به پا می ایستند و جوانانش به تیر مستقیم فرزندان حافظ مام وطن به قتل می رسند، این جنایت ها در دید اپوزیسیون امری کاملا عادی و توجیه پذیر است!
زمانی که فعالان فرهنگی ملت عرب اهواز در حمایت از هویت و فرهنگ عربی شان در برابر هجوم همه جانبه اسیمیلاسیون فارسی به پا می خیزند، دستگیر می شوند و زیر شکنجه های وحشیانه رژیم به ناچار به اعترافاتی کذب تن می دهند و حکم اعدام برای آنها صادر می شود، این امر در نظر اپوزیسیون ایرانی کاملا پذیرفته شده است!
در تمام سال های گذشته اپوزیسیون تمامی اتهامات و ادعاهای جمهوری اسلامی علیه زندانیان و محکومان را به شکل کامل رد کرده است و این نظام را مرجع موثقی نمی داند اما زمانی که امر به فعالان ملت عرب بر می گردد اینان از جمهوری اسلامی نیز فراتر می روند. گروهی از پان ایرانیست ها با صدور بیانیه هایی سه برادر حیدری که در سال گذشته میلادی اعدام شدند را جنایتکار و سارق خواندند و از اعدام آنها حمایت کردند!. دیگران نیز با سکوت خود و گاها با مطرح کردن مسائل دوپهلو همچون تجزیه طلبی در روزهایی که فعالان حقوق بشر اهوازی در حال به راه انداختن کمپین برای دفاع از برادران حیدری بودند زمینه را در ایجاد بدبینی نسبت به محکومان فراهم آوردند تا بدین صورت مانع از همکاری رسانه ها با فعالان حقوق بشر اهوازی شوند.
این عملکرد اپوزیسیون ایرانی که مبتنی بر اصل تمامیت ارضی ایران است حکایت از آن دارد که آنها تمامیت نفتی ایران و مصالح مادی شان را برتر از جان انسان عرب اهوازی بی گناه می دانند. اینان با چنین اقداماتی به ملت عرب علنا اعلام می کنند که مصالح ما بر جان شما اولویت دارد. در این باره سخنان اسماعیل نوری علا در شبکه ماهواره ای (گوناز) که عرب های اهواز را در صورت استقلال طلبی تهدید به قتل عام توسط ایرانیان کرد، به خوبی روشن می سازد که ملت عرب در نگاه مرکزگرایان هیچ ارزشی ندارند و این ملت در صورت تهدید مصالح مرکزگرایان از همه حقوق انسانی که حق حیات در راس آن قرار دارد محروم خواهند شد. تنها بر همین اساس است که می توان سکوت همه جانبه اپوزیسیون ایرانی را توجیه کرد.
با توجه به عملکرد دولت ایران و اپوزیسیون آن، به نظر می رسد؛ تمامیت ارضی ایران دارای مفهومی مادی و اقتصادی است و تطابق نسبتا کاملی با تمامیت نفتی ایران دارد. این مفهوم مادی و مصلحتی در نه دهه اخیر حربه ای بوده است در دست نظام های متوالی حاکم بر ایران تا بتوانند فرزندان ملل تحت ستم شان را بکشند و ثروت هایشان را غارت کنند و هویت ملی شان را به بازی بگیرند و در عین حال آنها را دشمنانی برای مام وطن معرفی کنند.
تمامیت نفتی ایران اگر گویای تمامی حقیقت مفهوم تمامیت ارضی ایران نیست اما زیربنای اصلی آن است. تمامیت نفتی ایران همراه با هویت سازی ذهنی فارسی مرکزگرایان به عنوان تنها هویت پایه ای و مبنایی ایران کامل می شود. این هویت ذهنی طراحی شده به دست مرکزگرایان از هر قوم و نژادی که باشند با تعریف ویژگی های هویتی و فرهنگی ملل غیر فارس در زمره مراحل ابتدایی پله پیشرفت جوامع، این هویت ها و فرهنگ های متفاوت را نکوهش کرده و به عنوان موانع پیشرفت جامعه معرفی می کند. بدین ترتیب حق حیات و تداوم از هویت های غیر فارس سلب می شود تا تنها هویت فارسی دوست و دوستدار مدرنیته معرفی شود که راه پیشرفت به سوی دنیای نوین را به انسان ها در ایران نشان می دهد. براین اساس هویت ذهنی ساختگی فارسی به عنوان هویت ایرانی و هویتی برای همه ملل ساکن ایران معرفی می شود. بر همگان واضح است که این هویت ذهنی ایرانی تنها معرف گروه قومی خاصی است که البته شیفتگان این قومیت خاص و ذوب شدگان در این قومیت را نیز شامل می شود.
این هویت ذهنی تک عنصری و رویکرد حذفی آن در برخورد با دیگر هویت ها، نشانگر رویکرد بانیان و پیروان این هویت در این روزها است. تمامیت نفتی ملبس به هویت ذهنی تک فرهنگی حکایت از سعی پیروان این هویت در مصادره کامل حقوق فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ملت هایی را دارد که هرکدام از این دوعنصر را با تهدید مواجه سازند. در مورد عرب های اهواز، سخن گفتن از هویت عربی خود و مطرح کردن خواسته هایی در حد مساوات با مرکز نشینان هم تهدید کننده تمامیت نفتی ایران و هم تهدید گر هویت ذهنی تک عنصری ایرانی است. این دو تهدید در کنار هم از نظر مرکزگرایان تهدید تمامیت ارضی ایران معرفی می شود.
در مورد بلوچستان تهدید از نوع تهدید برای هویت ذهنی ایرانی و آرمان های ذهنی تولیده شده توسط این هویت ذهنی است. مرکز گرایان خود با تکیه بر اوهام پی ریزی شده در چارچوب هویت ذهنی ایرانی، خود را مالک نصف آسیا می دانند چه برسد به بلوچستان و اهواز و غیره. اما از آنجائیکه تمامیت نفتی ایران و هویت ملی ایران جدایی ناپذیر هستند و جدایی آنها از هم کارکردشان را بی اثر می سازد، لذا بلوچستان نیز همانند اهواز تهدیدی است خطرناک برای به اصطلاح تمامیت ارضی ایران. این امرعلت نزدیکی و تعامل اپوزیسیون ایرانی با یک گروه ملی خاص و تحریم تعامل با دیگر گروههای ملی را به خوبی روشن می سازد. 
در مجموع تمامیت ارضی ایران که برای مرکزگرایان مفهوم خیلی مقدسی است، خود مبتنی بر دو عنصر مادی و غیرانسانی تمامیت نفتی و هویت ذهنی ایرانی است که مصادره حق دیگران به سود مرکزگرایان را امری پذیرفته شده و والا نشان می دهد. در سایه پایبندی سرسختانه به این هویت مرکب، ملت عرب اهواز هم از حقوق مادی اش محروم شده و یکی از فقیرترین ملل ایران است و هم از حقوق فرهنگی اش. همچنین در سایه پروپاگاندای اپوزیسیون بر تمامیت ارضی ایران و اعمال بایکوت خبری بر درد و رنج های میلون ها انسان در اهواز و دیگر مناطق ملل غیر فارس ایران، جمهوری اسلامی با خیالی راحت به قلع و قمع و کشتار فرزندان ملت عرب اهواز می پردازد تا به همگان ثابت کند که اکثریت اپوزیسیون و نظام هر دو بر سر تمامیت نفتی ایران متفق هستند و آن را از جان انسانهایی که وجودشان این تمامیت نفتی را تهدید می کند نیز برتر می دانند.
یقین داریم که اینان نه هویت ما را به رسمیت می شناسند و نه حاضرند از لحاظ مادی ما را با خود مساوی در نظر گیرند. تجربه نه دهه حاکمیت مرکزگرایان خود دلیلی روشن بر این ادعا است. آنها به ملل نه اجازه استقلال از ایران را می دهند و نه به آنها حق زندگی توام با حقوقی مساوی با مرکزگرایان. آنها می خواهند که ما جزئی از ایران باشیم اما با حقوقی معادل یک دهم حقوق آنها و یا شاید خیلی کمتر. آنها از ملت عرب اهواز می خواهند که برای همیشه همچون متهمی در ایران زندگی کند و به دلیل متهم بودنش حق نداشته باشند همانند هر انسان آزادی حقوق کامل خود را مطالبه کنند و یا مطالباتی در خارج از چارچوب های از پیش تعیین شده مرکزگرایان داشته باشد، حتی اگر این مطالبات در چارچوب تمامیت جغرافیایی ایران باشد.
به بهانه تمامیت ارضی ایران چه جوانان بی گناه عرب و همچنین از میان ملل غیرفارس که به خاک و خون کشیده نشده اند، چه میلون ها انسان هایی که در اهواز و بلوچستان و دیگر شهرها به خاک سیاه فقر و بدبختی ننشسته اند. مفهوم تمامیت ارضی ایران مفهوم مقدسی است برای مرکزگرایان، اما مفهوم نفرین شده ای است برای ملل به حاشیه رانده شده. از نظر اپوزیسیون سیاسی ملت عرب اهواز به خودی خود به هیچ وجه حق داشتن مطالباتی مستقل و خارج از چارچوب های مطرح شده توسط مرکزگرایان را ندارد. به همین دلیل است که فعالان سیاسی عرب اهوازی هر طرح سیاسی را که درپیش بگیرند در صورتی که مبتنی بر حقوق ملت عرب باشد و مطالباتی در راستای این حقوق داشته باشد حتی اگر در حد خیلی ملایمی از مطالبات غیر مرکزی باشد، آنرا تفرقه انگیز دانسته و به عنوان زمینه ساز به اصطلاح جدایی ایران معرفی می کنند. از نظر آنان زمانی ملت عرب حق دارد مطالباتی داشته باشد که با فراموش کردن هویت ملی عربی خود در یکی از طرح های سیاسی اجتماعی مرکزگرایان ذوب شود.
برای مرکزگرایان تمامیت نفتی ایران از جان آدمی والاتر است. اینان بر اساس چنین رویکردی به هیچ وجه حاضر نیستند تا در شکستن بایکوت خبری اعمال شده بر اقلیم اهواز همکاری کنند. بایکوت خبری مناطقی همچون اهواز نشان می دهد که آنان یا از حقیقت اتهامات شان تحت عنوان تجزیه طلبی که به صورت روزانه نصیب فعالان غیرفارس می کنند، مطئن نیستند و یا از واقعیت غیرانسانی نهادینده شده در این اقلیم و دیگر شهرهای ایران که نشان می دهد در سایه حاکمیت مرکزگرایان وطن پرست و مومن به تمامیت ارضی این انسانهای بی پناه که بر دریایی از نفت زندگی می کنند به چه حال و روزی افتاده اند.
اپوزیسیون سیاسی در قبال ملت عرب اهواز و ملل غیرفارس آگاهانه یا ناآگاهانه از سیاست های رژیمی دفاع می کند که به مفهوم آپارتاید خیلی نزدیک تر است تا به مفهوم یک نظام ناکارآمد. سکوت آنها بر فاجعه های رخداده در این مناطق سقوط کامل مفهوم تمامیت ارضی شان را به دنبال خواهد داشت و برای همگان مفهوم تمامیت نفتی را آشکار خواهد ساخت.
همچنین اینگونه عملکرد اپوزیسیون مرزبندی های بین ملل ایران را بیش از پیش آشکارتر می سازد و مفهوم ما و شما را هر چه بیشتر به واقعیت نزدیک می کند. این تنها خودی ها هستند که می توانند برای خود و دیگران تصمیم بگیرند و تمامیت نفتی را پتکی سازند برای سرکوب خواسته های مستقل دیگران. غیر خودی ها یا باید دنباله رو خودی باشند و خواسته های خودی ها را تکرار کنند و یا به حاشیه رانده می شوند و به دست رژیم سفاک و خونخوار بی پناه سپرده می شوند تا خون آنها را بریزد. البته همگان باید بدانند که هر قطره خونی که بر اساس مفهوم تمامیت نفتی کشور ریخته می شود قداست کاذب ادعاهای اینان را می شوید و آنها را رسوا خواهد ساخت.
در این روزها که فعالان فرهنگی ملت عرب اهواز دسته دسته بر سر دار می روند سکوت اکثریت اپوزیسیون سیاسی و سازمان های فعال حقوق بشری، سقوط اصل تمامیت ارضی ایران را سرعت می بخشد و جنبه خودخواهانه و غیرانسانی آن را نزد همگان رسوا می سازد.

بخش: 
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر کیانوش توکلی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آراز سلیمانی گرامی / شما خیلی تمام اخبارروز را کپی کرده اید و در اینجا گذاشتید . در حالی که باید متن را کپی می گرفتید و بعد ان را در ایران گلوبال می گذاشتید بهر حال راست و ریستش کردم . لطفا دفعه دیگه رعایت کنید