یک سوراخ و اینهمه دردسر

در طول تاریخ قوانینی وضع شده است که تمامی آنان به نفع مردان بوده است. حتی پوشاندن حجاب اجباری بر سر زنان برای کنترل احساسات مردان است نه حفظ آبرو، حیثیت و امنیت زنان. زن خودرا می پوشاند که مورد تهاجم جنسی مردان قرار نگیرد. ولی هیچگاه سخن از کنترل مرد به میان نیامده است. هیچ قانون عملی که مرد را وادار به کنترل امیال جنسی خود بکند وجود ندارد. چرا که تمام دستورات قانونی و مذهبی بنفع مردان و بوسیله خود مردان اختراع و تدوین شده است.

 دوستی میگفت با خانواده به خواستگاری دختری برای خواهرزاده شوهرش رفتند، بعد از صحبت و شیرینی خورانی قرار شد دختر و پسر چند دفعه ای با هم بیرون بروند تا شناخت بهتری از هم پیدا کنند. بعد از توافق طرفین، خانواده داماد به خانه بر میگردند به خیال اینکه کار تمام شده است. ساعتی بعد مادر دختر به مادر پسر زنگ میزند که در صورتی موافق به بیرون رفتن دخترش است که پسر به او دستی نزند، مادر پسر در حالیکه نمیتواند تضمین کند قول میدهد به پسرش بسپاردکه مواظب رفتارش باشد. بعد از ساعتی دوباره مادر دختر زنگ میزند که بهتر است این دو همدیگر را در محیط خانوادگی ببینند. مادر بزرگ که شاهد گفتگوها بوده با صدای بلند میگوید "بس کنید دیگه چرا خودتان را اینقدر برای یک سوراخ می کشید؟"

 مدتهاست این حرف مادربزرگ ذهن مرا به خود مشغول کرده است واقعا این سوراخ ارزش اینهمه دردسر را دارد؟ برای حفظ این سوراخ لعنتی قرنهاست که دستورات الهی صادر میگردد. کتاب ،قانون و توضیح المسائل نوشته میشود. در مجلس، معبر، خانه و مدرسه از حفظ زن از چشم نامحرم و از فوائد حجاب صحبت میشود. از پدر، مادر، برادر، عمو و دایی بگیر تا همسایه ها مواظب این سوراخ هستند. حتی پوشش قوزک پای خانمها به شکل و شباهت "خانه سوراخ" ربط دارد. در بعضی ازکشورهای آفریقایی و حتی کردستان دختران خردسال را ختنه میکنند تا بعدها اسیر خواسته های جنسی خود نشوند و این سوراخ را حفظ کنند تا فقط شوهرشان هر زمان که دلش خواست از آن بهره برداری چنسی کند. در دورانهای نه چندان دور "کمربند عفت" برای حفظ آبروی شوهر بر این سوراخ بسته میشده است. در غیاب شوهر تنها مادر شوهر میتوانسته موقع توالت رفتن زن، قفل کمربند را باز کند و مثل زندانبانان دوباره آنرا ببندد. هنوز هم در بعضی از کشورهای عقب مانده منجمله ایران فامیل داماد در شب زفاف پشت در اطاق جمع میشوند و از طریق سوراخ کلید و درز در شاهد باز گشایی این سوراخ مهم میشوند. کم نبوده است که زنی از خانه داماد و زنی از خانواده عروس با افتخار دستمال خونین شب زفاف را به خانواده ها نشان داده اند تا در قبال آن کادو و پول بگیرند.

 درسالهای نه چندان دور در هند، زنان را به عنوان اموال شوهر زنده در گور شوهر میگذاشتند چون آن سوراخ فقط متعلق به شوهر بود و زن بعد از مرگ شوهردیگر ارزش زنده ماندن را نداشت. در پاکستان این سوراخ متعلق به مردان پاکستانی است وگرنه قتل ناموسی اتفاق میفتد. در کردستان عراق زن بی شوهر را "بی صاحب" میخوانند و مردان دنبال سوء استفاده از این سوراخ بی صاحب هستند. در عربستان زنان بدون مرد ازخانه بیرون نمیروند زیرا در صورت هرگونه تجاوزی به این زنان طبق قانون خود آنان مقصر هستند و تنبیه میشوند.

 در ایران، دختر سوراخ بسته دارای ارزش و قرب فراوانی است. برای ازدواج جشن مفصلی گرفته میشود، طلا و جواهرات داده میشود، ماشین وخانه فراهم میشود، شوهر خاک پا میشود چون اولین دخول را به سوراخ انجام داده است و بماند که در همان لحظه چه وعده و وعیدهایی نیز داده است. ولی در مقابل زنانی که بهر دلیلی صاحب این سوراخ بسته نیستند، مورد قتل، تحقیر، تهمت، زور وسوء استفاده قرار میگیرند. امروزه قانون اسلامی صیغه نیز یک نوع بارز توهین و حقارت و به فحشاء کشاندن زنان است.

 در طول تاریخ قوانینی وضع شده است که تمامی آنان به نفع مردان بوده است. حتی پوشاندن حجاب اجباری بر سر زنان برای کنترل احساسات مردان است نه حفظ آبرو، حیثیت و امنیت زنان. زن خودرا می پوشاند که مورد تهاجم جنسی مردان قرار نگیرد. ولی هیچگاه سخن از کنترل مرد به میان نیامده است. هیچ قانون عملی که مرد را وادار به کنترل امیال جنسی خود بکند وجود ندارد. چرا که تمام دستورات قانونی و مذهبی بنفع مردان و بوسیله خود مردان اختراع و تدوین شده است. به قول میشل فوکو تمامی این دستورات برای حفظ قدرت سیاسی هیئت حاکمه می باشد. میشل فوکو میگوید ابتدا دستورات از بالا صادر میشود و بعد از ارگانها خواسته میشود که ایده را از طریق وسایل ارتباطات جمعی به میان مردم ببرند، آنقدر تکرار کنند که به ملکه ذهنی مردم تبدیل شود و بعد از آن خود مردم خود را کنترل می کنند بطوریکه دیگر احتیاج به چماق ندارند. بطور مثال مسئله حجاب را در نظر بگیرید، ابتدا با زور وتوسری و الان خود مردم چماقدار خود شده اند. پدر و مادر دختر را کنترل می کنند، برادر سخت تر از بقیه خواهر را کنترل میکند حتی اگر از نظر سنی کوچکتر باشد، دایی و عمو هم وارد میدان میشوند و از همه بدتر گاهی همسایه ها کاسه داغتر از آش می شوند و دختر بدبخت بدتر از همه آنان خودرا سانسور میکند. این "خود کنترل کردن" به قول فوکو اساس محکم نگهداشتن قدرتهای حاکمه است، مشکلی که به اعتقاد من امروز مردم ایران با آن در گیر هستند و چون منافع بسیاری از مردان را تأمین میکند حاضر به تغییر اوضاع کنونی نیستند. متاسفانه تا زمانیکه این خود سانسوری و خود کنترلی در جامعه وجود دارد نمیتوانیم شاهد تغییرات جدی در جامعه مان باشیم.

انتشار از: