یاس و ناامیدی سیاسی و ضربه آن به جنبشهای اجتماعی

جنبشهای اجتماعی سیاسی ست، و رواج ناامیدی بزرگترین سد در راه فعالیت آنان. از طرفی از اینکه جوامع بشری دائما در حال رشد هستند، نمیتوان این نتیجه را گرفت که پس همه چیز دارد به خوبی پیش میرود و دیگر نیازی به مداخله من و ما نیست. هیچ پیشرفتی بدون تلاش و مبارزه مردم انجام نمی پذیرد. از طرف دیگر منظور این نیست که سیاهی ها و زشتی های دنیای امروزی را بر ملا نکنیم، که بدون آگاهی نسبت به سیاهی های موجود، مبارزه ای در کار نخواهد بود.

در دو – سه دهه اخیر در بسیاری از کشورهای دنیا شاهد رواج یاس و ناامیدی سیاسی بوده ایم. نداشتن امید به تغییری جدی در اوضاع داخلی و جهانی، سیاست زدگی و سیاست گریزی از علائم بارز ناامیدی سیاسی هستند. مهمترین علل این وضعیت، شکست نظام و ایدئولوژی سوسیالیستی ست که تاثیر آن را بر سایر جنبشهای سیاسی و اجتماعی در سطح جهانی میتوان مشاهده کرد.

شکست سوسیالیسم تنها تاثیر منفی بر طرفداران آن نداشت بلکه تاثیرات منفی آن به جنبشهای دیگر نیز سرایت کرد. در جهانی که به دو قطب کمونیسم و دمکراسی تقسیم شده بود و در رقابت بین آن دو نوع نگرش و نظام، طرفداران دمکراسی غربی انگیزه بیشتری برای بهبود نظامهای خود داشتند، چرا که اولا از گسترش ایدئولوژی کمونیستی هراس داشتند و دوما به این خاطر که در رقابت با اردوگاه سوسیالیسم سعی داشتند ضعفهای اجتماعی نظامهای دمکراتیک را برطرف کنند. ولی در جهان یک قطبی امروز بسیاری از طرفداران دمکراسی نیز با مشاهده آنچه بعد از فروپاشی سوسیالیسم در کشورهای سوسیالیستی سابق پیش آمد، با مشاهده رشد بنیادگرایی دینی و ناسیونالیسم قومی، امید خود را به کارآمد بودن نظام دمکراسی و بهبود اوضاع از دست داده اند. خود وجود اردوگاه سوسیالیسم حتی به مخالفین آن انرژی مثبتی برای فعالیت سیاسی اجتماعی میداد. ناامیدی، در غرب خود را به اشکال مختلف می نمایاند: تعداد افرادی که در انتخابات شرکت میکنند، روز به روز کمتر میشود، تعداد اعضای سندیکاها کاهش یافته و جنبشهای اجتماعی و سیاسی بخش قابل توجهی از نیروی خود را از دست داده اند.

در ایران شکست انقلاب 57 تاثیر بسیار منفی بویژه بر نسلهایی داشت که در انقلاب شرکت داشتند و تخم یاس و ناامیدی را در دل بخش کثیری از آنان کاشت. بخصوص در بین کسانی که سابقه سیاسی داشته اند، به افراد زیادی برمیخوریم که هیچگونه امیدی به آینده بشر ندارند. آنها حتی رشد بشر در طول تاریخ را زیر سوال میبرند و ادعا میکنند که وضعیت بشر امروز هیچ فرقی با دورانهای قبلی تاریخی ندارد. بعضی روشنفکران نیز که جزو طیف بدبینان هستند، با آماری که به مخاطبین شان ارائه میدهند و با تفاسیر اشتباه خود، ناامیدی سیاسی را شدت میبخشند. برای نمونه طبق آمار، فاصله بین ثروتمندان و فقیران در غرب بیشتر شده است. ولی این آمار به خودی خود گویای چیزی نیست و نمیتوان از آن این نتیجه را گرفت که وضعیت فقیران و یا عموم مردم در غرب بدتر شده است. فقط کافی ست وضعیت طبقه کارگر امروزی را با صد سال پیش مقایسه کنیم تا پی ببریم که تا چه اندازه اوضاع مردم در غرب بهتر شده است. کارگر صد سال پیش ساعات کار بسیار طولانی داشت، مرخصی نداشت، همراه تعداد زیادی از افراد خانواده اش زیر یک سقف در یک اتاق متروک به سر میبرد، بیمه درمانی نداشت، امکاناتی مثل ماشین، ماشین لباسشویی، رادیو، تلویزیون، کامپیوتر و غیره نداشت، امکان تحصیل، سفر و تفریح نداشت و زندگی اش فقط در کار جانفرسا خلاصه میشد.

همین آمار را برای نشان دادن فاصله کشورهای جهان سوم و کشورهای صنعتی نیز می آورند. طبق آمار، فاصله کشورهای فقیر و ثروتمند چند برابر شده است. ولی آیا میتوان نتیجه گرفت که وضعیت مردم کشورهای جهان سوم بدتر شده است؟ آیا فقر بیشتر شده است؟ اگر فقر بیشتر شده است، چگونه است که میزان مرگ و میر در آن کشورها بسیار کاهش یافته، به طوری که این منجر به رشد روزافزون جمعیت شان شده؟ چگونه است که درصد باسوادی بالاتر رفته و تعداد بسیار بیشتری دسترسی به امکانات درمانی دارند؟ حتی در مورد کشوری مثل ایران که نزدیک سی سال است زیر سایه شوم جمهوری اسلامی ست، نمیتوان به سادگی گفت که اوضاع مردم بدتر شده. امروز اکثر روستاهای ایران از امکاناتی برخوردارند که چهل پنجاه سال پیش خواب آن را هم نمیدیدند.

جوامع بشری دائما در حال رشد و پیشرفت هستند. ممکن است جامعه ای برای مدتی کوتاه از حرکت باز بماند، ولی در ابعاد تاریخی اگر نگاه کنیم، هر جامعه ای رو به بهبود و پیشرفت دارد. پیشرفت جوامع بشری به دلیل مبارزات مردمی انجام گرفته است و میگیرد. کسانی که رشد جوامع بشری را انکار میکنند، در واقع خط بطلان بر تمامی مبارزات مردمی میکشند. البته بر بسیاری از آنان نمیتوان چندان خرده گرفت، چرا که آنان خود، قربانی هستند. مشکل اصلی روشنفکرانی هستند که برای اینکه بتوانند تئوریهای منسوخ شده خود را به مخاطبین شان بقبولانند، بدون احساس هیچگونه مسئولیت در سیاه جلوه دادن دنیا میکوشند، و بدین گونه به طور ناخودآگاه به رواج بدبینی و ناامیدی دامن میزنند. آنها آنچنان غرق خویش اند که تغییراتی را که دائما در جهان در حال شکل گیری ست، نمی بینند و همان نگاهی را دارند که 20 سال یا 30 سال یا 40 سال پیش داشتند. بسیاری از آنها حتی به این افتخار هم میکنند که هیچگونه تغییری در نظریات و نوع نگرش شان پدید نیامده، غافل از اینکه در دنیای پرتلاطمی که ما زندگی میکنیم، این تنها نشانه ایستایی ست که ما امروز حرفهای 40 سال پیش مان را بزنیم. کافی ست تنها نگاهی داشته باشیم به تغییرات جامعه آلمان از شصت و اندی سال پیش تا به امروز، از حاکمیت نازیها تا جامعه امروزی آلمان، تا دریابیم که دنیا با چه سرعتی تغییر کرده است.

سیاه جلوه دادن دنیا و نفی تغییرات مثبت در جهان، به معنی زیر سوال بردن فعالیت جنبشهای اجتماعی سیاسی ست، و رواج ناامیدی بزرگترین سد در راه فعالیت آنان. از طرفی از اینکه جوامع بشری دائما در حال رشد هستند، نمیتوان این نتیجه را گرفت که پس همه چیز دارد به خوبی پیش میرود و دیگر نیازی به مداخله من و ما نیست. هیچ پیشرفتی بدون تلاش و مبارزه مردم انجام نمی پذیرد. از طرف دیگر منظور این نیست که سیاهی ها و زشتی های دنیای امروزی را بر ملا نکنیم، که بدون آگاهی نسبت به سیاهی های موجود، مبارزه ای در کار نخواهد بود. دنیای امروز را همانگونه که هست باید دید، با تغییرات مثبتش و با پدیده های منفی اش. آگاهی نسبت به تغییرات مثبت جهان به ما انرژی لازم را برای مبارزه میدهد و آگاهی نسبت به پدیده های منفی، انگیزه برای مبارزه. پرده را برداریم و بگذاریم نور به دنیای سیاه و تاریکی که در ذهنمان ساخته ایم، بتابد.

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری