دولت ایران: دولت فارسی یا دولت فارس ها؟

ماهیت اتنیکی جمهوری اسلامی را "فارسی" میدانیم. درست مثل دولت های اردن، کویت، سوریه که ماهیت استبدادی دارند، اما ماهیت اتنیکی آنها عربی است و این کشورها اساسا دول عربی خوانده میشوند. دولت ایران نیز جدا از ماهیتی که فوقا برشمردیم از نظر اتنیکی یک دولت فارسی است. زبان و محتوی قانون اساسی رژیم، رادیو تلویزیون، سینما، دولت، قوه مقننه، قوه قضاییه، مدارس و دانشگاهها، ارتش و پلیس، فرهنگ و ادبیات رسمی و حتی تاریخی که تدریس میکنند ( این اواخر حتی احمدی نژاد هم به جرگه کورش پرستان پیوسته است)...

اخیرا نامهء سرگشاده ایی توسط آقای باریش جلال زاده تحت عنوان "نامه سرگشاده به جنبش فدرال دمکرات آذربایجان و آقای محمد آزادگر" در مدیا منتشر شده و به توهم پراکنی در خصوص محتوای سخنرانی من در تالار پاکتاکی "آذرتاک" در روز 29 ژانویه پرداخته است و عبارات و مفاهیمی دستکاری شده ایی را به من منتسب کرده است که بسیار دور از واقعیت هستند. من از این فرصت استفاده کرده بخشی از سخنان خودم را به زبان کتبی تبدیل میکنم، تا سوءتفاهمات در این خصوص رفع و رجوع گردد. در ضمن لینک سخنرانی خودم را در پایان این نوشته آورده ام تا علاقمندان بتوانند برای تدقیق بیشتر به آن رجوع کنند.

علت جایگزینی اسم خاص "ایران" بجای "فارس"

پیش از این در گفتارها و نوشته هایم به یکی از مهمترین بخش های ساختاری رژیم جمهوری اسلامی که همانا ماهیت اتنیکی آن است اشاره کرده ام. اما هر بار که از ماهیت اتنیکی حکومت ایران در نظام سلطنتی گذشته و نظام دینی کنونی، که "فارسی" است، سخن گفته ام با انواع و اقسام اتهام ها (تفرقه افکنی، بالکانیزه کردن، فاصله انداختن میان انسانها و...) روبرو شده ام. گویا انسان حق ندارد از ساختار اتنیکی کشور، هویت اتنیکی انسانها در ایران، حقوق اتنیکی در کشور و یا نابرابری های اتنیکی در این سرزمین سخن بگوید. تابوی برنهاده بر واژه های ترکیبی از اسم مشخص "فارسی" و یا "فارس" مثل "دولت فارسی"، "دولت استعماری(داخلی) فارسی"، "شونیسم فارس"، "پان فارسیسم"، حتی ترکیب "ملت فارس یا ملیت فارس" و واژه هایی از این دست، چه به معنی مثبت و چه به معنی منفی آن نباید در ادبیات مورد استفاده گیرد.

 

بر اساس این باور و مبلغین آن تابو، گویا، اگربه جای اسم خاص "فارس" اسم خاص "ایران" را مورد استفاده قرار دهیم، حق مطلب ادا شده و معانی مفاهیم جایگاه خودشان را باز یافته اند! اما این باور از دو جهت بسیار نادرست است؛

اول اینکه؛ ایران اسم یک کشور، حیطه تسلط یک دولت و جغرافیای سیاسی قید شده در سازمان ملل متحد است.

دوم اینکه؛ فارس و یا فارسی اسم زبان و عنوان ملیت معینی از یک جغرافیای سیاسی در ایران است که ملیتهای دیگری نیز در آن ساکن اند.

 

"فارس" عنوان اتنیکی جامعه ایست که زبانش فارسی است و حتی عنوان سرزمین اش هم "فارس" (یا پارس) است، دین اش عمدتا شیعه و تاریخ اش آن تاریخی است که در هشتاد سال اخیر آن را در مدارس برایمان تدریس کرده اند. در کنار این اتنیسیتیت، اتنیک های دیگر نیز در این سرزمین ساکن هستند مثل ترکها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، اعراب و.... دقیقا به همین دلیل است که نمیتوان اسم خاص "فارس" را معادل اسم خاص "ایران" دانست. ایران یک جغرافیا و یا یک کشور است، در صورتیکه فارس، ترک، کرد، بلوچ، ترکمن، عرب و... ملیتها و اتنیکهای مختلف ساکن ایران هستند.

 

بنابراین دهها جلد کتابی که تحت عنوان "تاریخ ادبیات ایران" به چاپ رسیده است و تنها تاریخ ادبیات زبان فارسی در آن به تحلیل کشیده شده است، تنها برای انحراف اذهان عمومی است. از این قماش است؛ سینمای ایران، رادیو تلویزیون ایران، ادبیات ایران، موسیقی ایرانی. اگر در این ترکیبها بجای اسم خاص "ایران" اسم خاص "فارس" و یا "فارسی" نهاده شود معانی این مفاهیم دقیق تر میگردد مثل "سینمای فارسی"، "رادیو تلویزیون فارسی"، "ادبیات فارسی"، "موسیقی فارسی" و غیره. و از آنجا که اینها مسائل مربوط به سرزمین و یا کشور ایران است، دقیقتر میبود که مفاهیم خاص فوق چنین بیان میشدند؛ "سینمای فارسی ایران"، رادیو تلویزیون فارسی ایران، "ادبیات فارسی ایران" و یا "موسیقی فارسی ایران". چون در ایران چند ملیتی با حقوق برابر اتنیکی بایستی ترکها نیز "تاریخ ادبیات ترکی"، "سینمای ترکی"، "ادبیات ترکی"، "موسیقی ترکی" و غیره داشتند و البته بایستی ملیتهای دیگر ایران نیز دقیقا بر همین روال عمل میکردند.

بنابراین انحصاری شد تمامی مسائل حول زبان فارسی، ممنوع شدن دیگر زبانهای کشور در تمامی حوزه ها و حتی مجرم شناخته شدن به دلیل مطالبه تحصیل به زبان مادری در آن سرزمین فریاد سیاه نژادپرستی عریان است. نژادپرستی که درصد قابل توجهی از فعالین سیاسی جامعه فارس ایران بر آن صحه میگذارند.

 

بایستی بی پرده بگویم که استفاده از اسم خاص "ایران" به جای اسم خاص "فارس" و یا "فارسی" تنها و تنها یک سیاست استعماری برای سرپوش گذاشتن به موقعیت برتر و انحصاری "زبان فارسی" و "ملیت فارس" در این کشور است. این سیاست استعماری خود را در هیبت بی حقوق نگه داشتن ملیتهای غیرفارس، جهل عمومی مردم نسبت به حقوق اتنیکی در ایران، سرکوب بی رحمانه مطالبات حول حقوق برابر اتنیکی از سوی دول شاه و شیخ، همه نشاگر این سیاست استعماری (داخلی) است.

 

دولت فارسی یا دولت فارس ها؟

پرده دیگری از آن سیاستی که من آن را استعماری خوانده ام نیز خود را در تحلیل ساختار و ماهیت رژیم حاکم بر ایران نشان میدهد. تمامی سازمان ها، احزاب و شخصیتهای سیاسی که خود را سراسری می نامند، و در واقع احزاب و شخصیتهای متعلق به جامعه فارس ایران هستند، در تحلیل از ماهیت رژیم جمهوری اسلامی اغلب جوانب مختلف را مورد توجه قرار میدهند و آن را به تحلیل میکشند. برای نمونه؛

ماهیت سیاسی جمهوری اسلامی را عموما استبدادی و توتالیتر برآورد میکنند

ماهیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را دینی-شیعی ارزیابی میکنند

ماهیت طبقاتی جمهوری اسلامی را بورژوایی با گرایشات مختلف سنتی، رانت خواری و... میدانند

ماهیت جنسیتی جمهوری اسلامی را در ضدیت با زن و نابرابری جنستی ارزیابی میکنند.

 

اما همین سازمانها، احزاب و شخصیتهای سیاسی وقتی به تحلیل ماهیت اتنیکی جمهوری اسلامی میرسد، سکوت پیشه میکنند و دم بر نمی آورند. در همین راستاست که من و کسانیکه مثل من می اندیشند؛

ماهیت اتنیکی جمهوری اسلامی را "فارسی" میدانیم. درست مثل دولت های اردن، کویت، سوریه که ماهیت استبدادی دارند، اما ماهیت اتنیکی آنها عربی است و این کشورها اساسا دول عربی خوانده میشوند. دولت ایران نیز جدا از ماهیتی که فوقا برشمردیم از نظر اتنیکی یک دولت فارسی است. زبان و محتوی قانون اساسی رژیم، رادیو تلویزیون، سینما، دولت، قوه مقننه، قوه قضاییه، مدارس و دانشگاهها، ارتش و پلیس، فرهنگ و ادبیات رسمی و حتی تاریخی که تدریس میکنند ( این اواخر حتی احمدی نژاد هم به جرگه کورش پرستان پیوسته است)... همه و همه حکایت سیطرهء زبان و فرهنگ انحصاری فارسی، زبان و فرهنگ برترفارسی است. تازه این تنها یک روی سکهء استعمار داخلی است، روی دیگر سکه تحقیر، توهین و تبعیض علیه زبان و فرهنگ اتنیکهای غیرفارس در ایران است که در هشتاد و اندی سال گذشته علیه آنان بی رحمانه اعمال شده است.

 

بنابر آنچه مطرح شد، ماهیت اتنیکی دولت ایران فارسی است. اما این به معنی آن نیست که این دولت منتخب فارس ها و یا ایرانی هاست. چه هر انسان با آگاهی اندکی هم میتواند تشخیص بدهد که جمهوری اسلامی استبداد دینی را بر کشور حاکم کرده و ملیت فارس نیز یکی از قربانیان این استبداد دینی است.

 

اما وقتی ما از مفهوم "دولت فارسی" از جهت اشاره به ماهیت اتنیکی دولت ایران در گفتار و نوشته ها سخن میگوییم، دغلبازان، عوام فریبان و نیرنگ بازان ما را متهم میکنند که ما دولت ایران را "دولت فارس ها" خوانده ایم! "دولت فارسی" بر ماهیت اتنیکی یک دولت، چه استبدادی و چه دمکراتیک، دلالت دارد. اما مفهوم "دولت فارس ها" منتخب بودن آن دولت از سوی فارس ها را نشان میدهد. آنچنانکه دیده میشود، تفاوت فاحشی بین مفهوم "دولت فارسی" با "دولت فارس ها" وجود دارد.

 

فارس ها به مثابه یک ملیت، مثل ترکها به مثابه یک ملیت به همراه دیگر ملیتهای ساکن در ایران، یعنی کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، اعراب و... بایستی در ساختار سیاسی کشور دارای حقوق برابر باشند. این تاکید در کنوانسیون الحاقی حقوق سیاسی اجتماعی منشور جهانی حقوق بشر نیز قید شده است. علت برجسته کردن و تاکید به بررسی و شناخت ماهیت اتنیکی دولت ایران در دو نکته نهفته است:

 

یک: شناخت ماهیت اتنیکی دولت ایران، و تک اتنیکی (فارسی) بودن آن در یک کشو چند ملیتی را برملا میسازد و آشکار میگردد که یک دولت تک ملیتی در یک جامعه چند ملیتی با بافت جمعیتی و اتنیکی جامعه ایران ناخوانا و عملا غیر دمکراتیک است. در عین حال یکی از علل استبداد سیاسی در ایران نیز دقیقا در همین نکته نهفته است.

دو: این شناخت برای مردم ایران و پیشروان سیاسی آن این فرصت را فراهم می آورد که بدانند دولت سیاسی بعد از جمهوری اسلامی بایستی دولتی چند ملیتی (از نوع کانادا، سوئیس و هندوستان و... ) باشد و نظام برآمده از این برآورد بر سیاست غیرمتمرکز و بر یک درک فدرالیستی استوار باشد، تا بتواند مطالبات عادلانه و برابری طلبانه تمامی ملیتهای ساکن ایران را در نظام سیاسی آینده تامین کند.

 

دوبلوک در صحنه سیاسی ایران

در عین حال بایستی تاکید کنم و اصولا هر زمان تاکید کرده ام که عقب راندن رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی ایران تنها و تنها از قبل همبستگی و اتحاد عمل تمامی نیروهای سیاسی موجود در سطح کشور قابل حصول است. من نیروی سیاسی موجود در کشور را به دو بلوک تقسیم میکنم؛ " بلوک سیاسی مرکزگرا و فارس" و "بلوک سیاسی ملیتهای غیرفارس". این تقسیم بندی نه از روی ذهن و خیال بلکه از برآورد واقعی نیروهای موجود و جهتگیری این نیروها فرم یافته است. علت تفکیک این دو بلوک سیاسی را بایستی در یک نوشته مستقل توضیح داد. اما در یک نگاه کلی و کوتاه علت العلل تفکیک این دو بلوک را بایستی در دو استراتژی متفاوت این دو بلوک دانست.

 

استراتژی "بلوک سیاسی جامعه فارس" ایجاد تغییرات دمکراتیک و دمکراتیزاسیون دولت ایران، چه از طریق رفرم و چه از طریق تغییر نظام سیاسی، در کشور است. اما استراتژی "بلوک سیاسی ملیتهای غیرفارس" تغییرات ملی-دمکراتیک در ساختار نظام سیاسی، چه از طریق رفرم و چه از طریق تغییر نظام، سیاسی در کشور است. مشی دمکراتیک (بلوک سیاسی جامعه فارس) از آن ملت و یا ملیتهایی است که صاحب دولت هستند و در صدد تغییرات دمکراتیک آن دولت هستند. اما مشی ملی –دمکراتیک (بلوک ملیتهای غیرفارس) از آن ملت و یا ملیتهایی است که صاحب دولت (چه دولت ایالتی و چه دولت مستقل) نیستند و با این استراتژی در صدد برپایی دولتهای ایالتی و ملی خود هستند. در عین حال میتوان توجه داشت که بلوک سیاسی جامعه فارس ایران، با تمامی وسعت اش دارای تشتت در دیدگاه و تشتت در اتحاد با دیگر نیروهای سیاسی در آن جامعه است. اما متقابلا بلوک سیاسی ملیتهای غیرفارس، با وجود سرکوبهای شدید در هشتاد و اندی سال گذشته، از نقطه نظر وسعت گسترش ضعیف، اما از نظر نیروی سیاسی واقعا موجود، متشکل و کارآمد تر است.

 

اما هر دو استراتژی (مشی) دمکراتیک و ملی –دمکراتیک ابدا در تعارض با هم قرار ندارند، بلکه فعالین سیاسی این هر دو بلوک بایستی بتوانند با توافق ها و نزدیکیهایشان به همبستگی بیشتر و حتی اتحاد عمل های وسیعتری دست یابند تا بتوانند با تمرکز نیروهایشان استبداد سیاسی در کشور از اریکه قدرت به پایین بکشند. به نظر من عمده ترین مانع همبستگی و اتحاد این دو بلوک گرایشهای افراطی به راست و یا به چپ هستند که از تحقق نزدیکی های سیاسی و حتی اتحاد عمل های تاثیرگذار در میان این دو بلوک سیاسی ممانعت به عمل می آورند.

Yunes.shameli@gmail.com

20120204

منبع: 
ایران گلوبال
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عالم وزبان شناس محترم اینکه من ترک اذری یا ترک باشم چه فرقی در مورد پایمال شدن حقوق انسانی وملی من دارد .مسخره است اینکه بگوییم فارسهای فارس زبان یا ترکهای ترک زبان اگر بگوئیید ترکهای اذربایجان باز درستتر است تا اینکه درد مزمن خودرا با پانترکیست گفتن و خود درمان کردن تسکین دهید بهوده نیست که دولت گل بلبل حاکم دهه هاست وویرانه ایران زندان همه ایرانیان مخصوصا انفرادی غیر فارس زبانهاست دنیای امروز قوانین وتعاریف امروزین دارد .

نظر: 
ترک دانستن و یا اطلاغ اصطلاح "ترک" یا "ترکهای آذری" به مردمی که در آذربایجان زندگی میکنند اصولان صحیح نیست - یا از روی نادانیست یا احیا نان از روی غرض ورزی پانترکیستی. "آذربایجانیهای ترک زبان" تنها اصطلاح صحیح (از دیدگاه تاریخی) میباشد.

نظر: 
آقای باریش من با شما اصلا بحثی ندارم. فقط مجبور شدم اسم شما را بیاورم تا اگر متوجه موضوع نشده اید دوباره مطالعه کنید. کاملا درست فهمیده اید، شما از زبان من حرفهایی نوشته ایی که هیچکدامشان صحت ندارد. در این نوشته من به بخشی از آن حرفها پرداخته ام.
من برای تخریب کسی قلم نمی زنم. من با مشکلی در جامعه ایران و جامعه آذربایجانی روبرو هستم و در حد توانم میخواهم درگشوده شدن گره کور تبعیض و تحقیر چندین دهه ایران تلاش میکنم. لطفا کیسه بوکس دیگری برای خودتان بیابید. در عین حال انسان امروز وقت ندارد که به دوست خودش برسد، چه رسد به دوستان سابق! لطفا از تخریب و ترور شخصیت دست بردارید. شما را بخیر ما را بسلامت.

نظر: 
حضور شخصیت های ترک (که البته بشدت هم از خودبیگانه و خودزن و در خدمت استبداد سیاسی هستند) دلیل بر این نیست که ماهیت اتنیکی دولت ایران که فارسی است تغییر کند. استالین هم گرجی بود اما در موضع رهبری ناسیونالیسم روس قرار داشت. ژنرال تیتو کروات بود اما در موضع رهبری ناسیونالیسم صرب قرار داشت. تبار رهبران سیاسی اهمیت چندانی ندارد. مهم ماهیت اتنیکی دولتمداری حاکم است و نه شخصیتهای مختلف با تبارهای متفاوت در یک نظام. دولت های قاجار و صفوی دولتهای ترکی بودند، هرچند که شخصیت های سیاسی فارس در آن دولت ها حضور داشتند.

قلم شما که تراوش ذهنت تان است آلوده تبعیض و نژادپرستی است آنجا که مینویسید: باید به ترکها گفت که زبان فارسی را خرابتر نکنید. چه کسی زبان فارسی را خراب کرده است؛ احمد شاملو، ساعدی، براهنی، گنجوی، مولوی، شمس تبریزی و دهها ادیب دیگر ترک، یا شما که ذهنتان آلوده تحقیر است؟

نظر: 
با تشکر فراوان از رفیق سابق خود آقای یونس شاملی در پرداختن و تلاش برای پاسخ دادن به سوالهای طرح شده توسط من.در اسرع وقت سعی‌ خواهم کرد به این گفتمان با مقاله بعدی دامن بزنم و تنها هدف من با صمیمیت تمام نیز روشنگریست و بس،در فضای باز و دموکراتیک توام با احترام متقابل و برابر.آقای شاملی عزیز آیا با این پرینسیبها موافقید؟ پس لطفا در این مرحله مشخص کنید این القاب غیر اصولی و متداول در جنبش چپ که غیر اخلاقی‌ نیز هست به چه کسی‌ الطاف کردید؟ آیا منظورتان من هستم؟ این فرهنگه گفتمان سالم میباشد؟ لطفا ابتدا روشنگری نمایید با سپاس، باریش جلال زاده.
توسط آقای باریش جلال زاده ,,,,, توهم پراکنی....,و عبارات و مفاهیمی دستکاری شده ایی را به من منتسب کرده است که بسیار دور از واقعیت هستند..... دغلبازان، عوام فریبان و نیرنگ بازان ما را متهم میکنند که ما دولت ایران را "دولت فارس ها" خوانده ایم!

نظر: 
نصف همکاران جمهوری اسلامی ترکهای آذری هستند که از زمان صفوی و قاجار و پهلوی و اسلامی به مردم و به فارسها حکومت میکنند .از نظر دستور زبان فارسی جمهوری اسلامی فارسها درست است . در آمریکای لاتین مردم اسپانیایی صحبت میکنند . در برزیل مردم پرتقالی حرف میزنند .نمیشود گفت جمهوری پرتقالی برزیل - یا آمریکای لاتین اسپانیایی. باید به ترکها گفت که زبان فارسی را خرابتر نکنید!

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری