وطن، زبان فارسی و شعر مشروطه

سال‌ها پيش از آن که رضاشاه به حکومت برسد، در عصر رونق صنعت چاپ و انتشار در ايران، خود به خود و به طور طبيعی، زبان فارسی تنها زبان اصلی و مهمی بود که کار نشر در شکل عمومی آن، با آن آغاز شده بود. و اين امر آن اندازه طبيعی و بديهی بود که جای چون و چرا نداشت، چرا که زبان ديگری را در ايران توان آن نبود که به عنوان زبان "نوشتار" برگزيده شود و اين جريان طبيعی بدون بخشنامه و امر و نهی، خود به خود سير خود را طی می‌کرد

وطن:

معنای جديد وطن به عنوان يک واحد جغرافيايی و سياسی مشخص که با مفهوم مليت و حاکمیّت سياسی ملت‌ها ارتباط تنگاتنگ دارد، در فرهنگ بشری سابقه‌ی چندان ديرينه‌ای ندارد. در ايران در دوره‌ی ناصری و در جريان نهضت مشروطه‌خواهی، در نتيجه‌ی آشنايی با مظاهر فرهنگ و مدنيت غرب، مفهوم جديد وطن، به عنوان يک عنصر فرهنگی، به فرهنگ ايران راه يافت.
البته تا اين معنی جذب فرهنگ ملت ايران بشود سال‌ها طول کشيد. همين نکته را عارف در يکی از گزارش‌های خود متذکر شده است، می‌گويد:
« اگر من هيچ خدمتی ديگر به موسيقی و ادبيات ايران نکرده باشم، وقتی تصنيف وطنی ساخته‌ام که ايرانی از ده هزار نفر، يک نفرش نمی‌دانست وطن يعنی چه. تنها تصور می‌کردند وطن شهر يا دهی است که انسان در آنجا زاييده باشد.» (۱)
نه تنها در کشور ما، بلکه به عقيده‌ی «مدرنيست»‌ها(۲) در غرب هم، وطن در مفهوم جديد آن ـ که يکی از مفاهيم مهم و محوری ناسيوناليسم است و با معنای «ملت» و «دولت ملی» ارتباط تنگاتنگ دارد ـ چندان سابقه‌ی ديرينه‌ای ندارد، چرا که ناسيوناليسم خود پديده‌ای است جديد در تاريخ. پديده‌ای که به قول آنتونی اسميت اگر مورخان در تاريخ ظهور و بروز آن اختلاف داشته باشند، دانشمندان علوم اجتماعی، اختلافی ندارند. به عقيده‌ی اينان «ناسيوناليسم نهضت و ايدئولوژی جديدی است که در نيمه‌ی دوم قرن هيجدهم در اروپای غربی و آمريکا ظهور کرد».(۳) حتی بر سر بروز و ظهور اوليه‌ی آن در اروپای غربی يا آمريکا نيز تفاوت نظر وجود دارد، چنان که بِنِديکت اندرسون، زادگاه اصلی آن را آمريکا می‌داند.
اريک هابسبام مورخ و تاريخ‌شناس برجسته معاصر که يکی از مهم‌ترين تحقيقاتش را با عنوان «ملت‌ها و ناسيوناليسم از ۱۷۸۰» ميلادی، در ۱۹۹۰ ميلادی [۱۳۶۹ شمسی] منتشر کرده است، نخستين فصل کتاب خود را به بررسی چند و چونِ مفهوم جديد «ملت»، «وطن»، «زبان ملی» و «دولت ملی» در فرهنگ‌ها و منابع مشابه اختصاص داده است. هابسبام با بررسی چاپ‌های مختلفِ «فرهنگ آکادمی سلطنتی اسپانيا» به اين نتيجه می‌رسد که در اين فرهنگ، تا قبل از سال ۱۸۸۴ ميلادی، کلمات «دولت»، «ملت»، و «زبان» به معنای جديد آن به کار نرفته است. به گفته‌ی او در چاپ نخستِ فرهنگ اسپانيايی که در ۱۷۲۶ ميلادی منتشر شده است، وطن (patria ) يا صورت بيشتر رايج آن tierra به معنای محل، محله و زمينی که انسان در آن زاييده شده باشد، به کار رفته است.(۴) کم و بيش نزديک به همان معنی و مفهومی که عارف قزوينی سال‌ها پيش به آن اشاره کرده است و با بيان اين سخن که «تصور می‌کردند وطن شهر يا دهی است که انسان در آن جا زاييده باشد»، تفاوت دو مفهوم و دو تصور قديم و جديد وطن و کاربردِ ‌آن‌ها را باز نموده است.
در واقع مفهوم جديد وطن آن‌گاه در قلمرو فرهنگ اروپايی پديدار شد که بورژوازی جديد در حال رشد، بنيان نظام قرون وسطايی فئوداليسم را متزلزل ساخت. در نتيجه، ضربه‌های اساسی بر کليسای کاتوليک « مظهر وحدت سياسی جامعة‌ غربی» (۵) وارد آمد و وحدت سياسی ملی که با معنای جديد وطن ملازمت تمام عيار داشت، به عنوان مقّوم قومیّت و ملیّت جايگزين آن شد.
در ايجاد اين تصوير و تصوّرِ جديدِ وطن، نظام اجباری آموزش و پرورش همگانی و وسايل ارتباط جمعی جديد و مهم‌ترين آن صنعت چاپ يا به گفته‌ی اندرسون Print Capitalism و دگرگون شدن مفهوم «زمان» و رسمی شدن زبان گفتار به عنوان زبان رسمی و ملی برای نگارش و گفت‌وگو، نقش اساسی داشته است.(۶)
در ايران نيز مفهوم جديد وطن عمدتاًً در دوره‌ی ناصری ـ تحت تأثير انديشه‌ی غربی ـ به طور مشخص شناخته و معرفی گرديد. در حالی که پيش از آن و پيش از پيدايش فلسفه‌ی ناسيوناليسم در اروپا، «عناصر سازندة آن در ايران وجود داشته و شناخته گرديده بود»(۷)، حتی « احساس نوعی همبستگی در ميان افراد جامعه‌ی ايرانی (براساس مجموعة‌ آن عوامل که سازندة مفهوم قومیّت هستند) در طول زمان وجود داشته» (۸) است.
بنابر اين اغراقِ نهفته در سخن عارف قزوينی را نبايد ناديده گرفت. اين که فلان ايرانی با کاربردِ کلمه‌ی «وطن»، ده يا شهری را که در آن زاييده شده بود، منظور می‌کرد، الزاماً بدان معنی نبود که تصوری از «ايران» و ايرانی بودن خود نمی‌داشته است. تصوری که دست کم در تاريخ ايران در هزار سال پيش در يک متن معتبر ادبی و حماسی يعنی شاهنامه‌ی فردوسی به روشن‌ترين جلوه‌ها خود را باز نموده و بازسازی کرده است (۹) و در چند قرن متوالی ـ با همه‌ی گسست‌هايی که در تاريخ ايران اتفاق افتاده بود ـ صورت آشنايی از آن در گوشه و کنار متون ادب فارسی، حضور کم و بيش مشخصی داشته است.(۱۰) حضور کم و بيش مشخصی که از پسِ برافتادن حکومت خلفای عباسی و از دوره‌ی ايلخانان مغول به بعد و به بخصوص از دوره‌ی حکومت صفوی، تداوم تاريخی بارز و آشکار يافته است. تداومی که به «ايران» و «ايرانی» هويت خاص خود را می‌بخشيد. هويتی که اگر چه از مفهوم جديد ملی فاصله داشت، اما نظير چنان هويتی را در دنيای «پيش مدرنِ» جوامع غربی و در کشورهايی که در غرب از آن‌ها به عنوان کشورهای با سابقه‌ی تاريخی ياد می‌کنند، کشورهايی چون فرانسه و انگليس، به آسانی نمی‌توان نشان داد.(۱۱)
قوام و دوام اين هويت تاريخی به طور بنيادی و اساسی، بسيار عميق‌تر و استوارتر از آن چيزی است که هابسبام در تحقيقات خود بدان توجه و اشاره کرده است و با ليت و لعل و اما و اگر نوشته است که: « واحدهای سياسی مستقل و نسبتاً بادوامی چون چين، کره، ويتنام و احتمالاً ايران و مصر اگر در اروپا قرار می‌داشتند به عنوان ملت‌‌های تاريخی محسوب می‌شدند».(۱۲)
فقط برای نمونه و برای اين که حد و حدود آگاهی‌های تاريخی ايرانيان را درباره‌ی‌ « ايران» و «ايران زمين» نشان دهم، بخش‌هايی از کتاب ارزشمند و کم‌نظير «نزهه‌القلوب» حمدالله مستوفی «متوفی ۷۵۰ هـ .ق) را که در قرن هشتم هجری نوشته شده است، در زير می‌آورم. اين نمونه‌ها را از آن جهت می‌آورم تا خواننده خود ببيند که در دنيای «پيش‌مدرن»، چگونه «ايران» هم در مفهوم سياسی و هم در مفهوم تاريخی آن، معنای روشن داشته است و مهم‌تر از آن مفهوم سياسی جغرافيای آن با تعبير «ايران زمين» چه مناسبتی با متصرفات سياسی حکومت‌های وقت داشته است و چگونه مفهوم «ايران شهرِ» عصر ساسانی را تداعی می‌کرده است.
نزهه‌القلوب کتابی است که درباره‌ی جغرافيای «ايران» و سرزمينِ «ايران زمين» نوشته شده است. يعنی هم شامل مطالبی است درباره‌ی ايران اصلی و هم شامل مطالبی است درباره‌ی مناطق و سرزمين‌هايی که از لحاظ سياسی و حکومتی و اداری جزو متصرفات حکومت ايران به حساب می‌آمدند و به همين جهت جزو بخشی از خاک سياسی ايران در داخل «ايران زمين» قرار می‌گرفتند. حال آن که اگر منطقه‌ای جزو متصرفات سياسی حکومت ايران نبود، ولی خراج‌گزار ايران بود، جزو ايران زمين قلمداد نمی‌شد، چنان که درباره‌ی دو ارمنيه‌ی اصغر و اکبر می‌نويسد: « ارمنيه‌الاصغر داخل ايران نيست و از آنجا هر سال سه تومان بر سبيل خراج به ايران می‌دهند و ارمنيه‌الاکبر داخل ايران است.»(۱۳) و نيز درباره‌ی مکران می‌نويسد: «‌مکران ولايت وسيع است و خارج ملکِ ايران و شرحش در آخر خواهد آمد، اما چون خراج به ايران می‌دهد و داخل عملِ [يعنی حساب دخل و خرج ماليات] کرمان است، به اين قدر ذکرش در اينجا کردن در خور بود.»(۱۴) اطلاعات نزهه‌القلوب صرفاً به مباحثی درباره‌ی ايران و شهرها و ولايت‌های مهم ايران زمين محدود نمی‌شود. کوه‌ها، رودخانه‌ها، درياها و درياچه‌ها، معادن و مهم‌تر از آن‌ها راه‌ها و شوارع و حتی بازارها و خيابان‌های مهم شهرهای ايران زمين را هم در بر می‌گيرد. يعنی نقشه‌ی روشن و کاملی از وضعيت کلی جغرافيای ايران و متصرفات آن در معنای سياسی آن به دست می‌دهد. در شرح کلی ايران زمين و نسبتِ شهرهای آن با قبله، چنين می‌گويد:«قبله تماميت ايران زمين ما بين مغرب و جنوب است ... و به حسب افق طول و عرض بُلدان [= شهرها ]، قبله هر موضع را با ديگر ولايت تفاوتی باشد و ولايت عراقين [عراق عجم و عرب] و آذربايجان و اران و موغان و شيروان و گشتاسفی و بعضی گرجستان و تمام کردستان و قومس و مازندران و طبرستان و جيلانات و بعضی خراسان را بايد که چون روی به قبله آرند، قطب شمالی از پسِ پشت سوی گوش راست بود... و ولايت ارمن و روم و ديار بکر و ربيعه و بعضی گرجستان را از آنچه شرح داده شد ميل به طرف مشرق بايد کرد و ولايت بصره و خوزستان و فارس و شبانکاره و کرمان و ديار مفازه و قهستان و بعضی خراسان را ميل به جانب غرب اين شرح بايد کرد تا روی به قبله درست آيد، و مکران و هرمز و قيس و بحرين را روی به مغرب مطلق بايد کرد...»(۱۵) اگر مکران خراج‌گزار ايران است و در جای ديگری چنان که گذشت آن را از ايران زمين صريحاً خارج کرده، اما روم و بخش مهمی از آسيای صغير در اين دوره جزو متصرفات ايران زمين و زمين‌های آن بخشی از ايران زمين است. بنابر اين مفهوم «ايران زمين» در دوره‌ی مستوفی هم دربرگيرنده‌ی ايران اصلی (core) است و هم دربرگيرنده‌ی زمين‌ها و ولايت‌هايی که از لحاظ سياسی جزو متصرفات ايران است. چون در همين دوره سمرقند و بخارا نه خراج‌گزار ايران بوده‌اند و نه جزو متصرفات ايران، نامی از آن‌ها به ميان نيامده است.
برای اين که معنی ايران اصلی از معنی ايران زمين که بيشتر مفهومی سياسی است و دربرگيرنده‌ی هم ايران اصلی و هم متصرفات سياسی آن است، باز نموده شود، بخش ديگری از نوشته‌ی مستوفی را نقل می‌کنم. در اين بخش «در کيفيتِ اماکن ملک روم» می‌نويسد:
« و آن قريب شصت شهر است و سردسير است ... علما گفته‌اند که چون روميان بيت‌المقدس را خراب کردند و از آنجا برده بردند، حق تعالی بر ايشان خشم گرفت و از آنجا [روم] اسير و برده بردن رسم فرمود ... و مؤلف کتاب گويد که زندگانی بد ماست که اين زمان برده از ايران به روم می‌برند ... حدود مملکت روم تا ولايت گرجستان و ارمن و سيس و شام و بحر روم پيوسته است. حقوق ديوانی‌اش در اين زمان سيصد و سی تومان بر روی دفتر است و در زمان سلاجقه زيادت از يک هزار و پانصد تومان اين زمانی بوده است و شهر سيواس اکنون معظم بلاد آنجاست.»(۱۶)
چنان که ديديد روم [ترکيه کنونی] در اين دوره جزو متصرفات حکومت ايران و بخشی از ايران زمين است و به همين جهت از «حقوق ديوانی» آن سخن گفته می‌شود. اما آن جا که در همين متن، مستوفی از سرِ دردمندی می‌نويسد که : « از ‌زندگانی بد ماست که اين زمان برده از ايران به روم می‌برند»، منظور او از ايران ـ ايران بدون پسوند زمين ـ همان ايران اصلی (core) و حکومت ايران است که جدا از متصرفاتش، در طول تاريخ مفهوم جغرافيايی و سياسی مشخصی داشته است.
درست به همين دليل وقتی از شهرهايی چون «ری» يا «تبريز» سخن می‌گويد، از آن‌ها به عنوان معظم‌ترين شهرهای ايران و نه ايران زمين ياد می‌کند، بدين عبارت : «‌ری از اقليم چهارم است و امّ‌البلاد ايران و به جهت قدمت آن را شيخ‌البلاد خوانند.»(۱۷) و يا درباره‌ی تبريز می‌نويسد: « دارالملک آذربايجان در ما قبل مراغه بوده است و اکنون شهر تبريز است و آن نَزِه‌ترين و معظم‌ترين بلاد ايران است، حقوق ديوانی آذربايجان در زمان سلاجقه و اتابکان قريب دو هزار تومان اين زمان بوده است...»(۱۸)
اين مفهوم ايران، ايران اصلی، اگر چه با مفهوم «اقليم چهارم» همانندی و نزديکی بسيار دارد، چرا که مهم‌ترين شهرهای ايران و البته نه همه‌ی آن‌ها، در اقليم چهارم واقع شده است، اما با مفهوم «ايران زمين» يکی نيست، يعنی مترادف آن نيست. «ايران زمين» صورتی ديگر از مفهوم بسيار قديمی‌تر و کهن‌تر است در گذشته به عنوان «ايران شهر» وجود داشته است و سابقه‌ی آن، آن گونه که تحقيقات کم‌نظير، دست اول و پرنکته و حوصله‌سوزِ جراردو نولی (Gherardo Gnoli ) نشان داده است به عصر ساسانی می‌رسد. يعنی در عصر ساسانی بود که مفهوم و ايده‌ی «ايران» و «ايران شهر» پرداخته گرديد و رواج يافت.(۱۹)
ظاهراً در دوران اسلامی، «ايران زمين» بر طرح و اساس همان مفهوم قديمی « ايران شهر» بازسازی گرديد و رواج تازه يافت. آن چه که مهم است در هر دو مفهوم، حوزه‌ی متصرفات سياسی ايران، نقش مهم و محوری داشته است.
البته بررسی دقيق اين نکات و مفاهيم، و مسائل مربوط به «ايران»، «ايران شهر»، «ايران زمين»، « مملکت»، «ممالک»، «مملکت ايران» و «ممالک محروسه ايران» ـ مفهومی که تا اين اواخر يعنی تا اواخر حکومت قاجار هنوز کاربرد فعال داشت ـ در حوصله‌ی اين مقاله نمی‌گنجد.
غرض از طرح اجمالی اين مطالب در اين جا و اشاره‌ی کلی به پاره‌ای از مفاهيم که شرح آن‌ها گذشت، اين بوده است که نشان دهم تداوم مفهوم تاريخی و سياسی ايران در ايران اسلامی و به خصوص در دوره‌ی پيش از حکومت صفوی، چگونه بوده است و در وجدان آگاه ايرانی‌های با فرهنگ چگونه درک می‌شده است. چنان که مستوفی وقتی به ايران و وضعيت و موقعيت آن در زمانه‌ی خود می‌نگرد، ايران و موقعيت آن را در بستر استمرار تاريخی آن نيز می‌نگرد و اين استمرار تاريخ ايران، در ديدِ او آن اندازه بديهی و ملموس است که بدون هيچ اما و اگری، گذشته‌ی کفرآميزش را با حالِ اسلامی‌اش يک جا و در تداوم تاريخی آن مورد بحث قرار می‌دهد:
« ... به چند نوبت که جامع‌الحساب ممالک نوشتيم تا اول عهد غازان خان ... يک هزار و هفتصد و چند تومان بوده است و بعد از آن به سبب عدل غازان خان که در ولايت روی به آبادانی نهاده بود، به مبلغ دو هزار و صد تومان و کسری می‌رسيد و اکنون همانا نيمة‌ آن نباشد، چه اکثر ولايات از اين تحکمات و تردّد لشکرها برافتاده است، دست از زرع بازداشتند و در مسالک‌الممالک آمده که در هجدهم سال از پادشاهی خسروپرويز که آخرين سال زمان کفر بود ... جامع‌الحساب مملکت [= کشور] او نوشتند چهارصد بار هزار هزار و بيست هزار دينار زر سرخ بوده است که اکنون آن را عوامل می‌خوانند و به قياس اين زمان هشتاد هزار و چهار تومان رايج باشد، و در رساله ملکشاهی آمده که در عهد سلطان ملکشاه سلجوقی، بيست و يک هزار و پانصد و چند تومان زر سرخ بوده است و ديناری زر سرخ را دو دينار و دو دانک حساب کردندی که پنجاه هزار تومان و کسری بودی. خرابی و آبادانی جهان از اين قياس توان کرد ...»(۲۰) و همو باز در استناد به فارسنامه بلخی درباره‌ی گذشته‌ی تاريخ کشورش و درباره‌ی فارس چنين می‌نويسد: «‌در فارس‌نامه آمده است که مملکت فارس دارالملک پادشاهان ايران بوده است و مشهور است که ايشان [را] اگرچه بر تمامت ايران حکم داشته‌اند، ملوک فارس خوانده‌اند و قدرت و شوکتشان چنانکه اکثر پادشاهان ربع مسکون خراج‌گزار ايشان بوده‌اند».(۲۱)
اين نوع آگاهی‌های روشن و آشکار درباره‌ی ‌هويت تاريخی کشوری با قدمت ايران را نمی‌توان به آسانی ناديده گرفت و به ضرب و زورِ تئوری‌های «مدرنيست»‌ها و تلاش بی‌فرجام دنباله روان ايرانی آن‌ها، ايران و هويت ايرانی آن را محصول حکومت پهلوی اول و بازآفريده‌ی جريانی به نام «ملت سازی» (nation – building ) به شمار آورد.
يکی از سه مقوله‌ی مهمی که بِنِديکت اندرسون، در کتاب ارزشمندش بر اساس آن نظريه‌ی خود را درباره‌ی پيدايش ملت‌ها و ناسيوناليسم تدوين کرده است مربوط می‌شود به مسئله‌ی «زبان». اندرسون معتقد است، که در دنيای پيش مدرن، جوامع بزرگ براساس زبان مقدس ـ زبان کتب مقدس ـ تشکل می‌يافته‌اند و زبان گفتار معمولی (vernacular ) و غيرمقدس را در تشکل آن جوامع بزرگ نقشی نبوده است. اگر چنين نظريه‌ای درباره‌ی تاريخ غرب و بسياری از کشورها صدق کند، در مورد ايران و درباره‌ی شرق جهان اسلام که زبان فارسی زبان اصلی اين منطقه بوده است، به هيچ وجه مصداقی ندارد.
اندرسون با بررسی پاره‌ای از تحقيقات درباره‌ی نقش زبان لاتين در اروپای غربی به اين نتيجه می‌رسد که تا قبل از قرن شانزدهم ميلادی، تنها زبانی که بدان تعليم داده می‌شد و نوشته و آموخته می‌گرديد، لاتين بوده است، و کم کم از قرن شانزدهم به بعد و به جهت رشد صنعت چاپ، زبان گفتارِ رايج و غيرمقدس آغاز به رشد کرد و به مرور جايگزين زبان لاتين ـ زبان مقدس ـ شد. از قول مارک بلوخ (Marc Bloch ) درباره‌ی زبان کتابت در اروپای غربی در دوره‌ی قرون وسطی می‌آورد که:‌ لاتين نه تنها زبانی بود که (مسائل مختلف) به آن زبان تدريس می‌شد، بلکه تنها زبانی بود که اصولاً تدريس می‌گرديد. نيز اضافه می‌کند که تأکيد بلوخ بر اين که لاتين تنها زبانی بود که تدريس می‌شد، آشکارا نشان دهنده‌ی قداست زبان لاتين و نيز نشان‌دهنده‌ی اين واقعيت است که زبان ديگری شايستگی تدريس را نداشت. در ادامه‌ی همين بحث و در تأييد نظرش به تحقيق دو محقق ديگر درباره‌ی کتاب و چاپ کتاب استناد می‌کند تا قبل از سال ۱۵۰۰ ميلادی، ۷۷ درصد کتاب‌های منتشر شده به زبان لاتين بوده، و بعد می‌گويد از ۸۸ متن چاپ شده در پاريس در ۱۵۰۱ ميلادی، به استثنای ۸ تای آن‌ها، بقيه همگی به زبان لاتين نوشته شده بودند، اما بعد از ۱۵۷۵ ميلادی اکثر کتاب‌های چاپ شده به زبان فرانسه بود.
نيز در اهميت نقش زبان مقدس، زبانی که او آن را زبان حقيقت truth – language می‌نامد می‌نويسد: در قرن هفدهم، هابز (Hobbes ) (۱۶۷۸ ـ‌۱۵۸۸) چهره‌ی محبوب و شناخته شده‌ی قاره‌ اروپا بود، چرا که نوشته‌هايش را به زبان حقيقت [= مقدس] نوشته بود، اما برخلاف او شکسپير (۱۶۱۶ ـ ۱۵۶۴) که نوشته‌هايش به زبان رايج گفتار بود، تقريباً در خاک اروپا ناشناخته بود.(۲۲)
براساس همين ديدگاهش، درباره‌ی قداست زبان عربی می‌نويسد:
« در سنت اسلامی تا همين دوره‌های اخير، قرآن لفط به لفظ ترجمه ناشدنی بود ( و به همين جهت هم ترجمه ناشده باقی ماند) چرا که حقيقت الهی (Allah’ s truth ) فقط از طريق علايم حقيقی ـ و جايگزين ناشدنیِ ـ زبان نوشتاری عربی، دريافتنی بود».(۲۳)
اندرسون نمی‌دانست که در شرق جهان اسلام و در يکی از بخش‌های حوزه‌ی زبان فارسی و ايران تاريخی يعنی در ماوراءالنهر که جزء خراسان بزرگ بود، در دوره‌ی حکومتِ ابوصالح منصور ابن نوح سامانی، يعنی در بيش از هزار سال پيش، در نيمه‌ی دوم قرن چهارم هجری، با اجازه و فتوای فقها و علمای شهرهای مختلف، متن عربی تفسير محمدبن جرير طبری به زبان فارسی ترجمه شد و داستان اين ترجمه و اجازه‌ی فقها در آغازِ متن ترجمه شده‌ی همان تفسير چنين آمده است که کتاب تفسيرمحمدبن جرير طبری را از بغداد در چهل مصحف آورده بودند و اين کتاب به زبان تازی و به اسنادهای دراز بود و چون خواندن کتاب و درک و فهم عبارات آن ـ بدان جهت که به تازی نوشته شده بود ـ بر امير منصور ابن نوح سامانی دشوار بود، به اين فکر افتاد که کتاب به زبان فارسی ترجمه شود.
« پس علماء ماوراءالنهر را گرد کرد و اين از ايشان فتوی کرد که روا باشد که ما اين کتاب را به زبان پارسی گردانيم. گفتند روا باشد خواندن و نوشتن تفسير قرآن به پارسی مرآن کس را که او تازی نداند، از قول خدای عزّ و جل که گفت: وِما اَرسلنا مِن رَسولٍ اِلّا بِلِسانِ قَومِهِ. گفت من هيچ پيغامبری را نفرستادم مگر به زبان قوم او، آن زبانی که ايشان دانستند. و ديگر آن بود که اين زبان پارسی از قديم بازدانستند از روزگار آدم تا روزگار اسمعيل پيغامبر (ع)، همه پيغامبران و ملوکان زمين به پارسی سخن گفتندی، و اول کس که سخن گفت به زبان تازی اسمعيل پيغامبر (ع) بود، و پيغامبر ما صَلّی اللهُ عليه از عرب بيرون آمد و اين قرآن به زبان عرب بر او فرستادند، و اينجا بدين ناحيت زبان پارسی است و ملوکان اين جانب ملوک عجم‌اند.
« پس بفرمود ملک مظفرابوصالح [منصور ابن نوح سامانی] تا علماء ماوراءالنهر را گرد کردند و از شهر بخارا ... از شهر بلخ ... از باب الهندو ... از شهر سمرقند و از شهر سپيجاب و فرغانه و از هر شهری که بود در ماوراءالنهر، و همه خط‌ها بدادند بر ترجمة اين کتاب که اين راه راست است.»(۲۴)
بدين ترتيب برای نخستين بار قرآن و تفسير آن ـ در قرن چهارم هجری ـ به زبان فارسی ترجمه شد و همين کار آغازی شد برای نوشتن تفسير قرآن و ترجمه‌ی آن به زبان فارسی، چنان که در فاصله‌ی يکی دو قرن، چندين تفسير به طور مستقل در زبان فارسی نوشته شد(۲۵) و اين سنت يعنی نوشتن تفسير قرآن به زبان فارسی در مناطقی که زبان فارسی رواج داشت، همچنان ادامه يافت...
و اين نشان‌دهنده‌ی اهميت زبان فارسی است در ايران و در منطقه‌ای که از آن به شرقِ جهان اسلام ياد می‌کنند. آگاهی‌ها و دلبستگی‌ها عميق و شگفت‌انگيزی را نسبت به اين زبان، در آن دوره‌ی تاريخی و دوره‌های مختلف تاريخ ايران می‌توان نشان داد. دلبستگی‌هايی که به طور آگاهانه به زبان فارسی به عنوان بخشی از هويت تاريخی و کهن سال ايران و به عنوان زبانِ رايجِ منطقه‌ی وسيع و مهمی از «ايران زمين» می‌نگريسته است.
پيشينه‌سازی (re – archaization ) شگفت‌انگيزی که در آغاز متن مهمی چون ترجمه‌ی تفسير طبری و در توجيه اقدام مترجمان آن ديده‌ايم و به شيوه‌ی اغراق‌آميزی مدعی آن بود که « از روزگار آدم تا روزگار اسمعيل پيغامبر (ع) همه پيغامبران و ملوکان روی زمين به پارسی سخن» می‌گفتند، از آن نوع پيشينه‌سازی‌هايی است که در «باور» و «آگاهی» جمعی يک جامعه، «حال» آن جامعه را به «گذشته» آن پيوند می‌دهد. پيوند می‌دهد تا آينده‌شان را در استمرار گذشته‌شان پی‌افکنند.(۲۶) و اين يعنی باز آفرينی و تجديد، و هم تحکيم يک هويت.
نيمه‌ی دوم قرن چهارم هجری اوج دورانی است که ايرانی‌ها از پس حمله‌ی اعراب و تجزيه‌ی امپراتوری ايران، تلاش‌های گسترده و آگاهانه‌ای را در شکوفايی زبان فارسی و اعتلای سنت‌های ايرانی خود پی‌می‌افکنند. در همين قرن است که ابومنصور عبدالرزاق وزير دانشورش يعنی ابومنصور محمدبن عبداله‌المعمری را به جمع آوردن دهقانان و فرهيختگان خراسان برای نوشتن شاهنامه‌ای به نثر فرمان می‌دهد. و اين همان شاهنامه‌ای است که مقدمه‌ی آن به عنوان «مقدمه قديم شاهنامه» در دست و معروف است. و باز در همين قرن است که حاصل تلاش ابوالمؤيد بلخی، ابومنصور محمدبن عبدالله المعمری و دقيقی طوسی، عالی‌ترين تجلی خود را در شاهنامه فردوسی و در زبانی استوار به نمايش می‌گذارد و در همين شاهنامه فردوسی است که تصوير و تصوّر «هويت ايرانی» و «ايران» به بهترين شيوه‌ها بازسازی و بازآفرينی می‌شود، و قرن‌ها خاطره‌ی آن در وجدان فرهنگی و تاريخی مردم اين منطقه زنده می‌ماند.
زبان فارسی پاسدار و حامل اصلی اين خاطره‌ی تاريخی نه تنها زبان گفتار رايج بخش مهمی از مردم اين سرزمين بوده که به فارسی سخن می‌گفتند، بلکه به عنوان زبان مشترک ـ چه گفتاری و چه «‌نوشتاری» ـ تنها وسيله‌ی ارتباط همه‌ی مردمی بود که در اين حوزه‌ی بزرگ فرهنگی می‌زيستند و زبان گفتار روزانه‌شان با فارسی متفاوت بود. اهميت اين ويژگی‌ زبان فارسی در يکی از متن‌هايی که در قرن چهارم و در فاصله‌ی سال‌های ۳۶۷ تا ۳۸۰ هجری به نظم درآمده است، به وضوح بيان شده است. در ديباچه‌ی همين متن يعنی کتاب «دانشنامه» که در دانش رياضی منظوم شده بود، حکيم ميسری چنين می‌گويد:
چو بر پيوستنش بر، دل نهادم
فراوان رای‌ها بردل گشادم
که چون گويمش من تا دير ماند
وُ هر کس دانشِ او را بداند
بگويم تازی ار نه پارسی نغز
ز هر در، من بگويم مايه و مغز
وُ پس گفتم زمين ماست ايران
که بيش از مردمانش پارسی‌دان
وگر تازی کنم نيکو نباشد
که هر کس را از او نيرو نباشد
دری گويمش تا هر کس بداند
و هر کس بر زبانش بر، براند(۲۷)
چنان که ديديد ميسری با آن که بر هر دو زبان تازی و فارسی تسلط داشته است، با اين استدلال که اين جا سرزمين ايران است و بيش‌ترِ مردمش فارسی‌دان، دانشنامه را به زبان فارسی دری به نظم درآورده است. فارسی در طی قرن‌ها ـ و با آن که عربی در دوره‌هايی زبان علمی منطقه بوده است ـ همين ويژگی اساسی و بنيادی‌اش را هم با عنوان زبان رايج گفتار بخشی از مردم ايران و هم به عنوان زبان مشترک گفتار و « نوشتارِ» همه‌ی مردم ما حفظ کرده است.
بنابر اين ادعاهای پنهان و آشکاری که مدعی است زبان فارسی با تحکّم و قلدری رضا شاه پهلوی و به زور نظام اجباری و آموزش همگانی عصرِ او به عنوان زبان رسمی به مردم ايران تحميل شده است، از نوع جعليات و تبليغات پا در هوايی است که پايه و اساس تاريخی ندارد. اشتباه نشود منظور من تأييد سياست‌های فرهنگی دوره‌ی پهلوی نيست. مخالفت آشکارم را با آن سياست‌ها پيش‌ترها نوشته و گفته‌ام.(۲۸) منظورم واقعيت‌ها و واقعيت تاريخ است.
واقعيتی که نشان می‌دهد سال‌ها پيش از آن که رضاشاه به حکومت برسد، در عصر رونق صنعت چاپ و انتشار در ايران، خود به خود و به طور طبيعی، زبان فارسی تنها زبان اصلی و مهمی بود که کار نشر در شکل عمومی آن، با آن آغاز شده بود. و اين امر آن اندازه طبيعی و بديهی بود که جای چون و چرا نداشت، چرا که زبان ديگری را در ايران توان آن نبود که به عنوان زبان «نوشتار» برگزيده شود و اين جريان طبيعی بدون بخشنامه و امر و نهی، خود به خود سير خود را طی می‌کرد.
به همين جهت در ايران، زبان اصلی و عمومی روزنامه‌هايی که تا پيش از مشروطيت منتشر شده بودند، از روزنامه‌های ميرزا صالح شيرازی (کاغذ اخبار)، و از «وقايع اتفاقيه» گرفته تا روزنامه‌هايی چون «روزنامه دولت عليه ايران»، روزنامه‌ی «ملتی» يا روزنامه‌ی «ملت سنيه ايران»، روزنامه‌ی «دولت ايران»، روزنامه‌های «وقايع عدليه»، «نظامی» ، «مريخ»، «شرف»، «تربيت» و روزنامه‌هايی که در شهرستان‌ها منتشر می‌شد، نظير روزنامه‌ی «ملتی»، «تبريز»، «احتياج»، «ادب»، «کمال» که در تبريز و روزنامه‌ی «فرهنگ» که در اصفهان منتشر می‌شدند فارسی بوده است و اگر يکی دو روزنامه چون «روزنامه علمیّه» در تهران که به سه زبان فارسی، عربی و فرانسوی و يا روزنامه‌ی «الفارس» در شيراز به زبان فارسی و عربی منتشر می‌شدند، بدان معنا نبود که زبان ديگری و در اين مورد خاص عربی يا زبان‌هايی چون آذربايجانی و کردی و بلوچی را در ايران آن مايه و اعتبار می‌بود که می‌شد به آن زبان‌ها روزنامه‌ی عمومی منتشر کرد. روزنامه‌ی «الفارس» هم که در دوره‌ی حکمرانی ظل‌السلطان در ۱۲۸۹ قمری با مديريت ميرزا تقی کاشانی برپا شد، فقط سه شماره‌ی آن به فارسی و عربی منتشر شده بود و بخش عربی آن در واقع ترجمه‌ی همان بخش فارسی بود و ظاهراً «برای سهولت استدراک عربهای [آن] حدود چنان مقرر شد که يک سمتِ روزنامه را به زبان عربی ترجمه نمايند»(۲۹) و پس از سه شماره در شماره‌ی (۴) همان روزنامه درباره‌ی حذف بخش عربی چنين نوشتند: «‌از آن راهی که نوشتن عربی روزنامه و ترجمه آن اسباب تعويق و تعطيل نمره‌ها می‌شد و نگاشتن آن نيز چندان لازم نبود و زحمت مباشرين اين عمل مضاعف می‌گرديد، لهذا چنين شايسته ديدند که نمره‌های آتيه بدون ترجمه عربی باشد. رئيس و منشی روزنامه ميرزا تقی کاشانی».(۳۰)
تازه در نشر بخش عربی آن روزنامه، ظل‌السلطان که آن زمان حکومت فارس را در اختيار داشت، مقاصد تبليغی و سياسی داشت. برای اين که اين بحث يعنی بحث پراهميت موقعيت زبان فارسی به عنوان زبان عملاً رسمی خواندن و نوشتن در ايران و به خصوص در آذربايجان ايران مشخص شود، بخشی از گزارش مهم محمدامين رسول‌زاده (سوسيال دموکرات و ناسيوناليست معروف و هوادار پان‌ترکيسم که بعدها «در ۳۴ سالگی رئيس جمهوری نخستين جمهوری اعلان شده در جهان اسلام» (۳۱) يعنی آذربايجان ـ در قفقاز ـ گرديد) را که به همين مسئله يعنی اعتبار زبان فارسی در آذربايجان ايران مربوط است در زير می‌آورم و به اين گفتار خاتمه می‌دهم.
ترجمه‌ی بخشی از اصل اين گزارش که در ژوئن ۱۹۰۹ [۱۲۸۸ شمسی] از اروميه (آن زمان رسول‌زاده در ايران و در آذربايجان بود) به روزنامه‌ی «ترقی» چاپ باکو فرستاده شده بود و در شماره‌ی ۱۴۵ روزنامه‌ی ترقی و در ژوئيه ۱۹۰۹ ميلادی [۲۴ جمادی‌الثانی ۱۳۲۷ قمری] يعنی نزديک به ۳ سال پس از اعلان مشروطيت در ايران، منتشر شده است، چنين است.
« از آثار ادبيات دراينجا [= اروميه] چيز قابل ذکری نيست. درباره روزنامه‌هايی که به زبان آسوری منتشر می‌شوند، در جای خود صحبت خواهيم کرد. بگرديم تا بلکه يک مسلمان روزنامه‌خوان پيدا بکنيم.
« ممکن نيست. در اينجا نمی‌توانيد غير از چند مشترک حبل‌المتين روزنامه خوان ديگری پيدا بکنيد. روزنامه‌های ترکی قفقاز نيز در اينجا خريدار و خواننده ندارند. اصلاً در اينجا ترکی خواندن متداول نيست. اگرچه همه ترک هستند اما ترکی نمی‌خوانند. در همه جای آذربايجان چنين است. حتی چنان تيپ‌هايی وجود دارند که اين حال را برای قفقاز نيز پيشنهاد می‌کنند و خيال می‌بافند که بايد همه‌ی عالم اسلام زبان فارسی ياد بگيرند و به فارسی بخوانند.
« يک سال قبل در اينجا روزنامه‌ای هفتگی به نام فرياد منتشر گرديده است. بعد از در حدودِ سی روزنامه‌ای که در تبريز منتشر می‌شده، اين روزنامه نيز عمر خود را فدای معارف دوستان اروميه کرده، رفته است و فريادهايش به فريادهای کشيده شده در ميان صحرا مانده، بی‌ثمر ماند و سرانجام تلف گرديد.
« در عرض پانزده روزی که در اروميه ماندم، هر چه جستجو کردم بلکه يک نفر خريدار روزنامه ترکی پيدا کنم تا ببينم در قفقاز يا عثمانی چه می‌گذرد و اوضاع عالم چگونه است، ممکن نگرديد. به شهبندری عثمانی هم مراجعه کردم که به روزنامه‌های استانبول دسترسی پيدا کنم که بی‌نتيجه بود. انسان وقتی به ايران افتاد، به معنی اين است که دستش از عالم مدنيت بريده شده است.»(۳۲)
چنان که ديديد به اعتراف صريح رسول زاده، نه تنها دو سه سالی پس از اعلان مشروطيت در همه جای آذربايجان، مردم علاقه‌ای به ترکی خواندن نشان نمی‌دادند، بلکه همان مردم ترک زبان به رسول زاده‌ها توصيه می‌کردند که در قفقاز هم به فارسی بنويسند ... و اين وضع ربطی به حکومت پهلوی ـ چون سال‌ها مانده بود تا حکومت پهلوی بر سر کار بيايد ـ يا هيچ حکومتی در ايران متأخر نداشت و مربوط می‌شد به نقش تاريخی زبان فارسی به عنوان زبان اصلی کتابت و مشترک مردم ما. چنان که در همان دوره‌ی ناصری تا «تمثيلات» آخوندزاده به فارسی ترجمه نشد، خواننده‌ای پيدا نکرد. و اگر «‌مکتوبات» او هم به همت مستشارالدوله به فارسی برگردانده نمی‌شد، نسخه‌ی دستنويس آن در بين روشنفکران ايران ـ چه فارسی زبان و چه ترکی زبان ـ دست به دست نمی‌گشت. در تبريز هم چه پيش از مشروطه و چه پس از آن، زبان اصلی همه روزنامه‌های مهم و معتبر به فارسی بود و اگر بعد از مشروطيت چند نشريه نظير «خيرانديش» و «اناديلی» و ... به ترکی منتشر شدند و يا رساله‌هايی به ترکی در آن شهر منتشر کردند، و يا پاره‌ای نشريات، در کنار فارسی، يکی دو صفحه‌ای به ترکی اختصاص دادند، به معنی بی‌اهميت بودن زبان فارسی نبود.
طرح اهميت تاريخی نقش زبان فارسی به معنی ناديده گرفتن تأثير نظام آموزش همگانی در دوره‌ی پهلوی، در گسترش زبان فارسی نيست. نيز آن همه تأکيد بر نقش بارز «هويت ايرانی» در دنيای پيش مدرن و محتوای سياسی ـ فرهنگی و جغرافيايی مفهوم «ايران» به نام کشوری شناخته شده و کهن سال، به معنی ناديده گرفتن درک نوينی که از «ايران » و «ايرانی» پيدا شده است، نيست. آن مسائل را بايد در جای خود مورد بررسی قرار داد و اين مفاهيم تازه را هم بايد به جای خود و با توجه به آن مفاهيم پيشينه‌دار و کهن سال مورد ارزيابی، بازبينی و بررسی قرار داد. به عبارت ديگر در ربط با کشور کهن‌سالی چون ايران، نمی‌توان همه چيز را به پای «مدرنيته» و تجدد نوشت و نقطه‌ی پايان نهاد.(۳۳) ايران کشور جديد‌التأسيسی چون پاکستان و اندونزی، ترکيه و عراق يا آلمان و آمريکا نيست.
با اين همه تا شرايط اجتماعی و تاريخی جامعه‌ی ايرانی دگرگون نگرديد، اين مفهوم جديد جذب فرهنگ ايران نشد، شرايطی که مبارزات گسترده‌ی ضداستعماری را در کنار مبارزات ضداستبدادی ـ استبداد قاجار ـ باعث شده است. پيدايی مفهوم جديد وطن در شکل تکامل يافته‌ی ناسيوناليستی آن در فرهنگ ايرانی، محصول همين شرايط استعماری قرن نوزدهم بوده است، به عبارت ديگر شاعران و متفکران اين دوره ناگزير بودند که در مبارزات ضداستعماری بيشتر بر ناسيوناليسم ايرانی، و گاه اسلامی، تکيه کنند. و در مبارزات ضداستبدادی خود متکی باشند بر دستاوردهای فرهنگی غرب، از قبيل پارلمانتاريسم، قانون‌خواهی، دموکراسی و حق حاکمیّت ملت. به همين دليل سرنوشت ناسيوناليسم ايرانی از سرنوشت مبارزات و حتی مفهوم مبارزات ضداستعماری آنان جدا نيست.
وطن بزرگ‌ترين مايه‌ الهام همه شاعران اين دوره است.(۳۴) اگر دواوين شعرای اين دوره يا روزنامه‌های اين زمان را بگشاييم کمتر صفحه‌ای است که به نوعی در آن با مفهوم جديد وطن آشنا نشويم. تأثيرگذاری و شورانگيری اين نوع سروده‌ها، دست مايه‌ای بوده است برای برانگيختن احساسات ملی و ضداستعماری مردم. دو نمونه‌ی زيرا از ملک‌الشعرا بهار حال و هوای شعرهای «وطنی» آن دوره را به خوبی به نمايش می‌گذارد.
ای خطة ايران مهين، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجين جان و تن من
ای عاصمة ‌دنيی آباد که شد باز
آشفته کنارت چو دل پر حَزَن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سنمم نيست
ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من
***
دردا و دريغا که چنان گشتی بی‌برگ
کز بافتة‌ خويش نداری کفن من
***
و امروز همی گويم با محنت بسيار
دردا و دريغا وطن من، وطن من
(ديوان بهار، ج ۱، ص ۲۱۶)

و نيز:
وطنياتی با ديدة‌ تر می‌گويم
با وجودی که در آن نيست اثر می‌گويم

تا رسد عمر گرانمايه بسر، می‌گويم
بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گويم

که وطن، باز وطن، باز وطن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار، وطن در خطر است
(ديوان بهار، ج ۱، ص ۲۰۸)
نيز دهخدا در جايی ديگر و در قطعه‌ای سه بيتی، وطن‌داری و عشق به وطن را اين گونه تصوير کرده است:
هنوزم ز خُردی به خاطر دَر است
که در لانة ماکيان بُرده دست
به منقارم آن سان به سختی گزيد
که اشکم، چو خون از رگ، آن دم جهيد
پدر خنده بر گريه‌ام زد که «هان!
وطن‌داری آموز از ماکيان».
(ديوان دهخدا، ص ۱۲۵)

يادداشت‌ها: ــــــــــــــ
۱. ابوالقاسم عارف قزوينی، ديوان، به اهتمام عبدالرحمن سيف آزاد، چاپ ششم، تهران، اميرکبير، ص ۳۳۴.
۲. مدرنيست‌هايی چون ارنست گلنر، هابسبام، بنديکت اندرسون، مايکل مان، بِراس و ... بنيادی‌ترين ديدگاه نظری که در برابر مدرنيست‌ها، ديدگاهی کاملاً متفاوت داشت و دارد، مربوط می‌شود به انديشه‌ی «پيشينه‌باوری» Primordialism و پيشينه‌باورانی (Primordialists ) چون کلی فورد گيرتز (Geertz ) و استيون گراسبی (Grosby ) و ...
۳. Smith, Anthony D. : Nationalism and Modernism. London, Routledge, 1999 – 2000 , p . I.
۴. Hobsbawm E. J. : Nations and Nationlism Since 1780, Programme, Myth, Reality. Cambridge University Press , 1997 , pp. 14 – 15.
۵. فريدون آدمیّت: انديشه‌های ميرزا فتحعلی آخوندزاده، چاپ اول، تهران، انتشارات خوارزمی، ص ۱۱۶.
۶. Anderson, Benedict: Imagined Communities, Published by Verso, London, 1999. Pp. 18. 22 – 36.
۷. فريدون آدميت: انديشه‌های ميرزا آقا خان کرمانی، چاپ دوم، تهران، انتشارات پيام، ص ۲۶۴.
۸. شفيعی کدکنی، « تلقی قدما از وطن»، الفبا، شماره ۲، ص ۳.
۹. برای يک معرفی کوتاه اما ارزنده از کتاب بنديکت اندرسون نگاه کنيد به مقاله‌ی مسعود فاضلی با عنوان « آيا ملت‌ها مجموعه‌هايی ساختگی و تصورّی هستند»، در کنکاش، چاپ آمريکا، شماره‌ی دوازدهم، پاييز ۱۳۷۴، صص ۷۴ تا ۸۳.
فاضلی در نقد آرای اندرسون نکته‌ی مهمی را درباره‌ی ايران مطرح کرده و نوشته است: « يک سوال مشخص درباره ايران و مشخص‌تر از آن شاهنامه فردوسی: آيا اين کتاب سازنده پندار «ايرانيت» نيست؟ اگر چنين باشد اين کمونيتة به خيال درآمده imagined community کهن‌تر از آن است که اندرسون می‌گويد.» نگاه کنيد به همان مجله‌ی کنکاش ص ۸۳. از سويی ديگر اين نکته نيز درخور توجه است که در غرب بعضی از پژوهندگان چون Lesley Johnson سعی کرده‌اند که براساس نظريه‌ی بنديکت اندرسون نمونه‌هايی از همان کمونيته‌های به خيال درآمده را در دوره‌ی قرون وسطی نشان دهند. نگاه کنيد به صفحه‌ی ۱۷۵ کتاب Anthony D. Smith مشخصات آن را در ارجاع شماره‌ی ۴ داده‌ام.
۱۰. نگاه کنيد به مقاله‌ی جلال خالقی مطلق و جلال متينی با عنوان کلی «ايران در گذشت روزگاران» که بخش نخست آن با عنوان «ايران در دوران باستان» نوشته‌ی استاد خالقی مطلق و بخش دوم آن با عنوان «ايران در دوران اسلامی» نوشته‌ی استاد جلال متينی است. و هر دو مطلب در ايران‌شناسی، سال چهارم، شماره‌ی ۲، تابستان ۱۳۷۱ منتشر شده است، نيز نگاه کنيد به دنباله‌ی بحث در ايران‌شناسی، سال چهارم، شماره‌ی ۴، ۱۳۷۱ و نيز نگاه کنيد به ايران‌شناسی، سال ششم، شماره‌ی ۱، بهار ۱۳۷۳ به نوشته‌ی استاد خالقی مطلق با عنوان: « چند يادداشت ديگر بر مقالة ايران در گذشت روزگاران»
۱۱. برای نمونه نگاه کنيد به نظريات Adrian Hastings که هويت ملی انگليسی‌ها را به عنوان يک ملت ـ دولت انگليسی (an English Nation – State ) به قرن يازدهم می‌رساند و از ملت انگليسی به عنوان قديم‌ترين ملت جهان غرب ياد می‌کند. نگاه کنيد به کتاب او با اين مشخصات:
Hastings, Adrian: The Construction of Nationhood, Cambridge Universtity Press,1997.
به خصوص به بخش نخست با عنوان ملت و ناسيوناليسم، صفحات ۵ تا ۷ و نيز به بخش دوم آن از صفحه ۳۵ تا ۶۶.
۱۲. نگاه کنيد به صفحه‌ی ۱۳۷ کتاب هابسبام (Hobsbawm ) که مشخصات آن را در ارجاع شماره‌ی ۵ به دست داده‌ام.
۱۳ و ۱۴. مستوفی، حمدالله: نزهه‌القلوب. به سعی و اهتمام گای ليسترانج [چاپ افست]، ناشر: دنيای کتاب، صفحه‌ی ۱۰۰ و ۱۴۱.
۱۵. مستوفی حمدالله: نزهه‌القلوب. ص ۲۲ و نيز نگاه کنيد به عبارات زير از صفحه‌ی ۹ همين کتاب، آن جا که از راه‌های ايران زمين و مقدار طول و مسافت آن‌ها تا مکه سخن می‌گويد. در اين عبارات از مهم‌ترين شهرهای امروزی ايران وهمچنين شهرهايی که درگذشته جزو ايران بوده‌اند و از دست رفته‌اند، سخن می‌گويد به اين شرح:
« و از مکه تا معظم بلاد ايران زمين به موجب شرح که متعاقب در ذکر طُرُق [راه‌ها] خواهد آمد، مسافت بر اين موجب است: از مکه تا سلطانيه که دارالملک ايران است به راه بغداد، سيصد و هشتاد و هشت فرسنگ. تبريز هم دارالملک است به راه بغداد سيصد و هشتاد فرسنگ. بغداد هم دارالملک است به راه نجف اشرف، دويست و شصت فرسنگ است. از مکه تا ری سيصد و پنج فرسنگ، تا اردبيل، دوصد و بيست و چهار فرسنگ، تا همدان ، دويست و هفتاد و هفت فرسنگ، تا کاشان دويست و شصت فرسنگ، تا اصفهان سيصد و يک فرسنگ، تا سمنان دويست و بيست و نه فرسنگ، تا شوستر دويست و سی و يک فرسنگ، تا قاين دو صد و هشتاد فرسنگ، تا نيشابور چهار صد و بيست فرسنگ، تا تفليس پانصد و يک فرسنگ، تا بلخ پانصد و هفت فرسنگ، تا مرو چهارصد و هشتاد و يک فرسنگ، تا قم دويست و نود و چهار فرسنگ، تا سبزوار چهار صد و دو فرسنگ، تا يزد سيصد و چهار فرسنگ، تا قزوين سيصد و هفتاد فرسنگ، تا شيراز دويست و هفت فرسنگ، تا نيريز سيصد و نه فرسنگ، تا هرموز دويست و چهار فرسنگ...»
۱۶. مستوفی، حمدالله: نزهه‌القلوب، ص ۹۴.
۱۷ و ۱۸. همان متن، به ترتيب نگاه کنيد به صفحات ۵۲ و ۷۵.
۱۹. gnoli Gherardo: The Idea of Iran, An Essay on its Origin, Roma, Istiuto Italiano per il Medio ed Estremo Oriente , 1989.
نگاه کنيد به خصوص به بخش پنجم اين کتاب ارزشمند با عنوان The Sassanians and the Birth of Iran . صفحات ۱۲۹ تا ۱۷۵.
۲۰ و ۲۱. مستوفی، حمدالله: نزهه‌القلوب، به ترتيب نگاه کنيد به صفحات ۲۷ و ۱۱۲.
۲۲و ۲۳. نگاه کنيد به کتاب بنديکت اندرسون، به ترتيب به صفحات ۱۸ و ۱۴. مشخصات آن را در ارجاع شماره‌ی ۷ به دست داده‌ام.
۲۴. نگاه کنيد به: ترجمه تفسير طبری، فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی ۳۵۰ تا ۳۶۵ هجری، مجلد اول، به تصحيح و اهتمام حبيب يغمايی، چاپ دوم، انتشارات توس ، تهران ، ۱۳۵۶، صص ۵ و ۶.
۲۵. بنياد فرهنگ ايران، چهار تفسير از اين تفسيرهای قديمی را چاپ و منتشر کرده است. بدين شرح ۱: « تفسير پاک...» نسخه‌ی محفوظ در دانشگاه لاهور. (ظاهراً دراواخر قرن ۴ يا اوايل قرن ۵ هجری نوشته شده است.) به کوشش علی رواقی، ۱۳۴۸ تهران. ۲ـ تفسير قرآن کريم، تأليف ابوبکر عتيق سور آبادی، چاپ عکسی از روی نسخه ديوان هند، لندن، مکتوب به سال ۵۲۳ هجری. انتشارات بنياد فرهنگ، تهران، ۱۳۴۵ . ۳ـ تفسير قرآن مجيد محفوظ در دانشگاه کمبريج [تحرير ۶۲۸ هجری]، که به تصحيح استاد جلال متينی، جزو همان انتشارات، در ۲ جلد در ۱۳۴۹ منتشر شده است. ۴ـ تفسير بصائر يمينی، تأليف محمدبن محمود نيشابوری به تصحيح علی رواقی، بنياد فرهنگ، تهران ، ۱۳۵۹ شمسی. نگاه کنيد به يادداشت عارف نوشاهی بر مقاله‌ی حافظ محمودخان شيرانی با اين عنوان: «‌تفسيری کهن از قرآن مجيد» در معارف، دوره هيجدهم، شماره ۱، فروردين ـ تير ۱۳۸۰ (شماره پياپی ۵۲). ص ۴۲.
۲۶. برای يک گفتار کوتاه اما جالب در اين زمينه نگاه کنيد: به مقاله‌ی ويليام هنوی با عنوان «هويت ايرانی از سامانيان تا قاجاريه» در ايران‌نامه، سال ۱۲، شماره ۳، تابستان ۱۳۷۳، به صفحات ۴۷۳ تا ۴۷۸.
۲۷. حکيم ميسری، دانشنامه، به کوشش برات زنجانی، تهران، ۱۳۶۶ ، بيت ۸۰ تا ۸۵ به نقل از مقاله‌ی جلال خالقی مطلق با عنوانِ « چند يادداشت ديگر بر مقالة ايران درگذشت روزگاران» در ايران‌شناسی، سال ششم، شماره ۱، بهار ۱۳۷۳، ص ۲۹.
۲۸. برای نمونه نگاه کنيد به گفت‌وگويی که در اول ژانويه‌ی ۱۹۹۴ [۱۳۷۳] با دکتر چنگيز پهلوان کرده‌ام. اين گفت و گو با عنوان «‌حوزه تمدن ايرانی» با چهار گفت و گوی ديگر با دکتر چنگيز پهلوان، يک جا و در کتابی با نام «‌پنج گفت‌وگو»، چنگيز پهلوان، ناشر: فراز، در سال ۲۰۰۲ ميلادی در آلمان منتشر شده است.
۲۹ و ۳۰. صدرهاشمی، محمد: تاريخ جرايد و مجلات ايران، جلد اول، چاپ دوم، ۱۳۶۳ ، اصفهان، انتشارات کمال، ص ۲۶۱.
۳۲. رسول‌زاده، محمدامين: گزارش‌هايی از انقلاب مشروطيت ايران، ترجمه رحيم رئيس‌نيا، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۷، ناشر: شيرازه، صفحه ۱۰ پيش گفتار.
۳۳. همان کتاب، صفحات ۲۲۵ و ۲۲۶.
۳۴. يک نمونه از اين نوع نوشته‌های کم و بيش « قالبی» که به پيروی از نظريات بنديکت اندرسون به انگليسی نوشته شده است، کتابی است از مصطفی وزيری با اين مشخصات:
Vaziri. Mostafa: Iran as Imagined Nation, The Construction Of National Identity. Published in the United States by Parago House, 1993

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سعيد قضيه همان ميخ اهنين در مورد شما هم صدق مى كند،شما مى خواهيد با سو استفاده از قضيه جيش العدل،مبارزه خلقهاى غير فارس براى كسب حقوق انسانى خود را زير سوال ببريد،هر چند من در مقامى نيستم كه از جيش العدل دفاع كنم و مى دانم سرباز يا درجه دار محكوم به تقاص ظالمين اصلى نيست و خوشحال شدم كه ازاد شدند،ولى شما لطف كنيد از حقوق شهروندى كه ادعايش را مى كنيد به اين خلق تحت ستم اعطا كنيد يا از اعطايش حمايت كنيد،جيش العدل بيشتر معلول شرايط فاشيستى و دفاع مدعيان ازادى از تبعيض است كه ادعاى دموكراسى و حقوق بشري اش گوش فلك را كر،كرده است،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دست نويسنده‌ درد نکند. حقا زحمت زياد کشيده‌اند. اما به‌ اصل معضل ـ آنطور که‌ شايد و بايد است ـ نپرداخته‌اند.
1. اينکه‌ به‌ علت گسترش بيشتر شهرنشينی و ازدهام جمعيت در شهرهای مرکزی ايران نياز به‌ انتقال اطلاعات بيشتر از مناطق ديگر بوده‌ و اين مناطق غالبا فارس‌زبان بوده‌اند و لذا انتشار مطبوعات به‌ اين زبان به‌ ناگزير بوقوع پيوسته‌ است، شکی نيست. اما بعلت روستانشينی و بی‌سوادی گسترده‌، روزنامه‌خوانی حتی در آن مناطق نيز امر مردم عادی نبوده‌ است، بلکه‌ محدود به‌ قشری محدود و نخبه‌ بوده‌ است. به‌ همين دليل هم در مرکز ايران روزنامه‌ به‌ عربی و يا به‌ عربی ـ فارسی منتشر شده‌ است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
""" شعر من، کهکشان من """ دنیائی دارم که عرض و طولش را خودم تعیین می‌کنم، زبان این دنیایه من، فارسی‌ شکر شکن است، از همان اوان کودکی‌ یاد گرفتم که "" هیچ فرقی‌ بین فانتزی و واقعیت نیست "" و این هنر را مدیون فردوسی جانم هستم. در کهکشان من، من وارسته، سوار بر ابرها، به آسمان هفتم پرواز می‌کنم و آنجا "" این حوریان و فرشتگان چه زیبا فارسی‌ حرف میزنند """، مجهول نامی‌ گفته بود """ واقعیت برتر از تاریخ است """ در کهکشان من """ فانتزی برتر از واقعیت است """.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام
مقاله اقای اجودانی بیان واقعیت های تاریخی بوده که مستند به مدارک است . می توان گفت ایشان می خواست ادعای کسانی را که می گویند نوشتن به فارسی در اذربایجان همواره تحمیلی بوده با دلایل رد کند . اما این که شما می گویید حق تان است اکنون بخواهید به زبان ترکی بنویسید و تحصیل کنید ؛ بله این حق شما و همه اذربایجانی هایی است که مثل شما فکر می کنند . از نوشته مذکور اقای اجودانی بر نمی اید که ایشان اکنون با تدریس و نوشتن به زبان ترکی مخالفت بوده باشد . مگر انکه در نوشته ای دیگر چنین نظری داده باشد . حالا شما چگونه به این رسیده اید که وی با تدریس ترکی مخالف است شاید صرفا پیش داوری و در گیری ذهنی خود شما باشد . ارزو می کنم برای همه ما ایرانی ها حقیقت و راست گویی والاترین ارزش باشد .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای قنبری با سلام
مقاله اقای اجودانی بیان واقعیت های تاریخی بوده که مستند به مدارک است . می توان گفت ایشان می خواست ادعای کسانی را که می گویند نوشتن به فارسی در اذربایجان تاریخا تحمیلی بوده با دلایل رد کند . اما این که شما می گویید حق تان است اکنون بخواهید به زبان ترکی بنویسید و تحصیل کنید ؛ بله این حق شما و همه اذربایجانی هایی است که مثل شما فکر می کنند . از نوشته مذکور اقای اجودانی بر نمی اید که ایشان اکنون با تدریس و نوشتن به زبان ترکی مخالفت بوده باشد . مگر انکه در نوشته ای دیگر چنین نظری داده باشد . حالا شما چگونه به این رسیده اید که وی با تدریس ترکی مخالف است شاید صرفا پیش داوری و در گیری ذهنی خود شما باشد . ارزو می کنم برای همه ما ایرانی ها حقیقت و پیگیری ان و هم چنین راست گویی والاترین ارزش باشد .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
واقعا خیلی جالب است. لپ کلام کسی که ادعا می کند چون ترک‌های آذربایجان جنوبی قبلا میلی به آموزش زبان مادری خود نداشتند!!! و برای این ادعا به اسنادی چند استناد می کند. به ریش تمامی مخالفین با رژیم دیکتاتوری می خندد و کسی ککش هم نمی گزد. اصلا سیستم فارس‌محور مبتلا به راسیسم فرهنگی، تاریخی و زبانی محصولی بهتر از این نمی‌تواند استحصال کند... اگر غیر از این بود باید شک داشتیم.... مثل بت‌پرستان دوران جاهلی ندای وا ویلا سر میدهد و می گوید که شما جوانان ترک ، کرد، عرب و غیره از حقوق الهی و انسانی خویش دست بشوید همان طوری که پدران بی سواد شما دست شستند!!! شک ندارم که آقای آجودانی با فرزندان خود هم مشکل فکری دارند مگر اینکه فرزندانش متحجرتر از ایشان باشند!!! مقاله به قدری مخدوش و مغرضانه است که جای نقد بر آن وارد نیست.... به امید روزی که ملت‌های ایرانی حق را خود را بدست آورند. آنگاه بینم این افراد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هر چند که نرود میخ آهنین در سنگ, در دهها موارد گزارش نقض گستردۀ سیستماتیک وضعیت حقوق بشر دررژیم اسلامی-عربی-ترکی که توسط گزارشگران ویژه سازمان ملل بعنوان موارد نقض حقوق اساسی شهروندان ایرانی ونه«ملیتهای ساکنان ایران»تهیه شده است و حتی تحقیق درباره جرائم جنسی در زندان‌ها از گزارش تازه احمد شهید است، اشاره ای به«حق تعیین سرنوشت ملل» وعدم«حق آموزش به زبان مادری» بعنوان نقض حقوق بشر اشاره نکردند. و تنها مورد اشاره به زبانهای اقلیت ها و نه «ملیتهای ساکنان ایرن» ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی است که در این ماده تاکید شده است اقلیت‌ها را نمی‌توان محروم نمود که به زبان خود «تکلم »نمایند. حنای شعارهای جماعت تجزیه طلب زیر پوشش «حقوق بشر» درعصر کنونی انقلاب اطلاعات تنها برای رنگ کردن آدمهای ساه لوحی مثل عضای«جیش العدل» تا که بعدا تبدیل به آدمکش شوند کارایی دارد.ماده ۲۷ میثاق..

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ایرج، آهنی را که موریانه بخورد / نتوان برد از و به صیقل زن / با سیه دل چه سود گفتن وعظ

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای قنبری، خوب است که شما حق انتخاب مردم در زبان کاربردی خود را می پذیرید. اما متأسفانه بلافاصله از این پذیرش خود با عنوان کردن " رانت و تبعيضى كه زبان فارسى از آن بهره مى برد" برگشت کرده اید و در دنباله آورده اید که: " اگر دانشگاه رفتن،استخدام شدن،بهره مند شدن از مواهب دولتى شرطش نا عادلانه زبان فارسى باشد،مطمعنا ( مطمئناً)زبان فارسى انتخاب خواهد شد". نخست اینکه زمانی که زبانی در جایی رسمیت یابد، مسلماً نهاد های اجتماعی و مقررات نیز با آن هماهنگ می شوند و مشکل تحصیل و استخدام و غیر آن وجود نخواهد داشت. دوم اینکه این دگرگونی از وضعیتی که سالهای سال برقرار بوده به یک وضعیت تازه مسلماً به زمان و کوشش و برپا سازی نهادهای تازه نیاز دارد. رسیدن به هر خواستی مستلزم زحمت و احتمالاً چشم پوشی از برخی امتیازات است. سوم اینکه در آخرین بررسی مسأله، با فرض اینکه گروه قابل توجهی از هم میهنان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از طرف مردم تورک آذربایجان خصوصا اذربایجانی های دور از وطن از مسئول تائید کامنتها و تمام فعالین این سایت تشکر می کنم
خسته نباشید
خدا قوت
ما آذربایجانی ها دیگر سکوت نخواهیم کرد و از حقوق خودمان در تمام عرصه دفاع خواهیم کرد/
تمام ملت های کره خاکی با هر زبان و فرهنگ و عقیده ای محترم هستند و ما ملت تورک اذربایجان نیز زبان و فرهنگ و تاریخ کهن و بااصالتی داریم که با هیچ چیزی در دنیا آنها را عوض نخواهیم کرد .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
.
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرانخواه گرامی فکر می کنم که در کامنتها و ایمیلها به قدر کافی توضیح داده ام و لازم نیست که بیشتر از این در اینجا در این مورد بحث کنم. اگر قانع نشده اید می توانید باز هم با گردانندگان سایت تماس بگیرید و مساله را از طریق آنها حل کنید. با تشکر

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کامنت بان محترم، از آنجا که مهر نموده برای من متأسف شده اید، من هم متقابلاً برای شما متأسف هستم! ضمناً چند نکته را یادآور می شوم: 1ـ اعتراض من نه به دلیل ناشکیبایی من، بلکه به این دلیل بود که کامنت های دیگری که پس از کامنت من فرستاده شده بودند (از جمله کامنت جناب ناشناس در پاسخ آقای ائلیار) منتشر شده بودند، ولی از کامنت من اثری نبود. 2ـ اعتراض دوم من به این خاطر بود که شما کامنت مرا دقایقی پس از اعتراض من منتشر نمودید، اما بعد سریعاً در پاسخ به من نوشتید که کامنتی از من نمی بینید که منتشر نشده باشد ! و بدینگونه مرا به نادرست گویی منتسب کردید. 3ـ اگر کامنت آقای رازی پیش از کامنت من فرستاده شده و پس از آن درج شده، این خواست من نبوده و من خواهان آن هستم که همۀ کامنت ها در نوبت خود منتشر شوند و حقی از آقای رازی و دیگران پایمال نشود. 4ـ کسی از شما انتظار ندارد که 24 ساعته کامنت بخوانید!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ايرانخواه،بى شك امروز مسله ملى كه حق تحصيل به زبان توركى يا مادرى كه يكى از اجزاى ان است جزو مسله مهمى در سياست اذربايجان يا كوردستان است،شما راست مى گوييد ممكن است كسانى باشند كه بخواهند اموزش به زبان فارسى داشته باشند و بى شك حق انتخاب با مردم است،در شرايط ازادى هر كسى حق دارد تصميم خود را بگيرد،ولى مسله اين است كه همان انتخاب اول كسانى كه مى گوييد ،همان مبتنى بر رانت و تبعيضى است كه زبان فارسى از ان بهره مى برد،وقتى همه چيز مملكت دربست در اختيار اين زبان باشد ،مجبورى كه ان را انتخاب كنى،اگر دانشگاه رفتن،استخدام شدن،بهره مند شدن از مواهب دولتى شرطش نا عادلانه زبان فارسى باشد،مطمعنا زبان فارسى انتخاب خواهد شد،حتى تمسخر و تحقير خلقها امروز با لهجه حرف زدن به زبان فارسى است،
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرانخواه محترم واقعا برای شما متاسفم. من عصر برای کاری از خانه بیرون رفته بودم و نیم ساعت سه ربعی بیشتر نیست که برگشته ام و کامنتها را به نوبت کنترل کرده و تایید کرده ام. اگر دقت می کردید متوجه می شدید که حتی کامنت جناب رازی را که قبل از شما نوشته بود، بعد از کامنت شما منتشر کردم. علتش هم این بود که نسبتا طولانی بود و برای آخر نگهش داشتم تا بخوانمش. من کامنت شما را قبل از خواندن اعتراض شما منتشر کرده ام. اگر کامنت شما توهین و... داشت، چه شما اعتراض می کردید و چه اعتراض نمی کردید، آن را منتشر نمی کردم. من حدس زدم که منظور شما همان کامنت است که گویا دیر شده است. ولی نوشتم که کامنت حذف شده ای از شما نیافتم به دو علت: 1- برای اینکه اگر کامنتی نوشته باشید و بلایی سرش آمده باشد مطلع شوم. 2- برای اینکه این سوءتفاهم برای خوانندگان بوجود نیاید که من کامنتی از شما را بدون دلیل حذف کرده ام و به

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کامنت بان محترم، چرا بی صداقتی می کنید؟ شما کامنت ساعت 8:50 مرا همین چند لحظه پیش و پس از اعتراض من در لابلای کامنت های دیگر درج کردید و حالا خود را به آن راه می زنید که کدام کامنت؟ اینگونه برخورد در یک سایت سیاسی آزاد واقعاً تأسف آور است.
تصویر مرحوم مسؤل سابق کامنتهای ایران گلوبال

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایرانخواه گرامی من هر چه گشتم کامنتی از شما که حذف شده باشد نیافتم!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سایت ایران گلوبال! یک کامنت من بدون دلیل حذف شده است. مهر نموده رسیدگی نمایید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای قنبری، اینکه در پاسخ نوشته اید: " نمى دانم شما با كدام داده هاى امارى به اين نتيجه رسيديد..." نادرست است. من آماری ذکر نکردم، بلکه نوشتم: " در آذربایجان گرامی بسیاری از مردم هستند که با وجود اینکه زبان مادری شان ترکی است می خواهند که فرزندانشان به زبان فارسی درس بخوانند و در امور اداری نیز زبان فارسی را به کار ببرند. " مگر شما آماری دارید که چه شماری از هم میهنان آذربایجانی خواهان کاربرد اداری و آموزشی زبان ترکی بجای زبان فارسی هستند؟! اصلاً در این مورد آمار قابل استنادی وجود ندارد. ادعای من بر پایۀ تجربه ها ی شخصی من است و اینکه با بسیاری از آذربایجانی های گرامی برخورد داشته ام که با جانشینی ترکی به عنوان زبان آموزشی و اداری بجای فارسی مخالف بوده اند. با این همه به دید من،چنانکه در پیام نخست نوشتم، در صورتیکه شمار قابل توجهی از آذربایجانیان خواستار رسمیت آموزشی و اداری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آزاد ، همانطور که فرهنگ افغانی را نمیشود بجای فرهنگ فرانسوی بخورد مردم فرانسه داد بنابراین زبان و فرهنگ ترک ، عرب، بخشی از زبان و فرهنگ فرهنگ ملی ایرانیان نیست که تحت«عنوان حقوق بشر» بخورد مردم ایران داد.مگر در کشورهای عرب و یا ترکیه ویا مغولستان حق آموزش به زبان فارسی را برسمیت شناخته اند. ما به فرهنگ و زبان شما نیازی نداریم .در ضمن شما که «آگاهی علمی دارید و زیاد مطالعه» کرده اید درست میفرمایید. پیش از این 80 سال ستم و زور گوئی به «خلقهای» ایران ،زبان رسمی دولتهای ترک تبار قاجار زبان اجوج و ماجوج بود؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزيزان پان فارسيسم اگر زبان فارسى نشانہ وطن ايران وايرانى ميبود بايد بجاى ملت عرب الاحواز العربيہ و ملت کورد کوردستان و ملت تورک آزربايدچان جنوبى و ملت بلوچ سرزمين بلوچستان و......... لااقل ملت تاجيک تاجيکيستان و مردھرات افغانستان و .... کہ زبان پارسى يا درى فارسى زبان آنھاست و تازہ خيلى ھم بھتر از شما پان فارسھا زبان درى فارسى يا پارسى زبان آنھاست . جزوہ ايران شما ميبود . ولى ميينيد اينتور نيست . پس بھترين نصيحت براى شما ھمين است کہ بہ شما بگويم کہ ديگر بس است و لطفا بہ کوير لوت يا فارسيستان خود برگرديد . کہ ديگر ملت بلوچ سرزمين بلوچستان , کورد کوردستان,تورک آزربايدجان و..... ديگر آگاہ و آمادہ بيرون راندن پان فارسيسم از سرزمينھايشان ھستند. کوير لوت وزبان عقب ماندہ و عقيم فارسى مبارک پان فارس و پان فارسيسم باشد. بقول پان فارسيسم ديگر ممل رو لولولولولولولولولولوولو برد. شما را بہ خير و ..

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ايرانخواه،نمى دانم شما با كدام داده هاى امارى به اين نتيجه رسيديد كه هموطنان من خود را اذرى مى دانند و تورك نمى دانند،براى من اين اسمها فرقى نمى كند،درست است كه كسروى و شوينيزم فارس واژه اذرى را در اورد تا مسله اى انسانى را به مسله تاريخى ربط دهد،ولى براى من اين مسله حقوقى و انسانى است و اسمها برايم مهم نيست،كه بخواهيد با لغت ها بازى كنيد،در ضمن فقط اموزش نيست،كاربرد زبان ملتها و رسميت بخشيدن و برخوردارى از رانتى كه زبان فارسى از ان برخوردار است،مطمعا خيلى اموزش به زبان مادرى را بر خواهند گزيد،تورك و فارس و عرب و كورد هم ندارد،يا بقول شما اذرى ،كه بعضى وقتها بخاطر سواستفاده شوينيزم فارس مثل تاريخ براى انسان چندش اور مى شود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای سعید ما در تعجب هستیم که شما بطور عمد، زبان تحمیلی فارسی و استعمار و استثمار زبان و فرهنگ ملل غیر فارس را، فرهنگ ملی مینامید. آفای عزیز لطفا تصورات کودکانه و فرهنگ تحمیلی فارسی را بعنوان فرهنگ ملی بخورد دیگران ندهید. زبان و فرهنگ شما برای ما فرهنگ ملی نیست. اگر آگاهی علمی ندارید کمی مطالعه بکنید. فرهنگ افغانی را نمیشود بجای فرهنگ فرانسوی بخورد مردم فرانسه داد. در چنین صورتی مردم به آدم میخندند و میگویند، طرف اصلا معنای فرهنگ نمیداند. ترک ، عرب، کرد، بلوچ و سایر ملل ایران برای خود صاحب زبان و فرهنگ اند، و به فرهنگ و زبان فارسی نیازی ندارند. این شما هستید که تحت لفافه فرهنگ ملی، زبان خود را بزور بدیگران تحمیل میکنید. ما به فرهنگ و زبان شما نیازی نداریم. زبان و فرهنگ شما جز در بخش کوچکی از ایران، افغانستان، و تاجیکستان در هیچ کجای دنیا کاربرد ندارد. زبان شما نه زبان علم است، نه زبان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
«آموزش به زبان‌مادری» پیش شرط‌هایی برای اجرایی شدن دارد که بر اساس نگاه کارشناسی مطالعات قومی و زبان‌شناختی و جامعه‌شناسی و علوم سیاسی و بدون تأثیرپذیری از رویکردهای پوپولیستی باید تعریف شود.با پوش«حقوق بشر» نمیشود موضوع «حق آموزش زبان مادری»را پاشنهء آشيل برای جامعه ايران کرد .کدام کشوردمکراتیک اروپایی بنام «حقوق بشر» تیشه به زبان و فرهنگی ملی خودش زده است؟معتبرترین سند در زمینه چنین «حقی» اعلامیه سال ۱۹۹۲ سازمان ملل متحد است که کشورها پایبند به «حقوق» مربوط به (آموزش زبان مادری)هستند و نه «حق آموزش به زبان مادری ».در ضمن بنا به داده های مسلم زبان‌شناختی و تاریخی ،زبانهای ترکی و عربی زبانهای خارجی هستند و نه ایرانی.مگر جمهوری جعلی آذربایجان حق آموزش به زبان مادری را برای ملیت های تات‌،تالش‌،کرد و لزگی‌ که زیرفشار سخت آسیمیله هستند برسمیت شناخته است که ایران این کار را کند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ققهرمان قنبری گرامی، روشن است که شما برای به کار بردن زبان مادری خود نیاز به آوردن دلیل تاریخی ندارید. این حق هر کسی است ک به زبان دلخواه خود سخن بگوید. در خصوص کاربرد اداری و آموزشی زبان مادری نیز این حق مورد انکار نیست. اما در آذربایجان گرامی بسیاری از مردم هستند که با وجود اینکه زبان مادری شان ترکی است می خواهند که فرزندانشان به زبان فارسی درس بخوانند و در امور اداری نیز زبان فارسی را به کار ببرند. حق اینان نیز باید محفوظ باشد. نمی توان به نام زبان مادری حق مردمی را که خود را آذری می دانند، نه ترک، و می خواهند به زبان نیاکان خود بگویند و بنویسند پایمال نمود. این گروه نیز نیاز ندارند برای اثبات حق خود دلیل و سند تاریخی بیاورند، هرچند که دلیل و سند تاریخی به فراوانی موجود است. حق هر دو گروه باید اعمال شود. مسؤول این اعمال حق هم رژیم حاکم است که سهل انگاری نموده است. هم میهنان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اين مسله تاريخى نيست،اين مسله مبتنى بر حقوق انسانى و حقوق بشر است،من بعنوان يك انسان مى دانم فارسى بهترين زبان دنياست! اصلا انگليسى حق فارسى را مى خورد! جايزه نوبل هر سال بايد به اثار ادبيات فارسى تعلق بگيرد!
فاشيستهاى پنهان شده پشت اسم ايران،دموكراسى! من زبان (توركى،كوردى،عربى،بلوجى) خودم را مى خواهم مى گوييد زبان قابل دارى نيست،زشت است،زمخت است!عيب ندارد من مى خواهم،اين انتخاب من است،اگر من يك انسان هستم و مالك سرنوشت خودم زبان و سرنوشت خودم را هم مى خواهم خودم تعيين كنم! نمى دانم يك مسله انسانى و حقوق بشرى چرا با تاريخ مى خواهيد حل كنيد،من احتياجى ندارم كه ٥٠٠٠ هزار سال قبل سند بياورم كه من اينجورى بودم،زبانم اين بود،من حتى اگر زبانم ديروز تغيير كرده،اگر تا ديروز وقتى اسم فارسى و ايران مى امد غش مى كردم،امروز مى خواهم زبان خود را داشته باشم،هيچ دشمنى هم با ملت فارس و زبان فارسى

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای توجه کسانی که سابقه زبان فارسی را بعوان ابزار تسلط در 90 سال گذشته میدانند.!در مورد اين دروغ بزرگ و بی پايه ،اگر مقداری تاریخ ادبیات ایران را خوانده بودند یاد می گرفتند که ساختن وآفرينش ھای فرهنگی –ادبی فارسی محصول تلاش مشترك همه اقوامی است كه از گذشته‌ بسیار دور دراین كشور با هم زندگی ‌كرده‌اند وگرنه چگونه می‌توان‌ نقش نامدارترین و بزرگترین قصیده‌ سرایان تاریخ شعروادب فارسی را مثل نظامی گنجوی,خاقانی,قطران تبریزی,صائب تبریزی,هُمام تبریزی,شکیبی تبریزی,شھريار,ساعدی وشاملو را با این ‌که بسیاری زبان فارسی ,زبان مادریشان نبوده ولی شاهکارها يشان را به زبان فارسی آفريده اند را تعریف کرد.اين زبان وفرھنگ ايرانی بوده که از تجاوز اعراب،ترک ومغول به ایران گرفته تا جریان پان ترکیسم و پان عربیسم مورد حمله قرار گرفته است.چون حذف این نفوذ فرهنگی-زبانی یکی از مهمترین پیش‌شرطهای بیان.....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
همان گونه که در نظر قبلی خود اشاره کردم، بهتر آن بود که نوشته آقای آجودانی، با دقت مطالعه و نادرستی آن به طور مستند، به چالش کشیده می شد. با کمال تآسف، نظرات ابراز شده از سوی بعضی از کاربران، کمتر به این مقوله پرداخته است.

آقای آجودانی با ارائه مستنداتی، توضیح داده اند که سابقه زبان فارسی و نام ایران، مربوط به سده ها پیش از روی کار آمدن سلسله پهلوی بوده، و دست پخت حکومت رضا شاه نیست. شرح تاریخ آذربایجان، و این که فردوسی نژاد پرست بوده یا نبوده، چه ربطی به مقاله آقای آجودانی دارد؟

آقای یوسف آذربایجان، شما درست می گویید که تعداد باسوادان و روزنامه خوانان ارومیه (موضوع گزارش محمد امین رسول زاده) چشمگیر نبوده، ولی نکته باریک تر از مو اینجاست که همین تعداد کم هم، علاقه ای به خواندن روزنامه به زبان مادری خود نداشتند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برخلاف نظرمحافل نژادپرست وتجزیه طلب کشورهای دموکرات اجازه تجزیه کشورخود را نمیدهند.اصولا یکی از منابع قدرت کشورها خاک و وسعت سرزمینشان است ودلیلی ندارد کشوری اجازه چنین کاری بدهد.نمونه اسپانیا(قلیم باسک، اقلیم کاتالونها(بریتانیا(اسکاتلند و ایرلند)ایتالیا)تیرول در شمال، سیسیلین و ساردینین)که اسپانیا درخواست جدایی مردمان باسک را با سرب داغ جواب میدهد و یا مردمان (سامی)بومیان ساکن بخش‌هایی ازشمال کشورهای سوئد،نروژ و فنلاند که درحال حاضر بخشهای تجزیه شده این سرزمین درسه کشوراست.با وجودیکه زبان سامی از گروه از فینو-اوگریک است ولی یاد گیری زبان های سوئدی ، نروژی و فنلاندی برای سامیها اجباری است و این کشورهای دمکراتیک پروژه دولت- ملت‌سازی را با آسیمیلاسیه کردن این مردم بپیش برده است.نمونه دیگر(استان اِسکونه)در جنوب سوئد است که در سال ۱۶۵۸میلادی با جنگ‌ به این واگذارشد وبا وجود اعمال...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای روشنائی ذهن قوم پرستان تجزیه طلب در مورد«اصل حق تعیین سرنوشت»به یک نمونه حکم دادگاه عالی کانادا کشور مورد نظر محافل نژادپرست در ارتباط با موضوع تصمیم مردم کبک به جدا شدن از کانادا که بازتاب دهنده ساختار سیاسی و حقوقی این کشور است بد نیست اشاره ای داشته باشم.دادگاه عالی کانادا در سال ۱۹۹٨ حول این موضو چنین نظر داد: اگر چه بسیاری از جمعیت کبک قطعا ویژگی های مشترک یک ملت را دارد ولی اصل فدرالیسم مندرج در قانون اساسی کانادا به این معنا است که تصمیم جدا شدن حتی اگر توسط اکثریت سکنه و رای دهنده این استان باشد بدون موافقت سایر استان ها نمی تواند قانوناً نافذ باشد. حق جدا شدن زمانی به موجب اصل خودمختاری مردم مطرح می شود که آن «مردم به عنوان قسمتی از یک امپراتوری استعمارگر»تحت حاکمیت باشند یا آن مردم «تحت انقیاد یا تسلط یا استعمار بیگانه» باشند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب يوسف آذربايجان، مردم بعد از تجربه خونین به مسلخ شیادی کشاندن هرخواسته ای توسط خمینی،هوشیار شده اند. حق تعیین سرنوشت به معنای پروژه تجزیه طلبی وهم‌گونی،با تکیه بر تفاوت‌های خونی و نژادی (پان ترک)نیست.در جامعه بین‌المللی از 1945 سابقه ندارد که«اصل‌ حق تعیین‌ سرنوشت‌ ملتها»به عنوان‌ بهانه‌ای ‌برای‌ تضعیف‌ کلی‌ یا جزئی‌ تمامیت‌ ارضی‌ کشورهای مستقل‌ قرار گرفته باشد.از نگاه حقوق‌ بین‌الملل‌ پروفسور جیمز کرافورد یکی‌ از صاحب‌نظرانی‌ که ‌عمیقاً در زمینه‌ اصل‌ تعیین‌ سرنوشت‌ تحقیق‌ نموده‌ است،‌ معتقد است که‌ حق تعیین سرنوشت در داخل یک دولت به‌ معنی مشارکت گروه‌ها و مردم در نظام سیاسی با احترام به تمامیت ارضی آن معنی می‌دهد، حتی اگر درخواست برای استقلال قوی باشد، این تنها حق دولت مرکزی است که چگونه به این درخواست پاسخ دهد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من در حاشیه میخواستم بنویسم که اگر در ایران کنونی ایران اخوند زده اسلام زده ما ازای میداشتیم مخالفان این مقاله چه دمار ی از مردم ایران در میاوردند. بدون شک مخالفان در خیابانهای ایران سنگر بندی میکردند.
فرض بفرمائید که در زمان شاه فقید میگفتند شما ازادی دارید واقعن ما چه میخواستم بنویسیم؟ این مقاله در شهر فرنگ این همه لشگر کشی براه انداخته است در ایران حتمن گشتار براه میافتاد.
پیشنهاد من به نویسنده مقاله این است که این کالا ی شما در این شهر خریداری ندارد و بهتر ست در همان کتابخانه شخصی باقی بماند شاید در روزگاران اینده بکار افتد .انچه خریدنی است جنگ و خونریزی و تنفر است و نه بیشتر .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب Lachin ، از ظاهرامرچنین بر میآید کسانی که دامنه ارزش گذاری اجتماعیشان بر پایه تاکید بر معلفه کروموزون های قومی- نژادی است و برجسته ترین برگ شناسنامه‌ی-اشان تبار قومی وایل وعشیره اش می باشد و«حقوق انسانی» خود را بطور بیولوژیک ارزیابی میکنند ، بیشتر به روانکاو احتیاج دارند. برای نمونه برویک قاتل، نژاد پرست نام آشنای نروژی که با تکیه بر مولفه های بیولوژیکی مثل نژاد و خون برای تعیین هویت ملت نروژ ، در یک روز 77 نفر را به کام مرگ فرستاد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب يوسف آذربايجان،حالا که به این نتیجه مثبت رسیده ای که تمام انسانها داری DNA مشترک هستند و اساسا نباید بر هویت های قومی و متمایز کردن ملت ایران از هم دیگر با مولفه های خونی و نژادی در سیاست وحکومت داری پافشاری کرد و تجزیه طلبی با تکیه برمعلفه های قومی- نژادی را به زباله دان تاريخ ريخته اید و دیگر داغدار « بلایا ی» غم انگیز تغییرات اتنیکی وتغییرات درآرایش قومی- نژادی در «سرنوشت» آذربایجان نیستید را به فال نیک میگیرم و از این ببعد شاهد این باشیم که شما دیگر برای تعیین هویت قومی برداشتی نژادگرایانه از اتنیسیته ندارید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
توّهمات برتری جویانه نژادی فارس برای محافل تجزیه طلب،از نان شب هم واجب تر است .این محافل ناتوان هستند از توضیحی روشن از رابطه متناقض پایه ای, تاریخی -ماهوی یک نظام اسلامی با ماهیت ساختار قدرتی که در چهارچوب منافع قومی و نژادی متکی به «شوونیسم فارس» خودش را تعریف می کند .و پاشنه آشیل تفکری این جماعت ورود به بحث تبعیض ساختاری با سه زیرشاخه«مدیریت سیاسی»،«زبان،فرهنگ»و«اقتصاد»است.محفل های نژاد پرست قادر به جواب گویی این پرسش ساده سیاسی نیستند که اشخاص حقیقی وحقوقی که ارکان نظام اسلامی-عربی را تشکیل میدهند وشامل ولی فقیه ،رئیس مجلس،رئیس جمهور،رئیس قوه قضائیه و مقامهای بالای امنیتی-نظامی میشود آیا دراختیار«ملت حاکم فارس»است وترک وعرب درمدیریت کلان ودربوروکراسی سیاسی وارتش حضوری ندارند؟آیا ترک‌ها پیرامون ساختار قدرت مالی و اقتصادی قرار دارند؟چه تعداد از اشخاص حقیقی که نقش تعیین کننده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با جمع بندی که از چگونگی برخورد افراد و محفل های قوم پرست با موضوع توزیع منابع قدرت اقتصادی- سیاسی و بحث فرهنگی زبان و شکل شیوه های پیگیری مطالبات قومی داشتم این نتیجه حاصل شد که تنها گزینه ممکن برایشان تجزیه ایران در مسلخ گاه ناسيوناليسم عشیره ای ترک ،کرد و عرب است و این جماعت به هیچ وجه بدنبال راه حل مبتنی بر استقرار دموکراسی فراگیر سیاسی نیستند چون آنچه باعث رشد وآماده شدن زمینه برای اینگونه محافل در ايران شده , دینامیزم تنازعات قومی و الگوهای سياست قومی رژیم های دیکتاتوری شاه و رژیم اسلامی-عربی است که در صورت مديريت دمکراتیک تنوع قومی درایران بیشترین ضرر را همین محافل خواهند کرد. بنابراین اگر به معیارهای دموکراسی مثل «آزادى وحقوق بشر»در کشورهای غربی اشاره میکنند ، بیشتر یک ژست است .این جماعت تجزیه طلب دامنه حقوق «انسان» و ارزش گذاری اجتاعیشان تابع تعلقات نژادی، طایفه و قوم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خواندن مقاله که حاصل کوشش فرهنگی یک دوره 50 ساله است نمیتواند به این سادگی مورد نفی و غرض و مرض این وان قرار گیرد.من نمیخواهم بگویم فقط اهل فن و کارشناسان باید به مقاله نمره قبولی بدهند .هرکس به فرا خور عقل سلیم خود میتواند بخوانتد و نظر بدهد.اما انچه از نظرات مخالفان بر میاید متاسفانه پایه اصولی و تاریخی ندارد.بسیاری از نویسندگان ایرلندی که به انگلیسی مینویسند این گونه به زبان و مردم ساکن جزیره انگلستان حمله نمیکنند.و همین گونه است که نویسندگان افریقائی که به زبان فرانسوی و یا زبان دیگری مینویسند در نوشته های خود اجازه نمیدهند تنفر حرف اخر را بزند.اقای سلمان رشدی نیز نویسنده است ولی تخم نفرت برعلیه زبان انگلیسی و مردم جزیره بریتانیا بوجود نیاورد که اقای براهنی و نویسندگان چپی علیه زبان و مردم پارسی زبان بوجود اورد.علت تنفر را نه در زبان ونه در مردم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قابل توجه تمامی آنهايی که ادعای دموکرات بودن را دارند و دنبال دموکراسی هستند آيا حاضريد زير شعار حق تعين سرنوشت امضا کرده و به آن احترام بگذاريد .؟ يعنی به رای و انتخاب مردم احترام بگذارند. برای من محک احترام به رای مردم احترام به انسانيت است .آيا حاضريد به پای صندوق رای رفته و با انتخاب آزاد آينده را ترسيم بکنيد ؟ اگر حاضريد از همان امروز بايد زير شعار تعين حق سرنوشت را امضا کرد .اين گو و اين ميدان.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای امير جهانفر در اين نوشته هم تحريف و جعل اسناد شده و هم اينکه با دلايل از خود در آورده سعی در اثبات برتری و حقانيت زبان فارسی شده. برای مثال مينويسد چون در اورميه روزنامه ترکی مشتری زياد نداشت پس مردم دنبال زبان فارسی بودند .خوب بايد از اين آقا پرسيد ١٠٠ سال پيش چند نفر در اورميه سواد خواندن و نوشتن داشتند « دقت کنيد چند در صد از مردم را نمی گويم بلکه چند نفر میگويم» آنهم روزنامه خوان باشد . لازم بياد آوری است که هم در زمان شاه و هم شيخ ايران جزو کمترين آمار روزنامه خوان دنيا را داشته و دارد. از تمام اينها گذشته امروز حداقل در استاديوم های ورزشی « ٦٠-٧٠ هزار نفر» جوانان ترک خواهان تحصيل بزبان ترکی هستند .جواب شما به اينها چيست .چون پدر بزرگ اينها امامه بسر ميکرد و لباس بلند به تن ميکرد آيا ميخواهيد کت و شلوار را از تن مردم درآورده و به صد سال پيش بر گردانيد.؟؟؟ حضرات آن صبو بشکست و

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای سعيد خيال همه شونيستهای راحت باشد علم طب ثابت کرد که تمام انسانها داری DNA مشترک هستند و تئوری نژاد برتر آريائی و غيره به زباله دان تاريخ ريخته شد يعنی تمامی کتابها و داستانهای تاريخ در رابطه با برتری حضرات نژاد آريائی ٩٠ ساله زباله شد . منظور از تغيرات اتنيکی برای مثال از کوچ ارامنه به قره باغ را ميشود نام برد و اين مساله با ژن و کرموزوم اصلا ارتباط ندارد اميدوارم از اين ببعد نيز دنبال کرموزوم نگردی .منتها اين عادت شونيزم قوم فارس است وقتی در مقابل اسناد و مدارک کم مياورد سر گيجه شده و به انحرافات دست مياندازد .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای سعید....نژاد پرستی فردوسی برای هیچکس پوشیده نیست.. تعجب آنجاست خیلی ها هویت ملیشان را با این شخص تبدیق می دهند. آقای فردوسی نه تاریخ دان بوده, نه جغرافی دان و نه شاعر....حس ترک ستیزی شما به حدّ آقای کرمی رسیده است که بعد از این حدّ , شاید به روانکاوی احتیاج داشته باشید..ما ترک ها تعجب خواهیم کرد کاربران و نویسندگان فارس , یک روزی به این موضوع حساس با یک دیده منطقی نگاه بکنند . تنها چیزی که ما از شما ها می بینیم و می شنویم نه تنها راه حلی نمی توانید اراعه بدهید, بلکه به تجزبه ایران بیشترین کمک ها را میکنید.....
گ

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای آجودانی، با ذکر دلایل فراوان، نتیجه گیری کرده اند که سابقه زبان فارسی، و نام ایران، مربوط به سال ها پیش از حکومت رضاشاه می باشد. به هیچ وجه ننوشتند که کاربرد زبان فارسی، به دلیل برتری آن بر دیگر زبان ها بود.
بعضی از منتقدان، به جای این که دلایل ایشان را، به چالش کشیده و با دلیل و به طور مستند، نادرستی آن را ثابت کنند، به موضوعاتی غیر مرتبط پرداخته، و مطابق معمول، به ایشان و هم نظرانشان، لقب شووینیست فارس و نظایر آن داده اند.
منتقدینی نوشته اند که زبان دربار و قشون، ترکی بوده. به یاد بیاوریم که قشون های گذشته، از مجموعه ای از افراد تحت فرمان سران قبایل تشکیل می شدند، و بدیهی است که دستورات نظامی با زبانی که در آن زمان متداول، و حداقل برای سران قبایل مختلف قشون، قابل فهم بود، اجرا می شده است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه ی کامنت پیشین: بله «وطن» مقوله قرن اخیر است و مفهومی ناسیونالیستی دارد. ناسیونالیسم در پایان دوره ی سده های میانه در برابر فئودالیسم و بعدها در برابر استعمار کلاسیک مترقی بود ولی اکنون بشدت ارتجاعی ست و زمانش سپری شده است. اکنون بجای وطن گرایی و وطن پرستی، احساس قلبی وطن دوستی قرار دارد. که عاری از ایده لوژی ناسیونالیستی ست. وطن دوستی وقتی شکوفته میشود که فرد و افراد در چهارچوبی که زندگی میکنند از انواع اسارتها و تبعیض ها « آزاد» باشند. در غیر این صورت سخن از وطن یعنی «اسارت». زبان هم وقتی مشترک است که «مادری» باشد. زبان «ارتباطی» نیز آن زبانی ست که "انتخابی" باشد. فرهنگ مشترک نتیجه ی تلاش مشترک همه ی فرهنگ هاست که آزادانه حاصل شده باشد. مثل فرهنگ "بشری". فرهنگ مشترک که فاقد عنصر آزادی ست، نمیتواند مشترک باشد. آن حاصل « سلطه و سلطه گری» ست و نام اش «فرهنگ سلطه» .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سعيد،فاشيسم سيستم خودرادارد،راست مى گوييد كسانى از توركها،عربها يا كوردها در خدمت فاشيسم هستند،ولى انها بايد حتى راديكال تر از كسانى كه مادر زادى فارس هستند با مليت خود و مليتهاى ديگر دشمنى كنند،چون هميشه تحت سو ظن هستند،كه خيانت كنند و مجبورند كه وفادارى خودشان را ثابت كنند،بخاطر همين است كه خامنه اى هيچگاه از زادگاه خودش حرفى نزده و هميشه خود را مشهدى معرفى مى كند،هميشه براى تفريح و عيد به مشهد مى رود،نگرانى براى زبان توركى ندارد و هميشه نگران زبان فارسى است كه مبادا زبان شيرين فارسى لطمه اى بخورد،حتى در همين عيد نگرانى اش را از حمله به زبان فارسى ابراز داشت،اين از حقارت و تحقيرى است كه توسط فاشيسم فارس به او و خيلى هاى ديگر تحميل مى شود،پس چهار نفر عامل فاشيسم را به سر ما نزنيد كه ربطى بماندارد،هر كسى خيانت كرد به ملتش ترقى مى كند ولى دايما بايد امتحان پس بدهد،و امتحان پس دادنش

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فاشيسم و راسسيسم محكوم است،تورك،فارس،عرب و كورد ندارد،هر كسى تفكرات فاشيستى و حذفى داشته باشد محكوم است،و اين مختص قوم و مليتى خاصى نمى شود،در ثانى ما در اينجا از ايران ومليتهاى تحت ستم ايران حرف مى زنيم چه ربطى به ضيا گوك الپ و توركيه و ديگر كشورها دارد،كه شما عوض جوابگويى به مسله به جلو فرار مى كنيد و وقتى قافيه تنگ مى شود تا حد خودزنى نمى توانيد تنفر خود را از تورك ،عرب و كورد پنهان نماييد،توركيه كشور و دولت و ملتى دارد كه مسول اعمال خودش است و اين كه انجا چه اتفاقى افتاده خلق اذربايجان مسولش نيست،دركش سخت نيست ولى اگر تفكرات فاشيسمى اجازه بدهد
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در عصر سده های میانه، تا اجرای « سیاست یکسان سازی» رضاخان، در ایران زبانهای عربی، فارسی، ترکی به درجات مختلف، زبان
کتابت بود. قلمزنان اندکی که وجود داشتند معمولاً به عربی و فارسی چیز نوشته اند و تعدادی از آنها نیز به زبان ترکی. بعضی ها دارای آثار به هر سه زبان بودند. مثل نسیمی و فضولی. زبان عربی در عرصه علم و فلسفه- زبان فارسی در ادبیات، و زبان ترکی هم عرصه ادبیات راشامل میشد. که به شعر و لغت نامه و داستان پرداخته اند. زبان ترکی زبان قشون بود و زبان بخشی از مردم. علاقمندان قلمزن در عرصه ادبیات هم به آن پرداخته اند. زبان به عنوان وسیله ارتباط با دیگران در دست قلمزنان بود. در این عصر زبان « مشترک» ی وجود نداشت. هر قلمزن نسبت به محیط خود و نسبت به پیامش از این سه زبان استفاده کرده است. همانطور که ما اکنون انجام میدهیم. زبان مشترک، زبان رسمی، زبان ارتباطی، مقولات امروزی ست

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب يوسف آذربايجان، چقدر داغدار « بلایا ی» غم انگیز تغییرات اتنیکی (غم از دست دادن ژن و کروموزون های ترک) وتغییرات مرزی در «سرنوشت» آذربایجان هستی! ضیاء گوک آلپ ـ از نظریه پردازان پان ترکیسم- در کتاب خودش با نام اصول ترک ‌گرایی، ترکها را بسیار برتر از اعراب و ایرانیان میدانست و معتقد بود که اعراب با آیین شان ذهن ترکها را مسموم میکنند و با بیرون راندن اقوام غیرترک از «سرزمین ترکان» شرایط عمده برای ایجاد فرهنگ ترکی ایجاد میشود . پیامد عملی چنین نظرات فاشیستی و نژاد پرستانه ای برای ایجاد امپراتوری رؤيایی ترك ،نسل‌کشی و پاکسازی قومی ارامنه در سال ۱۹۱۵ میلادی بود.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جماعت قوم تجزیه طلب ، بجای واژه پردازی تهی از منطق، با نقد تاریخی و داده‌های مشخص روندهای مربوط به پدیده سیاسی-تاریخی «فاشيسم فارس» نشان بدهند که قومیت با گرایش سیاسی-ایدوئولوژیک در حاکمیت سیاسی ایران رابطه ای مستقیم دارد واینکه چه تعداد از اشخاص حقیقی که نقش تعیین کننده در ارکان نظام جمهوری اسلامی-عربی دارند ، فارس هستند؟ و در مورد ستم فرهنگی ، ماهیت و زیربنای سیاستهای راهبردی و نظام برنامه ریزی فرهنگی رژم حاکم فرهنگ عربی (اسلامی) است و آنچه که در معرض زوال و نابودى است فرهنگ ایرانی است .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بدلیل تعداد بسیار ترک زبانان در پست های مهم سیاسی، در امور اقتصادی و مالی اگر قرار باشد بجرم نقض حقوق بشر، بعد از سرنگونی رژیم اسلامی تورک گیرند در شهرهرآنکه هست گیرند .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اگر بحث برسرتحقیر، توهین و پایمال کردن هویت است که زبان وفرھنگ ايرانی است که مورد تجاوز قبايل متخاصم ترک، مغول وعرب که از آسيای مرکزی و یا از بيابانھای حجاز آمدند قرار گرفته است.اعراب متجاوز تنها جغرافیای ایران را اشغال نکردند وتنها موجب تغییردرمسائل جمعیتی ودموگرافیکی ایران نشدند. با تغییردرساختار فرهنگی واجتماعی.بنیانهای فلسفی ایرانی ازجهان وانسان وجامعه را آنچنان تغییردادند که اگر بخواهيم به اسلام به عنوان تحفه تاریخی شاکله فرهنگ عرب برای ایرانیان نگاهی بياندازيم،می بینیم که اسلام تا اعماق شخصیت وروح وروان جامعه ،فرهنگ،معماری،موسیقی وحتی ریش وسبیل مردمان ایران رسوخ کرده است.آنهم درمملکتی که پرورنده دو پیامبر ویک مصلح بزرگ و بنیان گذارسه شاهنشاهی بزرگ جهان است.جغد شوم بجای مانده از سياست شوم آسمیلاسیون اقوام متجاوز ترک وعرب که درخرابه های زبانی و فرهنگی ايرانی بيتوته کرده به

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
،قای حسن ... نوشته بودید که (( برای نمونه نویسنده ای ترک در رمان ها ی خود هدفی جز اشوب و تنفر قومی و نژادی چیز ی را تبلیغ نمیکند)).. لطفآ یکی از این نویسنده ها را اسم ببرید البته با اسم رمان تالیف شده تا ما هم از این واقیع آشنا بشویم...قبلآ از زحمات شما سپاسگزارم... منتظر هستیم...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اولین اثری که به یک زبان اروپایی در باره اراضی جغرافیایی آذربایجان نوشته شده است کتابی است به زبان روسی با عنوان "اوضاع سیاسی ولایت آذربایجان" که توسط (pokovnik S.D. Burnasev(1743-1824 در سال ۱۷۹۳ در شهر Kursk روسیه چاپ شده است. این کتاب که قبل از اشغال مناطق شمالی آذربایجان توسط روسها چاپ شده است. در صفحه ۴ این کتاب آمده است : در وضعیت امروزی اراضی آذربایجان، از شمال که شروع کنیم به گرجستان چسبیده و در آنجا مناطق Kartli و kaxetiya را دارد، در سمت مشرق به دریای خزر و ولایت گیلان ختم میشود و در مسافتی نیم روزه از آنجا به عراق عجم در جنوب همدان ختم میشود از طرف مغرب با عثمانی هم مرز است.(7)
اسناد ذکر شده نشان میدهد که تا اواخر قرن ۱۸ میلادی هیچ تغییر اساسی در مرزهای جغرافیایی و ائتنیکی آذربایجان بوجود نیامده بود ولی بعد از تقسیم شدن آذربایجان به دو قسمت در سال ۱۸۲۴ به مرور زمان تغییرات

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جغرافیای اذربایجان
سرزمین آذربایجان در طول تاریخ هزاران ساله و پر فراز و نشیب خود با نامهای مختلفی در تاریخ ثبت شده است. و این اسامی معمولا از اسامی اقوامی گرفته شده بود که در آن سرزمین زیسته و دولتهای مقتدری را در آنجا بوجود آورده بودند. اسامی که با استناد به اسناد تاریخی میشود به آن اشاره کرد،از جمله عبارتند از: سرزمین قوتتی ها، هوری ها، سایبیرها، آذها،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بنظر من هیچ دلیل عقلی برای مخالفت با این مقاله نمیتوان یافت.اما چرا عده ای علم مخالفت بر میدارند؟
علت را باید در اموزشهای بد تجزیه طلبان و چپهای ایرانی جستجو کرد .البته این دشمنی یک تاریخ کوتاه صد ساله دارد . برای نمونه نویسنده ای ترک در رمان ها ی خود هدفی جز اشوب و تنفر قومی و نژادی چیز ی را تبلیغ نمیکند.این افراد هرچند به زبان پارسی سخن میگویند ولی دلداه باور ها و خیالات بهشت گمشده هستند.این شیفتگی ناشی از یک باور ساده لوحانه و یا کودکانه است.
برای مثال حزب توده و همه چپها نزدیک به صد سال است که مردم ایران و پیشاپش همه کار گران را فریب میدهند.
چگونه ؟
قرار است روزی انقلابی روی دهد و حزب قدرت را در دست گیرد و انوقت جهان به کام کارگر خواهد شد .
به این میگویند وعده سر خرمن. این گروه از تجزیه طلبان هویت طلبان متاسفانه قربانی همین حزب توده شدند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هر روز که پيش ميرود شونيزم فارس بيشتر به تلاطم ميافتد علاوه بر مزايای زبان دری « فارسی » و اخ بودن زبان ترکی که دامنه انکشاف اش در مقايسه با زبان دری قابل مقايسه نيست .حضرات با جعل اسناد و دروغ نويسی از جمله در رابطه با جغرافيای آذربايجان فکر ميکنند که منزلت زبان عقيم دری« فارسی» بيشتر خواهد شد .چند سند تاريخی در رابطه با جغرافيای آذربايجان و ترک بودن ملت آذربايجان تقديم ميکنم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما هميشه از موضع قدرت صحبت مى كنيد،براى اينكه خود را برتر مى دانيد،شما اول مى خواهيد كه ما اول ثابت كنيم عشيرت پرست نيستيم،نمى دانم راهى است به نظر شما يا نه،تا ما ثابت كنيم كه عشيرت پرست نيستيم؟ولى شما هم اول نژاد پرست نبودنتان را ثابت كنيد،محكوم كنيد ستم ملى در ايران را ،خودتان خواستار تحصيل مليتهاى ايران به زبان مادريشان باشيد،اخه هر چى نباشد شما خيرخواه ما هستيد،روشنفكر و درد وطن هم داريد،ما را هم اگر هموطن مى دانيد،اگر ما را همسطح خودتان مى دانيد،نبايد هراس داشته باشيد،شما فقط بلديد محكوم كنيد،و با صداى بلند داد بزنيد،چون مى خواهيد صدايمان را خفه كنيد،تا از ترسمان جيكمان را در نيا وريم،ما حتى اول براى صحبت با شما ميزان وفادارى مان را بايد ثابت كنيم و اين حتما با فحش و دشمنى با خودمان،ثابت مى شود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هنوز چیزی نشده رگهای گردن شما از شدت عصبانیت می ترکد. از هر گونه تحقیر، توهین، تهدید، برچسب زدن، تمسخر جهت پایمال کردن نظر، هویت و نقد طرف مقابل کوتاهی نمی کنید. هنز شما قدرت سیاسی دستتان نیافتاده اینطور رفتار می کنید. اگر فردا قدرت سیاسی دست شما بیافتد، باز همانطور خواهد بود که مانند زمان شاه پیدا شدن هر کتابی به زبان ترکی آذربایجانی مصادف بود با به زندان رفتن و بعنوان زندانی سیاسی سالها در تاریکخانه بسر بردن.
نویسنده محترم با عینک رنگی خویش فلات جغرافیائی ایران به رنگ زیبای عینک خویش می بینند. ایشان تا آنجا پیش می روند تا این عینک رنگی زیبا را به تمامی دنیای اسلام و بالای بین النحرین و قفقاز هم توصیه می کنند. ناسیونالیسم فارسی ایشان در خدمت و احترام به ملت خویش قابل احترام است. ولی آنجا که ایشان تلاش می کنند برای بقیه هویت، تاریخ تعیین کرده و زبان و فرهنگ انها را لگد مال بکنند،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هیچکس از عشیره‌پزستان نخواسته که تقاضای مشروعشان در مورد زبان مادری را کنار بگذارند. تنها مشکل ما و همینطور نویسنده این مقاله این است که این جماعت بشدت "نادرست"گو هستند و تاریخ را تحریف می کنند و تجربه نشان داده است، کسی که دروغ می گوید نمی تواند اهداف مثبتی داشته باشد. در این مقاله با سند و مدرک نشان داده شده است که زبان فارسی برخلاف ادعاهای خنده دار عشیره پرستان "تحمیلی" نیست. اینها بجای اینکه به نویسنده بتازند و با استفاده از کلماتی چون شوینیسم و راسیسم و فاشیسم (که معنی درست آنها را هم نمی دانند و طوطی وار تکرارشان می کنند) بهتر است ثابت کنند که حرفهای نویسنده در مورد محمد امین رسولزاده دروغ یا تحریف است. یا اینکه ثابت کنند اصلا خود رسولزاده دروغ گفته است و مردم آذربایجان در زمان او خواهان فارسی زبان شدن اران و قفقاز نبوده اند. یا ثابت کنند که زبان فارسی در دوره مشروطه رسمی نشده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جماعت تجزیه طلب،همان طور که كامران متین گفت،با توجه به اینکه «حقوق اوليه انسان » تابع تعلقات قومی وایل وعشیره است بنابراین تثبیت نظامی مبتنی بر حقوق بشربرای گرگهای خاکستری وجماعت شیخ خزعل«ناکارآمد» است و تنها راه حلی که برای شان متصور است حکومت ایلخانی است. و موضوع «حق آموزش به زبان مادری»این همان تخم لقی است که استالین آن را اول در دهان توده ایها و فرقه پیشه وری و قاضی محمد در راستای تئوریزه کردن تجزیه ایران شکست که بقول عارف قزوينی:خيال آذرآبادگان‌ات اندر سر فتاده بود/ تو زين پس بدين خيال بمير /.اگر عدم «حق آموزش به زبان مادری» «آسيميلاسيون و نقض حقوق اوليه انسان»است میبایست سیستم آموزشی کشورهای مدرن و پیشرفته ای مثل سوئد،نروژ،فنلاند که بر پایه رسمیت دادن به آموزش انحصاری-اجباری زبان سوئدی،نروژی و فنلاندی شکل گرفته است اولین ناقضان حقوق بشر پایه‌ای کودک در دنیا باشند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نتيجه اى كه از نوشته فوق نويسنده محترم مى خواهد القا كند!حق تحصيل به زبان مادرى زشت است،برازنده نيست كه در مقابل زبان زيباى فارسى،زبانهاى زشت و بى قاعده تروكى،كوردى،عربى،بلوچى تدريس شود و يا حتى خواسته شدنش زشت است!
فارسى دوستى تحميل دولت يا سيستم فاشيسم نيست،بلكه اسيميلاسيون اختيارى خواست نهايى مليتهاى ايران است و كسانى كه اسيميلاسيون اختيارى را قبول نمى كنند و مقاومت مى كنند،لابد نااگاه و عامل بيگانه هستند.
نمى دانم تا كى فاشيسم مى خواهد مسله اى معاصر مبتنى بر حقوق اوليه انسان و حقوق بشر را با بهره گيرى از تاريخ باستان حل كند،
فارسى شكر است،زيبا است،اولين زبان دنيا است! ولى من زبان زشت و بى قاعده خودم را مى خواهم! اين به عنوان يك انسان جزو حقوق اوليه من است!اگر نيست توضيح دهيد چرا؟