مهندسی سرنوشت انقلاب ٥٧

توافق های پنهانی آمریکا و آیت الله خمینی برای انتقال قدرت با مدیریت نهضت آزادی
این انتقالِ قدرتِ حساب شده، با همکاری و هماهنگی مقامات امنیتی-نظامی رژیم سلطنتی و درست قبل از بازگشت آیت الله خمینی، انجام شد. حتی تا آخرین لحظات تلاش می شد تا بختیار با خمینی به توافقی برسد. اما سقوط غیرمنتظره ی دولت بختیار با شروع درگیری ها و حمله ی مردم و نیروهای انقلابی به پادگان ها و واحدهای نظامی، که درصدد سرکوب برآمده بودند، موجب شد انقلاب پیروز و خمینی و نهضت آزادی به سهولت قدرت را در دست بگیرند

به گیتی که کشتست فرزند را 

دلیر و جوان و خردمند را

یکی داستان است پر آبِ چشم

دلِ نازک از رستم آید به خشم *

گستردگی و عمق انقلاب ضد سلطنتی، استقلال طلبانه، آزادیخواهانه و عدالت طلبانه ی مردم ایران،- که در تاریخ انقلاب های جهان بی نظیر بوده است،- غرب را وادار می کند که در آخرین لحظات برای کنترل تحولات به اقدامات پیشگیرانه ای بپردازد. با شکست همه ی تلاش ها برای حفظ رژیم وابسته ی سلطنتی و تشخیص دیرهنگام رهبری بلامنازع  خمینی، امریکا و غرب با کمکِ عوامل پنهان و آشکار خود، برای شناخت مستقیم از وی و پیروانش، تماس هایی برقرار می کنند. هدف این بود که براساس وجوهِ مشترکِ خمینی و پیروانش با منافع استراتژیک امریکا و غرب، از رادیکال شدن جریان انقلاب جلوگیری کنند و تحولات را با تکیه به این وجوهِ مشترک کنترل کنند. از حدود یک سال پیش از پیروزی انقلاب، امریکا و متحدینش برای برسرِکار آوردن دولتی میانه رو و وادار کردن شاه به سلطنت به جای حکومت، تلاش تب آلودی به عمل آورند. در این راستا، تماس ها با عوامل، متحدین بالقوه، نیروهای ملی-مذهبیِ مشروطه خواه و سازشکار بسیار تشدید شد.[1] البته این اقدامات همگی بسیار دیر، سطحی و نافرجام بود. آن ها حتی تا روز ٢١ بهمن و اتفاقات نامترقبه ی آن روز، به سازش خمینی و اطرافیانش با دولت کاملا منزوی و رسوای بختیار امیدوار بودند.[2] در این مرحله هدف اصلی جلوگیری از قدرت گرفتن نیروهای پیشرو انقلابی و چپ، چه مذهبی و چه غیرمذهبی و محدود نگاه داشتن خواست های ملی-دمکراتیک بود. ضمنا آن ها تلاش می کنند همه ی عوامل پنهان و آشکار خود را در میان اطرافیان خمینی، طیف میانه رو، مشروطه خواه و ملی-مذهبی فعال کنند و با عقب نشینی حساب شده، به حداکثرِ ممکن، ساختارها و ارتباطات سیاسی-نظامی-امنیتی را برای روز مبادا حفظ کنند.

جلد سوم کتاب خاطرات دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی ایران دیماه امسال منتشر شده است که اطلاعات تازه ای را در زمینه ی مذاکرات پنهانی امریکا وغرب با خمینی و اطرافیانش فاش می کند.[3] در آستانه ی انقلاب، وی نماینده ی وقت خمینی در این مذاکرات پنهانی برای انتقال قدرت از شاه به وی بود. ابراهیم یزدی همچنین نخستین وزیرخارجه ی جمهوری اسلامی در دولت موقت پس از پیروزی انقلاب بود. وی همراه با مهندس مهدی بازرگان، دبیر کل وقت نهضت آزادی و نخست وزیر دولت موقت نقشی محوری در این تماس های پنهانی ایفا کردند.[4] به نقل از این کتاب، تارنگاشت تاریخ ایرانی نیز بخش های مختص این مذاکرات و تماس ها را منتشر کرده است که چه پیش و چه پس از پیروزی انقلاب از مردم ایران پنهان مانده است.[5] همه ی این بخش منتخب بسیار خواندنی و عبرت آموز است. اولین دیدار یزدی و وارن زیمرمن دیپلمات مستقر در پاریس و فرستاده ی هارولد ساندرز، معاون وزارت امورخارجه ی آمریکا[6] روز ۲۶ دی ماه ۵۷ (روز خروج شاه از ایران) در رستوران مسافرخانۀ نوفل ‌لوشاتو انجام شد. پنجمین و آخرین دیدار در روز ۷ بهمن انجام شد- درست ۵ روز قبل از بازگشت آیت الله خمینی به ایران.

در  ۱۸ دی ماه ۵۷، پس از کنفرانس گوادِلوپ، اولین پیام جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت امریکا، توسط دو نماینده ی ژیسکاردستن، رئیس جمهوری فرانسه، به آیت الله خمینی داده می شود. همانجا پاسخ های خمینی (در نامه ای) و توافش مبنی بر تداوم و پنهان ماندن موکد این سلسله تماس ها به آن ها داده می شود.توافق امریکا و خمینی برسر پنهان ماندن این سلسله مذاکرات پیش از آغاز آن[7]، برای درک کامل تر وقایع پیش و پس از پیروزی انقلاب و شکل گیری رژیم ولایت مطلقه ی فقیه اهمیت بسیاری دارد. پس از پیروزی انقلاب، با اشغال  سفارت امریکا و استعفای مهندس بازرگان از نخست وزیری، خمینی و پیروانش افشاگری های گسترده ای کردند. این افشاگری ها ارتباطات مقامات و مامورین امریکایی با مسئولین نهضت آزادی، طیف ملی گرایان، برخی اطرافیان و همراهان غیر روحانی خمینی را شامل می شد. اسناد سری کشف شده و بازیافت شده از سفارت امریکا جای هیچ شکی در این زمینه باقی نمی گذاشت.[8] اما تاکنون اسناد و اطلاعات مربوط به نقش شخص خمینی و روحانیون عضو شورای انقلاب در این ارتباطات پنهانی در نوفل لوشاتو و تهران عمدتاً پنهان مانده است. از سوی رژیم، این پنهانکاری با توصل به امتیازات و مصونیت های ویژه ی روحانیون و به بهانه ی حفظ «حرمت» روحانیت انجام شده است. مسئولین نهضت آزادی بخصوص پس از انتشار «اسناد لانه ی جاسوسی»[9] همواره به این تماس ها معترف بوده اند.[10] آن ها، با توسل به همین تماس ها ی پنهانی خمینی، ارتباطات بسیار گسترده تر و طولانی تر خود با آمریکایی ها را توجیه کرده اند؛ درحالیکه بر اساس اطلاعات فعلی، شرکت خمینی در این تماس های سری مقطعی کوتاه اما کلیدی را در بر می گرفت. در چند سال گذشته، امریکایی ها نیز اسناد و اطلاعاتی محدود در این زمینه منتشر کرده اند.[11]

خاطرات دکتر ابراهیم یزدی با استناد به مدارک دردسترس و یادداشت های شخصی ایشان به طور نسبتا دقیقی نوشته شده است. در این بخش از کتاب این موارد شرح داده می شود:

  • تماس های متعدد صادق قطب زاده با مقامات فرانسوی با اطلاع آیت الله خمینی، پیش از کنفرانس گوادِلوپ و در نتیجه متقاعد شدن فرانسه به قطع امید از شاه؛[12]  
  • درخواست از فرانسه تا در این کنفرانس برای تغییر موضع امریکا و برقراری تماس ها با خمینی کمک کند؛[13]
  • کنفرانس قدرت های غربی در گوادِلوپ، -با توجه به  گستردگی، قدرت و عمق انقلاب و مجموعه ی واقعیت ها از درون حاکمیت،- به این نتیجه می رسد که کار شاه تمام است؛ باید کمک کرد که نیروهای رادیکال قدرت نگیرند و نفوذ اتحاد شوروی محدود گردد.[14] به همین منظور قرار براین می شود که روند انتقال قدرت به نیروهایی قابل قبول تر و محافظه کارتر، قبل از آنکه دیر شود، تسهیل گردد.
  • پس از کنفرانس گوادِلوپ، با پیام های جیمی کارتر و خمینی، از طریق رئیس جمهور فرانسه، این مذاکرات پنهانی رسما آغاز می شود و از سرّی ماندن این تماس ها اطمینان حاصل می شود.
  • براساس توافق های حاصل شده در این مذاکرات، برخی از اعضای شورای انقلاب در ایران (از جمله مهندس بازرگان، دکتر بهشتی و موسوی اردبیلی) مامور می شوند تا با سران ارتش (ارتشبد قره باغی)، مقامات امنیتی (ارتشبد فردوست و سپهبد ناصر مقدم)[15]، و همچنین با مقامات و مامورین امریکایی در ایران (ژنرال گَست رئیس مستشاران، ویلیام سولیوان سفیر و ژنرال هایزر)[16] تماس ها و هماهنگی هایی برقرار گردد. هدف این تماس ها وهماهنگی ها انتقال مسالمت آمیز قدرت با کسب رضایت مقامات امنیتی- نظامی شاه و جلوگیری از کودتا یا اقدامات خارج از کنترل آن ها بود.[17]

هدف بنیادیِ مشترک امریکا و خمینی جلوگیری از گسترش نفوذ نیروهای انقلابی سکولار و چپ (توده ای ها، فدائیان، مجاهدین و سایرین) بود. این درخدمت استراتژی مسدود کردن نفوذ اتحاد شوروی در منطقه بود. لازم به ذکر است که در آن زمان، امریکا و غرب استراتژی ایجاد کمربند سبز به منظور جلوگیری از نفوذ نیروهای چپ گرا، اتحاد شوروی و بلوک شرق در خاورمیانه و سرانجام برتری در جنگ سرد را نیز در دستور کار داشتند.[18] سرنگونی حکومت سلطنتی در افغانستان با کودتای ملی گرایان (محمد داوود 1973) و چپ ها (1978)، روابط گسترده ی عراق و یمن جنوبی (پس از کودتای چپ گرایان) با اتحاد شوروی  و سرانجام انقلاب ایران به تقویت و استفاده از نیروهای اسلامی شتاب بسیاری می دهد. این بر اساس یک سنت دیرینه ی استفاده از نیروهای ارتجاعی-مذهبی برای مقابله با تحولات استقلال طلبانه و ملی-دمکراتیک در خاورمیانه، آسیا و افریقا بود.[19]

شناختی که این خاطرات از آیت الله خمینی در آستانه ی انقلاب به خواننده می دهد با شناختی که کمابیش همه از وی داشتند تناقضی ندارد: پیگیری، قاطعیت و سازش ناپذیری وی برای پایان دادن به سلطنت، برقراری حکومتی نوبنیاد، رد دولت سلطنت طلب و وابسته ی بختیار، تحقق اراده ی مردم و تحمیل آن به قدرت های بزرگ از آن جمله اند که نتیجه اش پدیدار شدن وی به عنوان رهبری بلامنازع و محبوب اکثریت قریب به اتفاق مردم بود.اما آنچه برای همه ناشناخته مانده بود تماس های پنهانی خمینی با امریکا و غرب بود که می تواند خیانتی قلمداد شود به مردم ایران و نیروهای انقلابی سکولاری که، برخلاف روحانیون، به شدت مورد سرکوب و پیگرد وحشیانه ی رژیم سلطنتی بودند. می توان تصور کرد که با این پنهانکاری آیت الله خمینی می خواست با نهایت هوشمندی (یا حیله گری در مقابله با کفار و معتقدین به سایر ادیان براساس برداشت از سنت اسلامی) به یک بازی سیاسی با غرب و همچنین با نیروهای انقلابی کشور دست بزند- البته تنها با هدف ایجاد رژیم ولایت فقیهِ مورد نظر خود و پیروانش. تاریخ ٣٥ سال گذشته ثابت کرده است که این بازیگری سیاسی، برای تحقق رژیم ولایت مطلقه ی فقیه، هزینه های فاجعه باری برای کشورمان دربرداشته که هنوز ادامه دارد. آیت الله خمینی، با اتکا به نفوذ استثنایی خویش و قدرت و گستردگی تاریخی جنبش مردم، توانست به تهدیدات امریکا تن ندهد و اراده ی خویش را به غرب بقبولاند. ضمن آنکه برگ برنده ی وی در این مذاکرات پنهانی وجوه اشتراکش باغرب در ضدیت با کمونیست ها، تضاد با نیروهای انقلابی و ملی-دمکراتیکِ ضد سلطنت بود. وی طبیعتا می توانست با اطمینان دادن به امریکا و غرب و توافق با آن ها، بدون مزاحمتِ نیروهای انقلابی دیگر صعود انحصاری خود و پیروانش را به قدرت تسهیل کند. صرفنظر از سازمان های دست نخورده ی حوزه های علمیه، در این راه، بزرگترین حامی مالی، مهم ترین مشاوران و دستیارانِ وی نمایندگان بازاریان و سرمایه داری لیبرال-مذهبی ایران بودند. آن ها می خواستند منافع و موقعیت خویش را با شرکت در حاکمیت جدید حفظ کنند و ارتقا دهند. وجود آن ها اطمینان خاطری برای غرب بود و نشان می داد که خمینی به هیچ وجه خصوصیات ضد سرمایه داری ندارد. به جهت همین وجوه مشترک، در مورد تحقق این عمده ترین حساسیت ها و خواست های امریکا و غرب توافق و تفاهم حاصل شد:

  • جلوگیری از قدرت گرفتن نیروهای انقلابی و چپ (توده ای ها، فدائیان، مجاهدین و دیگران- وحشت از توده ای ها همانند کودتای 28 مرداد به طور مکرر در سراسر این مذاکرات از سوی امریکا مطرح می شد)؛ [20]
  • مقابله با گسترش نفوذ اتحاد شوروی؛[21]
  • تداوم صادرات نفت؛[22]
  • جلوگیری از فروپاشی ارتش؛[23]
  • فرصت دادن برای عقب نشینی نظام وابسته ی سلطنتی به منظور حفظ ساختارهای آن.[24]

این انتقالِ قدرتِ حساب شده، با همکاری و هماهنگی مقامات امنیتی-نظامی رژیم سلطنتی و درست قبل از بازگشت آیت الله خمینی، انجام شد. حتی تا آخرین لحظات تلاش می شد تا بختیار با خمینی به توافقی برسد. اما سقوط غیرمنتظره ی دولت بختیار با شروع درگیری ها و حمله ی مردم و نیروهای انقلابی به پادگان ها و واحدهای نظامی، که درصدد سرکوب برآمده بودند، موجب شد انقلاب پیروز و خمینی و نهضت آزادی به سهولت قدرت را در دست بگیرند؛[25] آن هم درست قبل از آن که نیروهای انقلابی سکولار و دگراندیش بتوانند از بارِ سنگین سال ها سرکوب حکومت شاه رها شوند، صفوف خود را مستحکم کنند و نفوذ و قدرت خود را افزایش دهند. با قاطعیت می توان گفت که بدون آن تماس ها و توافق ها پای خمینی به ایران نمی رسید و ارتش، نیروهای امنیتی و ساواک خنثی و بی طرف نمی ماندند.

با سرکوب، شکنجه، زندان، اعدام، کشتار وحشیانه و سرانجام قتل عام هزاران زندانی سیاسی و ترورهایی در داخل و خارج  از کشور به ابعادی باورنکردنی، خمینی و پیروانش، به ویژه مجموعه ی جناح راستِ حکومت[26]، به مهم ترین بخش توافق ها بسیار بیش از انتظار عمل کرده اند: حذف مجموعه ی نیروهای انقلابی دگراندیش نه تنها از قدرت بلکه از حضور سازمانیافته در جامعه. بعلاوه، با کمک به سرنگونی حکومت افغانستان، برقراری حکومت طالبان و ادامه ی جنگ با عراق، آن ها برای تحقق مهم ترین هدف استراتژیک امریکا در مقابله با نفوذ اتحاد شوروی و پیروزی در جنگ سرد سنگ تمام گذاشتند. از این لحاظ آن ها نه تنها رژیم سلطنتی بلکه دیکتاتوری های نظامی وابسته به امریکا و حکومت های فاشیستی را نیز روسفید کردند. همین موجب می شد که غرب با وجود هزینه های متعددی که برایش داشت، عملا گزینه ی تعامل و تغییر کنترل شده ی اوضاع با هدفِ کمک به غلبه ی تدریجی جناح راست حاکمیت را همواره ادامه دهد- البته همراه با چماقی از «همه ی گزینه های دیگر روی میز».

سیر حوادث، پتانسیل عظیم انقلاب و قدرت نیروهای انقلابی آنچنان بود که خمینی درعمل یا نمی توانست یا نخواست به بخش مهمی از توافقات انجام شده با امریکا و غرب به موقع عمل کند؛ مصداق های نقض توافق ها و تفاهم های انجام شده توسط خمینی، برخلاف انتظار امریکا و مقامات نظامی-امنیتی شاه، این موارد را شامل می شد:

  • اخراج ده ها هزار مستشار امریکایی و بستن پایگاه های جاسوسی رصد و شنود در مرزهای اتحاد شوروی؛[27]
  • خروج از پیمان های نظامی منطقه ای مرتبط با ناتو (سنتو) و پیوستن به سازمان کشورهای غیرمتعهد؛
  • اعدام های انقلابی و تعقیب مقامات رژیم سلطنتی (از جمله طرف های مذاکراه با اعضای شورای انقلاب)؛
  • صدور انقلاب به کشورهای اسلامی وابسته به امریکا و همچنین آموزش نظامی نیروهای اسلامی مخالف در این کشورها؛
  • ملی کردن برخی صنایع، همه ی بانک ها و تجارت خارجی (البته بعد ازجنگ به نفع مقامات و موسسات اقتصادی و مذهبی تحت کنترل ولایت فقیه «اختصاصی» شدند)؛
  • مصادره ی اموال شاه، درباریان، سرمایه داران و مالکان بزرگ و شرکت های غربی (البته بعد ازجنگ به نفع مقامات و موسسات اقتصادی و مذهبی تحت کنترل ولایت فقیه «اختصاصی» شدند)؛
  • اشغال سفارت امریکا و به گروگان گرفتن همه ی کارمندان آن و انتشار اسناد محرمانه و فوق سری کشف شده؛
  • به تعویق انداختن سرکوب و غیرقانونی کردن حزب توده ایران تا سال ٦١ و ٦٢.[28]
  • تصویب قوانین متعددی در جهت حمایت از بخش عمومی و تعاونی اقتصاد، کارگران، دهقانان، زحمتکشان و حقوق ملیت ها (که همگی آن ها با گردش به راست بعدی لغو یا به ضد خود بدل شدند یا عملا اجرا نشدند)؛
  • عدم توافق با دولت موقت (به مثابه برآمد طبیعی توافق های انجام شده و همچنین دربرگیرنده ی رابطین، مشاورین و معتمدین مورد قبول امریکا در مقامات کلیدی). نتیجه، استعفای دولتی بود که به توافقات پنهانی انجام شده در پاریس و تهران متعهد بود؛ به حفظ ساختارهای نظام سلطنتی و اجرای قوانین آن نظام معتقد بود؛ و ضمنن به شدت از انقلاب و کمونیست ها واهمه داشت.

این سرپیچی های خمینی و پیروانش موجب شد که امریکا و غرب با همدستی طیفِ سلطنت طلبان، پس از سقوط دولت موقت و فروریختن امیدهای شان، همه ی امکانات یا «گزینه های دیگر روی میز»[29] را برای کنترل اوضاع به کارگیرند. آن ها با استفاده از نفوذ گسترده و دیرینه ای که در کشور داشتند از جمله این اقدامات را در سال های ٥٨ تا ٦٧ انجام دادند:

  • نفوذ ساواکی ها (شش هزار کارمند رسمی و حدود صدهزار خبرچین و منبع[30]) در ساختار های حکومت جدید بخصوص سازمان های نظامی-امنیتی. ساواکی ها هیچگاه رسما افشا نشدند. به جز فراری ها، بخش مهمی، بخصوص اداره ی هشتم آن، توسط دولت موقت و دولت های بعدی رسما به کار گرفته شدند. بسیاری در حکومت جدید با انواع پوشش ها ناپدید شدند. بالاترین مقام به کارگرفته شده در نظام جدید ارتشبد فردوست بود.  
  • انزوا، حذف و ترورهای حساب شده ی عناصر نامطلوب و اطرافیان رادیکال تر خمینی (معروف ترین، محبوب ترین و دمکرات ترین آن ها آیت الله طالقانی بود[31] که روابط خوبی هم با سایر نیروهای انقلابی داشت)؛
  • ایجاد تشنجات ملی-قومی و جنگ های داخلی (در ترکمن صحرا، کردستان، بلوچستان، آذربایجان و خوزستان)؛
  • تشدید درگیری ها و اختلافات بین نیروهای انقلابی و همچنین بین آن ها و حکومت؛
  • تجاوز عراق و تداوم جنگ با کمک های نظامی به هردو طرف جنگ؛ شرکت مستقیم در جنگ برعلیه ایران قبل از برقراری صلح.[32]
  • ارسال اطلاعات به حکومت در مورد نیروهای انقلابی و دگراندیش به منظور تحریک برای سرکوب و کشتار آن ها؛[33]
  • تدارک کودتاهای متعدد با کمک نظامیان طرفدار سلطنت (کودتای نوژه، کودتای قطب زاده و شرکا) و حمله های نظامی مستقیم (عملیات نجات گروگان ها همراه با کودتا)؛[34]
  • تحمیل بازار سیاه و اقتصاد دوگانه با اجرای انواع تحریم های حساب شده برای فاسد کردن مقامات و بلعیدن منابع کشور با نرخ های چندین برابر قیمت های معمول در معاملات پنهانی کالا و اسلحه همراه با انواع رانت خواری؛
  • گسترش نفوذ و افزایش تعداد پایگاه های نظامی در منطقه ی خاورمیانه به بهانه ی خطر ایران با توسل به انواع تندروی های حکومت اسلامی بخصوص در سیاست خارجی.

از سوی دیگر نهضت آزادی تا به امروز نسبت به این توافقات و ارتباطاتش با امریکا وغرب صادقانه پایدار مانده است. مسئولین آن به استناد اسناد کشف شده و انتشار یافته از سفارت امریکا به این ارتباطات پنهانی در داخل کشور ادامه دادند- بخصوص در جلوگیری از تعمیق انقلاب، حفظ ساختارهای نظام سلطنتی، مقابله با توده ای ها و تحکیم قدرت خود. درست قبل از اشغال سفارت امریکا مهدی بازرگان، عباس امیرانتظام و دکتر یزدی دو تماس متوالی با مامورین سیا داشتند. امریکا، برای کمک به تثبیت و تقویت دولت موقت، اطللاعاتی دقیق در باره حمله عراق به ایران در اختیار آنان می گذارد. اینها پس از استعفای دولت موقت از دادن این اطلاعات به دولت بعدی و مقامات حکومتی خودداری می کنند و کشور با حمله ی عراق غافلگیر و بی دفاع می ماند و گرفتار بزرگترین فاجعه ی تاریخ معاصر خود و طولانی ترین جنگ قرن بیستم می شود.[35]  

یکی از دلایل ناامید شدن امریکا از تحقق توافقات این بود که آیت الله خمینی و پیروانش، برای سوار شدن بر امواج انقلاب و منزوی کردن مجموعه ی نیروهای انقلابی، همکاران خود در این تماس های پنهانی (دولت موقت، نهضت آزادی و مجموعه ی ملی گرایان) را قربانی کردند تا نقش خود در این ارتباطات و توافقات پنهانی با امریکا را فاش نکنند و حکومت انحصارطلبانه شان را تحکیم کنند. گذشته از اسناد فوق محرمانه ی سفارت که پس از مخابره نابود می شدند و یا در جریان حمله به سفارت پودر شدند تا برخی عوامل و منابع اصلی سیا همچنان پنهان بمانند، اسناد رشته رشته شده ی بازیافتی و منتشر شده تحت عنوان «اسناد لانه ی جاسوسی»[36]  شاملِ آیت الله خمینی و روحانیون پیروش در شورای انقلاب نشده است.[37] گرچه مسئولین نهضت آزادی اینجا و آنجا به افشاگری شفاهی[38] در این موارد پرداخته اند، ولی این اولین بار است که اطلاعاتی مستند و مدون از جزئیات این مذاکرات، در دفاع از خود، منتشر می کنند که با شواهد و قرائن دیگر نیز تطبیق می کند.[39] آنچه هنوز در اختیار نیست سند های رسمی امریکایی ها از این مذاکرات است که به جز مواردی محدود انتشار نیافته است؛ به نظر می رسد پروژه ای دراز مدت در جریان بوده است تا راه هرگونه تحول ملی-دمکراتیک برای دهه ها مسدود و ریشه کن گردد: پروژه ای متناسب با وسعت و عمق انقلاب ضد سلطنتی ایران.

سرانجام با ممنوعیت و سرکوب همه ی نیروهای انقلابی و ضدسلطنتی، نابود کردن پتانسیل انقلابی مردم در قتلگاه های جنگ و تکمیل روند گردش به راست حکومت در سال ١٣٦٧، در عرصه ی داخلی هم ثبات مطلوب دوطرف (غرب و حکومت اسلامی) با این اقدامات برقرار می شود:

  • پذیرش صلح با عراق؛
  • قتل عام هزاران زندانی سیاسی؛
  • وجه المصالحه شدن نیروهای مجاهدین با حمله ی بدون پشتوانه به غرب کشور و متلاشی شدن واحد های نظامی شان؛
  • برکناری و حصر آیت الله منتظری؛
  • مرگ آیت الله خمینی و تشکیل حکومت هاشمی-خامنه ای؛
  • کنترل و خنثی کردن کامل جناح چپ حکومت؛
  • تعدیل اقتصادی و ورود به صندوق بین المللی پول برای پیوستن به سیستم سرمایه داری جهانی؛
  • شروع «اختصاصی» سازی صنایع و بانک های ملی شده در جریان انقلاب به نفع مقامات حکومتی و موسسات و سازمان های تحت کنترل ولایت فقیه؛
  • سیاست درهای باز متناسب با سوء استفاده ی مقامات حکومتی ضمن حفظ اقتصاد دوگانه؛
  • خارج شدن عظیم ترین موسسات اقتصادیِ تحت کنترل ولایت فقیه از هرگونه کنترل مجلس و دولت؛
  • وارد کردن نیروهای امنیتی-نظامی به غارتگری های اقتصادی با امتیازات ویژه (معافیت از کنترل دولت و مجلس) و ترک رقابت های معمول اقتصادی؛ ....

همه ی این اقدامات موجب می شود که غرب حکومت را قابل قبول بداند و آشکارا آغوش بگشاید. ضمن تداوم ارتباطات پنهانی رژیم با امریکا، روابط اقتصادی و سیاسی با متحدین امریکا (انگلستان، اتحادیه اروپا، کانادا و استرالیا) به شدت افزایش می یابد- البته بدون کنترل و نظارت نهادهای انتخابی نظیر مجلس. روابط آنچنان حسنه است که جامعه ی جهانی دربرابر قتل عام هزاران زندانیان سیاسی کاملا سکوت می کند. همچنین رژیم این امکان را می یابد که با گسترش شبکه های اطلاعاتی اش و همکاری با سازمان های اطلاعاتی غرب، ترورهای مخالفین در خارج از کشور را بدون هیچ مشکل و پیامدی سازمان دهد. تنها پس از رسوایی ترور رهبران کرد در رستوران میکونوس برلین[40]، اینگونه عملیات در اروپا و امریکا محدود می شود؛ ضمن آنکه کار اطلاعاتی در انواع پوشش های دیپلماتیک، اقتصادی و فرهنگی-اسلامی ضمن استفاده از نیروهای غیرایرانی همچنان ادامه می یابد.

علیرغم پذیرش صلح با عراق، فاجعه ی برنامه ی سری و نظامی-امنیتی برای دستیابی به سلاح اتمی آغاز می شود و عملا سیاست «جنگ جنگ تا پیروزی»، در جنگی پنهان تداوم می یابد. تجاوز به افغانستان (سپتامبر2001 یا  شهریور١٣٨٠) و  به عراق (مارس 2003 یا فروردین ١٣٨٢)، نیروهای امریکایی و ناتو را برای استفاده از «گزینه های دیگر روی میز» با ایران همجوار می کند. این جدی ترین هشدار به حکومت ایران بود. جمهوری اسلامی بلافاصله مذاکرات و هماهنگی های مستقیم با امریکا و ناتو را، برای تسهیل عملیات اشغال این دو کشور، آغاز می کند. جرج بوش و حزب جمهوریخواه، علیرغم تبلیغات پر سروصدا برعلیه ایران به عنوان یکی از «محورهای شرارت»، با خریداران پنهانی میلیاردها دلار تسلیحات (در دوران جنگ ایران وعراق) و همسنخ های ایرانی خود به مدت سه سال بر سر میز مذاکرات نشستند. ضمن اینکه این حملات، درعمل، فرصتی برای تعامل پایدار با جمهوری اسلامی بود با دادن این بزرگترین هدیه ها به آن:

  • حذف رژیم های دشمن صدام و طالبان؛
  • تسهیل گسترش نفوذ و حضور نظامی-امنیتی ایران در دو کشور همسایه؛
  • و خلع سلاح و انتقال عمده ترین نیروی ضد رژیم (شورای ملی مقاومت) در عراق ضمن تسهیل کشتار مجددشان.

این بار امریکا و غرب، با زمینه سازی برای معامله های جدید، تسخیر کامل و بازگشت ناپذیر بازارهای ایران را می خواستند- البته با اولویت دادن به گزینه ای با حداقل ریسک و هزینه: تعامل و همکاری به منظور استحاله ی قدرت حاکمی که جاده را برایشان صاف کرده درجهت نیازهای غرب.

اما با افشای برنامه ی پنهان اتمی ایران پس از پانزده سال (در 2004 یا ١٣٨٣)، تحقق آرزوهای غرب، آنچنانکه به نظر می رسید، آسان نبود. دور جدیدی از تلاش برای «به سر عقل آوردن» حاکمیت ایران آغاز می گردد. ضمن آنکه برنامه ی اتمی ایران فرصتی استثنایی فراهم می کند برای تشدید فروش تسلیحات، حضور نظامی امریکا در منطقه و گسترش جنگ های فرقه ای بین قدرت های شیعه و سنی در سراسر خاورمیانه. رژیم ولایت فقیه این برنامه ی نظامی-امنیتی را به نحو ابلهانه ای غنی سازی برای تولید انرژی هسته ای جلوه می دهد تا بتواند آن را توجیه کرده و به هرنحو ادامه دهد. همزمان دولت خاتمی، به عنوان چهره یِ آبرومند در روابط خارجی و مذاکرات حساس اتمی، کارآیی و صلاحیتش را برای نظام از دست می دهد. جنبش اصلاح طلبی سرکوب می شود. نظامی-امنیتی ها، بعد از ورود به فعالیت های اقتصادی در دوران رفسنجانی، اینبار با انتخاب احمدی نژاد وارد میدان سیاست هم می شوند تا برای گسترش نفوذ و قدرت اسلام شیعی در منطقه و حفظ رژیم برنامه ی اتمی ادامه یابد. در نتیجه، بار دیگر کشور در پرتگاه فاجعه ی توقف سرمایه گذاری های حیاتی (در زمینه های صنایع بنیادی و زیربنایی بخصوص بهره برداری از منابع وافر نفت، گاز و انرژی سبز)، گسترش تحریم ها، رکود مزمن و سرانجام فروپاشی اقتصادی قرار می گیرد. در اثر تحریم ها و خرید تکنولوژی و تجهیزات اتمی به ده ها برابر قیمت معمول، غارت منابع کشور در بازارهای سیاه و مافیایی داخلی و خارجی تشدید می شود.

انتشار خاطرات دکتر یزدی همزمان با گفته های رفسنجانی در مورد «موافقت امام»، در آستانه ی برقراری تماس های رسمی با امریکا به بهانه ی برنامه ی اتمی ایران، می تواند به مشروعیت این تماس ها نزد هواداران تندروی سلطان خامنه ای و به دولت روحانی کمک کند. ارتباطات پنهانی «امام خمینی» با «شیطان بزرگ» و تحقق بخش مهمی از توافقات اولیه با امریکا طی سی سال گذشته می تواند بسیار راهگشا باشد. اکنون که همه ی نیروهای سیاسی دگراندیش از ملی گرا و مسلمان تا چپ گرا، از جنبش اصلاح طلبانه تا جنبش سبز و هرگونه جنبشی برای تحولی ملی-دمکراتیک قربانی شده اند، هردو سو شرایط را برای گسترش علنی روابط براساس سیستم نولیبرالیستی سرمایه داری جهانی مناسب و امن می بینند. تعامل با رژیمی جنایتکار، سرکوبگر، ارتجاعی، به شدت فاسد و مافیایی (حتی با همان معیارهای سرمایه داری جهانی) ادامه می یابد. در این راه نیروهای خلع سلاح شده ی مجاهدین در عراق با تروری فجیع و با انتقال از مرزهای کشور محو می شوند تا برای آغاز مذاکرات «هویجی» به تندروان رژیم ولایت فقیه بخورانند. البته همزمان با حذف آن ها از لیست سازمان های تروریستی، «چماقی» هم نشان داده می شود.

مهمترین نقش دولت روحانی، متحد و قانونمند کردن سرمایه داری عقب مانده، فاسد و بیمار ایران و تعامل آن با متحد طبیعی اش، سیستم نولیبرالی سرمایه داری جهانی، به منظور اجتناب از گسترش جنگ برسر حوزه های نفوذ در منطقه است. البته اگر قدرت اصلی، یعنی فاسدترین و مافیایی ترین بخش سرمایه داری حاکم بگذارد.[41] در حال حاضر، سوریه، لبنان، فلسطین، عراق و افغانستان عرصه ی شدیدترین جنگ پنهان ایران با امریکا و اسرائیل بر سرِ حوزه های نفوذ هستند- البته با استفاده از نیروهای واسطه و به قیمت فاجعه آفرینی برای دیگران. کشور تنها یک قدم با فاجعه ی جنگ فاصله دارد. بدیهی است که بخش مهمی از مردم ایران هرگونه تلاش واقعی دولت روحانی برای تحقق سرمایه داری قانمونمند و روابط بین المللی آشکار، شفاف و صلح آمیز را به سرمایه داری مافیایی-گانگستری و روابط خارجی متشنج، خصمانه و درعین حال پنهانی ترجیح می دهند. لازم به ذکر است که برقراری روابط شفاف و علنی با امریکا و غرب، با نظارت نمایندگان مردم و براساس منافع متقابل، هیچگاه مورد مخالفت نیروهای سیاسی انقلابی و دگراندیش نبوده است؛ چون در چارچوب منافع ملی کشور بوده و هست. ولی تاریخ نشان داده است که نیروهای راست و مرتجع حاکم بر کشور، با برقراری روابط پنهانی و درعین حال متشنج نگاه داشتن روابط رسمی برضد منافع ملی عمل کرده، به انواع رانت خواری ها و سوءاستفاده ها برای غارت ثروت کشور پرداخته اند. آن ها عملا موجب گسترش نفوذ امریکا و گسترش پایگاه های نظامی آن در کشور و منطقه شده اند. هیچ حکومت وابسته و دست نشانده ای نمی توانست با چنین ابعادی موجب تسهیل چنین روندی بشود.[42]

تحولات واقعی درمورد روابط ایران و امریکا بیش از همه در پشت پرده با عملیات سازمان های اطلاعاتی و مراکز آن ها در کشورهای ثانوی در جریان است. همچنانکه بدون تماس های پنهان نمایندگان سلطان خامنه ای با مقامات سیاسی-امنیتی امریکایی در سلطان نشین عمان، مذاکرات اخیر برسر برنامه ی اتمی ایران و لغو تحریم ها انجام نمی شد. شرایط حاضر نتیجه ی تداوم استراتژی پنهانی خمینی برای ایجاد رژیم ولایت مطلقه فقیه حتی به قیمت از دست دادن استقلال و تمامیت ارضی، نابودی وحدت ملی، محاصره ی نظامی و فروپاشی اقتصادی کشور است. روند طی شده برای رسیدن به این هدف به شکل سرکوب وحشیانه ی نیروهای ملی-دمکراتیک کشور بوده است. تداوم این روند عملا به مشارکت غارتگران داخلی و خارجی در تسخیر بازارهای منابع طبیعی، کار، تولید و توزیع کشور برای غارت هرچه بیشتر منجر  شده و خواهد شد-چه با مذاکره، چه با جنگ و چه با «گزینه های دیگرِ روی میز». این بار به جای شاه و دربار، نیروهای راستگرا و مرتجع اسلامی به رهبری سلطان خامنه ای، امریکا و متحدینش و سازمان های اطلاعاتی شان با نفوذ گسترده در ارگان های حاکم، ابتکار عمل را در بالا به دست دارند. طیفی از سلطنت طلبان و سرمایه داران هم آماده ی بازگشت، شراکت و سرمایه گذاری در این روند، برای کسب سودهای نجومی هستند؛ تنها مشارکت و عمل آگاهانه و سازمان یافته ی توده های مردم می تواند این روند را از پایین متوقف کند.

امیر هوشنگ اطیابی

اول فروردین ١٣٩٣ برابر با 21 مارس 2014




* از داستان رستم و سهراب شاهنامه ی فردوسی. کنایه ای از انقلاب و فرزندانش.

 

[1]. منابع موجود شروع تماس های امریکا با شخصیت ها و احزاب ملی، مشروطه طلب و مخالف شاه را پانزده سال قبل از انقلاب ذکر کرده اند. این تماس ها برای حفظ منافع امریکا در شرایط بحرانی و تدوین برنامه های آلترناتیو همراه با درک مستقل از شرایط ایران انجام می شده است. در کتاب «نگاهی به شاه» نوشته ی دکتر عباس میلانی به این منابع و خاطرات رجوع داده شده است.

[2]. همچنین برای نمونه به مصاحبه با شخصیت ها و مقامات برجسته ی  رژیم سلطنتی در سلسله برنامه های بی بی سی، «داستان انقلاب» به ویژه بخش های 29 تا 36 مراجعه کنید:

http://www.bbc.co.uk/persian/tvandradio/2014/01/140124_story_of_the_revolution_radio.shtml

[3]. جلد سوم کتاب «شصت سال صبوری و شكوری خاطرات دكتر ابراهیم یزدی، ١١١ روز در نوفل لوشاتو (١۴ مهر تا ١٢ بهمن ١٣٥٧)» در دی ماه ١٣٩٢ به صورت الکترونیک انتشار یافت. نسخه الکترونیک کتاب در تارنگاشت ندای آزادی قابل دریافت است:

http://www.nedayeazadi.net/media/up/book/Ebrahim_Yazdi/YAZDI_3_jeld%203%20.pdf 

همچنین تارنگاشت جرس (جنبش راه سبز) نیز انتشار این کتاب را خبر داده است:

http://www.rahesabz.net/story/79211

[4]. این نقش محوری در تهران به عهده ی مهندس بازرگان بود. البته در هماهنگی با آیت الله خمینی و دکتر یزدی در نوفل لوشاتو. انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری دولت موقت پس از بازگشت خمینی به تهران، همسو با جلب اطمینان غرب و همچنین عوامل نظامی-امنیتی رژیم سلطنتی و در راستای توافقات انجام شده بود.  

[5]. به گزارش تاریخ ایرانی:

«آمریکایی‌ها درخواست کردند که مستقیماً با نماینده‌ای از جانب امام خمینی در ارتباط باشند؛ پیرو همین پیشنهاد، ساندرز، معاون وزارت امور خارجۀ آمریکا در تماسی با نوفل‌لوشاتو می‌گوید: «به دلیل وخامت و حساسیت اوضاع ایران، آمریکا مفید می‌داند که نمایندۀ رسمی دولت آمریکا با نماینده‌ای از جانب آقای خمینی ارتباط مستقیم داشته باشد.» طرف گفت‌وگوی او در محل اقامت امام در نوفل‌لوشاتو، ابراهیم یزدی بود که پس از انقلاب، وزیر امور خارجه دولت موقت شد. امام پس از شنیدن پیام ساندرز، یزدی را مامور تماس با نمایندۀ کار‌تر می‌کند.»

به اینجا مراجعه کنید:

http://www.tarikhirani.ir/fa/news/30/bodyView/3897/انتشار.متن.مذاکرات.نمایندگان.امام.و.کارتر.در.نوفل‌لوشاتو.html 

[6]. Harold H. Saunders, member of the National Security Council Staff (1964–1968), National Security Council (NSC) Staff, 1961-1974; Deputy Assistant Secretary of State, 1974-1975; Director of Intelligence and Research, 1975-1978; Assistant Secretary of State for Near East and South Asia, 1978-1981. This section of his book is related to this period: “Diplomacy and Pressure, November 1979–May 1980,” in Warren Christopher, Harold H. Saunders, and Gary Sick, American Hostages in Iran: The Conduct of a Crisis (New Haven, Conn.: Yale University Press, 1985)

[7]. به نقل از  تاریخ ایرانی (زیرنویس 5) و صفحات 272-269 خاطرات:

«پیام کارتر به آقای خمینی

در هشتم ژانویۀ ۷۹ برابر با ۱۸ دی ماه ۵۷ دو نفر از جانب رئیس‌جمهور فرانسه، ژیسکاردستن، به دیدار آقای خمینی در نوفل‌لوشاتو آمدند. این اولین باری بود که نمایندگان رسمی شخص رئیس‌جمهور به دیدار آقای خمینی می‌آمدند و روشن بود که باید مسألۀ مهمی مطرح باشد. در این ملاقات، بعد از رد و بدل شدن تعارفات معمولی، یکی از آن‌ها شروع به صحبت کرد و گفت: «هدف از دیدار با آقای خمینی پیغامی است که برای آیت‌الله دارند. این پیغام از طرف پرزیدنت کار‌تر برای آقای خمینی می‌باشد. ... پرزیدنت کار‌تر آرزو دارد که این پیغام کاملاً مخفی و محرمانه بماند. یک وسیله ارتباطی مستقیم با آیت‌الله باید امکان‌پذیر باشد تا مرتب در جریان حوادث گذاشته شوید و این به نفع کشور شما و خصوصاً آیت‌الله می‌باشد.»

نماینده ژیسکاردستن سپس گفت که: «وزیر خارجه (فرانسه) پیغام داد که محرمانه ماندن پیغام کار‌تر برای آقای خمینی خوبست، چرا که امکان ادامه این ارتباط را خواهد داد. به من هم دستور داده شده است که بگویم ارتباط و محتوای آن خیلی منطقی است و انتقال قدرت در ایران باید کنترل بشود و با احساس مسئولیت‌های شدید سیاسی همراه باشد.....

... پس از بیانات آقای خمینی، نماینده پرزیدنت ژیسکاردستن، ضمن تشکر از امکان ملاقات با آقای خمینی و صحبت با ایشان، مجدداً یادآور شد که این پیغام محرمانه بماند که آقای خمینی تأکید کردند که محرمانه بودن آن محرز است.(۱۸)»

[8]. مرکز مطالعات و پژوهش های سیاسی اخیرا مجموعه ی این اسناد را در یازده جلد به انضمام یک سی دی منتشر کرده است. اسنادی که به تدریج توسط دانشجویان پیرو خط امام منتشر گردید بیش از ٧۴ جلد بود که در این یازده جلد متمرکز شده است. به اینجا مراجعه کنید:

http://www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewPublishedBook&PublishedBookID=48

http://bookroom.ir/part,showEntity/id,134/lang,fa/fullView,true/

برای دسترسی به نسخه ی پی دی اف کتاب ها همچنین نسخه های اصلی اسناد به زبان انگلیسی به اینجا مراجعه کنید:

http://basij.aut.ac.ir/revolution/

یا به اینجا:

https://archive.org/details/DocumentsFromTheU.s.EspionageDen

[9]. همانجا.

[10]. به مجموعه ی مصاحبه ها و خاطرات منتشرشده توسط مهندس بازرگان، دکتر یزدی و عباس امیرانتظام مراجعه کنید. بدون افشای «اسناد لانه جاسوسی» غیرممکن بود که مسئولین نهضت آزادی در دفاع از خود به ارتباطاتشان با مامورین سیا و مسئولین مختلف امریکایی بپردازند که از سال ها پیش از انقلاب و گرفتن مسئولیت های رسمی در دولت موقت در جریان بود. مسئولین نهضت آزادی به کارهای خویش صادقانه باور داشتند ولی تلاششان این بود که مردم و انقلابیون را به هیچ وجهی در بازی های قدرت دخالت ندهند. شاید هیچکس به ارتباطات شفاف، علنی  و رسمی ایرادی نداشته باشد؛ ولی ارتباطات پنهانی به منظور انحراف یک جنبش عظیم انقلابی، برای کسب قدرت از بالا، معامله با دیکتاتورهای کودتایی و قدرت های خارجی حامیشان را چه می توان نامید؟

همچنین به سخنان عبدالعلی بازرگان، پسر مهندس بازرگان و از مسئولین فعلی نهضت آزادی، مراجعه کنید (دقیقه ی ٢٦ تا ٣٢):

https://www.youtube.com/watch?v=kuSbKYGfqcU

http://ir.voanews.com/media/video/horizon/1584311.html?z=1566&zp=29

[11]. آرشیو امنیت ملی امریکا (The National Security Archive-NSA) برخی از اسناد محرمانه ی مربوط به انقلاب ایران از 1977 تا  1980 را (The Making of the US Foreign Policy 1977-1980) منتشر کرده است. این ها حدود 14000 صفحه سند را در بر می گیرد. این اسناد در مورد کسانی که هنوز در جمهوری اسلامی یا سیاست ایران نقش دارند بسیار محدود هستند. می توان تصور کرد که امریکایی ها نمی خواهند افشای این اطلاعات برنامه های سری جاری، ارتباطات آینده و رابط های کنونی خود را به خطر اندازند. در بسیاری از موارد اسامی منابع، رابطین، عوامل و مامورین سیا و اطلاعات مهمی که هنوز سری هستند سیاه شده اند. به اینجا مراجعه کنید:

http://www2.gwu.edu/~nsarchiv/nsa/publications/iran/iran.html

دکتر عباس میلانی در کتاب اخیر خود، «نگاهی به شاه»، برخی اسناد مربوط به تماس های امریکا با خمینی را از این مرجع آورده است. به فصل ١٩ این کتاب، صفحات ۴٩٣-۴٩١  پی نویس های 75، 76 و 79  و همچنین به فصل ٢٠  صفحات ٥١۴، ٥١٥ و ٥١٦ پی نویس های 2، 10، 12، 13، 56 و 82 مراجعه کنید. از صفحات ۴٩٢-۴٩١  این کتاب:

«دولت آمریکا برای یافتن «بیمه ی دیگر» در واقع از چند جنبه وارد کار شد و از طرفی در فرانسه با آیت الله خمینی و اطرافیانش وارد مذاکره شد. به توازی در تهران نیز طرفداران آیت الله با مقامات سفارت آمریکا مذاکره و گفتگو می کردند. بعلاوه، کارتر، هویزر را به ایران فرستاد که امرای ارتش را از انجام کودتای نظامی بر حذر دارد. مهم تر این که در تهران هویزر، به همراهی و همکاری ژنرال گست رئیس مستشاری امریکا در تهران با سران ارتش در تماس بودند... و در صدد بودند اسباب تماس امرای ارتش و نیروهای طرفدار خمینی را فراهم کنند. در واقع این تلاش ها خود نتیجه ی تماس ها و نتیجه گیری هایی بود که در پاریس و واشنگتن صورت گرفته بود....تماس های هویزر با ارتش و مذاکرات دولت آمریکا و سفارتش در تهران با مخالفان ادامه پیدا کرد. دولت امریکا در آغاز بحران رغبتی به تماس با آیت الله خمینی نداشت، ولی وقتی سرنوشت شاه محتوم به نظر می رسید، آمریکا برآن شد که به طور مستقیم با آیت الله تماس برقرار کند واز چند وچون نظراتش اطلاعاتی کسب کند. هم او در پاریس و هم طرفدارانش در تهران به سئوالاتی که آمریکایی ها طرح کرده بودند و بیشتر بر سبیل پرسشنامه بود پاسخ دادند. گرچه متن خود پاسخ ها هنوز در اسناد امریکا قابل دسترسی نیست، ولی جمع بندی مقامات امریکایی از این پاسخ ها را سراغ می توان کرد...»

در صفحات ٢٩١ تا  ٢٩٦ خاطرات دکتر یزدی، بازتاب ملاقات های پنهانی در نوفل لوشاتو در منابع دیگر شرح داده می شود. ولی وی می نویسد: «برخیازمنابعآمریکاییدرنوشته هایخودبهاینتماسهااشارهکرده انداما هیچیکازآنهاازمحتوایپیامهاومذاکراتمطلبیراعنواننکردهاند.» از جمله این منابع کتاب «سقوط آمریكا در ایران» (Debacle, the American failure in Iran, 1982) نوشته ی میشل لدن و ویلیام لوئیس (Michael Ledeen & William Lewis)، کتاب «مأموریت در ایران» (Mission to Iran) نوشته ی ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در ایران، یادداشت های سایروس ونس (Cyrus Vance) و کتاب گَری سیک (Gary Sick, All Fall Down: America's Tragic Encounter with Iran, 1986 & 2001) است.

همچنین در مقابله با دولت اوباما و دمکرات ها، مایک اوانز (Mike Evans) یک روزنامه نگار و محقق جنجالی وابسته به محافل طرفدار اسرائیل، جمهوریخواهان و راستگرایان در کتاب خود (The Liberal Left and World Chaos: A Carter/Obama Plan That Will Not Work)، و در سخنرانی ها و برنامه های تلویزیونی اش به افشاگری هایی پرداخته است. این افشاگری ها در چارچوب درگیری های جناح های طبقه ی حاکم امریکا است. همچنین در مورد کمک های جیمی کارتر و سیا برای روی کار آوردن خمینی و ادامه ارتباط با حکومتش، کمک به مجاهدین افغان و روی کارآوردن اسلام گرایان در خاورمیانه است- البته از زاویه ی نتایج فاجعه باری که برای امریکا داشته است و به منظور مقابله با دولت اوباما. ولی وی فراموش می کند که این اقدامات عملا به پیروزی در جنگ سرد، حذف چپ ها و نیروهای ملی-دمکراتیک در منطقه کمک کرد و عرصه را برای یکه تازی امریکا و غرب در غارتگری هرچه بیشتر و گسترش پایگاه های نظامی در خاورمیانه آماده کرد. اخیرا ویدیویی هم در یوتوب در این زمینه منتشر شده است که گوشه ی چشمی هم به سلطنت طلبان دارد:

http://www.youtube.com/watch?v=jFlUT_6J4ts

[12]. به نقل از تاریخ ایرانی (زیرنویس 5) و صفحات ٢٦٩-٢٦٨ خاطرات:

«...یک هفته قبل از کنفرانس گوادلوپ، وزارت امور خارجۀ فرانسه با صادق قطب‌زاده تماس می‌گیرد. علت تماس آن‌ها با صادق قطب‌زاده چنین بیان شده است که: «... او بسیار به آیت‌الله خمینی نزدیک بود در واقع به آن حد نزدیک بود که به نام «داماد پیامبر» شناخته شده بود. فرانسوی‌ها مشغول تهیه تدارکات کنفرانس گوادلوپ بودند و مطمئن بودند که مسأله ایران در کنفرانس مطرح خواهد شد، لذا از قطب‌زاده خواستند که برای آن‌ها روشن کند که در صورت پیروزی آیت‌الله خمینی، چه نوع سیاست‌هایی از جانب ایشان اتخاذ خواهد شد.»(۱۴)

قطب‌زاده موضوع را پیگیری کرد: «کمی بعد از سفر رئیس‌جمهور فرانسه به گوادلوپ آیت‌الله از قطب‌زاده می‌خواهد که تحقیق کند آیا رئیس‌جمهور فرانسه مسأله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و آیا تحلیل قطب‌زاده به رئیس‌جمهور داده شده است. در ظرف چند ساعت قطب‌زاده تماس گرفت و به او پاسخ داده شد که بله رئیس‌جمهور مسأله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و او تحلیل قطب‌زاده را دیده است. علاوه بر این، نماینده وزارت امور خارجه گفت که تحلیل قطب‌زاده به قدری رئیس‌جمهور را تحت تأثیر قرار داده است که ژیسکاردستن به کار‌تر توصیه خواهد کرد که با دولت احتمالی جدید تهران که ریاست معنوی آن با آیت‌الله خمینی خواهد بود، وارد مذاکره شود.»(۱۵)

به نظر می‌رسد که صادق قطب‌زاده، این تماس‌ها را با اطلاع آقای خمینی انجام داده و طبیعتاً نتیجه را هم به اطلاع ایشان رسانیده است و آقای خمینی هم با توجه به این اطلاعات، که از کانال‌های دیگر نیز تأیید گردید، از موضع‌گیری رئیس‌جمهور فرانسه در گوادلوپ تشکر نمودند. لازم به تذکر است که موضع فرانسه قبلاً چنین نبود.»

[13]. همانجا.

[14]. به نقل از صفحات ٢٦٦ و ٢٦٧ خاطرات (همچنین به منابع ذکر شده در زیرنویس های بالا مراجعه کنید):

«چند روز بعد اطلاعاتی از سایر مسائل بحث شده در كنفرانس گوآدلوپ منتشر شد.

«امروز فاش شد كه در كنفرانس سران آمریكا، انگلیس، فرانسه وآلمان راه های جلوگیری از نفوذ فزاینده ی شوروی به خلیج فارس بررسی شد. هر چهار كشور بر این عقیده بودند كه اگر در مثلث بین تركیه، حبشه و افغانستان تسلط شوروی افزایش یابد موازنه قدرت در جهان بر همخواهد خورد.»12

از جمله مسائل دیگری که در کنفرانس سران مورد بحث قرار گرفت و آن را با مسائل ایران هم ربط داده بودند این بود که:

«كودتای افغانستان و یمن جنوبی به نفع هواداران مسكو، شوروی را در وضعی قرار داد كه در ایران بعد از انقلاب جاری بتواند اعمال نفوذ كند ایران بدون شاه نا آرام و بی ثبات خواهد ماند. دست كشیدن ایران از خلیجفارس سبب خلائی خواهد شد كه مسكو و دوستانش حتی با وجود مخاطره پایداری غرب حاضرند آن را پر كنند.»13»

[15]. اسناد و خاطرات منتشر شده بویژه از ارتشبد حسین فردوست رئیس دفتر ویژه ی اطلاعات شاه، سپهبد ناصر مقدم آخرین رئیس ساواک و ارتشبد عباس قره باغی آخرین رئیس ستاد ارتش شاه نام می برند. حسین فردوست پس از انقلاب به همکاری همه جانبه با رژیم اسلامی ادامه داد و خاطرات خود را در ایران منتشر کرد. عباس قره باغی پس از انقلاب، پس از پی بردن به آنکه دولت موقت نمی تواند از وی حمایت کند برای حفظ جانش مخفی شده و به فرانسه پناهنده می شود. وی نیز خاطراتش را منتشر کرده است. سپهبد ناصر مقدم بلافاصله پس از پیروزی انقلاب دستگیر و اعدام می شود در حالیکه تا آخرین روزها با نهضت آزادی و برخی از اعضای شورای انقلاب در ارتباط بود.

[16] . Lieutenant General Philip C. Gast, From November 1977 to October 1979, General Gast served as chief, Military Assistance Advisory Group, Iran. In November 1979 he returned to the United States as assistant for readiness at Tactical Air Command headquarters, and in March 1980 become the command's vice commander.

William Sullivan served as U.S. Ambassador to Iran, arriving just before President Jimmy Carter’s visit to the Shah of Iran in December 1977. Shortly after the Islamic Revolution in Iran and before the hostage crisis, Sullivan was called back to Washington DC and then retired. In 1981, Sullivan published “Mission to Iran” which is about his tenure as the ambassador to Tehran. His autobiography, “Obbligato: Notes on a Foreign Service Career”, was published in 1984.

General Robert E. Huyser; In January 1979, General Huyser was sent to Iran as President Jimmy Carter's envoy, in an effort to stabilize the country. As deputy commander of the U.S. European Command, he knew many of Iran's top military people. He arrived just before the collapse of the government of Shah Mohammad Reza Pahlavi, which was followed within weeks by the takeover of the Ayatollah Khomeni. In his book, "Mission to Tehran," General Huyser described the mission as "one that started with desperation and disunity and ended in disaster," but he praised the performance of U.S. personnel. In a speech at Scott in 1986, he called his mission "a strange experience." He said he knew it would be impossible to keep the shah in power. Some of the shah's supporters blamed him for the government's failure.

[17]. دیدار اول، پیام اول از طرف ساندرز توسط وارن زیمرمن (Warren Zimmerman):

«... دولت من معتقد است ضرورت اساسی دارد که نمایندگان صلاحیت‌دار آیت‌الله خمینی با رهبران نظامی ملاقات کنند که به یک تفاهم اساسی برسند... من به نمایندگی از جانب دولتم مایل هستم که تأکید کنم که این عمل بسیار اساسی بوده و ضرورتی فوری دارد. در این میان، دولت من امید و اصرار دارد که شما برنامۀ بازگشت به ایران را به تأخیر بیندازید تا زمانی که (مذاکرات تهران) نتیجتاً به یک تفاهم برسد. که امکان بازگشت توأم با نظم و آرامش (orderly) آیت‌الله فراهم شود. سولیوان گزارش داده است که سعی و کوشش برای ترتیب ملاقات بین بهشتی و سران ارتشی نتیجه‌ای نداده است و از آقای خمینی درخواست می‌شود که این امر را توصیه کنند. دولت من همچنین امیدوار است که آیت‌الله از هرگونه عملی که منجر به سقوط بختیار می‌شود خودداری کنند...» (ص ٢٧٥  خاطرات؛  تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

توضیحات دکتر یزدی  در مورد پاسخ به پیام ساندرز در دیدار اول:

«جواب صریح آقای خمینی به آمریکا این بود که «شما از کودتا جلوگیری کنید». ....در مورد تماس با نظامیان آقای بهشتی دربارۀ علل و ضرورت مفید بودن تماس با نظامیان توضیحاتی داد و از من خواست که توضیحات ایشان را به اطلاع آقای خمینی برسانم و جواب آن را فوری بدهم.

 گزارش آقای بهشتی را من‌‌ همان روز به آقای خمینی دادم. ایشان توضیحات آقای دکتر بهشتی را قانع‌کننده دانستند و از من خواستند که در مورد تماس و مذاکره با نظامیان پیغام بدهم که: «تماس بگیرید، آن‌ها را دلگرم کنید، اطمینان بدهید که حال ارتشی‌ها خیلی بهتر خواهد شد اما قولی ندهید که عمل نشود.» این پیام‌‌ همان روز عیناً به آقای بهشتی اطلاع داده شد. ظاهراً تماس میان اعضای شورای انقلاب و امرای ارتش برقرار شده بود و نتایج مفیدی هم داشته است. آقای هاشمی رفسنجانی هم این تماس‌ها را تأیید کرده‌اند.(۲۰)» (ص ٢٧٩  خاطرات؛  تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

از پیام ساندرز در دومین دیدار:

«احساس ما این است که برخورد شدید بین نظامیان و غیرنظامیان، که ما شدیداً مخالف آن هستیم، کار را خیلی مشکل و حتی غیرممکن می‌سازد، که یک آینده ثابت را به وجود آوریم. بنابراین اما از همه نیروهای سیاسی ایران خصوصاً ارتش دعوت می‌کنیم که راه‌حل مسالمت‌آمیز را انتخاب کنند....آمریکا می‌تواند کمک کند که مذاکرات لازم بین آقای خمینی و ارتش شروع شود. ما قویاً چنین مذاکره‌ای را حمایت می‌کنیم و آن را ضروری می‌دانیم. اما ما نمی‌توانیم احساس اعتماد را که برای یک مذاکرۀ منظم لازم است به وجود بیاوریم. این (احساس اعتماد) تنها با یک رابطۀ مستقیم بین آیت‌الله و ارتش است که به وجود می‌آید. ما معتقدیم که چنین مذاکراتی فوریت دارد (ص ٢٨٠ و ٢٨١  خاطرات؛  تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

[18]. زبیگنیو برژینسکی نقشی محوری در این عملیات داشت و کارهای کاملا سری او در این زمینه و بخصوص برعلیه دولت افغانستان از همه ی کنترل های مستقیم دولتی و وزارت خارجه خارج شد تا با اختیار کامل، نیروهای اسلامی مسلح و آموزش داده شوند. وی در این زمینه عربستان سعودی، پاکستان، مصر و به طور غیرمستقیم نیروهای اسلامی تحت حمایت ایران را هم به کار گرفت و از مدت ها پیش از ورود نیروهای شوروی به افغانستان شروع به کمک و تجهیز نیروهای اسلامی مخالف کرد. این خود اوضاع افغانستان را وخیم تر کرد و موجب تسریع و تشدید حضور نیروهای شوروی در افغانستان شد. به وقایع نگاری دخالت در افغانستان مراجعه کنید:

The Intervention in Afghanistan and the Fall of Detente- A Chronology (This chronology was compiled by Malcolm Byrne and Vladislav Zubok with assistance from the staff of The National Security Archive.)

Late 1978-early 1979- Brzezinski persuades the President to transfer jurisdiction overthe CIA from the Inter-Agency Policy Review Committee, headed by Vance, to theNational Security Council's Special Coordination Committee, which Brzezinski chairs.Having control over covert operations enables Brzezinski to take the first steps toward amore aggressively anti-Soviet Afghan policy without the State Department's knowing very "much about it. Brzezinski thinks the Americans should be doing something covertly tofrustrate Soviet ambitions in Afghanistan. (Selig S. Harrison, pp. 32-33, OUT OF AFGHANISTAN: The Inside Story of the Soviet Withdrawal: The Inside Story of Soviet Withdrawal)

April 1979 - Brzezinski chairs a Special Coordination Committee (SCC) meeting on Afghanistan. In assessing growing Soviet influence in Afghanistan, the participants agree to "be more sympathetic to those Afghans who [are] determined to preserve their country's independence." According to Brzezinski, Vice President Mondale is helpful in overcoming "rather timid opposition" from the State Department. The resulting program helps finance, orchestrate, and facilitate weapons purchases and related assistance byothers. In addition to the covert CIA role, American diplomats begin to make relatively open contact with rebel leaders. Brzezinski also writes later that he personally "consulted with the Saudis and the Egyptians regarding the fighting in Afghanistan." (Brzezinski, p.427-429; Harrison, p. 38)”

[19]. نتایج فاجعه بار و متداوم اتخاذ این استراتژی اکنون نه تنها در خاورمیانه  بلکه در سراسر جهان آشکار شده است. جنایتکاران و تروریست های اسلامی (مجاهدین) دست پرورده ی سیا، سازمان های اطلاعاتی پاکستان و عربستان سعودی برعلیه جمهوری دمکراتیک افغانستان، اکنون نه تنها در سراسر خاورمیانه و افریقا بلکه در قلب کشورهای غربی و در سراسر جهان انواع عملیات جنایتکارانه را هدایت می کنند. این ارتباطات و کمک ها به نیروهای اسلامی افغانستان بسیار قبل از حاکمیت حزب دمکراتیک خلق و ورود نیروهای اتحاد شوروی به دعوت دولت وقت بود.

به دو جلد کتابِ «بازی شیطان»، نوشته ی رابرت دریفوس ترجمه ی فریدون گیلانی مراجعه کنید:

(Robert Dreyfuss, Devil’s Game, How the United States Helped Unleash Fundementalist Islam, Metropoliten Books)

http://ketabnak.com/comment.php?dlid=4538

[20]. در پیام اولیه ی کارتر و پنج بار تماس امریکایی ها با آیت الله خمینی و تنها نماینده اش ابراهیم یزدی در نوفل لوشاتو و پاسخ های متقابل خمینی این موارد مشخص در خاطرات دکتر ابراهیم یزدی آمده است:

پیام اول از طرف ساندرز توسط وارن زیمرمن:

«.... ارتش ایران خیلی خوب آگاهی دارد که توده‌ای‌ها دعوت به عملیات مسلحانه کرده‌اند و ارتشی‌ها ترس آن را دارند که یک عملیات حساب شده‌ای توسط توده‌ای‌ها برای تحریک و درگیری بین ارتش و طرفداران آقا وجود داشته باشد.... بنا به قضاوت دولت من، نظامی‌ها و مذهبی‌ها موضوعات مشابه زیادی دارند که نباید با تحریکات توده‌ای‌ها نادیده گرفته شوند و یا از بین بروند. علاوه بر این نظامی‌ها آماده هستند که با نمایندگان صلاحیت‌دار آیت‌الله ملاقات کنند. این نظامیان عبارتند از ژنرال قره‌باغی و فرماندهان نیروهای سه‌گانه....» (ص ٢٧۴ و ٢٧٥ خاطرات؛  تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

اظهار نظر دکتر یزدی در مورد نظر خمینی:

« ...آقای خمینی با درگیری مسلحانه با ارتش موافق نبود و بر این باور بود که در صورت درگیری مسلحانه، گروه‌های سیاسی ـ نظامی، نظیر مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی ابتکار عمل را به دست خواهند گرفت...» (ص ٢٧٨ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیر نویس 5 در بالا)

از پاسخ خمینی به پیام ساندرز در دیدار اول:

«اول اینکه گفته‌اید که توده‌ای‌ها برای برخورد مسلحانه تحریک می‌کنند چه سند یا مدرکی دارید که ارائه بدهید؟ این تحریکات از جانب خود ارتش است. آن‌ها به دنبال بهانه هستند. همچنین به نظر ما، یک ائتلاف اعلام نشده‌ای بین ارتش و کمونیست‌ها دیده می‌شود تا این بهانه به دست ارتش داده شود. هدف هماهنگ کمونیست‌ها و ارتش لطمه به اعتبار جنبش اسلامی است.» (همانجا)

پیام دوم از طرف ساندرز توسط وارن زیمرمن:

«در میان کسانی که ادعای پیروی از آقای خمینی را دارند، هستند کسانی نظیر توده‌ای‌ها که مذهب را ولو موقتاً وسیله‌ای برای جمع‌آوری تودۀ مردم به کار می‌برند. خصوصاً وقتی راه‌حل‌های دیگری برای آن‌ها امکان‌پذیر نباشد. ما معتقدیم که توده‌ای‌ها و سایرین (کمونیست‌ها) گروه‌های نسبتاً کوچکی هستند اما شدیداً خطرناک هستند. ما معتقدیم تنها ادامۀ کوشش‌های سیاسی معقول می‌تواند کارهای آن‌ها را خنثی سازد.

 دولت ما روی این مسأله اصرار می‌ورزد که موضوع ائتلاف نوشته نشده‌ای بین کمونیست‌ها و ارتشی‌ها درست نیست. معتقدیم که ارتش بیش از همه از کمونیست‌ها ترس دارد. در واقع بعضی‌ها که در ارتش مخالف آقای خمینی هستند معتقدند که وی تحت نفوذ توده‌ای‌ها و یا سایر افراطی‌ها ست. به همین دلیل ما معتقدیم که باید مسئولین ارتش را متقاعد سازیم که آقای خمینی ضد توده‌ای و ضد کمونیسم در ایران است.

.... این (احساس اعتماد) تنها با یک رابطۀ مستقیم بین آیت‌الله و ارتش است که به وجود می‌آید.... ما معتقدیم که چنین مذاکراتی فوریت دارد. اطلاعات ما حاکی است که در دانشگاه و در بین کارگران پشتیبانی از توده‌ای‌ها رشد می‌کند که این امر به نوبۀ خود تحولات مرحلۀ انتقالی را می‌تواند مشکل و خطرناک سازد. .... نظامیان از مجهولات و آینده مبهم نگران هستند و خطر رشد و پیروزی توده‌ای‌ها را می‌بینند. بنابراین مذاکرات مستقیم با آن‌ها ضروری است. ...ترس ما این است که اگر چارچوب قانون اساسی به‌هم بخورد راه برای توده‌ای‌ها باز می‌شود (ص ٢٨٠ و ٢٨١؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

پاسخ خمینی در دیدار سوم:

«در مورد برنامۀ سیاسی آینده برای مرحله انتقالی سه مرحله پیش‌بینی شده است: مرحلۀ اول تأسیس شورای انقلاب، دوم معرفی دولت موقت، سوم تنظیم و تصویب قانون اساسی جدید که بعداً به موجب آن قانون اساسی عمل خواهیم کرد. با عقب انداختن کار‌ها دست توده‌ای‌ها را باز می‌کنید. شما با حمایت از این دولت یا آن دولت و شلوغی ارتش باعث تعویق و در نتیجه رشد توده‌ای‌ها و باعث زحمت بیشتر ما هستید. کنار بروید و بگذارید خود ما کار‌هایمان را بکنیم. ارتش را هم وادار به سکوت و عدم دخالت بنمایید. نه کمونیست، نه توده‌ای کاری نمی‌تواند بکند. اما اگر وضع به همین ترتیب ادامه یابد کاری نمی‌شود و توده‌ای‌ها رشد می‌کنند و باعث زحمت می‌شوند.» (ص ٢٨٣ و ٢٨۴؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

پیام ساندرز توسط وارن زیمرمن در دیدار چهارم:

«اگر این جریانات تعقیب و اجرا نشوند، یک حرکت و برخورد مستقیم خارجی، جدای از قانون اساسی ممکن است اتفاق بیفتد، با نتایج فاجعه‌آمیز آن برای تمامی نیروهای غیرکمونیست، از جمله برای عوامل مذهبی و پشتیبانان آنان. در این مورد از من خواسته شده است که توجه شما را به «بیانیه» جدید حزب توده جلب کنم که پشتیبانی خود را از شورای انقلاب و دولت موقت اعلام داشته است.» (ص ٢٨٧؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

[21]. در پیام اولیه ی کارتر و پنج بار تماس امریکایی ها با آیت الله خمینی و تنها نماینده اش ابراهیم یزدی در نوفل لوشاتو و پاسخ های متقابل خمینی، این موارد مشخص در خاطرات دکتر ابراهیم یزدی آمده است:

پاسخ آیت الله خمینی به پیام اولیه ی کارتر:

«...به شما توصیه می‌کنم که جلوی این خونریزی‌ها را بگیرید و نگذارید این خونریزی‌ها تحقق پیدا کند و ایران را به حال خود واگذارید. که اگر بکنید، نه گرایش کمونیستی خواهد داشت و نه سایر مکاتب انحرافی، نه تسلیم شرق و نه تسلیم غرب خواهد شد.» (ص ٢٧١ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

توضیحات نماینده ی ساندرز، وارن زیمرمن در دومین دیدار:

«... ساندرز گفته است که دولت آمریکا از استقلال ایران حمایت می‌کند. به نظر ما هم ایالات متحده و هم طرفداران آیت‌الله در جلوگیری از نفوذ توده‌ای‌ها که مستقیماً به نفع روس‌ها خواهد بود، منافع مشترک شدیدی دارند.» (ص ٢٨٢ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

[22]. پاسخ آیت الله خمینی در سومین دیدار به یکی از سئوال های ساندرز توسط وارن زیمرمن در دومین دیدار («آیندۀ فروش نفت به غرب؟»):

«فروش نفت به غرب کماکان ادامه خواهد یافت. ما خواستار اصلاح وضع اقتصادی کشورمان هستیم. کشور ما را خراب کرده‌اند. ما به درآمد نفت نیاز داریم. نمی‌خواهیم از گرسنگی بر سر چاه‌های نفت بمیریم؛ لذا نفت خود را به مشتریان آن می‌فروشیم. به قیمت عادلانه روز به هر کس که بخرد می‌فروشیم و ارز دریافت می‌کنیم نه چیز دیگری. ما فقط به آفریقای جنوبی و اسرائیل نفت نخواهیم فروخت.» (ص ٢٨٢ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

[23]. به زیرنویس 17 مراجعه کنید. از پیام ساندرز توسط وارن زیمرمن در اولین دیدار:

«بر اساس اطلاعات و گزارش‌های سولیوان سفیر آمریکا در تهران، نظامیان ایران مسأله کودتا را به طور جدی بررسی کرده‌اند. ژنرال هایزر مطمئن است که او آن‌ها را از این امر منصرف کرده است. آن‌ها، نظامیان ایران، در این دوره ساکت و آرام خواهند بود، به شرطی که سربازان تحریک نشوند. به علاوه دولت من (یعنی آمریکا) معتقد است که بیانیۀ آیت‌الله دائر بر اینکه ارتش را محافظت کنند خیلی خوب بوده است.» (ص ٢٧۴ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

از پاسخ ساندرز توسط زیمرمن به سئوالات آیت الله خمینی در مورد ارتش در دیدار دوم:

«این خیلی مهم است که ما نمی‌گوییم که قانون اساسی نمی‌تواند و نباید تغییر کند و تأکید می‌کنیم. اما ما معتقدیم ایجاد یک جریان منظم برای تغییر مهم است. ما معتقدیم اگر یکپارچگی و انسجام ارتش حفظ شود، امکان آن وجود خواهد داشت که رهبری ارتش هرگونه فرم سیاسی که انتخاب می‌شود مورد حمایت خود قرار دهد...در مورد وسایل نظامی فنی ـ جواب مطلقاً منفی است، ما می‌خواهیم که قدرت و یکپارچگی ارتش را حفظ کنیم. ما می‌خواهیم که نیروی ارتش وسایل فنی را که دولت ایران برای دفاع خود لازم می‌داند داشته باشد.» (ص ٢٨٢ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

[24]. علاوه بر زیرنویس های 20 و 23، از پیام کارتر به آیت الله خمینی توسط نمایندگان رئیس جمهوری فرانسه:

«به نظر پرزیدنت کار‌تر، احتراز از هرگونه انفجاری در ایران به نفع همه خواهد بود. خروج شاه قطعی است و در آینده نزدیکی رخ خواهد داد. به نظر کار‌تر مناسب خواهد بود وضعیت را تماماً زیر کنترل خود بگیرید. سکوت و آرامش باشد. آنچه لازم است بگویم این است که بدانید خطر دخالت ارتش و کودتای نظامی هست و وقوع این خطر، اوضاع را بد‌تر خواهد نمود. آیا بهتر نخواهد بود که یک دوره سکوت و آرامش به وجود آید؟»(ص ٢٧٠ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

از توضیحات وارن زیمرمن در دیدار دوم:

«ساندرز گفته است که دولت آمریکا جریانات قانونی را تأیید می‌کند. اگر تغییراتی لازم باشد ما مخالف آن نیستیم. این تغییرات باید از طریق یک جریان منظم و کنترل و حساب شده باشد و همۀ ایرانی‌ها در آن شرکت کنند و آن را حمایت کنند.» (ص ٢٨٢ خاطرات؛ تاریخ ایرانی زیرنویس 5 در بالا)

[25]. به زیرنویس های 2 و 11 در بالا مراجعه کنید.

[26]. تجار مذهبی-سنتی بازار بخصوص تشکل هیئت مؤتلفه، روحانیون مرتجع و بازماندگان حکومت سلطنتی که یکشبه تغییر جبهه داده بودند.

[27]. تعداد مستشاران نظامیِ آمریکا در آستانه ی انقلاب حدود 50000 نفر ذکر شده است. با در نظر گرفتن مستشارانی در زمینه های امنیتی، اقتصادی، برنامه ریزی و غیره تعداد امریکایی های مامور در ایران ممکن است بیشتربوده باشد. کلیه ی کمک ها نظامی امریکا و حقوق و هزینه های مشاوران پس از افزایش درآمدهای ایران از صدور نفت (پس از 1969) به طور کامل توسط ایران پرداخت می شد. به عنوان مثال به این منبع تحقیقی کتابخانه ی کنگره امریکا مراجعه کنید:

http://www.country-data.com/cgi-bin/query/r-6526.html

در این منبع (Federal Research Division of the Library of Congress) آمده است: «به لحاظ تعداد پرسنل، مستشاری نظامی امریکا در ایران، در سال ١٣٥٧ بزرگترین در جهان بود. پرسنل وزارت دفاع امریکا در ایران به 1500 نفر بالغ می شد، ضمن پذیرش رقم کوچک آن در مقایسه با 45000 شهروند امریکایی که بیشترشان نظامی و تکنیسین های غیرنظامی بودند که با بستگانشان در ایران زندگی می کردند...»

[28]. گرچه یکبار در سال ٥٨ به دفاتر این حزب حمله شد و روزنامه ی آن چند ماهی توقیف شد و دولت بازرگان هم تلاش نافرجامی کرد که آن را با توسل به قانون ضد کمونیستیِ ١٣١٠ رضاشاه غیرقانونی کند. همچنین در سال ٦٠ تمام دفاتر علنی آن بسته و روزنامه های آن نیز توقیف شدند. تا قبل از سرکوب و غیرقانونی کردن این حزب، رسانه های مخالف برون مرزی کارزار تبلیغاتی وسیعی راه انداختند و آیت الله خمینی و پیروانش را به توده ای بودن متهم می کردند، زیرِ عمامه اش داس وچکش می دیدند و از سوی دیگر به رهبر این حزب لقب «آیت الله کیانوری» داده بودند. این همه به این منظور بود که آیت الله خمینی را برای سرکوب هرچه زودتر این حزب و اجابت خواست جناح راست حکومت تحت فشار بگذارند. 

[29]. امروزه در همه ی رسانه ها به «گزینه های دیگرِ» آمریکا و غرب اشاره می شود. مقامات آمریکایی بارها گفته اند که «گزینه های دیگر روی میز است». برای پی بردن به اینکه این گزینه ها چیست؛ چگونه اجرا می شود؛ استراتژی نهایی آمریکا در برابر ایران چیست و اینکه چگونه جمهوری اسلامی در طول حیات خود، آگاهانه یا ناآگاهانه، هرچه بیشتر به پیش بردن این گزینه ها کمک کرده است، مهم ترین و معتبرترین سند را می بایست در اندیشکده ی بروکینگزِ واشنگتن جست. این اندیشکده در بیستم ژوئن 2009 میلادی (سی ام خرداد ١٣٨٨) با بررسی جامعی از تاریخ روابط ایران و امریکا پس از انقلاب، استراتژی نوینی را برای ارائه به دولتمردان امریکایی و دولت اوباما منتشر کرد. در این سند، همه ی گزینه ها به طور مفصل بررسی شده و نتیجه گرفته شده که می بایست همه ی این گزینه ها به طور موازی و همبسته به کار گرفته شود تا هدف نهایی یعنی بازگرداندن ایران به حوزه ی نفوذ و همجهت با منافع منطقه ای امریکا میسر شود. این سند توصیه می کند که براساس رفتار ایران، شرایط بین المللی، مواضع متحدین امریکا، امکانات موجود و سیرِ وقایع در هر زمان معین، یکی از گزینه ها عمده شود؛ درحالیکه هیچ یک از گزینه های دیگر نباید متوقف یا کنار گذارده شود. این سند مدعی است که دولت امریکا هیچگاه استراتژی مدون و پیگیری در رابطه با ایران نداشته است و به همین جهت تلاش کرده است که این کمبود را برطرف کند.

٩ گزینه ای که در این سند (در چهار مقوله ی اصلی) به تفصیل بررسی شده این هاست:

  • منصرف کردن تهران: گزینه های دیپلماتیک:
  1. پیشنهادی که ایران نتواند رد کند: اقناع؛
  2. وسوسه کردن تهران: گزینه ی تعامل مستقیم؛
  • خلع سلاح تهران: گزینه های نظامی:
  1. رفتن تا آخر خط: تجاوز نظامی؛
  2. گزینه ی تموز ١(راکتور آب سبک عراق): حمله ی هوایی؛
  3. واگذاشتن به بی بی (نام مستعار بنیامین ناتانیاهو): اجازه یا تشویق به حمله ی اسرائیل؛
  • سرنگون کردن تهران: تغییر رژیم:
  1. انقلاب مخملین: حمایت از خیزش توده ای؛
  2. برافروختن شورش های مسلحانه: حمایت از اقلیت های ملی-قومی-مذهبی و اپوزیسیون ایران؛
  3. کودتا: حمایت از حرکت نظامیان برعلیه رژیم؛
  • گزینه ی تحذیر یا بازداری تهران: تحدید:
  1. پذیرشِ ناپذیرفتنی: تحدید.

این سند به زبان انگلیسی در اینجا قابل دسترسی است:

http://www.brookings.edu/~/media/research/files/papers/2009/6/iran%20strategy/06_iran_strategy.pdf

(The Saban Center at The Brookings Institution, Which Path to Persia? Options for a New American Strategy toward Iran)

[30]. ساواک به گسترده ترین و بزرگترین نیروی اطلاعاتی منطقه تبدیل شده بود که با کمک امریکا و اسرائیل در سال ١٣٣٦ برای سرکوب و مقابله با توده ای ها و ملی گرایان ایجاد شده بود که بعدها به قدرتمندترین و بیرحم ترین نیروی امنیتی تبدیل شد که همه ی جامعه را تحت نظر داشت. در آستانه ی انقلاب تعداد ماموران تمام وقتِ ساواک در منابع مختلف از پنج تا پانزده هزار ذکر شده اند. تعداد منابع، خبرچین ها و ماموران پاره وقت آن تا صدهزار نفر برآورد شده است. به ساواک می بایست سازمان بازرسی شاهنشاهی به سرپرستی فردوست و رکن ٢ ارتش را نیز اضافه کرد. مهمترین کار ویژه ی سازمان بازرسی نظارت بر ساواک و جلوگیری از دسیسه های نظامی بود. رکن ٢ علاوه بر گردآوری اطلاعات سری نظامی، ساواک و سازمان بازرسی  را زیر نظر داشت. به این منابع مراجعه کنید:

-          یرواند آبراهامیان، ایران بین دوانقلاب، نشرنی، صفحه ٥٣٦-٥٣٧؛

-          وزارت اطلاعات و امنیت: یک گزارش، از سوی فدراسیون دانشمندان امریکایی و کتابخانه ی کنگره ی امریکا؛

Federal Research Division, Library of Congress, Iran’s Ministry of Intelligence & Security: A Profile, Dec. 2012,

https://www.fas.org/irp/world/iran/mois-loc.pdf

-          عباس میلانی، نگاهی به شاه؛

-          و منابع معرفی شده در ویکی پدیا (Wikipedia)

http://en.wikipedia.org/wiki/Savak

[31]. ولادیمیر کوزیچکین مامور کا گ ب در سفارت شوروی در تهران، که فرار کرد و به سازمان اطلاعاتی انگلستان پیوست، در کتاب خود این ادعا را مطرح می کند. رادیو مسکو هم طی گزارشی در سال ١٣٦٢ به مناسبت سالمرگ آیت الله طالقانی ادعا کرد که وی توسط مامورین سیا به قتل رسیده بود. همچنین به گفته های مجتبی طالقانی که مرگ پدرش را «حداقل مشکوک» می داند (دقیقه ی ٢٥ به بعد این ویدیو) مراجعه کنید:

https://www.youtube.com/watch?v=jvIFAmllFc0

[32]. از موارد فاش شده و شهرت جهانی یافته در نوامبر 1986، رسوایی عملیات سری ایران-کنترا (Iran-Contra) بود. در این عملیات سری، امریکا از طریق اسرائیل و واسطه ای بنام منوچهر قربانی فر به ایران اسلحه می فروختند. پرداخت های ایران از طریق سرهنگ اولیور نورث در شورای امنیت ملی امریکا به شورشیان راستگرای نیکاراگوا داده می شد. دولت ریگان از این طریق با پول های ایران شورشیان راستگرایِ ضد کمونیست (کنترا) را برعلیه دولت ساندینیست ها تقویت می کردند. همچنین دولت امریکا امیدوار بود با این کار جناح رفسنجانی یا «میانه روها» را، که برای تماس با امریکایی ها تلاش می کرد، در حکومت ایران تقویت کند تا گروگان های امریکایی در لبنان با کمک آن ها آزاد شوند. فروش اسلحه به ایران از ماه اوت 1385 (١٣٦۴) تا اکتبر 1986 (١٣٦٥) یکماه قبل از افشای این عملیات سری ادامه یافت. اصل برنامه ی فروش اسلحه به ایران از زمان کارتر با استفاده از جاسوس دوجانبه دکتر سیروس هاشمی شروع شده بود (اسلحه در برابر آزادی گروگان ها در ایران)- به این مقاله و مقاله های مربوط به ایران کنترا در مجله ی (Executive Intelligence Report) مراجعه کنید:

Steinberg, Jeffrey, Documents show Carter sanctioned Iran arms sales;  Executive Intelligence Report, Volume 14, Number 13, March 27, 1987; http://www.larouchepub.com/eiw/public/1987/eirv14n13-19870327/index.html

همچنین به منابع ارائه شده در ویکی پدیا (http://en.wikipedia.org/wiki/Iran%E2%80%93Contra_affair ) مراجعه کنید.

شواهد مهمی وجود دارد که نشان می دهد که ریگان-بوش در جریان مبارزات انتخاباتی خود با مقامات ایرانیِ نزدیک به خمینی به توافقاتی رسیدند و آن ها را متقاعد ساختند که با جمهوریخواهان بهتر می توانند کنار بیایند و به تسلیحات مورد نیازشان دست یابند. درست قبل از انتخابات امریکا و پیروزی ریگان، ملاقات های مهمی با کمک عوامل واسطه (سیروس و جمشید هاشمی) بین مامورین سیا (Mr Casey) با مقامات ایرانی (مهدی کروبی، حسن کروبی) یکبار در مادرید و بار دیگر در پاریس انجام می شود. در این ملاقات ها آزادی گروگان ها به تعویق می افتد و در مورد ارسال اسلحه نیز توافقاتی صورت می گیرد. به همین جهت آزادی گروگان ها تا پیروزی ریگان به تعویق افتاد و درست در روز آغاز به کار وی گروگان ها آزاد شدند. همچنین مشخص شده است که از سال 1980 به بعد اسرائیل با هماهنگی امریکا مشغولِ ارسال اسلحه به ایران بوده است. بنا به شهادت آری بن مناشه (Ari Ben-Menashe) مامور سابق موساد و دیگران، برای ارسال اسلحه به ایران از سال 1980، در اسرائیل کمیته ی مشترک ویژه ای تاسیس شد (the Joint Committee-officially, the Joint Israeli Defense Force Military Intelligence/ Mossad Committee for Iran-Israel Relations) که تعداد زیادی شرکت پوششی و عوامل واسطه در اختیارش بود. میزان فروش اسلحه در سال های جنگ ایران وعراق به میلیاردها دلار می رسیده است. به مجموعه ی مدارک کنگره امریکا در مورد گروگان گیری و معاملات اسلحه و تماس ها با ایران در اینجا مراجعه کنید:

https://www.fas.org/irp/congress/1992_cr/h920205-october-clips.htm

امریکا هم از موقعیت نیروهای عراقی در زمان دولت موقت (به ایران) و هم از موقعیت نیروهای ایرانی در سال های پایانی جنگ (به عراقی ها) اطلاعات می دادند. با استعفای دولت موقت، براساس مقابله با دولت بعدی ایران، فروش تسلیحات نظامی به عراق توسط امریکا و غرب آغاز شد تا در ضمن جای پای اتحاد شوروی را در عراق بتدریج پرکنند. در دوسال آخر جنگ، امریکایی ها مستقیما برعلیه ایران در خلیج فارس و تنگه ی هرمز وارد جنگ شدند بخصوص در جنگ نفتکش ها. این هشداری بود به ایران برای پذیرش صلح.

[33]. زمینه ی سرکوب و غیرقانونی کردن حزب توده ایران با فرار یکی از مامورین کا گ ب از سفارت شوروی در تهران (١٣٦١) و پیوستنش به سرویس اطلاعاتی انگلستان (MI6) میسر شد. نام وی ولادیمیر کوزیچکین و نویسنده ی کتابِ «درون کا گ ب: افسانه و واقعیت» (Veladimir Kuzichkin, Inside KGB: Myth and Reality) بود. بعد از فرار وی، توسط سازمان سیا و سرویس اطلاعاتی انگلستان، اطلاعاتی سرهم بندی می شود و از طریق پاکستان در اختیار حبیب الله عسگراولادی و جواد مادرشاهی - مشاور امنیتی خامنه‌ای- گذارده می شود. این همکاری اطلاعاتی، زمینه ای می شود برای اتهامات کودتا و جاسوسی به این حزب در همان سال.

قبل از آن پرونده ی جاسوسی برای سازمان مجاهدین خلق ساخته شد آن هم با افشای تماس محمدرضا سعادتی، از رهبران سازمان مجاهدین خلق، با سفارت شوروی. این موجب دستگیری (١٣٥٨) و سرانجام اعدام خودسرانه ی محمدرضا سعادتی توسط لاجوردی می شود. دستگیری و اعدام سعادتی، که مخالف قیام مسلحانه ی سازمان بود، خود موجب تشدید اختلافات سازمان با پیروان خمینی و تقویت آن بخش از رهبری مجاهدین می شود که موافق اقدام مسلحانه بود.

ضربه های وارد شده به سازمان های مخفی اکثریت و اکثریت کشتگر در سال های ١٣٦۴ و ١٣٦٥ نیز پس از همکاری های سازمان اطلاعاتی آلمان با وزارت اطلاعات ایران و ردگیری تماس های تلفنی این سازمان ها در دوکشور بود. آنچه که دستگیر شدگان به آن واقف بودند.

[34]. در همه ی این کودتاهای نافرجام، کشتار توده ای ها جزئی از برنامه ی کشتارهای وسیع (بمباران ها و عملیات نظامی) برای به دست گرفتن قدرت و احیای نظام سلطنتی بود. عملیات نجات گروگان ها همراه با تلاش برای کودتا به دلیل حادثه ی برخورد هواپیماها و هلیکوپتر های امریکایی در بیابان طبس نافرجام ماند و عوامل کودتا عمدتا ناشناخته ماندند.

[35]. به مقاله ی تحقیقیِ مارک گازیوروسکی در جلد 66 شماره ی 4 مجله ی خاورمیانه، پاییز 2012، «کمک های اطلاعاتی امریکا به ایران از ماه مه تا اکتبر 1979(اردیبهشت تامهر ١٣٥٨)»، مراجعه کنید.

Gasiorowski, Mark; The Middle East Journal, Volume 66, Number 4, Autumn 2012, pp. 613-627 (Article); US Intelligence Assistance to Iran, May–October 1979

http://www.questia.com/library/journal/1P3-2817787161/us-intelligence-assistance-to-iran-may-october-1979

این مقاله با استفاده از منابع متعددی نوشته شده است: «اسناد لانه ی جاسوسی» شماره های 10، 16، 24، 27، 31، 34، 55 و 56 و بخصوص مجموعه ی مصاحبه های نویسنده، درسال 2010، با مقامات و مسئولین مختلف امریکاییِ هدایت کننده ی ملاقات ها یا نام برده شده در اسناد. دکتر یزدی در یکی از این تماس ها با مامورین سیا حضور داشته و در دیگری غایب بوده است. مصطفی چمران هم قرار بوده در هردوی این ملاقات ها در تهران حضور یابد؛ ولی یکبار به دلیل جنگ در کردستان بوده و بار دیگر به دلیل زخمی و بستری بودن نتوانسته شرکت کند. البته دکتر یزدی، چمران و مهندس بازرگان در اول نوامبر 1979 (دهم آبان ١٣٥٨) در الجزایر با زبیگنیو برژینسکی، که مشغول سازماندهی نیروهای اسلامی منطقه برعلیه اتحاد شوروی و دولت افغانستان بوده، هم ملاقات می کنند.

هردو ملاقات (٣١ مرداد و ٢٣ مهرماه ١٣٥٨) را عباس امیرانتظام، که به دلیل سفارتش در سوئد امکان تماس بهتری داشته، سازمان می دهد و خود نیز برای شرکت در این جلسات به تهران می رود. به دلیل مسائل امنیتی، امریکایی ها اطلاعاتشان در مورد حمله به عراق را تنها به صورت شفاهی-تصویری ارائه می کنند و حاضر نمی شوند اسنادی در اختیار آن ها بگذارند. همچنین گزارشات این ملاقات ها پس از ارسال به امریکا بلافاصله نابود می شود تا ردی در سفارت نماند. پس از افشای این تماس ها، با اشغال سفارت، بازرگان شجاعانه همه ی مسئولیت این تماس هارا به عهده می گیرد تا بار اتهامات امیرانتظام سبک شود. بنا به ادعای این مقاله، با وجود این هیچیک از کسانی که در این ملاقات ها شرکت داشته اند پس از برکناری از قدرت حاضر نشدند اطلاعات مربوط به تدارکات نظامی عراق برای حمله به ایران را در اختیار مقامات حکومت بعدی قرار دهند. در زمان ریاست جمهوری بنی صدر، زمانیکه عراقی ها حمله می کنند (شهریور ١٣٥٩)، درست در همان محورهای حمله ای که امریکایی ها از آن اطلاع داشتند، نیروها و تجهیزات دفاعی ایران به حداقل ممکن کاهش یافته بوده، درنتیجه عراقی ها برق آسا صدها کیلومتر در خاک ایران پیش روی می کنند. حدود یک میلیون از ایرانی ها و عراقی ها در این جنگ کشته، زخمی و ناپدید می شوند.

[36]. به زیرنویس 8 مراجعه کنید.

[37]. برای نمونه به صفحات ٢٩٠، ٢٩١ و ٢٩٢ خاطرات مراجعه کنید:

«متأسفانهدرمیاناسنادلانه یجاسوسیکهدانشجویانخطامامآنهارا منتشرساختهاند،گزارشیازاینتماسهاوجودندارد. همانطورکهدرمتن توضیحاتبالاآمدهاست،نمایندهدولتآمریکا،مطالبوپیامهایخودراازروی نوشتهوتلکسمیخواندوقطعاًرونوشتیازآنمطالبوهمچنینگزارش هایاین شخص به سفارت آمریکا در تهران فرستاده می شده است. انتشار آنها بدون شک درروشنشدنهرچهبیشترزوایایرویدادهایتاریخیکشورماندرآنمرحله حساسمؤثرخواهدبود. بهخصوصگزارشهایمربوطبهتماسهایهایزربا نظامیانوغیرنظامیانایرانوملاقاتهایسرانارتشبااعضایشورایانقلاب

«سولیوانهمبهمذاکراتتهرانبینمقاماتسفارتآمریکادرتهرانبااعضای شورایانقلاباشارهمیکندوهمنشانمیدهدکهازمفادمذاکراتپاریسآگاه بودهاست. امادراسنادیکهدانشجویانپیروخطاماممنتشرکردندهیچسندیاز مذاکراتپاریسیامذاکراتمرحومدکتربهشتیباآمریکائیهامنتشرنشد.»

[38]. به زیرنویس 10 مراجعه کنید. همچنین یک نمونه از این افشاگری ها در میتینگ سال ١٣٥٨ در ورزشگاه امجدیه (شهید تختی فعلی) بود که مهندس بازرگان پس از استعفا از نخست وزیری به نقش خود و یکی از اعضای روحانی شورای انقلاب در مذاکرات با ژنرال هایزر و امرای ارتش برای جلوگیری از کودتا و حفظ ارتش اشاره می کند. به اینجا مراجعه کنید:

http://www.youtube.com/watch?v=6HJdNAG_MBQ

[39]. به زیرنویس 11 مراجعه کنید.

[40]. صادق شرفکندی، فتاح عبدلی، همایون اردلان و مترجمشان نوری دهکردی با مقامات سوئدی برای کنگره جهانی احزاب سوسیالیست و سوسیال دمکرات در برلین بودند. آن ها در رستوران یونانی میکونوس (Mykonos) قرارملاقاتی ضمن شام داشتند که در هفدهم سپتامبر 1992 (٢٦ شهریور ١٣٧١) ترور می شوند. جالب این است که درست قبل از ترور، نخست وزیر سوئد کارل بیلت از مقامات سوئدی (اینگمار کارلسون، مونا سالین و پیر شوری) تلفنی می خواهد که فورا برلین را ترک کنند و برای این ملاقات شام حاضر نشوند. بهانه این بوده که اوضاع اقتصادی سوئد وخیم است. این نشان می دهد که یا مقامات غربی از این ترور اطلاع داشته اند یا از طریق رابط هایشان در جمهوری اسلامی مطلع می شوند و برلین را ترک می کنند. دادگاه میکونوس حجت الاسلام علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت را به عنوان دستوردهنده ی ترور محکوم می کند و برایش حکم دستگیری بین المللی صادر می کند. حکم دادگاه حاکی از آن است که این ترور با اطلاع رفسنجانی و خامنه ای انجام شده است. دولت آلمان دو تن از عاملان اصلی ترور، کاظم دارابی و عباس رایل را پس از پنج سال آزاد کرده وبه ایران و لبنان می فرستد.

[41]. به این مقاله درمورد انتخابات و موضوع محوری آن مراجعه کنید: http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=53406

[42]. به این مقاله مراجعه کنید: http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=46855

بخش: 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.