چه پیوندی بین زبانهای سومری و ترکی هست؟

زبانها با «احساس و لمس و روح » سروکار دارند. برای تشخیص رابطه ی آنها عنصر «درک و احساس» ضروریست. تا کسی واژه ی şeş را در رابطه با گریه کردن و « şiş» قلب درک و احساس نکند نمی تواند رابطه این دو کلمه را درک کند. یا ارتباط gaz =کشتن را با « dibin gazmaq»، کؤکون قازماق ، نمی تواند احساس کند. برای درک پیوندها، عنصرمهم در کنار اصول زبان شناسی، درک « احساس های» یک زبان است.


 

 دوست من! بگذار" انکیدو " پیشم آید . میخواهم او را از سرنوشت مرده گان بپرسم ...
مرده را که نمی توانی ببینی ! تورا بدین جای نخوانده اند !...
بشتاب ! در زمین خفره ای کن ! روان انکیدو را بیرون آر تا با برادر خود گیل گمش سخن بگوید ...

 سخن بگو یار من ! اکنون مرا از قانون خاکی که دیدی آگاهی بده !...
 نمی توانم از ان با تو سخنی بگویم!...
اگر از قانون خاکی که دیده ام با تو سخنی بگویم بر زمین خواهی نشست و تلخ و زار خواهی گریست !...
بیل قامیش

 

پیکره ی منسوب به گیلگمیش 
 
                     
 
 
 قلمزنان ترکی زبان خواه-ناخواه از زمانی که پیوند زبان سومری و ترکی مطرح شده با آن روبرو هستند. و هرکس برای خودش دارای مطالعات و نظریاتی ست. منهم در این دایره ام. 
قصدم از نوشتن این مطلب نه نگاه زبان شناسانه به موضوع، که زبان شناس نیستم ، بل بیان یک «حس و دریافت زیبا» در این خصوص است. که می تواند آمیخته ای از «درست و نادرست» باشد. 
من به عنوان یک ترکی زبان در آشنایی با معانی واژه های ترجمه شده از سومری( هرچند با مفهوم تقریبی) و ساخت دستوری ، 
و دید ریاضی ، و فضای فرهنگی، به ویژه بیل قامیش اش احساس نزدیکی فوق العاده میکنم. در حقیقت با دنیای روحی سومر - که تا حدی دریافت اش تقریبی ست- به جای بیگانگی، نزدیکی و حتی تا حدودی یگانگی حس میکنم.
 
ممکن است این احساس و دریافت کاذب باشد ولی بهرحال چیزی ست که برایم روی داده است. 
طرح شدن مسئله سومر درسایت و حکم محکومیت سیاسی از پیش تعیین شده ی «افسانه ی ریشه» مرا متوجه « دریافت خودم» کرد. و بازتابش مطلبی ست که ملاحظه میکنید. 
تا وقتی که کاذب بودن «حس و درکم» اثبات نشده این پدیده در من هست. 

dərə bəye دره بیی= بیک-آقا- حکمران-خدا-ی دره ها. 
وقتی به حرف پدر گوش نمیکردم برمیگشت به مادرم میگفت :
!Bax! BU uşax elə bil dərə bəyedi باخ! بو اوشاخ ائله بیل دره بیی دی= نگاه کن! این بچه مثل اینکه خدای دره هاست!» .
یاد آ-آ«a-a» ی سومر میافتم که نوشته اند خدای دره ها بود. شاید نام درست نباشد ولی اینکه آنها هم مثل فرهنگ پدرم معتقد به «بیbəy» ِ دره ها بودند برایم احساس نزدیکی و یگانگی زیبایی را تولید میکند. 
Yel ba-ba یئل بابا= بابا باد= منظور صاحب و یا خدای باد.
وقتی با مادرم برای جمع کردن برگهای زرد پاییزی ریخته در زیر درختان جهت سوخت میرفتیم ، مادرم میگفت :

«!Yel ba-ba! Gəl! Xəzəl gətir یئل بابا! گل خزه ل گتیر! بابا باد! بیا، برگهای زرد بیار!» یاد خدایان سومر میافتم که برای 
جنگل -دره-آسمان-زمین و... خدایانی داشتند. 
در داستان بیل قامیش جنگل سدر « Ba-ba » دارد . Ḫumbaba.
وقتی در خانه ها بچه های ترسیده را با تکه چوب سدر داغ میزدند که بهبود یابند مرا به یاد خدای جنگل سدر میاندازد.

در یک-یک بسیاری از کلمات سومری این نزدیکی ها هست. ممکن است کلمات درست خوانده نشده باشند-ممکن است ترجمه درست نباشد، اما در این که هزاران واژه تصویری تقریبی از جهارچوب «دنیای روحی سومر» برای من ترسیم میکند ؛ کافی ست که این « حس و دریافت نزدیکی زیبا» را داشته باشم. 
تبلیغات سیاسی غرض ورزانه و برخوردهای هدفدار ابلهانه ی برخیها نمی تواند این «دریافتهای» زیبای انسانی را از من دور کند.
زبان یعنی معنی. نه معنی یک یک کلمات ، بل معنی هزاران کلمه رویهم ؛ که یک دنیای روحی را به انسان منتقل میکند.

دراین نوشته چند نکته اشاره وار مورد توجه قرارگرفته:
1- لغات-معنی در دنیای سومر- مقایسه ی آنها در زبان ترکی آذربایجان
2- تکرار آوا -حرف- در کلمات سومر و ترکی
3- متد ریاضی  ساده در سومر و در ترکی
4- اشاره به برخی فنومن های فرهنگی
 
در رابطه ی زبانهای ترکی و سومری چند تئوری مطرح شده است:
1- این دو ارتباطی باهم ندارند. زبان سومری تک زبان است.
2- سومری زبانی اتصالی ست و با زبانهای اتصالی پیوند دارد.
3- سومری نزدیکی هایی با زبانهای اتصالی و ترکی دارد اما هنور برای اثبات پیوندش با ترکی دلایل کافی وجود ندارد.
و در عین حال نیز نمی توان تشابهات و نزدیکیها را رد نمود.
 
بدون اینکه آدم از این یا آن تئوری کور-کورانه و از روی تعصب طرفداری کند -که بیشتر به خاطر اهداف سیاسی از سوی شرق شناسان و یا سیاستهای حکومتی و یا احزاب سیاسی مطرح شده اند- بهتر است خود با گرامر و گنجینه ی لغات این دو زبان دست و پنجه نرم کند و شخصا تشخیص دهد که چه به چیست. 
برای وارد شدن به مسئله از نظر من دانستن زبان ترکی الزامی ست. وگرنه نمی توان راه به جایی برد.
زبانها با «احساس و لمس و روح » سروکار دارند. برای تشخیص رابطه ی آنها عنصر «درک و احساس» ضروریست. تا کسی واژه ی şeş را در رابطه با گریه کردن و « şiş»ِ قلب درک و احساس نکند نمی تواند رابطه این دو کلمه را درک کند. یا ارتباط gaz =کشتن را با « dibin gazmaq»، کؤکون قازماق ، نمی تواند احساس کند. برای درک پیوندها، عنصرمهم در کنار اصول زبان شناسی، درک « احساس های»  یک زبان است.
 در رابطه با این پیوند یا عدم آنها کتابها نوشته اند و باز هم میتوان نوشت. اینجا تنها به جند نکته اشاره میکنم و میگذرم علاقمندان می توانند خود دنبال کندوکاو را بگیرند. 
با اینکه در زیر اشاره شده باز یاداوری میکنم معمولا معانی واژه ها زیاد است و هدف ذکر همه ی آنها نبود. انتخاب  پیوند یا عدم آن را در نظر داشته است.
این نوشته محتوای دو کامنت است که بعد از بازبینی منتشر میشود. 
 
 شباهت ها و یگانگی:
با توجه به فاصله ی زمانی چند هزارساله با دنیای سومربه واژگان این زبان توجه میکنیم:
سو. کوتاه سومری. * و ** اشاره به منابع. ت. کوتاه صدای تکرار شده یا کشیده است. 
- سو.erim مرد جنگی - دشمن. erem  مرد جنگی. er امروزه ər قابل توجه است. مرد.
-سو. şe شنیدن-گوش کردن (به حرف) مقایسه شود با  eşit-mək.جای eعوض شده.
-سو.şeg باران-باریدن باران- şur درباران خود را خیس کردن. مقایسه شود با şeh:
 . Hava şeh-lir
-سو.şeş گریه کردن .مقایشه شود با şiş دردل و ürəgim şiş-di
سومری izi * آتش -گرما. مقایسه شود با isi یا issi  یا  cız 
-سومری Gu قو= صدا کردن-فریاد کردن- صحبت کردن = در ترکی = صدا ( Gu قو دئدیم قولاق توتولدو= قو گفتم گوش بسته شد. با صدا کردن گوش آسیب دید.
 - در ترکی اینانا= «باورکند» است. از اینانماق. شباهت آن در معنی و تلفظ با مفهوم خدای سومری نزدیک است.
 
طرز شمردن اعداد  در زیر. بعد از ده در ترکی و سومری یکی ست. اون- بیر* اون- ایکی.... ده اول گفته میشود. برخلاف دیگر زبانها. در سومری هم اول ده میاید.
ووو. واژه های زیادی وجود دارند. که نزدیکی های قابل توجهی را نشان میدهند. در دستور زبان هم همینطور نزدیکی ها هست.
در تاریخ پیش از میلاد تا دوره ی سومر، با توجه به دستور زبانها-اسامی اشخاص-مکانها، زبانهای منطقه میان رودان ، واژه ها-و کل مطالب بدست آمده ، میتوان گفت :
 نزدیکها -شباهت ها-چیزهای مشترک با زبان ترکی و زبانهای اتصالی هست و این پدیده انکار ناپذیر است.
 پدیده تصادفی نیست، ریشه دارد.
 اما برای اثبات همریشگی زبان ترکی با سومری هنوز کافی نیست. دلایل بیشتر و بیشتر لازم است. در عین حال نمیتوان این پدیده «نزدیکی» را نیز رد کرد.
 تحقیقات تاکنونی بیشتر برپایه ی امیال سیاسی صورت گرفته لازم است تحقیقات از نو بیطرفانه و آکادمیک از سرگرفته شود و حتی تمامی داستان قیل قمیش یا گیل گمیش از نو خوانده و ترجمه شود. و همینطور چیزهای دیگر.
 تحقیقات باستان شناسی جدید صورت پذیرد ووو.
 شاید رازهای دنیای پیش از میلاد و اولین تمدنها کشف شود. 
 جهان پیش از میلاد هنوز برای ما کامل و به درستی روشن نشده است. و تا زمانی که امیال سیاسی روی این چیزها سایه 
دارد حقایق نسبی دست نیافتنی ست.
 تمدن بشر پیش از میلاد عظمت خاص خود را دارد که تاکنون ندیده گرفته شده است. به خاطر مسخره بازیهای سیاسی . 
----
نکته ای هم در مورد واژه ی « Loli یا Lolu» lulu=لولی =لولو بر وزن دولی=دولو=پر یا تگرگ؛ بگویم:
این واژه را من خود در اورمیه شنیده ام که به جای «نام خانوادگی» یک شخص ترکی زبان، پدر-درپدر اهل اورمیه ، به کار می بردند :« لولی محممد» . اینکه به چه معنی و منظور استعمال میکردند نمیدانم. و تنها یک مورد و آنهم برای یک فرد مشخص گفته میشد. مثل «لقب». که جای نام فامیلی او را گرفته بود.
هیچ بعید نیست که این کلمه مشتق - و یادگاری از- نام تاریخی طایفه ی «لولو بی» دوره ی ماننا باشد. لولو= شاید کسی ست که به طایفه ی لولوبی منسوب است. متأسفانه ندانستم این کلمه ی «لولی» از کجا پیدا شده و معنی اش چیست. شخص مذکور « فردی معمولی مورد احترام و بدون لکنت زبان و سالم و صاحب خانواده و شغل آبرومند بود». یعنی تصور نمی کنم واژه ای باشد «من درآورده، برای تحقیر و تمسخرشخص مذکور» توسط یکی.و یا بجای Lölö لؤلؤ ترکی به معنی «آواره و بیکاره» ،با تغییر تلفظ استعمال شده باشد.
در ضمن در زبان شفاهی مردم اصطلاح « لولام-لولاسی؛ بیرگون اولاسی» را هم داریم. به مفهوم کلی یعنی «روزی و روزگاری ، دری به تخته خورد و فلان چیز بهمان شود...»
 
بعد از نوشتن این قسمت ؛ برای یافتن معنی « Loli یا Lolu» یا lulu فکر کردم احتمالاً آن یک واژه ی باستانی ست. و تلفظ اش هم تغییر یافتته است. در این رابطه به کتابهای لغات سومری نگاه کردم و به واژه ی lu با حرکه ای مثل فتحه رویش که میتواند *هم باشد  برخورد کردم. معنی کلمه «آدم ؛  مرد» است. پس احتمال من در بالا اینکه لولو یعنی آدمی از طایفه ی لولوبی . 
کلمه سومری ست . شکل قدیمی آن میتواند lu-lu باشد.
lulu [MAN] wr. lu2-lu7; lu2-lu7lu "man; humanity" Akk. amēlu; lullû **
 
داستان قیل قمیش
 
زبان سومری و ترکی:
در زبان سومری شخص با : 1-واژه های کهن-2-جدید- 3-زبان عوام-4- زبان خواص -5- لهجه ها - 6-معانی مختلف کلمات- 
7- انواع چگونگی صدا ها سروکار دارد.
حروف صدا دار:a*e*i*u 
بیصدا: b p g k d t * l m r n *ğ z s ş

-در زبان سومری صدای بعضی حروف تکرار میشود : 


صدا یا حرف ، کشیده یا با تشدید میاید :me-e من . ص. 109منبع* 
za-a-ge = za-a-ğe مال تو * ت. a
ad-da-a-ni= adani =پدر آن ت.a
du-ub و tu-ub رویهم ریختن یا ریختن جهت پرکردن. از ص 6 کتاب به بعد. ت.u

nam=na-am ص130 تعیین تکلیف یا سرنوشت. ت.a

 این «عنصر تکرار» در ترکی آذربایجان هم هست***. و در زبان محاوره و بعضا کتابت دیده میشود:
hammı=hamı همه ت.m
dussaq=dutsaq زندان -زندانی -s
apaardıla=apardılar=apprdıla=بردند- ت.a p
oraan=oranin مال آنجا -ت . a
səən=sənin مال تو-ت. ə
məəm=mənim مال من-ت. ə
bööh=döyük بزرگ

اعداد**ص62 : 
1= aş*ge*di/eş*dili
2=min=man=mi-nu
3-eş=iş
4-lim(m)u=li-mma=limu
5-ia=i
6-Aş=Aşu=aş
7-umun=umin=ü-mi-nu=imin
(5+2)
8-ussu=ü-sa-am
9-ilimmu=i-li-mu
(5+4)
10-ü

.....
600=60X10 
کسانی که با روش ریاضی پیرمردان قدیم آذربایجان در روستاها آشنایی دارند میدانند که متد حساب آنها نیز نظیر متد سومری ست. که در پیدا کردن عدد 600 یا 9 و مانند اینها در مبحث ریاضی دیده میشود.

در سومری و ترکی عنصر مشترک: طرز شمارش:
11= 10 +1 = در ترکی on+bir 
12=10+2 =on+iki
و...
از لغات مشترک :
1- -سومری isi = آتش (ص 35*)- در ترکی امروز آذربایجان= گرم-داغ = issi یا isi (نوع تلفظ بستگی به لهجه)
2-سومری a یا a-a ص 109*=پدر ؛ در ترکی امروز آذربایجان « ağa کوتاه aa به معنی پدر : ?aa-mı gördün پدرم را دیدی؟ a کشیدهa a بجای آتا ata هم استعمال میشود.

3- eş / işسومری ص 62 **= عدد3 ؛در ترکی امروز آ. اوشüş یا اوچ üç گفته میشود: تبدیل شدن şبه ç امروزه رایج است. 
4-سومری عدد 1: aş,deli,diş ص 62 **: در ترکی diş دندان یا دندانه مصطلح است. شکل gəle یا همان شکل حرف سومری به صورت میخ چوبی یا گله است . استعمال کلمه ی دیش برای عدد 1 نشان میدهد که آنها با توجه به شکل دندان یا گله آنرا دیش نامیده اند. کلمه ی اوچ 3 و دیش diş (یا اوش داش=سه صخره-اوش دِش= سه دندانه) در سالنامه ی سارقون دوم-پادشاه آشور- دررابطه ی جنگ با ماننا آمده است. اشاره به محل «اوچ قایا به شکل اوچ دیش » کویا اوسکوی امروزی- دارد. یعنی کلمات اوش یا اوچ -دیش یا داش بسیار قدیم اند.
5- سومری udun ص 114* = اوجاق-امروزه odun را به معنی چوب برای سوخت یا هیزم جهت گرما بکار می بریم. «اودون-اوجاق» را ما به جای «اوجاق» هم به بکار می بریم. پدیده را کامل بیان می کنیم. به جای کوتاه گویی.

6-سومری ud= روز 
-کلمه ی ud= در ترکی =آتش. 
7- سومری dul با u کشیده= سوراخ -ژرف-عمیق- dərin yer -گودی *
با dol نزدیکی دارد . در dol ma  و dol-ça . دول در دولچا به همان مفهوم سومری ست. جایی که می تواند پرشود.
8-ama =مادر*
با تبدیل m به n 
ana در ترکی
9- dug* du ,de,di = صحبت کردن-حرف زدن-امر کردن-امر .
! de امر به صحبت کردن در ترکی امروز. du-du امروز: صدا کردن(در مورد مرغ-خروس)duduləmək
duduləmək به معنی طرز مخصوصی حرف زدن-صحبت کردن هم هست. او گلدی "دو-دو"لدی (سوزون دئدی) گئتدی= او آمد تند-تند (دال -بادال)حرفهایش را که خوب مفهوم نبود -گفت و رفت. میتواند یاد آور du در سومری باشد.
10 -dumu , dü بچه - tud زاییده شدن-متولد شدن*- 
11-س.du * رفتن= dur درترکی -بلند شو برو-دوروب گئتمک-durmaqدورماق(آیاغا دورماق)
du-du و di-di دور بزنید-اینجا-آنجا بروید-دولانماق -گیرلنمک. رابطه ی معنایی با du-rub dolanmaq امروزی.
bara-du پیش بروید. مقایسه شود با ( barı du )درترکی آذ. به معنی« بلند شده پیش رفتن»
da(b)-du/i کنار رفتن-همراه رفتن *.
مقایسه شود با (da bir dur) به معنی کنار وایستا در زبان محاوره r میافتد :
(da bi du)
س.aga*= تاج مقایسه شود با ağa -ی امروزی به معنی آدم بزرگ مرتبه.
س.gal یا  gal ma-al اولماقolmaq- موجود بودن. مقایسه شود با qal-maq قالماق  امروزی= به معنای موجود بودن . 
du(n)gal موجود -حاضر. 
سو.girim ترس. مقایسه شود با قیریم امروزی:کشتار راه افتاده gırım qolaydı-gırım düşüb (وضع ترسناکه).
   - babaya [OLD MAN] wr. ba-ba-ya10 "old man" Akk. paršumuسو.
بین این دو زبان نزدیکی های بسیاری وجود دارد . وچه زیبا و شگفت انگیز است.
 
معنی نامهای انکیدو و بیلگمش:
 
1- قیل قامیشGilgameş,-““ یا „Bilgameš یا قیشقامیشGişgameş
der Alte ist ein junger Mann پیرمرد، یک مرد جوان است.
بو قوجا بیر جاوان کیشی دیر. «قوجا جاوان ».
---------
طبق نوشته انسکلوپدی آلمانی منظور از معنی اسم این است که «پیر مرد، جوان است » . میخواهد بگوید پیرمرد مثل جوانهاست.
فکر میکنم عکس مسئله باید درست باشد:«جوان ، پیر است». جوان مثل پیرمردهاست. یعنی جوان دنیا دیده است. و با سفرهای بیل قامیش هم این معنی تطبیق میکند. 
وگرنه «پیر مرد مثل جوانها ست ، با داستان جوردرنمیاید.به گمانم اینجا:
 
قوجا =پیر= منظور معنی مجازی ست : دنیا دیده- زیاد سفرکرده و با تجربه. ائلجه بیلن. به خصوص وقتی که در مورد جوان گفته شود.
دنیا گورموش و برک-بوشدان چیخان جاوان. سختی کشیده.آبدیده. دانا.
 

 

Gilgamesch,sumer. König der 1. Dynastie von Uruk, der um etwa 2600 v. Chr. gelebt hat. Der Name lautete urspr. Bjlgamesch und scheint > der Alte ist ein junger Mann< zu bedeuten. - G. ist der Held der in der altoriental. Literatur weit verbreiteten G.-Dich­ tungen, deren Stoff vom 3. bis zum 1. Jahrtsd. v. Chr. in sumer., akkad., hurrit. und hethit. Sprache überlie­ fert worden ist.

Brokhaus Ensyklopädie, Achter Band, 526-527
 
2-دوستی لطف کرده این پاسخ را برای توضیح معنی نامهای انکیدو و بیلگمش
فرستاده اند:
 
du10=gut sein/gut

بنابراین
en-ki-du10
 
 du10=خوب بودن/خوب

 en=مرد/آقا
ki=سرزمین/محل
en-ki-du10< en ki du10=ak
ترجمه فارسی: مرد سرزمین نیک/ مردی از محل نیک

Bilgameš < dGIŠ.BIL.PAP.ga.me = Der Vorfahr war ein Held

نیا قهرمان بود/قهرمان نسب

**
نیا قهرمان (جوان) بود/نیا قهرمان (جوان) است. بنابراین به ترجمه ای که شما نقل کردید نزدیک می شود.  نیای پیر پهلوان جوان است. معنی اش می تواند این باشد که پهلوان جوان مانند نیای پیرش است.

----------- 
*منابع :1-Friedrich delitzsch خود آموز کوچک سومری(زبان آلمانی)
**2-گرامر سومری از Dietz otto Edzard (زبان انگلیسی)
***3- اورمیه آغیزلاری Talib Doğan(زبان ترکی)

- داستان بیل قمیش PDF
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
علی رغم تبلیغات شبه علمی گروه آریا گرایان کسرویست، و جاعلان مفهوم «آذری»، وچهره ی شونیستی و نژادگرایی شان،
موضوع مقاله درفرصت مناسب بازهم مورد بررسی قرارخواهد گرفت.نوشته ی حاضر اشاره ای بود به این مبحث.
در این نوشته واژه ها و روح و نگاه زیبایی شناسانه دو زبان نزدیکی ها را به روشنی نشان میدهد.

از نکات دیگر وجود کوه «میشوو»درداستان بیل قمیش و آذربایجان امروزی بازهم نشان از نزدیکی هاست. و همین طور بیشه های «سدر» در بیل قمیش وآذربایجان. ومقام درخت «سدر» در فرهنگ ترکی و آذربایجان. و...
عناصر زیادی در دو زبان هست که می تواند موضوع سخن ماباشد.
توجه به این دو زبان نوری ست در تاریکی ها. هومئل آلمانی با350 واژه ی سومری-ترکی -دیاکونوف با 100 واژه و شاعر اولجاس سلیمان با 60 واژه و دکتر ذهتابی با بیش از 50 واژه ، و مقاله ی حاضر با واژه های خاص خود از زاویه ی دیگر مسئله را توضیح داده اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اطلاعات جالبی درباره "اولجا سلیمان" که منبع اصلی ادعاهای آقای محمد تقی زهتابی و امثال آقای ائلیار در همانند خواندن زبان سومری با زبان ترکی است: اولجا سلیمانف یک شاعر و سیاستمدار قزاقستانی است و از اعضای قدیمی حزب کمونیست شوروی سابق است.سلیمانف در رشته زمین شناسی دانشگاه دولتی قزاقستان تحصیل کرده است. سلیمانف در 1975 بخاطر نوشتن کتاب AZ-i-IA از سوی نویسندگان شوروی مورد انتقاد شدید قرار گرفت و به شوونیسم قومی و بزرگنمایی فرهنگ عشایری فئودالی متهم شد. ولی با پادرمیانی کونایف دبیر اول حزب کمونیست قزاقستان پست حزبی خود را حفظ کرد.
سلیمانف پس از فروپاشی شوروی نیز در صحنه سیاست قزاقستان حضور یافت و در سال 1995 با حمایت نورسلطان نظربایف دیکتاتور قزاقستان به سفارت این کشور در ایتالیا منصوب شد و از سال 2002 نیز به عنوان سفیر قزاقستان در یونسکو در پاریس ساکن است.
ملاحظه می شود که
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
« سیاوش: جناب آ.ئلیار گرامی، شما چندی پیش نوشتاری را ‌در باره امکان همریشه بودن زبان ترکی و زبان سومری آغاز کردید که جنبه های جالبی را دارا بود، اما شوربختانه یکباره دست از پیگیریش برداشتید! این نوشتار مرا وادار بجستجوهایی نیز کرد. از جمله شما از شخصی بنام الجا سلیمان نام بردید که میبایست پژوهشگری در این مورد باشد، اما من نتوانستم مبحثی از ایشان بدست بیاورم. ‌اگر برای شما مقدور است، من را در این جستجو یاری کنید.با سپاس»

سیاوش عزیز،
در کتاب تاریخ دیرین ترکان ایران-متن اصلی ترکی آذربایجان- ایران ترک لرینین اسکی تاریخی-تألیف دکتر ذهتابی- واژه های سومری هست. ذهتابی در این کتاب با توجه به Az i Ya نوشته « ف. هو مئل آلمانی 350 کلمه ی سومری و ترکی انتخاب کرده در جدولی جهت مقایسه- ی.م. دیاکونوف در جدول خود 100 کلمه ی ت.س . اولجا س سلیمان 60 واژه را -ص.135»

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار، جالب است که جز تکرار توهمات مسئول کامنت ها چیز دیگری بلد نبودید بنویسید! لا اقل همینها را به زبان "سومری" یا "عیلامی" ترکی شده تان با استفاده از آثار "بسیار معتبر"! آقای زهتابی می نوشتید که یک چیز تازه ای درش باشد!
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
«جناب آقا انصاف، مگر شما وکیل آقای نگرش هستید و آقای نگرش هم وکیل شما؟ وکیل شخصی شما باز هم به آقای توکلی تلفن کرده اند ولی همانطور که نوشتم این تلفنها دیگر تاثیری نخواهد کرد و اگر لازم باشد اثر انگشت شما و آقای نگرش و وکیل شما را هم به همه نشان خواهم داد تا همه بدانند که با چه کسی سر و کار دارند و چه کسی پشت این نامها به مسموم کردن محیط کامنتها و محیط سایت مشغول است و نفرت پراکنی را در این سایت دامن می زند.
توضیح اثر انگشت برای اینکه حواستان جمع باشد و خاطرتان را آسوده کنم:
وقتی شما کامنتی می نویسید، آدرس آی پی شما برای ما مشخص است. حتی اگر آدرس آی پی خودتان را با توسل به انواع برنامه ها عوض کنید، دی ان آی کامپیوتر شما و برنامه هایی که از آن استفاده می کنید، برای ما مشخص است. و به همین دلیل به راحتی می توانیم بدانیم که کدام نامها به شخص واحدی تعلق دارند. مسئول کامنت»
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب «نگرش و...» عزیز،
-شما به کاربری فحش میدهید که سالهاست در سایت محترمانه با دیگران دیالوگ دارد.
- به مسئول کامنت توهین میکنید -او را دروغگو- مینامید. که به کاربر فحش نداده اید. لمپن فحش نیست؟ صحیح است که
دیگری هم شما را چنین خطاب کند؟ و سایت منتشر کند؟
- با چندین نام برای کار خود- و کامنتهای خود- کامنت تمجیدی می نویسی !
معلوم است من با چه کسی دیالوگ دارم؟ با ارواح؟ بله؟
عزیز، «من را علاف کرده ای یا خودت را؟»
دیالوگ برای شما چاله میدان است که کاربر محترمی را «لمپن» خطاب کنی -مسئول کامنت را دروغگو بنامی ، و من را با چندین نام غیبی غلاف کنی و معلوم نشود با کدامین روحی از ارواح دیالوگ میکنم؟
شما با آدمهای سایت دیالوگ میکنید که شما را خوب می شناسند. پس این «بازیها» برای چیست؟ چرا با نام خود نظرتان را
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب نگرش گرامی،
واقعا من برای شما متأسفم.
شما به عنوان نظر دهنده وارد میشوید و با اسمهای مختلف کامنتهایی برای خودتان میگذارید وخیال
میکنید که در سایت کسی نمی فهمد.
چه «بازیهایی» درمیاورید!
عزیز من
-با نامها بازی میکنید و برای خودتان آفرین آفرین میگویید
-نظر بیچاره آلمانی را جعل میکنید.
- زبان ترکی نمیدانید در مورد کتاب ترکی نظر میدهید و اتهامات مطرح میکنید.
-منابع نشان میدهیم مراجعه نمی کنی.
برایتان نوشتن توضیح ها در کتاب تاریخ مذکور هست مراجعه کنید. فهم این سخن مشکل است؟ به زبان چینی ست؟
ولی نمی خواهید درک کنید . چرا؟
میخواهید بازی اسمها را تکرار کنید؟
جعل نظر به جعلیات اسامی رسیده -بشتابید ببینیم به کجا میرسید!
براستی آدم از این ویژگیها که نشان میدهید به قول دوستی مجبور میشود بگوید«خلایق هرچه لایق».
لیاقت ما همین ملاها»ست. وقتی که روشنفکرمان شما باشید.

تصویر مسؤل سابق کامنتها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای صمد گرامی، اگر برای من مشخص بنویسید می توانم دنبال حرف شما را بگیرم. من در امر کامنتها «اختیار تام» ندارم. مثلا من کاری به کامنتهای مسولین سایت ندارم. نه آنها را کنترل می کنم و نه اختیار چنین کنترلی را دارم. برخلاف آنچه که می فرمایید برای من السویه است که با انتشار یا عدم انتشار این یا آن کامنت همکاری را از دست می دهیم یا نه. این مشکل مسؤل سایت است.
از شما سزال می کنم: اگر کامنت نویسی که به نظر شما خیلی هم فاضل است مخالف خود را لمپن و... بنامد، به نظر شما من باید این کامنت را منتشر کنم؟ اگر جوابتان بله است، باید بگویم که متاسفانه من نمی توانم این کار را بکنم.
توجه داشته باشید که بعضی ها در سایت اکانت دارند و کامنتهایشان بطور اتوماتیک و بدون دخالت من منتشر می شوند.
یک چیز دیگر را هم در نظر بگیرید. وقتی کامنت یکی را حذف می کنم، بلافاصله آن شخص و همفکرانش مرا متهم به طرفداری

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار، از قدیم گفته اند : در خانه اگر کس است یک حرف بس است. هم من و هم جناب انصاف بارها پاسخ شما را داده ایم. اگر نیروی درک شما یاری نمی کند مشکل من نیست. شما برای گریز از پاسخ به ایرادهای من مرتبا حرفهای تکراری بیمایه خود را تکرار می کنید. یک بار دیگر می پرسم این "اولجا سلیمان" که منبع همه افاضات شما و آقای زهتابی و دیگر پانترک هاست کیست و چه اعتباری در زبانشناسی دارد که نامش در هیچ منبع علمی معتبری یافت نمی شود؟ چرا این همه جعلیات آقای زهتابی را که حتی نمی داند شهر سنقر در کجای ایران است و آن را عیلامی ـ ترک زبان می نماید توجیه می کنید؟ این فرهنگ سومری "خوب" که "دوستتان" گفته چه نام دارد؟!...در بیخبری و رویاهای متعصبانه قومی غرق شده اید و بعد چون از پاسخ عاجز شده اید بحث زبانشناسی را به سیاست می کشانید و مرا "شاه و خمینی و مسعودخان" می کنید!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مسئول محترم کامنت ها !
من وکیل مدافع آقا یا خانم نگرش نیستم. ایشان ، هم فاضل است و هم قلمی توانا دارد و نیازش به حمایت ِ من نیست. آنچه که می‌نویسم ( به قول شاملو) « درد مشترک » است.معضلی است ،که در ایرانگلوبال ، به گونه‌ای عریان و آزار دهند، دیده می‌شود و متأسفانه ، آن که باید پاسخگو باشد و چاره‌ای بر آن بیندیشد ، تا کنون از پاسخ طفره رفته است و یا ( با بی‌اعتنا به اعتراض کاربران) همان سیاست معهود و معمول را ادامه داده است.
مکرر دیده می‌شودکه مسئول محترم بخش کامنت ها ( کدامیک ؟ نمی دانم) در برخورد با برخی کاربران ، یا «مرعوب» است و یا «مجذوب» .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ایلیار من از دیدن کامنت های شما و جناب نگرش متوجه شدم که شما برای فرار از پاسخ به ایرادها و پرسش های روشن جناب نگرش برخورد بی منطق و توهین آمیز میکنید. این ایرادی که شما همه اش تکرار میکنید جناب نگرش به روشنی پاسخ دادند. دو زبان که در هم می آمیزند و ازهم اثر میگیرند ریشه هم در هم میدوانند. آیا درک این معنی اینقدر برای شما سخت است؟! آقای ایلیار شما چرا ازجعلیات آقای زهتابی در نوشته هایش که جناب نگرش به آنها اشاره کردند دفاع میکنید؟ این "اولجا سلیمان" کیست که شده منبع ادعاهای عجیب شما؟ وانگهی بحث علمی شما با جناب نگرش چه ربطی با "شاه و خمینی و مسعود خان" دارد؟! شما در بحث علمی کم آورده اید و بخث را میکشید به سیاست و به طرف خود نسبت های سیاسی میدهید تا معرکه را شلوغ کنید و ضعف خودرا پنهان کنید. هر کسی این بحث را دنبال کند متوجه میشود که شما باخته اید و دارید از روی خشم ناسزا میگویید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب نگرش گرامی
نوشته اید:
1-« Friedrich Delitzsch که با زبانهای شرقی از جمله عربی و ترکی آشنایی زیادی داشته خودش معتقد است زبان سومری با زبان های سامی از یک ریشه است»

2-«Friedrich Delitzsch زبان سومری و سامی را متأثر از یکدیگر می داند. »

3-«از آنجا که Friedrich Delitzsch این تاثیر را شدید شمرده چنین تاثیر شدیدی کاملا با همریشه بودن نزدیک است »

-----------
شما اول از همریشه- دوم از تاثیر- سوم از «تأثیر شدید» حرف میزنیذ.
این کار شما یعنی «جعل» نظر Friedrich Delitzsch
----------
شما مثل آخوند ها دارید آیه تفسیر میکنید خیال میکنید جمله ی انگلیسی هم آیه عربی ست که آخوند و مسعود خان تفسیر میکنند.
شما آشکارا دست به کار جعل و تحریف میزنید.
شما کار «نادرست گویی و جعل» انجام میدهید.
تصویر مسؤل سابق کامنتها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نگرش گرامی، جالب است که شما از کامنتهای «کسان دیگری از ایرانگرایان» هم خبر دارید! قبل هم از سانسور و عدم انتشار آنها خبر داده بودید!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مسئول کامنت های ایران گلوبال، شما باز در کامنت من دست برده و کلمه .... را نقطه چین کرده اید. این در حالی است که بسیاری از کلمات توهین آمیز و گاه مستهجن کامنت نویس های پانترک را بطور کامل منتشر می کنید. این آقای ائلیار چه تقدسی برای شما دارد که هر توهینی بخواهد در کامنت هایش به دیگران میکند ولی نمی شود در نقد او کلمه .... را به کار برد؟! این جهت گیری یکجانبه شما منحصر به من نیست بلکه در مورد کسان دیگری از ایرانگرایان هم همینطور متعصبانه عمل کرده اید و می کنید. واقعا برای شما متاسفم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار گرامی، از نقد من به نوشته های محمدتقی زهتابی برآشفته شدید و بجای پاسخ به پرسش هایم زدید به دشت کربلا! پرسیدم که این "اولجا سلیمان" که شما و آقای زهتابی از او واژه هایی را به نام "سومری" نقل می کنید کیست که در هیچ منبعی نامی از او نیست؟ پاسخ نداده و در عوض رفته اید روی منبر درس اخلاق که " شما که بچه نیستید من با زبان کودکان با شما سخن گویم. ..."! اقای محترم من از شما در باره مأخذ ادعاهای "علمی" تان سؤال می کنم، شما به من درس اخلاق می دهید؟ پرسیدم آن فرهنگ سومری "خوب" که می گویید اسمش چیست. می گویید خانم ترابی توضیح داده! یعنی شما خود نمی دانید آن فرهنگ سومری که ادعا می کنید "خوب" است کدام است و فقط .... از خانم ترابی نقل قول می کنید؟ با این روش "علمی" نظرهای "درخشان" زبانشناسانه هم می دهید. درباره نوشته های آقای زهتابی از شما می پرسم: آیا کسی که زرتشت و بابک خرمدین و...را
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای آگاهی دوستانی که متنهایی به زبان ترکی آذربایجان ارسال میکنند:
1- همانطور که در قسمت «درباره ی ما» http://www.iranglobal.info/node/95
آمده مطالب ترکی لازم است« کامل »به زبان فارسی ترجمه شود و با متن اصلی ارسال گردد تا بتوانیم منعکس کنیم. ناقص قبول نیست.
2-اگر برای مثال بیوگرامی شاعری ترجمه شود ولی اشعار او نشود متأسفانه امکان بازتاب نداریم.
که دوستی همین کار را کرده و حد اقل یکی دو شعر از شاعر ترجمه نکرده که بتوانیم بارتاب دهیم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب نگرش گرامی،
-در فرهنگ دیالوگ زیر مقالات- به ویژه نوشته های من ، کامنت گذاران « دوستان» نامیده میشوند.
-در مورد فرهنگ سومری خانم ترابی گرامی نیز توضیح داده اند. و نشانی لغت نامه ی تا حدی جامع را که جدید است قبلا داده اند. و نیز اشاره کرده اند که فرهنگ مورد اشاره ی شما که چند بار آدرس داده اید ناقص است.
از سوی دیگر من هم اشاره کردم که فرهنگ مذکور شما ناقص است.
کسی که با زبان سومر سرو کار دارد معمولا با این چیزها آشنایی و تجربه دارد.
- این که می نویسید « جعلیات آقای زهتابی» ؛ شما که بچه نیستید من با زبان کودکان با شما سخن گویم. حتما آدم دنیا دیده و با تجربه ای هستید که وارد بحث شده اید. ولی نمی دانم متاسفانه چرا کاری میکنید که حتی کودکان هم نمی کنند. هر چقدر فکر میکنم به علت این حرکت نمی توانم واقف شوم. یعنی شما نمیدانید که نخست باید « جعل» یک نویسنده از جمله «زهتابی» را

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ائلیار، سخت نگیرید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار گرامی، در هیچ جا زبانشناس یا منبع معتبری به نام " اولجا سلیمان" یافت نمی شود! تازه اگر منبع دکتر زهتابی به گفته شما "م.د. دیاکونوف" است پس "اولجا سلیمان" در اینجا چه نقشی دارد که به عنوان واسطه ذکر شده است؟ به نظر می رسد واژه هایی که شما از کتاب آقای زهتابی نقل کرده اید مانند بسیاری از دیگر نوشته های ایشان جعلیاتی است که آقای زهتابی به نام "علم" سرهم کرده اند تا به خیال خود از این راه پان ترکیسم را تقویت کنند. نکته دیگر اینکه نوشته اید " نشانی فرهنگ خوب را دوست ما داده است"! من از این زبان رمزی شما سر در نمی آورم که منظور شما از "فرهنگ خوب" و "دوست ما" چه و کیست! دو منبعی که من معرفی کردم و شما آنها را " بسیار ناقص است وغیر قابل استفاده " می خوانید http://www.sumerian.org/sumerian.pdf و Sumerian Dictionary پنسیلوانیا هستند که در دانشگاه های غرب مورد استفاده می باشند. منبع
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب نگرش گرامی،
-در منبع شما صحبت از« تأثیر» زبانها بهم سومری و سامی درمیان است نه «سومری ریشه ی زبان یا زبانهای سامی دارد». بیچاره زبان شناس آلمانی!
-این مسئله روشن است زبانهایی که در نزدیکی همدیگر جریان دارند خواه ناخواه واژه هایی را میگیرند و میدهند. این کار ربطی به ریشه ندارد. نمی توان تأثیر را «ریشه» به خورد مردم داد.
-ذهتابی به واژه های سومری زیادی از جدول م.د. دیاکونوف که خود ترتیب داده بود و توسط اولجا -سلیمان استفاده شده -از منبع دوم یغنی سلیمان نقل کرده است. منبع «آزی یا-استانبول 1992 اولجا -سلیمان ص. 867 کتاب ذهتابی». جدول کلمات سومری قسمت سومر -کتاب ذهتابی. چند قسمت مختلف.
-همه ی منابع برای تحقیق لازم است. چه جدید و چه قدیم. منابع من هر دو را در بر دارد. واژه نامه ی سومری شما بسیار ناقص است وغیر قابل استفاده . نشانی فرهنگ خوب را دوست ما داده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار گرامی، آنچه من نوشتم نظر Friedrich Delitzsch زبانشناس آلمانی بود که شما کامنت های خودرا با استناد به آثار او نوشته اید. Friedrich Delitzsch زبان سومری و سامی را متأثر از یکدیگر می داند. منبع: http://www.jstor.org/stable/528258?seq=1#page_scan_tab_contents در ضمن خوب است که شما هم به این پرسش که واژه های "سومری" مندرج در کتاب تاریخ دیرین ترکان ایران از دکتر زهتابی که مورد استناد شما بود از کدام منبع آورده شده پاسخ دهید. دیگر اینکه چنانکه در کامنت قبلی نوشتم برای دسترسی به کلمات سومری منابع 100 سال پیش مانند Friedrich Delitzsch دیگر اصلا مناسب نیست بلکه باید به منابع معتبر جدید مانند http://www.sumerian.org/sumerian.pdf و Sumerian Dictionary پنسیلوانیا رجوع کرد.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از نظر من مشکل در درک و ترجمه ی معنی نامهای انکیدو و بیل قامیش آن است که مترجمین به «روح» زبان سومری آشنایی ندارند یا به آن توجه لازم نمی کنند. روح زبان در این است که توجه کنیم صاحبان آن چگونه فنومنها را احساس میکنند و چطور بازتاب میدهند.روش کلی آنها چیست.با چه فرهنگی به محیط و پدیده ها نگاه میکنند.تا این چگونگی «احساس و درک و بازتاب» برای مترجم ملموس نباشد ترجمه نمی تواند درست باشد.
برای مثال در ترکی و فارسی دو جمله را در نظرگیریم:
« پیشیک آغاجا دیرماشدی»
برابرفارسی« گربه ازدرخت بالا رفت.»
« اوشاق دیرماشدی منه پول ایستدی.»
درهردو جمله فعل دیرماشماق وجود دارد. اگر آنرا در جمله اول بالا رفتن ترجمه کنیم و همین معنی را در جمله ی دیگر پیاده کنیم
میشود بچه از من بالا رفت و پول خواست. که معنی غلط است. در جمله دوم دیرماشماق بالارفتن معنی نمی دهد بل «بند شدن» یا مانند آن: «دست از سرنکشیدن»
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب نگرش گرامی،
شما نوشته اید «زبان سومری با زبان های سامی از یک ریشه است» و خانم ترابی منبع این سخن را به اصل آن از شما درخواست
کرد. ولی خبری از منبع شما نشد. من هم منتظرم این منبع شما را ببینم. لطفا سخن خود را مستند کنید.
نمی شود که آدم حرفی بپراند و دنبال کار خود رود و هیچ مسئولیتی در مقابل سخن اش نپذیرد.
در انتظار منبع شما هستیم.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نوشته ی بالا از «زاویه»-ای به «هویت و دوست داشتن» مربوط میشود. ازاین رو بی ربط نمی بینم که دراین خصوص «نظری» را مطرح کنم. پاسخ سئوال «چرا ایران را دوست دارم-از علی اشرف درویشان» که به «هویت و دوست داشتن» مربوط میشود موجب شد این ایده را اینجا بیان کنم:
«دوست داشتن ما اشکال دارد!»
به دینجهت به کجراهه میرویم.
دوست داشتن های ما از یک «ایده ی کلاسیک» تبعیت میکنند. میاندیشم این «اندیشه ی کلاسیک» درست نیست و ضرورت دارد دید خود را «تغییردهیم».
«ما آنچه را که میخواهیم دوست میداریم» ؛«نه آنچه را که نمی خواهیم».اما واقعیت درخارج از ذهن ما «یک تضاد جاوانه» است و ما همیشه با این «تضاد» زندگی میکنیم. «موجودیت ما،هویت ما، زندگی و جغرافیا و زادگاه و تاریخ و فرهنگ و سیاست ما ، کوتاه، هستی ما» همین تضاد است.منطقی نیست که به جای آنچه میخواهیم، بیاییم آنچه هستیم ؛ و«آنچه را که میخواهیم-ونمیخواهیم»

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ائلیار گرامی، ممنون. به نظر من گفتارهای شما راه گفتگو را نمی بندند و انگیزه و علاقه شخصی تان را به ادبیات و مطالعات تاریخی نشان می دهد.

و یک پرسش از "نگرش": کجا خوانده اید که آن آشورشناس زبان سومری را با زبانهای سامی هم ریشه دانسته است؟ آیا می توانید منبع را با عین جمله به زبان اصلی (آلمانی) اینجا نقل کنید؟
در ضمن: آن دیکشنری سومری هم که چندین بار لینکش را دادید، کامل نیست. اصولا هیچ دیکشنری کامل و بی نقصی برای زبان سومری وجود ندارد. معتبرترین دیکشنری، دیکشنری آنلاین موزه ی باستان شناسی و انسان شناسی دانشگاه پنسیلوانیا است که در دست به روز شدن و کاملتر شدن است. استفاده از این دیکشنری بدون آشنائی مقدماتی با سیستم خط میخی و زبان سومری ناممکن است.
لینک آن:
http://psd.museum.upenn.edu/epsd/index.html

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم ترابی گرامی ،
تمام نکاتی که مورد اشاره ی شما قرار گرفته با تجربه ی شخصی من تطابق دقیق دارند. بنابرین آنها را تأیید میکنم. سخن شما درست است.
ترکی زبانهای قلمزن خواه-ناخواه از زمانی که پیوند زبان سومری و ترکی مطرح شده با آن روبرو هستند. و هرکس برای خودش دارای مطالعات و نظریاتی ست. منهم در این دایره ام.
قصدم از نوشتن این مطلب نه نگاه زبان شناسانه به موضوع، که زبان شناس نیستم ، بل بیان یک «حس و دریافت زیبا» در این خصوص بود. که می تواند آمیخته ای از «درست و نادرست» باشد.
من به عنوان یک ترکی زبان در آشنایی با معانی واژه های ترجمه شده از سومری( هرچند با مفهوم تقریبی) و ساخت دستوری ،
و دید ریاضی ، و فضای فرهنگی، به ویژه بیل قامیش اش احساس نزدیکی فوق العاده میکنم. در حقیقت با دنیای روحی سومر - که تا حدی دریافت اش تقریبی ست- به جای بیگانگی، نزدیکی و حتی تا حدودی یگانگی حس میکنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ائلیار، دلایل شما در اثبات پیوند زبان سومری با ترکی انصافا بسیار ضعیف است بطوریکه با چنین دلایلی که آورده اید هر دو زبان مرده یا زنده جهان مارا می توان باهم " پیوند" داد. منبع سومری شما اینبارخودآموز سومری زبانشناس آلمانی Friedrich Delitzsch است. قابل ذکر است که Friedrich Delitzsch که با زبانهای شرقی از جمله عربی و ترکی آشنایی زیادی داشته خودش معتقد است زبان سومری با زبان های سامی از یک ریشه است نه با ترکی. شما از کار این زبانشناس استفاده می کنید و سومری را با ترکی هم ریشه می خوانید! نکته دیگر آنکه کار های Friedrich Delitzsch مال 100 سال پیش است و در این مدت خیلی چیزهای نو درباره سومری کشف شده و امروز دیگر زبانشناسی به کار Delitzsch تکیه نمی کند. برای یافتن واژه های سومری درست تر بهتر است به منابع معتبر جدید رجوع کنید مانند http://www.sumerian.org/sumerian.pdf

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ناصر شفق کلمات پیوندی هم در زبان آلمانی قسمتی وجود دارد ولی اینطوری قولومبه سولمبه هم نه. لطفا زبان به این
عظمت آلمانی را به مسخره نگیرید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در زبانشناسی هم مثل دیگر شاخه های علمی نظرات متفاوت و حتی ضد و نقیضی وجود داردولیکن این نوع تقسیم بندی تئوری غالب می باشد. زبانهای اروپائی از تاثیر زبانهای اورال آلتائیک بی نصیب نبوده اند. ورود انبوه کلمات آلتائیک به لاتین و تاثیر گرامری توسط اتروسکانهای التصاقی زبان که 10 قرن پیش از میلاد مسیح از قفقاز به شمال ایتالیا مهاجرت کرده بودند صورت گرفت هرچند که خود نهایتن در لاتین ذوب شدند. البته اتروسکانها تنها منشا تاثیر نبودند ولی تآثیر آنها از عمیقترین ها بود. لاتین ستون فقرات زبانهای اروپائی از جمله آلمانیست و جملاتی اینچنینی عجیب نیست اما قاعده هم نیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
- امن ترین و هموارترین راه برای آموختن زبان سومری و رسیدن به ارتباط آن با تاریخ منطقه، دانشگاه است و مراجعه به استادان این حوزه.

- مطالعه ی آزاد و "خودآموزی" بیرون از دانشگاه راه بسیار سخت تری است. اگر این نوع مطالعه آزاد با بحثها و آموزشهای به روز دانشگاهی به گونه ای پیوند نیابد و چک نشود، می تواند دانشجوی آزاد را به بیراهه بکشاند و زحمات وی را بی ثمر کند

- سومری و اکدی را معمولا با هم یاد می گیرند زیرا بعد از آمیزش این فرهنگها، ادبیات دوزبانی و ترجمه میان این دو زبان در جریان بوده است و هر دو بر هم بسیار تأثیر گذاشته اند. درک این زبانها به کمک هم ممکن تر می شود.

- ساختار زبان سومری کاملا شناخته شده نیست. خوانش علامتهای میخی هم چندگانه است. اول باید دانست که علامتها چگونه خوانده می شوند. در موارد زیادی چندین خوانش متفاوت از یک علامت ممکن است. به همین دلیل

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خیلی از زبان‌شناسان این گروه بندی شما را قبول ندارند. زبان آلمانی خاصیت آشکار التصاقی بودن دارد. به این جمله در آلمانی توجه کنید که درواقع یک کلمه است: Rindfleischetikettierungsüberwachungsaufgabenübertragungsgesetzesgegnerstammtischaschenbecher
آیا این ویژگی زبان آلمانی را با زبان‌های اورال- آلتائیک خویشاوند می‌کند؟

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ناصر شفیق گرامی،
استدلال و سخن شما به دلایل زیر نادرست است:
1-هر زبانی شرایط «زمانی-مکانی- انسان شناسی-تاریخی-فرهنگی» خاص خود دارد. شما نمی توانید با قیاس مع الفارق چیزی را نفی کنید.
2-مسئله پیوند دو زبان توسط زبان شناسان همه جانبه بررسی شده و هرکس تئوری خود را مطرح کرده است که در آغار نوشته اشاره شده است. مقاله ادعای زبان شناسی نکرده که شما «اتهام»-اش را می چسبانید . کار نوشته «اشاره» به چند نکته است که توضیح داده است. اگر در این موارد سخنی دارید بفرمایید.
3- تا حدی که مربوط به واژه ها شده با طرح افعال کهن به افعال کنونی هم اشاره شده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب شفیق منطقه ما محل تلاقی سه شاخه زبانهای تحلیلی Analytical(هند و اروپائی), التصاقی Aglutinative (اورال-التائیک) و ترکیبی Fusional ( سامی) است که تاثیر زیادی در طول تاریخ بر همدیگر داشته اند ولیکن قادر به تغییر ساختاری همدیگر نشده اند. زبانی که تغییر ساختاری بدهد منقرض می شود فارسی علیرغم اینکه زبانی هندو اروپائیست و عربی ستون فقراتش را تشکیل میدهد و حتی چند صد سال در زمان تسلط اعراب خفته بود باز خصلتن و از نظر گرامری ترکیبی نشد. بهمین جهت همه زبانهای التصاقی خویشاوند هستند همانطوریکه زبانهای تحلیلی از یک ریشه اند. هرچه زمان انشقاق ایین زبانها طولانی تر باشد فرق لقوی و لکسیکونشان بیقشتر است . فاصله زمانی زبان سومری با ترکی4000 سال است و خویشاوندیشان همانند المانی و انگلیسی با 500 سال فاصله برای افراد عادی ملموس نیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ناصر شفیق.....لطفآ زیاد افسوس نخورید که دوست عزیز « ائلیار» ابن قدر نیروی خود را به هدر می دهد...متاسفانه ما بایستی افسوس بخوریم که شما توانائی درک زبان فارسی را که به آن صورت باشد را ندارید بدان جهت که ایشان می نویسند ((
برای اثبات همریشگی زبان ترکی با سومری هنوز کافی نیست. دلایل بیشتر و بیشتر لازم است. در عین حال نمیتوان این پدیده «نزدیکی» را نیز رد کرد. )) . در هیچ یک از جملات ایشان با قاطعیّت خویشاوندی بین این دو زبان را اعلام نمیکند چون ایشان خوب می دانند که برای ادعای این حکم, زمان و تحقیق لازم است. این شما هستید که به این نتیجه خویشاوندی این دو زبان میرسید تا کار های با ارزش ایشان را « بی ارزش» تلقی بکنید. این نوع شگرد بازیها در دنیای علم و تحقیق به عنوان « شارلاتانیزم» مشهور است. ولی برای پشتیبانی ایشان که می نویسند « این پدیده نزدیکی این دو زبان را

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به این می‌گویند زبان شناسی ...... دوست عزیز، هر تشابهی به معنای خویشاوندی زبانی نیست. شما بهتر است کمی دربارۀ اصول اولیۀ زبان‌شناسی مطالعه بفرمایید. معیار اساسی زبان‌شناسان در تعیین خویشاوندی دو یا چند زبان، اشتراک در بُن‌واژه‌ها و تشابه قواعد نحوی است. یافتن و بازسازی بن‌واژه‌ها کار بسیار پیچیده ای است و ممکن است بن‌واژۀ بازسازی شده شبیه واژه‌های اصلی در زبان‌هایی که خویشاوند انگاشته می‌شوند نباشد. مثلاً بن‌واژه بازسازی شده برای «آب» در زبان‌های هندو اروپایی « h₂ekʷeh₂» است وگرنه من می‌توانم بگویم در شهرهای آلمان سوپرمارکتی هست به نام «آلدی» و چون این نام با واژۀ «آلدی» به معنای «گرفت» یا «خرید» در ترکی یکی است، پس ترکی و آلمانی خویشاوند هستند. افسوس می‌خورم که شما این قدر نیروی خود را هدر می‌دهید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قیل قامیشGilgameş,-““ یا „Bilgameš یا قیشقامیشGişgameş
der Alte ist ein junger Mann پیرمرد، یک مرد جوان است. Brokhaus Ensyklopädie
بو قوجا بیر جاوان کیشی دیر. «جاوان قوجا».

طبق نوشته انسکلوپدی آلمانی منظور از معنی اسم این است که «پیر مرد، جوان است » . میخواهد بگوید پیرمرد مثل جوانهاست.
فکر میکنم عکس مسئله باید درست باشد:«جوان ، پیر است». جوان مثل پیرمردهاست. یعنی جوان دنیا دیده است. و با سفرهای بیل قامیش هم این معنی تطبیق میکند.
وگرنه «پیر مرد مثل جوانها ست» ، با داستان جوردرنمیاید.به گمانم اینجا:

قوجا =پیر= منظور معنی مجازی ست : دنیا دیده- زیاد سفرکرده و با تجربه. «ائلجه بیلن». به خصوص وقتی که در مورد جوان گفته شود.
دنیا گورموش و برک-بوشدان چیخان جاوان. سختی کشیده.آبدیده. دانا.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری