چونکه بيرنگی اسير رنگ شد

Mohammad Ali Esfahani
زده اندمان و خورده ايم. همه مان را زده اند و همه مان خورده ايم. و آن ها که ما را زده اند، رنگ هامان را از ما نپرسيده اند.
و ما که خورده ايم، رنگ هامان را از يکديگر پرسيده ايم. حتی در برابر گلوله هاشان. حتّی در زير شلاق هاشان. حتی در سلول های تنگ و تارشان برای ما.
و حتی در گورستان های بی نام و نشان.

 

چونکه بيرنگی اسير رنگ شد

 

چونکه بيرنگی اسير رنگ شد
موسی يی با موسی يی در جنگ شد
مولوی
 
رنگ، وجود واقعی مستقل ندارد. ماهيت آنچه رنگ ناميده می شود، بيرنگی است. يعنی نبودِ رنگ. مثل ماهيت خيلی پديده های ديگر که ما آن ها را دارای وجود واقعی مستقل فرض می کنيم، حال آنکه واقعی ترين واقعيتشان نبودِ آن ها به صورت واقعيتِ قائم به ذات است.
مبحث پايه يی تری هم در همين باب، وجود دارد که چندان به اين نوشته مربوط نمی شود و جايش اينجا نيست. مبحثِ «هست» بودن «نيستی»، که صاحبنظرانی چند ـ از جمله همين مولوی بزرگ خودمان ـ به آن پرداخته اند.
 
در مدرسه به ما می آموختند که اگر يک «منشور» شيشه يی را در برابر نور بيرنگ خورشيد قرار دهيد، هفت رنگ را در آن متبلور خواهيد ديد. و منظورشان، همانی بود که ما برای زندگی در عين، و نه زندگی در ذهن ـ که هر دو لازم و ملزوم يکديگرند ـ ناچاريم که واقعيت، تلقی کنيمش. رنگ هايی که از يکسو تبلور بيرنگی هستند، و از يکسو همه ی رنگ های ديگر از ترکيب سه تای آن ها با هم به وجود می آيند. بعضی از معلمان فيزيک هم که زورشان به همکارانشان نمی رسيد، داد و بيداد هايشان را ـ احياناً در کلاس بالاتر ـ بر سر ما راه می انداختند که: خير؛ شش رنگ، درست است، نه هفت رنگ. و آن شش رنگ را هم يکی يکی بر می شمردند و با بيان علمی متفاوتی، رنگ هفتم را که آن ديگران قائل به آن بودند، از شمار، خارج می کردند. و ما هاج واج می مانديم که بالاخره حق با کدامشان است.
 
در مدرسه، به ما اينطور می آموختند. اما من تماشای تبلور نور خورشيد را، بيشتر در تماشای رنگين کمان دوست می داشتم و می دارم تا در تماشای منشور شيشه يی. منشور شيشه يی مثلّثُ القاعده!
و رنگين کمان، حادثه است. حادثه يی که يا پس از توفان و باران، و به هنگام آغاز آرامش، اتفاق می افتد، و يا در فاصله ی ميان دو توفان و باران.
و هر دو در حضور خورشيد.
 
و حالا ما در فاصله ی ميان دو توفان و باران، بر سر رنگ ها با يکديگر می جنگيم. بی آن که به اخم تلخ خورشيد، نگاه کنيم که در آن بالا، در آن بالای بالا، نظاره گر ماست و در تب و تاب درون خود می سوزد و می سازد.
توفانی آمده است و بارانی که در آغاز، نم نم بود؛ و در ميانه، رگبار شد؛ و در پايان، سيلاب. و توفانی در راه است و بارانی که اين بار، نه از نم نم، که از سيلاب، شروع خواهد شد. سيلابی که يا دشمنان ما را با خود خواهد برد و درهم خواهد کوبيد، و يا خود ما را.
اگر نمی توانيم به بيرنگی نگاه کنيم، اقلّاً به آسمان نگاه کنيم و به رنگين کمان. و پاس حرمت خورشيد را بداريم که همه ی رنگ ها را، همه ی رنگ های ما را، در بيرنگی خود جا داده است. سخاوتمندانه، و بی تبعيض.
 
زده اندمان و خورده ايم. همه مان را زده اند و همه مان خورده ايم. و آن ها که ما را زده اند، رنگ هامان را از ما نپرسيده اند.
و ما که خورده ايم، رنگ هامان را از يکديگر پرسيده ايم. حتی در برابر گلوله هاشان. حتّی در زير شلاق هاشان. حتی در سلول های تنگ و تارشان برای ما.
و حتی در گورستان های بی نام و نشان.
 
زمين ما بزرگ است، مثل آسمان. چرا که آسمان ما بزرگ است، مثل زمين.
ما کجا هستيم؟ در کهکشان راه شيری.
و کهکشان راه شيری کجاست؟ در آسمان.

يکی ـ نمی دانم چه کسی ـ سال ها و سال ها پيش ـ نمی دانم چه سالی ـ در جايی ـ نمی دانم کجا ـ پرسيده بود:
- شما ای شهرنشينان سراسر جهان! کدامتان، و چند بار، طلوع خورشيد را ديده است؟
و من می پرسم ـ همين حالا و همينجا:
ـ ای ما رهنوردان راه شيری! کداممان، در کدام شب، در کجای زمين، آن نهر جاری سپيد را بر آسمان ديده است؟ آن کهکشان را که ما زمينيان در آنيم و خود را بيرون آن می بينيم. بيرون آن. و روی زمين.
زمينی که از آنِ ماست، و از ما دزديده اندش. و کهکشانی که ستاره هايش سبز نيستند، سرخ نيستند، آبی نيستند، زرد نيستند، نارنجی نيستند، بنفش نيستند... بيرنگند. بيرنگِ بيرنگ. مثل زمين. و مثل خورشيد. خورشيدی که زمين بر گرد آن طواف می کند، و او خود، به سوی لايتناهی در حرکت است.
همراه با تمامی کهکشان.
و همه ی رنگ ها را، همه ی رنگ های ما را، در بيرنگی خود جا داده است.
سخاوتمندانه، و بی تبعيض.
 

٭ بخشی از مقاله يی با همين عنوان به تاريخ مرداد ماه هزار و سيصد و هشتاد و هشت

www.ghoghnoos.org

 

منبع: 
ققنوس ـ سياست انسانگرا
برگرفته از: 
سايت ققنوس www.ghoghnoos.org
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بعقیده من اگه قراره به بیرنگی لازم در صحنه مبارزه برای آزادی-برابری در سرزمینمون برسیم، چنین امر مهمی تنها ازدرون یه اتحاد، تشکل، جبهه و ائتلاف میتونه اتفاق بیفته.

اگه یادمون باشه بنی صدر، یعقوبی، برومند، خانبابا، اصفهانی، متین دفتری، سیدجوادی، پاکدامن، شکری، اتحادیه کمونستها، ... به حیث سازمانی و فردی حول میثاق و برنامه حداقل شورای ملی مقاومت تونسته بودن واسه مدتی بیرنگی و همکاری کنن.

بدلیل وجود این تجربه تاریخی، فکر می کنم بدون رجوی رذل و شرکا، اینها توان چنین اتحادی رو دارن. واسه همین اسامی مستقل فوق باید با اتحادی نو حول نسخ اصلاح شده اون متون (و یا متونی کاملاً نو)، زمینه اتحاد سیاسی لازم در داخل و خارج، تبدیل شدن به سخنگوی مبارزات داخل و کور کردن خطوط وابسته و جنگ طلب در خارج و داخل رو کلید بزنن.

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر هزار اشرف یادتون نره!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مقدمتاً مامور رجوی که میگه اصفهانی ارزش ادبی نداره، باهاس بگه پس رجوی رذل چرا ایشون رو عضو شورا کرده و در نشریه شورا قلم میزد؟! نکنه ار سر فرصت طلبی و رذالت!

بعد جناب "Anonymous" فرموده: "رفیق سائل ظاهرا فرق دشنام را با ترم های سیاسی نمی داند... حالم از شما دو نفر (رفیق سائل ...) به هم می خورد!!" و سپس گز نکرده بریده ان که: "آقا! دعوا هایتان را ببرید جای دیگر. این جا پای مقالات آقای اصفهانی عزیز چه می کنید؟"

تاجاییکه من میدونم اصفهانی از اولین کسانی بوده که از صفت سفله=رذل در توصیف رجوی سود برده. با حساب شما "آقای اصفهانی عزیز" هم ظاهراً تفاوت لیچار رو با واژهای سیاسی نمی دونه!!

جان برادر گزنکرده در عرصه عمومی نباهاس نبریده قی کرد! از من که گذشت با "آقای اصفهانی عزیز" چه می کنین؟!

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های آلبانی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چون فضای مجازی، بخش مهمی از زندگی سیاسی ما را در بر می گیرد و رژیم ج.ا و ارتش سایبری آموزش دیده آن بی کار ننشسته است باید هرگونه تعارف و ملاحظه بی موردی را کنار گذاشت و با دقت فراوان، مواردی که عادی به نظر نمی آیند را زیر نظر داشت.
کامنت 03/09/2017 - 03:05 حاوی پرسش های مهمی است که بی جواب مانده اند و در شلوغی بقیه کامنت ها گم شده اند. آن را با هم بخوانیم و به آن فکر کنیم:
مسئولان و کاربران محترم ایران گلوبال،
لطفا این چند سطر را با احساس مسئولیت و با دقت بخوانید:
نکته ای را مدتی است می خواهم به عنوان یک فرض خیلی محتمل با شما دوستان در میان بگذارم.
اگر دقت کنید متوجه می شوید که کاربری که تحت عنوان "بهمن موحدی بامدادان" در این سایت نظر می گذارد، از یک طرف مرتبا شعار های حمایت از کمونیست ها و مبارزان و مجاهدین خلق می دهد و از طرف دیگر با حرف های سخیف و نفرت انگیز و تفرقه افکن خود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهمن جون! قرار نبود آی" دزد آی دزد" راه بندازی ها!
هنوز جواب کامنت منطقی یکی از کاربر ها رو نداده ای که چرا کارت تحریک کردن است و همه را به جان هم انداختن و وعده اعدام کردن به این و آن دادن.
چرا کسانی مثل آقای اصفهانی را علیه مجاهدین خلق تحریک می کنی وقتی می بینی چیزی علیه آن ها نمی نویسند؟ دفعه اولت نیست که!
سعی کن تاکتیک های تازه تر از آی" دزد آی دزد" یاد بگیری تا بتونی ارتقاء رتبه پیدا کنی.
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به مامور رذل و دریده سایبری رژیم
آفرین ! حاج آقا خوب داری برای آخوندها دم تکان می دهی. فکر می کنم در نهایت به این افتخار نائل شوی که ماتحت خامنه ای جلاد را لیس بزنی.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
رفیق سائل ظاهرا فرق دشنام را با ترم های سیاسی نمی داند وبرای ما از فرهنگ دهخدا و معنی ادبی کلمه رذل، دلیل می آورد!! عزیز جان! معنی کلمات رایج همان معنی رایج آن هاست.
حالم از شما دو نفر (رفیق سائل و بهمن موحدی) به هم می خورد. آقا! دعوا هایتان را ببرید جای دیگر. این جا پای مقالات آقای اصفهانی عزیز چه می کنید؟ بروید جای دیگربا هم دعوا کنید و بزنید توی سر و کله هم. حالم از شما دو تا به هم می خورد. یکی بیماری پریدن به پر و پای این و آن را دارد و کشیک می دهد تا یک طعمه پیدا کند و یکی هم همه اش رذل رذل می گوید!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مسئولان و کاربران محترم ایران گلوبال، من با نوشته های اقای بامدادان موافق نیستم ولی ایشان هم حق دارند نظر خود را بنویسند .من نیازی به شناسائی این فرد ندارم ولی اگر شما این فرد را با نام و چهره میشناسید حرفی نیست.. کار بر محترمی ایشان را وابسته به نظام اسلامی میدانند و این خود بسیار پرسش بر انگیز است .پیروز باشید .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این فرد تجزیه طلب آذری که مدام علیه بهمن موحدی کمنت میگذارد ، هودش مشکوک است چون سیاست تهمت زدن کار ارتش سایبری است.
چرا کیانوش توکلی اجازه میدهد این شخص مدام علیه مبارزان و مدافعان ایران در اینجا کمنت بگذارد ؟
من فکر کنم توگلی بدلیل کینه اش به چپ ها مدام اجازه میدهد اینگونه اشخاض پان ترک ضد ایران در اینجا دیگران را هراب کنند.
چرا کلید کمنت گذاری را از این دیوانه فاشیست نمی گیرید ؟ این ثابت کرد که این مغول تبار صلاخیت آزادی نظر در میان پارسی نویسان را ندارد.
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
لذت می برم وقتی می بینم مزدوران سایبری رژیم اینگونه به جلز و ولز می افتند و پرت و پلا می گویند. مامور و رژیمی معرفی کردن مخالفان واقعی جمهوری اسلامی، حربه ای کهنه و نخ نما شده است و دیگر این حربۀ موذیانه، هیچ کسی را فریب نمی دهد.

در 35 سال گذشته، هرگاه رژيم دربحرانھای داخلی و بين المللی غرق ميشود، برای جلوگيری ازريزش بيشتر نيروھايش، به شيوه ھای مختلف سعی مي كند، به دشمن اصلی خودش يعني شورای ملی مقاومت و مجاھدين خلق ايران، به هرميزان كه بتواند ضربه بزند . اگر توانش را داشته باشد،ضربه نظامي و تروريستی ، واگر توانش را نداشته باشد , ضربه سياسی و يا تبليغاتي و رواني به تشكيلات مجاھدين بزند . زيرا متلاشي كردن تشكيلات مجاھدين، خوابھای پنبهدانه ای است كه رژيم سالھاست, گه ، لپ لپ ميخورد وگاه دانه دانه.
اینجانب در این تارنما با مزدوران کثیف سایبری رژیم جمهوری اسلامی و تجزیه طلبان و سلطنت طلبان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آشنای گرامی سلام،
رذل به نقل از دهخدا، عمید، معین... صفت است ونه لیچار؛ رذل=سفله، فرومایه، پست، حقیر، دنی، دون، رذیل، لئیم، ناکس....

شما مجبوری بطور ناکافی در وصف رجوی از خائن و مزدور استفاده کنی! حالا شما بگین کسی که پس از تجربه شهرام، مرکزیت دمکراتیک رو تعطیل می کنه! همچون خمینی، ولی فقیه میشه! واسه ردگم کردن، بهمراه اون کالای جنسی فیل انقلاب ایدئولوژیک هوا می کنه! مطالعه وتفکر رو ممنوع و همه اعضا رو عنصر اجرایی می کنه! با کلک، افرادی مثل ما رو گوشت دم توپ واسه بقدرت رسیدن میکنه! وارد زندگی زناشویی شده، فرزند رو از خونواده جدا و عشق و رفاقت رو ممنوع میکنه! تقریباً همه رو جیره خوار رژیم میخونه! واسه بقدرت رسیدن ماتحت صدام ونتانیابو و جانیترین امپریالیستها رو می لیسه! همش به دنبال جنگ امپریالیستیه! یه سازمان رو تبدیل به فرقه میکنه! و... رو بجز رجوی رذل با چه صفت دیگه ای میشه نامید؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مسئولان و کاربران محترم ایران گلوبال،
لطفا این چند سطر را با احساس مسئولیت و با دقت بخوانید:
نکته ای را مدتی است می خواهم به عنوان یک فرض خیلی محتمل با شما دوستان در میان بگذارم.
اگر دقت کنید متوجه می شوید که کاربری که تحت عنوان "بهمن موحدی بامدادان" در این سایت نظر می گذارد، از یک طرف مرتبا شعار های حمایت از کمونیست ها و مبارزان و مجاهدین خلق می دهد و از طرف دیگر با حرف های سخیف و نفرت انگیز و تفرقه افکن خود همه را نسبت به کمونیست ها و مبارزان و مجاهدین خلق، بدبین و از آن ها منزجر می کند.
همین یک کار سیستماتیک و بی وقفه او کافی است که از خود بپرسیم نکند او از عناصر بسیج سایبری رژیم باشد تا از طریق دفاع بد و دشمن تراشی قصد خراب کردن اذهان خوانندگان را نسبت به کسانی که از آن ها دفاع می کند داشته باشد.
این توهین های مکررش به
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به آشنا
نوشته های ارزشمند اصفهانی !!!! اصلاً نوشته های اصفهانی ارزش ادبی ندارد، و اگر من به جای آقای توکلی بودم به خاطر حفظ شان سایت ، نوشته های این فرد را اصلاً منتشر نمی کردم. در ضمن اینرا هم بدان که خود این نوشتۀ اصفهانی و فضای زیر نوشتۀ اصفهانی که آکنده از چاپلوسی های مهوع آور است ، آلوده است . محمدعلی اصفهانی یک نارسیست به تمام معنا می باشد و این در حالی است که اصفهانی چیزی در چنته ندارد . در ضمن این فرد کینه و ضدیت هیستریکی با مبارزین و رزمندگان خلق قهرمان ایران دارد.
اینرا هم باید بگویم که کاملا قابل درکه ، جن از بسم الله میترسه و مزدوران سایبری رژیم جمهوری اسلامی از سازمان مجاهدین خلق ایران .
مزدوران سایبری آخوندها ، جنگ روانی شدیدی را علیه مجاهدین در فضای اینترنت پیش می برند. مثلا مدام به مریم ومسعود رجوی توهین می کنند و یا به دروغ دم از آزادی وبرابری می زنند و به دروغ

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اکیداً مخالف به کار بردن اصطلاح «رجوی رذل» توسط کاربر مورد اشاره این هوادار بریده مجاهدین که بعد از اخراج از صفوف هواداران مجاهدین، بیست و چهار ساعته در ایران گلوبال ولو شده است و کامنت درمانی می کند هستم، و به هیچ وجه هم توضیح و توجیه آن کاربر مورد نظردر مورد آن اصطلاح بد که به صورت یک جزء جدا نشدنی از کامنت هایش شده را قبول ندارم و معتقدم که او با این کار و این اصطلاح من درآوردی خود، خیانت های بزرگ رهبر مجاهدین خلق را کوچک می کند و اصل قضیه خائن بودن و تبدیل به مزدور صدام و حالا هم مزدور عربستان شدن او را لوث می کند.
اما به این هوادار بریده مجاهدین توصیه می کنم که همان «مبارزه» مضحک خود با به قول خودش «پان ترک» ها و «سلطنت طلبان» را در محل های مناسب سطح و اندازه و وزن خودش ادامه دهد و وارد حریم نوشته های ارزشمند آقای اصفهانی نشود و فضای زیر این نوشته ها را آلوده نکند.
تصویر بهمن موحدی(بامدادان)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در سایت ایران گلوبال یک مامور رذل رژیم جمهوری اسلامی با دریدگی، صفت ویژه خود و رهبران و همپالکی‌هایش را به رهبر عقیدتی مجاهدین نسبت می دهد و همیشه می گوید : رجوی رذل !

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ساخی جان!
آقای اصفهانی نازنین ما با ناسیونالیسم، چه ناسیونالیسم قومی و ملیتی باشد و چه ناسیونالیسم جغرافیایی، میانه ای ندارد و معتقد به یک وطن واحد به نام زمین و یک شهروند واحد به نام انسان است.
شعار ثابت سایت ققنوس که همراه لوگوی آن است و در زیر نوشته های آقای اصفهانی در همین سایت هم می بینید «ققنوس ـ سیاست انسانگرا» ست.

حالا همین مانده بود که شما او را دعوت به مبارزه برای استقلال اصفهان از ایران بکنید!
البته اگر نمی دانید، بدانید که آقای اصفهانی بار ها نوشته و گفته است که بچه جنوب شهر تهران، کوچه غریبان، زیر گذر «باشی» است و ریشه اجدادیش هم به گیلان می رسد نه اصفهان.
بنابر این شاید بهتر باشد که او را تشویق به مبارزه برای استقلال تهران یا همان «فارسستان» شماها از ایران بکنید!!
(من به کامنت تو رأی منفی نداده ام ها. من اهل منفی دادن به آدم های دوست داشتنی نیستم!)

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اصفهانی احساسات را کتار بگذارید ، چند تا وزیر اصفهانی در کابینه روحانی است؟ و ترکها با حداقل بیش از پنجاه در صد جمعیت ایران چند تا وزیر در کابینه روجانی دارند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بعقیده من اگه قراره به بیرنگی لازم در صحنه مبارزه برای آزادی-برابری در سرزمینمون برسیم، چنین امر مهمی تنها ازدرون یه اتحاد، تشکل، جبهه و ائتلاف میتونه اتفاق بیفته.

اگه یادمون باشه بنی صدر، یعقوبی، برومند، خانبابا، اصفهانی، متین دفتری، سیدجوادی، پاکدامن، شکری، اتحادیه کمونستها، ... به حیث سازمانی و فردی حول میثاق و برنامه حداقل شورای ملی مقاومت تونسته بودن واسه مدتی بیرنگی و همکاری کنن.

بدلیل وجود این تجربه تاریخی، فکر می کنم بدون رجوی رذل و شرکا، اینها توان چنین اتحادی رو دارن. واسه همین اسامی مستقل فوق باید با اتحادی نو حول نسخ اصلاح شده اون متون (و یا متونی کاملاً نو)، زمینه اتحاد سیاسی لازم در داخل و خارج، تبدیل شدن به سخنگوی مبارزات داخل و کور کردن خطوط وابسته و جنگ طلب در خارج و داخل رو کلید بزنن.

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر هزار اشرف یادتون نره!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خوب است بعضی از دوستان در این سایت که به جای متمرکز شدن بر هدف رهایی مردم این سرزمین با هر ملیتی که دارند از دست رژیمی که به همه ستم می کند اولویت را به مسائل قومی و ملیتی می دهند این نوشته دلنشین آقای اصفهانی را بخوانند و به یاد داشته باشند که:
«همه مان را زده اند و همه مان خورده ايم. و آن ها که ما را زده اند، رنگ هامان را از ما نپرسيده اند .
و ما که خورده ايم، رنگ هامان را از يکديگر پرسيده ايم. حتی در برابر گلوله هاشان. حتّی در زير شلاق هاشان. حتی در سلول های تنگ و تارشان برای ما.
و حتی در گورستان های بی نام و نشان.»

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
«و حالا ما در فاصله ی ميان دو توفان و باران، بر سر رنگ ها با يکديگر می جنگيم. بی آن که به اخم تلخ خورشيد، نگاه کنيم که در آن بالا، در آن بالای بالا، نظاره گر ماست و در تب و تاب درون خود می سوزد و می سازد.»
«توفانی آمده است و بارانی که در آغاز، نم نم بود؛ و در ميانه، رگبار شد؛ و در پايان، سيلاب. و توفانی در راه است و بارانی که اين بار، نه از نم نم، که از سيلاب، شروع خواهد شد. سيلابی که يا دشمنان ما را با خود خواهد برد و درهم خواهد کوبيد، و يا خود ما را.»

چه خوب است این مسؤولیت شناسی و مسؤولیت پذیری محمد علی اصفهانی زیبانویس ما که عمرش دراز باد و قلمش پرتوان مثل همیشه!

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری