رشد و تکامل من با فرزندانم

دو دختر و پسرم، هر سه یکدنده، خودرای و لجباز هستند. هر سه پنهانکار و پر رمز و راز. اطلاعات و اتفاقات را را باید با مقاش از زیر زبان آنها بیرون بکشم. متخصص کوتاه ترین پاسخ های موجود هستند.



رشد و تکامل من با فرزندانم
 
دو دختر و پسرم، هر سه یکدنده، خودرای و لجباز هستند. هر سه پنهانکار و پر رمز و راز. اطلاعات و اتفاقات را را باید با مقاش از زیر زبان آنها بیرون بکشم. متخصص کوتاه ترین پاسخ های موجود هستند.

به ویژه، پسرم خیلی یکدنده و لجباز است. پذیرش دستور برایش خیلی دشوار است. اکثرن برای حمام کردن به ویژه شامپو کردن موی سر، بستن تلویزیون، خوابیدن، جمع کردن اسباب بازی هایش که در سراسر خانه پخش می کند، انجام تکالیف مدرسه، خوردن شیرینی و شکلات فقط در روزهای شنبه، لباس گرم پوشیدن در زنگ تفریح مدرسه و یا توی آب و لجن بازی نکردن، غذاخوردن، مسواک زدن، پوشیدن دمپایی یا جوراب، بیش حد بازی نکردن با کامپیوتر و موبایل، غذا خوردن، خوابیدن، مهدکودک رفتن، همکاری و همزیستی مسالمت آمیز با خواهر و .... کلاهمان توی هم می رود.

 

 

خیلی به این مسائل فکر می کنم. تجربه کودکی و بزرگ شدن خودم، تجربه بزرگ کردن دختر بزرگترم کمک چندانی نمی کند.

دنیا کودکی من دنیا دیگری بود و مشکلات دوران کودکی من بسیار متفاوت. یادم می آید، اتفاق افتاد که چند غروب وقتی من می رفتم به شاطر عبداله  می گفتم: آقا شاطر پدرم گفت پنج تا نون برشته بده و نان ها می بردم خانه، مادرم نان ها را به اندازه کافی بالا و دور از دسترس نگذاشت. ما همه نونها را خوردیم و پدرم مجبور شد شب که نانوائی ها در آخرین دقاقیق داشتند می بستند می رفت و دوباره پنچ تا نان بربری برشته می خرید. ولی حالا باید به بچه ها التماس کنم پسرم، دخترم صبحانه ات را بخور.

غروب هوا تاریک می شد، در کوچه و خیابان با توپ لاستیکی بازی می کردم و این سو آن سو می دویدم. مادرم می آمد تو کوچه تا مرا ببرد خانه. حالا به پسرم و دخترم می گویم آن کامپیوتر و یا آن تلفن دستی لعنتی را ببند برو توی حیاط کمی بازی کن.

دختر بزرگم مریم، در شریط زندگی مخفی و اوایل مهاجرت بزرگ شد. آن زمان آنقدر درگیری حفظ جان خود و یا از این خانه به آن خانه مخفی شدن بودیم و یا حتی در اوایل مهاجرت آنقدر درگیر از این کشور به آن کشور گریختن و پذیرش گرفتن بودیم، و یا سازگار شدن با زندگی در کشور میزبان از زبان  یاد گرفتن تا کار بودیم که تعلیم تربیت او در زندگی ما هیچ جائی نداشت.

آنتون و سوفیای من، در محیط دیگر و شرایط زندگی دیگری بزرگ می شوند. آرامش، آسایش و رفاه بیشتر، که فکر می کردم، پدری و مادری کردن آسانتر می شود، ولی برعکس، احساس می کنم پدر بودن چه کار مشکلی است، به ویژه وقتی نمی دانی چکار باید بکنی.

در همین گیر و دار، از طرف کمون نامه آمد که کلاسی در باره تربیت کودکان و رفتار با کودکان گذاشتند. کلاس پس از ساعت کار در یکی از مدرسه های نزدیک خانه ما بود. دوازده خانواده می توانستند ثبت نام کنند. من هم ثبت نام کردم. بسیاری پدر و مادر که بیشتر آنها همسایه های دور نزدیک ما بودند از نعمت آزدیبخش مادر بزرگ و پدر بزرگ بهره مند بودند ، باهم می آمدند. از آنجائی که من بیشتر از کوره بدر می رفتم، من و والیا تصمیم گرفتیم، من بروم کلاس و شب ها برای او درس ها و تکالیف خانه مربوط به کلاس را با او در میان بگذارم.

اسم کلاس کوپ، انجمن آموزش پدر و مادر، (Community Parent Education Program, COPE) بود.

کوپ یک برنامه کمک به پدر و مادر است که چارلز کانینگهام (Charles Cunningham)، پروفسور کانادایی، آن را طراحی کرد و توسعه و تکامل بخشید. هدف بنیادین برنامه:

  • مجهز کردن پدر و مادر با ابزار هائی جهت درک و برخورد با فرزندان خود و توسعه مهارت های اثبات شده برای تقویت روابط و حل مشکلات

  • تقویت نقش بزرگسالان در زندگی کودک

  • بهبود کنش و واکنش و همکاری در درون خانواده

  • ایجاد شبکه ای بین بزرگسالانی که دارای فرزندان همسال هستند

 

ما، پدر و مادر سرمشق فرزندانمان هستیم. ما به آنها نگاه می کنیم و آنها به ما نگاه می کنند. آنها با جهان پیرامون شان همانگونه برخورد می کنند که ما با آنها برخورد می کنیم. همه کودکان متفاوت هستند. غول های کوچکی با اراده آهنین که می توانند کوه ها را جابجا کنند.

زندگی روزمره یک تلاش نفسگیر است برای رسیدن به همه چیز که باید در کار و خانه انجام شوود و وقت پیدا کردن به همه ی کارهای لازم و ضروری. بسیاری از صداها و درخواست های باید شنیده و منظور شود و رسیدن به همه آنها کار ساده ای نیست.

ایده بنیادین کوپ بر این پایه استوار است که پدر و مادر خودشان پاسخ مشکل هستند و آنها فرزندان خودشان را بهتر از همه می شناسند. فقط باید شگردها ساده را که دیگران آزمودند را بیاموزند و به کار گیرند.

ما  دوازده خانواده، پدر و مادر هائی که کودکان همسال داشتیم، در ده جلسه همدیگر را ملاقات کردیم و تحت مدیریت یک مربی دوره دیده موضوعات مختلف و مشکلات خودما نبا بچه هایمان را بحث کردیم و بر اساس تجربه خودمان برای مشکلات راه حل پیدا می کریم و سعی می کردیم موضوع را از زاویه دید کودکان هم بررسی کنیم.

موضوع هائی مختلفی بحث شد. چه اتفاقی می افتد اگر بجای خرده گرفتن و انتقاد کردن، فرزندان خودمان را تشویق کنیم؟ چگونه می توانیم خونسردی خودمان را حفظ کنیم و از کوره بدر نرویم؟ شرایط مشکل و بحرانی را چگونه مدیریت کنیم؟

بعد هر جلسه جمعبندی بحث و رهنمودها را در هفته پس از جلسه در خانه به کار می گرفتیم و تمرین و امتحان می کردیم و نتیجه و تاثیر کار بر رفتار و واکنش فرزندان و پیشرفت کار را بررسی می کردیم و برای هفته بعد بحث و برنامه ریزی می کردیم.

در این کلاس من درس هایی آموختم که نه تنها آرامش بیشتری به خانه ما آورد، رفتار پسرم خیلی بهتر شد، حتی برای رفتار خود من در کار، دوستانم، خانواده و بستگان هم تاثیر گذاشت. هرچند این کلاس بیشتر یک کلاس عملی است و باید در آن شرکت کرد و با پدر و مادرانی که بچه های هم سن و سال شما دارند و مشکلات آنها بی شک خیلی شبیه مشکلات شماست دور هم نشست و بحث کرد و برنامه و رهنمود کلاس را در خانه تمرین و امتحان کرد، ولی من تجربه خودم را فشرده اینجا بیان می کنم:

توجه و تشویق جنبه های مثبت: دیدن، برجسته کردن و ستودن رفتارهای مثبت، یک روش موثر تاثیر بر رفتار کودکان است.

کاراترین روش ترک یک رفتار و یا عادت زشت و ناپسند، ستودن عادات و رفتاهای پسندیده است.

 

تمجید و تشویق علنی: وقتی کودکان کارهای مثبت انجام می دهند آنها را در حضور دیگر کودکان برجسته و را ستایش کنید و تاکید کنید همه را به این نوع کار مثبت تشویق و توصیه می کنید.

 

درخواست های موثر: با درخواست روشن و با تعریف و تمجید از پاسخ کودک به درخواست، رفتار مثبت در کودکان را توسعه و تقویت کنیم.

اگر می خواهیم فرزندان ما به تذکرها و اخطارهای ما عمل کنند، باید تذکرها و اخطارها:

روشن و کوتاه را بیان کنیم.

با لحن طبیعی و دوستانه در میان بگذاریم.

به محضی پاسخ مثبت دادند آنها را تمجید کنیم.

 

چشم پوشی از رفتارهای منفی کم اهمیت: نادیده گرفتن آگاهانه خلاف ها و مشکلات رفتاری جزئی می تواند موثرترین روش در کاهش آنها باشد. هدف از نادیده گرفتن رفتار منفی این است که والدین یاد بگیرند که آرامش حفظ خود را حفظ کنند، بین مشکلات بیشتر جدی و کمتر جدی در کودکان خود فرق قائل شوند و میدان نبرد را خود انتخاب کنند.

 

حفظ کردن خونسردی: استراتژی این است که پدر و مادر روش های گوناگونی پیدا کنند برای آرام کردن خود، قبل از اینکه دست به کار بزنند که فکر می کنند ممکن است مشکل باشد.

بین خطاهای مهم و جزیی فرق قائل شوید و برای خطاهای کلان درگیر شوید.

حفظ خونسردی خیلی مهم است حتی در مواقعی بچه ها سعی می کنند تحریک کنند.

بحث را برای مدتی قطع کنید. وقت کافی بگذارید. برنامه ریزی کنید. یک جای مناسب قطع کنید. مرز بگذارید.

 

زمینه سازی دگرگونی و گذر: این استراتژی بر توسعه و آموختن راه هائی برای آماده سازی کودکان برای انتقال بین فعالیت های مختلف تمرکز دارد. از پیش به کودک بگوئید چه اتفاقی در آینده نزدیک خواهد افتاد.

با کودک گفتگو کنید. یاآوری کنیدبه زودی فعالیتی تمام می شود ویا عوض می شود تا او را از نظر ذهنی آماده کنید.

روشن و صریح درخواست کنید و بخواهید. از خواهش کردن و پرسش نمودن اجتناب کنید.

 

اول این – بعد اون: پدر و مادر اجازه می دهند که کودک یک فعالیت کمتر محبوب (به عنوان مثال انجام مشق شب) انجام دهد و در پی آن با یک فعالیت محبوب تر (به عنوان مثال، به تماشای تلویزیون) پاداش داده می شوند.

 

برنامه ریزی از پیش: برای پیشگیری از درگیری های غیرلازم، برنامه ریزی و پیش بینی کنید و راه حل های مختلف با کودک در میان گذاشته و بحث کنید. با اینکار توان کودک برای تنظیم خودش افزایش می دهید و تمرینی است برای افزایش مهارت کودک در مشکل گشایی.

از کودک خواهش کند نظرش را بگوید که در شرایط مشخص چکار باید کرد. با کودک و با اتفاق نظر با او برنامه ریزی کنید.

لحظاتی پیش از شروع برنامه یادآوری کنید.

در جریان کار و بعد از آن تشویق و تمجید کنید.

خطاهای جزئی را نادیده بگیرید.

 

حد و مرزگذاری کارا: مرزگذاری کارا انواع گوناگون مداخلات برای پایان دادن به رفتارهای غیر قابل قبول را شامل می شود. در صورتی که خلاف بسیار جدی و یا مکرر باشد، پدر و مادر باید بتوانند یک تحریم یا مجازات با پیامد محسوس وضع کنند.

رفتار غیرمجاز بیدرنگ متوقف می شود.

با آرامش به کودک توضیح می دهید کدام رفتارش زشت است.

در مورد لزوم، جدی بودن و یا تکرار خطا، پیامدی مقرر می شود.

اگر پدر و مادر و کودک برآشفته و عصبانی هستند، پیامد به زمانی که همه در آرامش هستند تعویق می افتد.

پیامد نباید طاقت فرسا باشد و با درجه جدیت و غیرمجاز بودن رفتار تناسب داشته باشد.

سه جور پیامد:

طبیعی – خود به خود بروز می کند

منطقی – به آسیب و خسارتی که وارد آورده مربوط می شود

سازنده – یکی از مزایایی را که کودک دارد از او دریغ می شود

بچه های والدینی را که نه نمی توانند بگویند جدی نمی گیرند. والدین که بزرگسالند تصیم می گیرنر چه کاری مجاز است  و چه کاری نیست. باید کنترل کنی آیا کودک قوانینی که توافق کردید، پیروی می کند.

 

سیستم های پاداش: یک سیستم پاداش برای دگرگونی و حفظ تغییرات پرمسئولیت انگیزه ایجاد می کند. از درگیری های روزمره جلوگیری می کند و برای کودک در آستانه تغییرات طاقت فرسا (مثل شروع یک مدرسه جدید) مفید باشد. پشرفت های کوچک را مشخص و برجسته می کند.

پدر و مادر تصمیم می گیرند کدام رفتار باید دگرگون شود (حد اکثر پنج رفتار).

پدر و مادر پاداش ها را و چگ.نگی پاداش میزان امتیازی که با هر کار خوب و یا تصحیح خطا می گیرند را با کودک بحث می کنند.

امتیازات به طور منظم با تعریف و تمجید داده می شود، مثلن هر روز هنگام صرف شام.

سیستم امتیاز به طور منظم دگرگون می شود تا با تغییر رفتار منطبق شود. رفتارهائی که دیگر مشکل ساز نیستند حذف و رفنارهای دیگری که باید تغییر کند امتیازآور می شود.

 

مشکل گشایی: والدین باید به یک مدل ساختارمند برای حل مشکلاتی که در طول پرورش کودک بوجود می آیند، مجهز باشند.

پدر و مادر باید به طور منظم و مشترکن برای حل مشکلات تربیتی بچه ها وقت بگذارند.

 

گفتگو و هم نظری و همکاری والدین در مشکل گشایی اهمیت بنیادی دارد.

روش پاپو (PAPPU) خیلی توجه پدران و مادران را جلب کرد. مدت ها بحث و تبادل نظر کردیم. پاپو کوتاه شده مشکل (problem)، جایگزین (alternativ)، برنامه ریزی (planera)، آزمایش (prova) و بررسی و ارزیابی نتیجه (utverdera) است.

مشکلات باید یکی یکی حل شود. از مشکل کوچکتر شروع کنید.

باید راه حل های مختلف پیشنهاد شود.

راه حل پیشنهاد کنید و توافق و سازش کنید.

برنامه ریزی کنید. بسیار مهم است که مشخص و دقیق باشید. چه کسی؟ کجا؟ چه زمانی؟ چگونه؟

آزمایش کنید.

نتیجه کار را بررسی و ارزیابی کنید.

درباره مشکلات با کودک صحبت کنید. خیلی مهم است وقتی کودک کاری اشتباه می کند، نشان دهید اشکالی در کودک نیست و شما به او را دوست دارید و شدیدن احترام می گذارید. درست به همین خاطر ناراحت می شوید که این بدرفتاری و یا اشتباه را در او می بیند.

 

همکاری با مهد کودک و مدرسه: در مواردی که مشکلات در مهد کودک یا مدرسه وجود دارد باید ارتباط و همکاری کارا بین خانه و مدرسه و یا مهد کودک ایجاد شود.

معلم کلاس ویا آنطور که اینجا می گویند مدیر کلاس بر باهم نشستن و تبادل نظر و بحث کردن تاکید می کند. محیط را آرام کنید. مشکلات را یکی یکی بررسی کنید. بچه ها را دخالت دهید. راه حل های گوناگون پیدا و پیشنهاد کنید. مزایا و معایب هر راه حل را بررسی کنید. به همدیگر گوش کنید. کارهای برنامه ریزی شده را پیگیری کنید. دوباره برنامه ریزی کنید. مشخص کنید، چه کسی چه کاری باید بکند؟ چه زمانی باید انجام دهد؟ چگونه باید انجام دهد؟

توجه کود است. برای کسی که می خواهی رشد کند، از آن استفاده کن.

تشویق کنید. اگر بخوری، مغزت خوشحال می شود. شکمت خوشحال می شود و بدنت خوشحال می شود.

بعد از این کلاس احساس کردم حالا چقدر ابزارهای بیشتری در برخورد با دختر و پسرم دارم. جالب اینکه بچه ها در سال های یکسان چقدر رفتارهایشان شبیه به هم است و چقدر درگیری ها در خانواده ها مشابه است. بعد از این کلاس واین بحث ها پدری کردن دلپذیرتر و شادی بخش تر شد. اینکه سعی کنیم مشکلات را از زاویه دید فرزندانم ببینم، دنیا دیگری به سوی من گشود. دنیائی که خودم داشتم ولی به مرور زمان فراموش کرده بودم. فکر می کنم، تلاش در جهت دیدن از زاویه نگرش کودکان، پیشگری و حل درگیری ها را آسانتر کرد.

با شرکت در این کلاس و آشنائی با پدر و مادران سوئدی، با یک ویژگی سوئدی ها آشنا شدم، که آنقدر دقیق نمی شناختم: برخورد انسانی و روادارانه با کودک. احترام به کودک به عنوان یک فرد، احترام به خواست کودک، اراده کودک، دغدغه شادی، نشاط و بازی کودکانه داشتن.

دقت در رفتار و کردار کودکان. بدون تحت تعقیب قراردادن کودکان، بدون پرس و جو کردن های آزاردهنده، با دقت در حالات، رفتار و کردار کودکان، شناخت دقیقی از فرزندان خود داشتند.

مشکل گشایی و برنامه ریزی. کوچک ترین مشکلات، احساس ناخرسندی، مانع در پیشرفت و پیشروی را می دیدند و تلاش می کردند راه حل پیدا کنند. برنامه ریزی کنندو نیجه کار را پیگیری کنند. به طور نهادینه و کاملن آگاهانه، امید به بهبودی خود به خود نداشتند.

بزرگترین درسی که آموختم این بود، ما و فرزندان ما چقدر متفاوت هستیم و در عین حال به طور شگفت برانگیزی همانند هستیم. همه کودکان متفاوتند و لی به طور شگفت انگیزی شبیه هم هستند.

با بچه ها راجع به مشکلاتی که با آنها درگیر بودم صحبت نمی کردم. آنها دلیل خستگی و غمناکی مرا نمی دانستند. هرگز به آنها نمی گفتم مضطرب هستیم. وقت لازم برای درک بچه ها و فهمیدن دنیا، نیاز و خواسته های آنها نمی گذاشتم و یا نداشتم.

من همیشه حق داشتم، هیچگاه از آنها به خاطر عصبانیت و یا اشتباهی که می کردم معذرت نمی خواستم.

من هرگز به این فکر نمی کردم، که بچه ها هم برایشان مشکل است. بیشتر به نافرمانی و یا بد خلقی آنها فکر می کردم، تا مشکلات بزرگ دنیای کوچک آنها.

گاه وقتی چیزی را فقط به خاطر خودم انجام می دادم، عذاب وجدان داشتم. بعد ها درک کردم، یک پدر خوشبخت و شاد و کامروا برای کودک مفیدتر است تا یک پدر غمگین و تارک دنیا.

 

این نوشته را با شعری از دوروتی لاو نولته، نویسنده، آموزگار و مشاور امور خانواده ی امریکائی، پایان می برم:

کودکان آینه رفتار ما

اگر کودکان با انتقاد زندگی کنند،               می آموزند که محکوم کنند.

اگر کودکان با خصومت زندگی کنند،               می آموزند که بجنگند.

اگر کودکان با تمسخر زندگی کنند،               خجالت و کمروئی را می آموزند.

اگر کودکان با ننگ زندگی کنند،               احساس گناه می آموزند.

اگر کودکان با تشویق زندگی کنند،               اعتماد به نفس می آموزند.

اگر کودکان با رواداری زندگی کنند،               بردباری و شکیبائی می آموزند.

اگر کودکان با تمجید و ستایش زندگی کنند،               درک دیگران و قدردانی می آموزند.

اگر کودکان با پذیرش زندگی کنند،               دوست داشتن و عشق ورزیدن می آموزند.

اگر کودکان با تایید زندگی کنند،               می آموزند خود را دوست داشته باشند.

اگر کودکان با صداقت زندگی کنند،               راستگوئی و دادگری می آموزند.

اگر کودکان با امنیت زندگی کنند،               می آموزند که به خود و دیگران ایمان داشته باشند.

اگر کودکان با دوستی زندگی کنند،               می آموزند که جهان جای زیبائی است برای زیستن.

(ترجمه از انگلیسی، احد قربانی دهناری)

برای مطالعه بیشتر:

Cunningham C. (2013). The Community Parent Education Program (COPE): A Group-Based, Family-Systems-Oriented Workshop for Parents of Children with Disruptive Behavior Disorders. UK: Routledge

 

۱۱ فروردین ماه ۱۳۹۶

احد قربانی دهناری

گوتنبرگ، سوئد

بریده‌ای کوتاه شده به نقل از کتاب «گذرگاه‌های پر سنگلاخ – خودزندگینامه»، احد قربانی دهناری، ۱۳۹۳

 

ahad.ghorbani@gmail.com

http://ahad-ghorbani.com

http://www.facebook.com/ahad.ghorbani.dehari

http://telegram.me/ahaddehnari

https://t.me/AhadGhorbaniDehnari

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

آقای دهنازی عزیز! تمام آنچه را که ذکر میفرمائی، همه اش در جامعه متمدن پانفارس ایران، به روشنی قابل رویت است. از تمسخر ترکان، عربها، لرها، ترکمن ها، کردها، گیلک ها، بلوچ ها.. و امثالهم، بگیرالی آخر. در واقع همه از دست آوردهای جامعه شاهنامه خوان پانفارس است. از نظر پانفارسیسم و رئیس جمهور اسبق تان حضرت احمدی نژاد صلوات الله علیه وصلم، بشریت باید دمکراسی و اداره جامعه جهانی را از پانفارسهای خرافات زده رژیم آخوندی تهران یاد بگیرند، کسانیکه چهل سال است ایران برای ملل مختلف جهنم کرده اند، و حقوق بشر حضرت کورش کبیر صلوات الله علیه را با اعدامهای روزانه در میادین شهرها به نمایش میگذارند!

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.