پیرامون یک برخورد حاشیه یی

مشغول شدن «در برخورد های حاشیه یی بین فعالان بر سر اعمال هژمونی این و آن» ، پلاریزه شدن بر سر مواضع فردی و گروهی، نیاز آذربایجان نیست.
شرایط و خود را دریابید و آگاهانه حرکت کنید.
در موقعیتی که مردمان ستمکش، از تبعیض و بی عدالتی و دیکتانوری و فقر و فحشا ، تلف میشوند، نیاز مبرم آذربایجان، به
« تشکیل جبهه ی متحد جنبش آذربایجان، از گرایشات مختلف» صد چندان است...

« مستبد نمی تواند با تبعیض مبارزه کند»

« آیا فکر نمیکنید آن مقاله* را حذف کنین مناسب باشد شما فرمودین ما معمولا این کارو بندرت انجام میدهیم و این امکانپذیر نیست »
منبع علی سلیمانی -مقاله ی « کارهای بزرگتری در پیش داریم» مندرج در ایران گلوبال
---
* اشاره به مقاله ی لوایی "عربده كشى لمپنيسم در حركت ملى"

« از تمام دوستان آذربایجانی خواهش می کنم از این به بعد مسائل داخلی آذربایجان را در سایتهای فارسی زبان مذا کره نکنند.»
منبع احمد اوبالی- مقاله «توهمات مالیخولیایی پان ایرانیست ها و حرکت ملی آذربایجان» مندرج در ایران گلوبال

نامها را بدون القاب میاورم که موافق استعمال القاب نیستم.

- سخن علی سلیمانی که به صورت سئوال مطرح شده نشان دهنده ی آن است که ایشان مناسب میدانند مقاله ی لوایی حذف شود.
- خواهش احمد اوبالی بدین معنی ست که « کسی مسائل داخلی آذربایجان را در سایتهای فارسی زبان مذاکره نکند»( با درک من یعنی مورد بحث قرار ندهد) .
-----
منظور من تنها توجه به این نقل قولها نیست. بلکه این واکنشها و مانند های آنها را ، که کم نیستند و خیلی جا ها میتوان دیدشان، به عنوان یک « پدیده»، آنهم « دیر سال و کهن» ، تشخیص میدهم . و نتیجه میگیرم « ما ، یعنی بخشی از فعالان آذربایجانی، دچار خصایل استبدادی هستیم » . دوم اینکه: « مستبد نمی تواند با تبعیض مبارزه کند». 

اینکه چرا دچار خصایل استبدادی هستیم واضح است. علاوه از اینکه« سخنان و اعمال و رفتارهای ما» سند آنند، مهمترین علت آن است که میوه های یک جامعه ی استبدادی هستیم و هرقدر خود را تمیز کنیم و یا بکوشیم تمیز نشان دهیم باز مشکل کلی بجای خود باقی ست. یعنی « ما دیکتاتورهای کوچکیم» . اگر شرایطش آماده باشد به راحتی میتوانیم به دیکتاتورهای بزرگ تبدیل شویم. این استعداد در تک تک میوه های جامعه ی ما به خوبی وجود دارد. برای اینکه « خود و دیگران» را « روانه ی جهنم» نکنیم، برای اینکه اطمینان حاصل شود دیکتاتوری خود را میتوانیم کنترول کنیم و تابع قوانین دموکراتیک باشیم، لازم است « همیشه هدف نقد دموکراتیک » باشیم . « نقد دموکراتیک ضامن کنترول دیکتاتوری ماست». هم بخاطر خودمان و هم بخاطر دیگران. این وظیفه ی یک یک فعالان رفع تبعیض است که کار خود را بسیار جدی بگیرند؛ اگر میخواهند از دیکتاتورهای کوچک دیکتاتورهای بزرگ نسازند.

اینکه چرا « مستبد نمی تواند با تبعیض مبارزه کند»، باز قضیه روشن است. تبعیض نقض حقوق است، مستبد و دیکتاتور هم نقض کننده ی حقوق اند. ناقضان حقوق نمی توانند مدافعان راستین حقوق افراد باشند. لازم است خصایل استبدادی را کنار بگذارند و همیشه هدف نقد دموکراتیک قرار داشته باشند. آنان که « از هدف دائمی نقد واقع شدن میگریزند» ، میخواهند همچنان به عنوان دیکتاتور کوچک بمانند و در شرایط مهیا به دیکتاتورهای بزرگ مبدل شوند و دمار از روزگار خود و دیگران دربیاورند. اینجا هم وظیفه ی سنگین فعال رفع تبعیض به درستی دیده میشود.

اما « طرح نکردن مسائل داخلی آذربایجان در سایتهای فارسی زبان».
منظور از «مسایل داخلی آذربایجان» چیست؟ اگر منظور « مسایل مربوط به آذربایجان است ، یعنی منظور مسایل سیاسی و تشکلی و ایده ای و خصلتهای مبارزاتی و تاکتیک و استراتژی و آسیب شناسی و این موضوعات و مانند آنها ست» ، منهای مسایل شخصی، که جایش صحبت رو در رویی ست، باید گفت درست نیست که از فعال رفع تبعیض خواهش کنیم مسایل مربوط به آذربایجان را در سایتهای فارسی زبان مطرح نکند؛ بل بعکس وظیفه ی فعال آذربایجانی ست که حقوق و مشکلات و مسایل آذربایجان را در هر جایی که امکانش هست مطرح کند. همانطور که اشاره شد طرح مسایل شخصی جایش در سایتها نیست بل در صحبتهای دوستانه ی رو در رویی ست.

بر خلاف کاری که علی سلیمانی کرده ، و مسایل شخصی لوایی را از سیر تا پیاز نوشته و در مقاله ی خود منتشر کرده است. 
اینکه فلان شخص کجا بوده و چطور به فلان جا رفته ، کی کمک کرده یا نکرده مسایل شخصی ست که میتواند در بیوگرافی یک فرد ذکر شود. نه اینکه در مسایل مربوط به آذربایجان. زندگی نامه ی هر شخص جزء مسایل شخصی اوست و اسرار آن فرد به حساب میاید. بدون موافقت و بدون اجازه ی خود شخص پخش این چیزها « جرم» است. 

چه مسایلی از آذربایجان نباید در سایتها مطرح شود؟
1- مسایل شخصی افراد نیاید مطرح شود( آنچه به بیوگرافی فردی افراد مربوط است ) . در مورد نویسندگان و هنرمندان و شخصیتهای سیاسی تنها با موافقت خود آنها کلیات عمومی در مورد کار و تلاش و زندگیشان میتواند منتشر شود.
2- مسایل داخل گروهی و تشکیلانی که جنبه ی خصوصی خود گروه را دارد. از قبیل اسامی افراد، تعداد افراد، و غیره نباید منتشر شود.

چه مسایلی میتواند و لازم است مطرح شود؟
قبلا به آنها اشاره شد. در کل غیر از دو مورد بالا مسایل دیگر میتواند و لازم است مورد بحث قرارگیرند. اگر شخص خود طرح آنها را مفید تشخیص میدهد.

مقولات دیکتاتوری و دموکراسی ، کار سیاسی ، خصایل مبارزاتی، آسیب شناسی ، و استراتژی و تاکتیک و مانند اینها چیزهایی هستند که بنا به تشخیص خود فرد میتواند در سایتها مطرح شود. 
مسئله و ویژگی مهم در سایتهای آذربایجانی « وجود استبداد حاکم» است. این استبداد در خود و میان افراد وجود دارد و در سایتها نیز بازتابش بخوبی قابل مشاهده است. ضرورت دارد سایتهای آذربایجانی « خود را دموکراتیزه کنند». 
تحمل کنید و اجازه بدهید یک پان ایرانیست هم مقاله نظری خود را به راحتی در سایت آذربایجانی منتشر کند و از مواضع خود دفاع نماید. همینطور دیگران. حرکت یکطرفه یک نظری ، دیکتاتوری میافریند، بدون اینکه خود شخص متوجه بشود. 
منظورم تبلیغات نیست. هرکس میتواند در سایت خودش تبلیغاتش را انجام بدهد ولی طرح «نظر تئوریک» ضرورت دارد در سایتهای آذربایجانی برای همه آزاد باشد. 
در هر صورت، و بهر حال، ضرورت دارد سایتهای آذربایجانی خود را بیشتر و بیشتر دموکراتیزه کنند. 
این، راه پیش روی جنبش رفع تبعیض در آذربایجان است. و موجب اتحاد و همکاری بیشتر فعالان رفع تبعیض میشود.
و در میان دیگر خلقها نیز همبستگی آفرین است.

 طرح مسایل خصوصی جرم است

-ازنظر من درج نوشته ی علی سلیمانی، انتشار را میگویم،با طرح مسایل شخصی دیگران، در بین اختلافات طرح شده، شرایط خاص و استثنایی، داشته است، و از روی ناچاری صورت گرفته. با پذیرش نقض حقوق لوایی.که اگر چاپ نمیشد 
اعمال سانسوز بر مخالف معنی میداد.
امید است این برخورد یعنی طرح شدن مسایل شخصی در میان اختلافات، همینجا تمام شود و تکرار نگردد. 

-دیگر اینکه لینک ویرایش مقاله ی لوایی را منهم در سایت دیدم و مسئول فنی آنرا در اختیار عموم گذاشته است که نشان میدهد 
لوایی ویرایش و اصلاحی بعد از انتشار در نوشته ی خود انجام نداده است. 
تنها جابجایی مقاله، توسط مدیر صورت گرفته است. 
- موضوع دیگری که لازم است توجه شود این است که احمد اوبالی و علی سلیمانی همانطور که اوبالی قید کرده ، ناراحت اند از اینکه لوایی به قول آنها «کل حرکت ملی و مدنی آذربایجان را زیر اتهامات موهوم برده است»

و این قسمت از نوشته ی لوایی را دلیل ذکر کرده اند:

«"نبض حركت ما در لايه هاى بالايى، به دست ماموران سازمان هاى امنيتى افتاده است".
"بر اساس مشاهدات خويش در طول حركت بايد بگويم ما هيچ رسانه و اتاق فكر ملى نداريم چون هنوز فرصت ايجادش را نداشته ايم و آنچه كه هست در اختيار ماموران سازمان هاى اطلاعاتى است."
"اطلاعات ايران براى سركوب و كنترل حركت، ماموران خود را صاحبان حركت جلوه مى دهد، و سازمان هاى اطلاعاتى خارجى هم در خوشبينانه ترين حالت به خاطر رهايى ما دارند ماموران خويش را با همان شيوه هاى سيستماتيك به عنوان سخنگو و ليدر و قهرمان بر ما مستولى مى سازند."»
-------
من قبلا نوشته ام :
«همه ی گرایشها حق دارند هر طور صحیح میدانند عمل کنند و هیچ مرز ممنوعه ای نمی توان برای دیگران ترسیم کرد که دیکتاتوریست. کسی بر استبداد توجه نمی کند. چیزی را که یکی خیانت میداند دیگری خدمت خالص حساب میکند. بهتر است سعی نشود از موضع « ملک و مالکیت و انحصار» به تلاش جریانهای مختلف رفع تبعیض برخورد شود. بهتر است به نقد نظری تکیه شود.هر جریانی نظر و متد و تلاش خود را دارد و به سهم خود برای رفع تبعیض در آذربایجان تلاش میکند.»

« موضع انحصاری ملک و مالک » ما را وا میدارد که به مهر « خدمت و خیانت» بچسبیم و « دیکتاتوری» اعمال کنیم.
و برای دیگران تعیین تکلیف کرده خود را « اتاق فکر و ارگان و سازمان و رهبر و لیدر» یک جنبش تبلیغ کنیم. و اعمال هژمونی نماییم. که کار صحیحی نیست. و در این دوره و زمانه بسیار کار کودکانه ای نیز است. جز کودکان سیاسی کسی به
این رفتارها توجه نمیکند.

برخورد لوایی، یا به اصطلاح نقد ایشان، (که من نام آنرا نقد نمیگذارم، بل تنها « یک برخورد» مینامم، ) در واقع یک سری « گزاره های نقلی و بدون استدلال و سند است که تنها متکی ست بر تجارب شخصی ایشان» . نامی از کسی نبرده و به تلویزیونی اشاره نکرده است. 

اینکه لوایی حق ندارد « تجارب شخصی خود را چنین فرمول بندی کند "بر اساس مشاهدات خويش در طول حركت بايد بگويم ما هيچ رسانه و اتاق فكر ملى نداريم چون هنوز فرصت ايجادش را نداشته ايم و آنچه كه هست در اختيار ماموران سازمان هاى اطلاعاتى است"»، سخن درستی نیست. 

برخورد کننده هر طور دوست داشت میتواند تجارب خود را فرموله کند -مثبت یا منفی. تجارب شخصی خودش یک سند است، هر چند شخص برای اثبات آنها سندی نداشته باشد. و ممکن است دارای اتهام به جریانی نیز باشد. 
گرچه معمولا فاقد ارزش به حساب میاید . 
این برخواننده است که سخن گوینده را بسنجد. 

زدن اتهامات مختلف به جریانهای سیاسی در فضای سیاسی ایران مد شده است. 
راه حل آن آموزش و عمل به شیوه ی درست نقد است. 
اتهام سیاسی لازم است « سند و استدلال و فاکت و شاهد و غیره» داشته باشد . وگرنه فاقد ارزش است.
و اتهام شخصی جایش در سایت نیست.
من اتهامات لوایی را تجارب تلخ شخصی می نامم. بدون اینکه به « نادرستی یا درستی آنها» توجه کنم. و برایم مطرح باشد.
تنها میتوانم بگویم « متاسفم از اینکه ایشان تجارب خوبی نداشته اند». بهر صورت فعال حق این را هم دارد
که تجارب تلخ خود را بگوید همان طور که تجارب شیرینش را بیان میکند.
هرچند فاقد ارزش باشند. 

ماهیت جنبش ملی-دموکراتیک آذربایجان

پیرامون ماهیت جنبش ملی-دموکراتیک آذربایجان ، یا به قول من «جنبش رفع تبعیض آذربایجان»، در گذشته نوشته ام و باز هم تأکید میکنم که در کلیت خودش از پاکترین جنبشهاست. چرا که جنبشی ست مسالمت آمیز و مدنی و دموکراتیک. 
هر چند که از مجموعه ی گرایشات گوناگون و متضاد و متفاوت ، و تشکلهای مختلف در داخل و خارج پدید آمده است. 
هر چند که دارای کجرویها و درست رویهاست ، دارای افراد ی با خصایل منفی و مثبت است. همه ی اینها در یک جنبش پدیده ای ست طبیعی . گرچه ازدیاد نشانه های مثبت به نفع جنبش است. و تلاش لازم است در این جهت باشد.
توجه کنیم که یک جنبش، گروه و بعضی اشخاص، و بعضی رفتار ها و دیدگاهها نیست، بل ترکیب همه ی مثبت و منفی هاست که لازم است به سوی خصایل و رفتارهای مثبت از دید کل جنبش ، در حرکت باشد. 
نقد و آسیب شناسی در خدمت این امر است. 

اجازه بدهید فعالانی که تجارب تلخ دیده اند درد دل خود را بیان کنند. حتی اگر به همراه اتهامات بی سند و دلیل هم باشد. 
درد دل این فعالان ما را به « کمبودها، اشتباهات، کجرویها و غیره» آگاه میکند و میتوان هوشیارانه تر، آگاه تر، با توشه ی معنوی پربارتری حرکت کرد. درد دل تلخ برخی از فعالان هرچند برای ما هم تلخ است ولی « رهگشاست». ما نیاز به آگاهی از تلخی ها و شکستهای خود داریم. 
از سرخوردگها نباید ترسید، آنها راهنمای نوین ما به سوی پیروزی هستند. باید در اندیشه ی راه حل و علل رفع تلخی ها بود. 

هر جنبشی نکات منفی، کمبود، انحرافات، و دهها مشکل دیگر دارد، و یا میتواند داشته باشد، چیزی ست طبیعی، باید راههای نوین برای پیش روی گشود و زنده بودن حرکت نیز همیشه بدین علت است. 
جنبش یعنی مشکل. زنده بودن جنبش یعی تلاش برای حل مشکلات آن. 
از درد دل تلخ فعالان، از سرخوردگیها نباید ترسید. بگذارید همه حرفشان را بزنند. بگذارید اشک و لبخند ما راه رفع تبعیض 90 ساله را برویمان بگشاید.
سعی نکنید تلخی های این مرد و آن زن را، این جوان و آن کهنسال را، که در جنبش رفع تبعیض رنج برده، آواره شد، زندان رفته و شکنجه دیده، مشکلات خانوادگی کشیده، و دهها و دهها درد و رنج گفته و ناگفته دارد ، خفه کنید. 
اینها در هر حرکت سیاسی مدنی بوده و خواهد بود. بگذارید مردم رنج و رنجش شان را بیان کنند و چند اتهام بی سند هم بزنند، آسمان به زمین نمی افتد. 

تلاش نکنید از اشخاص و ارگانی بت بسازید ، معصوم درست کنید ، که برگرده یتان سوارشوند و فردا تیغ برگردنتان بگذارند.
در جنبش رفع تبعبض بت و معصومی وجود ندارد. همه گناهکاریم. بت ها را بشکنید . اجازه بدهید همیشه هدف نقد دموکراتیک باشیم. تا شاید کمی درست حرکت کنیم.

نوشته اند

 نوشته اند: « نباید اجازه دهید کسی از این سایت استفاده کرده و بدون کوچکترین سندی انگ جاسوسی به کسانی بزند. »
- بله سخن شما درست است. 
آیا لوایی با نام بردن از شخص اوبالی یا سلیمانی اتهام جاسوسی به آنها یا به یکی از آنها، زده است؟ 
جواب این است که من نگاه کردم در نوشته ی لوایی نامی از این اشخاص وجود ندارد. 
---
 نوشته اند: «چطور در سایت خود نه تنها اجازه تهمتهای سنگین به افراد را می دهید بلکه آن را به مذاکره می گذارید»؟
- لطفا نام افراد را بنویسید که در مقاله ی لوایی آمده است. من باز نگاه کردم اسمی از افراد ندیدم.

نوشته اند:« جریان سوم نیروهای چپ است که یکی را بچکش میزنند و یکی را به سندان ولی در موضوع ومسائل تعیین کننده طرف ایران گرا ها را نگه میدارند و جناب آ ائلیارهم در این رده است.»
- به طرف داری کورکورانه معتقد نیستم. طرفداری میتواند بر اساس حقیقت نسبی باشد. میکوشم در حد شناخت خود، « حقیقت نسبی» را روی میز بگذارم. 
این حقیقت گاهی اینجاست و گاهی هم آنجا. ملک یک طرف خاص نیست. گاهی حق با این است گاهی با آن.
تقصیر من نیست که حقیقت نسبی متغیرالمکان است. 
هیچکس صاحب حقیقت مطلق نیست. 

-  نوشته اند: «کسی که خودش مینویسد , خودم را به دیوانگی زده ام و هر چه دلم خواست خواهم نوشت, برای این سایت این قدر ارزش پیدا کرده است؟»
- برای سایت بیش و پیش از هر چیز « حقیقت» مهم است. و حقیقت آن است که لوایی در مقاله ی خود نامی از کسی نبرده است.
که بگوییم چرا به فلانی اتهام زده اید.

منظور خوانی
برخی افراد منظور خوانی میکنند و بر پایه ی اختلاف لوایی با « گوناز و اوبالی و سلیمانی» ، این« جمع» را  برابر جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان قرار میدهند ، ادعا میکنند که منظور لوایی همین جمع گوناز است ، و آنهم یعنی « حرکت ملی دموکراتیک آذربایجان». یعنی به کل جنبش اتهام زده است. این برداشتی ست که اگر درست باشد من از نوشته های این دوستان دارم.

- منظور خوانی ممکن است درست باشد و ممکن است نباشد. اما ما چیزی به نام « قانون منظور خوانی» نداریم . که توسط آن 
نوشته ی شخصی را حذف کنیم یا مانع سخنگویی اش شویم. منظور خوانی چه درست باشد و چه نادرست، نمی تواند « سند منع » نوشته و سخن گردد. برای منع سند لازم است. تنها میتوانیم بردن« نام اشخاص» را سند و ملاک برخورد قرار دهیم . 
از این زاویه هم نام فردی در نوشته ی مورد بحث نیامده است.

دیگر اینکه گوناز کل جنبش ملی دموکراتیک نیست. گوناز تلویزیونی ست که گروهی از علاقمندان به مسایل آذربایجان آنرا میگردانند. بنابرین گوناز گروهی از فعالان معنی میدهد نه جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان. در داخل و خارج گروههای زیادی هستند با مواضع مختلف به روش خود میکوشند . اینها را به هیچ گرفتن و تنها گوناز را « حرکت» نامیدن با عقل و منطق جور نیست و کار نادرستی ست. 

لوایی با کلی گویی خود در مورد مسایل« از برداشت و نظر و تجربه خود نوشته» است. با طرح اتهامات بی سند و تنها بر اساس تجارب خود. اینجا هم قانونی نیست که توسط آن بگوییم اتهام به کل یک جنبش و حرکت ممنوع است. خیلی ها همواره جنبش آذربایجان را با اتهامات مختلف مورد هدف قرار میدهند. ولی قانونی برای منع وجود ندارد. تنها نقد و منطق است که میتواند به مقابله
برخیزد. 
منهم کل حرکت ناسیونالیسم فارس را گام اول فاشیسم نوشته ام. اتهام بزرگی هم هست. آیا قانونی وجود دارد که من را از این کار منع کند؟ به جز اینکه بحث منطق و فاکت و استدلال و نقد پیش آید. همین کار را طرف مقابل در مورد آذربایجان انجام میدهد.حتی فعالی که تجارب تلخ دارد ممکن است انجام دهد. ما قانون منع در این مورد نداریم. تنها نقد میتواند مطرح شود و سره و ناسره را روشن کند. 

اشارات

مقاله ی کامنتهای برگزیده ، محتوای چند کامنت است و نظرات و برداشتهای مختلف را نشان میدهد و مسایل را بحث کرده اند. نظر اوبالی، توکلی و دیگران آمده است . این بر خواننده است که چه نتیجه از بحث بگیرد. 
برداشتها را نمی توان از کسی گرفت. یا حذف کرد. هرکس نگاه و نتیجه گیری خاص خود را دارد. 
من هم مثل همه نظرات را میخوانم. 

نظرات مختلف همه ی دوستان آذربایجانی برای من محترم است و در عین حال منهم نقد و نظر خاص خودم را دارم که در مقالاتم میاید. 
تفاوت و تضاد نظرات بد نیست و لازم است. و خوب.
بله بله گویی و عدم تفاوت و تضاد خطرناک است.
ما با تفاوتها و تضادها می توانیم به حقیقت نزدیک شویم. نه با بلی قربان گویی.

یک مقاله از اوبالی و مقاله ی دیگری از سلیمانی در سایت آمده که اعتراض به مقاله ی لوایی ست.
این اعتراضات برای آن است که نوشته ی لوایی منتشر شده ، نباید منتشر میشد. و ناراحت اند . 

کامنت Eza نیز همین موضوع را بحث کرده است. گرچه اوبالی مستقیم نگفته مقاله ی لوایی را حذف کنید ولی سلیمانی حذف را مناسب طرح کرده است.
دو مقاله مستقیم نشان میدهند:
هدف اعتراضات دو نفری، عدم انتشار مقاله ی لوایی ست. و این به معنای خواست حذف مقاله می باشد. 
و دلیل آنها هم برای عدم انتشار « اتهامات موهوم» عنوان شده است.

نظر کلی 
در مورد برخورد اوبالی و سلیمانی به نوشته ی لوایی این است که:
متاسفانه از نقد اصولی فرسنگها دور است. 
همینطور مقاله ی بحث انگیز لوایی هم بر خورد نادرستی نموده است و باز از نقد اصولی بسیار دور است. 

این دو بر خورد نشان داده که دوستان ما متاسفانه نمی توانند « اصول نقد متین و علمی» را در میان اختلافات خود پیاده و رعایت کنند. 
ما نیاز به متانت و رعایت اصول نقد علمی داریم. بدون این گام، نمی توان پیش رفت.
با این همه از دید من رفتار صحیح آن است که اجازه بدهیم فعالان بدون واهمه از تجارب تلخ خود سخن بگویند هرچند که این کار
تلخی هایی هم داشته باشد.
بگذارید اشک و لبخند آزادی در میان ما جاری شود . که در خدمت آزادی ماست.

- طرح مسایل خصوصی افراد در سایت البته که جرم محسوب میشود .
- آینده ی آذربایجان در دست خود مردم آذربایجان خواهد بود ، که خود را با فرهنگ دموکراتیک و مسالمت آمیز و هومانیست ، غنی کرده اند. شاید این آرزوی زیادی نباشد.
همینطور این آرزو را برای همه خلقها و ملتها دارم. 
هر چند که نسل من دیگر نباشد.

عدم تضاد اندیشه یی
و مشکل اعمال هژمونی
----
با برداشت من
این سه نفر فاقد تضاد اندیشه یی هستند. 
یعنی اوبالی و سلیمانی و لوایی هرسه معتقد به:
ایده لوژی ترکیسم، ناسیونالیسم و آذربایجانیزم، اردوغانیزم هستند و استقلال طلب و جدایی خواه.
باورمند به رهبرگرایی و اعمال هژمونی خود. 

« مسئله و مشکل» دو نفر اولی با سومی، هیچ پایه و اساس اندیشه ای ندارد. آنها در« اعمال هژمونی» نسبت بهم
اختلاف دارند .
در این برخورد، لوایی «نیروی قلمی»، و اوبالی و سلیمانی «نیروی تبلیغی» خود را سرمایه کرده ، مقابل یکدیگر قرار داده اند،
و متقابلا اعمال قدرت و هژمونی میکنند.

اختلاف خود را با اصطلاحات « اتهامات موهوم» از یک طرف( سخن اوبالی و سلیمانی)
و « لمپنیسم » از طرف دیگر( سخن لوایی)، به میان دیگران برده اند.

« مشکل » اینان ( دعوای اعمال هژمونی نسبت بهم) ، مسئله ی مبارزه ی رفع تبعیض نیست، مربوط به «خصایل خود» این دوستان است. 
هر دو طرف درک نادرستی از « مبارزه ی رفع تبعیض آذربایجان» و « نقد متین و علمی» دارند 
و برخوردشان مشکل فی مابین خودشان است . همینطوراند افرادی که با مشاهده ی این اختلاف « پلاریزه» شده اند.

ادامه ی
عدم تضاد اندیشه یی
و مشکل اعمال هژمونی

طرف یک نفری، به علت « دیدن و شنیدن سخنان و رفتارهای تلخ-که میتوانند سیاسی و شخصی باشند- از طرف مقابل ، یعنی رسیدن به تجارب تلخ، و گرد کردن آنها تحت عنوان« لمپنیسم و ارتباطات ناموجه» و چسبیدن به ، در خطر بودن« حرکت ملی» زور خود را در مقاله ی مورد بحث عنوان کرده و هژمونی خود را روی میز گذاشته است.
یعنی از دید ایشان « رفتارهای ناموجه و لمپنیسم» ، یا در واقع« تجارب تلخ» ایشان، به معنی در خطر بودن « حرکت ملی» است.

از سوی دیگر طرف دو نفری، « رفتارهای ناموجه و لمپنیسم» ، یا در واقع« تجارب تلخ» مقابل را « اتهامات موهوم » نامیده و « توهین و اتهام به حرکت ملی» شناخته است. و هژمونی خود را نیز روی میز نهاده است.

گرد کنیم، طرف اول از « زیان به حرکت ملی» حرف میزند - و طرف دوم از « اتهام به حرکت ملی» ؛ و متقابلا
اعمال هژمونی میکنند.

هر دو طرف خود را « حرکت ملی» می نامند و همدیگر را « ضرر» زننده به آن نشان میدهند.
واقعیت این است که اینان سه نفر از فعالان مسئله ملی هستند . نه جنبش رفع تبعیض هستند و نه حرکت ملی.
و نه اختلاف اینان عقیده ایست. مشکل اینان در میان خودشان است . برای اعمال هژمونی نسبت بهم.

نه مشکل من اسنت و نه مشکل مبارزه رفع تبعیض. 
اینگونه برخورد ها، جهت اعمال هژمونی، در میان افراد هم عقیده زیاد است. 
چنین برخوردهای حاشیه ای فاقد ارزش توجه اند . چه رسد به اینکه شخص بیاید « درست و نادرست» جست و جو کند.
کل این برخورد که برای اعمال هژمونی شخصی ست « نادرست» است. 
----
مد شده ، رفتارهای شخصی ، سخنان شخصی، تلاش فردی یا چند نفری، «حرکت ملی، جنبش ملی -دموکراتیک» نامیده شود که
غلط اندر غلط است.
لطف کنید بروید « معنی حرکت یا جنبش» را در رابطه با جامعه پژوهس کنید . و چنین « به کار گل» مشغول نشوید.
و وقت دیگران را تلف نکنید.
---
رفتار و سخن و فعالیت هیچ فرد و گروهی « جنبش ملی دموکراتیک» نیست . جنبش مقوله ی دیگری ست و فرد و گروه مقولات دیگر.
بس کنید این اندیشه های کودکان سیاسی را که فرد و گروه را « جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان» بنامید. 
سطح اندیشه را بیش از این در میان دیگران پایین نیاورید که سرشکستگی آور است.

دوستدار حقوق

آ.ائلیار دوستدار حقوق است. حقوق همگان. بخصوص حقوق تبعیض دیدگان و ستمکشان؛ با انتخاب آزاد و داوطلبانه ی فرد و جمع. با آگاهی کافی.
عزیز جان، ایده لوژی ها ربطی به آ. ائلیار ندارد. از دایره ی ایده لوژی آزادم. لطف کنید مقالات مرا در مورد مقوله ی ایده لوژی مطالعه کنید بعد چیز بنویسید. 
همه آزاد اند ، چه معتقد به یک ایده لوژی باشند و چه نباشند ، که تلاش مدنی خود را انجام دهند.
صاحبان نظرات کمونیسم و ناسیونالیسم و اردوغانیسم و ایده لوژی آذربایجانیسم و بوز قوردیسم و شونییسم و غیره می توانند نظر تئوریک خود را بیان کنند و در مقابل نقادان نیز نقد خود را.

ینها ربطی به من ندارند. نوشته های آ. ائلیار در حد توان خود همه ی ایده لوژی گرایی ها را نقد کرده است. 
از موضعی که:«آ.ائلیار دوستدار حقوق است. حقوق همگان. بخصوص حقوق تبعیض دیدگان و ستمکشان، با انتخاب آزاد و داوطلبانه ی فرد و جمع. با آگاهی کافی.» 
----
برای آ. ائلیار تفاوت هست بین " رفتارها و سخنان و کوششهای فردی و گروهی" از یک طرف ، و از طرف دیگر « کوشش کلی یک جنبش ». اینها را هرگز یک کاسه نمی کند.
برای آ. ائلیار تفاوت هست بین « هزمونی طلبی افراد» و « هژمونی کلی یک جنبش برای رفع تبعیض، بیعدالتی و استبداد و استقرار برابری».
اگر اشتباهی می بینید بنویسید رویش فکر کنم.
امید است این سخنان قابل درک باشد.

نیاز مبرم تبعیض دیدگان آذربایجان
-----
بجای مشغول شدن «در برخورد های حاشیه یی بین فعالان بر سر اعمال هژمونی این و آن» ، بجای پلاریزه شدن بر سر مواضع فردی و گروهی،
در این برهه از زمان که، ترامپ در راه اجرای « آرنارشی » راست گرای خود، در جهت ایجاد شبه دولتهاست، و جهان را به سوی جنگ پیش می برد، در زمانی که جامعه ی ایران به سوی انفجار میتازد، در برهه ایکه حکومت در پی گسترش هلال شیعه ی خود است، در شرایطی که اردوغان ترکیه را در راه اسلامیسم و اعدام انسانها شلاق میزند، در اوضاعی که ناسیونالیسم افراطی کرد میخواهد آذربایجان غربی را قورت بدهد، در شرایطی که برخی از سازمانهای سیاسی بسوی شیوخ عرب دست دراز کرده اند،
در زمانی که ناسیونالیسم افراطی فارس، برای استقرار حاکمیت راسیستی خود به هر خس و خاشاکی چنگ میاندازد،
در موقعیتی که مردمان ستمکش، از تبعیض و بی عدالتی و دیکتانوری و فقر و فحشا ، تلف میشوند، نیاز مبرم آذربایجان، به 
« تشکیل جبهه ی متحد جنبش آذربایجان، از گرایشات مختلف» صد چندان است.
چیزی که میتواند یک جنبش را مؤثر تر، کارآمدتر، منسجم تر، موفق تر، زنده تر، کند ، متشکل شدن آن در یک « برنامه ی جبهه یی متحد» است. که اکثریت افراد و گروههای فعال را زیر « مواد و اصول چندی» در برگیرد. و در عمل و نظر، سیاست برخورد به مسایل را نشان دهد.
تا وقتی که جبهه ی متحد جنبش آذربایجان در برنامه و تشکل سازمان یافته نیست ما برای « چه میتوان کردها» پاسخ مناسب جمعی نخواهیم داشت. ضعف و ندانم کاریها و کجرویهای ما نیز از اینجا ناشی میشود.
مشغول شدن «در برخورد های حاشیه یی بین فعالان بر سر اعمال هژمونی این و آن» ، پلاریزه شدن بر سر مواضع فردی و گروهی، نیاز آذربایجان نیست. 
شرایط و خود را دریابید و آگاهانه حرکت کنید. 

 

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

آقای ائلیار حق نوشته اید: مشغول شدن «در برخورد های حاشیه یی بین فعالان بر سر اعمال هژمونی این و آن» ، پلاریزه شدن بر سر مواضع فردی و گروهی، نیاز آذربایجان نیست.
حال با یک نگاه سریع به کامنتها و جبهه گیرهای شما به راحتی دیده می شود که اولأ شما به تنهایی بیش از همه در این برخوردهای حاشیه ای کامنت نوشته اید و آتش بیار معرکه هستید و دومأ با عمده کردن کوچکترین کامنتی که به میل شما نبوده است، حاشیه های جدیدی درست کرده و به پلاریزه شدن منفی خدمت کرده اید. شعار زیبا را با عملی نه چندان زیبا زیر سئوال برده اید. مثل معروف " دم خروس یا قسم حضرت عباس " . قصد ناراحت کردن ندارم، عمل شما با شعارتان فرسنگها فاصله دارد

نظر: 

قصد شرکت در این گفتگو را ندارم ولی چون سوال از هلند که " فرق آزادی بیان و اتهام زدن چیست؟ آیا قوانین اوروپا در مورد اتهام زنی به اشخاص و گروهها را خوانده اید؟ " بی پاسخ مانده است احتیاج به پاسخ دارد.
من گرچه جزاءا ترکم و مادر بزرگم میکوشید که به ما ترکی بیاموزد ولی به علت نبود محیط مناسب و عدم توفیق اجباری و تا حدود زیادی کم استعدادی موفق به آموختن ترکی نشدم ولی رفقای تورک زیادی داشتم که در این باب یک سر و گردن از من بلندتر بودند و گاه مثل های ترکی را برایم بیان میکردند. یکی از مثل ها چیزی بود به این مضمون که وقتی گفتگو به جای بی معنی میرسد و کسی اعتراض میکند گوینده میگوید " حرف میزنیم دیگه " یعنی سخت نگیر, حرف میزنیم دیگه. وگرنه فرق بین آزادی بیان و اتهام مشخص و در صورت ابهام دادگاه آنرا مشخص مینماید. اما در اینترنت " حرف میزنیم دیگه ".

نظر: 

شخصیت انسانها تا سن ٧ سالگى ساخته شده است. ابن نشان دهنده اهميت اثر محیط خانواده در ترکیب خصوصیات فردی ما در سالهای بعدی زندگی ماست.
کاربری که دائما از کلمه " خر" برای، بخیال خود، تحقیر ترکها استفاده میکند ، زیرا دانش بحث اصولی و علمی را ندارد، ثابت میکند که در محیط خانواده و اقوام خود از این تیپ القاب و بی حرمتی ها زیاد استفاده میشده است.

نظر: 

اقای اسامه شما عرض خود میبرید و زحمت ما میداری.
شما و چند نفر از همپیاله های راسیستتان که بظاهر دشمن همدیگر هستید مانند جمال ویکی دو نفر پان تورک اسهال قلمی گرفته اید و شبانه روز تلاش میکنید با نفرت پراکنیهای بی وقفه خودتان مردم را از این سایت فراری دهید.
نوشتن

نظر: 

خیلی خوب هست که در این سایت یکبار توضیح داده شد که "کروموزوم اذربایجانی" از چه نوع ترکیبی هست و حتی تا چه اندازه توکی میباشند
برای سید های اذربایجانی

http://www.iranglobal.info/node/59400

نظر: 

لینک مقاله ی
«ضرورت تشکیل جبهه ی متحد جنبش آذربایجان»
http://www.iranglobal.info/node/55621

نظر: 

ولادیمیر گرامی،
1- اهداف «بوز قورتچی های آزربایجان» نوشته « آراز» در لینک زیر:
http://www.iranglobal.info/node/10734
2- نقد اسماعیل « شعارهای دمکراتیک و شعارهای پانتورکیستی در جنبش ملی...»
http://www.iranglobal.info/node/51743
3- تز کروموزوم معیوب فارسها: از سوی یک فعال آذربایجانی در پالتاک مطرح شده بود و از سوی پزشکی مورد تأیید قرار گرفته بود-در همان جلسه. نوار آن در ایران گلوبال درج شد و بحثها پیش آمد. و موضوع به شدت نقد شد.
متاسفانه من آدرس صفحه را فعلا در ایران گلوبال ندارم. از سایت آذربایجان نقل میکنم :

نظر: 

فرق آزادی بیان و اتهام زدن چیست؟
آقای ائلیار، شما به سئوالاتی که از هلند فرستاده شد، جواب نمی دهید چون محکوم هستید. قادر به جواب دادن آن سئوالها نیستید و ثابت کردید که آزادی بیان و اتهام را آنطور که دوست دارید تعبیر می کنید.

نظر: 

ائلیار گرامی،
اگر ممکن است در مورد" فارسها دارای کروموزوم معیوب هستند" و" بوزقورد گرایی " بیشتر توضیح بدهید. این مقاله ها را چه کسی یا کسانی نوشته بودند و اگر لینک این مقالات را نشر کنید ممنون خواهیم بود.

نظر: 

عزیزجان ، پاسخ سئوالات تکراری در خود مقاله آمده است.
مقاله ی لوایی قابل حذف نیست. بیان نظر آزاد است.
نقاد هم آزاد است نقد کند.
من هم هر دو طرف را نقد کرده ام.
انتخاب درست و نادرست با خواننده است.

نظر: 

آقای ائلیار،
چرا به سئوالات بسیار دقیق، بنیادین و مستند که از هلند فرستاده شده جواب نمی دهید؟

نظر: 

تضاد بین « برخورد دموکراتیک» و « برخورد استبدادی»:

مد شده ، « بعضی ها» دوست دارند همیشه از دیگران « بله قربان » بشنوند، تا کسی « نه » گفت او را به انواع « دشنام و اتهام» مزین کنند.
تا وقتی یکی با این" بعضی ها"« هم روش و هم نظر» است « فعال ملی» ست و همین که « روش و نظر و تجربه دیگری » عنوان کرد، میشود « نویسنده ی خود خوانده، قوش بئیین، دشمن ملی و...» . در حالیکه در نظرات اساسی اش هیچ تغییری نداده است. باز هم « استقلال طلب، ترکیست، و بوزقورد گرا و اردوغانیست» است. اما چون « تجارب دیگری از « فعالیت ملی» دارد ، « برخورد های دیگری مطرح میکند، دشنام گویی را زشت میداند، درک دیگری از « رسانه ی ملی و لابی گری و اخلاق سیاسی» دارد، « روش تلاش جاری را کج روی» میداند، " عاق والدیین" نام میگیرد.

نظر: 

برای شناخت بهتر الکن بودن زبان کدام زبان
بنازم به زبانی که اگر وام واژهایش را حذف کنیم توکی میماند و یاشاسین
"
"""""""یاشاسین تمام ترک مللت لری یاشاسین آذربان ترک ملتی یاشاسین تمام شرافتلی انسانلار هر ملت دن سیز هامی آذربایجان فعالاری یاشیاسیز. شاد باشید انزابی""""
واژه های عربی: تمام- مللت ملتی - تمام شرافتلی - انسان لار ملت - فعال لاری-هامی( اینجوری باید نوشت = حامی )
واژه های فارسی : اذریان - هر - اذربایجان
واژه های ماندارین= تورکی (توکی)
واژه های لهجه غربی مغولی یا توکی: یا شاسین - سیز
توجه مینمایید تنها دوتا واژه توکی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا زبان الکن را شناختبید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا مثلا به سومین زبان با قاعده دنیا هم اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظر: 

برای خواننده :
کاریزما= فرهمند
فَرَهْمَندی، گیرایی یا کاریزما (به یونانی: χάρισμα یا «خاریسما») در لغت به معنی جذابیت غیرعادی و دارا بودن صفت‌های ویژه و ممتاز و منحصربه‌فردی است که مورد پسند و ستایش تعداد زیادی از دیگر انسان‌هاست. جاذبه‌ای انفرادی (فردی) که اثری اجتماعی (جمعی) دارد.

از اواسط قرن بیستم و در ادبیات سیاسی و اجتماعی، واژه کاریزما به تعبیر غالبی در توصیف چهره‌های سیاسی برجسته بدل شد، چهره‌های مثبت یا منفی که جذابیت مقاومت‌ناپذیری برای توده‌ها داشته، توان اثرگذاری بی‌مانندی بر آن‌ها یافته بودند.

واژه کاریزماتیک نیز برای توصیف ابرانسانی بکار می‌رود که فراتر از اراده و اختیار مردم آنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و هیچ‌کس یارای مقاومت در برابر او، یا حق انتخاب و انتقاد ندارد

نظر: 

آقای ائلیار،
باز هم به سئوال اصلی من جواب نداده اید و با کلمات و جملات بازی می کنید، از طرفی دم از آزادی بیان می زیند، از طرف دیگری هر کسی که باب میل شما نمی نویسد تحقیرش می کنید و در عین حال لوایی را تحریک می کنید که به خطاهای خود ادامه دهد. قسمتی از کامنت شما را دوباره تکرار می کنم:
" برخورد کننده هر طور دوست داشت میتواند تجارب خود را فرموله کند ءمثبت یا منفی. تجارب شخصی خودش یک سند است، هر چند شخص برای اثبات آنها سندی نداشته باشد. و ممکن است دارای اتهام به جریانی نیز باشد."
"من اتهامات لوایی را تجارب تلخ شخصی می نامم. بدون اینکه به « نادرستی یا درستی آنها» توجه کنم. و برایم مطرح باشد.
تنها میتوانم بگویم « متاسفم از اینکه ایشان تجارب خوبی نداشته اند». بهر صورت فعال حق این را هم دارد
که تجارب تلخ خود را بگوید همان طور که تجارب شیرینش را بیان میکند."
سئو ال از شما: منطق امر

نظر: 

تورکان محترم لطف کنند که چند تا لینک از منابع هرگز نداشته اذربایجان بگذارند ببینیم به چی اینقدر به شکل بیمار مبتلا به مرض هاری به بقیه حمله میکنند
به چی به دریاچه اب نمک ارومیه که گاهی کویر نمک میشود
مگر این دریاچه چقدر توان صادرات خیارشور دارد که شما را از پهن سوزی و خر سواری نجات دهد
عربستان سر تاسر بیابان و به قول نفهمی که هنوز فرق دشت را تا کویر پوشیده از نمک تشخیص نمیدهد کویر است اما مردمان اش انقدر در رفاه اند که امثال عربزاده های مغول زبان را ادم هم حساب نمیکنند
راستی حرف اعراب شد یاد این افتادم که 56 درصد ژن های مبارکتان یادگار سربازان خلفای عرب است به جای زبان تحمیلی فارسی زبان پدری عربی را باید به تو بیاموزند چون پدران ات عرب اند

http://www.iranglobal.info/node/59400

اگر کامنت های لینک را حداقل بخوانی کمتر به بقیه حمله خواهید کرد

نظر: 

جناب راز :
زبان الکن به زبانی میگویند که حتی برای "نام زبان" هم از خوداش واژه ای نداشته باشد اینکه بعضی لغت ها در زبان بقیه واژه ندارند چیز عجیبی نیست عجیب این است که نام زبانی در خود ان زبان معادل نداشته باشد مانند زبان "توکی" که به اشتباه تورکی گفته میشود اگر قبول نداری توضیح بده :

حالا پاسخ یک پرسش ما را بده ان هم به طور علمی :
در کتاب ترکی هنر است، اسماعیل هادی، انتشارات احرار، تبریز، ۱۳۷۴ نوشت
هیچ کلمهٔ ترکی (اصیل) با حرف “ر” شروع نمی‌شود. گویا در قدیم واج “ر” در زبان تورک ها وجود نداشته چنانکه برای سهولت تلفظ کلماتی (غیر ترکی) که با این حرف آغاز می‌شود، معمولاً به اول آنها حرف “الف” می‌افزایند د؛ به عنوان مثال در نواحی مختلف ترک‌نشین ایران، رضا به صورت ایرضا، روس به صورت اروس و رشته به صورت اریشته ادا می‌شود. بر این اساس احتمالاً کلمه.......

نظر: 

"" گاندی فرزند زمان تحولات دوران خودش بود "" گاندی زمانی‌ پرچم مبارزه با انگلستان را بر افراشت که """ در سطح جهانی‌، شاهد افول استعمار گرائی به شکل کلاسیک آن‌ بودیم "" زمان گاندی، توام بود با غروب استعمار کلاسیک""، فقط یک تلنگری لازم بود تا این "" استعمار کلاسیک "" از هم فرو بپاشد، "" دوران ما، متعلق به چه دورانی است؟ "" با تحولات دو کشور کمونیستی "" ونزوئلا، کرهٔ شمالی‌ "" ما وارد دوران غروب کمونیزم شده ایم، "" یک رهبر کاریزماتیک میداند طلوع و سحرگاه چه دورانی فرا رسیده است "".

نظر: 

سلام و عرض ادب خدمت دوستان: تمام فعالین حرکت ملی آذربایجان در حد توانایی شان به بیداری مردم آذربایجان کمک کرده اند که جای قدر دانی دارد. نقش گوناز تی وی در آگاهی اذربایجانیان بیشتر بوده چون با آذربایجانانیان بیشتری ارتبات برقرار کرده که باید قدر دانی شود. علارغم اینکه آقای اوبالی مثل ماها انسان است و ممکن است ایرادهایی داشته باشد.از نظر بنده کسانی که می خواهند در گوناز بحث و گفتگو کنند باید با نظر و رضایت آقای اوبالی انجام گیرد چون تمام زحمات وبودجه گوناز را اقای اوبالی با کمک عده ای از آذربایجانیان نه همه اذربیجانیان تقبل کرده اند. اگر زحمات و بودجه گوناز به دوش همه آذربایجانیان می بود آن موقع میشد تی وی ملی اذربایجانیان ودر اینصورت باید توسط کمیته ای اداره می شد. از طرف دیگر مقالاتی که بر علیه ماترک ها ومخصوصا ترکیه و دولت اذربایجان نوشته می شود بیشتر توسط ارمنی های ساکن ایران

نظر: 

"" پیرامون یک برخورد جدی "" ما وارد دورانی شده ایم که "" تمرکز روی خوشبینی "" شما را در جبهه پیروزی قرار می‌‌دهد، ترامپ در آمریکا، با شعار "" برگرداندن قدرت به طبقهٔ متوسط "" و برطرف کردن دلواپسی و نگرانیهای به حاشیه رانده شدگان از قدرت "" پیروز شد. توجه >> "" کسانی‌ که به عملکرد سیستم مالی‌ دنیا واقف هستند میدانند که سیستم مالی‌ جهانی‌، شرایطی را فراهم می‌‌آورد که "" چپ‌ها و کمونیست‌ها برای شکست‌های مالی‌ / اقتصادی در سطح جهانی‌، جریمه شوند و آن جوامع / ملت‌ها هزینه بدهند ""، کارکرد جوامع، قرنهاست که توسط اقتصاددانان مهندسی‌ شده، ولی‌ در ظاهر، عدّه‌ای ساده لوح جامعه شناس را، وارد صحنه کرده اند. یک شخص کاریزماتیک کسی‌ است که شم سیاسی وی، با درک این روابط پنهان قدرت، توانمندسازی تحولات اجتمائی را، مدیریت می‌کند. ترس اتحادیه اروپا از اقتدار ترکیه نیز، در مدیریت تحولات منطقه ، توسط یک کشور خا

نظر: 

کاریزما ذاتی است و به جامعه و فلان ربطی ندارد. گاندی و ماندلا مانند میلیونهای دیگر در همان جامعه و محیط ببار آمده بودندو میبایستی همه شان کاریزماتیک میشدند.

نظر: 

کاندی و ماندلا و امثال اینها، نماینده ی «جمع ها» بودند. به خاطر « رعایت سیاست و فلسفه ی هومانیستی » .
برآیند نیروی جمعی بودند.
شخصیت هایی که دارای فلسفه ی سیاسی انسان گرایانه بودند و در جمع های دموکراتیک برگزیده شده بودند
در طی پروسه ی فعالیت مشکل گشایی خود را نشان داده و به برایند نیروی جمعی تبدیل شدند.
آنچه کاندی و ماندلا را پروراند « فعالیت جبهه ای و فلسفه و سیاست هومانیستی جمعی » بود. و اینها تنها نبودند مانندهای آنها در کنارشان حضور داشتند. جاذبه ی اینها جاذبه ی جمعی بود بعکس خمینی. یا مانندهای آن.

« جبهه ی متحد» ، دقیقاً جایی ست برای شخصیت هایی که «توانایی مشکل گشایی» دارند. و اعتبار جبهه نیز با همین
نیروی جمعی ارتقا مییابد.

غرب خمینی را رهبر کاریزمایتک ساخت ، بر اساس اعتقاد خرافی و فرهنگ دینی مردم .
سیاست غرب حمایت از اسلامیسم در مقابل همسایه شمالی بود.

نظر: 

آقای فارس با سواد!
کاریزما در زبان الکن جنابعالی معادل ندارد. برای همین است که برای توضیح ان باید جمله بسازید ولی باز هم نمیشود.
کلمه "جالب" به انگلیسی میشود interesting و کلمه " جذاب" میشود attractive.
قبلاً هم گفته ام که سواد فارسی تحمیلی بدرد ما نمیخورد. ارزانی خودتان باد تا با کسره و فتحه و ضمه و عمه خودتان را در اینده در کویرهای مرکزی ایران سرگرم کنید. بهترین شاعران و ادیبان شما هم که ترک زبان بوده اند.
تاجیک ها هم که زبانتان را به شما داده اند شما را قبول ندارند و جلوی ورود شما را به پیمان شانگهای وتو کرده اند.
براستی برای خود در این دنیا چه دوستی باقی گذاشته اید؟

نظر: 

ائلیار جان!
رهبر کاریزماتیک همیشه منفی عمل نمی کند. خود شما بارها از گاندی و ماندلا نام برده اید.

نظر: 

ائلیار گرامی
معلوم است که به منظور من پی نبرده اید یا درست نمیخوانید. رهبر کاریزماتیک منتصب نمیشود و توسط اشخاص دیگر ساخته هم نمیشود. توانایی او در اداره مسایل و ارتباط با توده ها او را به رهبر تبدیل میکند. توانایی خمینی و ترامپ در نحوه صحبت کردن با توده های نا اگاه مثال خوبی هستند.
من این را میگویم که گوناز تی وی فعلاً موجود است و فعاليت میکند. منتظر شدن به اینکه ادم کاملن دمکراتیکی یا عیسی مسیح بیاید و رسانه ترکی بی غل و غش راه بیاندازد کودکی سیاسی است. کار اوبالی با تمام ضعفهای ان مثبت است. قبول ندارید الترناتیو ایجاد کنید. برای سومین بار بگویم که نقد با تهمت فرق دارد.

نظر: 

پاسخ به کامنت ها:
- در برخی جا ها ، برای عدم سوء تفاهم ، آدم مجبور است ، علی رغم میل خود ، القاب را استعمال کند.
- نقد بخاطر دوست داشتن است . بی تفاوتی نشانه ی عدم علاقه.
- کسانی که به دنبال ساختن « رهبر کاریزماتیک» هستند، البته که آزاد اند ، برای خودشان بت بتراشند.
بت پرستی هم آزاد است.

- «کاریزما» مصطلح در انگلیسی، به معنی تحت اللفظی "جاذبه و کشش نیروی شخصی" را گویند .
متضاد اش « کشش نیروی جمعی» است.
در حالت نسبی، معمولا در جهان سوم ،
جذب شدن به «نیروی شخصی»، دیکتاتور و دیکتاتوری میافریند- و جذب شدن به «نیروی جمعی» میتواند پایه دموکراسی باشد.
در سیاست جامعه کلنگی ایران، خمینی نمونه ی یک رهبر کاریزماتیک است.
عاقبت جذب شدن به « نیروی شخصی» را به نیکی نشان میدهد.

نظر: 

آقای آ. ائلیار نوشته اند: "نامها را بدون القاب میاورم که موافق استعمال القاب نیستم"
ولی در مقاله آقای یزدانی اینطور نوشته اند
فرستاده شده توسط آ. ائلیار در ی., 04/16/2017 - 13:03
آقای ا.یزدانی گرامی. آیا این ها القاب نیستند ؟ پس چی هستند.؟ فقط ضد و نقیض است . نفرتی که وجود یک فرد را گرفت نتیجه اش همین می شود. جالب است چه راحت دم از دموکراسی ردن و فقط و فقط خود را دیدن و از خود تعریف کردن .آ. ائلیار این است وآ. ائلیار آن است چه خوب گفت مولوی : موی بشکافی به عیب دیگران / چو به عیب خود رسی کوری از آن .

نظر: 

باید یاد بگیریم تفکر و تحلیل به شیوه دهه های ٤٠، ٥٠ را که منجر به دیدن پدیده ها بصورت سیاه یا سفيد شد و به فاجعه ٥٧ انجاميد کنار بگذاریم.
_ " عیسی مسیح" در فرهنگ غربی به اصطلاح خودمان معنی معصومیت و بیگناهی و انسان کامل میدهد. این ربطی به مقوله رهبری یا کاریزما ندارد. کنشگر سیاسی معصوم در بازار پیدا نمی شود.
_ رهبر کاریزماتیک منتصب نمیشود. او اتوریته خود را بر گروه، جنبش، انقلاب اعمال میکند.
- گر تو بهتر میزنی بستان بزن! اوبالی و گوناز تی وی بدند خودتان یکی بزنید و درست رفتار کنید تا ، دوباره بگویم، اوبالی رسوا و منزوی شود. اتهام بدون سند با مطرح کردن یک مشکل برای بحث متفاوت است.
- کنش و واکنش همترازند. واکنش بیگناهتر از کنش نمیتواند باشد. واکنش معذور نیست.
- جنبش ازادی بخش ايرلند بدون پشتیبانی امریکا نمیتوانست به پیروزی سیاسی دست یابد. همسویی و منافع مشترک سیاسی و اقتصادی...
-

نظر: 

آآآقای استخوانلو، زبان فارسی غناعت کافی و اکثرا فاقد لغت مشابه و مترادف برای لغات علمی می باشد، من وقتی که کتابهای ترجمه شده بقارسی را با زبان اصلی آن مقایسه کردم واقعا بهتم گرفته بود، یاد سریال ژاپنی بنام اوشین افتادم، که، زندگی دختری اکتیو را نشان می دهد که در اثر فقر روسپی می شود، که در اثر تلاش صاحب سرمایه های کلانی می شود، ترجمه آنرا آنچنان زیر و رو کرده بودند که یک خانم در یک مصاحبه خیابانی رادیوئی اوشین را حضرت ذینب زمانه معرفی کرده بود،

نظر: 

دستت درد نکنه به جا نوشتی"در موقعیتی که مردمان ستمکش، از تبعیض و بی عدالتی و دیکتانوری و فقر و فحشا ، تلف میشوند، نیاز مبرم آذربایجان، به 
« تشکیل جبهه ی متحد جنبش آذربایجان، از گرایشات مختلف» صد چندان است.
چیزی که میتواند یک جنبش را مؤثر تر، کارآمدتر، منسجم تر، موفق تر، زنده تر، کند ، متشکل شدن آن در یک « برنامه ی جبهه یی متحد» است. که اکثریت افراد و گروههای فعال را زیر « مواد و اصول چندی» در برگیرد. و در عمل و نظر، سیاست برخورد به مسایل را نشان دهد.
تا وقتی که جبهه ی متحد جنبش آذربایجان در برنامه و تشکل سازمان یافته نیست ما برای « چه میتوان کردها» پاسخ مناسب جمعی نخواهیم داشت. ضعف و ندانم کاریها و کجرویهای ما نیز از اینجا ناشی میشود.
مشغول شدن «در برخورد های حاشیه یی بین فعالان بر سر اعمال هژمونی این و آن» ، پلاریزه شدن بر سر مواضع فردی و گروهی، نیاز آذربایجان نیست. 

نظر: 

ترکها نمیدانند که در ربان فارسی ، کاریزماتیک یعنی جالب و جذاب.
پان ترکها با بیسوادی خود ، موجب آسیب به زبان فارسی میگردند.
غالب این پان ترکها خود را مترجم در زبان فارسی هم معرفی میکنند.
یلینیک سابق ؛ شاهنامه خوان اهل ترکیه، نمیداند که لغت ژئوپولیتک در زبان فارسی همان جغرافیای سیاسی است . و شعر از شعور می آید.

نظر: 

-دنبال « رهبر کاریزماتیک» گشتن یعنی « به دنبال عیسی گشتن »
ایده در اصل یکی ست و نافی « نگشتن». تناقض گویی روشن.

-نتیجه گیری از دو مثال ، که در اصل، متفاوت اند، یعنی« رهبران حزب و دول حاکم » و « رهبران جنبشهای مدنی محکوم» منطقاً مردود است. حاکم و محکوم دو وجود نا همجنس و متضاد اند.

- «روش نادرست» ، به وجود یا عدم وجود رسانه ربط ندارد. متد ناصحیح در هر دو حالت، ناصحیح است.

- روش طرح تجارب تلخ - واکنشی بوده به یک روش . به روشی که از قرار معلوم، بد دهنی که هیچ، « فاجعه » بوده است.*

- دولتها دنبال منافع خود اند نه دنبال منافع جنبشها.
- فعال آگاه رفع تبعیض ، حق طلب است . ضرورتاً . و به حق.
موفقیت صدها شرط دارد، به راحتی " دو و دو، چهار" ، نیست.

نظر: 

به نکات زیر باید توجه کرد. من در پی دفاع یا انتقاد از کسی نیستم چون آشنایی من با افراد ذکر شده در مقاله بالا سطحیست.
- به دنبال عیسی مسیح گشتن که یک جنبش را رهبری یا هدایت کند کودکی سیاسی است. چنین شخصی وجود خارجی ندارد.
- جنبش و انقلابی وجود ندارد که بدون یک رهبر کاریزماتیک پیروز شده باشد. حتا امروز هم کشورها از طریق رهبران سیاسی شناخته میشوند. مانند پوتین ، اوباما، مودی، ووو...
- اگر کسی مخالف روشهای اوبالی است بهتر است خود یک رسانه ایجاد کرده و به روش بهتر عمل کند. به این طریق اوبالی منزوی خواهد شد.
- تجارب تلخ را میتوان به روش بهتری و بصورت یک بحث مطرح کرد نه اتهام بدون سند و بد دهنی.
- رهبر ها هم انسانهاي هستند با تمام ضعفهای ان. مهم استمرار جنبش است. جنبش با ضعف بهتر از عدم ان است.
- کنشگران ما آرمان پرست هستند و در سیاستمداری صفر. موفقیت یک جنبش فقط با جانفشانی..

نظر: 

برای پاسخ سئوالات تکراری لطفاً به مقاله بالا رجوع شود.

نظر: 

مقاله ی لوایی قابل حذف نیست. بیان نظر آزاد است.
هر چند که شخصا مخالف چنین برخورد هایی هستم. و آنها را نادرست میدانم.

نظر: 

جناب آائلیار, پس چرا نوشته های حاشیه ای لوائی را چهار ماه است منتشر کرده اید و به این بحث حاشیه ای دامن زده اید؟ در ضمن آقای توکلی مسئولیت مستقیم در انتشار هر نوع مقاله و نوشته ای در این سایت دارد وحتما به عواقب حقوقی و زیر پا گذاشته حقوقی اش هم آگاه است.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.