چرده ک چیلیق، عوام چیلیق، ترک چولوق( هسته گرایی، عوام گرایی، ترکیسم)

با یک کلمه ترکچولوق،آذربایجان چلیق، ومانند اینها مشکل گشایی کردن.که هیچکس نمیداند در توی این
«هسته های اتمی»چه نهفته است. ولی همه مثل نقل و نبات پخش میکنند.عوام گرایی و پوپولیسم یعنی این.
شاعرونویسنده وهنرمند و استاد دانشگاه و مانند اینها که وجدان و ذهن بیدار جامعه اند، وقتی در تور«عوام ایسم»گیر کرده اند و با اولگوهای آن به دنبال «رهبر و بت سازی و اعتقاد پروری و سمبل سازی و چه و چه»اند وظیفه ی روشنگر متعهد به اجتماع ، صد چندان سنگین میشود.
این است که باید گفت:بهوش! عوام ایسم، مارا خورده است

 

ایده لوژی ها سیستمهای نظری تاریخی -جغرافیایی -وارداتی

یک ایده لوژی شناخته شده ، سیستمی از نظریات است که تاریخچه دارد و از جغرافیایی سرچشمه گرفته و از منطقه ای به منطقه ی دیگر وارد شده است. اینها تقریبا مسیری مانند دینها و مذاهب طی کرده اند. 
برای نمونه در عرصه ی دینها،  اسلام، مسیحیت ، دین زرتشت و مانیگری و بودایی گری را در نظر آورید.
ایده لوژی ها نیز چنین اند. مائویسم در چین پدید آمده و توسط مائویست های کشورهای مختلف به مناطق دیگر وارد شده است.
از جمله به ایران. که در حقیقت یک ایده لوژی وارداتی ست. توجه شود اینجا صحبت از «فکر یا ایده » نیست بل سخن از « سیستمی از ایده ها و افکار» میرود. که «سیستم ایده ها» با « ایده» فرق دارد. یک ایده (و نه سیستم ایده ها) نیز تاریخچه دارد و از جایی به جای دیگر وارد میشود. 
برای مثال این ایده را در نظر گیریم :« خدا همه چیز را می بیند»:

این ایده در منطقه ی ما در مذاهب قدیمی مثل یهود، مسیحیت، اسلام و غیره مطرح شده است. اما پیش از این مذاهب 
در بین النحرین مردم باور داشتند خورشید که غروب میکند به دنیای زیر زمین میرود و آنجا را روشن میکند ، چون به خدایی خورشید باور داشتند ، فکر میکردند خدا روی زمین و زیر زمین یعنی همه چیز را می بیند. بعد ها ایده به شکل « خدا به همه چیز آگاه است» فرامیروید.
دیگر ایده ها نیز شبیه این مثال برای خودشان سرگذشت و تاریخی دارند.

گفتیم سیستم ایده ها یا ایده لوژیها نیز از جایی به جای دیگر وارد میشوند مانند مارکسیسم که ایده لوژی آلمانی-اروپایی ست. یا لنینسم که توسط لنین تنظیم شده. و هر دوی این ایده لوژیها در ارتباط با یکدیگر به جاهای دیگر هم وارد شده اند و وارداتی به حساب میایند.از جمله به ایران. 

عقاید دینی سیستماتیک در منطقه ی ما نحست در میان سومریان و ایلامیان پدید آمده و پخش میشود. بعدها نیز دینهای سامی و زرتشت گرایی رواج می یابند. تا انقلاب مشروطیت ما در ایران با دینها و مذاهب سرو کار داریم و عقاید فلسفی نیز دینی اند منهای موارد اندک مثل عقاید رازی و خیام.

جامعه ی ما تقریبا کمی پیش و بعد از مشروطیت با عقاید جدید به اصطلاح فرنگی آشنا میشود.
از مشروطیت 
تا انقلاب بهمن ما مذاهب را داریم و مادیگری و مارکسیسم و شاخه هایش را. و نظریات سیاسی ناسیونالیسم راسیستی آریایی را. و اقتصاد سیاسی سرمایه داری وابسته را.

بعد از انقلاب بهمن است که ترک گراتی توسط عده ای از روشنفکران مطرح میشود. از جمله در وارلیق.
ترک گرایی عمدتا نخست در میان تاتارها پدید میاید و بعد ها در ترکیه به مرحله ی « تئوری و عملی» فرامیروید . 
کسانی کتابها مینویسند و نظریاتش را جمع بندی میکنند. و حتی عمل مینمایند. این تاریخچه را میتوان در کتاب اسماعیل آل بایراق( نقد و شناخت پانترکیسم و جریان بوزفورد )مطالعه کرد.
با توجه به محل جغرافیایی ، تاریخچه و انتشار این ایده لوژی ، ترک گرایی هم مانند دیگر ایده لوژیها وارداتی ست. و آخرین ایده لوژی وارداتی نیز می باشد. 

توجه شود اینجا باز سخن از ایده و ایده ها نیست بلکه از یک « سیستم نظریات بعنوان ایده لوژی» صحبت میکنیم. 
ایده ها بدون اینکه به ایده لوژی تبدیل شوند ، راحت تر به مناطق مختلف جریان مییابند. ولی وارد شدن یک ایده لوژی یا مذهب به منطقه ای سخت است و شرایط خاص خود را دارد.

ایرادی در وارداتی بودن یک ایده لوژی نیست. ایراد در خود ایده لوژی ست. 
1- ایده لوژی دارای هسته ی جامد و غیر متغیر مانند مذهب است. ( مردود از نظر علمی)
(مگر اینکه « نقد ایده لوژی» باشد و آنراهم به ایده لوژی یعنی نوعی مذهب تبدیل نکنند. بلایی که بر سر «اندیشه ی مارکس» آوردند و به ایده لوژی و نوعی دین مبدل کردند. در حالی که « نقد ایده لوژی بود» . و بیچاره مارکس ، به نقل از انگلس ، گفته بود « من مارکسیست نیستم»)
2- یک ایده لوژی وارداتی بی ریشه است. بومی نیست . پروسه ی تطبیق با محیط را باید طی کند. در این روند یا شکست میخورد یا خود را تطبیق میدهد.
بستگی به مشکل گشایی آن دارد و چگونگی معنویت نمایندگانش. ( نیاز به تئوریسین و پرکتیسین دارد). بدون این شرایط پس زده میشود.

«نامها، معانی لغوی، و معانی سیاسی- تاریخی آنها»:

پوپولیسم : عوام گرایی: عوام چیلیق
چرده ک چیلیق:  هسته گرایی:

3- بعضی ایده لوژیها پیامها ی سطحی و ساده و ظاهری دارند و عوام را زود جذب میکنند. مانند ایده لوژی نازیسم و فاشیسم و ناسیونالیسم و اسلامیسم و ترکیسم و آریاییسم و غیره . اینها پیامهای عوام گریانه دارند. مثلا در نازیسم: 
مقولات « یهود، نژاد برتر ، خون، خارجی، جنگ، آلمانی، و بیکاری ، غیره»
یا مقولات اسلامیزم ، با یک جمله توضیح، نیروی عظیمی را جذب میکند( پوپولیسم) .
کاری که خمینی و ترامپ و لوپن و مانند اینها میکنند. 

یا ادای بوزقورد ها را در آوردن، انگشتان و زوزه . 
یا با یک کلمه ترکچولوق، آذربایجان چلیق، و مانند اینها مشکل گشایی کردن. که هیچکس نمیداند در توی این
« هسته های اتمی» چه نهفته است. ولی همه مثل نقل و نبات پخش میکنند. عوام گرایی و پوپولیسم یعنی این. 
راست افراطی همیشه و در همه جا « استراتژی و تاکتیک اش» بازی هسته یی بوده است. چودک اوینو.
بازی با « هسته ها». که معلوم نیست توی شان چی هست!
?A kişi! Axı de görüm bir, bu çəvdəkdə(çərdəkdə) nə var, nə gizlədibsən
!Daşdan səs çıxar, amma bizim bu kişidən səs çıxmaz 
!Oyundur qardaş oyun, çəvdək oyunu 
آ کیشی! آخی ده گؤروم بیر، بو چودک(چردک) -ده نه وار، نه گیزله دیب سن.
داشدان سس چئخار امما بیزیم بو کیشیدن سس چئخماز! 
اویون دور قارداش اویون. چودک اویونو!

 

 نگاه از زاویه ها :

نگاه از زاویه نماد:

ASLAN 
نظر: 
توضيح مختصر ومفيد در مورد مانقورت و بوزقورد 
اولا مانقورت معنايي بغير از تعابير داده شده در اين مقاله وكامنتها دارد مانقورت كسي است كه به فرهنگ هويت وزبان خود پشت نموده و در اثر تبلغات سو قدرت حاكم بر جامعه فرهنگ و زبان غالب را برتر از فرهنگ وزبان مادري خود مي داند و خود را سعي مي كند همانند افراد فرهنگ غالب حاكم بر جامعه نشان دهد 
دوما بوزقورد يك نماد براي همبستگي توركان بوده وكليه تعابير موجود در اين نوشته وكامنتها كاملا بي اساس وپايه است و در كليه جوامع جهان چنين نمادهايي وجود دارد 
در ضمن مانقورتها دشمن آزربايجان نبوده ونيستند بلكه بايستي جهت تنوير افكار آنها تلاش نمود ونشان داد كه زبان فارسي هيچ برتري نسبت به فرهنگ زبان وهويت توركي ندارد.

نگاه از زاویه ی تاریخی -سیاسی:

Habib 
نظر: 

اقای اسلان, بوزقورد در وحله اول به این دلیل سمبل ملت آذربایجان نیست که چون, نه در داستانها و اسطوره های آذربایجان کوچکترین اشاره ای به ان شده, نه در اثار نوشتاری آذربایجان به چنین ادعایی برمیخوریم.وگرنه ایا شما فکر میکنید که واقعا چنین چیزی بوده و دده قورقود و دیگران ان را منکر شده و ان را پنهان کرده اند, یا اطلاعات و اگاهی شما نسبت به این امر ناقص میباشد? ویا خدای ناکرده میخواهید ادعا کنید که تاریخ آذربایجان و تورک را بهتر از دده میز قورقود و یا از محمود کاشغری می دانید? 
حقیقت این است که این ایده یولوژی بعدها با اهداف سیاسی , از طرف افراطیون و باند های راسیستی−تروریستی تورکیه به ادبیات سیاسی جهان وارد شده است. و تقریبا ۹۹درصد مردم دنیا ازان بعنوان یک ایده یولوژی راسیستی−تروریستی تورکی-تورکیه ای یاد میکنند بقیه ۱درصد نیز ان را افراطی وفناتیک میشناسند. 
خلاصه اینکه اگر واقعا آذربایجان را دوست دارید اجازه ندهید که چنین نماد خطرناکی به سمبل ملی و سیاسی-فرهنگی آذربایجان تبذیل بشود و سعی نکنید ان را بعنوان یک نماد بی ازار و خوب و عادی قلمداد کنید. دوستان نباید به این تله بیافتند. موفق باشید.

**

ریشه افسانه ی بوز قورت

عزیزیم گول اؤزونده
سؤزوم وار گول اؤزونده
هر گولون بیر مکانی 
وار بیزیم یئر اوزنده.

عزیزم، با رخ گل ات
سخن [ها] دارم پرامون گل [ها]
هر گلی را مکانی هست
بر روی این زمین.

 

ر طبق حکمتی که در این شعر هست. هرگلی را مکانی ست.افسانه ی « بوز قورت» مکانی دارد. همانطور که همه افسانه های خلقها مکان و صاحبی دارند .
اما افسانه ها مثل برندگان مهاجراند. و به خیلی جاها سر میزنند و گاها نیز ساکن میشوند.طبق نوشته ی تاریخ نگار آذربایجانی رحیم رییس نیا در نوشته ی « ترک و ترکها»: 
افسانه ی آشینا (گرگ نجیب) توضیح هسته و ریشه ی « گوگ ترکها» ست. آخرین دولت هون. و افسانه ی بوز قورت ساخته ی آنهاست.

آذربایجان هم افسانه های خاص خود را دارد مثل اصلی-کرم، افسانه ی عشق، کور اوغلو ، افسانه ی رزم، و غیره ، که در میان خلقهای زیادی پخش شده است.

رییس نیا:
« هستة اولية اتحادية گوک ترک قبيله اي بود از بازماندگان دودمان حاکم تسو ـ کو که آخرين دولت هون را
تشکيل داد. نام اين دودمان که از پانصد خانواده تشکيل مي شد آشينا به معناي «گرگ نجيب » بود. اين دودمان
در همان ايالت که هونها و سين ـ پيها در قرن چهارم ميلادي از چينيها گرفته بودند از در هم آميختن طوايف
مختلف ساکن مغولستان و دشتهاي آسياي مرکزي به وجود آمدند (گوميليوف ص ٣٠ .(منشأ اين نام روايتي از
افسانة بوزقورت است که بر اساس آن از قبيلة آشينا که به دست دشمن نابود شده بود تنها پسري دست و پا بريده
باقي مانده بود که گرگي ماده او را نجات داد و از وي باردار شد و به کوههاي آلتاي گريخت. در آنجا ده پسر به
دنيا آورد که هرکدام منشأ قبيله اي شدند. آشينا که عاقلترين برادر بود فرمانرواي ترکها شد و به يادبود پرچمي
مزين به کلة گرگ بالاي خيمة خود نصب کرد (بانارلي ج ١ ص ٢٤ .(در اواسط قرن پنجم ميلادي پس از
برافتادن آخرين دولت هونها به دست دولت ترک تبار تبقاچ / طمغاج (به چيني : تو ـ با تو ـ پا ) دودمان آشينا از
غرب ايالات شمالي چين به منطقة کوهستاني آلتاي فرار کرد و به امپراتوري ژوان ـ ژوان ها ملحق شد و براي
آنها آلات و جنگ افزارهاي آهني توليد کرد (قفس اوغلو ص ٤٩ ٧٨ـ٧٩ آوجي اوغلو ج ٢ ص ٥٦٦ .(از قبايل
بومي پراکنده در حوالي آلتاي که از بقاياي هونها و غالبا ترک زبان بودند اتحاديه اي در اطراف دودمان آشينا شکل
گرفت. آشيناها پيش از رانده شدن از چين به کوههاي آلتاي به زبان مغولي تکلم مي کردند ليکن طي يک قرن
که در محيط ترک زبان آلتاي ماندند ترک زبان شدند و نشانه هاي زبان مغولي را در نظام عناوين خود حفظ کردند
(گوميليوف ص ٣٤ .(از آنجا که چينيها و ژوان ـ ژوان ها اتحادية پديد آمده در اطراف دودمان آشينا را تو ـ کيوئه /
تو ـ کيو مي ناميدند نام «ترک » که برگرفته از همان نام تو ـ کيوئه است بتدريج و بويژه با تشکيل و گسترش
قلمرو امپراتوري گوک ترک يا خاقانات ترک عموميت يافت. چگونگي تشکيل اتحادية سياسي و امپراتوري گوک
ترک که براي نخستين بار با نام ترک در تاريخ معرفي شد به قرار زير است ...» مقاله ترک و ترکها. رحیم رییس نیا.
**
افسانه ی بوز قورت، بعد ها توسط گرایندگان به پانترکیسم، به خصوص در ترکیه، قالب ایده لوژیک یافت و مورد
استفاده ی سیاسی قرارگرفت. و بازتاب آن در تشکیل و تئوری «بوزقورد ها» ی ترکیه دیده میشود.

این مقوله ی « افسانه یی سیاسی شده»،با اصطلاحات « بوزقورت-مانقورت» از ترکیه به فرهنگ سیاسی
آذربایجان وارد شده است. 
در آغاز، در میان هونها، و در رمان چنگیز آیتماتوف ( روزی به درازای یک قرن) شکل ایده لوژیک ، و ترکیستی یا پانترکیستی ندارد. 
این نامها تنها با پیدایش ایده لوژی پانترکیسم و بخصوص پان ترکیسم ترکیه و گروه بوزقورد های ترکیه قالب « سیاسی ایده لوژیک» یافت.
و توسط گرایندگان به آن ایده لوژی به آذربایجان وارد شد. و بعد از انقلاب ، در دوران خاتمی به شکل وسیع در آذربایجان تبلیغ شد. 
در پیش از انقلاب در دوره ی جنبش فدایی ع. نابدل در "مسئله ی ملی درآذربایجان" به تلاش عده ای از « ترکیست ها» اشاره کرده است.

«نامها، معانی لغوی، و معانی سیاسی- تاریخی آنها»:
کامنتهای بالا را خواندیم. اما نگاه به نامها و کلمات از زاویه معانی « سیاسی-تاریخی» :

صلیب شکسته: سنیق خاچ:
1- معنی باستان شناسانه:
معنی صلیب شکسته از نظر لغوی در زبانها آلمانی و انگلیسی، و فارسی و ترکی چیز خاصی نمیگوید، فقط یک نام است. صلیبی ست مثلا به شکل شکسته شده. اما در باستان شناسی نیز معنی دارد:
- یکی استدلال میکرد صلیب شکسته چیز بدی نیست، یک شئی و علامت باستانی ست که در ایران باستان وجود داشت: «علاقه ی من به صلیب شکسته که دوست دارم به گردنم آویزم، بخاطر باستانی بودن آن است. یادگاریست از نسلهای باستانی. من تاریخ و تبارمان را با این علامت دوست دارم. اگر شما به اتاق من نگاه کنید می بینید که اشیاء مختلف باستانی دیگر هم در اتاقم دارم. فرد عتیقه دوستی هستم.»

2- مفهوم صلیب شکسته از نظر سیاسی
مدالی ست که ایده لوژی نازیسم ( ایده لوژی نژاد پرستانه ) برای ارتش خود برگزیده بود. 
3- معنی آن در تاریخ سیاست:
صلیب شکسته علامت مکتب نازیسم در جنگ جهانی دوم. و معتقدان به آن مکتب.
4- استفاده یا به کار گیری صلیب شکسته:
اینجا ما با نظرات مختلف روبرو میشویم:
- عتیقه دوست ما بخاطر عتیقه دوستی آنرا به گردنش میاویزد و میگوید این مدال هیچ ربطی به هیتلر ندارد. من با ایده ی دیگر از آن استفاده میکنم. تازه هیتلر نازیسم در آلمان بود، من در ایرانم. کار من ربطی به نازیسم ندارد.
- تاریخی-سیاسی بین: میگوید از نظر سیاسی و تاریخ سیاست و نظامیگری، آن مدالی ست ، علامتی ست که در کشتار بسیاری از انسانها بوده و تبدیل به سمبل جنایت و نژادگرایی شده است. صلیب شکسته شده مساوی نازیسم و کشتار . 
- لغت شناس ما میگوید معنی لغوی آن یعنی صلیبی که به شکل شکسته است. صلیب می تواند شکسته یا نشکسته باشد. صلیب مدال مقدسی ست.
- تبار و فرهنگ دوست: میگوید این بخشی از فرهنگ و تبار من است. دیگر مردمان هم دارند.
ایتالیایی ها مجسمه ی گرگ را دارند. مردم سومر گاو را درست کرده بودند. و دیگران گاو آپیس را. 
- و احتمالا کسانی هم پیدا شوند از زوایای دیگر به مسئله پردازند.

- یک نظر این است که میتوان از صلیب شکسته استفاده کرد
- نظر دیگر به خاطر معنی « سیاسی- تاریخی» که تبدیل به مدال جنایت و راسیسم و نازیسم شده استفاده ی سیاسی و زینتی را مردود میداند.

تعیین کنند « معنی سیاسی- تاریخی»:

در همه این نگاهها قسمتی از حقیقت وجود دارد. آن مدال، عتیقه ، باستانی، نشانه ی تبار، فاقد معنی لغوی زشت، و علامت جنایت و نازیسم، است.
اینجاست که نمی توان این عتیقه را از خون و نازیسم پاک کرد و به گردن آویخت.

در میان این معانی و مفاهیم تعیین کنند « معنی سیاسی- تاریخی» این مدال است که اجازه نمی دهد از آن استفاده کنیم. نه تفسیر و معنی زاویه های دیگر.

این مثال و متدی بود برای درک درست معنی « بوز قورد و مانقورد» : که میتوان از چند زاویه نگاه کرد و زاویه « سیاسی-تاریخی» تعیین کننده را دید. 
این نامها از نظر «مفهوم سیاسی-تاریخی» که در ترکیسم و بوزقوردیسم هست ، نشانه ی جنایت و نژاد گرایی است. 
با معانی و تفسیر های دیگر نمی توان «مهر تاریخ سیاسی جنایت و نژادگرایی» را از آن زدود. آلوده به خون و جنایت و نژادگرایی ست.
وگرنه معانی لغوی، فرهنگی، تباری و غیره بخودی خود زشت نیستند . اما اینها را نمی توان ملاک استعمال قرارداد.
-
در عوام گرایی : پوپولیسم: عوام چیلیق:
تبلیغ و توجیه برای خواننده و شنوند روی زاویه های مختلف است با عدم توضیح و توجه ، به « معنی سیاسی-تاریخی » نام یا مقولات.
عوام گرایی کارش هسته نشان دادن است هیچوقت دوست ندارد درون هسته را نشان دهد که از نظر سیاسی به زیان آن است. نمی تواند نیرو جذب کند.
اکثریت مردم به « جمهوری اسلامی» رأی دادند کسی هم توضیح نداد که این هسته درونش چه چیزهست. 

عوام گرایی با معنی سیاسی تاریخی، با درون پدیده ، یا جهات آگاهی دهنده کاری ندارد و میکوشد آنها را مخفی نگهدارد.
این است که از زاویه ی لغوی ، نمادی، بوزقورت و مانقورت را معنی میکنند ولی با معنی سیاسی-تاریخی اش کاری ندارند.
آن را از دید ها منحرف و مخفی میکنند، با بزرگ نمایی معانی دیگر.
این متد و کار در پوپولیسم ،  عوام چیلیق است. مردم را با عوام چیلق راحت گول میزنند. 
فعال آذربایجانی، با آن گذشته و تاریخ و محیط زندگی نمیتواند متد « عوام چیلیق» را در مقولات ترکیسم تشخیص دهد. 
این یعنی گرایش کورکورانه و فریب خوردن. 
هسته ها را بشکنید. در سیاست تعیین کنند معنی سیاسی-تاریخی یک مقوله است.
عوام چیلق را بشناسیم و بشناسانیم. 
روشنگری یعنی این.

 

عوام گرایی ، هسته گرایی:
عوام گرایی ، برای جذب توده ها، متدش اش، ارائه ی کلمات پاکتی ست. که کمتر کسی میداند درون پاکت چه چیزی وجود دارد.
پنهان نگهداری درون پاکت، هسته، برای ناآگاه نگهداشتن، و جذب راحت و ساده ی مردم است جهت تحقق اهداف سیاسی،
که بعدها عملا اثبات میشود به زیان خود توده ها ست. اما خیلی دیر. وقتی که کار از کار گذشته است. 

استعمال کلمات پاکتی، هسته ای، توسط عوام گرایی ، ایده لوژی پوپولیسم، برای جذب توده ها کی رواج مییابد؟

وقتی رواج مییابد که عوام گرایی مد میشود. زبان عوام گرایی سنخگویی با کلمات پاکتی ست. فرهنگ جنبش های عوام گریانه 
را در نظر گیریم به راحتی می بینیم ، این فرهنگ در لغات و مقولات و اصطلاحات اندکی خلاصه شده است.
« جمهوری اسلامی- ولایت فقیه» این چند کلمه در حقیقت هسته ی خمنینسم است.

در 58 که آنها رواج یافت مردم نتوانستند توی هسته و پاکت کلمات را متوجه شوند. چون هر کس تفسیر خود را داشت. آقا هم
پاکت تحویل داده بود. اسلام. تمام شد و رفت. خدا. تمام شد و رفت. حکومت خدا وو همه اش پاکت و پاکت و پاکت. 
کلمات ساده، قابل تفسیر و خیال انگیز، و پنهان کننده ی اهداف گوینده. مانند ترک چولوق، آذربایجان چیلیق. در توی اینها چی هست ؟ معلوم نیست. وقتی معلوم خواهد شد
که کار از کار گذشته است. و فجایع « عوام گرایی و پوپولیسم» رویداده است!
در طول دهه ها از توی پاکتها داعش شیعه در آمد.کشتارها ووو ظاهر شدند.
در نازیسم و فاشیسم و فالانژیسم و مانند اینها نیز فاجعه ، همین عوام پروری و پاکتی، فلسفه بافی کردن بود.

عوام پروری با کلمات پاکتی توسط پوپولیسم در دوره های « بحرانی و شکست تلاش های بزرگ اجتماعی برای بهزیستی» مد شده رواج می یابد. و موجب پیدایش «ایده لوژی های عوام پسندانه» میشود. مانند خمینسم، نازیسم، فاشیسم، فالانژیسم، و غیره.

بحران، شکست، ایده لوژی عوام پسندانه:
جنگ جهانی اول تلاش مردم اروپا برای پیشرفت و بهزیستی را برباد داد. مردم از همه لحاط دچار بحران شدند. مادی، معنوی، آینده، گذشته، همه شکست و نومیدی بود.
برای نجات به تور « عوام گرایی» افتادند. دو-و-دو چهار.ساده اندیشی.خارجی بیرون،بیکاری بیرون، یهود نابود، مخالف نابود، آلمانی ابر مرد، نژاد همه چیز، برو به دنبال آلمانی خالص. قوی همیشه پیروز است. ضعیف نابود است. علیل ها ننگ اند. نابود نابود نابود.
توجه کنیم فلسفه ی نازیسم دارد با کلمات ساده، فکرساده، که تفکر لازم ندارند، مشکلات را با ایده های پاکتی یک یک و به راحتی برای عوام حل میکند.
برای عوام بیکاری را ، ضعف را، حل کرده و قدرت و برتری و بقا میدهد. باید برای بقا جنگید، نابود کرد، و خود قدرتمند شد ووو.
اینها پیام و تئوری های جذب عوام و جوانان و کودکان بود که نازیسم با تبلیغاتش پیش برد و در انتخابات پیروز شد. 

مردم اروپا برای نجات از بحران جنگ اول جهانی به تور ایده لوژی عوام اندیشانه و عوام پسندانه ی نازیسم و فاشیسم و فلانژیسم( فرانکو) افتادند. با مقولات پاکتی این تفکرات ساده نگرانه و جاهلانه. که نتیجه ی آن تاخت و تاز این مکتب ها شد . میلیونها و میلیونها انسان را به کام مرگ کشید . 

از پایان جنگ جهانی دوم تا شکست بلوک شرق،باز تلاش برای رهایی از بحران برای بهزیستی است .
تحت مکتب مارکسیسم.
نظرات و برداشتهای یک متفکر را عوام گرایی، چنان ساده کرد که از آن« دین بدون خداوند»درآمد.

نخست از نظرات مارکس که خودش نوشته بود نقد ایده لوژی ست، ایده لوژی مارکسیسم را ساختند. مارکس متوجه این حرکت شد و گفت من مارکسیست نیستم. ولی عوام گرایی کارش را کرده بود و بعد از مارکس ، پژوهشهای او ساده و ساده تر شده و به مارکسیسم-لنینیسم-مائویسم،استالینیسم و هابئله غیره وغیره وعملا به عنوان « دین بدون خداوند» با آیه های فراوان و مشکل گشای همه چیز ظاهر و عملی شد.

نتیجه اش«ساخته شدن نظام سرمایه داری دولتی»با دیکتاتوری و کشتار و تبعیض و غیره بود. که سرانجام با شکست بلوک شرق، جوامع، دو باره به « نظام سرمایه داری مثلا آزاد» برگشتند. 
بار دیگر بحران و شکست ، که در جنگ سرد شروع شده بود یقه ی مردم را گرفت.
از شکست بلوک شرق تا انتخاب ترامپ. این بحران شکست تلاشها برای زندگی بهتر ادامه دارد، 
بلوک شرق ، انقلاب ایران، بهار عربی،شکست میخورند . نتیجه میشود : اسلامیزم، داعش، القاعده، و مانند اینها .
نتیجه ی اینها هم میشود«قدرت گیری راست»درجهان مانند ترامپ و لوپن و راست آلمان و جاهای دیگر. 

به نوک قله ی پدیده ها اشاره میکنم و از تو در تویی آنها گذشته، عوامل دیگر را خلاصه میکنم. فقط قصدم جلب توجه خوانده به این نکته است که معمولا مکتبهای عوام جمع کن، یا توده ای، با کلمات پاکتی، بعد از شکستها پیدا میشوند. 
پیدایش ایده لوژی ترکیسم نیز تابع این اصل است. ترکیسم نیز با شروع شکست عثمانیزم ، برای نجات پیدا شد.

ایده لوژی های عوام جمع کن ، که در حقیقت همه ی ایده لوژیها بدون استثنا عوام جمع کن هستند، نوعی « دینک»اند(دین کوچک). 
با شروع شکستها آغاز و بعد از شکست ها به دین های کوچک، یا ایده لوژی تبدیل میشوند. ناسیونالیسم، ترکیسم و بوزقوردیسم، آریایسم، و غیره چنین قصه ای دارند.

طرح شدن « ترکیسم در آذربایجان (ایران) » نیز بعد از شکست انقلاب ایران و بحرانی که درگرفته بود، به عنوان راه نجات آذربایجان پیش آمد.
و آریائیزم نیز در ایران همین وضعیت را دارد. 

شکست ها «راه و بیراهه ی تازه» میاورند . باید توجه عمیق داشت. راه ها هم ساده شده به بیراهه ها افزوده میشوند.

علت مسئله آن است که، حل مشکلات تنها با مشورت جمعی خود مشکلداران، آنهم با تست و بطور نسبی، ممکن است. 
از راه مذهب و ایده لوژی سازی، رهبرگرایی، مکتب سازی، حزب، یا تنها با تغییر حکومت، مشکلات حل نمیشوند. فرمول « بد و بدتر» تکرار میشود.

 

اما افکار عوامانه عملا ایده لوژی « پوپولیسم» یا عوام چیلیق را خلق میکند. و مقولات پاکتی بیرون میریزند و تبلیغ میشوند.« ذهن انسان راحت طلب است»، کلمات ساده و راحت و کوتاه را دوست دارد. میخواهد با یک کلمه همه دانش بشری را به دست آورد . با یک کلمه ، تک تک یا همه ی مسایل را یکجا، حل کند.

در ایران،
اسلامیسم حاکم شد ، چپ شکست خورد، جوانان قتل عام شدند . و نیروی جوان جدید، به دنبال راه گشت. همه ی شرایط آماده است. « شکست ، بحران، نجات جویی»، پاسخ، عوام گرایی ، راه حل ساده ،راه نجات « ترکیسم». راه نجات آریاییسم. راه نجات کردیسم. راه نجاب عربیسم. ناسیونالیسم. و وو.
ایده لوژی ها با بحران زاده میشوند برای نجات مردم از بحران، ولی متاسفانه از آنجایی که خودشان « دین کوچک» اند ، فرمول « بد و بدتر» را تکرار میکنند. 

راه رهایی « مشورت حمعی» ست در مورد مشکلات. مشورت خود مشکداران. کسب و کمک گیری از امکانات مادی و علمی جامعه برای حل آنها.
که جامعه باید فراهم کند. این هم در « صلح و مسالمت و همزیستی و دموکراسی و آزادی و برابری و انتخاب آگاهانه ی خود مشکلدران» به طور نسبی ممکن است.
راه دیگر همان عوام ایسم است.

با مقولات ناسیونالیسمها، و ایده لوژیهای دیگر ، با هسته ها و کلمات پاکتی، در بحرانها ، میتوان اکثریت عوام را جذب کرد. نمونه هیتلر، خمینی، ترامپ...
ولی از چاله به چاه افتادن است. راه حل مشکلات نیست. 
بهتر است مقولات ترکچولوق، مانقورت و بوز قورد و آریا و اسلام و غیره و غیره را از دید « هسته شکافی» ، با توجه به معنی « سیاسی-تاریخی» آنها در نظر گرفت و به دایره ی « مکتب عوام ایسم» توجه کرد. که همه از این چاه برآمده اند.

اکنون راه حلها در دنیای شکست خورده، اینهاست:« اسلامیزم، ناسیونالیسم افراطی، راست گرایی». که همه از مکتب عوام ایسم بیرون میایند.
آلتر ناتیو چه میتواند باشد؟
-نخست شناخت عوام ایسم
- بعد «مشورت گرایی مشکداران» را باید درک کرد.
درک کرد که مسایل انسانهای مشکدار با مشورت هم ، در آزادی و برابری و صلح و مسالمت ، و با استفاده از همه امکانات علمی جامعه میتواند بطور نسبی حل شود. این یک مسیر استراتژیک و تاکتیکی ست. انسانهای مشکلدار نیاز به همبستگی، دیالوگ، انتخاب، کارهم آهنگ، علم و صنعت و همزیستی دارند.
چه در اتحاد با هم - و چه به عنوان همسایگان دوست، در اتحادهای بزرگتر.

درست است که شرایط مناسب برای این نیار ها وجود ندارد ولی خلقها باید آنرا باهم بسازند. هیحکس نمی تواند به تنهایی جل خود را از آب بیرون بکشد.
افتادن به تور عوام ایسم از چاله به چاه افتادن است.
من به تنهایی فلان و بهمان میکنم، یعنی « گوپ ورمک gop-vermək». یعنی
 عوام عوام دانیشماق. ( خیالات عوامانه)
در عوام ایسم هرکس اسب خود را میتازد، بدون اینکه بداند به کجا میتازد. 
هره اؤز آتینی قووور
هئچ ده بیلمیر، هارا قووور

--
شاعر و نویسنده و هنرمند و استاد دانشگاه و مانند اینها که وجدان و ذهن بیدار جامعه اند، وقتی در تور «عوام ایسم» گیر کرده اند و با اولگوهای آن به دنبال «رهبر و بت سازی و اعتقاد پروری و سمبل سازی و چه و چه» اند وظیفه ی روشنگر متعهد به اجتماع ، صد چندان سنگین است. 
این است که باید گفت: بهوش! عوام ایسم، مارا خورده است. 

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

کردی که گویا در سایت اختیاری نداری. آیا این است صداقت و بشر دوستی شما نسبت رعایت عدالت؟ نسبت به کار روزنامه نگاری؟! آیا تقاضای اجرای عدالت از نظر شما زور گوئی نام دارد؟ اگر تقاضای اجرای عدالت زورگوئی و بی منطقی نام دارد، پس منطق شما چیست؟ آیا با چنین رفتار تبعیض آمیز، خود را صاحب منطق میدانی؟ 7. در جائی میفرمائی:" کامنت های شما « سرقت متن و ایده» ی دیگری است... ولی برای اینکه « منظور و فکر شما» بیان شود این خطا قبول شده بود." پایان نقل قول. از شنیدن این حرف خنده ام گرفت. برعکس، اتفاقا من باید از این بیسواد نامرده، شاکی شوم که بخشی از کامنتهای مرا که در پاسخ ناصر کرمی نوشته بودم، برداشته درلابلای هرزنامه خود جای داده است. این من بودم که در جواب آقای کرمی نوشتم، او که خود را مارکسیست میداند، به چه زبانی مارکس را مطالعه میکند؟ این من بودم که به ایشان نوشتم با چند جزوه، و یا با چند

نظر: 

ائلیار گرامی، شما مثل ماموران اطلاعاتی رژیم مرا تورکچو می نامید؟ آیا این است شعور سیاسی و درک و فهم شما از مفهوم " افندی"؟ کلمه "افندی"و یا " آفاندی" (اسم) که در ترکیه نیز استعمال میشود، مٲخوذ از یونانی "afandi " یعنی آقا و سرور معنا دارد. در یونان قدیم هنرمندان، موسیقی دانان، نویسندگان، تاریخ دانان، فیلسوفان، ریاضی دانان و دانشمندان بزرگی مثل سقراط، ارسطو، افلاطون، دیاقنیوس، ... و امثالهم را با این لقب می نامیدند. در واقع کلمه "افندی" که در زمان پادشاهان عثمانی که یونان را فتح کرده بودند، به تاسی از فرهنگ لاتین، در ترکیه نیز این کلمه به طریق احترام در خصوص علما، دانشمندان، شعرا و نویسندگان و هنرمندان و بازیگران سینما اطلاق میشود. آیا مردم و فرهنگ لاتین، علما و فیلسوفان و دانشمندان یونان و رم بقول شما تورکچو و پانتورک هستند، کلمه " afandi" را در مورد دانشمندان خود بکار

نظر: 

توسط Anonymou عزیز ضمن سلام: اگر کسی خودش را با این عناوین معرفی به کند شما هم به نامید درست است. چون بقال حسن، علی دیپلم، سوادسیز قلی، مهندس یوسف، ممد شوفر، باشماخچی جلال و حمال حمید درست است. اگر نه نامد شما به نامید نادرست است. اگر کسی که دکتر نیست شما دکتر به نامید ممکن است فکر به کند که شما مسخره اش می کنید بنا براین ما موظف هستیم کسی که خودش را هر طور می نامد به نامیم. علت اینکه با دکتر انزابی نظر می نویسم. 1- قبلا بنده با اسم انزابی مطلب می نوشتم کسی با اسم بنده انزابی که ساکن آلمان است شروع به مطلب نوشتن بر علیه ترک های اذربایجان نمود. دوستانیکه بنده رامی شناختند شروع به اعتراض کردند برای چه برعلیه آذربایجانی ها مطلب می نویسی اجبارا هم اسم دکتر را جلو اسمم کذاشتم چون دوستان بنده را به اسم دکتر انزابی می شناسند و هم مونترال گذاشتم که مشخص به شود مطلب نوشته شده مال بنده است.

نظر: 

جناب توسط مونتریال ضمن سلام واله تا به بحال کسی مثل شما پیدا نشده بود که بنده را نصیحت به کنه ودستور بده که چه به کنم یا نه کنم. در ضمن مگر شما رئیس دادگاه هستید که می پرسید دکترای چه دارم؟ از نظر فرهنگی فرق بنده با شما در این است که به خودم اجازه نمیدهم از کسی تحصیلات شغل و فامیل وووو را به پرسم مگر دوستانی که بان ها رفت وآمد دارم. و دلیل غلط غلوط املایی در این است ( در ضمن نوشته هایتان پر از غلط غلوط املایی و انشایی است) که 1- مت 25 سال است ازنوشتار زبان به اصطلاه پر گهر فارسی استفاده نمیکنم 2- کی برد بنده هم فارسی است و هم انگلیس که گاهی حروف مخلوط می شود. 3- زبان پر گهر فارسی از الفا بت فنیقی عربی استفاده می کند که برای یک صدا چند حرف وجود دارد مانند (آ -ع) و ( س- ص - ث) و ( ز-ذ-ظ- ض) و (ت-ط) که هم باعث مشکل شدن یادگری

نظر: 

آ. الیار عزیز، طبیعتا در جامعه دیکتاتور زده ایران، آنهائی که در داخل فعالیت می کنند، و شرایط موجود را درک می کنند، می توانند از ظهور دیکتاتور جایگزین جلوگیری کنند، ولی آنچه که ما در تاریخ شاهدش بودیم، معمولا طغیان توده ها در این جوامع غیر قابل پیش بینی است، و واقعا با روشهای های کلاسیک نمی توان همه چیز را بر وفق مراد کانالیزه کرد. ما لاجرم باید به ملت ترک آزربایجان اعتماد کنیم، و فراموش نکنیم که آنها بعداز انقلاب 57 مخالف سرسخت حاکمیت مطلقه ولایت فقیه بودتد، که از آیت الله شریعتمداری حمایت کردند، و قطعا بعد از گذشت چهار دهه ملت ما بیشتر پخته تر شده و سطح آگاهیشان خیلی بالا رفته.

نظر: 

« محکوم بودن، تبعیض دیده بودن، مورد اشغال قرار گرفتن و مانند اینها »
به تنهایی کافی نیست که « عمل دفاع» از یک نیروی سیاسی درست باشد. به پارامترهای دیگری هم نیاز هست.
---
برای اینکه از نیرویی «دفاع» کنیم ، لازم است « ترقی خواه» باشد. نباید کاری کرد که مار برود و اژدها بیاید.
نیروی که« ماهیتاً تواناست» در جهت تحقق خواسته های ترقی خواهانه میکوشد.
در مناطق تحت تبعیض از حرکات نیروهای سیاسی « عقب مانده، ارتجاعی، مستبد» نمی توان حمایت کرد.
باید به سازماندهی حرکات ترقی خواهانه اقدام نمود. یا از آنها حمایت کرد.

نظر: 

آسیب شناسی
-----
یک تضاد انفجاری اندیشه یی:
و راه حل پیشنهادی:
بطور خلاصه آسیب مهم و عمده ( در تلاش عمومی آذربایجان)، که اساس مشکلات است، تضاد بین« ناسیونالیسم و ناسیونالیسم افراطی، از یک سو - و از سوی دیگر، دموکراتیسم» است. دموکراسی و استبداد. عوام گرایی و واقعگرایی.
کسانی که آسیب شناسی میکنند، توجه شان را به این مهم جلب میکنم.
راه حل رفع آن : « دموکراتیسم و جبهه ی متحد» است.
در «تلاش عمومی» آذربایجان تضاد های لاینحلی وجود دارد:

نظر: 

دکتر انزابی عزیز و گرامی‌، من با فرمایشات شما موافقم، اشاره من به ورود جوامع به "" جذابیت ارقام "" نیز، مزید بر علت است، امروز مردم میخواهند بدانند کی‌ "" آمار بیکاران را پایین خواهد آورد "" کی‌ سرمایگذاری خارجی‌ را جذب خواهد کرد "" کی‌ با کدام برنامه، مانع فرار مغز‌ها خواهد شد "" کی‌ درامد سرانه مردم را بالا خواهد برد ""، با اولویت این مباحث، و شکست اردوگاه چپ به دلیل "" بازده کم از منابع در دسترس ""، چپ جز شعار، دیگر چیزی در اختیار ندارد.

نظر: 

چند سوال از آقای انزابی در رابطه با کامنت شان:
1- شما منظورتان و هدف تان از بکار بردن کلمه "دکتر" در کنار انزابی چه منظوری دارید؟ آیا آوردن اسم شغل و تخصص و مدرک تحصیلی در کنار اسم اشخاص عاقلانه و متمدنانه است؟ نامیدن آدمها با عناوینی چون بقال حسن، علی دیپلم، سوادسیز قلی، مهندس یوسف، ممد شوفر، باشماخچی جلال و حمال حمید درست است؟

2 - شما پانترک هستید که از پانترکیسم حمایت میکنید؟

3 - آیا مطالبات و اهدافی را که شما شمردید و برایش مبارزه میکنید با اهداف و مطالبات پانترکیستها که خواهان حاکمیت دولت اسلامی در جهان توسط نژاد تورک هستند یکی است؟

نظر: 


آقای دکتر انزابی از مونتریال،
نجات دادن ترکهای ایران و ترکهای دنیا پیشکشتان. چرا در شهر مونتریال نتوانسته اید حتا یک گروه/محفل سه نفره فرهنگی تشکیل دهید؟ تا حال چند بار به مناسبت روز زبان مادری، سالگرد 21 آذر و امثالهم در مونتریال برنامه گذاشته اید؟ دوست عزیز، برو مرد عمل باش، و گرنه حرف مفت گنجشک مفت! در ضمن نوشته هایتان پر از غلط غلوط املایی و انشایی است. شما دکتر چی هستید و در کدام دانشگاه تحصیل کرده اید؟

نظر: 

تعدادی از دوستان پانترکیست از این مسئله ناراحت هستند که چرا من آنها را کم سواد و بی سواد سیاسی نامیدم. آنها با طعنه مرا "باسواد" شمردند و به نقد و ضدیت با سوسیالیسم روسی، بلشویسم و لنینیسم پرداختند بی آنکه من لنینیست باشم.
این دوستان حاضر نیستند انتقاد بپذبرند و دوست ندارند کسی اشکال فکری و سیاسی آنها را گوشزد کند. من از بی سوادی سیاسی صحبت کردم نه از سواد و دانش غیر سیاسی.
ابتدا در رابطه با انواع سواد و بعدا به بیسوادی سیاسی اشاره کنم تا شاید موثر افتد.
انواع سواد از قبیل فرهنگی، اجتماعی، بین المللی، تکنولوژی و سیاسی همچنین سواد ارتباطی، سواد مالی، سواد عاطفی، سواد رسانه، سواد آموزش و پرورش و سواد کامپیوتری و غیره وجود دارند و مخصوصا کسانی با سواد شمرده میشوند که تحصیلات دانشگاهی با استاندارهای بین المللی، تسلط کامل به زبان انگلیسی و آشنایی کافی با کامپیوتر داشته باشد. شما

نظر: 

سلام عرض ادب جناب yaradiciliq و A عزیز بغیر از عده کمی از کومونیست ها اکثریت کومونیست ها حتی کومونیست های آذربایجان با حرکت ملی آذربایجان دشمنی می کنند. با مطرح کردن کارگر و سرمایه دار وسوسیالیسم دنبال ایجاد شکاف و تحریک سرمایه دار ها علیه حرکت ملی آذربایجان هستند. از طرف دیگرهم با مطرح کردن اینکه فعالین آذربایجان مرد سالار هستند در صدد تحریک خانم های ما بر علیه حرکت ملی آذربایجان هستند بعلاوه مطرح کردن بوز قورد و پانترک دنبال ایجاد اختلاف بین ما وبخشی از ملت ما که در ترکیه و جمهوری آذربایجان زندگی می کنند هستند. ما مدافعین و فعالین حقوق ملی آذربایجان به اولویت ها نگاه می کنیم . کومونیست ها و مجاهدین با فریب جوانان ساده لوح مدرسه ای این جوانان را به تشکیلات های خودشان کشاندند و با رودرو قرار دادن این جوانان ساده لوح با رژیم جمهوری اسلامی باعث کشته شدن این جوانان شدند

نظر: 

-من عاشیق گوله گوله
سؤوزم وار گوله گوله
اوخو حکمت لی سؤزلر
ده دانیش گوله گوله.
----
-عزیزیم گول اؤزونده
سؤزوم وار گول اؤزونده
هر گولون بیر مکانی
وار بیزیم یئر اوزنده.

عاشیغا سؤز گله
دیلیمه سؤز گله
باخمام گول اوزونه
سیرادان سؤز گله.
----
هر گولون بیر مکانی -وار بو یئر اوزنده.
---
برگردان:

دلباخته ی گلم ، گل
سخنها دارم بر گلها
بخوان سخنان حکمت آمیز را
سخن بگو، بر گلها.
--
عزیزم، با رخ گل ات
سخن [ها] دارم پرامون گل [ها]
هر گلی را مکانی هست
بر روی این زمین.
--
دلباخته ام ، که سخن سرریز شود
برزبانم [ بجوشد و] سر ریز شود
[تا] بگویم با رخ گل ات
ردیف به ردیف، [قطار به قطار].
----
هر گلی را مکانی هست
بر روی این زمین.
--------
ترجمه ی بخشی از نوشته های ترکی، بدون
همراهی نویسنده ، یا گوینده، غیر ممکن است.
این، یکی از رازهای این زبان است.
-----

نظر: 

چنانکه درکامنت اولی شرح داده شد، نژاد پرستی آریائی پانفارسیسم، به این موارد محدود نمیشود، بلکه جملات قصار راسیستی دیگری مانند “ هنر نزد ایرانیان است و بس! و یا "فارسها مایه تمدن بشریت اند." و یا "علم اگر در ثریا باشد مردانی از فارس بدان دست خواهند یافت." چنین شعارهائی، در نوشتجات و وب سایتهای پانفارسها بطور فراوان قابل دید است. برای مثال در روی جلد نشریه جات پان ایرانیستهای تمامیت خواه، همیشه در کنار شمایل صلیب شکسته، آرم مخصوص نژاد پرستی آریائی، با خط درشت، بر روی علامت تساوی دو تیره بصورت تقاطی کشیده میشود که بیانگرعدم اعتقاد به تساوی حقوق، و برتری نژاد آریائی نسبت به دیگر نژاد ها محسوب میشود. و یا جمله کوتاه “نژاد پاک آریائی برتر از همه نژادهاست، را سر لوحه شعار های خود قرار میدهند. حال سئوال این است زمانیکه اعراب ساسانیان را به زانو در آوردند، زنان و دخترانشان را به کنیزی و

نظر: 

موضع شونیسم فارس در برابر حرکت ملی آزربایجان:
پانفارسها، و راسیستهای آریا مهری، دقیقتر بگوئیم؛ نژاد پرستان پانفارس با ایدئولوژی راسیستی شان، در میان مبارزات رهائی بخش ملل جغرافیای موسوم به ایران و مخصوصا در میان مردم آزربایجان جنوبی جائی ندارند. زیرا آنها به برتری نژاد فارس باور دارند. میگویند:" کیش و آیین ما برتریت نژاد فارس است." از نظر اینان فارسها باید به همه حکومت کنند! همه را تحت سلطه و قیمومیت خود در آورند! به همین جهت یکقرن تمام است زبان و فرهنگ ملل غیر فارس را در ایران قتل عام میکنند. هیچگونه حقوقی برایشان قائل نیستند. چه در زمان شاه معدوم و چه در زمان رژیم منحوس اسلامی تهران. تفکرپانفارسیسم و آریائی گری، و بدتر از همه باستان گرائی بر پایه “نژاد فارس، بر پایه "خون فارس، فارس گرایی و اسلامگرایی” و اسطوره پرستی آریائی، شکل

نظر: 

همین تعبیر آلپ اصلان ترکش نشان می دهد که کلمه بزقورد از آزربایجان وارد ترکیه شده و نه بلعکس. شعار م ح پ قبل از علامت بزقورد یا الله بسم الله الله اکبر بود ولی دیدند حس ملی مردم را نمی توانند تحریک کنند بعد به بزقورد آزربایجان متوسل شدند. این تعبیر مزخرف آلپ اصلان ترکش هم دست آویزی شده برای ناسیونال بلشویک های وطنی. آخه این علامت چه ربطی به اسلام و مهر داره ؟! این علامت شکل سر گرگ خاکستریه . گرگ دو تا گوش داره و یک دهان. شما مگر انتظار دارید گرگ یک گوش داشته باشه . اینها تعابیر ترکش بود که کاملا مزخرفه و نشان میده این آدم هیچ آشنایی با افسانه ارکنه گون و بزقورد نداره( اگر این نقد قول بی سند درست باشه که بعیده یک کمونیست حرف راست بزنه)

نظر: 

ائلیار عزیز
من برای نوشتن کامنت کوتاه و فشرده در باره راسیسم بوزقورد از این نوشته استفاده کردم
https://www.facebook.com/permalink.php?story_fbid=429460034087288&id=100010698841160
منابع در آنجا هستند. هرکس بخواهد می تواند مراجعه کند
تشکرلار

نظر: 

آقای ائلیار دیروز یک کامنت در رابطه با آقای EZA و جنابعالی نوشته بودم که قسمتهائی را دوباره تکرار خواهم کرد منتها این جواب تو به دعوت گوناذ TV اصلا قابل قبول نیست چون خودت هم خوب میدانی که احمد اوبالی میخواهد در برنامه زنده تو را ذبح شرعی بکند و تو نیز راه فرار را با جوابیه کتبی میخواهی حل کنی که درست نیست یا وارد این بحثها نمی شدید و حالا که وارد شده اید این چه مقوله ای است که من جواب کتبی میدهم و اما این اواخر امت همیشه در صحنه ، تحت عنوان کامنتهای جالب و Anonymous و پارگرافهای ائلیار مدام یکی بعد از دیگری منتها با همان لغات و جملات کوپی برداری شده یک بعد از دیگری پخش و انتشار داده میشود منتها با پخش عکسهای مختلف و ما بی سوادان و ناآگاههای حرکت ملی آذربایجان را به خیال خود میخواهند زیر این بمباران لح کنند « حضرات خودتانی ». ببینید شوربختی تمامیت خواهان و شونیستها و ته

نظر: 

EZA عزیز، فارسگرائی کودکان ما را مجبور کرده که بفارسی حرف بزنند و حتی به بعضی از خانواده ها سرایت داده شده، فارسگرائی بشکل اکتیو و موجود در جامعه عمل می کند، و همین الان هم بعد از یک قرن مشغول آسیمله کردن کودکان هستند، ولی فارسگرائی و پانفارسیسم و شیر‌ گرائی به باده فراموشی سپرده شده، چسبیدند به یقه طرفداران تیم تراختور، موهای کمونیسم و سوسیالیسم در آزربایجان جنوبی سفید شده، در بین نسل جدید بندرت می توانید کسی را با این افکار پیدا کنید، اگر تمام چپهای منقرض سال57 را در استادیوم یادگار امام، برای تماشای فوتبال تراختور و استقلال جمع کنید، تا این جوانان پر شور را از تکرار کلماتی مثل: هارای هارای من ترکم و یا یاشاسین آزربایجان ، یا ترک دیلینده مدرسه، نمتوانند باز دارند، سیلاب راه افتاده را نمی شود، با مشابهت سازی و چسباندن به فاشیسم، بسکوت وادار کرد، این جوانان به جن پاپوش میدوند.

نظر: 

با جواب دادن به ۳ سه سٔوال طرح شده، اقلیت به اکثریت می‌‌پیوندد، "" در صورتی‌ که این شدنی نباشد "" به نفع اکثریت و امنیت آزربایجان، از صحنه خارج می‌‌شود تا بعد از ایجاد امنیت، با تشکیل حزب، به صحنه برگردد. """ یک کمیته ۱۰ نفره، متشکل از ۵ زن ترک آزربایجانی، ۵ مرد ترک آزربایجانی تشکیل می‌‌شود تا تعیین و مشخص کنند اقلیت کیست و خواست آنان و اولویت آنان چیست و اکثریت کیست و خواست آنان و اولویت آنان چیست "".

نظر: 

"" بهترین راه حل برای خلاص شدن از بحث‌های بی‌ پایان ""، ۱- دشمن بالقوهٔ آزربایجان جنوبی، در صورت فروپاشی ایران ، کیست و چیست؟ ۲- کدام نیروها، در کنار دشمنان بالقوهٔ آزربایجان جنوبی قرار خواهند گرفت یا پتانسیل آن را دارند؟ ۳- کدام نیروها، توان سازماندهی نیروهای مردمی را خواهند داشت؟

نظر: 

عزیز Eza ،
لطفاً در صورت امکان منابع سخنان آتاتورک، دیگران، کنفرانسها، و کلاً ایده و کارهایی که به ترکیستها و بوز قورد ها مربوط میشود در کامنت خود ذکر کنید که قابل مراجعه و نقل و کنترول باشد. کسی که میخواهد به منبع رجوع کند اینها را ببیند. البته بخشی دارای ذکر منبع هستند.
ممنون از آگاهی هایی که داده اید.
« عقیده و کیشمان چیست؟ برتریت نژاد تورک و ملت تورک.
منشاء، منبع و علت این برتریت در چیست؟ خون تورک»
در نشریه “بوزقورد” نشریه رسمی حزب حرکت ملی :(منبع ، چاپ ، شماره و سال؟)
------
مسئله مهم، ذکر منابع جدید است. از آذربایجان ، ترکیه، فعالان ترکیست. با تئوریهای جدید که عمل میکنند.
گاهی دیده شده که با کلمات « قدیم، ترکیه» تاریخ را نفی میکنند. ذکر منابع جدید « تئوریک و عملی) لازم است.

نظر: 

موضع سوسیالیستها در برابر نژاد پرستی پانترکیستها و بوزقوردها
پانتورکیسم، ایدئولوژی راسیستی در جنبش رهایی بخش و دموکراتیک آذربایجان جنوبی است. آنها میگویند : کیش و آیین ما برتریت نژاد تورک است. تفکرپانترکیسم و بوزقورد بر پایه “نژاد تورک، بر پایه "خون تورک، تورک گرایی و اسلامگرایی” شکل گرفته است و برای شعار “تشکیل ملت واحد تورک براساس وحدت نژاد” مبارزه می کنند.
تورکها را بر اساس افسانه بوزقورد از ریشه، تبار و نژاد گرگ معرفی میکنند و از توتم و گرگ گرایی ایدئولوژی راسیستی ساخته اند.نخبگان پانتورکیسم در ادبیات خود آشکارا و با افتخاراعلام میکنند که “خون اصیل و پاک در رگهای تورکها جاری بوده و تورکها از نژاد عالی، برتر و برگزیده هستند”و به همین جهت تورکها دارای بهترین صفات و خصوصیات انسانی هستند. برتری های نژادی و ناب تورکها، در برتریهای روانی، فرهنگی و اجتماعی آنها هم متبلور میشوند.

نظر: 

بقیه (از نظر1) اینان حتی موفق بشوند یک حکومت سوسیالیستی در ایران پیاده به کنند مملکت را نا بود خواهند کرد چون سرمایه دار ها کارخانه هایشان را بسته و سرمایه ها را از ایران خارج کرده وفرار خواهند کرد به د بی به هنک کنک به جاهای دیگرکه بخش بزرگی از همان کارگران بی کار خواهند شد. علاوه براین مملکت قدرت جنگیدن با سر مای دار جهانی را نخواهد داشت و نابود خواهد شد. تنها راه سرنگونی سرمایه دار جهانی و سوسیالیست شدن تمام کشور های جهان که در این صورت سرمایه دار ایرانی به هیچ جا نجواهد توانست فرار کند. پس لطفا با کوبیدن فعالین ملی ملیت ها بالا رفتن آگاهی مردم را کند نکنید. آقای eza می نویسند دوست دیگر...] باید بداند آنچه که در روسیه و اروپای شرقی و چین و ویتنام و کوبا شکست خورد کاپیتالیسم دولتی بود نه سوسیالیسم. سوسیالیسم تاکنون در هیچ کشوری پیاده نشده است. در این صورت باید سوال کرد

نظر: 

انزابی گرامی خودت را ناراحت نکنید. سوزش کومونیستها از حرکت آذربایجان باین خاطر است که حرکت این هاراکناز زده است و به حق هم کنار زده. این ها نه عددی هستند و نه چیزی فقط سفت و محکم چسبیده اند به حضرت لنین که آنهم پی کارش رفته است. . آقای کومونیستها ( کومونیستهای آذزبایجان) کلا تعدادتان از 100 نفر یشتر است؟ وهمه تان هم بیکار هستید

نظر: 

آقای آالیار ودوستان ضمن سلام فعلا اتحاد یه چهار ضلعی ضد ترک از طرف 1- کومونیست های ضد حقوق ملی ملیت ها 2- نژاد پرستان فارس 3- ارمنی های ساکن ایران 4- ترک های فارس شده (ایران بایجانی ها) که عمدتا هم ساکن تهران هستند تشکیل شده است و هر روز بر ضد حرکت ملی آذربایجان مطلب می نویسند و با حرکت ملی آذربایجان دشمنی می کنند بدلیل بالا رفتن سطح آگاهی ملت ترک آذربایجان و در نهایت قدرت گرفتن ترک ها در ایران ود رمنطقه. اضلاع این چهار ضلعی هر کدام دنبال هدفی هستند. بنده یکی یکی هدف های اینها را توضیح داده واز نقد دوستان هم مستفیض خواهم شد. (از غلط های املایی که رخ می دهد پوزش می طلبم) 1- کومونیست ها ی ضد حقوق ملی و هدف اینها: اولا بنده نجات بشریت را در سوسیالیسم جهانی وتبدیل شدن جهان به یک مملکت واحترام گذاشتن به اعتقادات زبان فرهنگ رسومات دیگران واستفاده برابر از منابع طبیعی و تقسیم عادلانه ثروت

نظر: 

برای آذربایجان بوزقورد لازم است نه مانقورد. مانقورد یعنی بی بخار

نظر: 

گرامی، « تلاش، برای زندگی بهتر» ، عملا از سوی نیروهای دیگر در جامعه بایکوت شده. این تلاش مشکل دارد. مگر اینکه همه را بد و خطا بدانیم. و خود مالک حقیقت مطلق باشیم. اینهم به کت کسی نمیرود. لازم است اشکال خود جوییم.
همه حق اظهار نظر دارند.

نظر: 

جناب ائلیار,
با عرض معذرت و احترام, آیا شماره ۱۱ یعنی " بایکوت تلاش -از سوی نیروهای دیگر در جامعه ", که جز بر یک و خود قابل تقسیم نیست حتی اگر بر صفر هم تقسیم شود باز هنوز در شمار اعداد به حساب میآید, حق اظهار نظر ندارد؟ مگر آنکه آنها را صفر مطلق بدانیم.

نظر: 

وملت شريف آزربايجان نقشه شومشان را نقش بر آب خواهد نمود هر روز به بهانه اي و بابازي با كلمات سعي در غير دموكراتيك نشان دادن حركت ملي را دارند غافل از اين امر كه حركت از بطن ملت شريف ازربايجان شروع شده وهر روز با استقبال بيشتر مردم آزربايجان روبه جلو حركت ميكند و از هر قشري از كارگر گرفته تا معلم ودكتر ومهندس از كودك گرفته تا جوان وپيرو از زن گرفته تا مرد پشتيوان حركت مردمي آزربايجان هستند كه اميد به پيروزي بر استعمار جهان سومي ايران را در دلها گشوده ومردمي شدن حركت خوف در صفوف دشنمان قسم خورده آزربايجان انداخته است لذا همه با هم ودست در دست هم و يكصدا فرياد رهايي

نظر: 

دوستان عزیز،
اجازه بدهید جناحها حرف شان را بزنند. آسیب ها شناخته شود.
این به سود موفقیت تلاشهاست.

آنچه در این چند نوشته به عنوان آسیب مطرح شده در کل و تقریباً چنین است:
1-اشکال ایده لوژیک( علت نظری مشکلات)،رواج یک ایده لوژی ضد انسانی.
2-عوام گرایی
3-استعمال نماد نادرست
4-استبداد موجود
5-دشمن بینی
7-عدم نزدیگی دیدگاه راست و چپ
8-عدم همبستگی دو جناح
9-عدم چشم انداز حل تضاد ها بین جناح راست
10-عدم نقد اساسی توسط جناح راست از خود
11-بایکوت تلاش -از سوی نیروهای دیگر در جامعه
12-ایزیلاسیون تلاش
13-فرار و دلسری فعالان
14-دخالت در زندگی خصوصی فعالان
15-گرایشات نژاد پرستانه و غیرانسانی
16-عدم استقلال نظری و عملی
ومانند اینها.

پیشنهاد راه حل : دموکراتیسم. رد ایده لوژی غیر انسانی موجود. با تمام شاخه هایش.
هموار سازی نزدیکی دیدگاه دو جناح به هم . حرکت به سوی جبهه مشترک.

نظر: 

اگر فضولی نباشد
سائلی به در خانه ای رفت و بانوی خانه گفت حیف که طبقه بالا نیستم وگرنه از خجالت در میآمدم. مدتی بعد که بانو در طبقه بالا بود به سائل گفت حیف که پایین نیستم وگرنه از خجالت در میآمدم. سال گفت خانم زحمت نکش, هم بالات را دیدم هم پائینت را.

سی چهل سال پیش "خواص گرا" ها تماما در ایران کاری کردند کارستان که هنوز همگی از ثمرات آن بر خوردارند. نوبتی هم باشد نوبت " عوام گرا " هاست که اظهار وجود نمایند. در حقیقت سالها پیش زنده یاد ملک الشعرای بهار دو شعر سرود یکی " داد از دست عوام " و دیگری " داد از دست خواص " که " داد از دست عوام " آن زیباتر است:
به هوای نفسی جمله نمایند قعود
آه از این قوم عنود
به طنین مگسی جمله نمایند قیام
داد از دست عوام

و این منحصر به ایران نیست.

نظر: 

"" ادای بوزگورد‌ها را در آوردن، سمبل هنجار شکنی است "" دوران سیاست ورزی در حکومت به پایان رسیده و جوامع در حال ورود به "" جذابیت ارقام "" هستند، تصور چپ مبنی بر اینکه هنوز "" پرچم مبارزه با فاشیزم را بر دوش خود حمل می‌کند "" از عدم درک تحولات اجتمائی قرن حاضر ناشی‌ می‌‌شود. در برابر مرثیه شکست حکومت، سمبلهای پیروزی جوانان در اشکال مختلف به ا‌هتزاز خواهد آامد. آنان با این سمبلها "" به زیبا شناسی‌ پیروزی "" متوسل می‌‌شوند.

نظر: 

چواب: توده ای گرائی, فارسیست گرائی, مانقورت گرائی, آنتی تورک گرائی

نظر: 

آ. الیار عزیز، وقتی ملتی مورد تهاجم فرهنگی و زبانی ملت دیگر واقع می شوند، برای دفع آن و برای اتحاد با هم و برای متشکل شدن، آرمی و پرچمی بشکل خودبخودی در داخل حرکت مورد توجه اکثریت، خصوصا در بین جوانان واقع می شود و آنرا برای خود سمبل همآوائی و همگامی می سازند، علامت بوزقورت هم در آزربایجان جنوبی کاملا عمومی شده و جا افتاده، شاید خیلی ها در خارج اینگونه علامات را در میدانهای فوتبال را می خواهند بنام حزب خود مصاده کنند، که گویا آنها این علامت را مرسوم ساختند، ولی این علایم حالت ملی بخود گرفته و حتی در سفر عبدالله گل به تبریز، وقتی که مردم بطرف او علامت بوزقورت می کشیدند ، او هاج و واج مانده بود و با تعجب نگاه می کرد، خبرنگار توضیح می دهد که این سنبل آنچیزی نیست که در ترکیه م ح پ دارد. در لینک زیر می توانید ببینید.
https://youtu.be/m1a1pEOZMl4

نظر: 

مدتی سخت به بوزقورد علاقمند شده بودم، مثل خروس محل وقت و بی وقت و نا به هنگام بوزقورد میگرفتم. اگشتانم یواش یواش به فرم بوزقورد تغییر شکل میدادند و در خواب هم بوزقورد میگرفتم. فکر میکردم تورک اصیل باید چنین باشد. درست و نادرست بخودم دل و جرات و انرژی میدادم. باور نمی کنید صدها عکس سلفی و غیر سلفی در حال اشاره با علامت بوزقورد بودم. یواش یواش به مسخره دوستان تبدیل میشدم ولی کسی نمی توانست عقیده مرا تغییر دهد. من شدیدا خود را آذربایجانی و لائیک میدانستم تا اینکه این مطلب اگر جوانان آزاده، برابری طلب و ملی گرای آذربایجان به معنای سیاسی نماد و سمبل بوزقورد و به ماهیت بوزقورد آگاهی می داشتند، هیچگاه دست خود را برای بوزقورد گرفتن بلند نکرده یا با احساس شرم و دستهای لرزان بوزقورد می گرفتند.
معنای سیاسی علامت و نماد بوزقورد را “آلپ ارسلان تورکش” یکی از

نظر: 

بابا دست بردارید از این کامنتهای سفسطه آمیزوتهمت های ناجوانمردانه! شورش را در آوردید! ما ترکهای آذربایجان خواهان برطرف شدن تمامی تبعیضات ملی، اقتصادی و اجتماعی هستیم. ملت، زبان، هویت و فرهنگ خویش را برتر از ملت ، زبان، فرهنگ و هویت دیگران نمیشماریم. میخواهیم سرنوشت خودمان را خودمان بدست بگیریم. میخواهیم دولت ملی و مجلس ملی خودمان را تشکیل بدهیم. شما اگردر قرن 21 اینها را قبول نمیکنید واقعا انسانهای عقب مانده ای هستید. اینهمه نفرت شما پان فارسیست ها از آنجا بوچود میاید که میترسید امتیازات ملی - اجتماعی و فرهنگیتان را از دست بدهید و نتوانید به خلقهای زیر ستم مضاعف آقائی بکنید. واقعا شرم آور است. بمن چه شخصی بنام اوبالی اینرا گفت و شخص دیگر آنرا. حرکت ملی ما وسیعتر از آنیست که تصورش میکنید.

نظر: 

ادعا میشود که در آذربایجان بوزقورد و پانترکیسم نداریم ، شما چرند میگونید، اتهام میزنید و خیالاتی هستیدو هیچ کس حاضر نیست خود را منتسب و مدافع یا تئوریسین پانترکیسم معرفی کند. همه بوزقورد میگیرند، همه رهبران پانترکیست ترکیه و رهبران پانترکیست آذربایجان شمالی را می پرستند و آنها را پیغمبر خود کردند ، همه شهارهای پانترکیستی میدهند، همه از "دنیای تورک " دفاع میکنند، همه از کشور بزرگ و نامحدود "توران" بحث میکنند و آذربایجان را بقول محمد امین رسولزاده در قلمرو توران، کلید توران و چی و چی توران معرفی میکنند، همه نقشه توران را در سایتهای شخصی و حزبی شان تبلیغ میکنند ولی باز میگویند ما پانترکیست نیستیم. این تفکر و ایدئولوژی بشدت عمل میکند ولی بی صاحب در زمین مانده است. این چه حکمتی است من سر در نمی آورم. بعضیها قتل، دزدی و دروغگویی میکنند ولی حاضر بقول مسئولیت نیستند. کار پانترکیستهای

نظر: 

اقای ائلیار با این تیری که از کمان پرتا پ شده باز گشت به اوضاع عادی بسیار غیر ممکن بنظر میرسد . تصاویر دختران و مردان جوان با نشان ( اسلام و ترک مهر جهان) هستند بی نهایت خطرناک است و اینده خوبی را گزارش نمی کند. بدون شک در برابر جنبش مخرب ترک گرائی اسلامی اندیشه شما همانند پرکاهی بیش نخواهد بود و از اولین قربانیان این جنبش خواهید شد . جالب این جاست که خود شما به این خطر اشاره و عواقب انرا شناسائی کرده اید .
انچه روشن است این جنبش بر اساس نژاد ترک و بر تر ی ترک و دین اسلام از نوع اهل سنت حرف اخر را میزد و در درون خود جنگ شیعه و سنی و کرد وترک و جنگ همه علیه همه را به ارمغان دارد .

نظر: 

-اخیراً چند نوشته در مورد « آسیب ها» منتشر شده است. لینک آنها را اینجا میگذارم که دسترسی آسانتر شود.
-لازم است نوشته هایی از جناح راست نیز منتشر شود. امید است علاقمندان در اندیشه تدوین آنها باشند.

1- جریانهای راست و چپ در جنبش آذربایجان
http://www.iranglobal.info/node/59989

2-فاشیسم پانترکیسم یا دمکراسی؟ (برخورد به دیدگاه شریفه جعفری)
http://www.iranglobal.info/node/60031

3-با سلاح فاشیستی پانترکیستی عثمانیها هرگز نمی توان آذربایجان مدرن بنا کرد
http://www.iranglobal.info/node/60057

4-چرده ک چلیق، عوام چیلیق، ترک چولوق( هسته گرایی، عوام گرایی، ترکیسم)
http://www.iranglobal.info/node/60058
---------

5-آسیب شناسی حرکت ملی آذربایجان
http://www.iranglobal.info/node/59952

--------

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.