حقوق آلماغین بئش اصلی- پنج اصل حقوق خواهی

این پنج اصل، فعالان و « تلاش همگانی رفع تبعیض در آذربایجان» را از اتهامات حکومت، اتهامات گرایشات جدید
خلاص کرده و آنان را حداقل در موضع حمله به تبعیض و نقض حقوق قرار میدهد.
هرکس از « ترکیسم، پان ترکیسم، بوزقوردیسم، تورانیسم و غیره» صحبت کرد میتوان این پنج اصل را روی
میز گذاشت و در موضع حمله قرار گرفت.
لازم است یک فعال حقوق خواه معلومات و تربیت پایه یی فلسفه های مذکور را بخوبی وارد باشد تا بتواند تلاشش را پیش ببرد و از خود و آرمانهای انسانیش دفاع نماید...

دوست عزیزی زحمت کشیدند نظرات خود را نوشتند. و پیشنهادی هم دادند. در این مورد که «مقوله» -به عبارت ساده تر "نام"- باید دقیق باشد که واقعیت موجود را واضح بیان کند. در این اندیشه با ایشان موافقم. 
فانون « افندیسم» را به جای « پان ترکیسم یا ترکیسم و شاخه هایش» ارائه داده اند. 
سخن ایشان درست است که اصطلاح « افندی» را اولین باز پیشه وری در رابطه با « مواضع ترکیستهای ترکیه» استعمال کرده است. و منظورش این بود که مواضع جنبش دموکراتیک آذربایجان غیر از آن است که ترکیستها در ترکیه فکر میکنند.

از نظر من افندی را به افندیسم تبدیل کنیم اشکالی ندارد. و شکل دیگر آن مدتهاست تحت عناوین « ترکیه پرستی، ترکیه گرایی» ، رایج است. 
اما اصطلاحات « افندیسم، ترکیه گرایی، ترکیه پرستی» بخشی از واقعیت را بیان میکنند ، چون عنصر جغرافیایی دارند . از این زاویه آن مقوله ای « خاص» است.
افندی واژه ای ست که به جغرافیای ترکیه تعلق دارد و همینطور معادلهای آن که ذکر شد. 
-هرگاه توضیح گرایشی به جغرافیا ی ترکیه مربوط باشد استفاده از « افندیسم، ترکیه پرستی یا گرایی» فکر نمیکنم اشکالی داشته باشد. منهم این کلمات را به کار برده ام وقتی که به « پدیده ی خاص» اشاره نموده ام.
--
اما روشن است که « ترکیسم» نسبت به افندیسم «عام» است. و به گرایشی اشاره میکند که تاریخچه ای فراتر از ترکیه دارد و حتی فراتر از عثمانیزم.
--
منهم جستن واژه و نامی که بتواند واقعیت موجود را دقیق بیان کند کار درستی میدانم . سئوال این است که آن چه نامی میتواند باشد؟
در مقالاتم از اصطلاحات « ناسیونالیسم موجود، ترکیسم موجود، ترک گرایی موجود» استفاده کرده ام. یا 
یا از « ترکیسم و شاخه هایش- ترکیزم و بوداقلاری» . 
---
واژه های سیاسی در علم سیاست تاریخچه دارند. و گرایش های جدید برپایه ی گرایش های قدیمی شکل میگیرند. مثلا
ترکیزم نو -ینی ترکیزم» بر اساس « اسکی ترکیزم- ترکیزم قدیم» شکل میگیرد. و اگر کاملا قطع رابطه کند دیگر ترکیسم نمی شود و چیز نوی پدید میاید و نام جدیدی هم غیر از ترکیسم می طلبد. 

«ترکیسم موجود» در آذربایجان، در جمهوری آذربایجان، در ترکیه، در کشورهای دیگر ، گرایشهایی بر اساس ترکیسم قدیم اند و شاید بتوان این گرایشها را در کل تحت نام « ترکیسم موجود، امروزی» یا وقتی به آذربایجان-ایران اشاره میکنیم « ترکیزم موجود - آذربایجان» بنویسیم. بهر حال کلمه ترکیسم همراه آن میاید. 
--
از نظر من افندیسم، ترکیه کرایی، ترکیسم و پان ترکیسم در جای خود میتوانند استعمال شوند و درست اند:
1- در حالت خاص: ترکیه پرستی، افندیسم
2- در حالت اشاره به تاریخچه و زمان گذشته ، ترکیسم و پان ترکیسم و تورانیسم و غیره
3- در حالت جدید « ترکیسم امروزی، ترکیسم موجود»
--
اما برای اینکه « تلاش عمومی موجود در آذربایجان» کلا با گرایشات مختلف قدیم و امروزی کاملا مشخص شود اصطلاح
« حقوق خواه-حقوق چو» را در پیوند با « دموکرات» که اشاره به فلسفه ی دموکراتیسم دارد استعمال کرده ام.
« دموکرات حقوق چو» « حق طلب و حقوق خواه دموکرات». همینطور مقوله ی « سئوگی فلسفه سین- هومانیسم» را نیز به این مقولات افزوده ام . و آذربایجان سئوگی سی- دوست داشتن آذربایجان » را به جای « آذربایجان چیلیق» ( -چلیق=ایسم : علامت ایده لوژی-که ایراد دارد) نوشته ام.
--
فکر میکنم برای اینکه فرق خود را با گرایشات مختلف قدیم و جدید که ریشه در گذشته دارند دقیق مشخص کنیم و ابزار تبلیغاتی سوء را از « تلاش عمومی رفع تبعیض در آذربایجان» دور کنیم لازم است در «اصول کلی و عمومی» :بگوییم چه میخواهیم و کیستیم؟ 
ما:
1- حقوق ، میخواهیم
2- دموکراتیم-چون به دموکراسی باور داریم و مسالمت جو هستیم
3- لاجرم و بر این اساس که دموکراتیم انسان دوست نیز هستیم
4- آذربایجان را دوست داریم . 
5- مدافع (معنوی و سیاسی مسالمت جویانه) حقوق بشر در سراسر جهان هستیم
----
بند یک شامل حقوق فرهنگی، سیاسی و اقتصادی و غیره است. یعنی همه چیز در این یک کلمه جای دارد. ( و شامل همه مردم بدون استثنا)
زبان و تاریخ و سنت و غیره .
---
ما این پنج عنصر کلی هستیم . البته با داشتن این عناصر هر کس میتواند برنامه سیاسی مختلف خود را داشته باشد. استقلال-فدرال- یا شکل سوم و غیره. 
اما چیزی که در این عناصر دیده میشود آن است که ما نیازی به
« ناسیونالیسم و ترکیسم و شاخه هایش» نداریم.

پنج اصل « حقوق چولوق»:
1- حقوق ، میخواهیم- چون حقوق ما نقض شده است.
2- دموکراتیم-چون به دموکراسی باور داریم و مسالمت جو هستیم
3- لاجرم و بر این اساس که دموکراتیم انسان دوست نیز هستیم
4- آذربایجان را دوست داریم . چون زادگاه ماست.
5- مدافع (معنوی و سیاسی مسالمت جویانه) حقوق بشر در سراسر جهان هستیم

این اصول بر اساس چند فلسفه قرار دارند که در سطح جهانی شناخته شده مترقی و با اهمیت اند، و میتوان با سربلندی از آنها دفاع نمود و به زبانهای مختلف جهانی ترجمه و پیام داد:
1- فلسفه حقوق گرایی
2- فلسفه ی دموکراتیسم
3- هومانیسم 
4- « فلسفه وطن دوستی و انسانگرایی»:دوست داشتن وطن و مردم و فرهنگ و استقلال و سعادت آنها 
5- فلسفه حقوق بشر
--
این اصول فعالان و « تلاش همگانی رفع تبعیض در آذربایجان» را از اتهامات حکومت، اتهامات گرایشات جدید 
خلاص کرده و آنان را حداقل در موضع حمله به تبعیض و نقض حقوق قرار میدهد.
هرکس از « ترکیسم، پان ترکیسم، بوزقوردیسم، تورانیسم، واحدگرایی و غیره» صحبت کرد میتوان این پنج اصل را روی
میز گذاشت و در موضع حمله قرار گرفت.
--
لازم است یک فعال حقوق خواه معلومات و تربیت پایه یی فلسفه های مذکور را بخوبی وارد باشد تا بتواند تلاشش را پیش ببرد و از خود و آرمانهای انسانیش دفاع نماید.
--

این اصول را میتوان به ترکی آذربایجان چنین نوشت:
 حقوق چولوق:
1- اؤز حقین قوروماق
2- دموکرات اولماق
3- انسانی سئومک
4- وطنی خالقی سئومک
5- بشرین حقین قوروماق
--
اصل پنجم شامل همه جای کره ی زمین است. که میتوان از « هم فرهنگی ها و غیر هم فرهنگیها-از هردو» دفاع کرد.
کلا این اصول شامل سیاست داخلی وخارجی ست. داخلی در حد مسایل وطنی و خارجی در حد مسایل انسانی. 

رفع تبعیض، رفع دیکتاتوری، رفع بی عدالتی اجتماعی در این اصول جای محکمی دارند.
همه ی اینها در داخل حقوق قرار دارند. 
اصل 6 ششم « حق انتخاب» است . چون در داخل « دموکراتیسم و حقوق» قرار دارد به صورت
جداگانه نیاوردم.
--
با این اصول هر چیز را که فرهنگی ست و مترقی، هر چیز را که به انسان آذربایجانی و حتی در بعد عمومی به انسان از زاویه حقوق بشر مربوط است میتوان مورد دفاع قرارداد.
--
مثلا گروگان گیری دختران مدارس توسط بوکوحرام ناقض حقوق بشر و انسان است و میتوان از کودکان دفاع نمود.
یا هر جا که یکی از حقوق انسان چه هم فرهنگ و چه غیر هم فرهنگ نقض بشود میتوان علیه آن اعتراض کرد.
و غیره. این پنج اصل دست فعال را در همه ی عرصه ها برای دفاع از « خود و انسان» باز میگذارد.
--
پنج اصل، 
علیه نقض حقوق است. بر اساس «فلسفه ی خود دوستی و دگر دوستی» یا « خود دوستی و انسان گرایی».
برپایه ی این اصول فعال میتواند از عدم نقض حقوق مثلا قشقایی ها دفاع کند - و در عین حال حق ندارد در مقابل نقض حقوق
« فارسها» توسط حکومت سکوت کند. چرا که پنج اصل لازم میداند از حقوق هر انسانی دفاع شود.
تبعیض را قبول ندارد. یا روشن تر، از حقوق زندانی اوین دفاع میکند در عین حال از حقوق خامنه یی هم به عنوان بشری که صاحب حقوق است دفاع میکند. 
پنج اصل مخالف نقض حقوق شخص است حتی این شخص مجرم باشد.

ایده ی حقوق چو چه نیست- و چه هست؟

-چولوق-چیلیق=ایسم= گرایی: پسوندی ست که نشانه ی « ایده لوژی» میباشد. یا ایده لوژی گرایی.

حقوق چو مخالف ایده لوژی سازی ست. چون هر ایده که به ایده لوژی تبدیل شود لاجرم « جزمی» و « دگم» میشود. «تغییرو دگرگونی» را برنمی تابد.
ایده ایکه تغییر و دگرگونی را برنتابد به «آیه» تبدیل میشود و « عنصر دیکتاتوری» را یدک میکشد.
بجای «آزاد اندیشی و تلرانس و دموکراتیسم» ، تعصب کور و فالانژیسم و اختناق و زورگویی میافریند.

ترک چولوق، آذربایجان چیلق، ملت چیلیق و غیره ایده هایی هستند که به « ایده لوژی» تبدیل شده اند. دگم و جزمی اند. این چیزها در اندیشه ی حقوق چو جایی ندارند و مردود اند.
از هر ایده ای میتوان ایده لوژی ساخت و راهش آن است که بگوییم « درست آن چیزی ست که من میگویم». در مقابل این فکر که « درست نسبی آن چیزی ست که ما فعلا میتوانیم بر اساس دانش و تجربه و آزمایش، جمعی، تا حدی، مشخص کنیم».
اینجا تغییر و دگرگونی و عنصر نسبی و جمع و علم در نظر گرفته شده است و ایده « دموکراتیک» است. بر خلاف سخن نخست که میگوید:« درست آن چیزی ست که من میگویم».

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نوشتم مشکل آذربایجان تنها در آذربایجان حل نمیشود و « در ایران» قابل حل است. مشکل دیگر خلقها هم همینطور است.
چون هیچ خلقی به تنها یی نمی تواند بر مشکلات خود پیروز شود. مجبور است با همه ی خلقها از جمله خلق فارسی زبان « همبسگی» ایجاد کند. به این دلیل مشکل ما « ایران گلوبال» است نه «آذربایجان گلوبال». یعنی مشکل ما تنها در آذربایجان حل نمیشود.
حال معلوم نیست این سخن چه ربطی دارد به زبان یا ندیده گرفتن زبان آذربایجان. که دوست مان نوشته اند:
« شما میخواهید ماها باز از صفر شروع کنیم»
«زبان رسمی جبهه باید تورکی آزربایجانی باشد».
به نظر میرسد سخنانی ست « خیلی بیربط به موضوع».
---
برای روشنی بگویم «زبان آذربایجان ترکی آذربایجان است»
و میکوشیم قانونا و رسما نیز از کودکستان تا دانشگاه تعلیم داده شود.
---

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای آ. ائلیار گرامی . اجازه بدهید من هم چند خط بنویسم .بیش از این خود را خسته نکنید . راه شما متاسفانه به هیچ ده کوره ای ختم نخواهد شد . هیچ یک از خواستها و اروزهای مردم ایران و یا خلقهای ایران با داشتن چند حزب و سازمان چپی به سرانجام نرسید . بیش از 70 سال است بر طبل چپ گرائی کوبیدند و اخوند بیرون اوردند . و اکنون بر طبل خود مختاری و جدائی و فدرالیسم وو عمر به باد میدهند . حکومت ایده ال شما به سختی بدست اوردنی است چرا که نظریه شما بیش از گروهی موافق اکثریت مخالف دارد . در برابرانچه شما میخواهید جامعه چپ و دینی قراردارند مانند سازمان مجاهدین و خود نظام اسلامی و اهل تشیع و حزب توده ووو. برای ارزوی قومی وسیاسی خود باید زمان زیادی بگزارید . ایجاد یک کشور مستقل حتا در صورت ازادی کاری بسیار سخت است و نمونه انرا در عراق شاهد هستیم .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام الیکیم
موضوع این است که هر جبهه ای که تشکیل یافت از طریق مطبوعات یا سایت یا تلویزیون یا هر ...... شروع به شناساندن خود کرد چه زبانی را انتخاب میکند اگر برای ایران است زبان فارسی
کل مشکل آزربایجان جنوبی در بی اهمیتی زبانش از طرف ایران است حالا شما میخواهید ماها باز از صفر شروع کنیم و دوباره دسته ای بیایند و بگویند که هویت من کو وباز از صفر شروع کنیم من نمیگویم شما مامورید و انگ نمیزنم هر چه هستید راهتان اگر بدون اولویت و زبان رسمی جبهه اتان باید باید و باید وباید وباید تورکی آزربایجانی باشد وخود را مقید به نوشتن به این زبان کنید و پس « آزربایجان گلوبال» معنی دارددر غیر اینصورت در آزربایجان جنوبی شما محکوم به شکست هستید در زمان کنونیاولویت کلیه گروهها زبان مادریشان است و شما بر خلاف آن جهت دست وپا میزنید
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه دو کامنت قبلی:
تئوری عمومی ( تئوری عام)، تئوری خصوصی( تئوری خاص)
---
مشکل تئوریک ما در آذربایجان به دو تئوری عام و خاص مربوط میشود.

تئوری خاص:

میدانیم که هرکس و هرگروه راه حل خاص خود را در اتباط با مسایل آذربایجان دنبال میکند. که سه گونه اند:
1- راه حل فدرالیسم، 2- راه حل جدایی ، 3- شکل یا قالب دیگر ( مانند خود مختاری، خودگردانی، و هر شکل دیگر، با روش عدم تمرکز گرایی یا حتی با تمرکز گرایی)
اینها سه راه حل « شخصی» یا « خاص» اند. و هر کس طرفدار یکی از آنهاست. و آزاد.
اما این راه حل شخصی بر اساس تئوری خاص فردی ، بنایش یک « تئوری عام» است. در تئوری عام همه ی این سه راه نکات مشترک دارند یا لازم است داشته باشند.

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ادامه:

دوستی نیز نوشته اند « بدون تشکل حزب سیاسی هیچ اصولی ، هیچ برنامه ای، هیچ پلاتفرمی نمی تواند در بین مردم به نیروی مادی تبدیل شوند.»
- تشکل سازمانی و حزبی، جایش در داخل جامعه است. در خارج حزب و سازمان واقعی نمی توان تشکیل داد « چون خود
خلق» در داخل قرار دارد. جدا از خلق و مردم « حزب و سازمان» واقعی نمی تواند وجود داشته باشد.
جای حزب و سازمان در داخل است.
در خارج میتوان از گردهمایی فعالان در تبعید تشکلی مثلا « جبهه ی مشترکی روشنفکرانه » که پشتیبان فعالان داخل باشد تشکیل داد. به شرط اینکه این فعالان به « تئوری درستی مسلط باشند». به استراتژی درستی مسلط باشند و شخصیت و خصایل لازم برای جبهه را داشته باشند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ممنون از دوستانی که زحمت کشیده اند، در زیر این مقاله و یا در جاهای دیگر مرا مخاطب قرار داده، نظرات «منفی یا مثبت و یا آمیخته یشان» را نوشته ند.

1- بخشی از نظرات مال دوستانی ست که مقولات قدیمی « ترکچولوق، آذربایجان چلیق، ملت چیلیق ، واحد چیلیق ، ترکیه چیلیق و غیره» را که ریشه در« تورکیزم و پان ترکیزم و تورانیسم و بوزقوردیسم» شناخته شده دارند به کارگرفته اند.

2- بخش دوم نظر دوستانی ست که دارند با مسایلی که توسط« آ.ائلیار، ایذا، فانون، اخیرا دوست دیگری با نام حبیب» مطرح نموده اند « متفکرانه» برخورد کرده و نشان میدهد که با دقت فکر میکنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار عزیز
من از زحمات و تلاشهای شما تشکر میکنم. میدانم که طرح این 5 اصل از طرف شما در جهت شفاف تر کردن مطالبات جریانات دمکراتیک در برابر جریانات ضد دمکراتیک آذربایجان است.
طرح این اصول دمکراتیک در جنبش و آشنا کردن مردم با دمکراسی مبارزه دمکراتیک مردم را تقویت میکند اما چند اصل و واژه نمی تواند یک جنبش بزرک و مردم را قانع کند، به صف بکند و آنها را زیر پرچمی متشکل کند.
ما از گذشته های بسیار دور با این چند کلمه در سطح ایران که به شعار هم تبدیل شده آشنا هستیم : " آزادی، برایری ، عدالت، استقلال " .
این شعار در مقاطعی از مبارزه هم تاثیر گذار بوده است. منظورم این است که این ایده ها و پیشنهاد خوب است اما این مشکل را حل نمی کند. این اصول مطرح شده توسط شما بهتر است به پلاتفرم سیاسی تبدیل شوند. بدون ایجاد تشکل سیاسی


عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائیلیار عزیز،قبل از هر چیزی من پیش نهاد میکنم شما وفانون عزیز وایزا یک فرهنگستان زبان و واژه گان دایر بکنی ومارا از این مخمصه های واژه گانی نجات بدهید بلکه راه گشای حرکت ملی و مدنی آذربایجان شدید!!!
دوست گرامی،مثل اینکه شما هیچ سر گرمی دیگری ندارید جز ،با بازی واژه گان.اصل قضیه را ول کردید با جزییات بازی میکنید.گرچه با آن پنج اصلی که شمرده ای موافقم وآنها هم در درون اسم"حرکت ملی ومدنی آذربایجان" هم میگنجد1- اوز حاقین قوروماق2- دمکرات اولماق3-انسانی سئومک4-وطنی خالقی سئومک5-بشرین حاقین قوروماق.تمامی این بندهایکه شمرده اید.تک تک اینها در درون حرکت ویا جنبش ملی ومدنی آذربایجان لحاظ می شود.میثاق سی مادهای کنوانسیون بین المللی حقوق بشر، مانیفست فعالان حرکت ملی ومدنی است.گر چه منکر تند روی های بعضی اشخاص و گروه ها هم نیستم.امابازی کردن با الفاظ وسر گرم شدن با چنین مقولات یعنی تعطیل مبارزه اصلی.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مینویسد ..حقوق میخواهیم .از چه جریانی برای چه هدفی ؟ حقوق دیگر شهر وندان غیر ترک چه میشود ؟ چرا نامی از ایران نیست ؟ مینویسد مدافع حقوق بشر در سراسر جهان هستیم ولی سرنوشت دیگر استانهای ایران را نادیده می انگارد . یعنی انچه مهم است حقوق مردم اذربایجان است .دیگران هم باید برای حقوق خود تلاش کنند و سرنوشت بقیه ربطی بما ترکان ندارد .
با شعار دمکراسی و حقوق و اذربایجان هدفی جز تجزیه نهائی ایران در سر ندارد .با این دور نما سرنوشت ما روشن است .جنگ.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شما اگر به کجراهه نرفتهاید یک نوشته کوچک در مورد پان کردیسم و پان ار منیسم بنویسید
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در مورد 5 اصل تنها عناوین را قید کرده ام، لازم است علاقمندان خودشان در منابع مختلف توضیحات کافی را مطالعه کنند.مثلا حقوق بشر دارای 30 اصل است. یا در مورد « دوست داشتن آذربایجان » که شامل «دوست داشتن»ِ « زادگاه و وطن» و « خلق یا ملت بدون دولت» است باید خوب مطالعه کرد. دوست داشتن یعنی چه ؟ و دوست داشتن وطن و خلق به چه معنی ست؟ و دهها سئوال دیگر.
در کل پنج اصل دارای پنج فلسفه است حداقل دانش پایه یی آنها را باید خواند و درک کرد.عرصه حقوق، تبعیض ، دموکراسی و انسان گرایی و غیره و غیره دامنه های بسیار گسترده ای دارند که حداقل صدها جلد کتاب را شامل اند.ضروریست شخص از هر مبحث به اندازه ی دوسه جلد کتاب درک و شناخت پایه یی داشته باشد. اینکه فقط به بگوییم « بله آذربایجان را دوست میدارم» قضیه حل نمیشود.
الکی و دئمی انسان کسب دانش نمیکند،توخالی میماند و اسیر سخن این و آن میشود.و به کجراهه میرود.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری