جشن تیرگان خجسته باد

جشن تيرگان در كنار نوروز، مهرگان و سده‎، يكي از چهار جشن بزرگ ايرانيان است...در روز تیرگان، آرش کمانگیر، پهلوان نامدار ایرانی، با فشاندن جان خود تیری رها کرد که مرزهای ایران زمین را تا آمودریا(جیحون) گسترش داد...آیین "آب پاشان" یا "آبریزان" از آیین های جشن تیرگان است، که در ایران باستان در سراسر کشور برگزار می شد و شاه عباس صفوی آن را دوباره زنده کرد

 

پس از نوروز ، دومين جشن بزرگ ايرانيان در مسير گردش زمين به دور خورشيد ، يا نيايش همگاني ، جشن تيرگان است که بر نقطه ي دگرگوني ( انقلاب ) تابستاني قرار دارد ؛ يا بلندترين روز سال  .

ايرانيان از گاه کهن ، براي درود گفتن به خورشيد بلندترين روز سال ، بر بلندي کوهها فراز ميرفتند تا از خورشيد تيرگان پيشباز کنند  .

با تــوجه به گـرماي تيرماه ، آيين سر و تن شستن در 4 جشن بزرگ ، رفته رفته به گونه ي « آبپاشان » در آمد که تا روزگاري نه چندان دور ، يک آيين سرتاسري در گسترهي فلات ايران بود و امروزه تنها در برخي از جاهاي ايران و نيز در ميان هم ميهنان ارمني باقي مانده است. اين آيين از سوي ارمنيان ايراني به ارمنستان کنوني رفته و در آن جا نيز گسترش يافته است. در حــالي که چنان که گفته شد ، در سرزمينهاي ديگر ايران ، بسيار کرانمند ( محدود ) برگزار ميگردد  

اين آيين از سوي ايرانيان به ديگر جاهاي جهان نيز رفته است ؛ به گونه اي که مراسم آبپاشان در ميان هنديها و ژاپنيها و...  وجود دارد  .

فرجامين بن نبشتهايي که از آيين برگزاري تيرگان در قالب « آبپاشان » در دست داريم ، مربوط به دوران شاه عباس بزرگ ميباشد.

پايدارسازي مرزهاي ايـران و توران

از ديگر رخدادهاي مهم اين دوره ، تثبيتِ مرزهاي ايران و توران است . تورانيان ، مرزبندي دوران فريدون را نپذيرفتند .  از اين رو ، با تجاوزِ آنان به ايران، دورهي نخست جنگهاي ايـران وتوران آغاز شد  .

چنانكه ميدانيم ، با كشته شدن ايرج [ اير ] به دست تور [ تورج ] و سلم ، نبردهاي درازمدت ، ميان توران و ايـران آغاز ميشود  .

تورها و سلمها يا تورانيان و سلمانيان ، از سپاه منوچهر نبيرهي اير [ ايرج ] ، شكست ميخورند و با كشته شدن تور [ تورج ] و سلم ، تا مدتي جنگ متاركه ميشود .

با در گذشت منوچهر ، تورانيان تجاوز را پي ميگيرند و حتا در جنگ ، نوذر پسر منوچهر را نيز کشتند .

سرانجام در اثر شكست در دوران كيقباد ، تورانيان مرزبندي دوران فريدون را ميپذيرند ؛ اما اين كار نيز ، مانع پيمان شكني و تجاوز آنان نميشود . 

داستان پذيرش مرزبندي دورانِ فريدون از سوي پشنگ ، فرمان رواي تورانيان ، در اسناد و مدارك كهن ايـران ، اين گونه شرح داده شده است :

يكـي مـرد بينــا دلــي، بـرگـزيـد        به ايـران فرسـتاد ، چـون آن سـزيد

يكـي نامـه بنـوشـت، ارتنـگ وار         برو كــرده ، صـدگونه رنـگ و نگـار

بـه نام خــداونـدِ خــورشيد و مـاه        كـه او داد ، بــر آفريــن دستگاه ... 

گر از تـور ، بـر ايـر( ج ) نيكبخـت        بـد آمـد پـديد، از پـي تـاج و تخت

بـر آن بـد ، نمـيرانــد بايـد سخن       نبايـد كـه پـرخـاش ماند ، به بن ... 

زخرگـاه ، تــا مـــاورالنهـر بــــر       كـه سيحون ميانســت، اندر گـذر18

بـرو بــوم مــا بــود ، هنگـام شاه        نكـرد انـدر آن مـرز ، اير( ج)19 نگاه

همان بخش اير( ج ) ، بُد ايران زمين        كـه از آفريـدون، بــدش آفـرين ... 

كس از ما نبـيند ، سيحون بـه خواب        وز ايـران نيايــد ، از ايــن روي آب

« ارتنگوار » در اينجا بدان معني است که ارجاسب نقشه ي مرز توران و ايران را نيز پيوست قرارداد پيشنهادي خود کرده بود . 

در پيِ آشتي و براي پايان دادن به مناقشه هاي مرزي ، تورانيان ميپذيرند كه ايرانيان تيري بيفكنند و هر كجاي كه آن تير فرود آمد ، آن جاي مرز ايـران و توران باشد .

آرش بهترين تيرانداز ايراني ، انجام اين كار را ميپذيرد .  آرش براي اين كه نگذارد حتا ذره اي از خاك ايـران نصيب تورانيان گردد ، همه ي توش و توان خود را در آن تير ميگذارد  .

نام آرش در اوستايي ، ارخش و صفت او ، خشويوي ايشو ( سخت کمان يا داراي تير تيزرو ) است. در پهلوي شباکتير و در آثار الباقيه ، ارش و در مجمل التواريخ و القصص ، شيواتير و در « ويس و رامين » ، آرش کمانگير است  .

مساله ي تثبيت مرزهاي ايـران وتوران در تيريشت ، در قالب داستان زيباي « آرش » بلورينه شده است .  در تيريشت ميخوانيم :

تشتر ، ستاره ي رايومندِ فرهمند را ميستاييم كه شتابان به سوي درياي فراخ كرت بتازد ، چون آن تير در هوا پران كه آرش تيرانداز بهترين تيرانداز ايراني ، از كوه ايريوخشوث به سوي كوه خوانونت بينداخت ... 

پس آنگاه ، آفريدگار اهورامزدا ، بدان دميده پس [ ايزدانِ ] آب و گياه و مهر فراخ چراگاه ، آن [ تير ] را راهي پديد آوردند .

آنگاه ، اهورامزدا بدان دميد [ وامشاسپندان ] و مهر فراخ چراگاه ـ هر دو ـ آن [ تير] را راهي پديد آورد .

اشي نيك و بزرگ و «پارند» سبك گردونه ، با هم از پي آن روان شدند تا هنگاميكه آن [تير] پران بر كوه «خوانونت» فرود آمد و درخوانونت به زمين رسيد .

در اين ميان :

مردم روستاي تاشقورگان در فلات پامير  بر اين باوراند كه تيرِ آرش ، برتنه ي درختي در اين روستا نشسته است .  مردم روستاي تاشقورتان ، اين درخت را « درخت آرش» مينامند .

فخرالدين اسعدگرگاني در منظومه ي ويس و رامين ميسرايد :

اگـر خـوانـند ، آرش را كمــانگيـر       كه از ساري ، به مرو انداخت يك تير

تـو انـدازي، به جـان مـن زگـوراب        همي هـر ساعتـي، صـد تيـر پرتاب

تــرا زيـبــد ، نه آرش را ســواري       که صــد فرسنگ بگذشـتي زساري

بيروني در آثارالباقيه مينويسد : 23

آرش...  به قوت و نيرويي که خداوند به او داده بود ، کمان را تا بناگوش کشيد [ و تير را از شست رها كرد ] ... و خداوند به باد امر کرد که تير او را از كوه رويان بردارد و به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و طبرستان است ، پرتاب کند و اين تير ، در موقع فرود آمدن به درخت گردوي بزرگي گرفت که در جهان ، از بزرگي مانند نداشت و برخي گفتهاند، از محل پرتاب تا آن جا که افتاد ، هزار فرسنگ بود. منوچهر و افراسياب ، به همين مقدار از زمين با هم صلح کردند و اين قضيه ، در چنين روزي بود و مردم آن را عيد گرفتند.

اين داستان ، کمابيش در تـاريخ طبري و ترجمه ي فارسي آن ( تـاريخ بلعمي ) و در نوروزنامه ي خيام و روضه الصفا نيز آمده است  .

جشن تيرگان ، يادآور روز تثبيت مرز ايـران و توران وسيله ي تيرآرش است .  بدون ترديد ، آرش اين تير را در بلندترين روز سال يعني در سي و يكم خرداد ماه افكنده است ؛ اما در دوره ي ساسانيان بر اثر نامگذاري روزهاي سال ، اين تـاريخ به روزِ تيرگان از ماه تيرماه ( دهم تيرماه ) تغيير روز داده است . بيروني در دنباله ميافزايد :

برخي گفته اند که روز پرتاب کردن تير ، اين روز بوده که روز تير ميباشد که تيرگان کوچک است و روز چهاردهم آن که شش روز است که تيرگان بزرگتر باشد و در اين روز ، خبر آوردند که تير به کجا افتاده...

بدينسان ، مرز ايـران و توران تعيين وتثبيت شد ؛ اما تورانيان عهد شكستند و تجاوز را پي گرفتند و اين نبردها ، تا پايان دوره ي پادشاهي كيخسرو ادامه داشت و با كشته شدن افراسياب يعني پيروزي قاطع ايرها بر تورها ، پايان گرفت .

 

آبريزان درتيرگان

چنان که گفته شد ، جشن تيرگان در كنار نوروز، مهرگان و سده‎، يكي از چهار جشن بزرگ ايرانيان است . جشن نوروز و مهرگان، بر اعتدال بهاري و پاييزي قرار دارند و تيرگان و يلدا، بر انقلاب تابستاني و زمستاني . در اثر نام‎گذاري روز‎هاي ماه در دوران ساسانيان و قرار دادن جشن‎ها بر پايه‎ي نام‎ روز و نام‎ ماه، به جز نوروز كه بر پايه‎ي محاسبه‎ي دقيق اختر‎شناسان قرار دارد، به ويژه دو جشن تيرگان و مهرگان، از جاي درست خود، به دور افتادند . از اين رو جشن تير‎گان نيز به روز 13 تير‎ماه، جابهجا شد .

ايرانيان از كهن‎زمان، جشن تيرگان را در كنار آب‎ها، با آيين « آبپاشي» به يكديگر، بـــه جـا مـي‎آورنــد .  از ايـن رو، از آن بـه نـام‎هـاي « آبريــزان» ، « آبپـاشان» و « سرشوران » نيز ياد شده است .  چنان که آمد ، از اين روز، به نام روز آرش تيرانداز نيز ياد شده است .

 

جشن آب ريزان تا دوران شاه عباس ، در گوشه و كنار ايران بر پا بود . در شهر رودسر كه آن زمان قصبه‎اي بود، اين جشن را مردم هر ساله گرامي مي‎داشتند .

شاه عباس  اين جشن را دوباره زنده كرد وبه آن گستره‎ي سراسري داد . اگر شاه عباس  در اصفهان بود، آيين جشن آب ريزان در كنار زاينده رود و در نزديكي پل چهار باغ برگزار مي‎شد و اگر در مازندران و گيلان بود، اين جشن را در كنار دريا بر پا مي‎كردند .

تاريخنويسان دوره‎ي شاه عباس ، بارها به اين جشن در نوشته‎هاي خود اشاره‎ كرده‎اند. ملاجلال منجم مخصوص در رويداد‎هاي سال 1007 مهي (13 امرداد 977 تا 31 تير 978 خورشيدي) مي‎نويسد :

چون آفتاب در اوايل سرطان [ تير ماه] بود، آب ريزان نمودند و بارعام دادند كه هيچ كس مانع نشود و طرفه صحبتي شد ... 

نويسنده‎ي عالمآراي عباسي در رخداد‎هاي سال 1020 مهي (25 اسفند 989 تا 12 اسفند 990 خورشيدي)، از جشن آب پاشان يادي كند و مي‎نويسد :

 ...   در اول تحويل سرطان كه به عرف اهل عجم و شگون كسري و جم، روز آب پاشان است، به اتفاق در چهار باغ صفاهان تماشاي آب پاشان فرمودند و درآن روز زياده از صد هزار نفس از طبقات خلايق وضيع و شريف در خيابان‎ چهارباغ جمع آمده به يكديگر آب مي‎پاشيدند.  از كثرت خلايق و بسياري آب پاشي، زاينده رود خشكي پذيرفت و في‎الواقع تماشاي غريب است ... 

وي در رخداد‎هاي سال بعد كه اين آيين در حضور شاه در رود‎‏سر انجام گرفت مي‎نويسد :

 ...   رسم مردم گيلانست كه ايام خمسه‎ي مسترقه‎ي هر سال كه به حساب اهل تنجيم آن ملك بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده‎اند و در ميانه‎ي اهل عجم روز آب پاشان است، بزرگ و كوچك و مذكر و مونث، به كنار دريا آمده در آن پنج روز، به سور و سرور مي‎پردازند و همگي از لباس تكلف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب در آمده با يكديگر آب بازي كرده بدين طرب و خرمي مي‎گذراندند و الحق تماشاي غريب است .

القصه موكب همايون از فرح آباد به آن صوب درحركت آمده و به قصبه‎ي رودسر از اعمال رانكوه گيلان كه اين سنت بهجت افزا منعقد شده بود رسيده، تماشايي آن سور و نظاره‎گر آن انجمن سرور بودند ... 

پيترو دلاواله جهانگرد ايتاليايي كه در سال 1619 (998 خ/ 1028 مهي) در اصفهان بود، درباره‎ي برگزاري جشن آب‎ريزان آن سال در اصفهان مي‎نويسد :

 ...   در روز جمعه‎ي پنجم ماه ژوئيه 1619 (22 رجب 1028 / 14 تير ماه 998)، مراسم جشن آب پاشان يا آب ريزان انجام گرفت . من تا آن روز مراسم اين جشن را نديده‎ بودم . چه ظاهرا در غياب شاه موقوف مي‎شد . آب پاشان نام كنوني اين جشن است، ولي در كتاب‎هاي كهن آن را آب ريزان نوشته‎اند . در روز اين جشن تمام مردم از هر طبقه و حتا شخص شاه نيز بيهيچ ملاحظه به سبك اهالي مازندران لباسي كوتاه به بر مي‎كنند و براي اين كه عمامه‎هاشان از ريزش آب وگل، آلوده نشود، به جاي آن شب كلاهي به سر مي‎گذارند . سپس دستها را بالا مي‎زنند و در كنار رودخانه يا محل ديگري كه آب زياد در دسترس باشد حاضر مي‎شوند و همين كه شاه اشاره كرد، با ظرف‎هايي كه در دست دارند در ضمن رقص و خنده و شوخي و هزار گونه تفريحات ديگر، بر سر و روي هم آب مي‎پاشند . گاه كار اين آب پاشي به جايي مي‎رسد كه برخي مردم از خشم و غضب يا به علل ديگر ظرف‎ها را به سويي مي‎اندازند و با دست به آب ريختن مي‎شتابند . در اين گونه موارد حريفان خود را در ميان رود يا استخر مي‎افكنند ... 

 ...   در اصفهان مراسم جشن آب‏‎ريزان را در كنار زاينده رود، در انتهاي خيابان چهار باغ برابر پل زيباي الله وردي خان به جاي مي‎آورند ... به همين سبب شاه آن روز از اول صبح بدان جا رفت و تمام روز را در يكي از غرفه‎هاي زير پل به تماشا نشست . اندكي پيش از آن كه مراسم جشن به پايان رسد و مردم دست از آب پاشي بردارند، شاه سفيران بيگانه را به زير پل خواند و چون وقت تنگ بود زماني پس از آمدن ايشان مردم را مرخص كرد .

سفير دولت اسپانيا نيز كه در اين آيين حاضر بود، در سفر‎نامه‎ي خود درباره‎ي جشن آبريزان و پذيرايي شاه از آنان در زير پل چهار باغ مي‎نويسد :

 ...   چند روز بعد شاه از سفيران خواهش كرد كه طرف عصر روي پل زنده رود كه محله‎ي جلفا و محله‎ي گبران را از محله‎ي تبريزيان و بقيه‎ي شهر كهنه‎ي اصفهان جدا مي‎سازد حاضر شوند . از چندين قرن پيش، همه سال در ماه ژوئيه ايرانيان جشني مي‎گيرند بدين ترتيب كه همه‎ي مردم از هر ملت و طبقه ...   در كنار رودخانه جمع مي‎شوند و زنان بالاي پل به تماشا مي‎نشينند . مردان در اين روز لباس‎هاي كهنه‎ي كوتاهي كه با لباس‎هاي معمول ايشان تفاوت بسيار دارد مي‎پوشند و شلوار‎هاي تنگ به پا مي‎كنند و به جاي عمامه، شب كلاه كوچكي بر سر مي‎نهند ... 

در كنار رودخانه همگي به درون آب مي‎روند و بر سر و روي يكديگر آب مي‎پاشند و براي اين كه بهتر از عهده‎ي اين كار برآيند، هر يك ظرفي نيز همراه مي‎برند ...   كار آب‎پاشي گاه بدان‎جا مي‎رسد كه ظرف‎ها را به سوي يكديگر پرتاب مي‎كنند و سر‎هاي بسيار شكسته مي‎شود و گاه نيز چند نفري به جهان ديگر مي‎روند ... 

غرفه‎هاي پل از هر سو به رودخانه نگاه مي‎كند و هر يكي از ده‎ تا نه قدم طول و چهار قدم عرض دارد . شاه و سفير لاهور (هند) در غرفه‎ي دوم نشسته بودند .

شاه سفير اسپاني را نزديك خود نشانيد و عقيده‎ي او را درباره‎ي جشن پرسيد . ولي داد و فرياد و هياهوي مردم در اين وقت چندان بود كه روي پل سخن گفتن ميسر نمي‎شد .  شايد به همين سبب يا به علت اين كه جمعي از مردم سرهاي يكديگر را شكسته بودند ...   شاه فرمان داد كه دست از آب پاشي بردارند ... 

در گاه کهن و باستان ، ايرانيان خود را به بلنداي کوهها ميرسانيدند تا به هنگام برآمدن بلندترين خورشيد سال ، با درودهاي خود از وي پيشباز کنند. اين آيين در مکتب پان ايرانيسم نيزدر سال‌های 1326 تا 1329 و پس از آن از سوی پان‌ایرانیست‌ها اجرا ميشد و هموندان مکتب در تهران به بلنداي « توچال » ميرفتند تا بيننده و خوشآمد گويِ برآمدن خورشيد تيرگان باشند.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جشن تیرگان سنت چندهزار ساله ایرانیان است. اول جولای جشن آبریزان به مناسبت تیرگان است. همه ایرانیان نمام جهان برای فرهنگ ایران ارزش قائلند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تا کنون درباره ژنتیک مردم عاظربایجان گفتگو بسیار شده و نشان دادیم که چطور عرب ها در اذربایجان یک زاد و ولد وحشتناک با زنان غیر عرب کرده اند که نزدیک به 70 درصد دی ان ای پدری مردم کنونی (J L )ان به یک عرب میرسد
یک بحث کوچک درباره تورک ها واقعا چه کسانی هستند:

Q-M242 is the predominant Y-DNA haplogroup in Turkic peoples of Central Asia and Northern Siberia.

https://en.wikipedia.org/wiki/File:Haplogroup_Q_(Y-DNA).PNG

میبینید که اصیل ترین تورک ها همان اسکیمو ها هستند ا

در میان اسیا بیشترین دارندگان این هاپلو گروپ تورک های امروزی هستند:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خوانندگان محترم :
اگر به خاطر داشته باشید من یکبار نوشتم ادم احمق همیشه ابتدا یک دنیای احمقانه در ذهن اش میسازد و پس در ان دنیای احمقانه خوداش خوشبخت زندگی میکند
در این دنیای احمقانه فارس ها ساکن منطقه فارس ایران نیستند بلکه ساکن عراق هستند در زمانی که سومری ها هم ساکن عراق هستند اما انها عرب نیستند و تورک هستند
در این دنیای بینهایت احمقانه هیچ قاعده و قانونی نیست دائما چرت و پرت و فحش و ناسزا از این دنی به بیرون پرتاب میشود

نقشه مهاجرت تورکان برای همگی که امیدوارام به دیوار اتاقشان بیاویزند ان هم از مهمترین سایت ژنتیک:

http://www.turktoresi.com/images/BasResimler/Dna/haplo_i_harita.png

http://www.eupedia.com/forum/threads/26415-Turkish-Dna-Research-of-Haplogroups-C-E-G-I-J-L-N-Q-R-and-T

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام - همه کسانیکه دوکلاس درس خوانده ویاباچندنفری نشست وبرخاست داشته میدانند،که ایران قدیم افغانستان تاجیکستان بوده است.اگرچه اکنون ایران همین سرزمینی است که مابنام ایران میشناسیم.
اگردقت نمایید.کوروش وخواستگاه ایشان اگرتاریخ نویسان غربی درست تاریخ سازی کرده باشند ودرست باشد،ازعراق امروزی بوده که بتوسط یهودی ها پرورش برای انتقام ازدشمنان خودشان بوده است.یک موضوع دیگری که به کوروش خیالی وقومش منتسب میکنند،آنهارامهاجرانی ازطرف استیب هاب روسیه معرفی کرده اند.پس باتوجه به هردونظریه ایشان یاعرب عراقی بوده وباروس غیرایرانی.
دراین حالت یااین قوم تخم عرب ویا تخم روس میتواند باشد.نه ایرانی سرزمین کنونی،
دوستان برتاریخ واقفند که ازقرن چهام عرب های حاکم برایران ومنطقه راملت تورک ازمنطقه ببرون کرده وحتی تا حاکم شدن سیاستمدان انگلیسی درقرن جدید خطبه های جهان اسلام نیزبنام شاهان وحاکمان تورک

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قره چی اوغلی:
زیاد به خودات فشار نیاور تقریبا این حس حقارت و حسادت و پخالت نسبت به فارس و ایران و ایرانی تقریبا در تمامن جماعت ازبکی زبان و عرب نژاد یعنی همه "جماعت چاخان اوغلیان " وجود دارد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در کامنت های لینک زیر با حضور خود عاظری ها در این باره مفصل بحث شده اگر میخواهی با میزان عربزادگی اینها اشنا شوی بهتر هست بدانی نزدیک به 70 درصد اینها دی ان ای پدری عربی 56ـJ 10 درصدL و 5 درصدT دارند

http://www.iranglobal.info/node/59400

http://www.iranglobal.info/node/59400

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ایرانی گرامی :
همان طور که نوشتید "دانش ژنتیک یک دانش بی چون چرا و بی ستیزه است.
درباره اذربایجانی ها هم اینکه تورک نیستند صحیح است اما ایرانی هم نیستند میدانی چرا :
چون طبق گسترده ترین ازمایش ژنتیک ایران از دکتر مازیار اشرفیان بناب اکثر عاظری ها دی ان ای پدری عربی هاپلو گروپ J دارند
ان هم 56 درصد
J1-M267

J1-PAGEO8
J2-M410

J2-M12

L93( مربوط به اعراب یمن و عمان) مقدار اش در اذربایجان 10 درصد است

درباره هاپلو گروپ جی هم در هر دو مورد و شاخه هایشان توضیحات کافی است خوانندگان میتوانند بروند به لینک:
خودات سرچ کن"arab haplogroup"
نتایج:

https://en.wikipedia.org/wiki/Haplogroup_J-M267

https://en.wikipedia.org/wiki/Haplogroup_J_(Y-DNA)

https://en.wikipedia.org/wiki/Y-DNA_haplogroups_in_populations_of_the_Near_East

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دانش ژنتیک یک دانش بی چون چرا و بی ستیزه است.
یافته های آن مورد تایید دانشمندان جهانی است زیرا در کل آزمایش همه مراحل آن ثبت می گردد.
دانش ژنتیک نشان می دهد یافته های دانش ریشه شناختی etymology و دانش زبان شناسی به همراه یافته های باستان شناسی همان گونه که چندین دهه پیش نیز گفته میشد کاملا درست بوده است.
بدین معنی که زبان ترکی هرگز زبان کهن آذربایجان نبوده است و همچنین فراوانی هاپلوگروپ های خونی مردم آذربایجان مانند:
✔️فارس ها،
✔️کُردها،
✔️گیلک ها،
✔️سیستانی ها،
✔️و تاجیکستانی ها می باشد.
در حقیقت نامهای جعلی مانند
✔️ملت تُرک،
✔️ملت کُرد،
✔️ملت فارس،
کاملا دروغین و جعلی است.
ما تنها یک ملت داریم و آن هم ملت بزرگ ایران است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام - احمدجان مگه خبرنداری؟ وات مخترع ماشین بخار فارس.بود.آمریکا وروس طراحی ساخت موشک های سایوز وکروز ودیگرموشک هارا از فارس ها که نیزه اورش یاهمان آرش طراحی کرده بود،دزدیده اند.ادیسون هم همان ادرسیون ازفعل فارسیون آمده اصلن ازتاجیکستان به این کاردست زده وبرق را که همان الکتریسته است ونام خودش واختراعش نیزفارسی است.صدام هم ایرانی بود. صدام یعنی اینکه ایشان صدتا دام درست میکرده وآمریکا بخاطرترس ازاین ایرانی اصیل صددامی اورابرکنارکرد.اصلن ناتو راایرانی هاببخشید فارس هانام کذاشته اند.ازبس این پدرسوخته ها دشمن دارند بهمین خاطریک ایرانی فارس ناتو راگیرآورده اند.ونام اورابرسازمان خودگذاشته اند.سازمان ناسا ویاسا هم بخاطراینکه هردوباسا ختم بخیرمیشوند فارسی بوده وبدست فارس هااداره میشود.هواپیمایی بوینگ همان بزرگ است.ایراباس هم ایرپارس بوده که این غربی ها کلاهبرداری کرده اسمش راعوض کرده اند.باور

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عجبا ژاپني ها روبات درست كردن را هم إز ايرانيان ياد نگرفته باشند؟

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری