فرجامً تلخ

صبحگاهان ،گاه عصيان گشت وباج از رهگذر
شامگاهان تلخ فرجامش به پاى دار بود
خواب خود خواهى گران ،خود محورى ها بيكران
بانى فقر وستم در ملك ما بسيار بود
مردم اندر رنج نادارى ،گريبان چاگ ِ غم

 

زجر فقرش بيش از درد تن بيمار بود
ناتوان تر بهر خرج تلخك و تيمار بود
زرق وبرق زندگى هر لحظه اش آزارچشم
ناگزير از ديدن آزار و زان بيزار بودا
مادرى از درد مى ناليد و پيچان گرد خويش
پور ناخسبيد ومى گرييدوخون ديدار بود
آه وحسرت ،همره همگام و يار غار او
بى كسى نان آور و بى ياور وبى كار بود
در نگاهش موجِ طغيانى ،دمى مشكل گشود
چاره ى ناچارى بيچارگى پيكار بود
صبحگاهان ،گاه عصيان گشت وباج از رهگذر
شامگاهان تلخ فرجامش به پاى دار بود
خواب خود خواهى گران ،خود محورى ها بيكران
بانى فقر وستم در ملك ما بسيار بود
مردم اندر رنج نادارى ،گريبان چاگ ِ غم
سيم و زر در جيب آن فاسق كه از ابرار( ١)بود
هر كه ديدم ،بند ِِ خود(٢)بُدْ ،چون بهائم ،بل اضل
آن كه نا ديدم همان كاو هادى و هميار بود
اشك ِخون دردامنت ريزد سها كازجور ِچرخ
عسرت ارزانى خلق و عشرت از اشرار بود
١:ابرار:نيكو كاران،منظور كسانى است ، كه تظاهر به نيكى ونيكو كارى میكنند يا به ناروايى چنين شهرتى يافته اند
٢: بند خود بودن : به معنى به نياز هاى خود انديشيدن است .

انتشار از: